تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
موضوع این قسمت: چطور گذشتهی تلخ، بزرگترین انگیزه شما برای رسیدن به اوج است؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- 12 قدم، مسیر تکاملی خلق زندگی دلخواه از دل همان شرایطی است که الان داری؛
- جهان طبق قانون، امکانات دنیای اطراف شما را بر اساس باورها و اهداف جدیدتان از نو بروزرسانی میکند؛
- همه ما به یک اندازه به خداوند به عنوان منبع خوشبختی، دسترسی داریم؛
- بهود در کدام قسمت از زندگیات را همین حالا میتوانی شروع کنی؟
این فایل صوتی، یک نقشه راه عملی برای کسانی است که معتقدند گذشته سخت یا شرایط خانوادگی نابسامان، مانع موفقیت آنهاست. استاد و دانشجویانشان نشان میدهند که تغییر، تنها راه نجات از نابودی و رسیدن به نتایج مالی و روحی حیرتانگیز است.
۱. پایان دادن به توهم: گذشته شما بهانهای برای عدم پیشرفت نیست!
بهانهجویی را متوقف کنید: بسیاری از افراد، مشکلات خانوادگی (مانند دعواها، وضعیت مالی، کتکها، یا روابط بد والدین) را دلیل عدم موفقیت و بدبختی امروزشان میدانند. استاد تأکید میکنند که تقریباً هیچکس در یک خانواده بینقص بزرگ نشده است.
• مسئولیت تغییر با شماست: اگرچه والدین سعی میکنند بهترین زندگی را فراهم کنند، اما موفقیت یا عدم موفقیت آنها دلیل نمیشود که ما شرایط بدمان را گردن آنها بیندازیم و تغییر نکنیم. ما به یک اندازه دسترسی به خداوند داریم و توانایی تغییر داریم.
• تضاد، سوخت موتور شماست: در واقع، کسانی که در شرایط سختتری (مانند فقر) بزرگ شدهاند، انگیزه بیشتری برای ثروتمند شدن و پیشرفت دارند. به جای استفاده از تضادها برای بهانه، باید از آنها برای پیشرفت کمک گرفت.
۲. قانونمندی جهان: یا پیشرفت کن، یا نابود شو!
جهان هستی، جایی برای سکون نیست. “یا باید پیشرفت کنی یا اینکه بیای پایین؛ نمیتوانی یک جا ثابت بمانی”. اگر در مسیر اشتباه مقاومت کنید، دنیا شما را مجبور به تغییر خواهد کرد.
این مفهوم، هسته اصلی درسی است که استاد میخواهند القا کنند:
• باتلاق فرکانسی: وقتی فرکانس زندگی پایین میآید، زندگی تبدیل به یک باتلاق میشود که هرچه دست و پا بزنید، بیشتر فرو میروید. تنها راه نجات، تغییر است.
• نجات از زیر چرخهای جهان: استاد با قاطعیت هشدار میدهند که اگر ما به دنبال پیشرفت همیشگی و بهبود مستمر نباشیم، “نابود میشویم زیر چرخهای جهان”.
• تغییر اجباری (تنبیهی) یا تغییر آگاهانه (پاداش): دلیل اصلی پیشرفتهایی که استاد و دانشجویانشان تجربه کردهاند، این بوده که قبل از اینکه اوضاع سختتر شود و فشارها زیاد گردد، به دنبال بهتر کردن اوضاع بودند.
این یعنی:همین الان، قسمتی از زندگیتان را که میدانید باید بهبود یابد، تغییر دهید. مثلاً یک مهارت سختافزاری یا نرمافزاری را یاد بگیرید، حتی اگر سخت باشد. اگر این مهارت را الآن با انتخاب خودتان کسب نکنید، جهان شما را مجبور خواهد کرد تا در شرایط بحرانی (و با تحمل مسئولیت و سختی بیشتر) آن را یاد بگیرید.
این فایل بر دوگانهی «تغییر آگاهانه» یا «نابود شدن زیر چرخهای جهان» تمرکز دارد. این سوال، کاربران را به سمت خودشناسی و عمل فوری سوق میدهد:«استاد در این گفتگو بر یک چالش حیاتی تأکید کردند: “قبل از اینکه جهان ما را مجبور کند، خودمان تغییر کنیم.”در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
۱. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
۲. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
۳. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
با به اشتراک گذاشتن تجربهتان، نه تنها به خودشناسی بیشتری میرسید، بلکه ممکن است داستان شما الهامبخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲25MB27 دقیقه














به نام خداوند بخشنده مهربان
ای رب مهربانم از تو بر و شکیبایی میخوام
ای صبار شکورم، از تو از درون و بیرونم خبر داری
از تو میخواهم از عشق خود بر من جاری کنی که نیاز دارم به صبر در این راه و این روز.
در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالشبرانگیزی” که به وضوح میدانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگیتان رخ میدهد، اما به دلیل سختی آن را عقب میاندازید، کدام است؟
در حال حاضر چیزی که بیشتر به من الهام میشه و یک چالشی شده برام که اون رو انجام بدم روی ترسام کار کردنه و روی ایمانم به خداست.
از دو روز پیش یک الهامی به من شد که هر روزی تعهدی بنویسم و روی اون کار کنم و بهش عمل کنم و بهتر و بهتر بشم.
انگار درک میکنم که خدا میخواد ظرف وجودم رو بزرگ کنه ولی یه چیزهایی درونم اجازه نمیده و انگار بایدازهر چیزی میترسم برم واردش بشم.
بهترین چیزی که داره به من الهام میشه ا گذاشتن روی ترسهام و وارد شدن در شغلی که چند ساله براش تلاش کردم و مجوز گرفتم
ولی انگار درونم میگه باید از شخصیتم شروع کنم از احساس لیاقتم شروع کنم که احساس ارزشمندیم رو از درون بالا ببرم از بیرون ایدهها آدمها شرایط و پول ثروت بیاد.
یادم میاد تو ثروت 2 استاد میخواستند از بچهها که بزرگترین مانع ذهنیشون رو بنویسند
و الان میفهمم که بزرگترین مانع ذهنی من همون ترسهام و بیایمانیمه و لذت بردن از نداشتن پول.
انگار حاضرم پول نداشته باشم ولی وابسته به پول همسر باشم و این شده یه لذت درونی و اهرم رنج و لذتم برعکس شده.
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
رفتن رفتن خودم دنبال یک مغازه برای شروع کار که همش دارم بهونه تراشی میکنم و این اون رو به یکی دیگه سپردم.
ولی انگار خدا داره بهم امید انگیزه میده و میگه همه چی درست میشه تو سمت خود درست کن چقدر به من ایمان داری؟
چقدر من رو باور داری؟
چقدر نمیترسی و روی ترسهات کار میکنی؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
دقیقاً دیروز به یه چالشی برخوردم به تضادی که نیاز مبرم پیدا کردم به پول .
و همزمان که این فایل رو دیشب دیدم چشمام گرد شد که چقدر به موقع بود این فایل برام
انگار داره جهان اگر تغییر نکنم سقوط میکنم
که اگر خودم مستقل باشم خودم به راحتی میرفتم انجامش میدادم بدون اینکه بخوام به بقیه التماس کنم که پول به من بدن برای انجام اون کارم.
واقعا دنیای مایی اینجوریه که یا میری بالا یا پایین حد وسطی هم نداره.
یا رشد میکنی و خالق زندگیت میشی و الگویی مثبت برای بقیه
یا سقوط میکنی و الگوی منفی میشی برای بقیه
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
هرجور شده شغلی برای خودم جور کنم و پول بسازم چون یه مدت پیش که پول میساختم خودم راحت هرچی که میخواستم میخریدم
و فقط تمرکزم روی کارم بود و پول هم از زمین و آسمون برام میومد
انسانی هستم که دوست دارم هر روز پیشرفت کنم هر روز روی ذهنم کار کنم هر روز یک کار مفیدی برای خودم انجام بدم و ورژن بهتری از خودم بشم
به نام خداوند بخشنده مهربان
ادامه گفتگو استاد با عادله
منو شکیبا توی خونوادهای داشتیم زندگی میکردیم که پر از تضاد عاطفی بود،یعنی مادر و پدرم.
و همه تنشها برمیگشت به من و شکیبا
در نتیجه من و شکیبا به یک بحران روحی که رسیدیم گفتیم که نمیشه ما باید از اینجا بریم.
ما با 50 هزار تومان من و شکیبا از اون خونه اومدیم بیرون.
بدون اینکه اصلاً به کسی چیزی بگیم.
شاید از نگاه خیلیا کار اشتباهیه ما احساسمون اون لحظه این رو میگفت که باید بیای بیرون.
ما چمدونمون رو جمع کردیم و اومدیم بیرون و و به مدت دو ماه تا سه ماه ما توی یک اتاق 9 متری زندگی میکردیم.
و توی اون مدت به من کار پیشنهاد شد مدرس زبان انگلیسی بودم و درس میدادم و خرجمون رو میدادیم.
در کنار خرجمون ما دوره 12 قدم شرکت کردیم
و توی همون اتاق 9 متری که بودیم با بچههای سایت آشنا شدیم و تمام افراد منفی من جمله دوستان از زندگی ما کامل محو شدند.
بچههای عباس منشی که فرشتههای زندگی ما بودند،به جمع ما اضافه شدند.
و ما کلی سفر رفتیم باهاشون تبریز اصفهان تهران و بینظیرترین تجربه را تجربه کردیم.
بعد از اون منو شکیبا از 1 شهرستان کوچولو مهاجرت کردیم به یک شهر بزرگتر توی همون گیلان.
با تکاملمون رو طی کردیم،شهر بزرگتر یعنی چی. همسایه جدیدتر یعنی چی.
و بعد از اون خیلی زود مهاجرت کردیم، شکیبا مهاجرت کرد و من به مشهد مهاجرت کردم.
وما الان در مشهد زندگی میکنیم و من توی مشهد کار میکردم در کنار علی همدیگرو شناختیم و و دیدیم که آدمی هستیم که همراه خوبی هستیم برای همدیگه. و جفتمون یک مسیر رو داریم دنبال میکنیم.
من توی گیلان با درس زبان بودم و زمانی که خواستم مهاجرت کنم،پشت هم کلی بهم کار پیشنهاد میشد.
چندین مدرسه به من پیشنهاد کار دادند،و چندین مسجد من پیشنهاد کار دادند و همه پلهای پشت سرم را خراب کردم.
و گفتم نمیخوام و احساسم بهم میگه الان باید حرکت کنم،و به خاطر اینکه همه مسیر من مشخص شده بود توی همون روزی که میخواستم مهاجرت بکنم بیت هواپیما 50 درصد آف خورده بود خوابگاه خیلی راحت برای من پیدا شد کار خیلی راحت برای من پیدا شد و من اومدم مشهد و اینجا خیلی سریع کاری رو شروع کردم که هیچی ازش نمیدونستم.
برنامه نویسی طراحی سایت تولید محتوا داشتم یاد میگرفتم.
و بعد از مدت یکی دو سال،که دیدم نه این اون کاری نیست که که به من پول هم ندند که این کارو انجام بدهم.
ایکایی نیست که من با عشق فقط برای اینکه ورودی داشته باشم دارم انجامش میدم.
در نتیجه الان دارم مسیر علاقهام را دنبال میکنم دوباره از صفر با شجاعت با ایمان ورزش رو دارم دنبال میکنم.
و با اینکه میگم سالها زبان خوندی سالها کار محتوا انجام دادی،الان چرا میخوای ورزش شروع کنی
این رو نمیگم و الان میخوام دوباره ورزش شروع کنم به خاطر اینکه فکر میکنم ورزش تنها چیزی که اگر بابتش بهم پول هم ندهند من انجامش بدم.
الان 4 ساله که یک دونه قرص مصرف نکردم هیچ دکتری نرفتم و الان سالم سالمم و یک دختر پر انرژیم و کلی هدف دارم برای خودم.
