تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳


موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
  • چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
  • نقطه تحول زندگی من؛
  • آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمند‌تر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق می‌کنیم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار می‌کند و ما با هم ملاقات می‌کنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمی‌کنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش می‌کنم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام می‌دهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
  • در جهانی که فقط به فرکانس‌ها واکنش می‌دهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛

کلیدی‌ترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!

اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتی‌ترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجه‌ی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجه‌ی «هم‌راستایی و فرکانس» است.

بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» می‌کنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خسته‌تر از قبل می‌کند.

اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگ‌تر و قدرتمندتر برمی‌دارند. درسی که تمام معادلات کسب‌وکار و زندگی شما را تغییر می‌دهد:

به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.

این «کار کردن روی خود» یک شاه‌کلید با دو بخش اساسی است:

۱. کار روی باورها (اصلِ کار):

اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسب‌وکار شماست.

۲. کار روی مهارت‌ها (ارائه‌ی بهترین کیفیت):

اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافل‌فروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائه‌ی ارزش واقعی است.

 

جادوی «در مسیر درست بودن»

وقتی شما این دو کار را انجام می‌دهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارت‌هایتان (محصول بیرونی) کار می‌کنید، اتفاق شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:

«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدم‌های مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد می‌کنند.»

این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.

جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمی‌کند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار می‌کند.

اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» می‌کند.

داستان معجزه‌آسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آن‌ها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راه‌حل نمی‌گشتند؛ اما به محض اینکه «آماده‌ی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دوره‌ی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آن‌ها را به سمت این آموزه‌ها هدایت کرد.

این فایل به شما می‌آموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترین‌ها تبدیل شوید.

 

معجزه در عمل: 

بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکان‌دهنده و الهام‌بخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونه‌ی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:

  • نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایه‌ی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطه‌ی عاشقانه‌ی آنها را نیز به نابودی کامل می‌کشاند.
  • تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایل‌های رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایه‌ی باقی‌مانده‌ی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دوره‌ی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
  • نتایج باورنکردنی (معجزه‌ها): به گفته‌ی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزه‌ها شروع شد:
    • درآمدشان در همان ماه‌های اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
    • کاری فوق‌العاده به آنها پیشنهاد شد.
    • از خانه‌ی اجاره‌ای با فشار زیاد، به خانه‌ی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
    • و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانه‌ای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانه‌ی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
    • رابطه‌ی عاطفی‌شان به شکلی معجزه‌آسا ترمیم شد و به گفته‌ی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشته‌اند و به پزشک مراجعه نکرده‌اند.
    • تمام آدم‌های منفی از زندگی‌شان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.

تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

  • مثلاً به جای گشتن دیوانه‌وار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانه‌ی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
  • یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.

اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همه‌ی ما یادآوری می‌کند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «الهام» در این صفحه: 1
  1. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2866 روز

    درود و عرض ادب به تمام عزیزان سایت

    سلام استاد قشنگ و عزیزم سلام مریم جان که انقدر قابل ستایش هستین و هر روز هر روز از شما می آموزم استفاده میکنم و چقدر سخاوتمندانه همیشه در تلاش هستین

    آموزه های استاد رو در

    ساده سازی شده, ترین حالت ممکن بشکل کارگاه عملی در اختیار ما قرار بدین

    در مورد این جلسه بگم بااینکه قبلا لایو و فایل صوتی

    فرزانه و محمد رو شنیده بودم و همیشه وقتی از سمتای دریاچه چیتگر رد میشم یادشون می رفتم و یه جورایی همزاد پنداری میکنم باهاشون و دلم میخواد من و همسرم به همین سمت سو روانه باشیم این فایل با توضیحات مریم جان دوباره من رو آگاه تر و بیدار تر کرد به همسرم پیامک زدم که این قسمت و توضیحات رو در اولین فرصت مطالعه کنید.

    بارها بارها اصن اینجوری بگم هر زمان کارهام به درستی و سادگی جلو رفته دقیقا زمانی بوده که به خدا گفتم خدای من،

    حقیقتا خودت بیا انجام بده من نمی‌دونم وقتشم ندارم حوصله گشتن هم ندارم

    کلی بگرددددددم و در نهایت شاید پیدا کنم شاید هم نه!

    در مورد خرید یک وسیله ی خاص

    درمورد پیدا کردن یک آهنگ

    در مورد پیدا کردن شوهر :)

    میگم خدایا (تمرین دوره ی قدم ) اگه فلان نشانه ای بهم نشون بدی ینی این درسته پس میخرمش پس انجامش میدم پس فلان جا میرم

    نود درصد هم بسیار رضایت بخش هست خصوصا وقتی باحال خوب و فرکانس بالا باشم که رد خور نداره

    مثلا میخواستم برم تخت بخرم تابحال انجام نداد بودم از اونجایی که همیشه جلف ترین عجیب غریب ترین و در عین حال قشنگ ترین چیزها رو میگیرم و هر وسیله می با عشق خاصی تهیه شده به شکل خیلی ساده ،

    مثلاً میگم خدایا تختی که قرار بخرم منو صدا کنه بسم الله و

    از ماشین پیاده میشم

    همین میشه ! در نود نه درصد اوقات زیر یکی دو ساعت همون جلسه اول میگیرم متنفرم کل ایرانو بگردم خب بعضی خانمها دوست دارند من اینطور نیستم

    داشتم تخت رو میگفتم، اول که پولی نداشتیم

    گفتم ببین من با رفتن و در موقعیت بودن خیلی چیزا رو بدون پول خریدم حالا بزار بیوفتم تو مدارش جور میشه برو بریم

    حتی وقتی اولین جاها مثل یافت آباد رو رد شدیم از دور یه حس کمبودی گرفتم از قیمت ها ترسیدم تازه چیزایی که اصلن باب من نبود

    به مادرم گفتم برگردیم نمی‌خوام چیزی ندارن اونی که من بخوامم پولش نیست!!! خودم از حرف خودم یکه خوردم چی شد!!!! شیطان چی گفت!!!! من این حرفو زدم !!!!!!!

    بااینکه روحیه م سطح پایینی بود گفتم ببین من امروز قرار بوده برم خرید و میرم حتی با گریه!!!

    خلاصه رفتم خدارو شکر چیزی چشمم رو نمی‌گرفت بااینکه خوشگل و به قولی ترندی بودن خوشم نیومد من یک باکس ساده ساده میخواستم خلاصه چیزی که خوشم بیاد و نتونم بگیرم ندیدم تو دلم گفتم خدارو شکر!!!!! :)

    یکم سر کیف شدم از خدا پرسیدم منو ببرم همون جا که داره اگه تو ببری حتما میخرم مهم نیست چطور تو کارها رو دست بگیری آسون میشه

    همونم شد

    اصلن آدم تبلیغات و بیلبوردی تو زندگیم نبودم دیدم یک بیلبورد زده شرکت فلان نظرم جلب شد هی تو ذهنم اومد هزار تا بیلبورد دیدما ولی اسم این تو ذهنم میومد

    همه جای چهار دانگه رو سر زدم تمامش بسته بود! باور میکنین ؟ اعتصاب یا هرچیزی نمی‌دونم

    این اسمم از سرم م نمی‌رفت

    زدم رو نقشه چهار دقیقه فاصله ! اولین نشونه!

    رفتیم چه جای عظیم و بزرگی بود!! لوکس دومین نشونه!

    پرسنل به سمت ما دویدن احترام عزت سومین نشونه

    پر از لوازم شیک و مدرن باب سلیقه من چهارمین نشونه !

    (هنوز چیزی چشمم نگرفت بود ولی میدونستم درسته هی گفتم تخت جونم اگه اینجایی صدام کن باید برم زود صدام کن :)

    آقا یه چیزی هم بگم من به یک فرمولی رسیدم به اسم قهوه رو باید از قهوه فروشی بخری

    ینی چی ینی جایی که کارش اینه

    مثلا معنی نداره شما از هاکوپیان ساعت بخری اگه خریدی نمیتونی توقعی داشته باشی چون تخصصش کت شلواره مثلا

    ما هر وقت قهوه رو از قهوه فروشی گرفتیم این یه عشقی یه طعمی یه خاطره ای داشته که نگو

    ولی هرجایی که کنار کارش یه قهوه هم داده بهمون خوب بوده ,اونی که میخواستم نبوده

    برام مهم بود اونجا متخصص باشم نه باشه عکسشو نشون بده بسازم برات!!!

    متخصص!؟ فوق تخصص بودن رزومه شون بعداً خوندم اولین شرکت آنلاین چوب ایران هستن چندین کارخونه و دم دستگاه !!!! ببین چطور هدایت شدم فقط

    تازه مغازه روبه روش زده بود جهیزیه و بسته بود!! مطمئن بودم همین جا باید خرید کنم

    به خانم توضیح دادم چیزی که میخوام در عین بی ادعایی و سادگی بسیار پر مدعا هست و بااصالته اینجوریه

    یهو چشماش برق زد

    مدل مارال ژاپنی! ما داریم مدل خاص و لوکسیه فقط ما داریم …..

    (جالبه عکسهایی که می‌دیدم از پینترست دیزاین ژاپنی بودن) من می‌خواستم یک باکس بخرم ولی تخت ژاپنی می‌دیدم و غش میکردم براش چی پیدا کردم ؟ تخت ژاپنی باکسی :)

    و من اصن نمی‌دونستم می‌تونه وجود داشته باشه ترکیب تخیلات خود تخت منو صدا زد

    رفتیم یه شعبه دیگه دو طبقه شیک با عظمت!!! در حالی که همه بسته بودن

    یه تخت ژاپنی ایرانیزه شده بسیار باکیفیت و ساده ساده ساده اونجا بودزیباتر از تمام عکسهایی که دیده بودم بین اون همه سرویس تخت بود چشمم گرفت خانومه اومد گفت بله این مدل مارال ژاپنیه که گفتم !!!

    :))))))))))

    کل این گشتن ها یک ساعت هم نشد

    خلاصه من اصن نمی‌دونستم شرایط پرداختشون چقدر ساده س

    بدون سود بدون هیچ چیز اضافه حتی رایگان هم یک ماه بعد تحویل میدن

    دیشب آوردن با چه عزت احترامی گفتن باز کنید بعد تحویل بگیرید

    خیلی از این مثال ها هست که باید برای خودم یاد آوری کنم

    حالا من چون درحال خرید برای خونه متاهلی هستم بیشترر از این دست مثال ها دارم ولی هر وقت سعی کردم آرام باشم واکنشی نباشم استرس نگیرم نترسم خونسرد باشم توکل کنم

    پل ارتباطی با خدا رو قوی کنم

    چنان اسایشی نعمتی برکتی زندگیم رو فرا گرفته همه چیز مهربان و نرم تر شده که حاصلش شده وقتی اون لبخندی که کل روز هست ولی قهقه نمیشه یه لبخند دایمی خود به خود میفهمم تو مدار هستم و راه رو درست اومدم.

    دلم میخواد دفعه بعد بیام بگم خونه رو چطور پیدا کردیم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: