تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
موضوع این قسمت: چگونه در مدار هماهنگ با خواستههایم قرار بگیرم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- تغییر اساسی را از کجا شروع کنم؟
- چگونه از دل این شرایط نا امید کننده، خوشبختی ام را خلق کنم؟!
- نقطه تحول زندگی من؛
- آگاهی از دلیل اصلی نتیجه، بسیار ارزشمندتر از خود نتیجه است زیرا با تکرار و پیروی از آن دلایل، نتایج بیشتری خلق میکنیم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند در زمان مناسب من را با آدمهای مناسب هم مدار میکند و ما با هم ملاقات میکنیم. در نتیجه من برای پیدا کردن آدمهای مناسب تلاش نمیکنم بلکه برای هماهنگی خودم با قانون تلاش میکنم؛
- اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها را برای من انجام میدهد همانطور که برای ابراهیم، موسی و پیامبر انجام داد؛
- در جهانی که فقط به فرکانسها واکنش میدهد، روی بهبود فرکانس هایت کار کن؛
کلیدیترین درس این فایل: دست از «تَقَلّا» بردارید، «اصل» را بچسبید!
اگر قرار باشد تنها یک درس، اما حیاتیترین درس این فایل را جدا کنیم، آن درس این است: موفقیت، نتیجهی «تلاش و تقلا» نیست؛ بلکه نتیجهی «همراستایی و فرکانس» است.
بسیاری از ما تمام عمر خود را صرف دویدن به دنبال مشتری، تبلیغات، بازاریابی و تلاش برای «دیده شدن» میکنیم. ما در حال «تَقَلّا کردن» هستیم؛ تلاشی فرسایشی که اغلب نتایج کوچکی به همراه دارد و ما را خستهتر از قبل میکند.
اما استاد در این فایل، پرده از یک قانون بزرگتر و قدرتمندتر برمیدارند. درسی که تمام معادلات کسبوکار و زندگی شما را تغییر میدهد:
به جای «تَقَلّا کردن» برای پیدا کردن مشتری، بازاریابی، تبلیغات و دیده شدن، تمام تمرکز و انرژی خود را روی «کار کردن روی خودتان» بگذارید.
این «کار کردن روی خود» یک شاهکلید با دو بخش اساسی است:
۱. کار روی باورها (اصلِ کار):
اینکه باور داشته باشید فراوانی وجود دارد، اینکه خود را لایق بهترین مشتریان بدانید، اینکه به جریان هدایت خداوند اعتماد کنید. این، همان «فرکانس» و «مدار» شماست. این موتور نامرئی کسبوکار شماست.
۲. کار روی مهارتها (ارائهی بهترین کیفیت):
اینکه در کار خود بهترین باشید. مانند آن فلافلفروشی که استاد مثال زدند؛ آنقدر باکیفیت باشید که کیفیت شما، خود بزرگترین تبلیغ باشد. این بخش، تعهد شما به ارائهی ارزش واقعی است.
جادوی «در مسیر درست بودن»
وقتی شما این دو کار را انجام میدهید، یعنی همزمان هم روی باورهایتان (موتور درونی) و هم روی مهارتهایتان (محصول بیرونی) کار میکنید، اتفاق شگفتانگیزی رخ میدهد. شما دیگر نیازی به «تَقَلّا» ندارید، زیرا:
«اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، آدمهای مناسب (مشتریان، همکاران، شریک عاطفی) در زمان مناسب با من برخورد میکنند.»
این یعنی اعتماد کامل به سیستمی که خداوند چیده است.
جهان بر اساس «بازاریابی» کار نمیکند؛ جهان بر اساس «فرکانس» کار میکند.
اگر شما در مدار درست باشید، اگر باورهای قدرتمندی ساخته باشید و بهترینِ خودتان را ارائه دهید، خداوند و جهان هستی، مشتریان و شرایط مناسب را به سمت شما «هدایت» میکند.
داستان معجزهآسای فرزانه و محمد، گواه مطلق این قانون است. آنها در اوج ناامیدی و در مدار «منفی صفر»، به دنبال راهحل نمیگشتند؛ اما به محض اینکه «آمادهی تغییر» شدند و اولین قدم را برای کار کردن روی باورهایشان برداشتند (خرید دورهی ثروت ۱ با تمام پولشان)، جهان آنها را به سمت این آموزهها هدایت کرد.
این فایل به شما میآموزد که به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترینها تبدیل شوید.
معجزه در عمل:
بخشی از این فایل، داستان واقعی، تکاندهنده و الهامبخش فرزانه و محمد عزیز است. آنها نمونهی بارز گروه دوم (تغییر در لبِ مرگ) هستند که توانستند خود را به گروه چهارم برسانند:
- نقطه شروع: آنها زندگی مشترک خود را با «منفی صفر» شروع کردند. همسر فرزانه تمام سرمایهی دوران مجردی خود را در بورس از دست داده بود و آنها با بدهی سنگین زندگی را آغاز کردند. این فشار مالی داشت رابطهی عاشقانهی آنها را نیز به نابودی کامل میکشاند.
- تصمیم شجاعانه (نقطه عطف): آنها در اوج ناامیدی، با فایلهای رایگان استاد آشنا شدند. در حالی که کل سرمایهی باقیماندهی آنها فقط ۵ میلیون تومان بود، با ایمانی قلبی تصمیم گرفتند تمام آن پول را برای خرید دورهی «روانشناسی ثروت ۱» هزینه کنند.
- نتایج باورنکردنی (معجزهها): به گفتهی خودشان، بلافاصله پس از شروع کار کردن روی باورهایشان، معجزهها شروع شد:
- درآمدشان در همان ماههای اول سه برابر شد و بعداً به ۳۰ برابر رسید!
- کاری فوقالعاده به آنها پیشنهاد شد.
