این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
بله زمانی که میخواستم خونه بگیرم توی اصفهان بگیرم نه پولی داشتم و نه کسی من را میشناخت و چون مجرد هم بودم خیلی ها به من میگفتند که خونه به مجرد اون هم شهرستانی نمیدهند و این رو توی تکدتک املاکی ها و حتی دوستان و آشنایان شنیدم ولی بارها و بارها به خودم گفتم که نه این افکار عوام جامعه هست و من این افکار رو باور ندارم و خدا برام درست میکنه این درحالی بود که من خیلی دلم میخواست خونه داشته باشم و آزاد باشم چون تا قبلش توی خوابگاه زندگی میکردم نزدیک به 8 ماه و خیلی دلم میخواست که مستقل باشم و هر باری حرکت میکردم برای داشتن و گرفتن خونه این باورهای خوب رو تکرار میکردم و میگفتم که خدا با منه و هوام رو داره و این الان برام باور خوبی شده که من همیشه صاحب خونه های نازنین و خوبی رو دارم و همیشه آدم های سالم و درستی سر راه من سبز میشن و واقعا بهش باور دارم و همین اتفاق هم می افته.
بارها شنیدم که توی منطقه بومی نشین اون هم توی اصفهان به مجرد اون هم شهرستانی خونه نمیدهند ولی به لطف خدا و قوانین الهی که از استاد عزیزم یادگرفتم توی همون محله های بومی نشین در مرکز شهر در بهترین منطقه و محله به من شهرستانی مجرد خونه دادند اون هم چه خونه ای تمیز و بزرگ با بهترین قیمت مناسب و صاحب خونه ای ماه و نازنین که واقعاً مثل این صاحب خونه تا الان نداشتم بسکه این خانواده ماه بودند ، حتی اینقدر بهم اعتماد داشتند که رفتند مسافرت و کلید خونه رو به من دادند این در صورتی بود که به همسایه های که چندین سال میشناختن ندادند و بارها بهم گفتند که به من بیشتر اعتماد دارند تا بقیه
این فقط بخاطر لطف و فضل خدای مهربان بود و باورهای خوبی که ساخته بودم .
و من در این مسیر خانه دار شدنم فقط حالم خوب بود و احساس عالی داشتم و امید داشتم که میشود و خدا برام فراهم میکنه این درحالی بود که اصلا پولی هم نداشتم چون هر وقت که به اوستام میگفتم از پول خودم که طلب دارم ازت بهم بده تا پیش خونه رو بدم میگفت ندارم اما همین آدم وقتی که خونه گرفتم نه تنها پولم رو داد بلکه اومد ضامنم هم شد و توی املاکی امضا هم داد و کلی از من تعریف و تمجید کرد و همین باعث شد که راحتتر خونه رو بهم بدهند و مای اتفاق های خوب دیگه افتاد برای من .
و این بدون تقلا و دست و پا زدن بود و چقدر راحت به این خواسته ام رسیدم در زمان مناسب و در مکان مناسب ، الهی شکر، الهی شکر
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود. بله این خواسته به راحتی توسط خدا و جهان برای من اجرا شد و چقدر برای من لذت بخش بود و همین رو باید بارها به خودم یادآوری کنم که اگر این خواسته شده پس باز هم میشه و برای خدا خواسته های او کاری ندارن اجابت کردنش فقط تو باید همون آدمی باشی که به خدا اعتماد کرده و حرکت کرده و باور کرده و روی خودش کار کرده ، تو ببین چقدر خدای خودت رو میشناسی و باورش داری
الهی شکر برای این همه نعمت و برکتی که در زندگی همه ما از جمله خودم هست
الهی شکر که خدای بزرگ کمکم کرده که تا این مرحله پیش بیام و تمرین ها رو انجام بدم و تنبلی نکنم الیه شکر برای وجود دوستان و استادان عزیزم بابت این سایت الهی و این پروژه زیبا و بزرگ و کمک کننده
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
بله پارسال دنبال خونه میگشتم ولی اون چیزی که میخاستم پیدا نمیکردم یا پیدا میکردم نمیشدپولم کم بود تا اینکه من تصمیم گرفتم احساس لیاقتم رو بالا ببرم ب طور معجزه آسایی تو بهترین منطقه خونه ایی پیدا کردم ک اون بنده خدا چک داشت و ب پول رهن خونه احتیاج داشت و خونه رو ب پولی کمتر از چیزی ک قانونش بود ب ما رهن داد
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه ی دوستای عزیزمون
(سنا هستم با پروفایل مادرم)
.
.
امروز یه روز بزرگی بود برام و خواستم بیام و تو این سایت ثبت کنم تا اول از همه درس بزرگی باشه برای خودم و دوما هم یک درصد بیشتر امیدی باشه برای همه ی دوستای عزیزم
وقتی برای اولین بار صحبت های فرزانه عزیز رو تو کلاب هاوس به طور زنده شنیدم و از زندگیشون و رشدشون گفت و تعریف کرد چجوری تونستن بسازن و به آرزوهاشون برسن ناخودآگاه گریه کردم…از خوشحالی برای ایشون و از ناراحتی برای ناآگاهی های خودم و یه جورایی هم خیلی بهم امید داد داستان زندگیشون و هم بهم آگاهیی داد که بااااید قدم های بیشتری بردارم…
از اون روز سالها میگذره و من تو این سالها هیچ وقت این صحبت هارو فراموش نکردم و گوشه ی ذهنم همیشه داستان زندگی این دو عزیز بود…
و البته که باید اعتراف کنم من نتونستم تو این سالها به اندازه ایشون با تمرکز و استمرار روی خودم کار کنم ولی کم و بیش سعی ام رو کردم و خیلی دستاورد های عالی هم داشتم…از سلامتی و رسیدن به وزن ایده آل،از یک ازدواج معجزه وار و عشقی که تو خوابم هم ندیده بودم ، از شروع به کسب و کاری که عاشقشم و کسب مهارت در اون و کلی دستاورد های دیگه….ولی هیچ وقت از لحاظ مالی نتوستم رشد با ثباتی داشته باشم و بالا و پایین زیاد داشتم….
هفته ی قبل که این ویس رو دوباره شنیدم دوباره منو برگردوند به اون سالها و اون انگیزه ، این بار دیگه ناراحت نبودم و همش اشک شوق بود از دیدن رشد خودم و تفاوت های زندگیم…..
و امروز 8 آذر 1404 اومدم تو همین فایل که برای اولین بار با گوشت و خونم بهم امید داد که میشه واقعا میشه!! کامنت بذارم که شد…امروز برای اولین بار تو زندگیمون با همسرم بعد از 4 سال زندگی مشترک تونستیم ماشین خودمون رو بخریم و مثل رویامون الان هم موتور عالی داریم و هم ماشین و من این حس رو اصلا نمیتونم توصیف کنم…واقعا انگار مغزم هنوز لود نشده و باورم نمیشه که تونستیم…واقعا شد…
استاد من هر چی از شما تشکر کنم هر چی از مریم عزیز تشکر کنم بازم کمه….شما به منی که تو اوج ناراحتی و مومنتونم منفی و یه جورایی افسردگی بودم جون بخشیدین…خدا رو دادین بهم…خدایی که من فراموش کرده بودم قهر کرده بودم…شما به من امید دادین..راه زندگی رو یاد دادین…
من تو سن کم با شما آشنا شدم…با شما بزرگ شدم…با خدای مهربونم رفیق شدم،عاشق شدم، ازدواج کردم، مهاجرت کردم و الان یکی از بزرگترین آرزوهام تیک خورد…
من نمیگم الان همه چی عالیه…من نمیگم بهترین چیزا رو دارم یا بهترین ماشین رو خریدیم…نه….ولی برخلاف حرف های همه، برخلاف کل جامعه تو این شرایط تونستیم کنترل کنیم…تونستیم با سرمایه ی خودمون بدون قرض بدون وام بخریم…این برام معجزه بود ولی شد…میدونم خیلی بهترشم میشه…
میدونم مهاجرتمون به کشوری که میخواییم جور میشه…میدونم هر روز نعمت ها بیشتر میشه…میدونم آرزوها دونه دونه تیک میخوره خاطره میشه…از وقتی دوره همجهت با جریان خداوند رو شرکت کردم خیلی بیشتر باور کردم که میشه…برای من برای همه برای تک تک کسایی که باور کردند… میشه…
فقط اومدم بنویسم و تشکر کنم از خدای مهربونم از شما استاد عزیزم و فرزانه عزیز که با حرفاش امید بخشید به زندگیم….
سلام سنا جونم سلام بهترین رفیقم سلام همیشه الهام بخش زندگیم
الان بعد از 12روز درگیر بودن با درد کمرم و دور شدن از سایت و دوره ها در اوج ناراحتی و نا امیدی ام حالم که کم کم داشت بد میشد وقتی کامنتت رو دیدم شاید باورت نشه ولی حسابی الان دارم اشک میریزم از خوشحالی از اینکه تو رسیدی و یه لحظه امید رو توی دلم زنده کرد استاد این سنا جون و مامانش بودن که من رو هل دادن سمت شما و سایت بهشتی تون و همیشه جز افراد مهم زندگیم هستن و خیلیییییییییی دوسشون دارم دقیقا مثل شما و مریم جون سنا جونم هزااااااااااران هزار بار مبارکتون باشه دختر خوش قلب الاهی که زیبا ترین جاها رو باهاش برید عزیزدلم
به نام خدایی که تازه پیداش کردم و انگار دارم خودمو پیدا میکنم
خدایی که میتونم ازش هرچیزی بخام بدون اینکه نگران باشم بگه دیگ پرو شدی دیگه نمیشه
خدایی که چطور و چجوری رو از یادم برد و یادم داد که فقط به لحظه ی رسیدن فکر کنم و احساسش کنم
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و تمام دوستان خوبم
خداروشکر میکنم برای شنیدن و تلاش برای درک بهتر این اگاهی هایی که جواب سوالم بود . من از بچکی به شدت ذهن وسواسی ای داشتم همیشه فکر میکردم باید بهترین باشم تا لایق بشم بهترین نمره، بهترین رشته، بهترین اندام ، بهترین قیافه، باید همه ازم راضی باشن، باید همه ازم تعریف کنم و … به دنبال این باور مجبور بودم همیشه تلاش کنم تلاش هایی که برای دوستان که همسنم بودن عجیب و غریب بود و البته بگم که این تلاش ها برای این نبود که خودم دوست دارم یا دنبال پیشرفتم باشم من میخاستم بهترین باشم تا لایق بشم که دیگران دوستم داشته باشن و تحسینم کنن . هنوز هم خیلی جاها میگم من که تلاشی نکردم پس لایق فلان نعمت نیستم ولی خداروشکر خیلی خیلی بهتر از قبل شدم و سریعا ذهنم رو کنترل میکنم همین که حضور دارم، همین که روح خدارو در خودم جا دادم من باارزشم، من بدون هیچ دلیلی لایق بهترین هام بدووون هیچچچ دلیلییییی . استاد واقعا ازتون سپاسگزارم برای یاد دادن همین آگاهی به من که با تلاش زیاد و روی عقل خودم حساب کردن نتیجه ای در کار نیست مهم باوره مهم احساس لیاقته مهم قرار گرفتن در مدار هدایت ها و عمل کردن به اونهاست این ذوزا هروقت ذهنم میگه من کاری نمیکنم من دنبال مهارت جدیدی نمیرم و تصمیم گرفتم که شغلم رو تغییر بدم حالا قراره چیکار کنم؟؟ از کجا ورودی داشته باشم؟؟ سریع به خودم میگم وظیفه ی الان من اینکه روی باورهام کار کنم روی نقاط ضعف شخصیتم کار کنم و خودم رو تسلیم هدایت های خداوند کنم و بعد درجا بدون فکر بدون توجه به حرف مردم عمل کنم الهی به امید تو
نکات فایل :
چهار گروه آدم در زمینه تغییر وجود دارد :
گروه اول: اونقدر تغییر نمیکنند و به مسیرشون ادامه میدن و از جهان چک و لگد میخورند تا در نهایت در همین مسیر غلط نابود میشن
گروه دوم که تعدادشون خیلی زیاده تا قهقرا میرن و کلی از جهان چک و لگد میخورند تا اون لب پرتگاه تصمیم میگیرند که تغییر کنند و مسیرشون را اصلاح کنند .
گروه سوم افرادی هستند که اولین نشانههای اشتباه بودن مسیر رو که دیدند حالا در هر زمینهای مثل مالی، روابط، سلامتی و میفهمند که مسیرشون غلطه و تصمیم میگیرند که تغییر کنند پس این دسته قبل از اینکه اوضاع خیلی فاجعه بشه خودشون رو تغییر میدن
دسته آخر که امیدوارم هممون حداقل سعی کنیم در این دسته قرار بگیریم اینها قبل از اینکه نشانهها بیاد خودشون دنبال بهبود دائمی هستند، قبل از اینکه بلا سرشون بیاد یا بدهکار بشن یا در رابطشون به مشکل بخورن اینا سعی میکنند که هر روز بهتر بشن و به تمام قسمتهای زندگیشون فکر میکنند که چطور میتونن بهتر عمل کنند و بهتر تصمیم بگیرند و همواره دنبال بهبود دائمی هستند . همه ی ما در برهههای مختلف زندگیمون در یکی از این دستهها قرار گرفتیم ممکنه یه نفر در مسائل مالی دیر تغییر کنه و در مسائل عاطفی زودتر تغییر کنه و هر کدوممون در زمینههای مختلف چه روابط چه مالی چه سلامتی در یکی از این گروهها قرار میگیریم
گفت و گو با فرزانه :
من و همسرم سال 97 با شما آشنا شدیم . همسر من تمام پولی که پسانداز کرده بود در دوران مجردی، همش رو در بورس از دست داد و صفر شد و از اون طرف ما کلی پول قرض کرده بودیم و بدهکار شده بودیم و زندگیمون به این شکل شروع شد و اون بیپولی حتی داشت رابطه ی ما رو دچار مشکل میکرد در حالی که رابطه ی ما با عشق شکل گرفته بود . تا اونجایی که با شما آشنا شدیم و فقط 5 میلیون سرمایه داشتیم و با اون ثروت 1 رو خریداری کردیم و معجزهها بعد از گوش دادن اولین فایل شروع شد . ما چند ماه بعد یه 206 خریدیم و یه پیشنهاد کاری عالی داشتیم که درآمدمون 3 برابر شد، اون خانه ی اجارهای با کرایه سنگین رو ترک کردیم و یه خانه دیگه رهن کردیم، دورههای ثروت 2 و 3 رو گذروندیم و با هم روی باورهای ثروتمون کار میکردیم و هر فایل رو 10 بار گوش میدادیم .من حتی پشت چراغ راهنمایی این به ذهنم میومد که وقتی در مسیری و چراغ سبز میشه، بدون این یه نشون س و همش حرفای شما در ذهنم بود . ما سال 99 یه خانه ی نوساز مطابق با همونی که میخواستیم در یک برج لوکس خریدیم و خیلی دوست داشتیم که مثل خانه شما در تمپا روبروی دریاچه باشه و الان دقیقاً همینطوره و همین ویو رو داره . درآمد ما از سال 97، 30 برابر شده و الان دوره ی 12 قدم رو شروع کردیم، آدمهای منفی از زندگی ما دور شدن و به دنبال تغییر مدار ما آدمهای خیلی خوب و پیشنهادهای خیلی خوب وارد زندگیمون شد الان 2 و نیم ساله که من و همسرم اصلاً به پزشک مراجعه نکردیم و فقط داریم نشانهها رو میبینیم و تایید میکنیم و خدا را شکر میکنیم و دریافت میکنیم .
مهمتر از نتایج اینه که بفهمیم این مسیر داره جواب میده انگار که یه ابزاری دستمون بیاد و ایمان پیدا کنیم که این مسیر فکری، این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده . این ابزار خیلی بهمون کمک میکنه که نتایج موندگار بشه یعنی وقتی نتایج کوچک ایجاد میشه، باور ما به مرور قویتر میشه و بیشتر در همین مسیر کار میکنیم و به مرور نتایج هم بزرگتر میشن و خیلی خوبه که یادمون بیاد این نتیجهها به خاطر چه باورهایی به وجود اومده و این ابزارو دستمون داشته باشیم برای نتایج بزرگتر و زندگی بهتر در تمام جنبهها مثل مسائل مالی، سلامتی، روابط، معنویت . یه نکته ی خیلی مهم هست که برای بیزینس، برای روابط، برای همه چی جواب میده . من وقتی قانون رو درک کردم به این نتیجه رسیدم که اگر من در مسیر درست قرار بگیرم در زمان مناسب در شرایط مناسب با آدمهای مناسب برخورد میکنم حالا میتونه در مورد روابط باشه در مورد کار باشه یا هر چیز دیگه بعد از اینکه این قانون رو درک کردم دیگه تلاشی نکردم برای اینکه آدمها را به برنامههام یا به سایتمون معرفی کنم، فکر کنم هیچ وقت در اینستاگرام از هشتک استفاده نکردم یا توو هیچ کدوم از برنامههام نگفتم که ما رو به دوستانتون معرفی کنید، بعید میدونم که روشهایی رو استفاده کرده باشم که آدمها رو جذب کنم این خیلی نکته ی مهمیه در حالی که ممکنه 99 ٪ مردم دنیا با این حرفها اصلاً موافق نباشند اما نتایج من گواهه
بعد من اومدم گفتم من روی خودم کار میکنم و در زمان مناسب، آدمهای مناسب به سمت من میان برای من آدم مناسب آدمی بود که به دنبال تغییر هست مثل محمد و فرزانه که ضرر کرده بودند و بدهکار بودند و با تنها داراییشون دوره ی ثروت 1 رو خریدند این آدم طبق فرکانسهای من و در زمانی با من و برنامه ی ثروت آشنا شده که آماده بوده و این آمادگی باعث شده اون مطالب رو ببلعه و در زندگیش عمل کنه نه فقط بشنوه و مثل خیلیها فقط حرف بزنه و بعد نتایج اتفاق بیفتد هزاران هزار از این الگوها در کامنتها هست . پس این خیلی مهمه که ما به جای اینکه فکر کنیم چیکار کنیم مردم با بیزینس ما آشنا بشن، بگیم که من چیکار کنم در مدار مناسب قرار بگیرم چون اگه من در مدار مناسب قرار بگیرم، آدم مناسب در زمان مناسب وارد میشه و از محصول من استفاده میکنه و نتیجه میگیره و بعد میاد بقیه محصولات من رو میخره چجوری باید گفت که اینها اصلاً تکنیک بازاریابی یا ادا اطوار یا تبلیغات در مدیا برای اینکه ملت تو رو باور کنند نیست، این اسمش فرکانسه این اسمش در مسیر درست بودنه . سریالهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت حتی در رویای 99 درصد ولاگرهای یوتیوب نیست ولی ما محتوایی با این کیفیت رو در شبکههای اجتماعی منتشر نکردیم شاید همه دارند خودشونو خفه میکنن یه محتوایی با کیفیت خیلی پایینتر از این سریالها بسازند و در رسانههای مجازی منتشر کنند تا به اون شکل مخاطب بگیرند . چرا این اتفاق داره میفته؟؟ به خاطر اون اصلی که من باورش کردم و قبولش کردم و گفتم وقتی جهان، جهان فرکانسیه من میام روی خودم کار میکنم، من در مسیر درست حرکت میکنم و روی باور فراوانی و بقیه باورهایی که در دورهها گفتم کار میکنم و عمل میکنم و بعد در زمان مناسب آدم مناسب به سمت من میاد و این نتایج اتفاق میفته. من چطور میتونستم در زمان مناسب محمد و فرزانه رو پیدا کنم و بگم بیاید از دورههای من استفاده کنید و بعد نتایجشون به مرور بزرگتر بشه و بیاد محصولات دیگه رو هم بخره؟؟ من چطور میتونستم آگاهانه و با سیستمهای بازاریابی این کارو انجام بدم؟؟ من فقط میتونستم به جریان و به قوانین خداوند اعتماد کنم و بعد در مسیر درست خودم رو قرار بدم و روی باورهام کار کنم و بعد جهان خودش بقیه کارها را انجام بده، همانطور که گفتیم وقتی ما یک قدم در مسیر درست حرکت میکنیم جهان هزار قدم برمیداره و ما باید مسیر درست رو ادامه بدیم جهان هم ادامه میده و بعد نتایج به وجود میاد . این برنامه کلاب هاوس که اصلاً لایوه و من گلچین نمیکنم اولین نفری که دستش بالا بود رو انتخاب کردم و فرزانه اومد بالا و از نتایجش گفت و این به من میگه اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کارها را انجام میده همانطور که برای پیامبر، برای موسی، برای نوح انجام داد “وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ” میگه خدا تیر انداخت . وقتی ما اینها رو بفهمیم اول اینکه خیلی درگیری های ذهنیمون کم میشه مثلاً در بحث بیزینس که چیکار کنم مشتری پیدا بشه، مواد اولیه مناسب پیدا بشه، جای مناسب برای مغازهام پیدا کنم و بینهایت چیزی که ذهن ما رو درگیر میکنه و براش تقلا میکنیم و از اون درگیریها میایم بیرون و بیشتر روی اصل کار میکنیم، کاری که من سعی کردم انجامش بدم و به اندازهای که موفق بودم نتیجه گرفتم و بعد خداوند همه مهرهها رو در زمان مناسب در همه زمینهها بچینه من هرجا که به خواستم رسیدم همین بوده مثل مهاجرت مثل پیدا کردن کارمند مناسب . اینا به خاطر یه اصلیه که من گفتم میام روی خودم کار میکنم و خداوند بقیه کارها رو انجام میده و من رو هدایت میکنه . به جای اینکه تقلا کنیم همه ما رو بشناسند یا محصول بفروشیم یا هر کاری که همه فکر میکنند اصله، بیا روی خودت کار کن حالا نه فقط بحث باورها بلکه روی تواناییهات هم کار کن و باورهاتو هم اصلاح کن و بعد آدمهای مناسب خودشون تو رو پیدا میکنند .
یه مثال مناسبی من دارم در قم یه فلافل فروشی بود که آخرین و دورترین فلافلی به حرم بود جایی که قاعدتاً نباید هیچ مشتری ای باشه در حالی که شلوغترین مغازه و پرفروشترین مغازه بین اون همه فلافل فروشی بود حتی کارمنداش هم عرب بودند و فقط یه نفر فارسی بلد بود یعنی تکنیکهای بازاریابی و این چیزها هم وجود نداشت و همیشه برای من سوال بود که چرا اینجا اینقدر مشتری داره؟؟ خود من هم همیشه از اونجا میخریدم و حتی هیچ وقت نمیرفتم جای دیگه تست کنم هر وقت هم از تهران میومدم اول میرفتم اونجا و کلی خرید میکردم . بعداً که قوانین رو یاد گرفتم فهمیدم که چرا اینجا اینقدر خوب کار میکنه چون این مغازه کاملاً معمولی بود میز و صندلیهاش قدیمی بودند و هیچ چیز خاصی نداشت از هیچ نظری ولی شلوغترین و پرفروشترین فلافل فروشی قم بود و من فهمیدم که یه عوامل دیگهای هستند که تاثیر میذارند روی موفقیت کاری یا مالی البته کیفیت فلافلی عالی بود ولی دور از مرکز بود و ویژگی خاصی نداشت بعدها کلی مثال مشابه در تهران دیدم که مغازههای کوچک یا زیر پلهها با قیمتهای خیلی بالاتر کلی مشتری داشتند در حالی که رستورانهای خیلی خوب در شمال تهران با قیمت مناسب مگس هم پر نمیزد پس توجه کنیم که اصل و فرع رو تشخیص بدیم
واضح ترین نتیجه ای که من درمورد این اصل دارم در زمینه ی روابطه . من هرراهی رو رفتم برای بهبود رابطه م با دیگران چقدر تلاش کردم برای اینکه از من راضی باشن، با من دوست باشن، منو دوست داشته باشن، بخان با من وقت بگذرونن به هرلحاظی مالی زمانی از خودگذشتگی و هیچ هیچ هیچ نتیجه ای نداشت و منم افسرده تر میشدم و احساس بی ارزشی میکردم . به مرور با استادهای مختلف کار کردم که همه یه چیزایی از روابط و عزت نفس میگفتن و کم کم در مدار آگاهی های سایت قرار گرفتم و کلی پیشرفت کردم در این زمینه ،به چشم خودم دیدم که جهان افراد مناسب رو در مسیر من قرار میده که اخلاق هامون با هم هماهنگه و علائق مشابه داریم و میتونیم با هم دوستان خوبی باشیم و البته که اونها چقدر دوست دارن با من باشن با من حرف بزنن ، چقدر هوای منو دارن و کلی لطف و محبت نسبت بهم دارن چقدر ادم های مختلفی که باهاشون برخورد دارم با من خوب رفتار میکنند و انگار ناخودآگاه حواسشون به boundary های من هست و من چقدر آرامش دارم و چقدر راحت تر میتونم در جواب هرناخواسته ای نه بگم چون دنبال رضایت اونا نیستم دنبال این نیستم به هر قیمتی دوستم داشته باشن و باهام دوست باشن . البته کاملا ادب و احترام رو رعایت میکنم و دیگه دنبال این نیست جلب توجه کنم و بگم من برترم و سعی میکنم روی ویژگی های مثبتشون توجه کنم و در غیبت ها شرکت نکنم . این الگو در روابط عاطفیم هم هست که من کلی تلاش میکردم تا آدم مهمی باشم توو زندگی پارتنرم اما بی نتیجه بود و وقتی روی احساس لیاقتم کار کردم ادمی وارد زندگی من شد که من اولویت اولش هستم الهی شکرت
ای پروردگار ما، دلهایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای ( آل عمران 8 )
ای پروردگار ما قطعاً تو در روزی که هیچ شکی در آن نیست، گرد آورنده ی همه ی مردمی؛ مسلما خدا خلف وعده نمیکند ( آل عمران 9 )
به نام خدای بسیار غفورم و بسیار روزی دهنده ام و بسیار مهربونم
سلام به همه ی اهالی بهشت، از طبقه ی اول تا طبقه ی هفتم که در صدرش استاد جان و مریم جان نشستن و دارن کلی ذوق میکنن :))
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی سیزدهم :
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟ و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
بسیار زیاد این تجربه رو داشتم، چندتا مثال رو تعریف میکنم
اولین باری که بیشترین سفارش نقدیم رو گرفتم یادمه فقط داشتم کار میساختم، نه واسه مشتریا، همینجوری، واسه دل خودم، چون میدونستم نباید بیکار بشینم، هر روز با خوشحالی و ذوق کلی کار ساختم و خیلییی زود بعدش یه مشتری بهم پیام داد که داستان اومدن این مشتری هم کاملا هدایتی بود و چون من تو مدار خوبی بودم خدا جون من رو به یادش آورده بود که اصلا من وجود دارم و ایشون که تازه میخواست گالریش رو افتتاح کنه بهم پیام داد و یه عالمه کار سفارش داد نقد، و ساخت اون طرح هایی که بهم سفارش داد خیلی باعث رشدم تو کارم و اعتماد به نفسم شد چون تا قبل از اون من اون طرح ها رو اصلا نساخته بودم و یه جورایی انگار اون سفارش پاداش همواره کار کردنم و حال خوبم و صبرم بود
یه مثال دیگه : یادمه پارسال کلید کمدی که ماگ های جدیدم رو داخلش چیده بودم شکست و نصف کلید داخل قفل جا موند و من تونستم حسم رو خوب نگه دارم و همزمان به خواهرم که رفته بود بازار و بهم زنگ زد که چی لازم داری بگیرم واست، بهش گفتم دو تا بسته ربان پهن برام بگیر، یه بسته یاسی رنگ و یه بسته آبی رنگ (حسم گفت اینو بگم فقط ) و بعدش دقیقا نیم ساعت بعد، پاداش اون کنترل ذهن بخاطر شکستن کلید داخل قفل و پاداش اون درخواست خرید ربان ها برای بسته بندی جعبه ی ماگ ها، بهم داده شد و خدا جون سوپرایزم کرد و یه مشتری بهم زنگ زد و 20 تا ماگ سفارش داد که 10 تاشون دخترونه بود و 10 تاشون پسرونه بود و دقیقا من اون دوتا رنگ ربانی رو که بهم الهام شد به خواهرم بگم واسم بگیره به کارم اومد و اینجاست که ایمانم به عالم به غیب بودنش بیشتر شد
مثال بعدی پارسال بود تقریباً همین موقع ها که من با یه تماس از یه فردی، خیلی به هم ریختم ولی چون اون لحظه همش داشتم کنترل ذهن میکردم و با گریه به خدا میگفتم تو که میدونی قضیه چیه، تو که میدونی واقعیت چیه و همین کافیه و به یک روز نکشید که باز یه مشتری خیلی خیلی خوب اومد و کلی کار سفارش داد و انجام اون کارها باز کلی منو رشد داد و من قشنگ متوجه شدم که این پاداش اون کنترل ذهنم بود
استاد جان من از این مثال ها در مورد اومدن مشتری خیلی زیاد دارم و خدارو صد هزاااار مرتبه شکر از وقتی زیپ دهنم رو بستم و اصلا در مورد چالش هام با کسی صحبت نکردم، هم چالش هام سریع تر حل شدن هم باعث رشدم شدن و هم بسیار بسیار کمتر شدن و من با حرف نزدنم این اجازه رو از بقیه پس گرفتم که بخوان تو زندگیم دخالت کنن و نظر بدن واسه کوچکترین کارام، در واقع اجازه ای که خودم داده بودم بهشون رو پس گرفتم و آرامش به زندگیم برگشت
خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که مدت هاست فقط نیازمند خودشم و نه هیچ کس دیگه، الهی که تا آخرین لحظه ای که نفس میکشم همینطور باشم و تو مسیر مستقیمش ثابت قدم حرکت کنم چون واقعا حتی ذره ای تاب و توان بدون خودش بودن رو ندارم و اصلا نمیخوام رو هیشکی جز خودش تو هیچ موردی حساب کنم
خودش نعمت فراوون بهم بخشیده، خودش بهم عزت داده، خودش بهم خوش دلی داده که شب آخری که میخواستم از سفر چند ماهه برگردم به خونه، همه ی آدم هایی که واسه دیدارمون اومدن پیشمون ناراحت بودن از اینکه ما داریم برمیگردیم تهران و بغض کرده بودن و من تو دلم همش میگفتم خدایا شکرتتتت که از سمت خودت مهری بهم بخشیدی که این مدت بتونم با هرکسی که میبینمش با روی خوش و مهربونی رفتار کنم که الان از رفتنم بغض کنن، این عشق رو کی بهم داده جز خودش؟ آخ که اشکام نمیذارن بیشتر بنویسم از مهربونی و فضلش
این روزها خیلی یهویی جمله های مراقبه های دوره ی ارزشمند هم جهت با جریان خداوند میاد روی زبونم و همین چند دقیقه پیش این جمله باز بهم یادآوری شد: وقتی جانم خسته بود عشق تو جانِ دوباره در من دمید و روحم را بار دیگر به پرواز درآورد
خدای من، عشق من، همه ی دار و ندار من، عاشقتم که اینقدر زیبا داری هدایتم میکنی، ازت میخوام بهشتت رو هم در این دنیا تجربه کنم و هم در جهان ابدی که بهمون وعده دادی
استاد جان، مریم جان و دوستای بهشتی عزیزم، خیلی ممنونم که کامنتم رو با عشق خوندین
به خدای آسمون ها و زمین و هرآنچه که بین این دو هست میسپارمتون
جمله طلایی استاد :من روی خودم باور هام و توانایی هام کار میکنم خداوند منو هدایت میکنه در بهترین زمان
مثال عملی و واقعی همین امروز منه
از صبح دارم روی دوره قانون آفرینش کار میکنم و روی باور هام یه باور محدود کننده ای داشتم برای کسب و کارم
شغل من ماساژه و فعلا دارم برای کسی کار میکنم میخواهم کسب و کار خودم را داشته باشم
صبح روی باور هام کار کردم و یه عاااالمههههه ترررمزززز پیدا کردم که مهم ترینش این بود که مدیر ما تبلیغات میکنه به قول خودش تیم فروش داره دوره های فروش داره میره یا به اصطلاح مدیریت کسب و کار رو 40 میلیون قسطی داده تا دوره شو به اصطلاح شرکت کنه و الان ادمین برا پیج اینستاش جدا گرفته و کلی هزینه های دیگه
منم میخام کسب و کار خودمو داشته باشم اما صبح باوری که نوشتم این بود که برای راه اندازی کسب و کار سرمایه زیادی لازمه البته با محیطی هم که من توش کار میکنم خیلی دور از ذهنم نبود این باور
خلاصه بگم کلا خودمو ته بن بست دیدم با این الگو و ذهنم گفت بدون سرمایه و تبلیغات حتی فکرشم نکن
ماجرا از این به بعد جالب میشه
مسئله رو رها کردم و گفتم خدایا هدایتم کن الگو پیدا کنم یا حداقل قلبم تا آخر امشب آروم بگیره
و وقتی در مسیر درست باشی خداوند مسیر رو بهت نشون میده
به این صفحه هدایت شدم و کامنت ها رو خوندم و فایل رو گوش دادم و کلی از فرزانه عزیززززز انرژی گرفتم و میخام به لطف الله درامد این ماهمو دوره ثروت 1 رو بخرم که همین فایل نشانه بود برای من
خواستم بگم اگر روی خودمون کار کنیم روی باور هامون کار کنیم و در مسیر درست باشیم خداوند درررر لحظههه هدایت میکند واقعا شگفت زده هستم برای اینکه هم جواب سوالاتم رو گرفتم که سر کسب و کار ذهنم رو درگیر کرده بود جالبههههه تو این فایل استاد به طور واضح اشاره میکنن به روش ها ی تبلیغاتی و این جور چیزا و همه رو نفی میکنن
میخواستم بگم که خدایا الان قلبم آروم گرفت ممنونم ازت من درخواست میکنم و تو اجابت میکنی و صدای منو می شنویی
ممنونم ازتون استاد عشق… و مریم جان شایسته نازنین و همه دوستان عزیز
منم شغلم ماساژه و چقدر جالی امشب این فایل به صورت هدایتی برای من باز شد.. من هم کسب و کار خودم رو راه انداختم و الان مرکز خودم رو دارم.. ولی منم ترمز ذهنی و باور محدود کننده دارم مخصوصا در مورد ماساژ
اولش اینکه چون شهر ما شهر کوچیکی هستش و من نفر اولی هستم. که این ایده رو اجرایی کردم مردم مقاومت دارن و با جمله هایی مثل اینکه مگه آدم به ماساژ هم پول میده.. یا اینکه چه کاریه بری جایی که ماساژت بدن.. و یا این باور که باید خیلی صبر کنی تا شعلت جا بیفته… و من هر روز دارم با این باورهای محدود کننده رو با باور قدرتمند کننده جایگزین میکنم…
مثلن امروز استاد تو فایلی گفتن تو هر شغلی باشی میتونی به ثروت برسی وقتی که اشتیاق باشه و باور درست.. این اولین نشانه بود.. و من میگم شغل من یه شغل باارزشه و حال خوب میده و این کار باارزش مشتری های باارزش رو هم به سمت من میاره… یا اینکههر عرضه تقاضایی داره و من مهمه که کارم با کیفیت باشه اونموقع مشتری های عالی به سمت من هدایت می شوند… یا باور اینکه مردم به راحتی برای سلامتی و حال خوبشون هزینه میکنن و چه جایی بهتر از سالن من… یا باور اینکه کافیه من خدمات فوق العده و ارائه بدم مشتری آوردن با خداست…
یه چیز دیگه هست ممکنه چن روز مشتری نداشته باشم و این باعث بشه من حالم گرفته بشه ولی میگم خیلی روزها بود که فقط دو یا سه روز پشت سرهم مشتری اومده و همه روزها جبران شده
با خودم میگم جهان جهان فراوانیه و خیلی افراد نیازمن ایده و کار من هستن
باور قشنگ دیگه ای که دوستش دارم اینه که من ایده ای رو تو شهرمون به اجرا دراوردم و جهان به خلق ایده پاداش میده
این باور که خلق ایده واقعا برای جهان ارزشمنده.. و اینکه مولد شدم مولد ثروت و جهان به من افتخار میکنه
باور اینکه تکامل باید رعایت کنم و اینکه هر روز باخودم تکرار کنم که مشتری هام تعریف میکنن ما از فلانی شنیدیم اومدن پیش شما و راضی هستن و ما هم اومدیم و چه تبلیغاتی بهتر از این
اینکه لازم نیس شغل من جا بیفته بلکه باورهای منه که باید هرروز تقویت بشه و رشد کنه
و امشب کامنت شما دوست عزیزم هم یه نشانهی دیگه بود برای آرامش ذهنم و اینکه فقط باید روی خودم کار کنم
طبق حرف استاد به جای تبلیغات و دست وپا زدن باید با خودم بگم… من باید روی خودم کار کنم تا درفرکانسی قراربگیرم که مشتری های فوق العاده هست
چقدر حرف هایی که زدی رو با گوشت و پوست استخوانم درک کردم
اول جا داره که تحسینت کنم شما خانم قوی و با اراده ای هستین و خیلی باور های عالی نوشتی منم حتما استفاده میکنم ازشون
منم اوایل کارم انقد باور های محدود کننده داشتم که خدا میدونه این مسئله چگونه حل شد ؟
اول کار کردن روی باور دوم طی کردن تکامل و سوم دیدن الگو این دیدن و تکرار الگو در ذهن خیلی مهمه
من اوایل کار دقیقا باور های شما رو داشتم باور هایی از این قبیل : مشتری کجا بود؟ کی میاد پول به ماساز بده ؟مردم سر پول اجاره خونه موندن بیان پول به ماساز بدن که الویت 10 زندگی شونم نیست!تقاضای آقایون بیشتر از خانماس و… خلاصه هزاران باور دیگه (البته بیشتر اینا باور های خودم نبود اطرافیان میگفتن و من باور میکردم که حتما همینه)سالن زدم و مدام روی باور هام جسته و گریخته کار کردم اما چون الگو نداشتم و کار کردن روی باور هامو جدددییی نمیگرفتم (اینو میگم تا بدونید همه چیز از کار کردن روی باور هاتون میاد استمرار بدید)مشتری نداشتم و نا امید شدم و سالن رو جمع کردم
چند مدتی بیکار بودم تا اینکه فایلی از استاد گوش دادم و گفتن درامدتون نباید صفر باشه حتی شده اون روز برید خونه مردم کارگری اما نزارید درامدتون صفر باشه
این حرف تلنگر زد بهم گفتم چرا کارگری من مهارت دارم از مهارتم پول میسازم
رفتم باشگاه های مختلف چند ماهی مشغول به کار شدم اونجا هم درامد بگیر نگیر بود چون(بازم رو باور هام جسته گریخته کار میکردم و بازم میگم الگو نداشتم )
با خودم گفتم حتما باید بالا شهر سالن بزنم تا درامد داشته باشم رفتم بلوار سجاد مشهد که یکی از لوکس ترین مناطق مشهده سرویس طلا مو فروختم و به قول خودم رفتم زدم به کسب کارم (عدم رعایت نکردن تکامل)
بعدش اون جور که پر واضحه و به قول استاد اگر باورهات محدود باشن هررر جای دنیای بری شرایطت همینه !(من این جمله رو با تمام وجودم درک کردم )اون جا هم کم آوردم با کلی ضرر
بعدش باز چند وقت بیکار بودم و دوباره شروع به کار کردن روی دوره عزت نفس شدم و یهو گفتم بزار برای کسی کار کنم این جوری هم استرسم کم میشه هم دوباره میتونم به خودم اعتماد کنم به خدا گفتم اگه این ندای دورنی مسیر درستیه خودت منو هدایت کن
به طرززز معجزه آسا هدایت شدم سالن ماسازی که الان میرم به صورت یه روز درمیون
کلی مهارت جدید و رایگان یا دگرفتم تو همین حرفه مثل حمام ترکی و اینا
صاحب مجموعه باهاش بسیار رفیق شدم و کلی دارم ازش چیز یاد میگیرم و….
حالا ازینا بگذریم
بزار برای الگو ها بهت بگم خدای من خدای من منی که کلی باور محدود کننده راجب ماساز داشتم رفتم توی محیط جدید و دیدم مشتری پشت مشتری با مبلغ های بالا (شروع خدمات سالن ما از یک تومنه)
و تا چند ماه فقط هنگ بودم که واقعا مردم دارن هزینه میکنن برای همونه که میگم الگو خیلی مهمه و واقعا دوست خوبم هدایت شدین به کامنت من که بهتون بگم الگو خیلی چیز مهمیه من از وقتی دارم میرم این سالن جدید شاید آنچنان پولی بهم ندن اما فقط همین که ذهنم داره فراوانی رو میبینه و بهش کم کم داره عادت میکنه برای هدف بالای من ارزش داره
به حرف های اطرافیان اصلا و ابدا توجه نکنید
فقط روی باورهاتون و مهارت هاتون کار کنید (من الان توی آناتومی بدن یکم ضعیفم میخام آناتومی بدن رو به قول استاد لیزری بخونم و کار کنم )مطمئن باشید اگر اون آدم ها مناسب مدار شما نباشن و این مهارت و هنر دست لوکس شما تو مدار این آدما نباشه شما قطع به یقین هدایت خواهید شد به مسیر های بهتر و انسان هایی بهتر تو این موضوع شک نکنید
و نکته بعدی قبل شروع ماساز از الله یکتا کمک بخایید بگید خدایا من نمیدنم چه ماسازی برای ایشون مفیده تو منو هدایت کن در لحظه تا ماسازی که برای ایشون انجام میدم خستگی رو از تن اون آدم در بیاره (شما نمیدونید من با گفتن این جمله چه معجزه هایی دیدم )تو محیط کار من افراد دیگه هم کار میکنن من تو روز های اول یکم استرس داشتم که نکنه مشتری های دیگه کار منو قبول نداشته باشن و بگن اون ماسور قدیمی ترا بیان برای ماساز
با کار کردن روی باور هام …خدا شاهده هر کی زنگ میزنه سالن میگه فریده جون اگه هستن من برای ماساز بیام که باعث تعجب همه شده این موضوع و میگن تو اتاق با مشتری چیکار میکنی که همه عاشق تو میشن تو دلم میگم همه کارا رو الله میکنه که در درون دستای منه و به دستان من قدرت معجزه گری داده
دوست خوبم مدیتیشن و ذهن آرامی رو فراموش نکن و مانترای که دستان من شفا بخش است زیاد تکرار کن
تو فکر این باش که سالن رو ارتقا بدی آموزشگاه ماساز بزنی و به خانم هایی که دوست دارن این شغل رو یاد بگیرن آموزش بدی تا جهان هستی رو ارتقا بدی (البته لازمه این کار افزایش مهارت هاته)
دنبال الگو های موفق باش تو حوزه کاری خودت
یه مطلب مهم تمرکز ات را بزار روی نکات قابل بهبود کارت (این جوری تمرکزت از کمبود و نگرانی به سمت فراوانی و توجه به نکات مثبت جلب میشه ) مثلا بگو شاید الان مثلا روزی یه مشتری داشته باشم اما همون که میاد با عشق ازش پذیرایی میکنم تو سالن دمنوش ارام بخش براشون بزار از خواص روغن های ماساز با عشق براشون بگو مثل نارگیل سیاه دانه و….هر روز دنبال ایده خلاقانه باش
مثلا من همراه با ماساز مدیتیشنم براشون انجام میدم مثل تکنیک های تنفسی و اینا …که همه اقدام ها صدای قلبم بود
به این باور باش
که کارت واقعا کار لوکسیه و ارزشمنده( این ارزشمندی خیلی مهمه)چون انسان ارزشمند ترین چیزی که داره سلامتیش هست و ما دقیقا با این بعد سر و کار داریم ( این جمله رو به همه بگو)
ماساز یه شغل دو بعدی هست هم آدما برای تفریح میان هم برای درمان چی از این بهتر!
وقتی سیاتیک طرف درد میگیره و تو با علم وآگاهی اونو درمان میکنی چی از این ارزشمند تر؟
تمام ورزشکارا دکتری مهندسا هررر شغلی نیازمنده یه فردیه که اونو حرفه ای ماساز بده
دوست عزیز اطلاع ندارم با چه سبکی خدمات میدی؟ چند نوع سبک ماساز بلدی ؟و….
اما اینو بدون تنها راه موفقیت کار کردن روی باور هاته و دیدن الگو های موفق و مهم ترینش استمرار در مسیر هدفتو بنویس و براش برنامه ریزی کن هم ذهنی هم مهارتی با تمام تمرکز
و هر ایده ای که به قلبت جاری میشه برای سالنت به کار بگیر اینو در نظر داشته باش به قلبت نه به ذهنت چون ذهن از محدودیت میاد(مثل ماجرای فروش طلای های من که ایده ذهن بود و همش ضرر بود)اما قلب خانه خداست
امیدوارم کامنتم برات مفید باشه سعی کردم کل تجربه 6سال رو در اختیارت بزارم
چقدر خدا قشنگ میچینه هم چیز رو.. ما هم استانی هستیم عزیزم.. من تو جغتای هستم
امروز صبح که از خواب بیدار شدم ذهنم خیلی منو درگیر خودش کرده بود چون امروزم کسی برای ماساژ وقت نگرفته بود
دراز کشیدم تا بعد چندقیقه بلنذ شم و باشگاه برم.. یهو ایمیلی دریافت کردم که از سایت استاد عباسمنش بود… خدایا یکی به کامنت من جواب داده و نظرشو گفته
هرچند نوشتن اونوکامنت هم الهامی بود
رفتم تو سایت و دیدم فریده عزیزم چقدر باعشق و محبت منو راهنمایین کردن و از تجربه شون گفتن.. و الان که دارم این کامنت مینویسم یاد اون دوست عزیزی میفتم که زندگیشون رو تغییر دادن و اول از کار بیمه شروع کردن و گفتن چقدر براشون سخت بود که مردم رو متقاعد کنن که خودشون رو بیمه عمر کنن.. اما ایشون مصمم تو مسیرش قدم برداشت باورهاشو درست کرد و الان موفق شده
و مثل شما دوست عزیزم که واقعا نکته های خوبی رو بهم یادآوری کردین
آره توجه به الگوها و منطقی کردن برای ذهنمون خیلی مهمه.. مثلن برای من تو این شهرستان کوچیک باز سخت تره که بخام برای ذهنم منطقی کنم که واقعا افرادی هستن که خیلی مبالغ بیشتر برای ماساژ هزینه میکنن
دوست عزیزم من تمام سبک های ماساژ رو امثل سوئدی.. کاربر یا همون روسی، بافت عمیق، ماساژ تایلندی، ماساژ سرو صورت، ماساژ سنگ داغ رو رو إموزش دیدم
واقعا همشون رو باعشق و نمرات بالا
اتفاقا دوره هاشو هم تومشهد گذروندم و وقتی میام مشهد و میبینم بچه ها رو واقعا به توانایی های خودم هم بیشتر باور میکنم.. البته بچه ها خیلی حرفه ای هستن و لی من مهارت هامو میبینم واقعااااا خیلی عالی عمل میکنم
و
لی واقعا این باور محدود کننده کمبود و کمبودپول برای هزینه ماساژ واقعا ریشه های عمیقی داره توذهنم
خیلی موثره تو محیطی باشی و ببینی که مردم چه جور برای سلامتیشون با عشق هزینه میکنن
برای من خیلی سخته دلی باید روی خودم کار کتم. و از خدا میخام هدایتم کنه تا الگوهای خوبی پیدا کنم تا ذهنمو قانع کنم
من برای سالن زدنم خیلی آهسته شروه کردم و آروم آروم وسایل خریدم و الان واقعا به عنوان یه سالن ماساژ خیلی اوکی و عالی هستش
هر روز باورهای ارزشمند شغلمم رو با خودم تکرار میکنم و میگم شغلم باارزش هستش و چه ارزش بالاتر از اینکه هم حال خوب به مشتری بدی و هم گامی برای سلامتی برذاری
دوست عزیزم کامنت تو انرژی خیلی زیادی به من ذاد برای ادامه ی مسیرم
و اینکه واقعا همه چیز باوره و من باید ذهنمو شخم بزنم هرچند الانم خیلی نتایج فوق العاده ای گرفتم
روزی که سالنم رو تاسیس کردم یه سری وسایل محدود داشتم ولی الان بعد یک سال و نیم تقریبا تمام وسایل ماساژ رو خریدم
سال پیش درامد آبان ماه من فقط 2 میلیون بود اما امسال درامد آبان ماه شده 11 میلیون
سال پیش این همه افراد به سالن من نیومده بودن و آشنا نبودن ولی امسال من حتی 7 الی 8 نفر مشتری وفادار دارم
پارسال آرزوی من خرید دوره های استاد بود ولی امسال با پدلی که داشتم تونستم دوره دوازده قدم رو تا قدم چهاربخرم و دارم روش کار میکنم
پارسال اینقدر دوره نرفته بودم و اطلاعاتم به اندازه الان نبود ولی امسال دوتا دوره خفن شرکت کردم که هزینه شو از همین ماساژ پرداخت کردم
….
دوست عزیزم ممنونم انزژی تو باعث شد من خیلی پرقدرت تر ادامه بدم
برم و الگوهای بیشتری رو ببینم
حتی جالبیش اینجاست که چن روز پیش یکی از اساتید نرخ ماساژ رو گذاشتن
دوتا لیست بود یکی مربوط به انجام خدامت توسط هنرجو و یک لیست مربوط به انجام خدامت توسط استاد بود
وقتی من نرخ همدن لیست هنرجو ها تو مشهد رو دیدم با خودم گفتم واقعا چه خوبه نرخاشون ولی آیا کسی میده این هزینه رو.. یهو به خودم گفتم مرضیه واقعا باور کمبود تو تو که توی این شغلی موج میزنه
واقعا مچ خودم رو گرفتم البته که یکم حالم بد شد.. دیگه نرخ استاد که اصلن خیلی عالی بود و برای ذهن من
هم چالش برانگیز
ذوست عزیزم ازت ممنونم که نظرتو گفتی و منو راهنمایی کردی
کامنت پر از مهرتو خوندم و بسیار انرژی بخش بود برام
از اینکه انقد قشنگ مسیر تکاملی تو طی کردی هم لذت بردم
برای اینکه بحث ثروت بیاد و تو ذهنت ریشه کنه به نظر من یه روز وقت بزار و بیا مشهد و برو سالن اسپا رو یکی یکی فقط ببین از نزدیک مشتری هاشون نوع خدماتی که میدن و حتی خدمات بگیر ازشون این جوری خیلی بهت کمک میکنه که باور پذیر بشه و فراوانی رو ببینی و اینجوری به قول خودتون موثر تره
حتی میتونید سالن ماساژ من توش کار میکنم هم بیاید ببینید بی نهایت خوشحال میشم روی ماهتون رو از نزدیک ببینم
اگر سوالی در حوزه کاری داشتید دوست عزیز با عشق براتون توضیح میدم
چقدر تحسین میکنم شما رو بخاطر این ایمان و باورهای خوبی که نوشتید و دارید برای خودتون تکرار هم میکنید
واقعا ماساژ دادن یک هنر هست هنری که به انسان آرامش میده و روح آدم رو به پرواز در میاره
بخدا همه برای ماساژ و آرامش پول میدهند و هزینه میکنند کی گفته که پول نمیدهند هم پول خوب میدهند و هم تشکر هم میکنند من که خودم این کار رو واقعا انجام میدم
چون نیاز بدنم هست .
من وقتی بچه خواهرم که هیچی از ماساژ نمیدونه و فقط میاد روی پشتم راه میره حال میکنم و میخواد خوابم میبره خخخخ چه برسه به ماساژ خوب و تخصصی.
حتی من هم از این باورهای خوب شما استفاده میکنم و توی کسب و کار خودم هم میارم چون من هم تازه کارم رو شروع کردم و معجزه ها رخ داده از سمت خدای خوبم چون من فقط ی درصد باور کردم و خدا هم همایتم کرده .
در آخر باز هم بهتون تبریک میگم شروع کارتون خیلی خوب بوده تکامل رو خوب رعایت کردید.
برای من، مفهوم «هماهنگی با خواستهها» همیشه یک جملهی زیبا بود؛ اما این فایل باعث شد بفهمم هماهنگی یعنی جای دیگری ایستادن… یعنی انتخابِ یک سطح جدید از بودن.
فهمیدم که رسیدن به خواستههام، بیشتر از اینکه به تلاشهای بیرونی وابسته باشد، به شکلِ حضور من در زندگی بستگی دارد.
به اینکه از چه نقطهٔ درونی تصمیم میگیرم، چه باوری را حمل میکنم و چه نیتی پشت قدمهایم هست.
وقتی تازه کسبوکار خودم را راه انداختم، فقط یک تصمیم شغلی نبود.
انگار داشتم خودم را وارد یک مدار جدید میکردم.
ریسکش زیاد بود، آیندهاش نامعلوم… اما یک چیز روشن بود:
اگر میخواستم وارد دنیایی متفاوت شوم، باید نسخهای متفاوت از خودم را فعال میکردم.
از همان روزهای اول، دیدم هر وقت به «تقلا» نزدیک میشوم، مسیرم سنگین میشود؛
و هر وقت میگذارم نیت، ایمان و کیفیت کارم جلوتر از اضطراب باشد، همه چیز روانتر میشود.
بهجای اینکه دنبال مشتری بگردم، روی این دو چیز تمرکز کردم:
اینکه چه انسانی دارم میشوم
باورم را درباره فراوانی و شایستگی بازنویسی کردم.
خودم را در مدار آدمهایی گذاشتم که میخواستم جذب کنم، نه آدمهایی که از آنها میترسیدم.
اینکه کارم چقدر میتواند «نماینده من» باشد
تلاش نکردم بیشتر دیده شوم؛ تلاش کردم کاری انجام بدهم که خودش به من اعتبار بدهد.
نتیجه؟
آدمهایی وارد زندگیام شدند که حتی نمیدانستم چطور باید پیدایشان کنم.
پروژههایی آمد که از مسیرهایی کاملاً غیرمنتظره باز شد.
و مهمتر از همه، در کاری که عاشقش هستم، احساس آرامش و لذت واقعی پیدا کردم.
نه فقط درآمد… بلکه هویت.
امروز بیشتر از همیشه باور دارم:
هماهنگی با خواستهها یعنی به جای فشار آوردن به جهان، خودت را در حالتی قرار بدهی که جهان بتواند تو را پیدا کند.
در تجربهی شخصی من، زمانی که تقلا را کنار گذاشتم و روی کیفیت حضورم کار کردم، فرصتها یکییکی به شکلی طبیعی وارد زندگیام شدند.
بدون شتاب، بدون اضطراب…
انگار جهان فقط منتظر بود من درِ درونیام را باز کنم.
این تجربه را نوشتم چون شاید کسی مثل گذشتهی خودم، فکر میکند باید بیشتر بجنگد…
در حالی که گاهی کافی است جای درست بایستی تا همه چیز شروع به حرکت کند.
واقعا این زوج تحسین برانگیز هستند، تنها پولی که داشتن رو دوره خریدند و با تعهد روی خودشون کار کردند و به این نتایج رسیدند. خودم رو مثال میزنم دوره استاد رو خریدم اما تنها 20درصد روش کار کردم.
چون اگر تعهد نداشتن به این نتیجه نمی رسیدند.
چقدر دوست دارم زوجهایی که با هم مسیر اگاهی رو شروع و باهم کار می کنند.
من در کسب و کار اینترنتی که چند سال پیش داشتم برای جذب مشتری تقلا زیاد داشتم و نتیجه صفر بود، البته باورهای اشتباه زیاد داشتم.
ولی دقیقا همینه اگر بجای تقلاهای بی فایده می دونستم و باورهام رو درست می کردم مشتری به سمت من میومد.
قبل از دونستن قانون اگر به موضوعی گیر میدادم و بهش میچسبیدم از من دور میشد و بهش نمی رسیدم و زمانی که رها بودم و بهش فکر نمی کردم او نتیجه در دستان من بود. و الان با دانستن قانون آگاهانه خواسته رو رها میکنم و احساسم رو خوب میکنم.
درود بر استاد عزیز و خانم شایسته گل و خونواده بزرگمون
من توی گام های قبلی ماجرای معجزه مانند پیگیری فارغالتحصیل شدنم رو نوشتم امروز میخوام ادامه اون رو بنویسم
تا جایی رو عرض کردم که به من گفتن استاد درست خیلی آدم خاصیه و نمره گرفتن ازش سخته اگه قبول شب که هیچی اگه نه ترم دیگه بیا مجدد بردار درستو و همون استاد به شکل معجزه واری برای منی که هیچی نخونده بودم نمره 14 رو رد کرده بودن رفتم دانشگاه و پیگیر شدم اونجا گفتن که قبول شدی چند دقیقه بمونی کاراتو انجام میدیم و برای خودشون جای تعجب داشت میپرسیدن چطوری نمره گرفتی شانس آوردی بهت نمره داده و من همونجا تماس گرفتم ازشون تشکر کنم که گفتن اگه دیدی کارای گرفتن مدرکت طول کشید بگین که خودم با دانشگاه تماس بگیرم مدرکتون رو زود آماده کنن که معطل نشین استاد آدمی که همه میگفتن خیلی سخت گیره خدا برای من طوری تغییر داد که خودش میخواست پیگیر کارام بشه اما من تشکر کردم و گفتم اگه لازم شد تماس میگیرم ولی من که ته دلم میدونستم لازم نمیشه و معجزه من میاد به خدا توکل کردم و به خودش سپردم گفتم میدونم برام انجام میدی خلاصه منتظر موندم کارام انجام شده و رفتم طبقه بالا برای امضای مدارکم که تحویل بگیرم و برم دیدم مسئولش نیومده به همکارشون گفتم اومدم برای مدارکم و ایشون تشریف ندارن که همکارشان گفتن تا هفته دیگه نمیان مرخصی هستن ولی اونجا هم اجازه ندادم نجواهای ذهنم شروع بشه گفتم خدا جونم حتما حکمتی برام داری خدایا شکرت که بازم معجزه اومد داشتم خداحافظی میکردم که برم یه دفعه همکارشون گفتن خانم بمون ما انجام میدیم کارتو که نری دوباره برگردی فقط یکم زمان میبره چون باید پسورد سیستمشو بپرسیم و مشارکت رو پرینت بگیریم منتظر موندم و همین که خواستن پسورد رو بپرسن گفتن خانم مشخصاتتون رو بگین مشخصاتم رو که دادم گفت خانم چقدر خوب به پسورد نیاز نیست انگار قبل از رفتنش مدارکتو پرینت گرفته استاد یعنی حال اون لحظم دیدنی بود به معنای واقعی همه چی خودش سرجاش قرار میگرفت و من فقط ناظر بودم کارامو انجام دادن و گفتن فقط برین اتاق کناری تمبر بزنن مدارکو و تشریف ببرین مبارکتون باشه استاد رفتم دیدم اتاق کناری درش قفله و کارمندا رفتن پرسیدم گفتن رفتن جلسه بازم برگشتم همون اتاق اول گفتم نیستن جلسه هستن یکیشون گفت خب خانم اشکال نداره مدارکتو بذار فردا بیا ببر یه هو همون آقای که کارامو انجام دادن گفت بابا چرا بره و بیاد برا یه تمبر خانم بمون خودم میرم از جلسه میارمشون مگه میشه دانشجو معطل باشه و بقیه وسط روز برم جلسه همینجا بمون دو دقیقه ای اومدم استاد کارام در این حد روی روال بود وقتی برگشتن گفت خانم اوردمشون برو کاراتو انجام بده و به سلامت و تمبر هم گرفتم و مدرکی که شاید گرفتنش مدتها زمان میبرد برای من توی چند ساعت انجام شد.
وقتی تجربه هامو مینویسم باعث میشه بهشون فکر کنم و وقتی تیکه های پازل معجزه رو کنار هم میدارم متوجه میشم همشون از حال خوب خودم و توکلم اومدن از این اومدن که ایمانم به خداوند و دستای بی نهایتش بود از بقیه تشکر میکردم ولی میدونستم سپاسگزاری اصلی رو باید از کی داشته باشم .
چه باوری ؟! اجازه میده کل مبلغ سرمایه ات که پنج میلیون هست رو برداری و فایل بگیری و بعدش زندگیت دگرگون بشه در جهت رشد.
چطوری اعتماد میکنی به مسیری که اخرش رو نمی بینی ولی حرکت میکنی؟
یه جایی شنیدم؛ دیدن خدا مثل دیدن برق تو کابل هست. درسته که برق رو نمی بینی ولی نشونه وجودی برق که همون روشن شدن لامپ هست رو که میبینی.
اگر باور کنیم. اعتماد کنیم. حرکت کنیم. راه ها باز میشه. استاد من نشونه ها رو خیلی از موارد سلامتی و روابط با دوستان، رابطه معنوی با خدا، مسیر برنامه های کوهنوردی و …دیدم ولی در مورد مالی ضعف دارم. نمیبینم. دریافت نمیکنم. کدوم راه. کدوم مسیر. و اتفاقا همین مالی هم مشکل دارم. درامدم خیلی نوسان داره. گاهی به صفر میرسه.
باید بیشتر تمرین کنم. باید بیشتر و بهتر عمل کنم.
شاید نشونه ها رو دقت نمیکنم. شاید اینقد ذهنم درگیره که نمیذاره ببینم. شاید به حد کافی اون مسیر رو دنبال نمیکنم. شاید در مدار مناسب نیستم. فرکانس و خواستم در یک جهت نیست. چند روز هست که به این موضوع فکر میکنم. تصمیم گرفتم رها کنم تا نشونه دریافت کنم.
فایل های دانلودی خیلی خیلی بهم کمک کرده. خیلی از جنبه ها رشد کردم. نتایج هم به صورت آرامش تو زندگیم اومده. ولی کافی نیست. من میخوام مدار بالاتر برم. بالاتر امکانات بیشتری وجود داره. زیباتر هست.
به نام خدا
سلام به همه عزیزان و دوستان محترم
تمرین گام 13
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
بله زمانی که میخواستم خونه بگیرم توی اصفهان بگیرم نه پولی داشتم و نه کسی من را میشناخت و چون مجرد هم بودم خیلی ها به من میگفتند که خونه به مجرد اون هم شهرستانی نمیدهند و این رو توی تکدتک املاکی ها و حتی دوستان و آشنایان شنیدم ولی بارها و بارها به خودم گفتم که نه این افکار عوام جامعه هست و من این افکار رو باور ندارم و خدا برام درست میکنه این درحالی بود که من خیلی دلم میخواست خونه داشته باشم و آزاد باشم چون تا قبلش توی خوابگاه زندگی میکردم نزدیک به 8 ماه و خیلی دلم میخواست که مستقل باشم و هر باری حرکت میکردم برای داشتن و گرفتن خونه این باورهای خوب رو تکرار میکردم و میگفتم که خدا با منه و هوام رو داره و این الان برام باور خوبی شده که من همیشه صاحب خونه های نازنین و خوبی رو دارم و همیشه آدم های سالم و درستی سر راه من سبز میشن و واقعا بهش باور دارم و همین اتفاق هم می افته.
بارها شنیدم که توی منطقه بومی نشین اون هم توی اصفهان به مجرد اون هم شهرستانی خونه نمیدهند ولی به لطف خدا و قوانین الهی که از استاد عزیزم یادگرفتم توی همون محله های بومی نشین در مرکز شهر در بهترین منطقه و محله به من شهرستانی مجرد خونه دادند اون هم چه خونه ای تمیز و بزرگ با بهترین قیمت مناسب و صاحب خونه ای ماه و نازنین که واقعاً مثل این صاحب خونه تا الان نداشتم بسکه این خانواده ماه بودند ، حتی اینقدر بهم اعتماد داشتند که رفتند مسافرت و کلید خونه رو به من دادند این در صورتی بود که به همسایه های که چندین سال میشناختن ندادند و بارها بهم گفتند که به من بیشتر اعتماد دارند تا بقیه
این فقط بخاطر لطف و فضل خدای مهربان بود و باورهای خوبی که ساخته بودم .
و من در این مسیر خانه دار شدنم فقط حالم خوب بود و احساس عالی داشتم و امید داشتم که میشود و خدا برام فراهم میکنه این درحالی بود که اصلا پولی هم نداشتم چون هر وقت که به اوستام میگفتم از پول خودم که طلب دارم ازت بهم بده تا پیش خونه رو بدم میگفت ندارم اما همین آدم وقتی که خونه گرفتم نه تنها پولم رو داد بلکه اومد ضامنم هم شد و توی املاکی امضا هم داد و کلی از من تعریف و تمجید کرد و همین باعث شد که راحتتر خونه رو بهم بدهند و مای اتفاق های خوب دیگه افتاد برای من .
و این بدون تقلا و دست و پا زدن بود و چقدر راحت به این خواسته ام رسیدم در زمان مناسب و در مکان مناسب ، الهی شکر، الهی شکر
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود. بله این خواسته به راحتی توسط خدا و جهان برای من اجرا شد و چقدر برای من لذت بخش بود و همین رو باید بارها به خودم یادآوری کنم که اگر این خواسته شده پس باز هم میشه و برای خدا خواسته های او کاری ندارن اجابت کردنش فقط تو باید همون آدمی باشی که به خدا اعتماد کرده و حرکت کرده و باور کرده و روی خودش کار کرده ، تو ببین چقدر خدای خودت رو میشناسی و باورش داری
الهی شکر برای این همه نعمت و برکتی که در زندگی همه ما از جمله خودم هست
الهی شکر که خدای بزرگ کمکم کرده که تا این مرحله پیش بیام و تمرین ها رو انجام بدم و تنبلی نکنم الیه شکر برای وجود دوستان و استادان عزیزم بابت این سایت الهی و این پروژه زیبا و بزرگ و کمک کننده
سلام
خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
بله پارسال دنبال خونه میگشتم ولی اون چیزی که میخاستم پیدا نمیکردم یا پیدا میکردم نمیشدپولم کم بود تا اینکه من تصمیم گرفتم احساس لیاقتم رو بالا ببرم ب طور معجزه آسایی تو بهترین منطقه خونه ایی پیدا کردم ک اون بنده خدا چک داشت و ب پول رهن خونه احتیاج داشت و خونه رو ب پولی کمتر از چیزی ک قانونش بود ب ما رهن داد
خدارو هزاران بار شکر
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه ی دوستای عزیزمون
(سنا هستم با پروفایل مادرم)
.
.
امروز یه روز بزرگی بود برام و خواستم بیام و تو این سایت ثبت کنم تا اول از همه درس بزرگی باشه برای خودم و دوما هم یک درصد بیشتر امیدی باشه برای همه ی دوستای عزیزم
وقتی برای اولین بار صحبت های فرزانه عزیز رو تو کلاب هاوس به طور زنده شنیدم و از زندگیشون و رشدشون گفت و تعریف کرد چجوری تونستن بسازن و به آرزوهاشون برسن ناخودآگاه گریه کردم…از خوشحالی برای ایشون و از ناراحتی برای ناآگاهی های خودم و یه جورایی هم خیلی بهم امید داد داستان زندگیشون و هم بهم آگاهیی داد که بااااید قدم های بیشتری بردارم…
از اون روز سالها میگذره و من تو این سالها هیچ وقت این صحبت هارو فراموش نکردم و گوشه ی ذهنم همیشه داستان زندگی این دو عزیز بود…
و البته که باید اعتراف کنم من نتونستم تو این سالها به اندازه ایشون با تمرکز و استمرار روی خودم کار کنم ولی کم و بیش سعی ام رو کردم و خیلی دستاورد های عالی هم داشتم…از سلامتی و رسیدن به وزن ایده آل،از یک ازدواج معجزه وار و عشقی که تو خوابم هم ندیده بودم ، از شروع به کسب و کاری که عاشقشم و کسب مهارت در اون و کلی دستاورد های دیگه….ولی هیچ وقت از لحاظ مالی نتوستم رشد با ثباتی داشته باشم و بالا و پایین زیاد داشتم….
هفته ی قبل که این ویس رو دوباره شنیدم دوباره منو برگردوند به اون سالها و اون انگیزه ، این بار دیگه ناراحت نبودم و همش اشک شوق بود از دیدن رشد خودم و تفاوت های زندگیم…..
و امروز 8 آذر 1404 اومدم تو همین فایل که برای اولین بار با گوشت و خونم بهم امید داد که میشه واقعا میشه!! کامنت بذارم که شد…امروز برای اولین بار تو زندگیمون با همسرم بعد از 4 سال زندگی مشترک تونستیم ماشین خودمون رو بخریم و مثل رویامون الان هم موتور عالی داریم و هم ماشین و من این حس رو اصلا نمیتونم توصیف کنم…واقعا انگار مغزم هنوز لود نشده و باورم نمیشه که تونستیم…واقعا شد…
استاد من هر چی از شما تشکر کنم هر چی از مریم عزیز تشکر کنم بازم کمه….شما به منی که تو اوج ناراحتی و مومنتونم منفی و یه جورایی افسردگی بودم جون بخشیدین…خدا رو دادین بهم…خدایی که من فراموش کرده بودم قهر کرده بودم…شما به من امید دادین..راه زندگی رو یاد دادین…
من تو سن کم با شما آشنا شدم…با شما بزرگ شدم…با خدای مهربونم رفیق شدم،عاشق شدم، ازدواج کردم، مهاجرت کردم و الان یکی از بزرگترین آرزوهام تیک خورد…
من نمیگم الان همه چی عالیه…من نمیگم بهترین چیزا رو دارم یا بهترین ماشین رو خریدیم…نه….ولی برخلاف حرف های همه، برخلاف کل جامعه تو این شرایط تونستیم کنترل کنیم…تونستیم با سرمایه ی خودمون بدون قرض بدون وام بخریم…این برام معجزه بود ولی شد…میدونم خیلی بهترشم میشه…
میدونم مهاجرتمون به کشوری که میخواییم جور میشه…میدونم هر روز نعمت ها بیشتر میشه…میدونم آرزوها دونه دونه تیک میخوره خاطره میشه…از وقتی دوره همجهت با جریان خداوند رو شرکت کردم خیلی بیشتر باور کردم که میشه…برای من برای همه برای تک تک کسایی که باور کردند… میشه…
فقط اومدم بنویسم و تشکر کنم از خدای مهربونم از شما استاد عزیزم و فرزانه عزیز که با حرفاش امید بخشید به زندگیم….
مرسی که هستین…
سلام سنا جونم سلام بهترین رفیقم سلام همیشه الهام بخش زندگیم
الان بعد از 12روز درگیر بودن با درد کمرم و دور شدن از سایت و دوره ها در اوج ناراحتی و نا امیدی ام حالم که کم کم داشت بد میشد وقتی کامنتت رو دیدم شاید باورت نشه ولی حسابی الان دارم اشک میریزم از خوشحالی از اینکه تو رسیدی و یه لحظه امید رو توی دلم زنده کرد استاد این سنا جون و مامانش بودن که من رو هل دادن سمت شما و سایت بهشتی تون و همیشه جز افراد مهم زندگیم هستن و خیلیییییییییی دوسشون دارم دقیقا مثل شما و مریم جون سنا جونم هزااااااااااران هزار بار مبارکتون باشه دختر خوش قلب الاهی که زیبا ترین جاها رو باهاش برید عزیزدلم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
به نام خدایی که تازه پیداش کردم و انگار دارم خودمو پیدا میکنم
خدایی که میتونم ازش هرچیزی بخام بدون اینکه نگران باشم بگه دیگ پرو شدی دیگه نمیشه
خدایی که چطور و چجوری رو از یادم برد و یادم داد که فقط به لحظه ی رسیدن فکر کنم و احساسش کنم
الهی شکرت الهی شکرت
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و تمام دوستان خوبم
خداروشکر میکنم برای شنیدن و تلاش برای درک بهتر این اگاهی هایی که جواب سوالم بود . من از بچکی به شدت ذهن وسواسی ای داشتم همیشه فکر میکردم باید بهترین باشم تا لایق بشم بهترین نمره، بهترین رشته، بهترین اندام ، بهترین قیافه، باید همه ازم راضی باشن، باید همه ازم تعریف کنم و … به دنبال این باور مجبور بودم همیشه تلاش کنم تلاش هایی که برای دوستان که همسنم بودن عجیب و غریب بود و البته بگم که این تلاش ها برای این نبود که خودم دوست دارم یا دنبال پیشرفتم باشم من میخاستم بهترین باشم تا لایق بشم که دیگران دوستم داشته باشن و تحسینم کنن . هنوز هم خیلی جاها میگم من که تلاشی نکردم پس لایق فلان نعمت نیستم ولی خداروشکر خیلی خیلی بهتر از قبل شدم و سریعا ذهنم رو کنترل میکنم همین که حضور دارم، همین که روح خدارو در خودم جا دادم من باارزشم، من بدون هیچ دلیلی لایق بهترین هام بدووون هیچچچ دلیلییییی . استاد واقعا ازتون سپاسگزارم برای یاد دادن همین آگاهی به من که با تلاش زیاد و روی عقل خودم حساب کردن نتیجه ای در کار نیست مهم باوره مهم احساس لیاقته مهم قرار گرفتن در مدار هدایت ها و عمل کردن به اونهاست این ذوزا هروقت ذهنم میگه من کاری نمیکنم من دنبال مهارت جدیدی نمیرم و تصمیم گرفتم که شغلم رو تغییر بدم حالا قراره چیکار کنم؟؟ از کجا ورودی داشته باشم؟؟ سریع به خودم میگم وظیفه ی الان من اینکه روی باورهام کار کنم روی نقاط ضعف شخصیتم کار کنم و خودم رو تسلیم هدایت های خداوند کنم و بعد درجا بدون فکر بدون توجه به حرف مردم عمل کنم الهی به امید تو
نکات فایل :
چهار گروه آدم در زمینه تغییر وجود دارد :
گروه اول: اونقدر تغییر نمیکنند و به مسیرشون ادامه میدن و از جهان چک و لگد میخورند تا در نهایت در همین مسیر غلط نابود میشن
گروه دوم که تعدادشون خیلی زیاده تا قهقرا میرن و کلی از جهان چک و لگد میخورند تا اون لب پرتگاه تصمیم میگیرند که تغییر کنند و مسیرشون را اصلاح کنند .
گروه سوم افرادی هستند که اولین نشانههای اشتباه بودن مسیر رو که دیدند حالا در هر زمینهای مثل مالی، روابط، سلامتی و میفهمند که مسیرشون غلطه و تصمیم میگیرند که تغییر کنند پس این دسته قبل از اینکه اوضاع خیلی فاجعه بشه خودشون رو تغییر میدن
دسته آخر که امیدوارم هممون حداقل سعی کنیم در این دسته قرار بگیریم اینها قبل از اینکه نشانهها بیاد خودشون دنبال بهبود دائمی هستند، قبل از اینکه بلا سرشون بیاد یا بدهکار بشن یا در رابطشون به مشکل بخورن اینا سعی میکنند که هر روز بهتر بشن و به تمام قسمتهای زندگیشون فکر میکنند که چطور میتونن بهتر عمل کنند و بهتر تصمیم بگیرند و همواره دنبال بهبود دائمی هستند . همه ی ما در برهههای مختلف زندگیمون در یکی از این دستهها قرار گرفتیم ممکنه یه نفر در مسائل مالی دیر تغییر کنه و در مسائل عاطفی زودتر تغییر کنه و هر کدوممون در زمینههای مختلف چه روابط چه مالی چه سلامتی در یکی از این گروهها قرار میگیریم
گفت و گو با فرزانه :
من و همسرم سال 97 با شما آشنا شدیم . همسر من تمام پولی که پسانداز کرده بود در دوران مجردی، همش رو در بورس از دست داد و صفر شد و از اون طرف ما کلی پول قرض کرده بودیم و بدهکار شده بودیم و زندگیمون به این شکل شروع شد و اون بیپولی حتی داشت رابطه ی ما رو دچار مشکل میکرد در حالی که رابطه ی ما با عشق شکل گرفته بود . تا اونجایی که با شما آشنا شدیم و فقط 5 میلیون سرمایه داشتیم و با اون ثروت 1 رو خریداری کردیم و معجزهها بعد از گوش دادن اولین فایل شروع شد . ما چند ماه بعد یه 206 خریدیم و یه پیشنهاد کاری عالی داشتیم که درآمدمون 3 برابر شد، اون خانه ی اجارهای با کرایه سنگین رو ترک کردیم و یه خانه دیگه رهن کردیم، دورههای ثروت 2 و 3 رو گذروندیم و با هم روی باورهای ثروتمون کار میکردیم و هر فایل رو 10 بار گوش میدادیم .من حتی پشت چراغ راهنمایی این به ذهنم میومد که وقتی در مسیری و چراغ سبز میشه، بدون این یه نشون س و همش حرفای شما در ذهنم بود . ما سال 99 یه خانه ی نوساز مطابق با همونی که میخواستیم در یک برج لوکس خریدیم و خیلی دوست داشتیم که مثل خانه شما در تمپا روبروی دریاچه باشه و الان دقیقاً همینطوره و همین ویو رو داره . درآمد ما از سال 97، 30 برابر شده و الان دوره ی 12 قدم رو شروع کردیم، آدمهای منفی از زندگی ما دور شدن و به دنبال تغییر مدار ما آدمهای خیلی خوب و پیشنهادهای خیلی خوب وارد زندگیمون شد الان 2 و نیم ساله که من و همسرم اصلاً به پزشک مراجعه نکردیم و فقط داریم نشانهها رو میبینیم و تایید میکنیم و خدا را شکر میکنیم و دریافت میکنیم .
مهمتر از نتایج اینه که بفهمیم این مسیر داره جواب میده انگار که یه ابزاری دستمون بیاد و ایمان پیدا کنیم که این مسیر فکری، این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده . این ابزار خیلی بهمون کمک میکنه که نتایج موندگار بشه یعنی وقتی نتایج کوچک ایجاد میشه، باور ما به مرور قویتر میشه و بیشتر در همین مسیر کار میکنیم و به مرور نتایج هم بزرگتر میشن و خیلی خوبه که یادمون بیاد این نتیجهها به خاطر چه باورهایی به وجود اومده و این ابزارو دستمون داشته باشیم برای نتایج بزرگتر و زندگی بهتر در تمام جنبهها مثل مسائل مالی، سلامتی، روابط، معنویت . یه نکته ی خیلی مهم هست که برای بیزینس، برای روابط، برای همه چی جواب میده . من وقتی قانون رو درک کردم به این نتیجه رسیدم که اگر من در مسیر درست قرار بگیرم در زمان مناسب در شرایط مناسب با آدمهای مناسب برخورد میکنم حالا میتونه در مورد روابط باشه در مورد کار باشه یا هر چیز دیگه بعد از اینکه این قانون رو درک کردم دیگه تلاشی نکردم برای اینکه آدمها را به برنامههام یا به سایتمون معرفی کنم، فکر کنم هیچ وقت در اینستاگرام از هشتک استفاده نکردم یا توو هیچ کدوم از برنامههام نگفتم که ما رو به دوستانتون معرفی کنید، بعید میدونم که روشهایی رو استفاده کرده باشم که آدمها رو جذب کنم این خیلی نکته ی مهمیه در حالی که ممکنه 99 ٪ مردم دنیا با این حرفها اصلاً موافق نباشند اما نتایج من گواهه
بعد من اومدم گفتم من روی خودم کار میکنم و در زمان مناسب، آدمهای مناسب به سمت من میان برای من آدم مناسب آدمی بود که به دنبال تغییر هست مثل محمد و فرزانه که ضرر کرده بودند و بدهکار بودند و با تنها داراییشون دوره ی ثروت 1 رو خریدند این آدم طبق فرکانسهای من و در زمانی با من و برنامه ی ثروت آشنا شده که آماده بوده و این آمادگی باعث شده اون مطالب رو ببلعه و در زندگیش عمل کنه نه فقط بشنوه و مثل خیلیها فقط حرف بزنه و بعد نتایج اتفاق بیفتد هزاران هزار از این الگوها در کامنتها هست . پس این خیلی مهمه که ما به جای اینکه فکر کنیم چیکار کنیم مردم با بیزینس ما آشنا بشن، بگیم که من چیکار کنم در مدار مناسب قرار بگیرم چون اگه من در مدار مناسب قرار بگیرم، آدم مناسب در زمان مناسب وارد میشه و از محصول من استفاده میکنه و نتیجه میگیره و بعد میاد بقیه محصولات من رو میخره چجوری باید گفت که اینها اصلاً تکنیک بازاریابی یا ادا اطوار یا تبلیغات در مدیا برای اینکه ملت تو رو باور کنند نیست، این اسمش فرکانسه این اسمش در مسیر درست بودنه . سریالهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت حتی در رویای 99 درصد ولاگرهای یوتیوب نیست ولی ما محتوایی با این کیفیت رو در شبکههای اجتماعی منتشر نکردیم شاید همه دارند خودشونو خفه میکنن یه محتوایی با کیفیت خیلی پایینتر از این سریالها بسازند و در رسانههای مجازی منتشر کنند تا به اون شکل مخاطب بگیرند . چرا این اتفاق داره میفته؟؟ به خاطر اون اصلی که من باورش کردم و قبولش کردم و گفتم وقتی جهان، جهان فرکانسیه من میام روی خودم کار میکنم، من در مسیر درست حرکت میکنم و روی باور فراوانی و بقیه باورهایی که در دورهها گفتم کار میکنم و عمل میکنم و بعد در زمان مناسب آدم مناسب به سمت من میاد و این نتایج اتفاق میفته. من چطور میتونستم در زمان مناسب محمد و فرزانه رو پیدا کنم و بگم بیاید از دورههای من استفاده کنید و بعد نتایجشون به مرور بزرگتر بشه و بیاد محصولات دیگه رو هم بخره؟؟ من چطور میتونستم آگاهانه و با سیستمهای بازاریابی این کارو انجام بدم؟؟ من فقط میتونستم به جریان و به قوانین خداوند اعتماد کنم و بعد در مسیر درست خودم رو قرار بدم و روی باورهام کار کنم و بعد جهان خودش بقیه کارها را انجام بده، همانطور که گفتیم وقتی ما یک قدم در مسیر درست حرکت میکنیم جهان هزار قدم برمیداره و ما باید مسیر درست رو ادامه بدیم جهان هم ادامه میده و بعد نتایج به وجود میاد . این برنامه کلاب هاوس که اصلاً لایوه و من گلچین نمیکنم اولین نفری که دستش بالا بود رو انتخاب کردم و فرزانه اومد بالا و از نتایجش گفت و این به من میگه اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کارها را انجام میده همانطور که برای پیامبر، برای موسی، برای نوح انجام داد “وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ” میگه خدا تیر انداخت . وقتی ما اینها رو بفهمیم اول اینکه خیلی درگیری های ذهنیمون کم میشه مثلاً در بحث بیزینس که چیکار کنم مشتری پیدا بشه، مواد اولیه مناسب پیدا بشه، جای مناسب برای مغازهام پیدا کنم و بینهایت چیزی که ذهن ما رو درگیر میکنه و براش تقلا میکنیم و از اون درگیریها میایم بیرون و بیشتر روی اصل کار میکنیم، کاری که من سعی کردم انجامش بدم و به اندازهای که موفق بودم نتیجه گرفتم و بعد خداوند همه مهرهها رو در زمان مناسب در همه زمینهها بچینه من هرجا که به خواستم رسیدم همین بوده مثل مهاجرت مثل پیدا کردن کارمند مناسب . اینا به خاطر یه اصلیه که من گفتم میام روی خودم کار میکنم و خداوند بقیه کارها رو انجام میده و من رو هدایت میکنه . به جای اینکه تقلا کنیم همه ما رو بشناسند یا محصول بفروشیم یا هر کاری که همه فکر میکنند اصله، بیا روی خودت کار کن حالا نه فقط بحث باورها بلکه روی تواناییهات هم کار کن و باورهاتو هم اصلاح کن و بعد آدمهای مناسب خودشون تو رو پیدا میکنند .
یه مثال مناسبی من دارم در قم یه فلافل فروشی بود که آخرین و دورترین فلافلی به حرم بود جایی که قاعدتاً نباید هیچ مشتری ای باشه در حالی که شلوغترین مغازه و پرفروشترین مغازه بین اون همه فلافل فروشی بود حتی کارمنداش هم عرب بودند و فقط یه نفر فارسی بلد بود یعنی تکنیکهای بازاریابی و این چیزها هم وجود نداشت و همیشه برای من سوال بود که چرا اینجا اینقدر مشتری داره؟؟ خود من هم همیشه از اونجا میخریدم و حتی هیچ وقت نمیرفتم جای دیگه تست کنم هر وقت هم از تهران میومدم اول میرفتم اونجا و کلی خرید میکردم . بعداً که قوانین رو یاد گرفتم فهمیدم که چرا اینجا اینقدر خوب کار میکنه چون این مغازه کاملاً معمولی بود میز و صندلیهاش قدیمی بودند و هیچ چیز خاصی نداشت از هیچ نظری ولی شلوغترین و پرفروشترین فلافل فروشی قم بود و من فهمیدم که یه عوامل دیگهای هستند که تاثیر میذارند روی موفقیت کاری یا مالی البته کیفیت فلافلی عالی بود ولی دور از مرکز بود و ویژگی خاصی نداشت بعدها کلی مثال مشابه در تهران دیدم که مغازههای کوچک یا زیر پلهها با قیمتهای خیلی بالاتر کلی مشتری داشتند در حالی که رستورانهای خیلی خوب در شمال تهران با قیمت مناسب مگس هم پر نمیزد پس توجه کنیم که اصل و فرع رو تشخیص بدیم
واضح ترین نتیجه ای که من درمورد این اصل دارم در زمینه ی روابطه . من هرراهی رو رفتم برای بهبود رابطه م با دیگران چقدر تلاش کردم برای اینکه از من راضی باشن، با من دوست باشن، منو دوست داشته باشن، بخان با من وقت بگذرونن به هرلحاظی مالی زمانی از خودگذشتگی و هیچ هیچ هیچ نتیجه ای نداشت و منم افسرده تر میشدم و احساس بی ارزشی میکردم . به مرور با استادهای مختلف کار کردم که همه یه چیزایی از روابط و عزت نفس میگفتن و کم کم در مدار آگاهی های سایت قرار گرفتم و کلی پیشرفت کردم در این زمینه ،به چشم خودم دیدم که جهان افراد مناسب رو در مسیر من قرار میده که اخلاق هامون با هم هماهنگه و علائق مشابه داریم و میتونیم با هم دوستان خوبی باشیم و البته که اونها چقدر دوست دارن با من باشن با من حرف بزنن ، چقدر هوای منو دارن و کلی لطف و محبت نسبت بهم دارن چقدر ادم های مختلفی که باهاشون برخورد دارم با من خوب رفتار میکنند و انگار ناخودآگاه حواسشون به boundary های من هست و من چقدر آرامش دارم و چقدر راحت تر میتونم در جواب هرناخواسته ای نه بگم چون دنبال رضایت اونا نیستم دنبال این نیستم به هر قیمتی دوستم داشته باشن و باهام دوست باشن . البته کاملا ادب و احترام رو رعایت میکنم و دیگه دنبال این نیست جلب توجه کنم و بگم من برترم و سعی میکنم روی ویژگی های مثبتشون توجه کنم و در غیبت ها شرکت نکنم . این الگو در روابط عاطفیم هم هست که من کلی تلاش میکردم تا آدم مهمی باشم توو زندگی پارتنرم اما بی نتیجه بود و وقتی روی احساس لیاقتم کار کردم ادمی وارد زندگی من شد که من اولویت اولش هستم الهی شکرت
خیلی سپاسگزارم از همگی
ای پروردگار ما، دلهایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای ( آل عمران 8 )
ای پروردگار ما قطعاً تو در روزی که هیچ شکی در آن نیست، گرد آورنده ی همه ی مردمی؛ مسلما خدا خلف وعده نمیکند ( آل عمران 9 )
به نام خدای بسیار غفورم و بسیار روزی دهنده ام و بسیار مهربونم
سلام به همه ی اهالی بهشت، از طبقه ی اول تا طبقه ی هفتم که در صدرش استاد جان و مریم جان نشستن و دارن کلی ذوق میکنن :))
پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر، جلسه ی سیزدهم :
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟ و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
بسیار زیاد این تجربه رو داشتم، چندتا مثال رو تعریف میکنم
اولین باری که بیشترین سفارش نقدیم رو گرفتم یادمه فقط داشتم کار میساختم، نه واسه مشتریا، همینجوری، واسه دل خودم، چون میدونستم نباید بیکار بشینم، هر روز با خوشحالی و ذوق کلی کار ساختم و خیلییی زود بعدش یه مشتری بهم پیام داد که داستان اومدن این مشتری هم کاملا هدایتی بود و چون من تو مدار خوبی بودم خدا جون من رو به یادش آورده بود که اصلا من وجود دارم و ایشون که تازه میخواست گالریش رو افتتاح کنه بهم پیام داد و یه عالمه کار سفارش داد نقد، و ساخت اون طرح هایی که بهم سفارش داد خیلی باعث رشدم تو کارم و اعتماد به نفسم شد چون تا قبل از اون من اون طرح ها رو اصلا نساخته بودم و یه جورایی انگار اون سفارش پاداش همواره کار کردنم و حال خوبم و صبرم بود
یه مثال دیگه : یادمه پارسال کلید کمدی که ماگ های جدیدم رو داخلش چیده بودم شکست و نصف کلید داخل قفل جا موند و من تونستم حسم رو خوب نگه دارم و همزمان به خواهرم که رفته بود بازار و بهم زنگ زد که چی لازم داری بگیرم واست، بهش گفتم دو تا بسته ربان پهن برام بگیر، یه بسته یاسی رنگ و یه بسته آبی رنگ (حسم گفت اینو بگم فقط ) و بعدش دقیقا نیم ساعت بعد، پاداش اون کنترل ذهن بخاطر شکستن کلید داخل قفل و پاداش اون درخواست خرید ربان ها برای بسته بندی جعبه ی ماگ ها، بهم داده شد و خدا جون سوپرایزم کرد و یه مشتری بهم زنگ زد و 20 تا ماگ سفارش داد که 10 تاشون دخترونه بود و 10 تاشون پسرونه بود و دقیقا من اون دوتا رنگ ربانی رو که بهم الهام شد به خواهرم بگم واسم بگیره به کارم اومد و اینجاست که ایمانم به عالم به غیب بودنش بیشتر شد
مثال بعدی پارسال بود تقریباً همین موقع ها که من با یه تماس از یه فردی، خیلی به هم ریختم ولی چون اون لحظه همش داشتم کنترل ذهن میکردم و با گریه به خدا میگفتم تو که میدونی قضیه چیه، تو که میدونی واقعیت چیه و همین کافیه و به یک روز نکشید که باز یه مشتری خیلی خیلی خوب اومد و کلی کار سفارش داد و انجام اون کارها باز کلی منو رشد داد و من قشنگ متوجه شدم که این پاداش اون کنترل ذهنم بود
استاد جان من از این مثال ها در مورد اومدن مشتری خیلی زیاد دارم و خدارو صد هزاااار مرتبه شکر از وقتی زیپ دهنم رو بستم و اصلا در مورد چالش هام با کسی صحبت نکردم، هم چالش هام سریع تر حل شدن هم باعث رشدم شدن و هم بسیار بسیار کمتر شدن و من با حرف نزدنم این اجازه رو از بقیه پس گرفتم که بخوان تو زندگیم دخالت کنن و نظر بدن واسه کوچکترین کارام، در واقع اجازه ای که خودم داده بودم بهشون رو پس گرفتم و آرامش به زندگیم برگشت
خدارو صد هزاااار مرتبه شکر که مدت هاست فقط نیازمند خودشم و نه هیچ کس دیگه، الهی که تا آخرین لحظه ای که نفس میکشم همینطور باشم و تو مسیر مستقیمش ثابت قدم حرکت کنم چون واقعا حتی ذره ای تاب و توان بدون خودش بودن رو ندارم و اصلا نمیخوام رو هیشکی جز خودش تو هیچ موردی حساب کنم
خودش نعمت فراوون بهم بخشیده، خودش بهم عزت داده، خودش بهم خوش دلی داده که شب آخری که میخواستم از سفر چند ماهه برگردم به خونه، همه ی آدم هایی که واسه دیدارمون اومدن پیشمون ناراحت بودن از اینکه ما داریم برمیگردیم تهران و بغض کرده بودن و من تو دلم همش میگفتم خدایا شکرتتتت که از سمت خودت مهری بهم بخشیدی که این مدت بتونم با هرکسی که میبینمش با روی خوش و مهربونی رفتار کنم که الان از رفتنم بغض کنن، این عشق رو کی بهم داده جز خودش؟ آخ که اشکام نمیذارن بیشتر بنویسم از مهربونی و فضلش
این روزها خیلی یهویی جمله های مراقبه های دوره ی ارزشمند هم جهت با جریان خداوند میاد روی زبونم و همین چند دقیقه پیش این جمله باز بهم یادآوری شد: وقتی جانم خسته بود عشق تو جانِ دوباره در من دمید و روحم را بار دیگر به پرواز درآورد
خدای من، عشق من، همه ی دار و ندار من، عاشقتم که اینقدر زیبا داری هدایتم میکنی، ازت میخوام بهشتت رو هم در این دنیا تجربه کنم و هم در جهان ابدی که بهمون وعده دادی
استاد جان، مریم جان و دوستای بهشتی عزیزم، خیلی ممنونم که کامنتم رو با عشق خوندین
به خدای آسمون ها و زمین و هرآنچه که بین این دو هست میسپارمتون
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز
جمله طلایی استاد :من روی خودم باور هام و توانایی هام کار میکنم خداوند منو هدایت میکنه در بهترین زمان
مثال عملی و واقعی همین امروز منه
از صبح دارم روی دوره قانون آفرینش کار میکنم و روی باور هام یه باور محدود کننده ای داشتم برای کسب و کارم
شغل من ماساژه و فعلا دارم برای کسی کار میکنم میخواهم کسب و کار خودم را داشته باشم
صبح روی باور هام کار کردم و یه عاااالمههههه ترررمزززز پیدا کردم که مهم ترینش این بود که مدیر ما تبلیغات میکنه به قول خودش تیم فروش داره دوره های فروش داره میره یا به اصطلاح مدیریت کسب و کار رو 40 میلیون قسطی داده تا دوره شو به اصطلاح شرکت کنه و الان ادمین برا پیج اینستاش جدا گرفته و کلی هزینه های دیگه
منم میخام کسب و کار خودمو داشته باشم اما صبح باوری که نوشتم این بود که برای راه اندازی کسب و کار سرمایه زیادی لازمه البته با محیطی هم که من توش کار میکنم خیلی دور از ذهنم نبود این باور
خلاصه بگم کلا خودمو ته بن بست دیدم با این الگو و ذهنم گفت بدون سرمایه و تبلیغات حتی فکرشم نکن
ماجرا از این به بعد جالب میشه
مسئله رو رها کردم و گفتم خدایا هدایتم کن الگو پیدا کنم یا حداقل قلبم تا آخر امشب آروم بگیره
و وقتی در مسیر درست باشی خداوند مسیر رو بهت نشون میده
به این صفحه هدایت شدم و کامنت ها رو خوندم و فایل رو گوش دادم و کلی از فرزانه عزیززززز انرژی گرفتم و میخام به لطف الله درامد این ماهمو دوره ثروت 1 رو بخرم که همین فایل نشانه بود برای من
خواستم بگم اگر روی خودمون کار کنیم روی باور هامون کار کنیم و در مسیر درست باشیم خداوند درررر لحظههه هدایت میکند واقعا شگفت زده هستم برای اینکه هم جواب سوالاتم رو گرفتم که سر کسب و کار ذهنم رو درگیر کرده بود جالبههههه تو این فایل استاد به طور واضح اشاره میکنن به روش ها ی تبلیغاتی و این جور چیزا و همه رو نفی میکنن
میخواستم بگم که خدایا الان قلبم آروم گرفت ممنونم ازت من درخواست میکنم و تو اجابت میکنی و صدای منو می شنویی
ممنونم ازتون استاد عشق… و مریم جان شایسته نازنین و همه دوستان عزیز
سلام دوست عزیزم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
منم شغلم ماساژه و چقدر جالی امشب این فایل به صورت هدایتی برای من باز شد.. من هم کسب و کار خودم رو راه انداختم و الان مرکز خودم رو دارم.. ولی منم ترمز ذهنی و باور محدود کننده دارم مخصوصا در مورد ماساژ
اولش اینکه چون شهر ما شهر کوچیکی هستش و من نفر اولی هستم. که این ایده رو اجرایی کردم مردم مقاومت دارن و با جمله هایی مثل اینکه مگه آدم به ماساژ هم پول میده.. یا اینکه چه کاریه بری جایی که ماساژت بدن.. و یا این باور که باید خیلی صبر کنی تا شعلت جا بیفته… و من هر روز دارم با این باورهای محدود کننده رو با باور قدرتمند کننده جایگزین میکنم…
مثلن امروز استاد تو فایلی گفتن تو هر شغلی باشی میتونی به ثروت برسی وقتی که اشتیاق باشه و باور درست.. این اولین نشانه بود.. و من میگم شغل من یه شغل باارزشه و حال خوب میده و این کار باارزش مشتری های باارزش رو هم به سمت من میاره… یا اینکههر عرضه تقاضایی داره و من مهمه که کارم با کیفیت باشه اونموقع مشتری های عالی به سمت من هدایت می شوند… یا باور اینکه مردم به راحتی برای سلامتی و حال خوبشون هزینه میکنن و چه جایی بهتر از سالن من… یا باور اینکه کافیه من خدمات فوق العده و ارائه بدم مشتری آوردن با خداست…
یه چیز دیگه هست ممکنه چن روز مشتری نداشته باشم و این باعث بشه من حالم گرفته بشه ولی میگم خیلی روزها بود که فقط دو یا سه روز پشت سرهم مشتری اومده و همه روزها جبران شده
با خودم میگم جهان جهان فراوانیه و خیلی افراد نیازمن ایده و کار من هستن
باور قشنگ دیگه ای که دوستش دارم اینه که من ایده ای رو تو شهرمون به اجرا دراوردم و جهان به خلق ایده پاداش میده
این باور که خلق ایده واقعا برای جهان ارزشمنده.. و اینکه مولد شدم مولد ثروت و جهان به من افتخار میکنه
باور اینکه تکامل باید رعایت کنم و اینکه هر روز باخودم تکرار کنم که مشتری هام تعریف میکنن ما از فلانی شنیدیم اومدن پیش شما و راضی هستن و ما هم اومدیم و چه تبلیغاتی بهتر از این
اینکه لازم نیس شغل من جا بیفته بلکه باورهای منه که باید هرروز تقویت بشه و رشد کنه
و امشب کامنت شما دوست عزیزم هم یه نشانهی دیگه بود برای آرامش ذهنم و اینکه فقط باید روی خودم کار کنم
طبق حرف استاد به جای تبلیغات و دست وپا زدن باید با خودم بگم… من باید روی خودم کار کنم تا درفرکانسی قراربگیرم که مشتری های فوق العاده هست
خدایا خودت راهنمای ما باش
سلام دوست خوبم
فریده ام 28 ساله مادر یک دختر از مشهد
چقدر حرف هایی که زدی رو با گوشت و پوست استخوانم درک کردم
اول جا داره که تحسینت کنم شما خانم قوی و با اراده ای هستین و خیلی باور های عالی نوشتی منم حتما استفاده میکنم ازشون
منم اوایل کارم انقد باور های محدود کننده داشتم که خدا میدونه این مسئله چگونه حل شد ؟
اول کار کردن روی باور دوم طی کردن تکامل و سوم دیدن الگو این دیدن و تکرار الگو در ذهن خیلی مهمه
من اوایل کار دقیقا باور های شما رو داشتم باور هایی از این قبیل : مشتری کجا بود؟ کی میاد پول به ماساز بده ؟مردم سر پول اجاره خونه موندن بیان پول به ماساز بدن که الویت 10 زندگی شونم نیست!تقاضای آقایون بیشتر از خانماس و… خلاصه هزاران باور دیگه (البته بیشتر اینا باور های خودم نبود اطرافیان میگفتن و من باور میکردم که حتما همینه)سالن زدم و مدام روی باور هام جسته و گریخته کار کردم اما چون الگو نداشتم و کار کردن روی باور هامو جدددییی نمیگرفتم (اینو میگم تا بدونید همه چیز از کار کردن روی باور هاتون میاد استمرار بدید)مشتری نداشتم و نا امید شدم و سالن رو جمع کردم
چند مدتی بیکار بودم تا اینکه فایلی از استاد گوش دادم و گفتن درامدتون نباید صفر باشه حتی شده اون روز برید خونه مردم کارگری اما نزارید درامدتون صفر باشه
این حرف تلنگر زد بهم گفتم چرا کارگری من مهارت دارم از مهارتم پول میسازم
رفتم باشگاه های مختلف چند ماهی مشغول به کار شدم اونجا هم درامد بگیر نگیر بود چون(بازم رو باور هام جسته گریخته کار میکردم و بازم میگم الگو نداشتم )
با خودم گفتم حتما باید بالا شهر سالن بزنم تا درامد داشته باشم رفتم بلوار سجاد مشهد که یکی از لوکس ترین مناطق مشهده سرویس طلا مو فروختم و به قول خودم رفتم زدم به کسب کارم (عدم رعایت نکردن تکامل)
بعدش اون جور که پر واضحه و به قول استاد اگر باورهات محدود باشن هررر جای دنیای بری شرایطت همینه !(من این جمله رو با تمام وجودم درک کردم )اون جا هم کم آوردم با کلی ضرر
بعدش باز چند وقت بیکار بودم و دوباره شروع به کار کردن روی دوره عزت نفس شدم و یهو گفتم بزار برای کسی کار کنم این جوری هم استرسم کم میشه هم دوباره میتونم به خودم اعتماد کنم به خدا گفتم اگه این ندای دورنی مسیر درستیه خودت منو هدایت کن
به طرززز معجزه آسا هدایت شدم سالن ماسازی که الان میرم به صورت یه روز درمیون
کلی مهارت جدید و رایگان یا دگرفتم تو همین حرفه مثل حمام ترکی و اینا
صاحب مجموعه باهاش بسیار رفیق شدم و کلی دارم ازش چیز یاد میگیرم و….
حالا ازینا بگذریم
بزار برای الگو ها بهت بگم خدای من خدای من منی که کلی باور محدود کننده راجب ماساز داشتم رفتم توی محیط جدید و دیدم مشتری پشت مشتری با مبلغ های بالا (شروع خدمات سالن ما از یک تومنه)
و تا چند ماه فقط هنگ بودم که واقعا مردم دارن هزینه میکنن برای همونه که میگم الگو خیلی مهمه و واقعا دوست خوبم هدایت شدین به کامنت من که بهتون بگم الگو خیلی چیز مهمیه من از وقتی دارم میرم این سالن جدید شاید آنچنان پولی بهم ندن اما فقط همین که ذهنم داره فراوانی رو میبینه و بهش کم کم داره عادت میکنه برای هدف بالای من ارزش داره
به حرف های اطرافیان اصلا و ابدا توجه نکنید
فقط روی باورهاتون و مهارت هاتون کار کنید (من الان توی آناتومی بدن یکم ضعیفم میخام آناتومی بدن رو به قول استاد لیزری بخونم و کار کنم )مطمئن باشید اگر اون آدم ها مناسب مدار شما نباشن و این مهارت و هنر دست لوکس شما تو مدار این آدما نباشه شما قطع به یقین هدایت خواهید شد به مسیر های بهتر و انسان هایی بهتر تو این موضوع شک نکنید
و نکته بعدی قبل شروع ماساز از الله یکتا کمک بخایید بگید خدایا من نمیدنم چه ماسازی برای ایشون مفیده تو منو هدایت کن در لحظه تا ماسازی که برای ایشون انجام میدم خستگی رو از تن اون آدم در بیاره (شما نمیدونید من با گفتن این جمله چه معجزه هایی دیدم )تو محیط کار من افراد دیگه هم کار میکنن من تو روز های اول یکم استرس داشتم که نکنه مشتری های دیگه کار منو قبول نداشته باشن و بگن اون ماسور قدیمی ترا بیان برای ماساز
با کار کردن روی باور هام …خدا شاهده هر کی زنگ میزنه سالن میگه فریده جون اگه هستن من برای ماساز بیام که باعث تعجب همه شده این موضوع و میگن تو اتاق با مشتری چیکار میکنی که همه عاشق تو میشن تو دلم میگم همه کارا رو الله میکنه که در درون دستای منه و به دستان من قدرت معجزه گری داده
دوست خوبم مدیتیشن و ذهن آرامی رو فراموش نکن و مانترای که دستان من شفا بخش است زیاد تکرار کن
تو فکر این باش که سالن رو ارتقا بدی آموزشگاه ماساز بزنی و به خانم هایی که دوست دارن این شغل رو یاد بگیرن آموزش بدی تا جهان هستی رو ارتقا بدی (البته لازمه این کار افزایش مهارت هاته)
دنبال الگو های موفق باش تو حوزه کاری خودت
یه مطلب مهم تمرکز ات را بزار روی نکات قابل بهبود کارت (این جوری تمرکزت از کمبود و نگرانی به سمت فراوانی و توجه به نکات مثبت جلب میشه ) مثلا بگو شاید الان مثلا روزی یه مشتری داشته باشم اما همون که میاد با عشق ازش پذیرایی میکنم تو سالن دمنوش ارام بخش براشون بزار از خواص روغن های ماساز با عشق براشون بگو مثل نارگیل سیاه دانه و….هر روز دنبال ایده خلاقانه باش
مثلا من همراه با ماساز مدیتیشنم براشون انجام میدم مثل تکنیک های تنفسی و اینا …که همه اقدام ها صدای قلبم بود
به این باور باش
که کارت واقعا کار لوکسیه و ارزشمنده( این ارزشمندی خیلی مهمه)چون انسان ارزشمند ترین چیزی که داره سلامتیش هست و ما دقیقا با این بعد سر و کار داریم ( این جمله رو به همه بگو)
ماساز یه شغل دو بعدی هست هم آدما برای تفریح میان هم برای درمان چی از این بهتر!
وقتی سیاتیک طرف درد میگیره و تو با علم وآگاهی اونو درمان میکنی چی از این ارزشمند تر؟
تمام ورزشکارا دکتری مهندسا هررر شغلی نیازمنده یه فردیه که اونو حرفه ای ماساز بده
دوست عزیز اطلاع ندارم با چه سبکی خدمات میدی؟ چند نوع سبک ماساز بلدی ؟و….
اما اینو بدون تنها راه موفقیت کار کردن روی باور هاته و دیدن الگو های موفق و مهم ترینش استمرار در مسیر هدفتو بنویس و براش برنامه ریزی کن هم ذهنی هم مهارتی با تمام تمرکز
و هر ایده ای که به قلبت جاری میشه برای سالنت به کار بگیر اینو در نظر داشته باش به قلبت نه به ذهنت چون ذهن از محدودیت میاد(مثل ماجرای فروش طلای های من که ایده ذهن بود و همش ضرر بود)اما قلب خانه خداست
امیدوارم کامنتم برات مفید باشه سعی کردم کل تجربه 6سال رو در اختیارت بزارم
در پناه الله یکتا
سلام دوست عزیزم
ممنونم از تو و پیام زیبات
چقدر خدا قشنگ میچینه هم چیز رو.. ما هم استانی هستیم عزیزم.. من تو جغتای هستم
امروز صبح که از خواب بیدار شدم ذهنم خیلی منو درگیر خودش کرده بود چون امروزم کسی برای ماساژ وقت نگرفته بود
دراز کشیدم تا بعد چندقیقه بلنذ شم و باشگاه برم.. یهو ایمیلی دریافت کردم که از سایت استاد عباسمنش بود… خدایا یکی به کامنت من جواب داده و نظرشو گفته
هرچند نوشتن اونوکامنت هم الهامی بود
رفتم تو سایت و دیدم فریده عزیزم چقدر باعشق و محبت منو راهنمایین کردن و از تجربه شون گفتن.. و الان که دارم این کامنت مینویسم یاد اون دوست عزیزی میفتم که زندگیشون رو تغییر دادن و اول از کار بیمه شروع کردن و گفتن چقدر براشون سخت بود که مردم رو متقاعد کنن که خودشون رو بیمه عمر کنن.. اما ایشون مصمم تو مسیرش قدم برداشت باورهاشو درست کرد و الان موفق شده
و مثل شما دوست عزیزم که واقعا نکته های خوبی رو بهم یادآوری کردین
آره توجه به الگوها و منطقی کردن برای ذهنمون خیلی مهمه.. مثلن برای من تو این شهرستان کوچیک باز سخت تره که بخام برای ذهنم منطقی کنم که واقعا افرادی هستن که خیلی مبالغ بیشتر برای ماساژ هزینه میکنن
دوست عزیزم من تمام سبک های ماساژ رو امثل سوئدی.. کاربر یا همون روسی، بافت عمیق، ماساژ تایلندی، ماساژ سرو صورت، ماساژ سنگ داغ رو رو إموزش دیدم
واقعا همشون رو باعشق و نمرات بالا
اتفاقا دوره هاشو هم تومشهد گذروندم و وقتی میام مشهد و میبینم بچه ها رو واقعا به توانایی های خودم هم بیشتر باور میکنم.. البته بچه ها خیلی حرفه ای هستن و لی من مهارت هامو میبینم واقعااااا خیلی عالی عمل میکنم
و
لی واقعا این باور محدود کننده کمبود و کمبودپول برای هزینه ماساژ واقعا ریشه های عمیقی داره توذهنم
خیلی موثره تو محیطی باشی و ببینی که مردم چه جور برای سلامتیشون با عشق هزینه میکنن
برای من خیلی سخته دلی باید روی خودم کار کتم. و از خدا میخام هدایتم کنه تا الگوهای خوبی پیدا کنم تا ذهنمو قانع کنم
من برای سالن زدنم خیلی آهسته شروه کردم و آروم آروم وسایل خریدم و الان واقعا به عنوان یه سالن ماساژ خیلی اوکی و عالی هستش
هر روز باورهای ارزشمند شغلمم رو با خودم تکرار میکنم و میگم شغلم باارزش هستش و چه ارزش بالاتر از اینکه هم حال خوب به مشتری بدی و هم گامی برای سلامتی برذاری
دوست عزیزم کامنت تو انرژی خیلی زیادی به من ذاد برای ادامه ی مسیرم
و اینکه واقعا همه چیز باوره و من باید ذهنمو شخم بزنم هرچند الانم خیلی نتایج فوق العاده ای گرفتم
روزی که سالنم رو تاسیس کردم یه سری وسایل محدود داشتم ولی الان بعد یک سال و نیم تقریبا تمام وسایل ماساژ رو خریدم
سال پیش درامد آبان ماه من فقط 2 میلیون بود اما امسال درامد آبان ماه شده 11 میلیون
سال پیش این همه افراد به سالن من نیومده بودن و آشنا نبودن ولی امسال من حتی 7 الی 8 نفر مشتری وفادار دارم
پارسال آرزوی من خرید دوره های استاد بود ولی امسال با پدلی که داشتم تونستم دوره دوازده قدم رو تا قدم چهاربخرم و دارم روش کار میکنم
پارسال اینقدر دوره نرفته بودم و اطلاعاتم به اندازه الان نبود ولی امسال دوتا دوره خفن شرکت کردم که هزینه شو از همین ماساژ پرداخت کردم
….
