تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳


موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواسته‌هایم قرار بگیرم؟


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
  • چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
  • نقطه تحول زندگی من؛
  • آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمند‌تر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق می‌کنیم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار می‌کند و ما با هم ملاقات می‌کنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمی‌کنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش می‌کنم؛
  • اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام می‌دهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
  • در جهانی که فقط به فرکانس‌ها واکنش می‌دهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛

کلیدی‌ترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!

اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتی‌ترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجه‌ی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجه‌ی «هم‌راستایی و فرکانس» است.

بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» می‌کنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خسته‌تر از قبل می‌کند.

اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگ‌تر و قدرتمندتر برمی‌دارند. درسی که تمام معادلات کسب‌وکار و زندگی شما را تغییر می‌دهد:

به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.

این «کار کردن روی خود» یک شاه‌کلید با دو بخش اساسی است:

۱. کار روی باورها (اصلِ کار):

اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسب‌وکار شماست.

۲. کار روی مهارت‌ها (ارائه‌ی بهترین کیفیت):

اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافل‌فروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائه‌ی ارزش واقعی است.

 

جادوی «در مسیر درست بودن»

وقتی شما این دو کار را انجام می‌دهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارت‌هایتان (محصول بیرونی) کار می‌کنید، اتفاق شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:

«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدم‌های مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد می‌کنند.»

این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.

جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمی‌کند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار می‌کند.

اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» می‌کند.

داستان معجزه‌آسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آن‌ها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راه‌حل نمی‌گشتند؛ اما به محض اینکه «آماده‌ی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دوره‌ی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آن‌ها را به سمت این آموزه‌ها هدایت کرد.

این فایل به شما می‌آموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترین‌ها تبدیل شوید.

 

معجزه در عمل: 

بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکان‌دهنده و الهام‌بخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونه‌ی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:

  • نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایه‌ی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطه‌ی عاشقانه‌ی آنها را نیز به نابودی کامل می‌کشاند.
  • تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایل‌های رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایه‌ی باقی‌مانده‌ی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دوره‌ی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
  • نتایج باورنکردنی (معجزه‌ها): به گفته‌ی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزه‌ها شروع شد:
    • درآمدشان در همان ماه‌های اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
    • کاری فوق‌العاده به آنها پیشنهاد شد.
    • از خانه‌ی اجاره‌ای با فشار زیاد، به خانه‌ی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
    • و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانه‌ای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانه‌ی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
    • رابطه‌ی عاطفی‌شان به شکلی معجزه‌آسا ترمیم شد و به گفته‌ی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشته‌اند و به پزشک مراجعه نکرده‌اند.
    • تمام آدم‌های منفی از زندگی‌شان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.

تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

  • مثلاً به جای گشتن دیوانه‌وار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانه‌ی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
  • یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.

اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همه‌ی ما یادآوری می‌کند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مصطفی شاه محمدی» در این صفحه: 3
  1. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    با اینکه زمان ویراش تمام نشده

    نتونستم ادامش رو بنویسم

    اینجا مینویسم

    خونه دوم رو حدود یکسال بود گذاشته بودم ولی فروش نمیرفت .

    یک هفته بعد از این که خوته رو قولنامه کردم ، از بنگاهی که خونه رو سپرده بودم برای فروش عصر بود تماس گرفت و گفت که ما امروز خیلی مشتری بردیم خونه دیگه رومون نمیشه ، اگه خودت هستی بیا با مستاجرت هماهنگ کن این خانواده رو ببر برای بازدید .

    زنگ زدم مستاجر پاسخ نداد یعتی در دسترس نبود .

    شماره خانمش رو داشتم ، تماس گرفتم

    گفت داره میرم بیرون تا ده دقیقه میرسید ?

    گفتم میام

    بمحض اینکه خانواده رو بردم داخل خونه

    ماد خانواده گفت ، این همون خونه ای هست که ما یکماهه شبانه روز دنبالش میگردیم

    و خونه دوم هم به همین راحتی و بطور نقد فروش رفت و منهم با خیال راحت تمام پول خونه رویایی که الان دارم توش زندگی میکنم رو پرداخت کردم

    و حالا که خواستم خرید یک خونه دیگس باید اینها رو باراه و باره به خودم بگم و برای خودم یادآوری و باور سازی کنم

    الهی صد هزلر مرتبه شکرت

    استاد عزیرم بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  2. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    استاد الان داستان خریدن همین خونه ای که الان دارم توش زندگی میکنم رو یادم اومد که خواستم بنویسم .

    خواسته من خرید یک خانه سه خوابه ، خوش نقشه در یکی از مناطق خوش آب و هوای بالای شهر و بقول بچه ها ( یک منطقه با کلاس بود )

    حالا من یک واحد آپارتمان حدود 80 ,90 متری دوخواب داشتم که داشتم اونجا زندگی میکردم و یک آپارتمان 90, 100 متری که داده بودم رهن و اجاره و خواستم این بود که هر دوتا رو بفروشم و یک آپارتمان بززرگتر با شرایطی که بالا نوشتم بخرم

    اول اینکه مدتها گذشت و من خانه دلخواهم رو پیدا نمیکردم .

    مدتها گذشت و ما به گشتن ادامه دادیم ، جوری شد که پریا دختر کوچکم میگفت ، بابا اینقدر دونبال خونه گشتیم من بنگاه میبینم حالم بد میشه .

    و حدود یکسال خورده ای هم بود که خونه ای که رهن و اجاره داده بودم فروش نمیرفت .

    همکارم که خونش جای خیلی خوبی بود ، بمن میگفت بیا یک خونه درحال ساخت روبروی خونه ماهست بخر .

    منهم هرچی دو دوتا چهارتا میگردم جور در نمیومد .

    یکروز که با سرویس برمیگشتم منو بزور برد خونه درحال ساخت رو که هنوز مرحله سفت کاری بود ببینیم .

    منهم چون اسرار ایشون رو دیدن رفتم ، البته فقط برای اینکه حرف ایشون رو زمین نداخته باشم و شماره سازتده رو برام گرفت و صحبت کردنم و بیشتر یقین پیدا کردم که نمیشه .

    دیگه ولش کردم چون تفاوت قیمت زیاد بود و من نمیخواستم بغییر از خونه دوم چیز دیگه ای بفروشم

    چند ماهی گذشت و من بیخیال اون خونه شدم و به گشتن ادامه دادم و نه خونه دلخواهم پیدا میشد و نه خونه دوم فروش میرفت .

    یک روز عصر دوباره رسیدن جلوی در خونه همکارم و ایشون دست منو گرفت و بزور برد که بریم خونه در حال پایانه .

    در ساختمان نمیه باز بود و ما رفتیم داخل

    وقتی که وارد یکی از واحدها شدم ، قلبم شروع به تپیدن کرد .

    همون خونه ای که میخواستم با تنام جزییات

    شب دوباره زنگ زدم به سازنده .

    و ایشون گفت که شما که خریدار نیستی چند ماهی هست که با هم صحبت کردیم

    بهش گفتم یه مشکلی هست من هر دوتا خونه رو باهم نمیتونم بفروشم

    گفت خوب این طبیعیه یکی رو بفروش پولش رو بمن بده ، بعد اون یکی دیگه رو بفروش .

    چون زمین خریده بود و میخواست شروع به ساخت کنه پول لازم داشت .

    گفتم یه مسیله وجود داره

    گفت چیه

    گفتم خونه ای توش هستم مشتری داره ، اگه بفروشم کجا برم ، خونه رو تحویل میدی .

    یکم فکر کرد و گفت باشه تحویل میدم

    گفتم اگه دومی در زمان کوتاه فروش نرفت چی؟

    گفت قیمت میزاریم من برمیدارم

    با ده میلیون قولنانه توشتیم و وقتی اومدیم خونه رو ببینیم ، پریا که بقل من بود هی میکفت بابا کلید رو بگیر .

    سازنده فهمید و پرسید چی میگه

    گفتم میگه کلید رو بگیر

    سازنده لبخندی زد و گفت باشه این کلید و رفت و خونه با ده میلیون تحویل ماشد .

    جالبه که بعد از یک هفته خونه دوم بفروش رفت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  3. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    خداقوت

    استاد عزیز امروز طبق روال جمعه ها حتی زودتر از قبل ، ساعت 3 صبح از خواب بیدار شدم .

    اولش کمی مقاومت کردم که تا 5 صبح بخوابم

    اما دیگه از خواب سیر شده بودم و این انرژی و نیروی درون باعث شد پاشم وضو بگیرم و دفتر رو باز کنم و بنوبسم و در اون سکوت محض چقدر احساس خوبیه ، چقدر راحت تر میشه با خداوند اتصال برقرار کرد و صحبت کرد .

    یادمه وقتی من کلاسهای ابتدایی دبستان بودم ، معلم دینی میگفت ما با نماز خوندن با خدا صحبت میکنیم و من گفتم که ، اونجا ما فقط حرف میزنیم ، خدا که صحبت نمیکنه ؟!

    اما با آموزشهای شما استاد عزیزم من هدایت شدم که با خدا حرف بزنم و خدا هم با من حرف میزنه و این اتصال نیاز به مکان و زمان خاصی نداره هر جا که من آماده باشم ، خداوند همیشه حضور داره و با من صحبت میکنه .

