تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
موضوع این قسمت: چطور گذشتهی تلخ، بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- 12 قدم، مسیر تکاملی خلق زندگی دلخواه از دل همان شرایطی است که الان داری؛
- جهان طبق قانون، امکانات دنیای اطراف شما را بر اساس باورها و اهداف جدیدتان از نو بروزرسانی میکند؛
- همه ما به یک اندازه به خداوند به عنوان منبع خوشبختی، دسترسی داریم؛
- بهود در کدام قسمت از زندگیات را همین حالا میتوانی شروع کنی؟
این فایل صوتی، یک نقشه راه عملی برای کسانی است که معتقدند گذشته سخت یا شرایط خانوادگی نابسامان، مانع موفقیت آنهاست. استاد و دانشجویانشان نشان میدهند که تغییر، تنها راه نجات از نابودی و رسیدن به نتایج مالی و روحی حیرتانگیز است.
۱. پایان دادن به توهم: گذشته شما بهانهای برای عدم پیشرفت نیست!
بهانهجویی را متوقف کنید: بسیاری از افراد، مشکلات خانوادگی (مانند دعواها، وضعیت مالی، کتکها، یا روابط بد والدین) را دلیل عدم موفقیت و بدبختی امروزشان میدانند. استاد تأکید میکنند که تقریباً هیچکس در یک خانواده بینقص بزرگ نشده است.
• مسئولیت تغییر با شماست: اگرچه والدین سعی میکنند بهترین زندگی را فراهم کنند، اما موفقیت یا عدم موفقیت آنها دلیل نمیشود که ما شرایط بدمان را گردن آنها بیندازیم و تغییر نکنیم. ما به یک اندازه دسترسی به خداوند داریم و توانایی تغییر داریم.
• تضاد، سوخت موتور شماست: در واقع، کسانی که در شرایط سختتری (مانند فقر) بزرگ شدهاند، انگیزه بیشتری برای ثروتمند شدن و پیشرفت دارند. به جای استفاده از تضادها برای بهانه، باید از آنها برای پیشرفت کمک گرفت.
۲. قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!
جهان هستی، جایی برای سکون نیست. “یا باید پیشرفت کنی یا اینکه بیای پایین؛ نمیتوانی یک جا ثابت بمانی”. اگر در مسیر اشتباه مقاومت کنید، دنیا شما را مجبور به تغییر خواهد کرد.
این مفهوم، هسته اصلی درسی است که استاد میخواهند القا کنند:
• باتلاق فرکانسی: وقتی فرکانس زندگی پایین میآید، زندگی تبدیل به یک باتلاق میشود که هرچه دست و پا بزنید، بیشتر فرو میروید. تنها راه نجات، تغییر است.
• نجات از زیر چرخهای جهان: استاد با قاطعیت هشدار میدهند که اگر ما به دنبال پیشرفت همیشگی و بهبود مستمر نباشیم، “نابود میشویم زیر چرخهای جهان”.
• تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): دلیل اصلی پیشرفتهایی که استاد و دانشجویانشان تجربه کردهاند، این بوده که قبل از اینکه اوضاع سختتر شود و فشارها زیاد گردد، به دنبال بهتر کردن اوضاع بودند.
این یعنی:همین الان، قسمتی از زندگیتان را که میدانید باید بهبود یابد، تغییر دهید. مثلاً یک مهارت سختافزاری یا نرمافزاری را یاد بگیرید، حتی اگر سخت باشد. اگر این مهارت را الآن با انتخاب خودتان کسب نکنید، جهان شما را مجبور خواهد کرد تا در شرایط بحرانی (و با تحمل مسئولیت و سختی بیشتر) آن را یاد بگیرید.
این فایل بر دوگانهی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخهای جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق میدهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
۱. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
۲. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
۳. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲25MB27 دقیقه














سلام استاد عزیزم
پریشب چقدر منتظر شدم که در کلاب هاوس با شما حرف بزنم و در مورد موضوع حرف بزنم ولی قسمت نشد.
ولی چون خیلی این موضوع برام جالب بود گفتم زیر این فایل که بهم انرژی داده، تجربه خودم رو برای اولین بار بعد از چند وقت عضویت در سایت بنویسم چون من اصلا آدم نوشتاری نیستم ولی سعی کردم با این متن خودم را به اعضای خانواده عباس منش نزدیکتر و صمیمی تر کنم.
من همون شخص NA ای که شما مثال زدین هستم.
چندین سال از بهترین سالهای عمرم رو درگیر اعتیاد شدم و انگار مشت و لگدهای روزگار جزعی از زندگیم شده بود و دنیام خیلی کوچیک شده بود چون من تو شهرستانی کوچک مثل خواهران عزیزی بزرگ شده بودم همراه با باورها و دوستان مخرب و منفی.
اینقدر پیش رفتم که کارم رو که خیلی عالی بود تعطیل کردم و بعد از چند وقت مهاجرت به یک شهر بزرگتر بازهم صورت مساله پاک نشد تا زمانی که وارد NA شدم و مواد از زندگیم خارج شد.
این اولین باری بود که مجبور به تغییر رویه زندگی با مشت و لگد روزگار شدم ولی هنوز ترکش ها تو زندگیم بود و بعد چند وقت راه دادگاه و پاسگاه برای طلاق با همسر سابقم شروع شد که ۲ سال طول کشید و بالاخره با هزار بدبختی جدا شدیم چند وقت بعد طلاقم با اینکه مدرک مهندسی عمران داشتم برای شرکت های عمرانی به صورت ماهیانه با حقوق ۱۵۰۰۰۰۰ تومان کار میکردم که تازه بعد چند ماه کارها تمام میشد و یا دیگه نیازی به من نبود من رو بیرون میکردن و تازه حقوق ۱ تا ۲ ماه من رو بهم نمیدادن.
تا اینکه بعد گذشت ۴ سال از پاکی که تقریبا با متن های آموزشی داخل اینستا گرام و مطالعه جست و گریخته چند کتاب شروع به تغییر و کار شخصی خودم شدم و انگیزه اصلی من از شروع، انگیزه های متفاوت بود.
۱_خیلی دوست داشتم به همه بفهمونم داستان طلاق و مواد مصرف کردنم تقصیر همسر سابقم بود (در صورتی که خودم میدونم مقصر تمام و کمال خودم بودم)
۲_خسته شده بودم از بس حقوقم رو نمیدادن و همیشه باید استرس اخراج و ترور شخصیتی میشدم
۳_خسته شده بودم از بس آویزون مردم بودم
۴_دوست داشتم عالی زندگی کنم و آرزوهای بزرگ داشتم ولی نمیشد
(همینجا دلم خواست خدا رو شکر کنم برای تمامی داشته های امروزم)
بالاخره در سال ۹۵ برج ۱۰ با پس اندازی که داشتم شروع کردم به بزینس شخصی خودم که همش ۴۷ میلیون بود و دست و پا شکسته خوب بود کارم تا اینکه تو یک جلسه ای یکی از دوستانم در مورد مثبت اندیشی صحبت میکرد که کنجکاو شدم و بعد از چند روز پیگیری دوستان عباس منشی اون شهر دور هم جمع میشدن و تبادل تجربه میکردن که من هم به جمعشون پیوستم و زندگیم شروع به تغییرات کرد.
اوایل خیلی ترمز داشتم و دوس داشتم بگم من بهتر میدونم ولی بعد از چند بار دور همی و گوش کردن فایل های استاد تصمیم گرفتم طبق صحبت استاد که میگفتن با هر صلیقه و شخصیتی سعی کن چند ماه فقط اون چیزی که من میگم رو بدون چون و چرا انجام بده و اگر نتیجه نگرفتی هر کاری خواستی رو بکن. من عاشق کلام استاد شدم که از خیلی از اعضای خانواده ام هم برام عزیزتر هست و من استاد رو پدر روحانی خودم میدونم.
من چند سال اون شهر کار میکردم و سال ۹۷ با استاد آشنا شده بودم که بعد یک سال که همه زندگیم خوب شده بود و حالا من دوباره یک ازدواج عالی و یک پسر چند ماهه همرا با ماشین ۲۰۷ و چند ملک شخصی که راسته کارم ساخت و ساز بود و روابط عالی در نظام مهندسی و پروانه نظارت و اجرا و تمام ادارت مربوطه و مشاورین املاک و هر آنچه لازم بود رو داشتم ولی دلم اتفاقات بزرگتر میخواست و با اینکه در هدف گذاری ۵ سالم مهاجرت از بیرجند به مشهد بود بعد ۳ سال مهاجرت کردم و به حرف استاد ایمان داشتم که اتفاقاتی که در مهاجرت هست عالی رخ خواهند داد و این هم داستان تغییر دومم که با توجه به خوب بودن همه چیز تصمیم گرفتم و خودم رو به چالش کشیدم.
من از برج ۵ پارسال که مهاجرت کردم شاید سرمایه ام ۲ تا ۳ برابر شده و الان هم ماشینم خارجی که خیلی دوس داشتم خریدم و پر هستم از اتفاقات عالی.
خدااااااااااایا هزاران بار شکرت.
عاشقتم که دوستان عالی دارم
خداااااااایا مرسی که عضو خانواده بزرگ عباس منش هستم
……