این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میگفت باید عضو سایت باشی و من داخل سایت بودم خروج زدم و برگشتم دیدم تغییری نکرد
زنگ زدم خانم فرهادی جان و ایشون گفتن ک احتمالا بخاطر مرورگرت باشه عوضش کن یا کش مرورگر و پاک کن
هرچی تلاش کردم فایده نداشت گفتم خدایا من بلد نیستم خودت درستش کن
بعد چند دقیقه خانم فرهادی زنگ زد گفت مشکل از سایته ب مدیریت سایت میگین و درست میشه و گفت ک درست شد اطلاع میدم
خیلی زود درست شد و باهام تماس گرفت ک اوکی شده
چ خبر خوبی
چقد خداروشکر کردم بابت ابن دستان نازنین تو زندگیم
وجود استاد و مریم عزیزم
چقددد ذوق کردم از این عشق از این تعهد و چقد سریع درست شد با هدایت الله
الهی صدهزار مرتبه شکرت الان میتونم کامنت بنویسم
مرررسی خانم فرهادی جان
مرسی مربم عزیزم
مررسی استاد جان
خدا بهتون برکت بده خیر دنیا و آخرت و نسبیتون کنه ان شاالله
و وقتی رها میکنی کارها درست میشه
تمرین
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
ذهنم اول گفت ک تا حالا مگه تو چیزی و خلق کردی و چیزی ب ذهنم نمیرسید برای نوشتن
ولی الان خیلی مثالها یادم اومد
برای خرید چرخ خیاطیم،میز و وسایلم
برای خرید گوشیم،مدلش ،پولش
برای خرید دوره احساس لیاقت و قدم 1و2
برای خرید دوره مجلسی و بالاتنه
برای دوخت کارهام
برای اولین تجربه ی شیرین خلق پول اونم با ایده ای ک خدا بهم داد و دستی ک بهم گفت باهاش در میون بزار
برای بلال هایی ک یکی دوهفته پیش دلم خواست و ی گونی برام فرستاده شد توسط درستان خدا
برای خیلی چیزای کوچیک و بزرگ
ک الان حضور ذهن ندارم
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت اگاهی های ارزشمند این فایل
وقتی ک در مسیر درست قرار بگیری خداوند مهره هارو مبچینه برات ،پلن هایی میریزه ک فکرشم نمی کنی
وقتی تو مسیر درست باشی ،شرایط ،اتفاقات ،ادم ها ی مناسب میاد تو زندگیت
لازم نیست تقلا کنی
لازمه ک رو اصل کار کنی
روی توحید،روی بندگی کردن و تسلیم خدا بودن،روی ایمان
روی مهارت و توانایی ک داری
بقیه داستان لاجرم اتفاق میفته
این قانون خداونده
این سنت خداست
من باید سمت خودم و انجام بدم خدا سمت خودش و عالی انجام میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من زکیه فقط باید توی مسیر بمونم
روی خودم و باورهام سرمایه گذاری کنم
من خودم دارم با افکارم زندگیم و خلق میکنم
هیچ کس،هیچ عامل،هیچ شرایط بیرونی تو زندگی من تاثیر نداره
این مسیر همیشه جواب میده
فقط باید تکرار بشه
مشکل اینه ک ما فراموش میکنیم
ک این مسیری ک منو ب خواسته های قبلیم رسونده بازم میتونه منو ب خواسته های دیگه ام برسونه
منتهی الان خواسته های من بزرگتر شده
باید همون روند و تکرار کنم
بازم جواب میده
بهید همون فرکانس و بفرستم
همون تجسم ها
همون احساس خوب
همون امید و ایمان و داشته باشم
لاجرم بقیه خواسته هام هم ب راحتی محقق میشه
باید ذهنم و بمباران کنم با آگاهی ها
با تک تک جلسات 12 قدمی ک دارم
باید با این آگاهی ها زندگی کنم
باید در عمل ازشون استفاده کنم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز صبح ب خودم تعهد دادم ک فقط برای تحسین و توجه ب نکات مثبت حرف بزنم
و الا در غیر این صورت سکوت کنم
و نتیجه اشو هم همین امروز دیدم
روابطم خیلی امروز بهتر شد
ی ایده جدید،ی گل با پارچه ی حریر درست کردم ک تا حالا درست نکرده بودم خیلی خوشگل شد و خودم عاشقش شدم
🟣🟢 وقتی بازار به من چشمک زد و تقلا را رها کردم | تنها راز و رمز ثروتسازی من . به اقتباس از دفتر یادداشتم
الحمدلله که فهمیدم موفقیت در تلاش بی وقفه نیس، بلکه در همراستایی هست.
روزهایی که پای بازارهای مالی مینشستم، باورم این بود که هرچه بیشتر تقلا کنم، موفقتر میشم. ساعتها پای نمودارهای بورس آمریکا، نفت و طلا مینشستم و چشمهام از خستگی قرمز شده بود، دستهایم از کلیک کردن بی حس، و قلبم پر از اضطراب بود. فکر میکردم اگه بیشتر حساب کتاب کنم، موفق میشم. اما خداوند راه دیگری بمن نشون داد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ».
این آیه، چراغی شد در دل تاریکی تقلا و اضطرابم. فهمیدم تقلا نتیجه نمیده. موفقیت از تلاش بی وقفه نیس، که از همراستایی هست، از هماهنگی با جریان اصلی و اصل وجود. تصمیم گرفتم دست ازتقلا بردارم و اصل رو بگیرم. نمیشه دنبال تشخیص جهت روند یه چیزی مثل نمودارهایی که با طمانینه بالا پایین میشن باشی ، اما بخوای از روش های تند و تیز تقلا و استرس و خودمحوری تصمیم بگیری و استفاده کنی!
🟣 مهارت من، اون چیزی که امروز دارم، با دیگران فرق داره. نه تحلیل تکنیکال، نه فاندامنتال و نه هیچ استراتژی مرسوم. مهارت من یعنی دریافت سیگنال مستقیم از صاحب همه بازارها، صاحب همه ثروتها. وقتی بااصل هماهنگ بشم، بازار خودش مسیر رو نشون میده.
⭕️ چطور به این فهم رسیدم؟ از دو طریق:
■ اول )) آیه هایی که سالها با اون زندگی کردم و مرا متحول کرد: أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ … یعنی بیندیشید، نگاه کنید و حقیقت را دریابید + فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى که همه بچه های سایت کاملا باهاش آشنا هستند .
■ دوم)) خاطره استاد عباسمنش درباره امتحان گواهینامه در آمریکا که گزینه های درست به ایشون چشمک میزدند==>> همانجا فهمیدم قدرتی فراتر از تلاش وکوشش معمول هست.
همون روزا، همان لحظه ها، تصمیم شجاعانه ای گرفتم… نقطه و عطفی شد توی زندگیم. از اون پس، دیگه بدون آرامش و هماهنگی درونی وارد بازار نمیشم. هر روز، ساعت 17:07، گوشیم زنگ میزنه : «محسن، مبادا در حال تقلا کردن برای خواسته ای باشی‼️ » این جمله، مثل آیه ای بود که به من یادآوری میکرد: «راه موفقیت در آرامش و همراستایی هست، نه در فشار و اضطراب.» ==>> حتــــــــــی نمیدونم چرا ساعتش رو این 17:07 انتخاب کردم ؛ تنها الهامی بود عمل کردم وگذشت .
یادم هست روزی بازار نفت پرنوسان بود. همه تحلیلها هشدار میدادن. اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها دارند به من پیام میدن. خرید و فروشم، نه با ترس، بلکه باهماهنگی کامل با اصل انجام شد. همان روز بود که فهمیدم تفاوت تقلا و همراستایی چیه.
□ روز سوم
امروز آلارم 17:07 زنگ زد: «محسن، مبادا در حال تقلا کردن باشی». اولش خندیدم، بعد فکر کردم به مسیر زندگیم. یادم آمد که استاد عباسمنش روزی گفته بود وقتی امتحان گواهینامه در آمریکا میدادن، گزینه های درست به او چشمک میزدند.
همونجا به خودم اومدم و گفتم: محسن، جدی میفرمایین؟!؟ با این همه دویدن میخوای به کجا برسی؟ مگه نتیجه رو زورکی میدن؟ اصلا شدنی هست بدون هماهنگی؟ نه… دیدم فقط وقتی آروم میشی و رها میکنی، خودش درست میشه. چون وصل میشی به منبع.
بازار بورس آمریکا امروز پر از هیجان و نوسان بود. همه تحلیلها میگفتن ریسک بالاست. اما من آرام بودم. دستم روی خرید رفت، بدون هیچ ترس واسترسی. بازار خودش جواب داد. نشانه ها آشکار شدند.
انگار همه اطرافم میگفتن : “ای دوست، زمان در دست توست، عجله مکن، و دل را آرام به جانان بسپار تا هر لحظه ش نورانی شود” ، بـــــاید آسان بگذرد ، چرا که تا پایان عمر باید ثروتساز بمانی”
□ روز هفتم
امروز یک درس دیگه گرفتم. وقتی نمودار طلا رو بررسی میکردم، همه نشانگرها خلاف هم بودن. اما من یک حس درونی داشتم، یک آرامش کامل. همون حس، همان هماهنگی با اصل، مسیر درست رو نشون داد. و این حس نتیجه تمرین سالها روی باورها وهماهنگی درون هست. بخاطر همین توی اتاق کارم گرفتم خوابیدم و به یکی از پرسنلم گفتم هرموقع قیمت طلا به فلان قیمت رسید بیدارم کن که همه گوش ها و سیستم ها رو خاموش کردم .
بازار نفت هم خیلی نوسان داشت. همه تحلیلها میگفتن محتاط باش، اما من آروم بودم. درست همون لحظه که تصمیم گرفتم بدون تقلا عمل کنم، سیگنال درست از سمت خـــــدای بازارها آمد ==>> رقص کنان رفتم سراغ بازار و پول خودمو گرفتم و بیرون اومدم.
این مسیر چیزی فراتر از تحلیلها و نموداراست. این مسیر، مسیر هماهنگی و اصل هست.
🟡 باید به خودم اثبات میکردم که مسیر معاملات موفق و ماندگار نه از پدرسوختگی و نه ازعلوم ریاضی و نه سیاست میگذرد ، بلکه تنها و تنها از خودکنترلی و تقوا عبور میکند این چیزیه که همه کتاب ها خلافش رو دارن میگن . اینو به هر استاد اقتصادی بگی مسخره ت میکنه . منم بخاطر همین به طرز اولی هیچ دلیلی ندیدم تا الان حایی بازگوش کنم.
امــــــــــا نتیجه دست منه. میوه عملکردم رو دارم زندگی میکنم . و چقدر خوشحالم که توی دوره همجهت با جریان الهی شرکت کردم و این ارتباط اصیل ِ میوه دار با خدا رو چهار میخ کردم توی وجودم . وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ… اِنَّ اللهَ بالغُ اَمرِه _طلاق 2
□ روز چهاردهم
وقتی داشتم آلارم 17:07 رو خاموش میکردم، گوشیم افتاد توی فنجان قهوه! از خنده خودم رو جمع کردم و فهمیدم جهان داره به من میگه: «محسن، تقلا نکن، هماهنگی میخواد.» اینجا فهمیدم حتــــــــــی کوچکترین لحظه ها میتونن نشانه باشن، اگه فقط نگاه کنیم و هماهنگ بمونیم.
بازار بورس امریکا امروز باز پرنوسان بود. من نشستم و فقط نگاه کردم، بدون ترس، بدون فشار ذهنی. حس کردم هر تصمیمی که با هماهنگی با اصل گرفته بشه، نتیجه میده. و همین اتفاق افتاد. باز رقص کنان رفتم ، پولمو برداشت کردم… و تمام.
توی تنهایی خودم از کنار میزکنار رفتم ؛ لپ تاپ رو بستم و روی زمین زانو زدم…. از درون و درسکوت کامل، فریـــــــــــــــاد زدم : ” خدایـــــــــــــــا تا ابــــــــــد دستاتو میـــــــــــــــخوام” ؛ برای کَندن از غیر تـــــو، مثل همین الان که وسط بازار پرنوسان منو بغل کردی و روی سکوی ثروت و سود نشوندی ، دستــــــــــاتو برای همیشه میــــــــــخوام. خدایا چجور سپاسگزارت باشم؟؟؟؟ تویی که همیشه کنارم بودی و بیشتر از من عجله داشتی ثروتمندم کنی و من حواسم نبود ‼️ منو ببخش .