    دفترم رو با احساس خوب ، با شوروشوق خیلی زیاد نوشتم و خواسته هامو گفتم با این ایمان که اگه من آماده دریافت باشم حتما اجابت میشه و سپاسگزاری کردم بخاطر این روز زیبا و این فرصت عالی امروز و ساعت حدود پنج قهوم رو آماده کردم و با عشق لباس پوشیدم و با دوچرخه زیبای حرفه ای خودم راهی مسیر نورو عشق و انرژی شدم برای هم جهت تر شدن با جریان خداوند و خلق زندگی خودم و یک روز زیبا همانطوری که دوست دارم باشه .

    اول از فایلهای مراقبه شروع کردم و لذتهای بیکران الهی رو با تمام وجودم نوش جان کردم و بعد فایل قسمت 13 تغییر را در آغوش بگیر و اتو پلی برای مابقی قسمتها .

    و در تمام مسیر با خودم صحبت کردم و خودم رو همینطوری که هستم تحسین کردم ، بخاطر اینکه از وقتی هدایت شدم به راه راست و خداوند منو هدایت کرد به این مسیر من متعهدانه ادامه دادم . و هنوز هم با عشق دارم ادامه میدم با اخساس خوب با شوروشوق خیلی زیاد.

    استاد من از وقتی که وارد مداری که شما قرار دارید شدم و هم فرکانس شدم با شما و پذیرفتم شمارو با ایمان و باور ادامه دادم و ادامه دادم و ادامه میدم

    و این باور از کجا شروع شد .

    من اصلا از این قوانین خبر نداشتم

    اولین بار در اینستا خانم جوانی رو دیدم که از قوانین صحبت میکرد و بعد در برنانه تلویزیونی با کتاب معجزه شکر گزاری راندابرن آشنا شدم و بعد دیگه فهمیدم که چنین قوانینی وجود داره در همه جا شنیدم و دیدم که این قوانین وجود داره و میشه زندگیت رو تغییر بدی .

    و وقتی شما استاد عزیزم که میگی اگه توی مسیر درست قراربگیری هدایت میشه به راهای درست به راهکارهای درست ، به مسیر آسان به مسیر خوبیها .

    و دقیقا هم برای من همینطور بود من زمانی که آگاهاکه تصمیم گرفتم باید استادی رو انتخاب کنم برای کسب آموزش و آگاهی ، باور کنید فقط گفتن کلمه خدا و شنیدن اسم خدا از زبان استاد عباسمنش به صداقت کلام و باور به فراونی در جهان از نظر ایشون ایمان و باورآوردم و هرچقدر جلوتر اومدم و آگاهی هام بهتر و بیشتر شد ایمان و باورهای من به استاد و درستی مسیری که میرم بهتر و بیشتر شد .

    وقتی استاد برعکس دیگران میگفت من دوست ندارم که کسیکه آماده نبست در دوره ها و درسایت من باشه ووهیچ اسراری برای معرفی ایشون به دیگران نداشتن ووحتی برعکس همه خواستن که اصلا راجب این موضوعات و آگاهی هاتون با کسی صحبت نکنید این باور رو در من تقویت کرد که نتایج استاد براساس باورهای درست و عمل به قوانین جهان هستی و باور به فراوانی در جهان اتفاق افتاده و وقتی هم که خودم با استفاده از آموزشها و عمل به قوانین نتایج رو تجربه کردم ایمان و باورهای من هر لحضه قویتر و محکمتر شد .

    و الهی صد هزار مرتبه شکر که از زمان شروع به دریافت آگاهی هااز دستان و زبان استاد عزیزم با تمام وجودم متعهد بودم و سراغ کس دیگه و استاد دیگه ای برای دریافت آموزش نرفتم حتی برای زمان کوتاهی هم به آنها گوش ندادم .

    گاها شده همسرمن بافایلی و ویسی از کس دیگه ای پخش کرده برام بدون اینکه مقاومت کنم ، درحال پخش اون ویس من توی ذهنم آگاهانه به آگاهی هایی که از استاد یادگرفتم گفتم و مرور میکنم .

    استاد واقعا وقتی که ما درمسیر و در مداری درست قراربگیرم اتفاقات و نتایج درست و خوب رو تجربه میکنیم ، فقط کافیه ما روی خودمون کار کنیم و در مسیر درست قراربگیریم .

    استاد من اگر درمسیر درست قرابگیرم در زمان مناسب و شرایط مناسب با بهترینها شرایط مناسب ، آمادم های مناسب و اتفاقات مناسب قرار مبگیرم .

    استاد مثل همین امروز من خانم جوانی رو دیدم که در حال رکاب زدن با دوچرخه به بیرون از شهر و مسیر ی خارج از مسیر امن شهری بود .( مسیری که وقتی خیلی از دوستان وقتی که میفهمن من تنهایی در صبح زود اون مسیر رو رفتم و میرم ، منو منع میکنن که فلان و فلان و…. مثل همون حرفایی که وقتی مایک از گروه شما جدا شد و تنهایی کوه نوردی کرد) و این خانم جوان و زیبا ، مرتب با موهای بافته شده و در آرامش کامل داشت در اون مسیر رکاب میزد و هفته قبل هم ایشون رو دیده بودم و ترقیب شدم که ببینم تا کجا میرن ؟!

