تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه














سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .
یادمه دورانی که همسرم تو شغل و حرفش از نبود مشتری ناله میکرد و تقریباً مشتریاش به صفر رسیده بود من ناامید و دل خسته نبودم با وجود شرایط مالی خیلی معمولی اما خیلی امیدوار بودم همیشه یه حسی بهم میگفت درست میشه و از اونجایی که با توجه به شناختی که از همسرم داشتم و اینکه مطمئن بودم از دست همسرم کاری بر نمیاد ولی ته دلم با توجه به باورهای خوبی که ساخته بودم میگفتم من نمیدونم چطور و چ جور قراره این اتفاق درست بشه اما میدونم خدا دری رو برامون باز میکنه که برامون خوب خواهد بود و همینم شد یادمه اون موقعه ها خودم به همسرم خیلی انگیزه میدادم و مدام بش میگفتم با انرژی و فرکانس مثبت و باورهای درست سر کار بره و تحت تاثیر حرفهای بقیه قرار نگیره و همکلام و هم صحبت با دیگران نشه و از کمبودها و یاس و ناامیدی حرفی نزنه .
یه وقتایی بهم میگفت ناهید دنبال چی میگردی واقعیت همینه اوضاع خیلی خراب شده و وقتی اطرافیانش رو شبیه خودش میدید بیشتر باور میکرد که باید این اوضاع رو بپذیره و اینکه کاری از دستش بر نمیاد اما من بازم در کنار این افکارش سعی میکردم افکار مثبت و باورهای درست رو قالب کنم و چون فرد وابستهای به من هستش به طور ناخودآگاه حرفهای منو میپذیرفت اینجا که گفتم اوضاع و شرایطشو میپذیرفت این پذیرش به معنای این نیست که حرکتی نکنی و بدون هیچ تلاشی منتظر وقوع اتفاق خوبی باشی به هیچ وجه چنین پذیرشی نتیجه ی خوبی نخواهد داشت .
منظور از پذیرش اتفاقات ناجالب و دیدن تضادها اینه که تو تشخیص بدی که آیا تو شرایطی که هستی نیاز هست حرکتی کنی یا نه ؟! در خیلی از مواقع نیازه که ما شروع به تلاش و حرکت دیگهای بکنیم و خیلی جاها تسلیم بشیم و تو جایگاهی که هستیم دست و پای بیخود نزنیم . دیدن تضادها در اکثر مواقع نشون دهنده ی اینه که تو حرکتی متفاوت بزنی و سماجت و تقلای بیمورد رو تو اون زمینه نداشته باشی چون در آخر نتیجه همونی خواهد بود که هست اگه دنبال نتیجه ی متفاوت هستیم باید متفاوت عمل کنیم باید جسارت به خرج بدیم و با شهامت و توکل بر خدای قدرتمند پیش بریم بفهمیم چرا و ب چ علت دچار چنین نتایجی شدیم . اینکه در لحظه از خداوند هدایت بخواهیم خیلی خوبه چون دلگرمی خاصی بهمون میده و یه حس خوبی مدام همراهمونه که خدا کنارمونه و داره ازمون مراقبت میکنه و اینکه هر مسیری نشونمون میده حتماً مسیر درستیه به دلیل ناآگاهی ها و ترسهای زیادی که داریم هدایت طلبیدن خیلی مثمر ثمره و همیشه نتایج خوبی میده زمانی که فقط بخوام رو کله و عقل خودم راه برم بیشتر به بنبست میخورم و ایدههای خیلی کمی به ذهنم خطور میکنه اما زمانی که با همفکری خدا پیش میرم ناخودآگاه پیامهای زیادی از طرف دستان زیادی به سمتم هدایت میشه و این اون چیزیه که من در آرامش به دستش میارم .
همسر منم سعی کرد خودشو تو این اوضاع و شرایط نابسامانش کنترل کنه و تکیه به آموختههامون کنه که خدا رو شکر خیلی زود نتیجه ی مثبت داد و به مسیر خوبی هدایت شد و شغل و حرفه ی خوبی البته که با تکامل به دست اوورد.
