تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
موضوع این قسمت: باید پارو نزد…
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
- وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
- تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
- رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
- تمرکز خارپشتی روی هدف
- وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
۱. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
- شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
- قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
- آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
- حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
- چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
۲. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
۳. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
- تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
- شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
- نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال ۹۹ (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
۴. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره ۱۲ قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
- تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
- دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
- مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
- تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
۵. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
- او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
- او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
- نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
تمرین این قسمت:
- آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
- آن نشانه چیست؟
- چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
- و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱25MB26 دقیقه














استاد سوالی برام پیش اومد و خب اومدم ویرایش کنم کامنت قبلی رو، دیدم منتشر شده..
تایم ویرایش هم فکر کنم نموم شده بود البته.
میخواستم بگم درست متوجه شدم؟ الان مثلا من با ایده ای که تو سرم بود که برم بیرون قدم بزنم و یه تمرینی رو انجام بدم که مربوط به یه تستی هست و باید برای یه جایی ارسالش کنم، چون آسمون و زمین ریخت بهم و طوفان نوح شد و سیل و طوفان شد، نهایتا بیخیال شدم و به دلم افتاد فعلا نمیخواد بری، و تو سرم نقشه های دیگه دارم واسش..
الان اینکه من نرفتم، باعث میشه نتیجه ای که میخواست حاصل بشه در آینده احتمالا، دیگه نشه؟؟ و مثلا بره هزار سال بعد؟
یا اینکه نه، سره جاشه و تو آب نمک میمونه و منتظر میمونه تا اون قدمی و هرچیزی که نیاز بود رو بردارم؟ و نتیجه و پاسخ جهان سره جاشه ثابت و تحت تاثیر واکنش و عمل من؟ یا کلا دیگه پرید و من باید برم سراغ یه ایده کاملا متفاوت؟ اینو خدا و جهان بهم میگه کامل و واضح بازم درسته؟
ویرایش :
داشتم مینوشتم و ارسال کردم و سایت از دسترس خارج شد لحظاتی.. و خواستپ بگم فراموش کردم بنویسم که عذر میخوام استاد میدونم جواب مستقیم نمیدید و من سوال پرسیدم، و خب احتمالا جواب در گام بعدی یا شایدم جور دیگه ای در ساعات آتی بهم داده بشه در آینده.
سپاسگزارم
پاسخ آپدیت شده:
تمرین:
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بلی
آن نشانه چیست؟
ج: با وجود اینکه شخصیتم جوریه که همیشه مقاومت زیادی دارم در خیلی زمینه ها و با عرض پوزش و البته نهایت صداقت جزو اون دسته اول هستم که توی گام های قبلی شایدم دستورالعمل توضیح دادید، یعنی معمولا اینجوریم که باید مجبور بشم تا تغییر کنم و چیزی رو انجام بدم، اما این وسط اینم بگم که در مورد نشانه ها مثلا در این مثال و تمرین بخوام توضیح بدم کمی، این بوده که نشانه واضح و درستی معمولا ندیدم یا جوری بوده که بخاطر باز هم شفاف و دقیق نبودنش دچار شک و دو دلی شدم و نهایتا ادامه نداشته و هیچی کلا، ولی بخدا حتی زمان هایی که فرض رو بر درستی گذاشتم با وجود شفاف نبودن و خواستم برم تو دلش و خودمو مجاب به حرکت و تغییر و عمل کردن کردم اما نتیجه جالب نبوده یا کلا تو در و دیوار بوده، حالا یه چیزی، گاهی هم نشانه ها دقیق و واضح بوده و کاملا مطمئن بودم که این شوخی نیست و مخصوص منه و قلبم گواهی داده که همینه! خودشه! و با وجود جسارت داشتن و عمل کردن نتیجه نگرفتم، یا شایدم حکمتی و خیریتی به قول شما در کار بوده و یا هست که بعدا خودشو نشون میده و فقط و شاید فقط امتحانی بوده، نمیدونم.
استاد در خصوص ادامه عرایضم در این رابطه که گفتم معمولا آدم مقاومتی و کلنجاری و دست و پا زدنی ای بودم یعنی معمولا سخت پسند و سخت پذیر بودم تو زندگیم، و بخوام یه جورای رک بگم مخصوصا در رابطه با نشانه ها و شهود و پارو نزدن، اینجور بگم استاد که بیشتر گرایشم جوری بوده و شایدم هنوز هست (نمیدونم دقیق اما به نظرم بهتر شدم)، که جبرئیل باید از اون بالا صاف بیاد نازل بشه فرود بیاد جلوم و حاوی پیامی، شهودی، اطمینان دادنی و نشونه ای واضح باشه تا قبول کنم چیزی رو، و جالب اینه که ممکنه منه نوعی که جزو این دسته سخت گیر و مقاوم و اولین گروه باشیم، ندونیم (یا ندونستیم) که این بد بوده اصلا! و اینو سبک زندگی شخصی و عقاید دونستیم که فکر کردیمم این خوبه تازه! و همه که نباید مثل هم باشن آدما! : ) (که همین سبک زندگی شخصی و اینکه آدما که نباید مثل هم باشن، حرف خودِ شما هم بوده توی آموزش هاتون، حالا اینکه توی این مثال من منظور این جمله چیه و منظور توی جملات دیگه چیه، باز این میشه سوال تو سوال که من گاهی ازش حرف میزنم از برنامه ها و صحبتای شما که میگم آدم گیج میشه و گاهی هزاران سوال تو سوال پیش میاد استاد جان، میدونی بحث همون مثال و شعر هست که میگه خال مهر رویان سیاه و دانه فلفل سیاه، هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا! )
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: راستش ایندفه میتونم بگم به نشانه دقیق و واضح و جالبی رسیدم و پذیرفتمش که نشانه واضحی هست و برنامه هم دارم واسش که انجامش بدم و عمل کنم بهش، و اتفافا توی همین یکی دو روز گذشته بهش پی بردم و دقیق تر شدم توش و هم اینکه قبلا ماه ها پیش به جورایی بهش رسیده بودم به عنوان یه ایده و حین انجام تمرینات دوره احساس لیاقت، و شاید الان مهر تاییدی بوده این نشانه های این یکی دو روز اخیر واسم و داره بهم میفهمونه که آره همینه خودشه برو دنبالش برو تو دلش برو بهش عمل کن! منم فهمیدم و زومم روش و قصدشو دارم، گیری که دارم و سوال هم پیش اومد واسم اینه که، چون به لحاظ فیزیکی و سلامتی شرایطم یکم سخت هست و این عمل کردن من نیازمند سلامت فیزیکی هست و البته اصلا نمیدونم که قراره موقعیت مکانی من هم تغییر کنه یا نه و اصلا شرایط قراره چجور پیش بره و چی بشه، یکم سوال پیش اومده واسم و سخت شده تصمیم گیری، البته اینم بگم تو کامنتای قبلی فراموشم شد بگم که خداروشکر به لحاظ سلامتی چهار ستون بدنم سالمه و هیچ مشکلی ندارم از لحاظ حرکت کردن و یا هر حس و هرچیزی که نیازه یه آدم سالم انجام بده، خیلی هم خدا بهم لطف داشته و داره همیشه که قدرت بدنی و جسم و جون سالم و تندرست و قوی ای بهم داده، یه مشکلات کوچیکی دارم که تقریبا گاهی بزرگ میشن و آزار دهنده ولی بصورت کلی مشکل خاصی میشه گفت ندارم، اما دارو و این چیزام مصرف میکنم تازه اونم گاهی نه همیشه، چون خیلی رو این چیزا کلا حساب نمیکنم و حساس نیستم مثل خیلیا و بیخیالم اتفاقا، و مشکلات بیحالی و چیزای مختلف کوچیک و بزرگ دارم گاهی، بیشترش هم اصلش مشکل من خشم و حرص خوردن و از کوره در رفتنم هست که حالمو بد میکنه و اونم در صورتیه که چیزی بره رو اعصابم، و الا بینهایت آدم آروم و آرامش دهنده ای هستم.
و یکی دیگه هم اینکه آخه باید یه تستی انجام بدم که هم آنلاینه و هم حضوری بعدش در صورت قبولی در مرحله اول، و برای این تسته هم نیازمند یه جای بخصوص و بیصدا و آرام و دنج هستم که صدای چیزی یا حضور کسی مزاحم نباشه (حالا ببینم میخوام لو ندم و تابلو نکنم که چیه، میشه!!؟ :))) )
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
(همین الان یهویی حین خوندن و جواب دادن به این تمرین..)
ج: ای جان خدای من خدای عزیزم چشششم : ) میرم همین الان میزنم بیرون به کوه و بیابان و کوچه و خیابان، اگه اینه؟؟ اگه باید اینکارو الان همین الان انجام بدم چشم میرم انجامش میدم و ازش گذر میکنم و پرونده شو میبندم و خلاص! چه زیبا تو سوال حتی اسم 《قدم》اوردی و من یهویی یاد قدم زدن افتادم، شبم هست و کوچه و خیابان ها ساکت و آرام و ایشالا که مزاحم هم نیست صدامو بشنوه و راحت انجامش میدم..
سپاس خدای خوبم
ویرایش :
پ.ن :
یا خدااا یهو چی شد طوفان شد آسمون و زمین شکافته شد ریخت بهم اومدم بزنم بیرون!!!!!!!! :))))))))) و خب تو این سر و صدا و طوفان و زلزله و طوفان نوح که نمیشه کاری از پیش ببرم و به کار و تمرین من نمیاد یعنی و الا بازم مشکلی نبود! :))))))
چشم خدا جونم فهمیدم، پس پلن بی و سی و دی و الی ماشاالله دیگه رو احتمالا باید پیاده کنم، ایده هایی دیگه رو در این رابطه و البته ایده های دیگه در زمینه های دیگه احتمالا..
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
ج: بله، پنیرها خیلی وقته نیست یا جا به جا شده!
آن نشانه چیست؟
ج: بی پولی و کم شدن نعمت و برکت، روابط و رفتار نامناسب و درب و داغون با همه، نبود سلامتی و درگیر انواع و اقسام حال بد روحی و جسمی مختلف شدن! آرامش نداشتن، با وجود تلاش فراوان برای انجام کارها و امور مختلف هیچ کاری از پیش نرفتن! مثل فروش نرفتن خونه، و و و خیلی امور دیگه..
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
ج: بیشتر مشکلات مربوط به سلامتی و بی حال بودن و عواقبی که داره و باید دارو مصرف کنم و فشار جسمی و حال بدی که بهم دست میده و کلا علائمی که داره و ضربه روحی زیادی که کلا بهم وارد کرده، که هی باید مدام نگران باشم و نهایتا بتونم مثلا مدت زمان کمی رو به کاری یا فعالیتی بپردازم و مشکلات کلا مربوط به سلامتی، خدا ایشالا به همه سلامتی بده همینطور به من.
ولی کلا مشکل من با 《نشدن》ها بوده و هست! اینکه بخدا من هرکاری کردم و هرچیزی که به ذهنم میرسید انجام دادم و پیگیر بودم و تلاش میکردم، هز اقدامی هر فکری هر ایده ای که به ذهنم میرسید بارها انجام میدادم، ولی این نشدن ها کلا حال منو گرفت! و این شد که من هی بعد مدتی یه شوک به خودم میدادم پاشم یه کاری کنم حرکتی چیزی بزنم برای زندگی ولی باز استاپ میشدم و نهایتا دیگه این اواخر کلا بیخیال زندگی شدم و تمام باورام و همه ی کار کردنام روی خودم و باورسازی و این مسیر که فکر میکردم تنها راه سعادت و خوشبحتی و موفقیت از همینجا همین مسیر میگذره و خدا منو به اینجا و استاد کشونده بود سالها قبل، همش الکی بود و سره کاری و من محکوم به شکستم انگار!
مشکلم با سردرگمی و نبودن و ندیدن نشانه ای اصلا! یا دست کم تو در و دیوار بودن نشانه ها و نتایج! و یا شک و دو دلی ایجاد شدن.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
ج: کندن و رفتن از اینجا از شهر و دیارم از منطقه امنم از خونه و زندگیم رفتن به شهر یا کشوری دیگه حتی! که بسیار بسیار زیاد هم فکر کردن بهش احساسمو خوب میکرد و هم شوقش رو داشتم و هم فکرم همیشه روش بود.(که دیگه وقتی به موقعش نمیشه چیزی، کلا رگم زده میشه و اگرم یه زمانی بعدها بخواد واسم بشه که احتمالا هم من نمیدونم و حواسم نیست و در جریان نیستم، دیگه اونموقع من نه تو فرکانس مناسبشم و نه حوصله و رمق و انگیزه ای مونده که بخواد چیزی بشه و پیش بره)
از آدمای زندگیم دور شدن و روابط جدید ساختن.
ولی به والله قسم به هرچیزی که قبولش دارید نشد! قبلا تلاش کردم نشد و به در بسته خوردم و با اوصافی که گفتم از وضعیت جسمی و روحی چند ساله اخیر زندگیم، خسته شدن و کنار کشیدن و استاپ شدن.
نشونه ای ندیدن، کارها پیش نرفتن!!
تماس با یکی دو نفری که فکر میکنم ممکنه نشونه های جدید باشن و باید اقدامی بکنم، مخصوصا در جهت مهاجرت به شهر و دیار دیگه.
نشونه جدیدی که همین روزها دریافتش کردم در جهت شاید حرفه و مهارتی جدید یاد گرفتن و پا در عرصه جدیدی تو زندگیم گذاشتن! که فکر میکنم ممکنه استعدادشو ذاتی داشته باشم، همچنین توی تمرینات مدتها قبل و کار کردن روی دوره احساس لیاقت بهش پی برده بودم و ایده ها رو نوشته بودم.
چون باید یه جور تستی هم بدم، آخه اینو از این رو نوشتم که نشانه ای واضح و شفاف و جدید دیدم همین یکی دو شب پیش که کلی چیز جدیدا دستگیرم شده بود و کامنت هم گذاشتم رو سایت، و خب اینم بگم که خیلی برام جالب بوده و خودِ الان هم جالب تر شد : ) و خنده اومد رو لبانم.
ایده های دیگه ای هم هست، ولی میتونم بگم اون یکی دو ایده بالاتر که گفتم بهتر و واضح تر هستند. ولی یکم گیر هم دارم که امیدوارم خدا خودش کمک کنه و نجاتم بده ببینم واقعا وقتی من تصمیم به اجرا بگیرم، نشونه دقیق و واضح میاد و باقیشو جور میکنه که من قلبم ایمان بیاره و مطمئن بشه که همین بود خودش بود درست بود!!! یا بازم قراره مثل قبل..
اینم بگم الان خیلی زود خودمو مجاب کردم بیام زود بنویسم همین یه تیکه کامنت رو مخصوصا مربوط به بخش تمرین رو، چون خیلی حس میکردم سنگینی میکنه رو دوشم و هزارتا حس و حالت میخواست پیش بیاد و بیحالی و بی حوصلگی هم داشتم، ولی خودمو مجاب کردم بیام بنویسم و خودمو مسئول و موظف دونستم بیام اینو انجام بدم و جواب بدم، چون میگم ذهنم داشت هزار جور دنگ و فنگ و سنگ مینداخت که نیام و انجامش ندم و بیخیال شم، ولی من گفتم نع! باید همین حالا اگه مردمم انجامش بدم!
* یه چیزی بگم، خواهشا و خواهشا و خواهشا! دوست عزیزی که داری این کامنتو میخونی با چشمای قشنگت، لطفا خواهشا جواب نده و ریپلای نزن! چون من اینو برای خودم و خدا و استاد نوشتم، و چون ازم خواسته شده که بیام بنویسم! و الا من مرض ندارم از خودمو وضعیت ناجالبم بگم و حوصله هم ندارم و کار احمقانه ای هم هست واسم که بخوام با وجود اینکه ملت ممکنه تو دلشون بگن “اِه این همونیه که همش مایوس و ناامیده و گله شکایت میکنه و قانون رو درست نفهمیده و ما همه داناییم و نتیجه گرفتیم و استاد شدیم!!” -_- :\ : )
.. باز دوباره بخوام بیام بنویسم از خودم، خواهشا نکن اینکارو! ممنون.
خدایا این تیکه هم واسه خودته: کمی بالاتر نوشتم حین پاسخ دادن که در همون حین خنده هم بر لبم اومد و شاید چیزی دستگیرم شده باشه و شاید راه ها و درها باز شده باشه نمیدونم خدایا، و حتی نمیخوامم بگم و یا فکر کنم که بگم قربونت برم منکه قبلا بارها تلاش کرده بودم و مرد عمل بودم و امتحان کردم راه ها رو و الهامات و شهودی رو که به دلم میفتاد و فکر میکردم درسته، ولی چیزی نمیشد..
امیدوارم بشه، اینبار بشه و خدایا من نمیدونم، تو میدونی تو عقل کلی تو آگاه مطلقی، تو همه آگاهی هستی تو همه چیزی تو دانای مطلقی تو قادر مطلقی، من نمیدونم من نمیفهمم من درکم وابسته به توست، من عاجز و ناتوانم در مقابل فهم و بزرگی و عظمت و داناییه تو..
خودت دستمو بگیر و راه نشونم بده..
در خصوص چشمک و موضوعات و توضیحاتی که رو این گام نوشتین استاد بعد بازم شاید چیزایی اومدم نوشتم تو کامنت یا کامنتای دیگه، ولی الان در این زمان باید میومدم این تیکه تمرین رو مینوشتم.
سپاسگزارم