□ روز بیستم
امروز معاملات نفت و طلا رو همزمان بررسی میکردم. همه آنالیزهای تکنیکال به من میگفتن خر نشو ، محتاط باش . اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها یکی یکی دارن چشمک میزنن و آشکار میشن… . چی شد ؟ همه معاملاتم به سود نشست… و انگار در و دیوار و سقف و کف همه یکصدا فریاد میزدند :
اگه بخوام خلاصه کنم، مسیر من نتیجه یک تصمیم شجاعانه به پشتوانه یک ارتباط اصیل هست. نتیجه باور به قدرتی فراتر از تحلیلها و تلاش بی وقفه. با فرار از هرگونه کلافگی و تقلا… همونی که براش اسم انتخاب کردم ==>>> “بیخیالی نبوی “ که نتیجه تمرین باورها و هماهنگی درون هست. و مهمتر از همه، نتیجه آرامش و اعتماد به اصل.
راز موفقیت چیه؟ دست از تقلا بردار، باورهات رو اصلاح کن، مهارتهات رو با جریان اصل الهی هماهنگ کن و اجازه بده جهان مسیر رو روشن کنه. و دیگر هیچ . به همین سادگی. به قول استاد عباس منش روال طبیعی جهان هستی، بر گسترش و ثروت و آسایش هست. اگه داری دوندگی میکنی اگه کلافگیت برای کسب ثروت زیاده مشکل از دنیا نیست مشکل از درونه توست .
□ یه خاطره ی پایانی طنزآمیز اما آموزنده برای خودم:
یه روزی که داشتم نمودار رو بررسی میکردم، حواسم به نمودارها بود و فنجان چای کنارم و درگیر نمودارها. یه گربه دارم که هیچوقت بهش اجازه نمیدم بیاد داخل خونه ، یه لانه توی حیاط براش درست کردم. اما یهو این گربه کوچکه که نمیدونم از کدوم پنجره یا… اومده بود داخل پرید روی میز و سیم پاور لپ تاپ رو کشید؛ لپ تاپه باطری ازش جدا بود خاموش شد و من فقط نگاه کردم! خندیدم و گفتم:
🟣 «حق با توست جهان، تقلا نمیخواد، هماهنگی میخواد؛ حتی گربه هم یادم میده آرام باشم.»
الحمدلله رب العالمین که فهمیدم: اصل را گرفتن، آرامش داشتن، هماهنگی با باورها و جریان زندگی، همان راز موفقیت هست.
باورش برای اکثر افراد ِ خارج این سایت شاید سخت باشه امــــــــــا. . . ؛ کسی حواسش نیست که رسیدن به این چیزا سه تا رکن سهل و ممتنع داره: 1.ایمان 2.تمرین 3.استمرار
🪶 با احترام ، محسن
که آگــــــــــاه شد
وقتی قلبت با جریان هست، حتی سکوت هم پیام میده…
وقتی دست از تلاش بیوقفه برداری، نشانه ها آشکار میشن…
وقتی اعتماد کنی، جهان همه چیز رو برات روشن میکنه…
و وقتی بفهمی همه ثروت ها اقرب من حبل الورید هستند… تقلا بزرگترین اشتباه میشه.
خداروشکر که معاملاتت عالیه و شایسته آیه یرزق من یشابغیرالحساب شدی
تحسینت میکنم به جای این که به دنبال رزق بدویی رزق دنبال تو میدود.
با کامنتت یاد روزهایی افتادم که من تازه با بازارهای مالی آشنا شده بودم و وارد بازار بورس ایران شدم بدون هیچ دانشی فقط با توکل بر خدا و میگفتم خدا خودش کمکم میکنه همزمان هم داشتم با تمرکز روی یادگیری و آموزش از طریق سایت ها و آموزشهای رایگان کار میکردم ولی اکثر معاملات من با حسم بود این حرفها رو پیش اساتید بگی گارد میگیرن بین خودمون باشه خخخ
من فقط با خدا مشورت میکردم هرجا میگفت بخر میخریدم هرجا میگفت بفروش میفروختم نتیجه این شد که بهترین سهم ها تو پرتفوی من بود هرچی میخریدم از فرداش قفل صف خرید میشد سهام من افزایش سرمایه میدادن دوستی که از طریق اون با بازار آشنا شده بودم از من میپرسید چه سهمی بخرم ولی کم کم که وارد گروه ها و کانالهای تلگرامی شدم و حرفهای بقیه رو شنیدم که همه میگفتن ضرر جزیی از بازار اینقدر باید ضرر کنی تا یاد بگیری و از این حرفا که کم کم این حرفها در من باور منفی ایجاد کرد که آره باید ضرر کنم تا کار یاد بگیرم و دیگه خبری از اون سودها نبود و رفتم تو ضررهای پشت سرهم
راستی میگی وقتی دست از تقلا برداری جهان خودش واست همه کار میکنه
سلام بهار عزیز، رفیق شفیق بازاری من ، خوندم وهمون حس رفاقت قدیمی و صمیمیت معامله گرای توحیدی رو حس کردم. انگار سالهاست کنار هم پشت یه مانیتور نشستیم، چای جلو رومونه و داریم از داستانهای بالا وپایین شدن بازار میگیم.
چقدر کیف کردم از اون مسیری که تعریف کردی… اون روزهای اول، وقتی هنوز ذهن آدم آلوده به حرف بقیه نشده، وقتی فقط باخدا حرف میزنه، با حسش میره جلو، و جهان جوابشو فوری میده… حقا و انصافا این لحظه ها نابترین دوره های زندگی معامله گر هستش.
اینکه با قلبت معامله میکردی، با هدایت الهی خرید و فروش میزدی، و سهم ها از فرداش قفل صف خرید میشد…==>> همون چیزیه که من مدتهاست دارم تجربه میکنم. همون یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ که وقتی آدم بهش اجازه میده جاری بشه، خودش همه درها رو باز میکنه.
خب بعدش کِ وارد گروهها و کانالها شدی و باورهای منفی وارد ذهنت شد… خیلی طبیعی بود. همه ما یه جایی همین اشتباه رو کردیم==>> انگار صدای جهان رو با صدای آدمها عوض میکنیم و… /=>
■ سودها تبدیل میشن به ضرر و… تطبیق با بازار میشه زور زدن و به قول استادعباسمنش تقلا کردن.
ولی دوباره داری با قلبت معامله میکنی…==>> که رزق بجای اینکه فرار کنه، دنبالت میدوه.
اون ابیاتی که نوشتی هم جان کلامه:
هـر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو، بیباکتر از شیرم
🟣 اینااصل طلاییه بهارجان…
اونی که تقلا میکنه، بازار ازش فرار میکنه.
اونی که تسلیم و وصل میشه، بازار خودش براش کار میکنه.
■ تا امروز، اینها آخرین درسهایی هستن که خدا در مکتب بازار به جان من آموخته.
خـــــدا رو شکر که تو هم دوباره برگشتی به مداردرست ِ ثروت… مطمئنم که برگشتی عزیزم و چقدر خوشحالم که الان داریم توی این مکان بهشتی – مثل دوتا دوست قدیمی – راجع به تجربه هایی حرف میزنیم که هیچ استاد و تحلیلی نــــــــــمیتونه درکش کنه. اما ماخواستیم و شد.
به امید معاملات الهی بیشتر، الهامات دقیق تر، و سودهایی که برکت توشون هست نه استرس… و ارتباط اصیلی با خداوند که ظرف وجودیت رو روز بِ روز بزرگتر میکنه که پر از ثروتی که میخوای بشه.
متنتو که خوندم واقعاً از ته دل خوشحال شدم برات. این حرفایی که نوشتی فقط حرف نبود… انگار تجربهی یه آدمیه که با پوست و استخون لمسش کرده. خیلی از چیزایی که گفتی رو خودم هم توی زندگیم چشیدم… مخصوصاً همون مرز بین تقلا و همراستایی.
منم یه دورهای انقدر دویدم، انقدر زور زدم، انقدر با فشار و اضطراب خواستم به نتیجه برسم… آخرشم انگار هر چی بیشتر دست و پا میزدم، کمتر جلو میرفتم. تا وقتی فهمیدم نتیجه رو آدم با زور نمیاره… با آرامش و اتصال میاره.
این جملهات خیلی نشست تو دلم:
بازار به من چشمک زد وقتی تقلا رو رها کردم.
دقیقاً همون لحظهایه که خدا انگار میگه: بچهی من، بذار من انجامش بدم.
اینکه میگی آلارم 17:07 میاد و یادت میندازه از تقلا بیرون بیای… خیلی به دلم نشست. چه قشنگ آدم با خودش و با خدا قرار میذاره، یه نشونهی روزانه برای برگشتن به اصل.
و اینکه این همه سال روی باور و آرامش و اتصال کار کردی، واقعاً ارزشمنده. نتیجهش هم که روشنه؛ آدم وقتی وصل میشه، از همون جایی روزی میاد که خودش هم انتظارش رو نداره. آیه وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ فقط برای گفتن نیست؛ دقیقاً همون چیزیه که تو مثال به مثال تجربهش کردی.
خیلی از حرفات برام الهامبخش بود… مخصوصاً اونجایی که گفتی:
بیخیالی نبوی
این ترکیب انگار یه دنیا معنی پشتشه. همون رهایی مقدس… همون اعتماد واقعی… همون اینکه نتیجه رو بسپری به کسی که بیشتر از خودت عجله داره حالت رو خوب کنه.
در کل خواستم بگم واقعاً لذت بردم از خوندنش، حس خوب، انرژی خوب، یادآوریهای قشنگ…
خداااا برات بیشتر و بیشترش کنه انشاءالله
و ممنون که از تجربههات مینویسی… آدم رو یهو پرت میکنه وسط حقیقتهایی که خیلی وقتا ازش غافل میشیم.
نجمه عزیز سلام . حرفهات یک چیز رو دوباره یادم انداخت:
آدم فقط به اندازه سطح آگاهیشه که میتونه حرف بقیه رو بفهمه. وقتی میبینم یکی اینجوری عمیق مطلب رو میگیره، میفهمم خودش تو مسیر رشد وآگاهی جدیه. تو که از همین جنسی.
اون چیزی که مجدد گفتی، مرز بین “تقلا” و “همراستایی” ،،، یه مرز معمولی نیس…
🟣 مرز بین دوتا مدل زندگی کردنه ==> >
یکی اونجاییه که آدم فکر میکنه خودش باید همه چیز رو هندل کنه،
و یکی هم اونجایی که میفهمی تو فقط رسانایی وجریان اصلی دست خداست.
من سالها با این موضوع کلنجار رفتم.
■ آخرش فهمیدم “رسانا بودن ” خیلی سخت تر از تلاش کردنه.
تلاش کردن حس کنترل میده… اما رسانا بودن یعنی از کنترل برداری، ولی نه از روی بیخیالی، از روی اطمینان.
همون چیزیه که تو قشنگ فهمیدی:
وقتیکه نتیجه رو رها میکنی، همونجا انگار فضا باز میشه برا وارد شدن چیزایی که ذهن حتی نمیتونه حدسشون بزنه.
در مورد آیه «ویرزقه من حیث لایحتسب» هم راستش من یه ذره جلوتر حسش میکنم:
وقتی چیزی از یه مسیر عجیب میرسه، یعنی وارد یه مدار جدید شدی.
تو اون مدار دیگه نه مهارت دلیلشه، نه شانس… فقط همراستاییه.
در مورد «بیخیالی نبوی» هم… >>> این بیخیالی اصلا بی تفاوتی نیست. یه جور اعتماد جدیه؛ اینکه تو کارت رو میکنی، ولی نتیجه رو نمیچسبی.
نه از روی بیفکری، از روی این حس که «من کار خودمو کردم، باقی ش با خدا». همون باور ِ اصیلِ حداکثر 1٪ با من و بیش از 99٪ با خدا
○ فقط یه چیز رو میخوام اضافه کنم؛ چیزی که بعدها که فهمیدمش کلی مسیرم رو روشن کرد:
رهایی فقط باعث نمیشه نتیجه ها بهتر بشن…
رهایی “چشم آدم” رو هم بیناتر میکنه.
اتفاقهای قبلی که مانع به نظر میرسیدن، تو حالت همراستایی تبدیل میشن به نشونه، به کمک، به یه مسیر تازه. از همه مهمتر تبدیل میشن به حکمت .
در واقع بزرگترین تغییره اینه:
دنیا عوض نمیشه… من و تو عوض میشیم.
و همین کافیه کــــــــــه دنیا هم رفتارش با تو عوض بشه.
نجمه عزیز، ممنون که با دلنوشته ت این حال رو دوباره برام زنده کردی. ممنون که از اون مدل آدمهایی هستی که واکنش نشون نمیدن؛ تازه هم انعکاس میدن… انعکاس آگاهی . امیدوارم الهاماتت هرروز روشن تر وطبیعی تر توی زندگی جاری بشه.
سلام سارا عزیز. امیدوارم حالت خوب باشه و دخترهای نازت هم در آرامش باشن. من امروز داشتم فکر میکردم که چطور باید جواب تو رو بدم. داخل ذهنم غرق بودم بین توضیحاتی که قبلاً درباره فارکس داده بودم. درست وسط همین فکرها بودم که خداوند یهباره این آیه رو به چشمهام انداخت؛ آیه ای که انگار دقیقاً برای همین لحظه فرستاده شده بود:
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا . | بهم الهام شد خداوند داره به من میگه: «به سارا بگو همون خدایی که اگه چند سال پیش به مردم میگفتی کشتیهایی به وجود میان که بدون یه بار سوختگیری میتونن دور کره زمین رو دور بزنن، باورش سخت بود… همون خدا امروز هم همون خداست. همون قوانین، همون قدرت، همون فضل .»
این برا من یه پیام روشن بود: امروز هم اگه برای خیلیها ثروتسازی از طریق فارکس عجیب یا سخت باشه، اگه تحریمها و محدودیتها تو ذهنشون سد ساخته باشه، باز هم خدا همون خداست. من از خدا آزادی زمانی، آزادی مکانی، استقلال مالی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و دقیقا او منو سالهاست که به سمت همین مسیر بازارهای مالی بین المللی هدایت کرده.
وقتی آیه رو خوندم، تعجب کردم. چون من دنبال جواب دادن به تو بودم و خداوند آیه ای آورد که پایانش درباره «طلب رزق از فضل خدا» حرف زده بود. انگار مستقیم جوابم رو داد.
قدمتی که برای من روشن شد ==>> من بعنوان کسی که تو این مسیر حرکت کردم، برای خودم روشن شده که بازاری که امروز بنام فارکس میشناسیم، یعنی شکل جهانی و مدرنش، حدود 55 سال قدمت داره، اما اگه مبنای نگاه، «خرید و فروش ارزش» و «تبادل دارایی» باشه، این بازار چند صد سال قدمت داره.
برای خود من یه درک کلیدی شد ==>> فارکس چیز عجیبی نیست، امتداد همون سنت تجارته؛ فقط ابزار و سرعتش مدرن شده.
برا خودم روشن شد که مهم «ابزار» نیست؛ مهم اینه که رابطه «من» با خداوند تو اون کار چطوری باشه.
فهمیدم که آدم میتونه حتی با ابزارهایی مثل پاسور یا چاقوزنجانی – که دیگران شاید برای کارهای نادرست استفاده میکنن – خودش رو تو مسیر خدا قرار بده و ثروت ماندگار داشته باشه . پس برام کاملا روشن شد که هر انسانی بسته به نیت و رابطه ش با خدا، حتی تو کاری که دیگران بد میدونن، میتونه الهـــــی ترین مسیر رو تجربه کنه.
هدایت شخصی من به سمت فارکس ==>> من از خداوند آزادی مالی، زمانی و مکانی خواستم. من از او رهایی از کارمندی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و من دیدم که قدم به قدم مسیر منو به سمت فارکس باز کرد.
وقتی وارد این مسیر شدم، تازه دیدم تمام چیزهایی که از قرآن آموخته بودم، تمام آموزه هایی که استادعباسمنش درباره باور فراوانی، هماهنگی درون، ایمان، رهایی و توکل، خودکنترلی ، تمرکز ، احساس لیاقت میگفتن… تو این بازار عجیبترین و پررنگترین جلوه رو دارن.
من قبل از فارکس تو کریپتوکارنسی هم کار کرده بودم. اما اون هدایت، اون رشد و اون نتیجه ای رو که تو این بازار دیدم، اونجا تجربه نکرده بودم.
چرا فارکس برای من یه مسیر معنوی شد؟ => چون من با چشم خودم دیدم که تنها کسانی تو این بازار موفق میشن که روی خودشون کار کرده باشن؛ روی ترس، روی طمع، روی صبر، روی رهایی، روی توکل.
دیدم که قرآن به این گروه میگه:
«متقین»
که واقعاً هم همینه. کسی که توان کنترل نفس رو نداره، از این بازار حــــــــــذف میشه. کسی که اسیر طمع بشه، قارون’وار سقــــــــــوط میکنه. کسی که نتونه رها کنه، نــــــــــمیتونه نتیجه بگیره.
اینها رو دیدم، نه اینکه فقط شنیده باشم.
معاملات من؛ ایمان قبل از دیدن نتیجه => این رو از تجربه واقعی خودم میگم:
من وقتی معامله ای باز میکنم، تا قبل از بسته شدن، همه چیز برای من «غیب». من دقیقاً تو اون لحظه ایمانِ «قبل از دیدن» رو تمرین میکنم.
🟣 الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ و…
وقتی معامله بسته میشه، میتونم تحلیلش کنم. اما قبلش هیچ قطعیتی نیست. تو این مسیر از الگوهای پیامبران استفاده کردم:
• از یوسف نبی یاد گرفتم که بدون دیدن نتیجه، سمت درهای بسته بدوم…
• از ابراهیم نبی یاد گرفتم که رها کنم اسماعیلم رو وسط کویر و ساعتها بعد به معامله هام برگردم و ببینم خداوند هر چیزی رو که ساعتی قبل بمن وعده داده بوده، دقیقا همونطور رقم زده ؛ یا بهترشو.
اصلا اکثر مواقع یه معامله رو ساعتها بعد نگاه کردم و دیدم همون شده که خدا گفته بود. چون به الهامات اون لحظه پروردگار عملکردم.
اینها برای من تجربه هست، نه تئوری.
الهام الهی تو نمودار همون الهامیه که تو زندگی جریان داره ==>> وقتی شنیدم استاد عباسمنش میگه نور از گزینه های صحیح امتحان رانندگی عبور کرده و او رو هدایت کرده، برای من سوال شد:
🟢 “آیا نمیشه همون نور رو از روی نمودارهای طلا، نفت یا… هم عبور بده؟”
و جواب برای من روشن شد: نه تنها ممکنه، بلکه برای من اتفاق افتاده بود. الان اگاهانه تر دارم انجام میدم.
من به اندازه ایمانی که داشتم جواب گرفتم. و وقتی بیشتر اعتماد کردم، بیشتر دیدم
سوره اسراء
کُلࣰّا نُّمِدُّ هَـٰٓؤُلَآءِ وَهَـٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّکَۚ وَمَا کَانَ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا / هر یک از دو گروه را [در این دنیا] از عطاى پروردگارت یارى دهیم، و عطاى پروردگارت [در این دنیا از کسى] ممنوع شدنى نیست
این مسیر، مسیر یک’شبه نبود => تمرین کردم… استمرار داشتم… رها کردم… تسلیم شدم… و روزی رسید که احساس کردم “سیم وصل شده بِ منبع کائنات”.
این اتصال فقط تو پول نیست؛ تو موضوعات دیگه زندگیم هم از همین الگو استفاده کردم و جواب گرفتم.
یکی توی بحث “ازدواج” سیمش وصل میشه یکی توی بحث “روابط دیگه” ، یکی توی بحث “ورزش” ، یکی توی بحث “سلامتی” یکی توی بحث “امنیت”… ؛ منم توی بحث ثروتسازی و یه سری جاهای دیگه . منبع یکی هست.
کافیه فقط ” به خدا اجازه بدیم” . مگه میشه ارزشی خلق نشده باشه و خدا اینجوری رزق ماندگار داده باشه ؟!!؟
اینجا فقط باید دنبال این باشی که الان دخل شب م رو بردارم و برم پی کارم ==>> که این، ایمان قوی و باور بسیار قوی به فراوانی الهی برای کنترل طمع” رو لازم داره [ چون طمع میکنی و میبینی که بازم میتونی از فرصت ها استفادهکنی و کسب سود کنی اما باید چشمتو ببندی ] . آیا اینها ارزش افزوده نیست ؟‼️
فارکس برای من چیز پیچیده ای نبود؛ ساده بود => برای من خیلی وقتها معامله مثل خرید و فروش معمولیه. من چند شب پیش یه انس طلا رو 4140 دلار خریدم و چند ساعت بعد 4166 دلار فروختم. همون کاری که یه طلافروش میکنه. یا بیتکوین رو 77 هزار دلار میخرم و 90 هزار دلار میفروشم. ایناکارمن نیس ، اینا سیگنالهای خداست. چون ایمان آوردم که : فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
■ همونایی که مسیر رو پیچیده کردن، درست مثل اون مردمن که به جای تمسّک به آیات محکم، خودشونو آویزون آیات متشابه کردن و راه رو بر خودشون تنگ تر ساختن.
برای من فارکس یه شغل الهی هست => من میبینم این بازار:
• نه مغازه و دفتر میخواد
• نه اجاره
• نه ساعت کاری خاص
• نه شاگرد
• نه سرمایه اولیه سنگین
• نه گرفتار ارباب رجوع شدن
• نه مالیات و عوارض سرسام آور
■ اما میبینم که بیشترین فشار رو روی «خودسازی» میذاره. روی «رهایی». روی «توکل». روی «ایمان». روی «تقوا». روی «باور فراوانی فرصت ها».
میبینم که این بازار آدم رو روی شونه خدا میذاره؛ فقط کافیه نلغزی و قارون’وار نشی. برای همین هست که 95٪ افراد اینبازار سقوط میکنن [ همونجوری که استاد عباسمنش میگن]. چون بجای چسبیدن به خدا، میچسبن به پول.
و در نهایت… ==>> من اگه مثل گذشته تو شغلهای عمومی و پر از «شرک خفی» جامعه مونده بودم، آیا امروز فرصت داشتم تو این مکان بهشتی با آرامش و فراغ بال و رهـــــا ،اینقدر زیاد بنویسم‼️ قطــــــــــعا نــــــــــه.
این حضور من، نتیجه همون هدایت الهیه؛ هدایتی که از مسیر بازار فارکس وارد زندگی ام شد.
🪶 وقتی با شاخصه های قرآنی نگاه میکنم ، میبینم فعالیت توی بازار فارکس و نویسندگی و فعالیت ثروتساز کنونی استادعباسمنش شبیه هم هست .
امیدوارم چند روز آتی بتونم یک متن مفصل و مستقل ذیل جلسه سوم دوره هم جهت با جریان خداوند بذارم.
~~~~~~
سارا جان ، مرسی که نوشتی مرسی که پیگیر بودی مرسی که کنجکاو بودی مرسی که به اون الهامی که بهت شد و سوال پرسیدی عمل کردی
○ میتونی این پست و دو کامنت دوستان زیر این پست رو هم مطالعه کنی
سلام دوست خوبم من پیامهای شما رودنبال میکنم چون دیدم که در کار فارکس وترید هستید من سالهاست مشغولم از،سال 98 مشغول آموزشم وامسال دیگه انشالله بطور جدی وارد این کار میشم خیلی آموختم ساعتها وقت گذاشتم دفترها پر کردک از،ساده ترین سبک ها که خط،روند وحمایت مقاومت های استاتیکه تا سبک سنگین آر تی ام همه رو خوندم وتمرین کردم اما مدتی بود ذهنم درگیر بود که نکنه خلق اررش نیست نکنه راهو دارم اشتباه میرم پس اینهمه وقتی که گذاشتم چی میشه در حالیکه قلبا معتقد بودم که فارکس وترید خودش یجور خودسازی در لول بالاست اما بازم چون اساتید مختلف میگن خلق ارزش نیست درگیر تردید بودو ولی کامنت زیبای شما خیلی به دلم نشست واقعا چه شغلی هست که انقدر ایمان درش باشه وخالی از هرگونه شرک باشه در کدوم کار این حد از آزادی زمان ومکان و…وجود داره !خدارو شاکرم که له مسیری هدایتم کرد که جز اقلیت ها باشم کاری که کار هر کسی نیست ودر اون نور خدا رو به بهترین شکل میشه دید
تیام عزیز…سلام . ازت ممنونم که حرفاتو گفتی. دقیقاهمون نقطه ای که تو وایستادی، منم یه روزی وایساده بودم. همون تردیدها… همون سوالها… همون حس که نکنه دارم یه مسیر اشتباه میرم… نکنه اینهمه وقت و انرژی وامید و دفترهایی که پرکردم آخرش هیچی نشه…
میفهممت… کامل میفهممت.
ببین…
فارکس و ترید، واسه آدمهایی که ازجنس جستجو هستن، از جنس ساختن خودشون هستن، یجور تمرین نفس وعظمت روحه. اصلا شوخی نیست. هرکی بگه خلق ارزش نیس، فقط تعریفش از ارزش کمه.
ارزش همیشه تولید یه چیز فیزیکی نیس…
خیل وقتا “خلق خودت” عمیق ترین ارزشه.
موفقیت پایدارتوی بازار فارکس ، شدمثل یک پرچم ، که به بقیه زندگی من هم الگو داد.
وقتی اینقدر راحت ثروتسازی کردم ، الگو شد که :
خیلی راحت هم ارتباط بگیرم ؛
خیلی راحت هم سفر کنم ،
خیلی راحت کارمندی رو ببوسم وبذارم کنار ،
خیلی راحت بنویسم ،
خیلی راحت ازمشکلات اعـــــراض کنم و به خدا بگم آخیــــــــــش سپردم به تو ،
خیلی راحت احساس لیاقتم روبالا ببرم ،
خیلی راحت باورم به فراوانی های خداونـــــد رو مثل موشک بالا ببره و…. .
خیلی راحت بِ آزادی هایی که میخوام برسم،
و خیلی راحت بفهمم آیه وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ؛ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ گمشده زندگی خیلی ازماهاست.
ترید دقیقا همونجاست.
تو با ذهن و روحت کار میکنی. با باورها وترسات میجنگی. با حرص و هیجان خودت رو روبه رو میکنی. کدوم کاراینقد رشد میده؟؟ کدوم شغل اینقد تو رو مجبور میکنه به شفافیت درونی؟؟
کدوم حرفه اینقد بهت نشون میده که تنها عامل پیروزی تو، حال خوبت، اتصال قلبیت وخالص بودن نیتته؟
هیچکدوم .
این مسیر، مسیر آدمهای معمولی نیس. مسیر کساییه که خـــــدا انتخابشون میکنه برا ساختن یه نسخه بالاتر ازخودشون.
تو سالها تلاش کردی… خوندی… تمرین کردی… بخش سختش رو رفتی.
■ اگه این مسیر ارزش نبود، پس اینهمه پاکسازی درون، اینهمه صبر، اینهمه خودشناسی، ایـــــنهمه خودکنترلی ازکجا اومد؟؟؟
تیام…
اینی که نوشتی: «کاری که کار هرکسی نیس و توش نورخدا دیده میشه» ==>> دقیق همون حقیقتیه که من سالهابهش رسیدم.
ترید همونجاییه که تو بایدبدون هیچ شرکی تصمیم بگیری… هیچکس نیست… هیچ صدایی نیست… فقط تویی وخـــــدا… و این یعنی اوج توحیـــــد در عمـــــل
و گفتی “اقلیت”…
درسته… ==>> … و أَکْثَرُهُمْ لَا یَفْقَهُونَ
تعداد کسایی که واقعا این راه رو میرن، خیلی کمه. نه چون سخت بودنش میترسونشون… چون صادق بودنش میترسونشون.
■ ترید آدم رولخـــــت میکنه… چهره واقعی درونش رو، رو میکنه… و فقط آدمهای قوی می مونن.
تو قوی هستی. توسالهاست داری قدم میزنی سمت نور…
و این تردیدهای اخیر؟ ==> اینها فقط سایه های دم دروازه بودن… همین.
راهت درسته رفیق.
تو داری ارزش خلق میکنی…
اول درون خودت… بعد توی عملت… بعدتوی حساب بانکیت؛
و بعدتوی نتیجه هایی که میسازی.
خوش اومدی به جمع آدمهایی که با روحشون کارمیکنن، نه فقط بامغزشون.
و خوش اومدی به میدونی که خـــــدا توش خیلی نزدیک تر ازهرکار دیگه ای هست.
بی شک این مسیر، مسیرموفقیت ِ روشن هاست. مسیر آدمهای بی آلایش.
■ کسی که با خودکنترلی روی شانه خدا بشینه و وارد سیستم الهی برا کسب روزی حلال بشه ؛ میتونه از آینده هم خبر بیاره . چون بقول استادعباسمنش میتونه خدا رو پیش بینی کنه.
مثلا ؛ مینویسم اینجا که بماند به یادگار =>> طولی نمیکشه چند ماه دیگه قیمت نفت به 85 دلار یابیشتر میرسه. الان درگران ترین حالتش 59 دلاره.
… و جهان دگرگون خواهد شد.
تیام جان ، هرجا بودی ادامه بده… خـــــداخـــــودش داره هدایتت میکنه.
سلام محسن عزیز…چند دقیقه پیش دلم آشوب بود..از خدا خواستم تا از شما محسن عزیز کامنتی بخونم..رفتم تو ایمیلم و از شما کامنتی دیدم..واااای نمیدونی چقدر خوش حال شدم…چقدر با خوندن کامنت شما من حال دلم آروم میگیره….چقدر دلم میخواست بیشتر در ارتباط بودم باهاتون تا ایمانم قوی تر میشد….هر وقت کامنتی ازشما میخونم چشمانم اشکی میشود…در پناه خدا باشید
زهراجان سلام به روی ماهت… دلهای اهل خـــــدا از دور همدیگه روصدا میکنن. این آرامشی که میگی، از من نیس که؛ از همون نوریه که خودت دنبالش بودی و خـــــداخواست از این مسیر به دلت برسونه.
من همیشه همینجام… همین سایت بهشتی… هر لحظه ای که بنویسی، تا وقتی خدا عمر بده و درقید حیات باشم، پاسخت رو میدم. تو زیر سایه ی محبت خدا قدم برمیداری و هرجرقه ی نوری که میبینی، نشونه ی راه خودته. الهی که دلت همیشه باخودش آرام باشه…
مسیر ما ازجنس رفاقتِ الهیه… نه دوری میشناسه، نه فاصله.
~~~
در پناه نگاه مهربان خـــــدا بمونی، و ایمان وآرامشت هر روز گسترده تر بشه.
جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿33﴾و آن کس که راستى آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزگارانند
لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ ﴿34﴾براى آنان هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود این است پاداش نیکوکاران (سوره الزمر)
سلام داداش محسن پرچمدار تریدرهای توحیدی
من به این کار ایمان داشتم با این کامنتت ایمانم
چند برابر شد. منم سالها پیش از خدا خواستم
کاری داشته باشم که آزادی زمانی آزادی مکانی
و آزادی مالی داشته باشم و خداوند این کار را
در مسیر من قرار داد و خدارو شکر میکنم که در
این مسیر قرار گرفتم و من در جهت خودشناسی
برای موفقیت در این کار بود که با استاد آشنا شدم
و من هیچ کاری رو سراغ ندارم که کسانی میتوانند
در اون موفق باشن که صداقت داشته باشند به خودشناسی
رسیده باشند به مرحله بالایی از خودکنترلی رسیده باشند
صبور باشند و از همه مهمتر اینکه با تمام وجود توحیدی عمل
کنند. مگه غیر از اینه که اینها صفاتیه که خداوند تو قرآن برای
برای رستگاران ذکر کرده؟
داداش محسن چه کامنت زیبایی در جواب کامنت زهره عزیز
نوشتی دقیقا نشست تو اعماق وجودم که همیشه باید تکرارش
کنم تا فراموشم نشه
دمت گرم داداش محسن که همیشه ازت انرژی میگرم
و شدی الگوی من که چطور با ایمان به خدا و با قلبی
آرام و سرشار از عشق به خدا و ایمان به غیب ترید کنم
● وقتی سیستمش درسته ولی میترسه که حجم رو زیادکنه( با حفظ کنترل طمع)
● وقتی بعد از یه خطا، خودش رو میکوبه!
● وقتی دائم دنبال تایید بقیه ست… … !
□ اینها ایراد تحلیل تکنیکال نـــــیس داداش… ،
■ اینها نشونه های کمبود احساس لیاقته.
یعنی یجایی ته دلش هنوز باورنکرده که :من لایق سود “پاک”، “آروم” و”مستمرم” ؛ تازه باورفراوانی رو هم گم کرده فکرمیکنه اگر امروز سود نکنه فردایی وجود نداره ‼️
🟣 اینا همون ارزش افزوده های عمیق و درونی هستن که فعالیت توی بازار فارکس، به شکلی تدریجی و بعضا سختگیرانه، در افراد پرورش میده وباعث بلوغ شخصیتی و رشدی فراتر از مهارتهای صرفا مالی میشه.
بنابراین بازار دقیقا همونجایی میزنه که این باور احساس لیاقت زخمی هست.
▪︎ دقت )) نه از سر دشمنی میزنه… که از سر تربیت. [ بازار بخشی از کائناته که با کسی دشمن نیست… به قول استاد عباسمنش رفتار کائنات سیستماتیکه… آینه درون ِ ماست]
□ توی حرفات یه چیز خیلی قشنگ بود:
گفتی با قلب آروم و ایمان به غیب ترید میکنی.
اینو بدون، این مرحله ای هست که خیلیا اسمش رو میشنون، ولی تجربه ش نمیکنن.
چون ایمان به غیب، یعنی وقتی سیستم ، (درست) میگه نگه دار… دیگه از درون نمیلرزی. چون لیاقتت رو قبلا تو دلت تثبیت کردی. لیاقتت به نتیجه معامله نـــــچسبیده .
□ گفتی هدف نهایی قرب الهی هست… ==>> تو معامله گری رو عبادت دیدی، نه قمار | نه جنگ | نه اثبات خودت.
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ / نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است.
~~~ ~~~~
داداش حمزه، بازار برای آدمایی مثل تو،
🟢 کم کم از “”امتحان اعصاب”” =>> تبدیل میشه به “”تمرین یقین””.
خوشحالم تو این مسیرکنار همیم. با هم یاد میگیریم اول ارزش خودمون رو باور کنیم، بعد دلار و تتر خودش میاد… بی التماس، بی عجله، بی ترس، بالذت بردن از مسیر
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
یاد یه مثالی افتادم.
زمانی که تو موسسه روشنا اوریگامی، ثبت نام کردم و دونه دونه دوره ها رو غیر حضوری گذروندم، علاقه ام به معلمم (زهره جان بحرالعلومی) و همینطور خود موسسه و همکارانش زیاد شد و این خواسته در من شکل گرفت که دوست دارم منم عضوی از روشنایی ها باشم و اونجا همکار شم.
اونجا فوق العاده انرژی های مثبت و حس و حال خوب داره.
برای رسیدن به خواسته ام، یه بار درخواستمو مطرح کردم و بعد رهاش کردم.
مشغولِ علاقه مندی های خودم شدم.
عکس اوریگامی هامو همچنان تو پیج اوریگامیم میذاشتم، فعالیت های روشنا رو پیگیری میکردم، پیام های دلی برای پیج روشنا و خود معلمم میفرستادم، هیچ تلاشی برای اتصال به مجموعه نداشتم فقط داشتم لذت میبردم با اوریگامی…
تا یه روزی عصر یهو دیدم یکی از عزیزان روشنا، خانم ولی زاده، باهام تماس گرفت…
من رو ابرها بودم که خدای من، از روشنا باهام تماس گرفتن.
تو گفتگو باهام مطرح کردن دوستی داری همکاری کنی تو روشنا.
اونروز رو خوب یادمه.
همسرم هم خونه بود.
من همینطوری با هیجان راه میرفتم تو خونه و پیشنهاد همکاری رو دریافت کردم.
همون چیزی که آرزوشو داشتم.
اما بهش نچسبیدم، رهاش کردم و لذت بردم از زندگیم.
یادمه بعد تماس جیغ زدم از خوشحالی.
اولین ملاقات حضوری با زهره جون، برام فوق العاده بود.
همیشه تو ویدیوهای اموزشی میدیدمشون.
اینبار از نزدیک، دیدم کاملا همون شخصیت تو ویدیوهاست.
همون ارامش، همون لبخند، همونقدر دوست داشتنی…
و اینطوری شد که منم رفتم تو روشنا.
تو کارگاه ها شرکت کردم.
آموزش به کودک دادم.
دوره های مجازی تو محیطِ اینستاگرام رو پشتیبانی میکردم، تکالیف بچه ها رو چک میکردم، تحسینشون میکردم، اشکالات کارشون رو راهنمایی میکردم، لایو میذاشتم براشون و تو لایو بهشون یه شکل اوریگامی اموزش میدادم و …
و دقیقا یکی از چالش ها همین لایو بود که چون عاشق روشنا بودم، راحت رفتم تو دلش و انجامش دادم و لذت بردم.
بعد از دوره های کودک، بهم پشتیبانیِ دوره های بزرگسال رو هم دادن که اونم تجربه ی باحالی بود برام.
بعد از جابجایی خونه مون، دوره حضوری گرفتم روشنا و بسیار لذت بردم که همچنان هم هنرجوی اونجا بودم هم همکار اونجا.
الهی شکر برای تجربیات و خاطراتِ دلنشینم در روشنا اوریگامی.