هیچ وقت و هیچ زمانی باورم نمیشد که همسرم 7 صبح سر کار بره ، نظم تو کارش پیدا کنه ، مسئولیت پذیر بشه به خصوص نسبت به کارش و اینکه مصمم به ادامه ی همین راه باشه خدا رو شکر میکنم و از این بابت بسیار خوشحال هستم اگه قرار بود خودم کاری انجام بدم و یا اینکه خودم بشینم فکر کنم هیچ وقت به چیزی که الان رسیدم نمیرسیدم. همه ی اینا رو مدیون آگاهیهای نابی که از سمت استاد عزیزم یاد گرفتم هستم زمانی که به خداوند اعتماد میکنیم یه جوری خودش یه پلن خوبی میچینه که وقتی واردش میشی باورت نمیشه که تو ، تو همچین جایگاهی هستی امیدوارم تو همه ی زمینهها همینطور درست و خوب پیش برم
داشتن باورهای مثبت و قوی و زوم کردن روی فراوونیهاو نعمتهای خداوند ، دیدن داشتهها و تمرکز کردن روی زیباییها و اعراض و دوری کردن از هر آنچه که فکر تو رو منفی میکنه کلاً تمرکز گذاشتن روی خودت تو رو سمت و سویی میبره که باورت نمیشه که اگر قرار میبود خودت فکر کنی به همچین جایی نمیرسیدی .
خدا رو شکر همچین تجربههای قشنگی رو دارم تجربه میکنم و اگه جایی با نقص و ضعف رفتار کردم سریع متوجه شدم و سعی کردم خودم رو سمت مومنتوم مثبت بکشونم چون میدونم موندن تو اون حال چ عواقبی میتونه داشته باشه .
استاد جونم عاشقتم دوستت دارم
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
سلام به استاد عزیز وگرانقدرم ومریم جون عزیزم وتمامی دوستان گلم .
استادعزیز، راجع به4دسته از افراد صحبت کردن که اگه بخام از خودم بگم وقتی وارد سایت شدم از گروه دوم بودم .
وضعیت روحیم بقدری داغون وفجیح بود که واقعن نیاز به الگو یا استادی داشتم که ازش تبعیت کنم ومسیرشو برم . اتفاقا در جستجوی چنین فردی بودم .مدام از خدا درخاست میکردم کسیو سرراه من بزاره که با افکار و عقاید من ،هم خونی داشته باشه .
آدمهای زیادی رو محک زده بودم و به هیچ نتیجه ی مطلوبی نرسیده بودم .
راه وروش هیچ کسی به دلم نمیشست تا اینکه با گوش کردن اولین فایل از استاد با کلی ذوق و هیجان گفتم این خودشه !
یادمه به دوستم پیام دادم گفتم این کیه ؟نمیشناسمش .
چون من قبل از استاد، حرفهای دو استاد دیگه رو گوش میکردم اما همه ی صحبتهاشون به دلمنمینشست .خیلی جاها با افکار من تضاد داشت .به همین جهت اصرار داشتم که فردی باشه که از همه نظر و تو همه ی زمینه ها ،بتونه کمکم کنه .
بله من از همون لحظه عاشق و شیفته ودل باخته ی استاد عزیز شدم .
که دیگه با پیگیری وادامه دادن ،وارد مدار ایشون شدم که الحق مسیر الهی وتغییرات خوبم رو از ایشون، آموزش دیدم .
از همون روز تا به امروز که فک میکنم 4سال شایدم بیشتر میگذره .بنده سعیم بر اینه که در مدار ایشون باشم .اما 2ساله که وارد سایت شدم .
اتفاقا دوستم وقتی علاقه ی منو میدید ،هر بار بهم میگفتی چرا تو سایتش نمیری ؟! نمیدونم چرا انقد مقاومت داشتم نسبت به این قضیه .
اما بعد از گذشت دو سال خودم با میل و دوباره ذوق و هیجان خودم، وارد سایت شدم .
واز این بابت هرروز خدا رو سپاس میگم .
بله از دسته دوم بودم چون خیلی مشتاق بودم وخودم با تمامی نقصها وکمبودهام آشنا بودم و پذیرفته بودم افکار وباور های من ایراد دارن ومن نیاز دارم به تغییر اونها تا بتونم رفتاروبرخوردی درست در مقابل همه چیز داشته باشم .به همین جهت تلاش خودمو شروع کردم .البته که با گذشت زمان هر چند وقت یکبار ،تغییر اندکی میکردم .طوری که به دسته ی سوم پیوستم .
نشونه ها رو میدیدم بعد دنبال تغییرشون میرفتم .
خب طبیعتا امسال خیلی بهتر از پارسال بودم وتغییرات خیلی قشنگتری داشتم بازم میگم تغییرات من، تو همه ی زمینه ها بود منتهی تو زمینه ی روابط عاطفی بیشتر .
چون پاشنه آشیلم بود هنوزم هست اما در قیاس سالهای قبلم بی نهایت تغییرات مثبتی داشتم که خودم به این روند در حال حاضر راضی هستم .
دقیقا برای تغییر مدارم ، پله پله بالا رفتم و از مدار پایین به مدار بالاتر اومدم .
این روند تکامل رو خودم خیلی خوب حس کردم .
البته اوایل که شروع کرده بودم خیلی توقعم زیاد بود .اما کم کم متوجه شدم نمیتونم من انقدر توانمند نیستم که با چند بار گوش کردن و کار کردن دوره های مختلف یه دفه کلی تغییر کنم .
به قول معروف آدمش نبودم .من نیاز داشتم به تدریج و با ادامه دادن پی در پی ،به درک خیلی چیزا برسم .
وقتی جزع دسته ی سوم بودم ،بازم آسیبهای زیادی میدیدم .چون تا نشونه ها دیده نمیشد نمیفهمیدم کجای کارم .وزمانی که تمرکز میکردم تازه متوجه میشدم باز دارم مسیرو اشتباه میرم .باز افکاروباورهای گذشتم غلبه و سلطه به باورهای جدیدم دارن.
خوبیش این بود که دوزاریم میفتاد اما چ فایده !!!وقتی کار از کار میگذشت میفهمیدم .
ینی درد رو میکشیدم تازه متوجه میشدم کجای کارم ایراد داره .واین جالب نبود چون همچنان آرامش رو ازم میگرفت ومن با نواقص وضعفهام دست و پنجه نرم میکردم .
احساس رضایت وجود نداشت .چون احساس خوبی وجود نداشت !
اون موقع تو اون شرایط متوجه نبودم اما الان میفهمم که خیلی حرص میزدم .خیلی تقلا و زور میزدم که تغییر کنم .
فایلهای استاد رو زیاد گوش میدادم .دوره ها رو یکی یکی میخریدم و سعی میکردم با دقت کار کنم.
خلاصه تلاش زیادی برای تغییراتم داشتم منتهی غافل از یه موضوعی بودم و اون این بود که من همه ی اینکارا رو میکردم که اون اتفاقی که خودم میخام بیفته .
دیدید وقتی مصمم به رسیدن به خواسته ای میشیم چطور دست وپا میزنیم .
یادمون میره که خدایی هست که بهتر از ما میخاد و بهتر از ما میندیشه البته اگه بسپاریم به خودش ،دقیقا من همچین حالتی داشتم و قفلی رو خواسته ی خودم زده بودم واین در حالی بود که با قوانین جهان در تضاد بود.
چرا که خواسته ی من از بیس ،اشتباه بود .
من خوشبختی سلامتی آرامش و لذت رو میخواستم اما فک میکردم باید از همون راهی باشه که مد نظر منه .و این طرز تفکر موانع زیادی برام بوجود اوورد .
و به مدت یکسال منو عقب نگه داشت .نمیدونم نمیخام خودمو سرزنش کنم که بگم کاش از اول میفهمیدم که کجای کارم اشتباه بود چون الان به این درک رسیدم که منی که افتادم تو این مسیر ،حتمن با هدایت خدا دارم پیش میرم وحتمن باید اون اتفاقات واشتباهات بوجود میومد تا من به درک بهتری برسم .
از طرفی اوضام انقد داغون بود که شاید ک نه حتمن نیاز به این روند تکاملی داشت .
ما از زمان میترسیم .
خود من، از اونایی بودم که از گذشت زمان خیلی وحشت داشتم .چن ماه که میگذشت ومیدیدماتفاقی نیفتاده ،ینی چیزی که من میخام پیش نیومده ،وحشت ورم میداشت که ای داد ،چقدر عقبم .
انگار تو یه مسابقه شرکت کرده بودم ودلم میخاست نفر اول مسابقه باشم .واین نشدنی بود.