دوست عزیزم ممنونم انزژی تو باعث شد من خیلی پرقدرت تر ادامه بدم
برم و الگوهای بیشتری رو ببینم
حتی جالبیش اینجاست که چن روز پیش یکی از اساتید نرخ ماساژ رو گذاشتن
دوتا لیست بود یکی مربوط به انجام خدامت توسط هنرجو و یک لیست مربوط به انجام خدامت توسط استاد بود
وقتی من نرخ همدن لیست هنرجو ها تو مشهد رو دیدم با خودم گفتم واقعا چه خوبه نرخاشون ولی آیا کسی میده این هزینه رو.. یهو به خودم گفتم مرضیه واقعا باور کمبود تو تو که توی این شغلی موج میزنه
واقعا مچ خودم رو گرفتم البته که یکم حالم بد شد.. دیگه نرخ استاد که اصلن خیلی عالی بود و برای ذهن من
هم چالش برانگیز
ذوست عزیزم ازت ممنونم که نظرتو گفتی و منو راهنمایی کردی
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی
سلام عزیزم
کامنت پر از مهرتو خوندم و بسیار انرژی بخش بود برام
از اینکه انقد قشنگ مسیر تکاملی تو طی کردی هم لذت بردم
برای اینکه بحث ثروت بیاد و تو ذهنت ریشه کنه به نظر من یه روز وقت بزار و بیا مشهد و برو سالن اسپا رو یکی یکی فقط ببین از نزدیک مشتری هاشون نوع خدماتی که میدن و حتی خدمات بگیر ازشون این جوری خیلی بهت کمک میکنه که باور پذیر بشه و فراوانی رو ببینی و اینجوری به قول خودتون موثر تره
حتی میتونید سالن ماساژ من توش کار میکنم هم بیاید ببینید بی نهایت خوشحال میشم روی ماهتون رو از نزدیک ببینم
اگر سوالی در حوزه کاری داشتید دوست عزیز با عشق براتون توضیح میدم
در پناه الله یکتا
سلام به دوست خوبم همشهری عزیزم
چقدر تحسین میکنم شما رو بخاطر این ایمان و باورهای خوبی که نوشتید و دارید برای خودتون تکرار هم میکنید
واقعا ماساژ دادن یک هنر هست هنری که به انسان آرامش میده و روح آدم رو به پرواز در میاره
بخدا همه برای ماساژ و آرامش پول میدهند و هزینه میکنند کی گفته که پول نمیدهند هم پول خوب میدهند و هم تشکر هم میکنند من که خودم این کار رو واقعا انجام میدم
چون نیاز بدنم هست .
من وقتی بچه خواهرم که هیچی از ماساژ نمیدونه و فقط میاد روی پشتم راه میره حال میکنم و میخواد خوابم میبره خخخخ چه برسه به ماساژ خوب و تخصصی.
حتی من هم از این باورهای خوب شما استفاده میکنم و توی کسب و کار خودم هم میارم چون من هم تازه کارم رو شروع کردم و معجزه ها رخ داده از سمت خدای خوبم چون من فقط ی درصد باور کردم و خدا هم همایتم کرده .
در آخر باز هم بهتون تبریک میگم شروع کارتون خیلی خوب بوده تکامل رو خوب رعایت کردید.
خداقوت به شما
الحمد الله خدارو شکر
سپاسگذارم از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم
در مورد این فایل میخواستم بگم که :
برای من، مفهوم «هماهنگی با خواستهها» همیشه یک جملهی زیبا بود؛ اما این فایل باعث شد بفهمم هماهنگی یعنی جای دیگری ایستادن… یعنی انتخابِ یک سطح جدید از بودن.
فهمیدم که رسیدن به خواستههام، بیشتر از اینکه به تلاشهای بیرونی وابسته باشد، به شکلِ حضور من در زندگی بستگی دارد.
به اینکه از چه نقطهٔ درونی تصمیم میگیرم، چه باوری را حمل میکنم و چه نیتی پشت قدمهایم هست.
وقتی تازه کسبوکار خودم را راه انداختم، فقط یک تصمیم شغلی نبود.
انگار داشتم خودم را وارد یک مدار جدید میکردم.
ریسکش زیاد بود، آیندهاش نامعلوم… اما یک چیز روشن بود:
اگر میخواستم وارد دنیایی متفاوت شوم، باید نسخهای متفاوت از خودم را فعال میکردم.
از همان روزهای اول، دیدم هر وقت به «تقلا» نزدیک میشوم، مسیرم سنگین میشود؛
و هر وقت میگذارم نیت، ایمان و کیفیت کارم جلوتر از اضطراب باشد، همه چیز روانتر میشود.
بهجای اینکه دنبال مشتری بگردم، روی این دو چیز تمرکز کردم:
اینکه چه انسانی دارم میشوم
باورم را درباره فراوانی و شایستگی بازنویسی کردم.
خودم را در مدار آدمهایی گذاشتم که میخواستم جذب کنم، نه آدمهایی که از آنها میترسیدم.
اینکه کارم چقدر میتواند «نماینده من» باشد
تلاش نکردم بیشتر دیده شوم؛ تلاش کردم کاری انجام بدهم که خودش به من اعتبار بدهد.
نتیجه؟
آدمهایی وارد زندگیام شدند که حتی نمیدانستم چطور باید پیدایشان کنم.
پروژههایی آمد که از مسیرهایی کاملاً غیرمنتظره باز شد.
و مهمتر از همه، در کاری که عاشقش هستم، احساس آرامش و لذت واقعی پیدا کردم.
نه فقط درآمد… بلکه هویت.
امروز بیشتر از همیشه باور دارم:
هماهنگی با خواستهها یعنی به جای فشار آوردن به جهان، خودت را در حالتی قرار بدهی که جهان بتواند تو را پیدا کند.
در تجربهی شخصی من، زمانی که تقلا را کنار گذاشتم و روی کیفیت حضورم کار کردم، فرصتها یکییکی به شکلی طبیعی وارد زندگیام شدند.
بدون شتاب، بدون اضطراب…
انگار جهان فقط منتظر بود من درِ درونیام را باز کنم.
این تجربه را نوشتم چون شاید کسی مثل گذشتهی خودم، فکر میکند باید بیشتر بجنگد…
در حالی که گاهی کافی است جای درست بایستی تا همه چیز شروع به حرکت کند.
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان و استاد عزیزم
واقعا این زوج تحسین برانگیز هستند، تنها پولی که داشتن رو دوره خریدند و با تعهد روی خودشون کار کردند و به این نتایج رسیدند. خودم رو مثال میزنم دوره استاد رو خریدم اما تنها 20درصد روش کار کردم.
چون اگر تعهد نداشتن به این نتیجه نمی رسیدند.
چقدر دوست دارم زوجهایی که با هم مسیر اگاهی رو شروع و باهم کار می کنند.
من در کسب و کار اینترنتی که چند سال پیش داشتم برای جذب مشتری تقلا زیاد داشتم و نتیجه صفر بود، البته باورهای اشتباه زیاد داشتم.
ولی دقیقا همینه اگر بجای تقلاهای بی فایده می دونستم و باورهام رو درست می کردم مشتری به سمت من میومد.
قبل از دونستن قانون اگر به موضوعی گیر میدادم و بهش میچسبیدم از من دور میشد و بهش نمی رسیدم و زمانی که رها بودم و بهش فکر نمی کردم او نتیجه در دستان من بود. و الان با دانستن قانون آگاهانه خواسته رو رها میکنم و احساسم رو خوب میکنم.
بنام خالق بی همتا
درود بر استاد عزیز و خانم شایسته گل و خونواده بزرگمون
من توی گام های قبلی ماجرای معجزه مانند پیگیری فارغالتحصیل شدنم رو نوشتم امروز میخوام ادامه اون رو بنویسم
تا جایی رو عرض کردم که به من گفتن استاد درست خیلی آدم خاصیه و نمره گرفتن ازش سخته اگه قبول شب که هیچی اگه نه ترم دیگه بیا مجدد بردار درستو و همون استاد به شکل معجزه واری برای منی که هیچی نخونده بودم نمره 14 رو رد کرده بودن رفتم دانشگاه و پیگیر شدم اونجا گفتن که قبول شدی چند دقیقه بمونی کاراتو انجام میدیم و برای خودشون جای تعجب داشت میپرسیدن چطوری نمره گرفتی شانس آوردی بهت نمره داده و من همونجا تماس گرفتم ازشون تشکر کنم که گفتن اگه دیدی کارای گرفتن مدرکت طول کشید بگین که خودم با دانشگاه تماس بگیرم مدرکتون رو زود آماده کنن که معطل نشین استاد آدمی که همه میگفتن خیلی سخت گیره خدا برای من طوری تغییر داد که خودش میخواست پیگیر کارام بشه اما من تشکر کردم و گفتم اگه لازم شد تماس میگیرم ولی من که ته دلم میدونستم لازم نمیشه و معجزه من میاد به خدا توکل کردم و به خودش سپردم گفتم میدونم برام انجام میدی خلاصه منتظر موندم کارام انجام شده و رفتم طبقه بالا برای امضای مدارکم که تحویل بگیرم و برم دیدم مسئولش نیومده به همکارشون گفتم اومدم برای مدارکم و ایشون تشریف ندارن که همکارشان گفتن تا هفته دیگه نمیان مرخصی هستن ولی اونجا هم اجازه ندادم نجواهای ذهنم شروع بشه گفتم خدا جونم حتما حکمتی برام داری خدایا شکرت که بازم معجزه اومد داشتم خداحافظی میکردم که برم یه دفعه همکارشون گفتن خانم بمون ما انجام میدیم کارتو که نری دوباره برگردی فقط یکم زمان میبره چون باید پسورد سیستمشو بپرسیم و مشارکت رو پرینت بگیریم منتظر موندم و همین که خواستن پسورد رو بپرسن گفتن خانم مشخصاتتون رو بگین مشخصاتم رو که دادم گفت خانم چقدر خوب به پسورد نیاز نیست انگار قبل از رفتنش مدارکتو پرینت گرفته استاد یعنی حال اون لحظم دیدنی بود به معنای واقعی همه چی خودش سرجاش قرار میگرفت و من فقط ناظر بودم کارامو انجام دادن و گفتن فقط برین اتاق کناری تمبر بزنن مدارکو و تشریف ببرین مبارکتون باشه استاد رفتم دیدم اتاق کناری درش قفله و کارمندا رفتن پرسیدم گفتن رفتن جلسه بازم برگشتم همون اتاق اول گفتم نیستن جلسه هستن یکیشون گفت خب خانم اشکال نداره مدارکتو بذار فردا بیا ببر یه هو همون آقای که کارامو انجام دادن گفت بابا چرا بره و بیاد برا یه تمبر خانم بمون خودم میرم از جلسه میارمشون مگه میشه دانشجو معطل باشه و بقیه وسط روز برم جلسه همینجا بمون دو دقیقه ای اومدم استاد کارام در این حد روی روال بود وقتی برگشتن گفت خانم اوردمشون برو کاراتو انجام بده و به سلامت و تمبر هم گرفتم و مدرکی که شاید گرفتنش مدتها زمان میبرد برای من توی چند ساعت انجام شد.
وقتی تجربه هامو مینویسم باعث میشه بهشون فکر کنم و وقتی تیکه های پازل معجزه رو کنار هم میدارم متوجه میشم همشون از حال خوب خودم و توکلم اومدن از این اومدن که ایمانم به خداوند و دستای بی نهایتش بود از بقیه تشکر میکردم ولی میدونستم سپاسگزاری اصلی رو باید از کی داشته باشم .
سلام استاد عزیز
الهی نشانه ها را سپاس
چه باوری ؟! اجازه میده کل مبلغ سرمایه ات که پنج میلیون هست رو برداری و فایل بگیری و بعدش زندگیت دگرگون بشه در جهت رشد.
چطوری اعتماد میکنی به مسیری که اخرش رو نمی بینی ولی حرکت میکنی؟
یه جایی شنیدم؛ دیدن خدا مثل دیدن برق تو کابل هست. درسته که برق رو نمی بینی ولی نشونه وجودی برق که همون روشن شدن لامپ هست رو که میبینی.
اگر باور کنیم. اعتماد کنیم. حرکت کنیم. راه ها باز میشه. استاد من نشونه ها رو خیلی از موارد سلامتی و روابط با دوستان، رابطه معنوی با خدا، مسیر برنامه های کوهنوردی و …دیدم ولی در مورد مالی ضعف دارم. نمیبینم. دریافت نمیکنم. کدوم راه. کدوم مسیر. و اتفاقا همین مالی هم مشکل دارم. درامدم خیلی نوسان داره. گاهی به صفر میرسه.
باید بیشتر تمرین کنم. باید بیشتر و بهتر عمل کنم.
شاید نشونه ها رو دقت نمیکنم. شاید اینقد ذهنم درگیره که نمیذاره ببینم. شاید به حد کافی اون مسیر رو دنبال نمیکنم. شاید در مدار مناسب نیستم. فرکانس و خواستم در یک جهت نیست. چند روز هست که به این موضوع فکر میکنم. تصمیم گرفتم رها کنم تا نشونه دریافت کنم.
فایل های دانلودی خیلی خیلی بهم کمک کرده. خیلی از جنبه ها رشد کردم. نتایج هم به صورت آرامش تو زندگیم اومده. ولی کافی نیست. من میخوام مدار بالاتر برم. بالاتر امکانات بیشتری وجود داره. زیباتر هست.
سپاس بابت آگاهی های دوره