ممنونم که اینقدر با ذوق و اشتیاق و خالصانه این کامنت زیبا را نوشتی وقتی کامنتت را خوندم فوری گوگل کردم ببینم اوریگامی چیه و با اینکه بلد بودم این هنر را البته بسیار مبتدی ولی اسمش را نمیدونستم و الان خیلی خوشحال شدم اسم و تاریخچه این هنر را فهمیدم و مهم تر نشانه ای که دریافت کردم
این موضوع که دیدم واای چه جالب ی هنر به ظاهر ساده چه قدر قدمت داره چه قدر مهم و ارزشمند است و افرادی هستند که باعشق دنبالش میکنن و از اون درآمد دارند و هم چنین در آمد ها جانبی مثل تولید کاغذ مخصوص و حتی شغل ها و درآمد هایی که من هنوز خبر ندارم
و چه جالب که این همه شوق و انرژی را با خودش به همراه داره
شوقی مثل این که در وجود شما قلیان میکنه که باعث ثبت این کامنت شد و احساس زیبایی که در وجود من به حرکت دراورد منم عاشق کارهای هنری هستم و از بودن و اموزشهای استاد یاد گرفتم که هنر هم جایگاه خودشو داره و میتوانم ازش کسب درآمد کنم و بعد از شجاعتی که ب خرج دادم ارشد دانشگاه و کار در محیط های صنعتی تکراری و بی روح را رها کردم و رفتم سراغ هنر و با ساده ترین و حتی غیر قابل بارورترین تجهیزات چند سالی درآمد عالی داشتم
اما ی مدت است دوباره در دام افکاری که نباید افتادم و در پی اون دست و دلم به کار نمیره با وجود این که هر لحظه ذهنم لبریز از ایده است و بار ها دیدم وقتی ایده ها را عملی میکنم چه اتفاق ها و درآمد هایی به همراهش است اما سرد شدم و این کامنت نشانه ی واضحی برای من بود برای با عشق و بدون ترس ادامه دادن برای توکل کردن و عمل کردن
استاد زمانی که مغازه ام رو زدم مشتریای خیلی کمی داشتم اون موقع با شما اشنا نبودم
ازهر ترفندی استفاده میکردم تا مشتری جذب کنم
مثلا میگشتم ببینم کدوم دعاست که مشتری بیشتری رو جذب میکنه
یا دکوراسیونم رو تغییر میدادم .
و وقتی فروشم بالا نمیرفت ،میگفتم عادیه سال اول کسب وکارمه
باید تحمل کنم تا مغازه ام جا بیفته
ومن به همین روال بودم تا با شما اشناشدم و دیگه خودمو درگیر فرعیات نکردم و شروع کردم به کارکردن روی خودم وعمل کردن به ایدهایی که گفته میشد
کم کم جنس مشتریام متفاوت شد .از روستاهاو شهرهای اطراف هم مشتری میومد ،
کم کم مغازه پر شد از جنس
کم کم ادمهایی سر راهم قرار میگرفتن که توی رونق کسب و کارم تاثیر زیادی داشت.
استاد
حتی ازیه جایی به بعد متوجه شدم که باید وسیله ای برای مغازه ام تهیه کنم تا کمتر اذیت بشم وکارم انقدر سخت پیش نره
واین ایده زمانی اومد که من توی دوره ی کشف قوانین زندگی از شما شنیدم که نباید بپذیریدبیس کاری سخت پیش میره
به شوهرم موضوع رو مطرح کردم واون گفت اوردن این وسیله خیلی سخته چون باید بریم ازشهر دیگه تهیه اش بکنیم وعملا ماشین خودش رو هم میخوادکه ما نداریم من هم سپردم به خدا وگفتم حتما جورمیشه.
ولی خدا چیکارکرد.
بعداز حدود یکی دو هفته یکی از مغازهای شهرمون مغازش رو جمع میکنه واون وسیله رو میزاره توماشین خودش ومیاره مغازه ی من.
استاد ومن اینطور بدون تقلا کردن به خواسته ام رسیدم
همین وسیله تاثیر زیادی روی بالابردن فروشم گذاشت.
ومن
خیلی خوب دیدم که با کار کردن روی خودم و بالا بردن احساس لیاقتم چقدر چقدر فروشم عالی ترشد
خدارو بینهایت سپاسگذارم که تونستم یک گام دیگه از پروژه رو بردارم .
سلام به همه دوستان همفرکانسی ام در این سایت الهی و این پروژه بهشتی و پر برکت
گام 13
تمرین:
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
خیلی به این سوال فکر کردم و بجورایی ذهنم داشت گولم میزد که تو که کار خاصی نکردی و نتیجه خاصی هم نداری پس نمیخواد کامنتی بزاری ولی از جایی که من قول دادم کامنت بزارم برای هر جلسه نشستم فکر کردم و دیدم این فقط یه تله ذهنیه و کلی تغییرات توی زندگی من رخ داده که اتفاقا دقیقا زمانی بوده که من دست از تلاش و تقلا برداشتم
مثلا توی بحث روابط که پاشنه آشیل من بوده تو این مدت چند ساله آشناییم با قوانین هر وقت که من طبق قانون پیش رفتم و وابسته نبودم به طرف مقابل و با باورهای درست پیش رفتم و رو خودم کار کردم و” رها” بودم در یک کلمه نتابج عالی و بینظیر بوده
ولی متاسفانه این روند عمل به آگاهی ها انقدری در من سینوسی بوده که همواره در حال آزمون و خطا بودم و همواره در حال تردد در مسیر درست و اشتباه بودم و این باعث شده بود که من به مدت خیلی کوتاه نتایج کوتاه و گذرا بگیرم و دوباره برم تو جاده خاکی و با اون باورهای سمّی و زهر آلود مادرانمون و پدرانمون از گذشته زندگی رو به کام خودم زهر میکردم و رابطمو هر روز خرابتر میکردم
دوباره چون به تضاد شدید میخورم و چک و لگد هارو قشنگ نوش جان میکردم باز میومدم یه مدت کار میکردم و وقتی تازه داشت نتایج میومد بازم تحت تاثیر حرف ها و باورهای اشتباه اطرافیانم قرار میگرفتم و بازم برمیگشتم به همون مسیر
اصلا انقدری من توی رفت و برگشت بودم که خودم کلافه میشدم ینی مسیر درست رو میدیدم ولی انقدر ورودی هام و ادم های اشتباه دور وبرم زیاد بود که نمیتونستم تمرکز کنم
ولی این واسم واضح بود که هروقت به گفته های استاد که همون عمل به قوانینه عمل میکردم و طبق قانون پیش میرفتم همه چیز خیلیی آروم و بدون تقلا پیش میرفت
مثلا وقتی تقلا بیهوده میکردم برای کنترل رفت و آمدهای همسرم و کارهاش و رفتارهاش فقط و فقط تنش و اضطراب و درگیری نصیبم میشد و هیییییییچ نتیجه ی مثبتی عایدم نمیشد جز حال بد
ولی وقتی میومدم روی باورهای درست کار میکردم اصلا همه چیز به طرز شگفت انگیزی پیش میرفت و من فقط متعجب و متحیر میموندم
تا اینکه شرایط طوری پیش رفت به لطف الله مهربان و هدایتگر که اون انسانهای اشتباه از زندگبم حذف شدن و من از وقتی که دیگه ندیدمشون دارم هر روز بهتر و قشنگتر روی خودم کار میکنم و نتیجشو میبینم
خداوندا خودت من رو هدایت کن که همواره در زمان مناسب در مکان مناسب باشم
خدایا خودت هدایتم کن به سمت زیبایی ها به سمت سلامتی و نعمت و ثروت بی انتها
خداوندا من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم و تو برایم کافی هستی
اما من خیلی به خودم افتخار میکنم برای کنترل ذهنم در اون روزا
حتی برادر بزرگم که چندین سال ازمن بزرگتر بود
رو من آروم میکردم
پیش خودم فکر میکردم یه برگ درخت
بی اذن خدا رو زمین نمیفته هیچی بی اراده اون نمیشه
بدون اذن اون یه پلکم نمیتونیم بزنیم
به خودم میگفتم خدا جونم همه کاره خودتی
رییس بیمارستان خودتی
پرستار خودتی
جراح خودتی
تو همه جا حضور داری
مگه میشه تو فقط چشمت به بیمارستانای خصوصی باشه؟
خلاصه گذشت
و معجزه ها دیدیم
باور کنید من خودم از برخورد پرستارا ازتمیزی
اونجا از نظارتشون کیف میکردم
اینکه نگهبان راحت به ما اجازه ورود میداد
یا اینکه بعدن مشخص شد که پزشکی که پدرمو جراحی کرد ه بود به پنجه طلا معروف بود
خدا رو میلیاردها بار شکرت هرروز حال پدرم
بهتر شد و برای خودم خوشحالم که اون روزا به نسبت دیگران خوب عمل کردم دقیقا یادمه پدرم ای سی یو بود اتفاقا روز پدر بود
با خواهرم براش ساعت خریدیم
تا اونجایی که تونستیم خوب عمل کردیم
حتی عمه م که میومد خونه مون و دوست داشت گریه کنه که خودشو خالی کنه رو ازش خواهش میکردیم که با کارش ما انرژی و امیدمونو از دست میدیم
میدونید من همه چی رو رها کردم اون روزا سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم یادمه کتاب معجزه فکر رو داشتم یه ذره که ذهنم منحرف میشد میخوندمش حتی داخل ماشینم که بودم جملاتشو میخوندم حالم خوب میشد تا جایی که میتونستم از جمع و سخنای منفی دور میشدم وقتی حسم خوب بود هم برای خودم خوب بود و هم به اطرافیان کمک میکردم همه چی رو رها کرده بودم یعنی تا جایی که در حد توانم بود تلاش میکردم و جایی هم که از توانم خارج بود رو رها میکردم و به خدای عظیم و مهربونم میسپردم و اون مثل همیشه برام شاهکار میکرد از کسی جز خودش انتظار کمک نداشتم نمیدونم چرا اما هیچ کسی نمیتونست بهم کمک کنه جز خودم و خدای خودم.
همیشه ازش ممنونم همیشه تا ابد.
امیدوارم که همیشه بتونیم راونو کنارمون احساس کنیم تا به خوشبختی دنیا و آخرت برسیم.
ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را باز پس گیرند! هم این طلبکنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان
من قبلا در شغل بازارریابی بودم در یه شرکت با برندهای خوب بازار
و طبق قوانین شرکت کل شهر تفکیک شده بود بین بازارریاب ها و تقریبا هم عادلانه بود به گفته خودشون
اما چیزی خیلی جالب که اونجا مدام تکرار میشد و بعد از اشنایی با قانون علتشو فهمیدم این بود که اگر حال جمعی بچه های شرکت خوب بود میگفتند بازار این روزا خوبه و اگر یک تنش و اختلافی در شرکت به وجود می آمد میگفتند بازار همه خرابه
و من میدیم اون موقع های که میگفتند بازار خرابه یه چند تا بازار یاب خیلی خوب کارشونو انجام میدادن و رییس شرکت میگفت اگر بازار خرابه پس چرا برای فلانی خراب نیست . والان میفهمم چون اون هیچ وقت به شرکت نمیومد برای اینکه شهرستان ویزیت میکرد و در مدار منفی شرکت نبود
یا مثلا میگفتند این محصول در مسیری که من بازار یابی میکنم فروشی نداره و بعدا به جای آن شخص یه نفر دیگه بازار یاب اون مسیر میشد و اون محصولو خیلی عالی میفروخت
یا مثال دیگه اکثرا میگفتند این مسیر از اون مسیر دیگه بهتره یا بدتره و اون کسی که به این باور داشت همون نتیجه رو میگرفت و بارها شده تعویض مسیر کردند ونتیجه جالبش این بود اون شخصی که میگفت فلان مسیر از بهتره و میرفت نتیجه نمیگرفت چون باورش این بود که دیگری بهتره
یا مثلا چقدر سعی میکردند به یک مشتری امتیاز بدهند و اون مشتری خیلی بزرگ میکردند در ذهنشون و بعدا همون مشتری براشون دردسر ساز میشد
یا اینکه میخواستند فروش بالاتری داشته باشند فروش اعتباری و چکی میکردند و بعد از مدتی به جای اینکه بازار یاب فکرش به فروش باشه کل تمرکزشو میگذاشت برای پول کردن اون چک
و الان به خوبی درک میکنم که این مدار و فرکانس هستش که تمام کارها را انجام میدهد
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..
سلام استادعزیزومریم نازنینم یک دنیاتشکربابت این آگاهی هاکه دراختیارمون میگذارید.
اگربگم این فایل جواب سوال چندروزه من است دروغ نگفتم ..
چندروزبود خالصانه وباتسلیم ازخدامیخاستم خدای یه شخصیو به مامعرفی کن یه آدم خوب ودرست کارکه باعث پیشرفت مابشهه دلمون میخاست خدایا توحیطه کاریمون وامروزخداوندگفت اگر درمسیردرست باشی وادامه بدی آدم مناسب درزمان مناسب هم سرراهت میاد وباعث پیشرفتت میشه ..چه درروابط!چه سلامتی!چه ثروت ونبایدتقلا کنم نبایددست وپابزنم خداوندخودش درزمان مناسب کارهاروانجام میدهد همانجورکه برای موسی وابراهیم ونوح انجام داد’من هم نزدخدامانندهمان پیامبرها گرامی ارزشمندهستم وخداوندبرای من همه کارمیکند حتی بیشترازمن میخادکه نن ثروت مندبشم چون باعث پیشرفت جهان نیشم چون درس ایمان وتوکل وپاس میکنم چون توحیدی ترمیشم چون نعنوی ترین کاردنیا ثروتمندشدنه .
موفقیت نتیجه ی تلاش وتقلا نیست !چقدرجالب پس نتیجه ی چیه ؟؟
فرکانس وهم راستایی )
واقعا بیش از99درصدآدمااینونمیپذیرند امامن میپذیرم زندگی استاد وفرزانه جان گواهه ؛چقدرخوب که خیلی زودتاچک ولگددنیاروبیشترنخوریم درسش وبگیریم متوجه بشیم که بایدتغییرکنیم .