استاد همیشه تاکید دارن که کار کردن روی تغییراتمون به میزان درکمون از اون باورهاس!
به میزانی که باورهای من قدرتمند میشن ،من پاسخ میگیرم .ومن اینو امسال فهمیدم .
نتایجمو با تلاشم مقایسه میکردم ووقتی میدیم هیچ تطابقی با هم ندارن،سرد میشدم وباز ناامیدی واحساس بد ذهنمو مشغول میکرد.
خداروشکر میکنم وبی نهایت از استاد عزیز سپاسگزارم که منو در این مسیر همراهی وهدایت کردن .
هر کدوم از دوره ها رو با روند تکاملی خودم خرید کردم وکارکردم تا بالاخره به آرامش نسبی که دلم میخاست رسیدم .
نمیگم الان همه چی گل و بلبل شده اما تغییرات شگرفی داشتم که در مقایسه با اون روزای اول ،از نظر خودم فوق العاده بوده .
منی که هیچ کنترلی روی ذهنم نداشتم امروز میتونم با مکث کردن وزود واکنش نشون ندادن وگاهی سکوت کردن ،کنترل ذهن داشته باشم .
میتونم تو وقت تنهایی هام به جای حرف شنوی از نجواها وبها دادن به گفتگوهای ذهنی ،کنترلشون کنم و ورودیهای مناسب بدم .
امروز درک بهتری از احساسات وعواطف دیگران دارم .
امروز راوبط عاطفی بهتری با همسرم دارم .خداروشکر هیچ خبری از تنش ها وگفتگوهای ناجالبمون نیست .
امروز با احترام ودرک بهتری با همسرم رفتار میکنم .
توقعاتم رو از اکثریت کنار گذاشتم .
امروز یاد گرفتم از خودم بیشتر مراقبت کنم .
بیشتر هوای خودمو داشته باشم .اینکه بدونم چ آدم ارزشمندی هستم .
متقابلا برای دیگران هم ارزش قائل هستم .
حد و مرزهای خودمو میشناسم .به حد ومرزهای بقیه هم احترام قائل هستم .
در واقع آنچه برای خود میپسندم برای دیگران هم میپسندم .
تمرکزم روی خودمه .
وابستگی به کسی ندارم .
تمرکزم برای بالا بردن ایمانم به خدای قدرتمندمونه .
دیگه تا جایی که بشه ،بی گدار به آب نمیزنم .
نمیزارم نشونه ببینم بعدعملکرد درستی داشته باشم .سعیم بر اینه که قبل از دیدن نشونه ،عملکرد درستی داشته باشم .
اشتباهی هم صورت بگیره میپذیرمش بدون اینکه خودمو سرزنش کنم .
وقتی تلاش خودمو برای تغییرات بهتر ، میبینم .دیگه اشتباهی هم صورت بگیره ،توش گیر نمیکنم وسریع ازش رد میشم .
تجربه های که تو این چند ساله بدست اووردم نشون میدن که به مرور زمان با کمی صبر و حوصله وتوکل کردن به خدا حتمن تغییرات لازم رو میکنیم و به خواسته هامون میرسیم بنابراین دیگه عجله نمیکنم .
دیگه زومم به آینده واتفاقات آینده نیست .سعی میکنم فقط برای امروز حال خودمو خوب نگه دارم .با تضادها ومشکلات کنار بیام .جنجال به پا نکنم .حوصله به خرج بدم .به خدا وقوانینش اعتماد کنم .
گیر نباشم تو چیزی ،سعی کنم رها باشم . فک لذت بردن از امروزم ولحظه ی حالم باشم .
تمرکزم روی خودم وسهم ونقشم باشه بقیشم با ایمان قلبی که به خدا دارم بسپارم به خودش .
خداروشکر در حال حاضر از همه چی راضی هستم .
همه چیز در حد خودش خوبه .ولی امید دارم که خیلی بهتر از این خواهد شد.
روزای خوبی دارم مطمئنم بهترم خواهد شد.
آرامشی که دنبالش بودم در حال حاضر هس پس باید ازش مراقبت کنم تا از دسش ندم .
سپری کردن روزای خوب، کنترل کردن اتفاقات ناجالب و بد خودش عامل وقوع اتفاقات بهتری میشه .