    استاد من حدود 20 کیلومتر بیرون از شهر رفتم و وقتی خواستم برگردم ایشون هنوز داشت میرفت و من برگشتم وایشون ادامه داد و رفت .

    استاد اون مسیر بیرون شهر جایی که موبایل هم آنتن نداره ، یعنی هیچ دسترسی به جایی نیست ( البته بغییر از خداوند و نیرو و انرژی منبع)

    استاد دقیقا همینه که شما میگید که وقتی ما باورهای درستی داریم و در مداردرستی قرار داریم ، اونجا فقط و فقط خوبی هست و کسای دیگه دسترسی به اون مدار ندارند .

    و چقدر امروز با دیدن این الگو ایمان و باورهای من تقویت شد و قویتر و محکمتر شد که درمسیری که آقایون وقتی میخوان برن چند نفری باهم حرکت میکنند و این خانم تک وتنها با آرامش بدون توجه به اطراف داره از لحظه هاش لذت میبره .

    استاد من یاد زمانی افتادم که برای مدت کوتاهی بخاطر باورهای پدرم ، مهاجرت کرد و رفت توی روستای پدری ، و مادر من که بچه شهر بود و با زندگی در روستا بیگانه بود ، زندگی شخشی خودش رو حتی در شراطط بظاهر سخت ادامه داد تا در مدار درست و دلخواهش قرار گرفت .

    مادرمن خیلی به تمیزی و سواس خاصی داشت .

    و آب مصرفی روستا آب چاه بود و ما چنتا بچه یک و دو و سه و چهار وپنج ساله بودیم .

    خوب شرایط خاصی بود و مادر من هم خیلی اعتقاد به نجس و پاکی داشت .

    اون زمان برفهای خیلی زیاد و سنگینی میبارید و تردد رو سخت میکرد .

    و مادر من برای شستن لباسها و ظرفها حتما باید میرفت لب رودخانه ( با اینکه آب چاه تمیز و بقول معروف مثل اشک چشم صاف و زلال بود) که آب روان و تمیز باشه و مقدار آب هم خیلی زیاد و پاک باشه .

    استاد زمانیهایی بود که بخاطر بارش برف سنگین و وجود حیوانات درنده در روستا بخاطر پیدا کردن غذا ، حتی مردم روستا چه زن چه مرد از خونه بیرون نمی اومدن و میگفتن که با وجود حیوانات درنده خطر ناکه .

    اما مادر من بدون توجه به اون شرایط برف و بوران که گاها چشم چشم رو نمیدید ، لباسها و ظرفهارو بر میداشت و میرفت لب رودخانه و میشست و بر میگشت .

    و مردم روستا بارها و بارها میگفتن که چراداری میری ما که بچه روستا هستیم جرات نمیکنیم بریم بیرون تو چطور داری میری ، نمیترسی؟!

    و جواب مادر من این بود که نه

    مگه ترس داره ، هیچی نیست

    و اون باور و اهرم رنج ولذت براش بقدری قوی بود که اجازه ورودترس رو به وجودش نمیداد .

    این درصورتی بود که مادر من حتی از دیدن یک سگ به شدت میترسید .

    یادمه یکدفعه که بعدا برامون تعریف کرد ، وقتی که داشته برمیگشته از رودخانه به جایی میرسه که پاشرو هر طرف که گذاشته تا کمر فرو رفته بوده و چاله ای رو که برف با کولاک پر کرده بود رو ندیده و وقتی که واردش شده بود گیر کرده بود و چند وقتی که واقعا گیر کرده بوده اتفاقی یکی از همسایه ها دیده بوده و رفته بودن کمکش .

    اگر من درمسیر درست قراربگیرم در زمانهای مناسب با آدمهامناسب و شرایط مناسب برخورد میکنم .

    این چیزی هست که شما واقعا با این باور کسب و کار خودتون و زندگی خودتون رو چیدید در همه جوانب و دارید اون رو در عمل انجام میدید و منهم دوست دارم این باور رو در خودم تقویت کنم و بهتر و بهتر وبیشتر و بیشتر باور کنم و در عمل به اون عمل کنم و تمام

    این چیزیه که در تمام مسیر زندگی شما جاری و ساری هست و منهم هم دوست دارم و میخوام در این مسیر حرکت کنم و در عمل با ایمان و باور به آن به بهترین شکل عمل کنم .

    خدایا شکرت که هرآنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است .

    خدایا من تسلیمم

    خدایا من آماده هستم

    خدایا من قلبمو باز میکنم

    خدایا من اجازه میدهم

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم

    خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: