تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
موضوع این قسمت: باید پارو نزد…
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
- وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
- تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
- رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
- تمرکز خارپشتی روی هدف
- وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
۱. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
- شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
- قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
- آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
- حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
- چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
۲. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
۳. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
- موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
- تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
- شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
- نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال ۹۹ (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
۴. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره ۱۲ قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
- تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
- دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
- مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
- تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
۵. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
- او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
- او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
- نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
تمرین این قسمت:
- آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
- آن نشانه چیست؟
- چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
- و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱25MB26 دقیقه














بنام الله مهربان
سلام به استاد ، مریم خانوم و همه عزیزان
باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد ، خودش میبردت هر جا دلش خواست هرجا که برد بدون ساحل همونجاست
خدایا شکرت از این همه همزمانی
امروز داشتم قدم چهارم جلسه 5 رو نگاه میکردم و استاد دقیقاً در مورد همین موضوع صحبت میکردن که اگه داری زور میزنی ،ا گه داری زجر میکشی ، اگه داری خیلی میدویی ،اگه همه چی داره سخت پیش میره پس بدون تو مسیر درست نیستی
و برگشتم به چند سال قبل ، خودم رو با الانم مقایسه کردم و دیدم که چقدر کارها واسم آسون شده ، چقدر همه چی داره بهتر پیش میره یعنی من میشینم باورهامو میسازم به اون احساس خوبه میرسم بعدش خیلی راحت هدایت میشم ، بهم الهام میشه ، بهم گفته میشه یا تماس ها شروع میشه و از طرق مختلف کارا خیلی راحت انجام میشه در نهایت همون چیزایی که من میخواستم اتفاق میافته
و به خودم میگم خدایا شکرت چقدر آسان شدم با آسانیها و چقدر قانون عالی جواب میده الا که این اتفاق داره میافته منم که خالق زندگی خودم هستم چیزای بزرگتر و بیشتری رو بخوام دارم رو اون قضیه کار میکنم
دو ساعت پیش نشسته بودم پشت لپ تاپم و فایلهای مختلف مثلا دریم بورد خودم ، مستندهای انگیزشی ، فیلمهای انگیزشی ، زندگینامه ثروتمندان جهان و یه سری فایلهایی که خیلی دوسشون دارم و در مسیر خواستههای منه جلو چشمم بود و گفتم خدایا خودت هدایتم کن چی رو الان نگاهم و بلافاصله بهم گفت فیلم راز رو باز کن و نگاه کن
و نشستم حدود یک س شتم فیلم رو نگاه میکردم داشتم فیلم رو نگاه میکردم ، یه چیزی رو متوجه شدم و اون درک بیشتر صحبتهای اساتید بود
یعنی من چند سال پیش که این فایل رو دیده بودم فقط نگاه میکردم میرفتم جلو ، البته خب فکر میکردم که شدنیه آدم خلق کنه زندگی خودش رو اما در حد کلام بود و به تک تک صحبتها و باورهایی که داشتن دقت کردم باورتون نمیشه داشتم اشک میریختم یعنی یه حس هماهنگی درونم ود که میگفت آره میشه قانون جواب میده راست میگن راست میگن
به این دلیل بود که من این چند سال به کلی خواسته رسیده ام و مدارم بالاتر رفته و انگار صحبتهای اینا خیلی دلنشینتر و قابل باورتر بود نسبت به اولین دفعه ای که این فیلم رو دیدم آره خیلی احساس خوبی داشتم تو یک ساعت و نیم در مورد این صحبت ک این صحبت کردن که قانون جذب چطور جواب میده
در مورد توجه و تمرکز به زیباییها یا خواستهها در مورد احساس خوب
در مورد تجسم خواستهها
در مورد فراوانی
در مورد اعراض از ناخواسته ها
در مورد تمرکز بر نکات مثبت
در مورد قدرت خلق زندگی توسط خودمون
در مورد اینکه قانون جواب میده
خیلی خوب و عالی و البته با مثال در مورد این مسائل صحبت کردن و چقدر برای من قابل باور و قابل درک تر بود نسبت به قبل ، خیلی خوشحالم که هدایت شدم تا این فایل بینظیر رو دوباره ببینم
خدایا هزار مرتبه شکرت که من رو در زمان مناسب در مکان مناسب و در موقعیت مناسب قرار میدی و هر کجا که میرم همونجا زمان مناسب مکان مناسب موقعیت مناسب و آدمهای مناسب قرار دارند و در مسیرم قرار میگیرند
بریم سراغ تمرین این جلسه :
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
بله نشونهای که برای من اومد این بود توی کارم من وابستگی شدیدی به همکارام داشتم برای اینکه اونا برای من ماشین بخرن و بفروشند و زمانی که یکی دو ماه پیش بازار جامپ کرد من به خاطر همین وابستگی و شرکی که داشتم از بازار عقب موندم و بعدش فهمیدم که ایراد کار کجا بود ه خاطر ترسهام به خاطر شرکی که داشتم این اتفاق افتاد
بعد از اینکه فهمیدم از خد چه کاری رو باید انجام بده و بهم بگه چه کاری رو بای بهم بهم بگه و خیلی سپاسگزار خداوند هستم که حمایت و هدایتم کرد و مسیر رو بهم نشون داد و بهم فهموند که خودم با توکل به خداوند باید حرکت کنم زمانی که توکل کردم حرکت کردم درها باز شد از خداوند وهاب سپاسگزارم
مورد بعدی خواسته من اینه که یه خواننده خوب پیدا کنم و باهاش بتونم برم مراسمهای جشن و عروسی
دلی از اونورم ترسم اینه که نکنه خواننده خوب نباشه ، نکنه مراسم نباشه ، نکنه کیبوردم جواب نده و از این نوع ترسها
باورسازی برای این کد مخرب وجود داره و اونم منطقی کردن برای ذهنه به این صورت ::
یادته 23 سال پیش چطور شروع کردی رفتی مراسم عروسی آیا اون موقع فکر میکردی کسی به عنوان خواننده بیاد باهات کار کنه اما به محض اینکه خواسته برات ایجاد شد خیلی راحت کیبوردم برات فراهم شد و خریدی ، بعدش هم خداوند از طریق یکی از دستانش یه خواننده خوب برات آورد و بعد از 45 روز تمرین اولین عروسی هم ردیف شد رفتی ، تازه اون موقع 17 ، 18 سال سن داشتی و خیلی کم تجربه بودی ولی الان هم تجربه خیلی زیادی داری هم خیلی پختهتر شدی اگه قبلاً این اتفاق افتاده و تونستم صدها مجلس برم و کلی برنامه اجرا کنم پس با توجه به تجربه زیادی که دارم الانم میتونم برم و خیلی بهتر از قبل برنامه اجرا کنم و همون خدایی که اون موقع اون کارا رو برام انجام داده الانم برام انجام میده به قول یکی از اساتید تو فیلم راز میگفت وقتی که شما تو تاریکی شب با ماشینتون میرید راغ ماشینتون تا 100 متر رو روشن میکنه و شما با همین دید کمی که دارید میتونید از کالیفرنیا برید تا نیویورک یعنی شما کافیه قدم اول رو بردارید هر چقدر که میرید جلوتر درهای بیشتری باز میشه و و خداوند آدمها رو میفرسته دستانش رو میفرسته ، کمکها رو میفرسته ، مسیر رو برامون باز میکنه همونطور که اون سالها مسیر رو برام باز میکرد بازم این اتفاق خواهد افتاد تازه الان من دارم آگاهانه دگیم رو خلق میکنم و قانون رو بهتر میشناسم پس نتایج هم خیلی بهتر خواهد بود
هر چقدر که بیشتر خودم رو میشناسم بهتر میفهمم که درونم چی میگذره دلیل ترسهام چیه و دارم سعی میکنم که برم تو دل اون ترسها مثلاً چند ماه پیش اولین بار بود که تصمیم گرفتم توی آموزشگاه موسیقی درس بدم
اولش ذهنم میگفت چطور میخوای بری آموزش بدی تو که قبلا تو آموزشگاه این کار را انجام ندادی ، اگه نتونی یاد بدی چی ، اگه یه سوالی ازت بپرسن نتونی جواب بدی چی و کلی سوال دیگه ذهنم رو مشغول کرده بود اما به خودم گفتم من باید برم تو دل ترسام ، من باید درس بدم من توانایی اینو دارم که خیلی عالی موسیقی درس بدم بعد یادمه که چند روز توی آینه با خودم در مورد تواناییهای خودم صحبت کردم و گفتم یادته اولین بار که رفتی شاگرد خصوصی بگیری چطور تونستی قشنگ آموزش بدی پس این کارم میتونی انجام بدی ، یعنی یه جوری واسه ذهنم منطقی کردم و و الان خدایا شکر تو دو تا آموزشگاه دارم کیبورد آموزش میدم و هنرجوهای فوق العادهای دارم خدایا شکرت که بهترینها رو سمت من هدایت میکنی اونایی که تشنه آموزش های من هستن رو خودت برام میاری
الان که دارم کامنت مینویسم چند تا شاگرد جدید دیگه با من تماس داشتند و قراره که تو کلاسهای خصوصی خودم شرکت کنند تازه یه سری افرادم ه چندین سال نوازنده بودند میخوان بیان تو کلاسام شرکت کنن و از تجربیات من استفاده کنن و اینم فهمیدم که هر چقدر من برای خودم و کار خودم ارزش قائل بشم جهان نیز به همون اندازه برام ارزش قائل میشه و افراد فوق العاده و نازنین را به سمت هدایت میکنه
خدایا شکرت
دو روز پیش یه سری اتفاقات فوق العاده را تجربه کردم که اونم برمیگرده به تمرین ستاره قطبی و اینکه خداوند قدرت خلق زندگیم رو داده دست خودم نه دست دیگران و یه باور دیگه اینه که : من آسان میشم به آسانی ها و همه کارا باید راحت پیش بره نمونه اش هم استاد عباس منش ببین چقدر راحت هر چی که میخواد رو خلق میکنه
یادمه تو سریال زندگی در بهشت یه جا پله اتوبوس آروی خراب شد و استاد یدونه نوش رو از آمازون خرید و براش آوردن و نصبش کرد ا یه جای کار میلنگید و برعکس کار میکرد همون موقع استاد اومد بیرون و گفتش که کار نباید سخت پیش بره بریم تو دریاچه شنا کنیم و لذت ببریم ، بعداً هدایت میشیم
به صورت معجزه آسایی خداوند یکی از دستانش را فرستاد و یه آقای مسن و فوق العاده اومدن اون پله رو درست کردن و بعد فهمیدیم که اون آقا نمیدونم 50 سال 60 سال مکانیک حرفهای بوده ین یعنی آسان شدن به آسانیها
یا یه جای دیگه قرار بود پنل اینترنتی که برای آری خریده بودند روی سقف اتوبوس نصب کنن بازم خداوند یکی از دستانش رو فرستاد و یه آقای فوق العاده دیگه اومدن تمام کارای سیم کشی و نصبش رو انجام دادن
و یه مورد دیگه واسه استاد این بود که همون جایی پله که آروی خراب شده بود یکی از دوستانشان که از بچههای سایت بودند چند روز قبل استاد و خانم شایسته و مایکرو دعوت کرده بودن خونشون پذیرایی کرده بودند و بازم اومده بودن تو پارک کلی غذای خوشمزه برای استاد و بقیه عزیزان آورده بودند و و این نشون دهنده این بود که اگر باور مناسب در مورد هر موضوعی داشته باشه تو اون موضوع آسان میشی به آسانیها
خدایا شکرت