- از خانهی اجارهای با فشار زیاد، به خانهی رهنی مناسب نقل مکان کردند.
- و در نهایت، در سال ۹۹ توانستند خانهای در یک برج فوق لوکس، دقیقاً با همان تصویری که از خانهی استاد در سریال «زندگی در بهشت» دیده بودند (رو به دریاچه)، خریداری کنند.
- رابطهی عاطفیشان به شکلی معجزهآسا ترمیم شد و به گفتهی خودشان، ۲.۵ سال است که حتی یک سرماخوردگی هم نداشتهاند و به پزشک مراجعه نکردهاند.
- تمام آدمهای منفی از زندگیشان حذف شدند و روابط عالی جایگزین آنها شد.
تمرین این قسمت:
استاد در این فایل توضیح دادند که به جای «تَقَلّا کردن» و تلاش برای جذب مشتری یا معرفی خودشان، تصمیم گرفتند روی «اصل» کار کنند؛ یعنی روی باورهای خودشان و هماهنگ شدن با جریان فراوانی خداوند.
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
- مثلاً به جای گشتن دیوانهوار دنبال خانه، روی باور فراوانی کار کردید و ناگهان خانهی مورد نظرتان به شما معرفی شد.
- یا به جای تلاش برای فروش محصول، روی باور ارزشمندی خودتان کار کردید و مشتریان عالی خودشان با شما تماس گرفتند.
اشتراکگذاری این تجربهها، قدرت «کار کردن روی خود» و «اعتماد به خداوند» را به همهی ما یادآوری میکند.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳25MB27 دقیقه













🟣🟢 وقتی بازار به من چشمک زد و تقلا را رها کردم | تنها راز و رمز ثروتسازی من . به اقتباس از دفتر یادداشتم
الحمدلله که فهمیدم موفقیت در تلاش بی وقفه نیس، بلکه در همراستایی هست.
روزهایی که پای بازارهای مالی مینشستم، باورم این بود که هرچه بیشتر تقلا کنم، موفقتر میشم. ساعتها پای نمودارهای بورس آمریکا، نفت و طلا مینشستم و چشمهام از خستگی قرمز شده بود، دستهایم از کلیک کردن بی حس، و قلبم پر از اضطراب بود. فکر میکردم اگه بیشتر حساب کتاب کنم، موفق میشم. اما خداوند راه دیگری بمن نشون داد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ».
این آیه، چراغی شد در دل تاریکی تقلا و اضطرابم. فهمیدم تقلا نتیجه نمیده. موفقیت از تلاش بی وقفه نیس، که از همراستایی هست، از هماهنگی با جریان اصلی و اصل وجود. تصمیم گرفتم دست ازتقلا بردارم و اصل رو بگیرم. نمیشه دنبال تشخیص جهت روند یه چیزی مثل نمودارهایی که با طمانینه بالا پایین میشن باشی ، اما بخوای از روش های تند و تیز تقلا و استرس و خودمحوری تصمیم بگیری و استفاده کنی!
🟣 مهارت من، اون چیزی که امروز دارم، با دیگران فرق داره. نه تحلیل تکنیکال، نه فاندامنتال و نه هیچ استراتژی مرسوم. مهارت من یعنی دریافت سیگنال مستقیم از صاحب همه بازارها، صاحب همه ثروتها. وقتی بااصل هماهنگ بشم، بازار خودش مسیر رو نشون میده.
⭕️ چطور به این فهم رسیدم؟ از دو طریق:
■ اول )) آیه هایی که سالها با اون زندگی کردم و مرا متحول کرد: أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ … یعنی بیندیشید، نگاه کنید و حقیقت را دریابید + فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى که همه بچه های سایت کاملا باهاش آشنا هستند .
■ دوم)) خاطره استاد عباسمنش درباره امتحان گواهینامه در آمریکا که گزینه های درست به ایشون چشمک میزدند==>> همانجا فهمیدم قدرتی فراتر از تلاش وکوشش معمول هست.
همون روزا، همان لحظه ها، تصمیم شجاعانه ای گرفتم… نقطه و عطفی شد توی زندگیم. از اون پس، دیگه بدون آرامش و هماهنگی درونی وارد بازار نمیشم. هر روز، ساعت 17:07، گوشیم زنگ میزنه : «محسن، مبادا در حال تقلا کردن برای خواسته ای باشی‼️ » این جمله، مثل آیه ای بود که به من یادآوری میکرد: «راه موفقیت در آرامش و همراستایی هست، نه در فشار و اضطراب.» ==>> حتــــــــــی نمیدونم چرا ساعتش رو این 17:07 انتخاب کردم ؛ تنها الهامی بود عمل کردم وگذشت .
یادم هست روزی بازار نفت پرنوسان بود. همه تحلیلها هشدار میدادن. اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها دارند به من پیام میدن. خرید و فروشم، نه با ترس، بلکه باهماهنگی کامل با اصل انجام شد. همان روز بود که فهمیدم تفاوت تقلا و همراستایی چیه.
□ روز سوم
امروز آلارم 17:07 زنگ زد: «محسن، مبادا در حال تقلا کردن باشی». اولش خندیدم، بعد فکر کردم به مسیر زندگیم. یادم آمد که استاد عباسمنش روزی گفته بود وقتی امتحان گواهینامه در آمریکا میدادن، گزینه های درست به او چشمک میزدند.
همونجا به خودم اومدم و گفتم: محسن، جدی میفرمایین؟!؟ با این همه دویدن میخوای به کجا برسی؟ مگه نتیجه رو زورکی میدن؟ اصلا شدنی هست بدون هماهنگی؟ نه… دیدم فقط وقتی آروم میشی و رها میکنی، خودش درست میشه. چون وصل میشی به منبع.
بازار بورس آمریکا امروز پر از هیجان و نوسان بود. همه تحلیلها میگفتن ریسک بالاست. اما من آرام بودم. دستم روی خرید رفت، بدون هیچ ترس واسترسی. بازار خودش جواب داد. نشانه ها آشکار شدند.
انگار همه اطرافم میگفتن : “ای دوست، زمان در دست توست، عجله مکن، و دل را آرام به جانان بسپار تا هر لحظه ش نورانی شود” ، بـــــاید آسان بگذرد ، چرا که تا پایان عمر باید ثروتساز بمانی”
□ روز هفتم
امروز یک درس دیگه گرفتم. وقتی نمودار طلا رو بررسی میکردم، همه نشانگرها خلاف هم بودن. اما من یک حس درونی داشتم، یک آرامش کامل. همون حس، همان هماهنگی با اصل، مسیر درست رو نشون داد. و این حس نتیجه تمرین سالها روی باورها وهماهنگی درون هست. بخاطر همین توی اتاق کارم گرفتم خوابیدم و به یکی از پرسنلم گفتم هرموقع قیمت طلا به فلان قیمت رسید بیدارم کن که همه گوش ها و سیستم ها رو خاموش کردم .
بازار نفت هم خیلی نوسان داشت. همه تحلیلها میگفتن محتاط باش، اما من آروم بودم. درست همون لحظه که تصمیم گرفتم بدون تقلا عمل کنم، سیگنال درست از سمت خـــــدای بازارها آمد ==>> رقص کنان رفتم سراغ بازار و پول خودمو گرفتم و بیرون اومدم.
این مسیر چیزی فراتر از تحلیلها و نموداراست. این مسیر، مسیر هماهنگی و اصل هست.
🟡 باید به خودم اثبات میکردم که مسیر معاملات موفق و ماندگار نه از پدرسوختگی و نه ازعلوم ریاضی و نه سیاست میگذرد ، بلکه تنها و تنها از خودکنترلی و تقوا عبور میکند این چیزیه که همه کتاب ها خلافش رو دارن میگن . اینو به هر استاد اقتصادی بگی مسخره ت میکنه . منم بخاطر همین به طرز اولی هیچ دلیلی ندیدم تا الان حایی بازگوش کنم.
امــــــــــا نتیجه دست منه. میوه عملکردم رو دارم زندگی میکنم . و چقدر خوشحالم که توی دوره همجهت با جریان الهی شرکت کردم و این ارتباط اصیل ِ میوه دار با خدا رو چهار میخ کردم توی وجودم . وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ… اِنَّ اللهَ بالغُ اَمرِه _طلاق 2
□ روز چهاردهم
وقتی داشتم آلارم 17:07 رو خاموش میکردم، گوشیم افتاد توی فنجان قهوه! از خنده خودم رو جمع کردم و فهمیدم جهان داره به من میگه: «محسن، تقلا نکن، هماهنگی میخواد.» اینجا فهمیدم حتــــــــــی کوچکترین لحظه ها میتونن نشانه باشن، اگه فقط نگاه کنیم و هماهنگ بمونیم.
بازار بورس امریکا امروز باز پرنوسان بود. من نشستم و فقط نگاه کردم، بدون ترس، بدون فشار ذهنی. حس کردم هر تصمیمی که با هماهنگی با اصل گرفته بشه، نتیجه میده. و همین اتفاق افتاد. باز رقص کنان رفتم ، پولمو برداشت کردم… و تمام.
توی تنهایی خودم از کنار میزکنار رفتم ؛ لپ تاپ رو بستم و روی زمین زانو زدم…. از درون و درسکوت کامل، فریـــــــــــــــاد زدم : ” خدایـــــــــــــــا تا ابــــــــــد دستاتو میـــــــــــــــخوام” ؛ برای کَندن از غیر تـــــو، مثل همین الان که وسط بازار پرنوسان منو بغل کردی و روی سکوی ثروت و سود نشوندی ، دستــــــــــاتو برای همیشه میــــــــــخوام. خدایا چجور سپاسگزارت باشم؟؟؟؟ تویی که همیشه کنارم بودی و بیشتر از من عجله داشتی ثروتمندم کنی و من حواسم نبود ‼️ منو ببخش .
□ روز بیستم
امروز معاملات نفت و طلا رو همزمان بررسی میکردم. همه آنالیزهای تکنیکال به من میگفتن خر نشو ، محتاط باش . اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها یکی یکی دارن چشمک میزنن و آشکار میشن… . چی شد ؟ همه معاملاتم به سود نشست… و انگار در و دیوار و سقف و کف همه یکصدا فریاد میزدند :
🟢 وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
~~~~~~~~~~
اگه بخوام خلاصه کنم، مسیر من نتیجه یک تصمیم شجاعانه به پشتوانه یک ارتباط اصیل هست. نتیجه باور به قدرتی فراتر از تحلیلها و تلاش بی وقفه. با فرار از هرگونه کلافگی و تقلا… همونی که براش اسم انتخاب کردم ==>>> “بیخیالی نبوی “ که نتیجه تمرین باورها و هماهنگی درون هست. و مهمتر از همه، نتیجه آرامش و اعتماد به اصل.
راز موفقیت چیه؟ دست از تقلا بردار، باورهات رو اصلاح کن، مهارتهات رو با جریان اصل الهی هماهنگ کن و اجازه بده جهان مسیر رو روشن کنه. و دیگر هیچ . به همین سادگی. به قول استاد عباس منش روال طبیعی جهان هستی، بر گسترش و ثروت و آسایش هست. اگه داری دوندگی میکنی اگه کلافگیت برای کسب ثروت زیاده مشکل از دنیا نیست مشکل از درونه توست .
□ یه خاطره ی پایانی طنزآمیز اما آموزنده برای خودم:
یه روزی که داشتم نمودار رو بررسی میکردم، حواسم به نمودارها بود و فنجان چای کنارم و درگیر نمودارها. یه گربه دارم که هیچوقت بهش اجازه نمیدم بیاد داخل خونه ، یه لانه توی حیاط براش درست کردم. اما یهو این گربه کوچکه که نمیدونم از کدوم پنجره یا… اومده بود داخل پرید روی میز و سیم پاور لپ تاپ رو کشید؛ لپ تاپه باطری ازش جدا بود خاموش شد و من فقط نگاه کردم! خندیدم و گفتم:
🟣 «حق با توست جهان، تقلا نمیخواد، هماهنگی میخواد؛ حتی گربه هم یادم میده آرام باشم.»
الحمدلله رب العالمین که فهمیدم: اصل را گرفتن، آرامش داشتن، هماهنگی با باورها و جریان زندگی، همان راز موفقیت هست.
باورش برای اکثر افراد ِ خارج این سایت شاید سخت باشه امــــــــــا. . . ؛ کسی حواسش نیست که رسیدن به این چیزا سه تا رکن سهل و ممتنع داره: 1.ایمان 2.تمرین 3.استمرار
🪶 با احترام ، محسن
که آگــــــــــاه شد
وقتی قلبت با جریان هست، حتی سکوت هم پیام میده…
وقتی دست از تلاش بیوقفه برداری، نشانه ها آشکار میشن…
وقتی اعتماد کنی، جهان همه چیز رو برات روشن میکنه…
و وقتی بفهمی همه ثروت ها اقرب من حبل الورید هستند… تقلا بزرگترین اشتباه میشه.
سلام بهار عزیز، رفیق شفیق بازاری من ، خوندم وهمون حس رفاقت قدیمی و صمیمیت معامله گرای توحیدی رو حس کردم. انگار سالهاست کنار هم پشت یه مانیتور نشستیم، چای جلو رومونه و داریم از داستانهای بالا وپایین شدن بازار میگیم.
چقدر کیف کردم از اون مسیری که تعریف کردی… اون روزهای اول، وقتی هنوز ذهن آدم آلوده به حرف بقیه نشده، وقتی فقط باخدا حرف میزنه، با حسش میره جلو، و جهان جوابشو فوری میده… حقا و انصافا این لحظه ها نابترین دوره های زندگی معامله گر هستش.
اینکه با قلبت معامله میکردی، با هدایت الهی خرید و فروش میزدی، و سهم ها از فرداش قفل صف خرید میشد…==>> همون چیزیه که من مدتهاست دارم تجربه میکنم. همون یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ که وقتی آدم بهش اجازه میده جاری بشه، خودش همه درها رو باز میکنه.
خب بعدش کِ وارد گروهها و کانالها شدی و باورهای منفی وارد ذهنت شد… خیلی طبیعی بود. همه ما یه جایی همین اشتباه رو کردیم==>> انگار صدای جهان رو با صدای آدمها عوض میکنیم و… /=>
■ سودها تبدیل میشن به ضرر و… تطبیق با بازار میشه زور زدن و به قول استادعباسمنش تقلا کردن.
ولی دوباره داری با قلبت معامله میکنی…==>> که رزق بجای اینکه فرار کنه، دنبالت میدوه.
اون ابیاتی که نوشتی هم جان کلامه:
هـر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو، بیباکتر از شیرم
🟣 اینااصل طلاییه بهارجان…
اونی که تقلا میکنه، بازار ازش فرار میکنه.
اونی که تسلیم و وصل میشه، بازار خودش براش کار میکنه.
■ تا امروز، اینها آخرین درسهایی هستن که خدا در مکتب بازار به جان من آموخته.
خـــــدا رو شکر که تو هم دوباره برگشتی به مداردرست ِ ثروت… مطمئنم که برگشتی عزیزم و چقدر خوشحالم که الان داریم توی این مکان بهشتی – مثل دوتا دوست قدیمی – راجع به تجربه هایی حرف میزنیم که هیچ استاد و تحلیلی نــــــــــمیتونه درکش کنه. اما ماخواستیم و شد.
به امید معاملات الهی بیشتر، الهامات دقیق تر، و سودهایی که برکت توشون هست نه استرس… و ارتباط اصیلی با خداوند که ظرف وجودیت رو روز بِ روز بزرگتر میکنه که پر از ثروتی که میخوای بشه.
نجمه عزیز سلام . حرفهات یک چیز رو دوباره یادم انداخت:
آدم فقط به اندازه سطح آگاهیشه که میتونه حرف بقیه رو بفهمه. وقتی میبینم یکی اینجوری عمیق مطلب رو میگیره، میفهمم خودش تو مسیر رشد وآگاهی جدیه. تو که از همین جنسی.
اون چیزی که مجدد گفتی، مرز بین “تقلا” و “همراستایی” ،،، یه مرز معمولی نیس…
🟣 مرز بین دوتا مدل زندگی کردنه ==> >
یکی اونجاییه که آدم فکر میکنه خودش باید همه چیز رو هندل کنه،
و یکی هم اونجایی که میفهمی تو فقط رسانایی وجریان اصلی دست خداست.
من سالها با این موضوع کلنجار رفتم.
■ آخرش فهمیدم “رسانا بودن ” خیلی سخت تر از تلاش کردنه.
تلاش کردن حس کنترل میده… اما رسانا بودن یعنی از کنترل برداری، ولی نه از روی بیخیالی، از روی اطمینان.
همون چیزیه که تو قشنگ فهمیدی:
وقتیکه نتیجه رو رها میکنی، همونجا انگار فضا باز میشه برا وارد شدن چیزایی که ذهن حتی نمیتونه حدسشون بزنه.
در مورد آیه «ویرزقه من حیث لایحتسب» هم راستش من یه ذره جلوتر حسش میکنم:
وقتی چیزی از یه مسیر عجیب میرسه، یعنی وارد یه مدار جدید شدی.
تو اون مدار دیگه نه مهارت دلیلشه، نه شانس… فقط همراستاییه.
آخیــــــــــش وقتی حتی توی ذهنم مرورشون میکنم قلبم گرم میشه .
در مورد «بیخیالی نبوی» هم… >>> این بیخیالی اصلا بی تفاوتی نیست. یه جور اعتماد جدیه؛ اینکه تو کارت رو میکنی، ولی نتیجه رو نمیچسبی.
نه از روی بیفکری، از روی این حس که «من کار خودمو کردم، باقی ش با خدا». همون باور ِ اصیلِ حداکثر 1٪ با من و بیش از 99٪ با خدا
○ فقط یه چیز رو میخوام اضافه کنم؛ چیزی که بعدها که فهمیدمش کلی مسیرم رو روشن کرد:
رهایی فقط باعث نمیشه نتیجه ها بهتر بشن…
رهایی “چشم آدم” رو هم بیناتر میکنه.
اتفاقهای قبلی که مانع به نظر میرسیدن، تو حالت همراستایی تبدیل میشن به نشونه، به کمک، به یه مسیر تازه. از همه مهمتر تبدیل میشن به حکمت .
در واقع بزرگترین تغییره اینه:
دنیا عوض نمیشه… من و تو عوض میشیم.
و همین کافیه کــــــــــه دنیا هم رفتارش با تو عوض بشه.
نجمه عزیز، ممنون که با دلنوشته ت این حال رو دوباره برام زنده کردی. ممنون که از اون مدل آدمهایی هستی که واکنش نشون نمیدن؛ تازه هم انعکاس میدن… انعکاس آگاهی . امیدوارم الهاماتت هرروز روشن تر وطبیعی تر توی زندگی جاری بشه.
سلام سارا عزیز. امیدوارم حالت خوب باشه و دخترهای نازت هم در آرامش باشن. من امروز داشتم فکر میکردم که چطور باید جواب تو رو بدم. داخل ذهنم غرق بودم بین توضیحاتی که قبلاً درباره فارکس داده بودم. درست وسط همین فکرها بودم که خداوند یهباره این آیه رو به چشمهام انداخت؛ آیه ای که انگار دقیقاً برای همین لحظه فرستاده شده بود:
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا . | بهم الهام شد خداوند داره به من میگه: «به سارا بگو همون خدایی که اگه چند سال پیش به مردم میگفتی کشتیهایی به وجود میان که بدون یه بار سوختگیری میتونن دور کره زمین رو دور بزنن، باورش سخت بود… همون خدا امروز هم همون خداست. همون قوانین، همون قدرت، همون فضل .»
این برا من یه پیام روشن بود: امروز هم اگه برای خیلیها ثروتسازی از طریق فارکس عجیب یا سخت باشه، اگه تحریمها و محدودیتها تو ذهنشون سد ساخته باشه، باز هم خدا همون خداست. من از خدا آزادی زمانی، آزادی مکانی، استقلال مالی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و دقیقا او منو سالهاست که به سمت همین مسیر بازارهای مالی بین المللی هدایت کرده.
وقتی آیه رو خوندم، تعجب کردم. چون من دنبال جواب دادن به تو بودم و خداوند آیه ای آورد که پایانش درباره «طلب رزق از فضل خدا» حرف زده بود. انگار مستقیم جوابم رو داد.
قدمتی که برای من روشن شد ==>> من بعنوان کسی که تو این مسیر حرکت کردم، برای خودم روشن شده که بازاری که امروز بنام فارکس میشناسیم، یعنی شکل جهانی و مدرنش، حدود 55 سال قدمت داره، اما اگه مبنای نگاه، «خرید و فروش ارزش» و «تبادل دارایی» باشه، این بازار چند صد سال قدمت داره.
برای خود من یه درک کلیدی شد ==>> فارکس چیز عجیبی نیست، امتداد همون سنت تجارته؛ فقط ابزار و سرعتش مدرن شده.
برا خودم روشن شد که مهم «ابزار» نیست؛ مهم اینه که رابطه «من» با خداوند تو اون کار چطوری باشه.
فهمیدم که آدم میتونه حتی با ابزارهایی مثل پاسور یا چاقوزنجانی – که دیگران شاید برای کارهای نادرست استفاده میکنن – خودش رو تو مسیر خدا قرار بده و ثروت ماندگار داشته باشه . پس برام کاملا روشن شد که هر انسانی بسته به نیت و رابطه ش با خدا، حتی تو کاری که دیگران بد میدونن، میتونه الهـــــی ترین مسیر رو تجربه کنه.
هدایت شخصی من به سمت فارکس ==>> من از خداوند آزادی مالی، زمانی و مکانی خواستم. من از او رهایی از کارمندی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و من دیدم که قدم به قدم مسیر منو به سمت فارکس باز کرد.
وقتی وارد این مسیر شدم، تازه دیدم تمام چیزهایی که از قرآن آموخته بودم، تمام آموزه هایی که استادعباسمنش درباره باور فراوانی، هماهنگی درون، ایمان، رهایی و توکل، خودکنترلی ، تمرکز ، احساس لیاقت میگفتن… تو این بازار عجیبترین و پررنگترین جلوه رو دارن.
من قبل از فارکس تو کریپتوکارنسی هم کار کرده بودم. اما اون هدایت، اون رشد و اون نتیجه ای رو که تو این بازار دیدم، اونجا تجربه نکرده بودم.
چرا فارکس برای من یه مسیر معنوی شد؟ => چون من با چشم خودم دیدم که تنها کسانی تو این بازار موفق میشن که روی خودشون کار کرده باشن؛ روی ترس، روی طمع، روی صبر، روی رهایی، روی توکل.
دیدم که قرآن به این گروه میگه:
«متقین»
که واقعاً هم همینه. کسی که توان کنترل نفس رو نداره، از این بازار حــــــــــذف میشه. کسی که اسیر طمع بشه، قارون’وار سقــــــــــوط میکنه. کسی که نتونه رها کنه، نــــــــــمیتونه نتیجه بگیره.
اینها رو دیدم، نه اینکه فقط شنیده باشم.
معاملات من؛ ایمان قبل از دیدن نتیجه => این رو از تجربه واقعی خودم میگم:
من وقتی معامله ای باز میکنم، تا قبل از بسته شدن، همه چیز برای من «غیب». من دقیقاً تو اون لحظه ایمانِ «قبل از دیدن» رو تمرین میکنم.
🟣 الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ و…
وقتی معامله بسته میشه، میتونم تحلیلش کنم. اما قبلش هیچ قطعیتی نیست. تو این مسیر از الگوهای پیامبران استفاده کردم:
• از یوسف نبی یاد گرفتم که بدون دیدن نتیجه، سمت درهای بسته بدوم…
• از ابراهیم نبی یاد گرفتم که رها کنم اسماعیلم رو وسط کویر و ساعتها بعد به معامله هام برگردم و ببینم خداوند هر چیزی رو که ساعتی قبل بمن وعده داده بوده، دقیقا همونطور رقم زده ؛ یا بهترشو.
اصلا اکثر مواقع یه معامله رو ساعتها بعد نگاه کردم و دیدم همون شده که خدا گفته بود. چون به الهامات اون لحظه پروردگار عملکردم.
اینها برای من تجربه هست، نه تئوری.
الهام الهی تو نمودار همون الهامیه که تو زندگی جریان داره ==>> وقتی شنیدم استاد عباسمنش میگه نور از گزینه های صحیح امتحان رانندگی عبور کرده و او رو هدایت کرده، برای من سوال شد:
🟢 “آیا نمیشه همون نور رو از روی نمودارهای طلا، نفت یا… هم عبور بده؟”
و جواب برای من روشن شد: نه تنها ممکنه، بلکه برای من اتفاق افتاده بود. الان اگاهانه تر دارم انجام میدم.
من به اندازه ایمانی که داشتم جواب گرفتم. و وقتی بیشتر اعتماد کردم، بیشتر دیدم
سوره اسراء
کُلࣰّا نُّمِدُّ هَـٰٓؤُلَآءِ وَهَـٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّکَۚ وَمَا کَانَ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا / هر یک از دو گروه را [در این دنیا] از عطاى پروردگارت یارى دهیم، و عطاى پروردگارت [در این دنیا از کسى] ممنوع شدنى نیست
این مسیر، مسیر یک’شبه نبود => تمرین کردم… استمرار داشتم… رها کردم… تسلیم شدم… و روزی رسید که احساس کردم “سیم وصل شده بِ منبع کائنات”.
این اتصال فقط تو پول نیست؛ تو موضوعات دیگه زندگیم هم از همین الگو استفاده کردم و جواب گرفتم.
یکی توی بحث “ازدواج” سیمش وصل میشه یکی توی بحث “روابط دیگه” ، یکی توی بحث “ورزش” ، یکی توی بحث “سلامتی” یکی توی بحث “امنیت”… ؛ منم توی بحث ثروتسازی و یه سری جاهای دیگه . منبع یکی هست.
کافیه فقط ” به خدا اجازه بدیم” . مگه میشه ارزشی خلق نشده باشه و خدا اینجوری رزق ماندگار داده باشه ؟!!؟
اینجا فقط باید دنبال این باشی که الان دخل شب م رو بردارم و برم پی کارم ==>> که این، ایمان قوی و باور بسیار قوی به فراوانی الهی برای کنترل طمع” رو لازم داره [ چون طمع میکنی و میبینی که بازم میتونی از فرصت ها استفادهکنی و کسب سود کنی اما باید چشمتو ببندی ] . آیا اینها ارزش افزوده نیست ؟‼️
فارکس برای من چیز پیچیده ای نبود؛ ساده بود => برای من خیلی وقتها معامله مثل خرید و فروش معمولیه. من چند شب پیش یه انس طلا رو 4140 دلار خریدم و چند ساعت بعد 4166 دلار فروختم. همون کاری که یه طلافروش میکنه. یا بیتکوین رو 77 هزار دلار میخرم و 90 هزار دلار میفروشم. ایناکارمن نیس ، اینا سیگنالهای خداست. چون ایمان آوردم که : فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
□ اصل کار، ساده ست. اونچه سخت هست، اونچه ارزش خلق میکنه، اینهاست:
• تحلیل توحیدمحور
• کنترل ترس
• کنترل طمع
• رهایی
• الهام گرفتن
• هماهنگی با خدا
این ارزشها همون چیزیه که قرآن میگه تقـــــوا.
■ همونایی که مسیر رو پیچیده کردن، درست مثل اون مردمن که به جای تمسّک به آیات محکم، خودشونو آویزون آیات متشابه کردن و راه رو بر خودشون تنگ تر ساختن.
برای من فارکس یه شغل الهی هست => من میبینم این بازار:
• نه مغازه و دفتر میخواد
• نه اجاره
• نه ساعت کاری خاص
• نه شاگرد
• نه سرمایه اولیه سنگین
• نه گرفتار ارباب رجوع شدن
• نه مالیات و عوارض سرسام آور
■ اما میبینم که بیشترین فشار رو روی «خودسازی» میذاره. روی «رهایی». روی «توکل». روی «ایمان». روی «تقوا». روی «باور فراوانی فرصت ها».