پاسخ استاد:
یکی از مواردی که خیلی از بچهها شاید درگیرش باشند،میگویند ما به خاطر پدرمون به خاطر مادرمون به خاطر این شرایطی که داریم نتونستیم
من این رو خیلی شنیدم مثالهای مختلف
اگر مامان بابای من روابطشون با هم خوب بود،
اگر اون مسائل پیش نمیاومد ما خیلی موفق میشدیم
کلاً من توی فامیلهای خودم خیلی شنیدم که دلیل موفق نشدن دلیل این وضعیتی که داریم بابامونه ننمونه این شرایطی که تو خونه داشتیم کتکهایی که خوردیم بلاهایی که سرمون اومد مسائل مالی دعوا شب تا صبح ناراحتی به ما ضربه زد برای ما مشکل ایجاد کرد الان ما یک آدم عادی نیستیم
الان ما یه آدمی هستیم که ضربه خوردیم به خاطر پدر مادرمون.
توی فامیلهای ما هم اتفاقاً این دستاویزخیلی خوبیه.
وقتی بهشون میگی چرا نتایج خوبی از این نگرفتی میگن من با اون شرایطی که بزرگ شدم تو خونهای که بزرگ شدم مسائلی که بوده چه جور میتونستم
شرایط بهتری را تجربه کنم.
همینش هم از سرم زیاده.
عادله و شکیبا هم میتونستن این بهونهها رو بیارن.
شاید تو دنیا هیچ کسی نباشه که که بگیم توی یک خونواده بینقص بزرگ شده.
هیچ وقت عزت نفسش زیر سوال نرفته،پدر و مادرش بهترین حالت ممکنه تربیتی که توی جهان وجود داشته باشه رو در مورد این اجرا کردند.
یا زندگی پدر مادرش خیلی بینقص بوده و هم شرایط مالی خوب بوده هم شرایط عاطفی خوب بوده هم روابط پدر و مادر خوب بوده.
شاید تو دنیا یک نفر هم پیدا نکنید
همه ما توی زندگیمون ممکنه با یک سری تضادها برخورده باشیم و بزرگ شده باشیم.
اما این دلیل نمیشه که ما اون روندی رو بریم که پدرمون و مادرمون رفتند
اگر روند درستی نبوده باشد.
میگیم چرا عصبی هستی چرا ناراحتی چرا همش با همه درگیری
میگه به خاطر اینکه من توی خونهای بزرگ شدم،که همه عصبی بودند
اصلاً ما خانواده آدمهای عصبی هستیم
چقدر ما این رو شنیدیم
ما آدمهای زودرنجی هستیم ما ارثی زود قاطی میکنیم زود ناراحت میشیم زود از کوره در میریم ما اینجوری بزرگ شدیم اینجوری بوده
چقدر ما نقضهای شخصیتی را شنیدیم از افراد
بعد بگیم چرا اینجوری رفتار میکنی،میگه من اینجوری بزرگ شدم میگه ما همینیم همینی که هستیم
ولی وقتی که آدم میاد خودش رو درست میکنه،فارغ از اینکه تو چه شرایطی بزرگ شده،و تصمیم میگیره که تغییر کنه،اون وقت جهان پاداشهای خیلی بزرگی به ما میده .
هیچ جا هیچ بهونهای نیست،در مورد پدر و مادرمون
اونها زندگی خودشون بوده،حالا هرجوری زندگی کردن سعیشون بوده که برای ما زندگی خوبی فراهم کنند،حالا درست یا غلط یا تونستند یا نتونستند.
دلیل نمیشه که ما شرایط بدمون رو بندازیم گردن پدر و مادرمون و تغییر نکنیم.
همه ما به یک اندازه دسترسی داریم به خداوند همه ما به یک اندازه توانایی تغییر داریم
حتی اونهایی که تو شرایط سختتری بزرگ شدند به خاطر انگیزههای بیشتر احتمال پیشرفتشون بیشتره
کسی که تو شرایط فرق بزرگ شده احتمالاً خیلی انگیزه بیشتری داره برای ثروتمند شدن تا کسی که توی خونواده ثروتمند بزرگ شده.
احتمال اینکه آدمها از تضادهاشون کمک بگیرند برای پیشرفت خیلی زیاده ولی خیلی افراد بهونه میکنند همون تضادها را برای اینکه پیشرفت نکنند.
این مسیر میتونه نتایجش خیلی بزرگتر از این که هست باشه.
باز بهتر میتونه باشه و این مسیر انتهایی نداره برای خوشبختی انتهایی نداره برای پیشرفت.
این صحبتهایی که با هم کردیم،یه جوری نباشه که یه صحبتهایی کرده باشی یه سری حرفهای خوب شنیده باشیم فکر کنید
این صحبتا فکر کنید به قسمتهایی از زندگیتون که باید تغییر بدید خودتون رو.
به این فکر کنید که من کجاها زندگیم رو بهبود ببخشم قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه.
الان که شرایط اینقدر بد نشده بیام خودم شرایط بهترین را برای خودم رقم بزنم
دلایل پیشرفتی که برای من اتفاق افتاده همین بوده که قبل از اینکه سخت تر بشه اوضاع قبل از اینکه خیلی فشارها زیاد بشه من دنبال این بودم که اوضاع را بهتر کنم.
مثلاً توی کارتون یک مهارتی است که میدونید،که اگر این مهارت را بلد باشید،که خیلی درآمدتون میره بالاتر.
خیلی کارتون راحتتر میشه خیلی سریعتر خیلی با کیفیت بالاتر میتونی نتایج بهتری بگیرید
ولی به خاطر اینکه سختتونه که اون مهارت رو یاد بگیرید،خیلی پیشرفت کارت کمک میکنه.
چون کار سختیه مسئولیت میخواد
قبل از اینکه جهان به ما فشار بیاره،دنبال این هستیم که کجا من هست که میتونم چیز یاد بگیرم و پیشرفت کنم و بهتر و بهتر بشم
خودتون رو بیندازید توی اون چالش
خودتون رو بیاندازی توی کسب اون مهارت
اینها قسمتی از اون روندی است که قبل از اینکه جهان ما رو مجبور کنه تغییر کنیم خودمون تغییر کنیم.
در این قضیه این باشه که به این فکر کنید که کدوم قسمت از زندگیمون هست که میتونیم همین الان تصمیم جدی بگیریم و یه بهبودی توش ایجاد کنیم که ما رو جلو بندازه قبل از اینکه مجبور بشیم که بریم سراغ یادگیری اون مهارت .
انگیزه بگیریم از تغییر دیگران،به یاد بیاریم به یاد خودمون بیاریم به یاد دیگران بیاد که اگه تغییر نکنیم نابود میشیم زیر چرخهای جهان.
اگه تغییر کنیم و بهبود بدیم خودمون را، اگر دنبال پیشرفت همیشگی باشیم ، پاداشهای جهان بینهایته
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا ،صبار شکور ،از تو صبر وتوکل می خواهم که به قلبم جاری کنی .
گفتگو با عادله وعلی وشکیبا
همین موقع بود که داشتیم 12 قدمو کار میکردیم شما گفتید،من دلم میخواد بیاید پرودایس و اینجا آتیش روشن کنیم و با هم بگیم و بخندیم.
من اون روز پاس کردم ویدیو رو انقدر بالا پایین پریدم که حد اندازه نداشت
همون قدر که ما این خواسته رو داریم که با استاد ارتباط برقرار کنیم استاد هم همین قدر دلش میخواد که با ما ارتباط برقرار کنه.
ملعون ما تو خونه رویاییمون هستیم و هر سه نفری در بهترین زمان داریم صداتون رو میشنویم.
شما پیامبر حال حاضرید، به خاطر اینکه کلام رب العالمین رو به راحتی از زبانتون جاری میکنید.
به خاطر اینکه شما انسانی هستید که،زندگی تک تک این افراد را تغییر دادید.
من از 20 سالگی دارم باهاتون کار میکنم،و شکیبایی که مرده بود را زنده کردید
شکیبایی که هیچی نداشت و اون را زنده کردید و بهش همه چی بخشیدید.
شما دست خداوند بودید که به همه ما کمک کردید.
من از سن 16 سالگی با شما آشنا شدم
من و شکیبا خیلی زندگی سختی را پشت سر گذاشتیم.
فشارهای زندگی من به اندازه یک آدم 30 40 ساله بوده و من توی فشار زندگی خیلی زیادیروم بود ،تا سن 18 سالگی خونه رو ترک نکردم یعنی اینقدر عزت نفس پایین داشتم،یه دختر کاملا افسرده و داغون بودم و خداناباور بودم .
بین همه این فشارها من چند مدت با خودم فکر کردم و گفتم،چه جوری میخوای زندگی کنی
واقعا میخوای به زندگیت ادامه بدی
من یک روتینی شده بود زندگیم که اصلاً بیدار میشدم و اتفاقات مثل باتلاق میمونه شما وقتی فرکانست داغون میشه وقتی میریم توی فرکانس بعد،وارد یه باتلاقی میشیم که اصلاً تمومی نداره هی هرچی که دست و پا میزنیم هی بیشتر میریم داخل اون باتلاق.
یک زمانی بود که من واقعاً نیاز به تغییر داشتم ،یعنی وقتی شما حرکت نمیکنید تغییر نمیکنی دنیا مجبورت میکنه تغییر کنی یعنی وسط منگنه قرارت میده میگه تغییر کن ویامن بیشتر فشار میدم.
اواخر سال 95 بود که عادله با شما آشنا شد،اما شروع کردیم به گوش کردن به فایلهای شما
اولش چه فایلهایی بود که خیلی قشنگ بود و آرامش ایجاد میکرد قبلش من خیلی مولانا میخوندم کلاً تو خونه ما خیلی مولانا خونده میشد و و سال 98 ما دوره 12 قدم را که شروع کردیم،زندگی ما اصلاً…
وزنم هم بالا بود اصلاً برام مهم هم نبود 98 کیلو بودم اول قدم و وقتی که قدم را شروع کردم همراه با شماشروع کردم و کلاً 30 کیلو کم کردم از اون موقع که من با شما شروع کردم.
یعنی من اصلاً اون آدم قبلی نیستم،من خدا رو پیدا کردم،چقدر آرامش درونم زیاد شد.
اون موقع که قدم را گرفتیم بماند که پولش چقدر رویایی وارد زندگیمون میشد.
کلا ما توی خانوادهای بودیم که پدر من وضع مالی خوبی داشت ولی من و خواهرم هیچ وقت نمیرفتیم از اون وضعیت مالی ایشون استفاده کنیم
مثل این میمونه که شما روی میز پر از نعمت نشستهاید نمیتونی دست بزنی.
یه جوری بزرگ شدیم که باید به پای خودت واستی و منو شکیلام همیشه دوست داشتیم مستقل باشیم و من از درآمد صفر شروع کردم.
اون موقع دانش آموز بودم دبیرستانی بودم که همراه شما بودم و بعدتو 12 قدم دانشجو شدم رشته مورد علاقم ادبیات زبان انگلیسی قبول شدم.
الان هم که چند ماه از اون مدت میگذره که 12 قدم تموم شد من الان دیگه خودم معلم شدم تدریس زبان میکنم الان کاملاً دستم تو جیب خودمه تو این سن و یک ماه پیش کتابم چاپ شد.
فقط میخوام بگم که وقتی که آدم بخواد تغییر کنه جهان یه جوری میزنی در گوشت که باید تغییر کنی نمیتونی بهستی یه جا یا باید پیشرفت کنی یا اینکه بیای پایین نمیتونی یه جا ثابت بمونی باید تکون بخوری و حرکت کنی.
و من الان از این شهرستان خیلی کوچیک اون افرادی که دور من بودند که من خیلی بتشون کرده بودم از جمله پدرم اونها رو کلاً خیلی ساده کلاً از زندگی من خارج شدند.
من الان مهاجرت کردم به شهر خیلی بزرگ و پیش خواهرم و علی.
پاسخ استاد :
هدایت شاخ و دم که نداره که همینجوریه و همه زندگی, اگر که ما تسلیم باشیم همینجوری کارها راحت انجام میشه و چقدر هم خوشحال شدم که این انگیزه رو گرفتی هم توی بحث وزن کم کردن, هم توی بحث دست تو جیب بودن, که خودت بتونی برای خودت کار داشته باشی, هم توی بحث تحصیل هم توی کارهایی که انجام دادی.
گفتگو با علی
یک آدم که در اوج دوران مذهبی و اوج دوران تفکر که خدا رو واسه خودش یک موجود عجیب و غریب ساخته ،در یه خانواده سوپر مذهبی بزرگ شدیم.
از زمانی که قدم شروع کردم تغییرات بزرگ اتفاق افتاد.
دو تا نتیجه بزرگ رای بچهها بگم
من از لحاظ درآمدی یعنی به معنای واقعی اون روزی که اولین بار فایل چگونه درآمد خود،را سه برابر کنیم در عرض یک سال اولین فایلی که بود که از شما گوش دادم.
مهر سال 97 بود که کاغذشو امضا کردم درآمدم 500 هزار تومان ماهیانه بود.
در حال حاضر به جایی رسیدم در عرض کمتر از دو و نیم سال مداوم کار کردن،منطقی کردن شرایط به عدد 100 تومان در ماه رسیدم که اینقدر سریع داره رشد میکنه که نمیتونم کنترلش کنم.
و یه جوریه که شب میخوابم صبح میخوابم سرکاربرم سر کار نرم دفتر خودم باشه نباشه پوله میاد.
چون روی یک جریانی از هدایت الهی قرار گرفته که اینقدر مسئله ساده و پیش پا افتاده است که حد نداره.
چون یه آدمیم که همیشه اعتقاد دارم باید از محدودیتها ثروت بسازی و اگر ثروت نسازی کمبود تفکرت است در ودر حالی که خدا ایدهها رو بسیار زیاد میکنه.
همین کلاب هاوس که یکی از دوستای عزیزمون با یک سری از سرویسها برای اندروید راه اندازی کرد.
این یعنی اینکه در حالی که یک محدودیت خیلی خیلی ساده وجود داره و همه روی این تمرکز میذارند که محدودیت چقدر میتونه منزجر کننده باشه ومارا اذیت کنه یک نفر از طریق همون محدودیت میاد شرایطی رو ایجاد میکنه که خلق ثروت براش یک اتفاق طبیعی میشه.
مثل همین بیماری پندمیک که واقعاً،که من توی خیابون میرم میگم خدایا شکرت که این بیماری اومد فرهنگهای غلط ما رو تغییر داد.
خدایا شکرت که این بیماری اومد و ما رو جوری با تکنولوژی آشنا کرد،که مجبوریم ثروت سازی راحت را انجام بدیم.
و من خندم میگیره از افرادی که میآند میگویند که این بیماری اینطوریه که کسب و کار از ما گرفته
میگم این هدایت اجباری خدا برای تو بود که شرایطی را برای تو رقم بزنه که که به سمت خلق ثروت بری.
میگم من باید از یک کودک سه ساله باید هدایت الهی رو بشنوم،من از یک مورچه که داره راه میره،بعد هدایت الهی رو یاد بگیرم
اگر ما سرتاپا پذیرای هدایت الهی باشیم مگه میشه عاشق کارمون نباشیم
مگه میشه تضاد توی زندگیمون بیاد و سعی نکنیم از اون درس بگیریم برای پیشرفتمون اینکه من زمانی که از خدا بخواهم خدا یک مسیر هدایت خیلی خفن به من نشون بده مثلاً معجزه ایجاد کن.
مجدد زمان پیامبرها بود الان که دیگه به شکل قدیم نیست.
خدا اینقدر عقل وآگاهی رو تو من زیاد کرده که از هر اتفاقی باید یه درس بگیریم.
میلیونها میلیون مثال وجود داره از افرادی که با حداقل هایی که دستشونه.
به قول شما اگر ایدهای رو میخواهید اجرا کنید،میبینی با یک درصد با توانایی فاصله داره حتی تو رو مجبور میکنه هزار تومان عدد ناچیز قرض بگیری اون ایده ایده تو نیست .
باحداقلهایی که داری شروع کن و به یه جایی میرسونه تو رو خدا،به جایگاهی میرسونه که واقعا میگی،که میگی از این کج بودن درخت چقدر میشه پول ساخت.
این همه امکانات خدا در اختیارت گذاشته عاشق کارت هستی 24 ساعت میتونی کار کنی پس از چی مینالی، فقط ادامه بده.
13 ماه طول میکشه 14 ماه طول میکشه بزار به نتیجه برسه.
ولی میگه چقدر دیگه مونده چقدر طول میکشه،و کی به نتیجه میرسه و خیلی جالبه،میبینی روی 99/99 دهم درصد که رسیدی چون تعهد را نسبت به کارت رااز دست میدی از بین میره.
و من زمانی درآمدم 150 برابر دقیقاً عدد 150 برابر شد که 13 ماه و سه روز تلاش متمادی داشتم.