برای موفقیت باید دوتاموتور درونی وبیرونی بسازم ..
موتوردرونی :همون باورهای منه وفرکانس های منه .
موتوربیروتی هم :کیفیت وبالابردن مهارت هامه ارائه ی بهترین کیفیته …
بایداصل وبچسبم چقدر منم فکر میکردم والانم فکرمیکنم که مثل بقیه مردم پیجم وگسترش بدم تبلیغلت کنم فالورهام بیشترشه .کدوم بنربیشترین جذب ومیگیره و..
اماامروزمیرم میچسبم به اصل به ارسال فرکانس به قرارگرفتن درمدارمناسب به سپردن کارهابه خداوند وایجادباور و بالابردن مهارت هام وارائه بهترین کیفیت اینجوری میشه که خداوندبرای من تبلیغ میکند بازاریابی میکند .مدیرفروش میشود منو بابهترین آدم ها آشنامیکند .
من از اوایل ازدواجم در رابطه با همسرم با مشکلات عاطفی شدیدی روبرو شدیم و توو اوون چند سال اول زندگیمون اذیت شدیم .
تا اینکه استاد عزیزم من با شما آشنا شدم
و زندگی مالی و کسب و کارم بهتر و بهتر میشد.
ولی روابط همچنان مشکل داشت.
من به هر وسیله ای برای تغییر رفتار و شخصیت همسرم متوسل شدم ،چرا ؟
چون همه ،از خودم ،پدر و مادر و نزدیکان ،مشاور خانواده ،روانپزشک و متخصص قلب همه میگفتند برادر شما اوکی هستید و مساله همسر شماست و ایشون باید رفتارشون رو تغییر بدهند .
ساعتها مشاوره
ساعتها صحبت
تا اینکه من بریدم
از خدا هدایت خواستم و من هدایت شدم به دسته فایلهای هدیه ی شما در مورد روابط .
توو یکی از این فایلهای بسیار ارزشمند شما فرمودید :دلیل رفتارهای دیگران با شما ،شما خودتون هستید .
اگر میخوایین که رفتارهای دیگران با شما بهتر بشه، باید خودتون بهتر بشین
باید خودتون با خودتون بهتر بشین
روی خودتون کار کنید .
یادمه یکی از تمریناتتون توو اوون فایلهای هدیه ی ارزشمند این بود که خوبیهای خودتون رو به خودتون بگید.
و بعد خوبیهای همسرتون رو به یاد بیارید.
و من اینکار رو شروع کردم.
برام سخت بود پذیرفتن این نکته که من
من هستم که رفتار و شرایط روابطم رو شکل میدم .
این یعنی مسئولیت و اساسا ما از مسئولیت پذیرفتم کم و بیش فراری هستیم .
ولی چون نتایج عمل به آموزه های استاد رو دیده بودم ،گفتم عمل میکنم.
روزها و روزها این کار رو ، حتی زمانی که همسرم غر میزد انجام میدادم .
تا اینکه یه روز که با همسرم و فرزندم داشتیم با ماشین شراکتی پدر و برادر و خودم میرفتیم سمت بازار ،بااااز غر زدنهای همسرم شروع شد.
اول با قیافه ای عبوس
بعد چند دقیقه که گفتم چی شده ؟ شروع کرد.
مادرت
نمیبینی چطور اون عروسش رو گرفته بغلش و زمین نمیذاره
رفته برای اون بلوز گرفته
من
من خاک بر سر که اینهمه براشون از جوون مایه گذاشتم هم هیچچی.
گفتم خانومم برای شما هم گرفته که…
گفت :نه ه ه ه ه ه ه
این فرق داره و …
یهو خدا بهم الهام کرد که الان موقع تمرین عباسمنش هست.
و من بدون اینکه همسرم بفهمه با خودم شروع کردم به شمردن خوبیهای همسرم.
و همسرم هم توو کار خودش بود و نق میزد
من که غرق در شمردن خوبیهای همسرم برای خودم بودم ، ناخودآگاه یه تبسمی کردم.
یهو همسرم دید ، و خیلی ناراحت از لبخند من در مقابل غر زدنهاش ،با عصبانیت گفت :
داری مسخره ام میکنی
داری به من میخندی؟
گفتم نه ،داشتم تمرین عباسمنش انجام میدادم که یهو خنده ام گرفت
گفت کدوم تمرین
چه تمرینی؟
گفتم استاد گفتند که خوبیهای همسرت رو به خودت یادآوری کن
و من از خوبیهات به خودم میگفتم ،یه هو خیلی ذوق کردم و تبسم روو لبهام نقش بست.
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟ یه تجربه که به تازگی اتفاق افتاده رو میگم. تقریباً اوایل مهرماه بود که شروع کردم به دیدن سریال سفر به دور آمریکا از همون اول سفرنامه با دیدن طبیعت زیبایی که داخل فایلها بود لذت میبردم و دلم می خواست منم برم سفر و طبیعت جاهای مختلف رو ببینم و لذت ببرم مخصوصا خیلی دلم می خواست برم شمال اما از تابستان هر چی تلاش کردم نشد برم مسافرت شرایطش اصلا جور نمیشد تا اینکه اواخر مهر خیلی ناگهانی با هدایت خداوند در شرایطی که اصلا باور نمیکردم رفتم سفر دقیقا یادمه روز حرکت پول زیادی نداشتیم فقط به اندازه دو روز بریم یک شهر پول داشتیم اما خداوند به ما کمک کرد و خودش همه شرایط رو جور کرد و 10 روز به شهرهای مختلف سفر کردیم دقیقا وقتی شمال رفتیم یاد طبیعت زیبایی که توی سفرنامه دیده بودم افتادم فهمیدم که دقیقا قانون جواب داده چون من به طبیعت زیبای سفرنامه توجه کرده بودم خداوند ما رو به این سفر هدایت کرد و منو به همون طبیعت زیبا برد از خدا ممنونم که جهان اینقدر قانونمند هست که با کانون توجهمون میتونیم هر چیزی رو به راحتی جذب زندگیمون کنیم.
سلام به شما دوست آگاه و هم مسیر خانم ساره.چقدر عالی به خاسته تون رسیدید منم خوشحال شدم.شما یه مدت تمرکز کردید روی سفر و خداوند شما رو به سفر خوبی هدایت کرد.اونم یکی دو روز نه ده روز.ایشالا همینجوری در مسیر خداوند باشید و بهترین ها براتون اتفاق بیفته.
بنام خدای رحمان و رحیم
سلام ب استاد عزیزم و بانو شایسته و دوستان نازنین
و سلام ب خانم فرهادی عزیزم
تقریبا نیم ساعت پیش میخواستم کامنت بنویسم نمیشد
میگفت باید عضو سایت باشی و من داخل سایت بودم خروج زدم و برگشتم دیدم تغییری نکرد
زنگ زدم خانم فرهادی جان و ایشون گفتن ک احتمالا بخاطر مرورگرت باشه عوضش کن یا کش مرورگر و پاک کن
هرچی تلاش کردم فایده نداشت گفتم خدایا من بلد نیستم خودت درستش کن
بعد چند دقیقه خانم فرهادی زنگ زد گفت مشکل از سایته ب مدیریت سایت میگین و درست میشه و گفت ک درست شد اطلاع میدم
خیلی زود درست شد و باهام تماس گرفت ک اوکی شده
چ خبر خوبی
چقد خداروشکر کردم بابت ابن دستان نازنین تو زندگیم
وجود استاد و مریم عزیزم
چقددد ذوق کردم از این عشق از این تعهد و چقد سریع درست شد با هدایت الله
الهی صدهزار مرتبه شکرت الان میتونم کامنت بنویسم
مرررسی خانم فرهادی جان
مرسی مربم عزیزم
مررسی استاد جان
خدا بهتون برکت بده خیر دنیا و آخرت و نسبیتون کنه ان شاالله
و وقتی رها میکنی کارها درست میشه
تمرین
لطفاً در کامنتها بنویسید: آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
ذهنم اول گفت ک تا حالا مگه تو چیزی و خلق کردی و چیزی ب ذهنم نمیرسید برای نوشتن
ولی الان خیلی مثالها یادم اومد
برای خرید چرخ خیاطیم،میز و وسایلم
برای خرید گوشیم،مدلش ،پولش
برای خرید دوره احساس لیاقت و قدم 1و2
برای خرید دوره مجلسی و بالاتنه
برای دوخت کارهام
برای اولین تجربه ی شیرین خلق پول اونم با ایده ای ک خدا بهم داد و دستی ک بهم گفت باهاش در میون بزار
برای بلال هایی ک یکی دوهفته پیش دلم خواست و ی گونی برام فرستاده شد توسط درستان خدا
برای خیلی چیزای کوچیک و بزرگ
ک الان حضور ذهن ندارم
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت اگاهی های ارزشمند این فایل
وقتی ک در مسیر درست قرار بگیری خداوند مهره هارو مبچینه برات ،پلن هایی میریزه ک فکرشم نمی کنی
وقتی تو مسیر درست باشی ،شرایط ،اتفاقات ،ادم ها ی مناسب میاد تو زندگیت
لازم نیست تقلا کنی
لازمه ک رو اصل کار کنی
روی توحید،روی بندگی کردن و تسلیم خدا بودن،روی ایمان
روی مهارت و توانایی ک داری
بقیه داستان لاجرم اتفاق میفته
این قانون خداونده
این سنت خداست
من باید سمت خودم و انجام بدم خدا سمت خودش و عالی انجام میده
الهی صدهزار مرتبه شکرت
من زکیه فقط باید توی مسیر بمونم
روی خودم و باورهام سرمایه گذاری کنم
من خودم دارم با افکارم زندگیم و خلق میکنم
هیچ کس،هیچ عامل،هیچ شرایط بیرونی تو زندگی من تاثیر نداره
این مسیر همیشه جواب میده
فقط باید تکرار بشه
مشکل اینه ک ما فراموش میکنیم
ک این مسیری ک منو ب خواسته های قبلیم رسونده بازم میتونه منو ب خواسته های دیگه ام برسونه
منتهی الان خواسته های من بزرگتر شده
باید همون روند و تکرار کنم
بازم جواب میده
بهید همون فرکانس و بفرستم
همون تجسم ها
همون احساس خوب
همون امید و ایمان و داشته باشم
لاجرم بقیه خواسته هام هم ب راحتی محقق میشه
باید ذهنم و بمباران کنم با آگاهی ها
با تک تک جلسات 12 قدمی ک دارم
باید با این آگاهی ها زندگی کنم
باید در عمل ازشون استفاده کنم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز صبح ب خودم تعهد دادم ک فقط برای تحسین و توجه ب نکات مثبت حرف بزنم
و الا در غیر این صورت سکوت کنم
و نتیجه اشو هم همین امروز دیدم
روابطم خیلی امروز بهتر شد
ی ایده جدید،ی گل با پارچه ی حریر درست کردم ک تا حالا درست نکرده بودم خیلی خوشگل شد و خودم عاشقش شدم
میخوام بیشتر ازش درست کنم ک بفروشم ازش (استیکر چش قلبی)
و اینکه امروز هدایت شدم ب یوتیوب و کانال سعیده ی شهریاری عزیزم
چنتا از پست هاشو نگاه کردم
خدای من
چقد حضور خدا قابل لمس بود
صد برابر کامنتاش، فرکانسش قوی بود
و اشکای منو جاری کرد
و هایکوهای دلی فاطمه جانم
اصن با روحت حرف میزنه و دلبری میکنه
چقد انرژی گرفتم
ی دوپین حسابی کردم و سوخت جت برای ادامه مسیر
الهی صدهزار مرتبه شکرت
بخاطر وجود نازنین دوستان توحیدی قشنگم ک بوی تو رو میدن
عشق تو رو دارن در وجودشون
و قلبم ب شدت لطیف میشه وقتی بهشون فکر میکنم
انگار سالهاست میشناسم
در صورتی ک ندیدمشون تا حالا
ولی روح من میشناستشون
و از ازل یکی بوده باهاشون
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت این فضای معنوی الهی پاک
این مکان مقدس توحیدی
الهی صدهزار مرتبه شکرت
امروز لیست خرید نوشتم برای پدر
مادر دست خطم و دید گفت زکیه عجب دست خطی داری
خیلی خوبه
امروز کلی عشق دریافت کردم و احساس خیلی بهتری داشتم نسبت ب دیروز
امروز همه چی قشنگ تر بود
کلی برق انداختم اطرافم رو
و انرژی رو جاری کردم
ی دوش عالی گرفتم و این انررژی چند برابر شد
خدایا صدهزار مرتبه شکر بابت نعمت آب
این مایع حیات
کل موجودات از آب خلق شده
خدایا شکرت ک بهم فرصت ی صلاه دیگه دادی
عاشقتممم
ردپای 2 آذر
گام 13 پروژه تغییر
🟣🟢 وقتی بازار به من چشمک زد و تقلا را رها کردم | تنها راز و رمز ثروتسازی من . به اقتباس از دفتر یادداشتم
الحمدلله که فهمیدم موفقیت در تلاش بی وقفه نیس، بلکه در همراستایی هست.
روزهایی که پای بازارهای مالی مینشستم، باورم این بود که هرچه بیشتر تقلا کنم، موفقتر میشم. ساعتها پای نمودارهای بورس آمریکا، نفت و طلا مینشستم و چشمهام از خستگی قرمز شده بود، دستهایم از کلیک کردن بی حس، و قلبم پر از اضطراب بود. فکر میکردم اگه بیشتر حساب کتاب کنم، موفق میشم. اما خداوند راه دیگری بمن نشون داد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ».
این آیه، چراغی شد در دل تاریکی تقلا و اضطرابم. فهمیدم تقلا نتیجه نمیده. موفقیت از تلاش بی وقفه نیس، که از همراستایی هست، از هماهنگی با جریان اصلی و اصل وجود. تصمیم گرفتم دست ازتقلا بردارم و اصل رو بگیرم. نمیشه دنبال تشخیص جهت روند یه چیزی مثل نمودارهایی که با طمانینه بالا پایین میشن باشی ، اما بخوای از روش های تند و تیز تقلا و استرس و خودمحوری تصمیم بگیری و استفاده کنی!
🟣 مهارت من، اون چیزی که امروز دارم، با دیگران فرق داره. نه تحلیل تکنیکال، نه فاندامنتال و نه هیچ استراتژی مرسوم. مهارت من یعنی دریافت سیگنال مستقیم از صاحب همه بازارها، صاحب همه ثروتها. وقتی بااصل هماهنگ بشم، بازار خودش مسیر رو نشون میده.
⭕️ چطور به این فهم رسیدم؟ از دو طریق:
■ اول )) آیه هایی که سالها با اون زندگی کردم و مرا متحول کرد: أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ … یعنی بیندیشید، نگاه کنید و حقیقت را دریابید + فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى که همه بچه های سایت کاملا باهاش آشنا هستند .
■ دوم)) خاطره استاد عباسمنش درباره امتحان گواهینامه در آمریکا که گزینه های درست به ایشون چشمک میزدند==>> همانجا فهمیدم قدرتی فراتر از تلاش وکوشش معمول هست.
همون روزا، همان لحظه ها، تصمیم شجاعانه ای گرفتم… نقطه و عطفی شد توی زندگیم. از اون پس، دیگه بدون آرامش و هماهنگی درونی وارد بازار نمیشم. هر روز، ساعت 17:07، گوشیم زنگ میزنه : «محسن، مبادا در حال تقلا کردن برای خواسته ای باشی‼️ » این جمله، مثل آیه ای بود که به من یادآوری میکرد: «راه موفقیت در آرامش و همراستایی هست، نه در فشار و اضطراب.» ==>> حتــــــــــی نمیدونم چرا ساعتش رو این 17:07 انتخاب کردم ؛ تنها الهامی بود عمل کردم وگذشت .
یادم هست روزی بازار نفت پرنوسان بود. همه تحلیلها هشدار میدادن. اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها دارند به من پیام میدن. خرید و فروشم، نه با ترس، بلکه باهماهنگی کامل با اصل انجام شد. همان روز بود که فهمیدم تفاوت تقلا و همراستایی چیه.
□ روز سوم
امروز آلارم 17:07 زنگ زد: «محسن، مبادا در حال تقلا کردن باشی». اولش خندیدم، بعد فکر کردم به مسیر زندگیم. یادم آمد که استاد عباسمنش روزی گفته بود وقتی امتحان گواهینامه در آمریکا میدادن، گزینه های درست به او چشمک میزدند.
همونجا به خودم اومدم و گفتم: محسن، جدی میفرمایین؟!؟ با این همه دویدن میخوای به کجا برسی؟ مگه نتیجه رو زورکی میدن؟ اصلا شدنی هست بدون هماهنگی؟ نه… دیدم فقط وقتی آروم میشی و رها میکنی، خودش درست میشه. چون وصل میشی به منبع.
بازار بورس آمریکا امروز پر از هیجان و نوسان بود. همه تحلیلها میگفتن ریسک بالاست. اما من آرام بودم. دستم روی خرید رفت، بدون هیچ ترس واسترسی. بازار خودش جواب داد. نشانه ها آشکار شدند.
انگار همه اطرافم میگفتن : “ای دوست، زمان در دست توست، عجله مکن، و دل را آرام به جانان بسپار تا هر لحظه ش نورانی شود” ، بـــــاید آسان بگذرد ، چرا که تا پایان عمر باید ثروتساز بمانی”
□ روز هفتم
امروز یک درس دیگه گرفتم. وقتی نمودار طلا رو بررسی میکردم، همه نشانگرها خلاف هم بودن. اما من یک حس درونی داشتم، یک آرامش کامل. همون حس، همان هماهنگی با اصل، مسیر درست رو نشون داد. و این حس نتیجه تمرین سالها روی باورها وهماهنگی درون هست. بخاطر همین توی اتاق کارم گرفتم خوابیدم و به یکی از پرسنلم گفتم هرموقع قیمت طلا به فلان قیمت رسید بیدارم کن که همه گوش ها و سیستم ها رو خاموش کردم .
بازار نفت هم خیلی نوسان داشت. همه تحلیلها میگفتن محتاط باش، اما من آروم بودم. درست همون لحظه که تصمیم گرفتم بدون تقلا عمل کنم، سیگنال درست از سمت خـــــدای بازارها آمد ==>> رقص کنان رفتم سراغ بازار و پول خودمو گرفتم و بیرون اومدم.
این مسیر چیزی فراتر از تحلیلها و نموداراست. این مسیر، مسیر هماهنگی و اصل هست.
🟡 باید به خودم اثبات میکردم که مسیر معاملات موفق و ماندگار نه از پدرسوختگی و نه ازعلوم ریاضی و نه سیاست میگذرد ، بلکه تنها و تنها از خودکنترلی و تقوا عبور میکند این چیزیه که همه کتاب ها خلافش رو دارن میگن . اینو به هر استاد اقتصادی بگی مسخره ت میکنه . منم بخاطر همین به طرز اولی هیچ دلیلی ندیدم تا الان حایی بازگوش کنم.
امــــــــــا نتیجه دست منه. میوه عملکردم رو دارم زندگی میکنم . و چقدر خوشحالم که توی دوره همجهت با جریان الهی شرکت کردم و این ارتباط اصیل ِ میوه دار با خدا رو چهار میخ کردم توی وجودم . وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ… اِنَّ اللهَ بالغُ اَمرِه _طلاق 2
□ روز چهاردهم
وقتی داشتم آلارم 17:07 رو خاموش میکردم، گوشیم افتاد توی فنجان قهوه! از خنده خودم رو جمع کردم و فهمیدم جهان داره به من میگه: «محسن، تقلا نکن، هماهنگی میخواد.» اینجا فهمیدم حتــــــــــی کوچکترین لحظه ها میتونن نشانه باشن، اگه فقط نگاه کنیم و هماهنگ بمونیم.
بازار بورس امریکا امروز باز پرنوسان بود. من نشستم و فقط نگاه کردم، بدون ترس، بدون فشار ذهنی. حس کردم هر تصمیمی که با هماهنگی با اصل گرفته بشه، نتیجه میده. و همین اتفاق افتاد. باز رقص کنان رفتم ، پولمو برداشت کردم… و تمام.
توی تنهایی خودم از کنار میزکنار رفتم ؛ لپ تاپ رو بستم و روی زمین زانو زدم…. از درون و درسکوت کامل، فریـــــــــــــــاد زدم : ” خدایـــــــــــــــا تا ابــــــــــد دستاتو میـــــــــــــــخوام” ؛ برای کَندن از غیر تـــــو، مثل همین الان که وسط بازار پرنوسان منو بغل کردی و روی سکوی ثروت و سود نشوندی ، دستــــــــــاتو برای همیشه میــــــــــخوام. خدایا چجور سپاسگزارت باشم؟؟؟؟ تویی که همیشه کنارم بودی و بیشتر از من عجله داشتی ثروتمندم کنی و من حواسم نبود ‼️ منو ببخش .
□ روز بیستم
امروز معاملات نفت و طلا رو همزمان بررسی میکردم. همه آنالیزهای تکنیکال به من میگفتن خر نشو ، محتاط باش . اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها یکی یکی دارن چشمک میزنن و آشکار میشن… . چی شد ؟ همه معاملاتم به سود نشست… و انگار در و دیوار و سقف و کف همه یکصدا فریاد میزدند :
🟢 وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
~~~~~~~~~~
اگه بخوام خلاصه کنم، مسیر من نتیجه یک تصمیم شجاعانه به پشتوانه یک ارتباط اصیل هست. نتیجه باور به قدرتی فراتر از تحلیلها و تلاش بی وقفه. با فرار از هرگونه کلافگی و تقلا… همونی که براش اسم انتخاب کردم ==>>> “بیخیالی نبوی “ که نتیجه تمرین باورها و هماهنگی درون هست. و مهمتر از همه، نتیجه آرامش و اعتماد به اصل.
راز موفقیت چیه؟ دست از تقلا بردار، باورهات رو اصلاح کن، مهارتهات رو با جریان اصل الهی هماهنگ کن و اجازه بده جهان مسیر رو روشن کنه. و دیگر هیچ . به همین سادگی. به قول استاد عباس منش روال طبیعی جهان هستی، بر گسترش و ثروت و آسایش هست. اگه داری دوندگی میکنی اگه کلافگیت برای کسب ثروت زیاده مشکل از دنیا نیست مشکل از درونه توست .
□ یه خاطره ی پایانی طنزآمیز اما آموزنده برای خودم:
یه روزی که داشتم نمودار رو بررسی میکردم، حواسم به نمودارها بود و فنجان چای کنارم و درگیر نمودارها. یه گربه دارم که هیچوقت بهش اجازه نمیدم بیاد داخل خونه ، یه لانه توی حیاط براش درست کردم. اما یهو این گربه کوچکه که نمیدونم از کدوم پنجره یا… اومده بود داخل پرید روی میز و سیم پاور لپ تاپ رو کشید؛ لپ تاپه باطری ازش جدا بود خاموش شد و من فقط نگاه کردم! خندیدم و گفتم:
🟣 «حق با توست جهان، تقلا نمیخواد، هماهنگی میخواد؛ حتی گربه هم یادم میده آرام باشم.»
الحمدلله رب العالمین که فهمیدم: اصل را گرفتن، آرامش داشتن، هماهنگی با باورها و جریان زندگی، همان راز موفقیت هست.
باورش برای اکثر افراد ِ خارج این سایت شاید سخت باشه امــــــــــا. . . ؛ کسی حواسش نیست که رسیدن به این چیزا سه تا رکن سهل و ممتنع داره: 1.ایمان 2.تمرین 3.استمرار
🪶 با احترام ، محسن
که آگــــــــــاه شد
وقتی قلبت با جریان هست، حتی سکوت هم پیام میده…
وقتی دست از تلاش بیوقفه برداری، نشانه ها آشکار میشن…
وقتی اعتماد کنی، جهان همه چیز رو برات روشن میکنه…
و وقتی بفهمی همه ثروت ها اقرب من حبل الورید هستند… تقلا بزرگترین اشتباه میشه.
سلام آقا محسن عزیز
خداروشکر که معاملاتت عالیه و شایسته آیه یرزق من یشابغیرالحساب شدی
تحسینت میکنم به جای این که به دنبال رزق بدویی رزق دنبال تو میدود.
با کامنتت یاد روزهایی افتادم که من تازه با بازارهای مالی آشنا شده بودم و وارد بازار بورس ایران شدم بدون هیچ دانشی فقط با توکل بر خدا و میگفتم خدا خودش کمکم میکنه همزمان هم داشتم با تمرکز روی یادگیری و آموزش از طریق سایت ها و آموزشهای رایگان کار میکردم ولی اکثر معاملات من با حسم بود این حرفها رو پیش اساتید بگی گارد میگیرن بین خودمون باشه خخخ
من فقط با خدا مشورت میکردم هرجا میگفت بخر میخریدم هرجا میگفت بفروش میفروختم نتیجه این شد که بهترین سهم ها تو پرتفوی من بود هرچی میخریدم از فرداش قفل صف خرید میشد سهام من افزایش سرمایه میدادن دوستی که از طریق اون با بازار آشنا شده بودم از من میپرسید چه سهمی بخرم ولی کم کم که وارد گروه ها و کانالهای تلگرامی شدم و حرفهای بقیه رو شنیدم که همه میگفتن ضرر جزیی از بازار اینقدر باید ضرر کنی تا یاد بگیری و از این حرفا که کم کم این حرفها در من باور منفی ایجاد کرد که آره باید ضرر کنم تا کار یاد بگیرم و دیگه خبری از اون سودها نبود و رفتم تو ضررهای پشت سرهم
راستی میگی وقتی دست از تقلا برداری جهان خودش واست همه کار میکنه
هـر لـحظـه که تســـــــلـیـمـم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو ،بی بــــــــاک تر از شیــــــرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنـــج از پی رنــــج آید ،زنجیــر پی زنجیـر
سلام بهار عزیز، رفیق شفیق بازاری من ، خوندم وهمون حس رفاقت قدیمی و صمیمیت معامله گرای توحیدی رو حس کردم. انگار سالهاست کنار هم پشت یه مانیتور نشستیم، چای جلو رومونه و داریم از داستانهای بالا وپایین شدن بازار میگیم.