مقاومتها وترمزهام نسبت به خیلی از قضایا کمتر شده .بهتر فکر میکنم تا بهتر عمل کنم .
سایت و برنامه ی گوش کردن فایلها ودیدن سریالها و کار کردن دوره ها ونوشتن دیدگاه ومشارکت در عقل کل هم، که همیشه همرام هستن .
همیشه با عشق گوش میدم و با عشق مینویسم .
تجربه های دوستان را هم به اندازه ای که وقت میکنم میخونم .
متاسفانه خیلی وقت کم میارم .با وجود برنامه ریزی کردنم، بازم وقت کم میارم .
به هر صورت بازم خدا روسپاس و مچکر از وجود استاد عزیز،که عامل حرکت برای تغییرات بهتر هستن .
استاد جونم دوستت دارم .
همیشه سپاسگزار خداوند هستم که شما رو سمت من هدایت کردن .
استاد بی نظیری هستی .
میدونم تا زنده هستم نیاز به تغییر دارم .
پس با جون ودل راه استاد عزیز رو ادامه خواهم داد.
سلام به استادعزیزونازنینم.
گفتگوی استادعباس منش قسمت 16.
سپاسگزارخداوندی هستم که امروزمنوبه این فایل هدایت کرد.
خیلی خوشحال میشم که استادتوفایلهاشون مدام به مایادآوراین میشن که درمسیردرست باشیم نتایج راخواهیم دید.پس بایدبه همون میزان ازخودمون توقع کنیم.
استادجونم 4گروهی ازانسانهاروکه به این روشها زندگی میکنن ،معرفی کردن.
گروه اول :گروهی بودن که انقدبایدبلابه سرشون بیاد.انقدنشونه هاببینن تاباورشون بشه که بایدمسیرروتغییربدن.
گروه دوم :تاسرحدمرگ مسیراشتباه رومیرن ووقتی که خوشگل خوردن زمین ،تازه متوجه میشن که بایدتغییرمسیربدن.
گروه سوم :بااولین نشانه هامتوجه میشن که درمسیرغلط افتادن وسریع تغییرمسیر میدن.
گروه چهارم :کسانی هستن که قبل از اینکه نشانه ای ببینن ،دنبال بهبوددائمی هستن .وهرروزاین مسیرروبافکرکردن ادامه میدن.
راسش ماتوزندگیمون ،هرچارتا،گروه روتجربه کردیم.
قبل ازآشنایی بااستادکه کلن تومسیراشتباه بودیم .مسیری که هم ب لحاظ مالی آسیبهای زیادی خوردیم هم توروابط عاطفی.
ولی وقتی که بااستادهستیم ،باتوجه به قانون تکامل شبیه گروه سه بودیم وبه یاری خداداریم روی خودمون هرروز کارمیکنیم تاهمیشه طبق اصول گروه 4بمونیم.
بالاخره کسب آگاهی های جدید،تغییرافکاروایجادباورهای خوب ،کارکردن روی دوره های که استاد برامون تهیه دیدن ،خودش بی تاثیرنبوده.
از تجربه ی دوست عزیزمون فرزانه ومحمدهم لذت بردیم.انشالله به یاری خدا پله های ترقی رویکی پس ازدیگری طی کنن وبه خوشبختی کامل برسن.
به قول استاداین خیلی خوبه که در بهترین زمان ممکن خداونداونهاروبه خریددوره ی ثروت یک ،هدایت کردن.وازاون بهتراینکه اهل عمل بودن وباتوجه به تجربه های استاد،مسیردرست روانتخاب کردن ونتیجشم گرفتن.
راسش منم زمانی به سمت استادهدایت شدم که هم ازلحاظ مالی داغون داغون بودیم هم ازلحاظ روابط عاطفی با همسرم که یه چیزی بدترازداغون شدن.
که خداروشکربعدازگذشت دوسال ازلحاظ مالی تغییراتی کردیم به قول استاددرآمدمون بالاتر رفت .واتفاقات بهتری توزندگیمون افتاد.البته به نتایج بالاهنوزنرسیدیم ولی باوردارم که میرسیم.