میبینم که این بازار آدم رو روی شونه خدا میذاره؛ فقط کافیه نلغزی و قارون’وار نشی. برای همین هست که 95٪ افراد اینبازار سقوط میکنن [ همونجوری که استاد عباسمنش میگن]. چون بجای چسبیدن به خدا، میچسبن به پول.
و در نهایت… ==>> من اگه مثل گذشته تو شغلهای عمومی و پر از «شرک خفی» جامعه مونده بودم، آیا امروز فرصت داشتم تو این مکان بهشتی با آرامش و فراغ بال و رهـــــا ،اینقدر زیاد بنویسم‼️ قطــــــــــعا نــــــــــه.
این حضور من، نتیجه همون هدایت الهیه؛ هدایتی که از مسیر بازار فارکس وارد زندگی ام شد.
🪶 وقتی با شاخصه های قرآنی نگاه میکنم ، میبینم فعالیت توی بازار فارکس و نویسندگی و فعالیت ثروتساز کنونی استادعباسمنش شبیه هم هست .
امیدوارم چند روز آتی بتونم یک متن مفصل و مستقل ذیل جلسه سوم دوره هم جهت با جریان خداوند بذارم.
~~~~~~
سارا جان ، مرسی که نوشتی مرسی که پیگیر بودی مرسی که کنجکاو بودی مرسی که به اون الهامی که بهت شد و سوال پرسیدی عمل کردی
○ میتونی این پست و دو کامنت دوستان زیر این پست رو هم مطالعه کنی
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-18/comment-page-12/#comment-1750851
زهراجان سلام به روی ماهت… دلهای اهل خـــــدا از دور همدیگه روصدا میکنن. این آرامشی که میگی، از من نیس که؛ از همون نوریه که خودت دنبالش بودی و خـــــداخواست از این مسیر به دلت برسونه.
من همیشه همینجام… همین سایت بهشتی… هر لحظه ای که بنویسی، تا وقتی خدا عمر بده و درقید حیات باشم، پاسخت رو میدم. تو زیر سایه ی محبت خدا قدم برمیداری و هرجرقه ی نوری که میبینی، نشونه ی راه خودته. الهی که دلت همیشه باخودش آرام باشه…
مسیر ما ازجنس رفاقتِ الهیه… نه دوری میشناسه، نه فاصله.
~~~
در پناه نگاه مهربان خـــــدا بمونی، و ایمان وآرامشت هر روز گسترده تر بشه.
تیام عزیز…سلام . ازت ممنونم که حرفاتو گفتی. دقیقاهمون نقطه ای که تو وایستادی، منم یه روزی وایساده بودم. همون تردیدها… همون سوالها… همون حس که نکنه دارم یه مسیر اشتباه میرم… نکنه اینهمه وقت و انرژی وامید و دفترهایی که پرکردم آخرش هیچی نشه…
میفهممت… کامل میفهممت.
ببین…
فارکس و ترید، واسه آدمهایی که ازجنس جستجو هستن، از جنس ساختن خودشون هستن، یجور تمرین نفس وعظمت روحه. اصلا شوخی نیست. هرکی بگه خلق ارزش نیس، فقط تعریفش از ارزش کمه.
ارزش همیشه تولید یه چیز فیزیکی نیس…
خیل وقتا “خلق خودت” عمیق ترین ارزشه.
موفقیت پایدارتوی بازار فارکس ، شدمثل یک پرچم ، که به بقیه زندگی من هم الگو داد.
وقتی اینقدر راحت ثروتسازی کردم ، الگو شد که :
خیلی راحت هم ارتباط بگیرم ؛
خیلی راحت هم سفر کنم ،
خیلی راحت کارمندی رو ببوسم وبذارم کنار ،
خیلی راحت بنویسم ،
خیلی راحت ازمشکلات اعـــــراض کنم و به خدا بگم آخیــــــــــش سپردم به تو ،
خیلی راحت احساس لیاقتم روبالا ببرم ،
خیلی راحت باورم به فراوانی های خداونـــــد رو مثل موشک بالا ببره و…. .
خیلی راحت بِ آزادی هایی که میخوام برسم،
و خیلی راحت بفهمم آیه وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ؛ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ گمشده زندگی خیلی ازماهاست.
ترید دقیقا همونجاست.
تو با ذهن و روحت کار میکنی. با باورها وترسات میجنگی. با حرص و هیجان خودت رو روبه رو میکنی. کدوم کاراینقد رشد میده؟؟ کدوم شغل اینقد تو رو مجبور میکنه به شفافیت درونی؟؟
کدوم حرفه اینقد بهت نشون میده که تنها عامل پیروزی تو، حال خوبت، اتصال قلبیت وخالص بودن نیتته؟
هیچکدوم .
این مسیر، مسیر آدمهای معمولی نیس. مسیر کساییه که خـــــدا انتخابشون میکنه برا ساختن یه نسخه بالاتر ازخودشون.
تو سالها تلاش کردی… خوندی… تمرین کردی… بخش سختش رو رفتی.
■ اگه این مسیر ارزش نبود، پس اینهمه پاکسازی درون، اینهمه صبر، اینهمه خودشناسی، ایـــــنهمه خودکنترلی ازکجا اومد؟؟؟
تیام…
اینی که نوشتی: «کاری که کار هرکسی نیس و توش نورخدا دیده میشه» ==>> دقیق همون حقیقتیه که من سالهابهش رسیدم.
ترید همونجاییه که تو بایدبدون هیچ شرکی تصمیم بگیری… هیچکس نیست… هیچ صدایی نیست… فقط تویی وخـــــدا… و این یعنی اوج توحیـــــد در عمـــــل
و گفتی “اقلیت”…
درسته… ==>> … و أَکْثَرُهُمْ لَا یَفْقَهُونَ
تعداد کسایی که واقعا این راه رو میرن، خیلی کمه. نه چون سخت بودنش میترسونشون… چون صادق بودنش میترسونشون.
■ ترید آدم رولخـــــت میکنه… چهره واقعی درونش رو، رو میکنه… و فقط آدمهای قوی می مونن.
تو قوی هستی. توسالهاست داری قدم میزنی سمت نور…
و این تردیدهای اخیر؟ ==> اینها فقط سایه های دم دروازه بودن… همین.
راهت درسته رفیق.
تو داری ارزش خلق میکنی…
اول درون خودت… بعد توی عملت… بعدتوی حساب بانکیت؛
و بعدتوی نتیجه هایی که میسازی.
خوش اومدی به جمع آدمهایی که با روحشون کارمیکنن، نه فقط بامغزشون.
و خوش اومدی به میدونی که خـــــدا توش خیلی نزدیک تر ازهرکار دیگه ای هست.
بی شک این مسیر، مسیرموفقیت ِ روشن هاست. مسیر آدمهای بی آلایش.
تیام ، منتظر تایید هیچـــــکسی نمون ==>> بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
■ کسی که با خودکنترلی روی شانه خدا بشینه و وارد سیستم الهی برا کسب روزی حلال بشه ؛ میتونه از آینده هم خبر بیاره . چون بقول استادعباسمنش میتونه خدا رو پیش بینی کنه.
مثلا ؛ مینویسم اینجا که بماند به یادگار =>> طولی نمیکشه چند ماه دیگه قیمت نفت به 85 دلار یابیشتر میرسه. الان درگران ترین حالتش 59 دلاره.
… و جهان دگرگون خواهد شد.
تیام جان ، هرجا بودی ادامه بده… خـــــداخـــــودش داره هدایتت میکنه.
حمزه جانِ عزیز، داداشِ دل آگاه… سلام به دلت، سلام به ایمانت، سلام به نیتی ک ِ معلومه از جای بلندی میاد.
آیه هایی که آوردی کلیدهمین مسیره زیباس .
“جَاءَ بِالصِّدْقِ… ” ==> اول با خودت صادقی، بعد با خـــــدا.
و وقتی این دوتا کنار هم میشینن، نتیجه ش میشه همون نازنین ِ بعدی: “لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ” ==>> خواسته،که دیگه آرزو نیس… استحقاقه.
□ یه نکته خیلی مهمی که تو حرفات بود ومیخوام روش مکث کنیم اینه:
گفتی این مسیر (ترید توحیدی) فقط با صداقت، خودشناسی، صبر و خودکنترلی جواب میده.
زدی وسط خال عزیز برادر… و دلیلش هم اینه که بازار، قبل از اینکه پول آدم روبگیره، احساس لیاقت آدم رو تست میکنه.
بذار خیلی رفاقتی وشفاف بگم ؛
خیلی از رفتارهایی که توی معامله گری (هرنوع ش) میبینیم، ربطی به تحلیل وسیستم ندارن. ریشه شون یجای دیگه ست:
● وقتی کسی سود داره ولی زودمیبنده معامله رو
● وقتی معامله ش میره توی منفی ولی تمومش نمیکنه وبجاش دعا میکنه
● وقتی سیستمش درسته ولی میترسه که حجم رو زیادکنه( با حفظ کنترل طمع)
● وقتی بعد از یه خطا، خودش رو میکوبه!
● وقتی دائم دنبال تایید بقیه ست… … !
□ اینها ایراد تحلیل تکنیکال نـــــیس داداش… ،
■ اینها نشونه های کمبود احساس لیاقته.
یعنی یجایی ته دلش هنوز باورنکرده که :من لایق سود “پاک”، “آروم” و”مستمرم” ؛ تازه باورفراوانی رو هم گم کرده فکرمیکنه اگر امروز سود نکنه فردایی وجود نداره ‼️
🟣 اینا همون ارزش افزوده های عمیق و درونی هستن که فعالیت توی بازار فارکس، به شکلی تدریجی و بعضا سختگیرانه، در افراد پرورش میده وباعث بلوغ شخصیتی و رشدی فراتر از مهارتهای صرفا مالی میشه.
بنابراین بازار دقیقا همونجایی میزنه که این باور احساس لیاقت زخمی هست.
▪︎ دقت )) نه از سر دشمنی میزنه… که از سر تربیت. [ بازار بخشی از کائناته که با کسی دشمن نیست… به قول استاد عباسمنش رفتار کائنات سیستماتیکه… آینه درون ِ ماست]
□ توی حرفات یه چیز خیلی قشنگ بود:
گفتی با قلب آروم و ایمان به غیب ترید میکنی.
اینو بدون، این مرحله ای هست که خیلیا اسمش رو میشنون، ولی تجربه ش نمیکنن.
چون ایمان به غیب، یعنی وقتی سیستم ، (درست) میگه نگه دار… دیگه از درون نمیلرزی. چون لیاقتت رو قبلا تو دلت تثبیت کردی. لیاقتت به نتیجه معامله نـــــچسبیده .
□ گفتی هدف نهایی قرب الهی هست… ==>> تو معامله گری رو عبادت دیدی، نه قمار | نه جنگ | نه اثبات خودت.
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ / نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است.
~~~ ~~~~
داداش حمزه، بازار برای آدمایی مثل تو،
🟢 کم کم از “”امتحان اعصاب”” =>> تبدیل میشه به “”تمرین یقین””.
خوشحالم تو این مسیرکنار همیم. با هم یاد میگیریم اول ارزش خودمون رو باور کنیم، بعد دلار و تتر خودش میاد… بی التماس، بی عجله، بی ترس، بالذت بردن از مسیر
عزیزم به خدای بزرگ میسپارمت،
و مطمئن باش هر چی میاد،
یا رشدته یا پاداشته ~~ هردوش ینی ثروت .