میدونیدهمسرمنم دوره ی ثروت یک وسه روخریدوباورهای خوبی پیداکرد.فقط متاسفانه به خاطروابستگیش به من ،هروقت بامن حالش خوب باشه ینی ازجانب من اوکی باشه ،بیشتردنبال تغییرافکاروباورهاش میره .انگاراین نیرو،روازسمت من میخادبگیره.
ولی وقتی ازسمت من حالش خوب نباشه ،حوصله ودل ودماغ هیچ کاری رونداره.
من به این احساسش کاری ندارم هرچند که منم ظاهرن ازاین طریق سودمیبرم یاضررمیکنم ولی من سعی کردم اصولی ،روی خودم کارکنم واونم متوجه ی این ضعفش بشه وسعی کنه این حال خوبی روازخودش بگیره.
که تواین یکسالی که گذشته ،شاید20درصدصدفرق کرده باشه که من به همونشم راضیم .
اهل گوش کردن فایل ونوشتن هم نیست ولی هروقت فایلی گوش میدم که میدونم به کارش خیلی میاد،ازش درخاست میکنم که گوش بده .یه وقتایی هم خلاصه ومفیدخودم صحبتهای استادروبراش توضیح میدم .هرچیزی به من ربط داشته باشه ،دوست داره .چیزی که منووازش جداکنه حالشوبدمیکنه.
روابط بین منووایشون پاشنه آشیل منم هست .
البته که من اصلن وابسته به ایشون نیستم اتفاقاگاهی فراری هم هستم .
ولی خب دارم سعی میکنم حدتعادل این احساس روپیداکنم .تاخودمم به آرامش برسم وخودمم ازاین رابطه لذت بیشتری ببرم.
منم برای حفظ روابط خیلی زورزدم .خیلی وقتها برخلاف میلم رفتارکردم.اماحالامتوجه شدم که اینم مثل ساختن ثروت وهرچیزدیگه ای ،بایدرهابشه واجازه داده بشه که خداونددرمسیربه هرآنچه که خودش بهترین میدونه ،هدایتم کنه.
سماجت توبراورده شدن من ،توخواسته هام ازاون حرکتهای اشتباهه .ولی دست جهان وخداروبازگذاشتن ازاون حرکتهای کاملن درسته .که ممکنه تواین مسیرباتضادهایی مواجه بشی که توروازمسیرمنحرف کنه.یاباعث بشن توبزرگ بشی .که این بستگی به کارکردعمل خودت داره.
توروابط من مثل گروه سوم عمل کردم .
ینی نشانه هایی دیدم که منومتوجه کرده که درمسیرغلطی گام برداشتم ،به همین جهت دوباره برگشتم .
امسال راخوب شروع کردم ودلم میخادبه جای دیدن نقصهای همسرم توروابط به نقصهای خودم توجه کنم .
دلم میخادباورهای ثروت وفراوانی وداشتن روابط عاطفی خوب وعالی ازباورهای قوی خودم باشه .
وتمام مقاومتهاموتواین راستا،ازبین ببرم.
یه کم منطقی تروعادلانه تربه این قضایا نگاه کنم .
خدادرهمه لحظات میتونه به من نعمت وفراوانی بده .
اگه ازاین داستان محرومم ،ب خاطرکمبودباورهاوایمان خودمه .
نبایدخدا،یاهیچ کس دیگه رومواخذه کنم ،بایدبه درون خودم نگاهی بندازم تاعلت اصلی روپیداکنم .
تقلاوتلاش زیادی کاری ازپیش نمیبره بلکه باید به اون بالایی اعتمادکنم وایمان داشته باشم که خودش به هر طریقی که میخادمنوهدایت میکنه .
به قول استاد اجازه بدم خودش مهره هاروبچینه.فقط کافیه من بهش ایمان داشته باشم بقیش حله.
وقتی روکله ی خودمون راه میریم هزارویک سوال توذهنمون میاد.طوری که جواب هیچکدوم روهم نمیدونیم .بعدتنهااتفاقی که میفته اینه که به احساس بدمیریم بعدتوقع اتفاق خوب داریم .
هنوزکوچیک فکرمیکنیم .هنوزنیازداریم باورهامونو،قدرتمندتربکنیم.
امیدوارم که بتونیم .
ازاستادعزیزمون هم بی نهایت سپاسگزاریم .که همیشه صدای دلگرمشون روحیه بخش دلهامون میشه.