چقدر کیف کردم از اون مسیری که تعریف کردی… اون روزهای اول، وقتی هنوز ذهن آدم آلوده به حرف بقیه نشده، وقتی فقط باخدا حرف میزنه، با حسش میره جلو، و جهان جوابشو فوری میده… حقا و انصافا این لحظه ها نابترین دوره های زندگی معامله گر هستش.
اینکه با قلبت معامله میکردی، با هدایت الهی خرید و فروش میزدی، و سهم ها از فرداش قفل صف خرید میشد…==>> همون چیزیه که من مدتهاست دارم تجربه میکنم. همون یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ که وقتی آدم بهش اجازه میده جاری بشه، خودش همه درها رو باز میکنه.
خب بعدش کِ وارد گروهها و کانالها شدی و باورهای منفی وارد ذهنت شد… خیلی طبیعی بود. همه ما یه جایی همین اشتباه رو کردیم==>> انگار صدای جهان رو با صدای آدمها عوض میکنیم و… /=>
■ سودها تبدیل میشن به ضرر و… تطبیق با بازار میشه زور زدن و به قول استادعباسمنش تقلا کردن.
ولی دوباره داری با قلبت معامله میکنی…==>> که رزق بجای اینکه فرار کنه، دنبالت میدوه.
اون ابیاتی که نوشتی هم جان کلامه:
هـر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو، بیباکتر از شیرم
🟣 اینااصل طلاییه بهارجان…
اونی که تقلا میکنه، بازار ازش فرار میکنه.
اونی که تسلیم و وصل میشه، بازار خودش براش کار میکنه.
■ تا امروز، اینها آخرین درسهایی هستن که خدا در مکتب بازار به جان من آموخته.
خـــــدا رو شکر که تو هم دوباره برگشتی به مداردرست ِ ثروت… مطمئنم که برگشتی عزیزم و چقدر خوشحالم که الان داریم توی این مکان بهشتی – مثل دوتا دوست قدیمی – راجع به تجربه هایی حرف میزنیم که هیچ استاد و تحلیلی نــــــــــمیتونه درکش کنه. اما ماخواستیم و شد.
به امید معاملات الهی بیشتر، الهامات دقیق تر، و سودهایی که برکت توشون هست نه استرس… و ارتباط اصیلی با خداوند که ظرف وجودیت رو روز بِ روز بزرگتر میکنه که پر از ثروتی که میخوای بشه.
محسن عزیز سلام
متنتو که خوندم واقعاً از ته دل خوشحال شدم برات. این حرفایی که نوشتی فقط حرف نبود… انگار تجربهی یه آدمیه که با پوست و استخون لمسش کرده. خیلی از چیزایی که گفتی رو خودم هم توی زندگیم چشیدم… مخصوصاً همون مرز بین تقلا و همراستایی.
منم یه دورهای انقدر دویدم، انقدر زور زدم، انقدر با فشار و اضطراب خواستم به نتیجه برسم… آخرشم انگار هر چی بیشتر دست و پا میزدم، کمتر جلو میرفتم. تا وقتی فهمیدم نتیجه رو آدم با زور نمیاره… با آرامش و اتصال میاره.
این جملهات خیلی نشست تو دلم:
بازار به من چشمک زد وقتی تقلا رو رها کردم.
دقیقاً همون لحظهایه که خدا انگار میگه: بچهی من، بذار من انجامش بدم.
اینکه میگی آلارم 17:07 میاد و یادت میندازه از تقلا بیرون بیای… خیلی به دلم نشست. چه قشنگ آدم با خودش و با خدا قرار میذاره، یه نشونهی روزانه برای برگشتن به اصل.
و اینکه این همه سال روی باور و آرامش و اتصال کار کردی، واقعاً ارزشمنده. نتیجهش هم که روشنه؛ آدم وقتی وصل میشه، از همون جایی روزی میاد که خودش هم انتظارش رو نداره. آیه وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ فقط برای گفتن نیست؛ دقیقاً همون چیزیه که تو مثال به مثال تجربهش کردی.
خیلی از حرفات برام الهامبخش بود… مخصوصاً اونجایی که گفتی:
بیخیالی نبوی
این ترکیب انگار یه دنیا معنی پشتشه. همون رهایی مقدس… همون اعتماد واقعی… همون اینکه نتیجه رو بسپری به کسی که بیشتر از خودت عجله داره حالت رو خوب کنه.
در کل خواستم بگم واقعاً لذت بردم از خوندنش، حس خوب، انرژی خوب، یادآوریهای قشنگ…
خداااا برات بیشتر و بیشترش کنه انشاءالله
و ممنون که از تجربههات مینویسی… آدم رو یهو پرت میکنه وسط حقیقتهایی که خیلی وقتا ازش غافل میشیم.
با احترام فراوان نجمه
نجمه عزیز سلام . حرفهات یک چیز رو دوباره یادم انداخت:
آدم فقط به اندازه سطح آگاهیشه که میتونه حرف بقیه رو بفهمه. وقتی میبینم یکی اینجوری عمیق مطلب رو میگیره، میفهمم خودش تو مسیر رشد وآگاهی جدیه. تو که از همین جنسی.
اون چیزی که مجدد گفتی، مرز بین “تقلا” و “همراستایی” ،،، یه مرز معمولی نیس…
🟣 مرز بین دوتا مدل زندگی کردنه ==> >
یکی اونجاییه که آدم فکر میکنه خودش باید همه چیز رو هندل کنه،
و یکی هم اونجایی که میفهمی تو فقط رسانایی وجریان اصلی دست خداست.
من سالها با این موضوع کلنجار رفتم.
■ آخرش فهمیدم “رسانا بودن ” خیلی سخت تر از تلاش کردنه.
تلاش کردن حس کنترل میده… اما رسانا بودن یعنی از کنترل برداری، ولی نه از روی بیخیالی، از روی اطمینان.
همون چیزیه که تو قشنگ فهمیدی:
وقتیکه نتیجه رو رها میکنی، همونجا انگار فضا باز میشه برا وارد شدن چیزایی که ذهن حتی نمیتونه حدسشون بزنه.
در مورد آیه «ویرزقه من حیث لایحتسب» هم راستش من یه ذره جلوتر حسش میکنم:
وقتی چیزی از یه مسیر عجیب میرسه، یعنی وارد یه مدار جدید شدی.
تو اون مدار دیگه نه مهارت دلیلشه، نه شانس… فقط همراستاییه.
آخیــــــــــش وقتی حتی توی ذهنم مرورشون میکنم قلبم گرم میشه .
در مورد «بیخیالی نبوی» هم… >>> این بیخیالی اصلا بی تفاوتی نیست. یه جور اعتماد جدیه؛ اینکه تو کارت رو میکنی، ولی نتیجه رو نمیچسبی.
نه از روی بیفکری، از روی این حس که «من کار خودمو کردم، باقی ش با خدا». همون باور ِ اصیلِ حداکثر 1٪ با من و بیش از 99٪ با خدا
○ فقط یه چیز رو میخوام اضافه کنم؛ چیزی که بعدها که فهمیدمش کلی مسیرم رو روشن کرد:
رهایی فقط باعث نمیشه نتیجه ها بهتر بشن…
رهایی “چشم آدم” رو هم بیناتر میکنه.
اتفاقهای قبلی که مانع به نظر میرسیدن، تو حالت همراستایی تبدیل میشن به نشونه، به کمک، به یه مسیر تازه. از همه مهمتر تبدیل میشن به حکمت .
در واقع بزرگترین تغییره اینه:
دنیا عوض نمیشه… من و تو عوض میشیم.
و همین کافیه کــــــــــه دنیا هم رفتارش با تو عوض بشه.
نجمه عزیز، ممنون که با دلنوشته ت این حال رو دوباره برام زنده کردی. ممنون که از اون مدل آدمهایی هستی که واکنش نشون نمیدن؛ تازه هم انعکاس میدن… انعکاس آگاهی . امیدوارم الهاماتت هرروز روشن تر وطبیعی تر توی زندگی جاری بشه.
سلام اقای توحیدی
من اکثر کامنتهاتونو خوندم. شما قلم زیبایی دارید جوری که خواننده احساس میکنه شاید ادبیات زبان فارسی خوندید.
در جریان هستم که چقدر به آموزه های استاد عمل میکنید و چه نتیجه هایی تا الان گرفتید.
اما به یکی از اموزه هاشون ظاهرا معتقد نیستید.
ایشون توی چندین فایل اشاره کردن که فعالیت توی بازارهای مالی سرانجام اصولی ای نداره. ما باید خودمون ارزش خلق کنیم و بواسطه خلق ارزش، ثروت خلق میشه.
ممکنه توضیح بدید؟
البته که اختیار با شماست و اکه جواب ندید حق دارید
سلام سارا عزیز. امیدوارم حالت خوب باشه و دخترهای نازت هم در آرامش باشن. من امروز داشتم فکر میکردم که چطور باید جواب تو رو بدم. داخل ذهنم غرق بودم بین توضیحاتی که قبلاً درباره فارکس داده بودم. درست وسط همین فکرها بودم که خداوند یهباره این آیه رو به چشمهام انداخت؛ آیه ای که انگار دقیقاً برای همین لحظه فرستاده شده بود:
رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا . | بهم الهام شد خداوند داره به من میگه: «به سارا بگو همون خدایی که اگه چند سال پیش به مردم میگفتی کشتیهایی به وجود میان که بدون یه بار سوختگیری میتونن دور کره زمین رو دور بزنن، باورش سخت بود… همون خدا امروز هم همون خداست. همون قوانین، همون قدرت، همون فضل .»
این برا من یه پیام روشن بود: امروز هم اگه برای خیلیها ثروتسازی از طریق فارکس عجیب یا سخت باشه، اگه تحریمها و محدودیتها تو ذهنشون سد ساخته باشه، باز هم خدا همون خداست. من از خدا آزادی زمانی، آزادی مکانی، استقلال مالی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و دقیقا او منو سالهاست که به سمت همین مسیر بازارهای مالی بین المللی هدایت کرده.
وقتی آیه رو خوندم، تعجب کردم. چون من دنبال جواب دادن به تو بودم و خداوند آیه ای آورد که پایانش درباره «طلب رزق از فضل خدا» حرف زده بود. انگار مستقیم جوابم رو داد.
قدمتی که برای من روشن شد ==>> من بعنوان کسی که تو این مسیر حرکت کردم، برای خودم روشن شده که بازاری که امروز بنام فارکس میشناسیم، یعنی شکل جهانی و مدرنش، حدود 55 سال قدمت داره، اما اگه مبنای نگاه، «خرید و فروش ارزش» و «تبادل دارایی» باشه، این بازار چند صد سال قدمت داره.
برای خود من یه درک کلیدی شد ==>> فارکس چیز عجیبی نیست، امتداد همون سنت تجارته؛ فقط ابزار و سرعتش مدرن شده.
برا خودم روشن شد که مهم «ابزار» نیست؛ مهم اینه که رابطه «من» با خداوند تو اون کار چطوری باشه.
فهمیدم که آدم میتونه حتی با ابزارهایی مثل پاسور یا چاقوزنجانی – که دیگران شاید برای کارهای نادرست استفاده میکنن – خودش رو تو مسیر خدا قرار بده و ثروت ماندگار داشته باشه . پس برام کاملا روشن شد که هر انسانی بسته به نیت و رابطه ش با خدا، حتی تو کاری که دیگران بد میدونن، میتونه الهـــــی ترین مسیر رو تجربه کنه.
هدایت شخصی من به سمت فارکس ==>> من از خداوند آزادی مالی، زمانی و مکانی خواستم. من از او رهایی از کارمندی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و من دیدم که قدم به قدم مسیر منو به سمت فارکس باز کرد.
وقتی وارد این مسیر شدم، تازه دیدم تمام چیزهایی که از قرآن آموخته بودم، تمام آموزه هایی که استادعباسمنش درباره باور فراوانی، هماهنگی درون، ایمان، رهایی و توکل، خودکنترلی ، تمرکز ، احساس لیاقت میگفتن… تو این بازار عجیبترین و پررنگترین جلوه رو دارن.
من قبل از فارکس تو کریپتوکارنسی هم کار کرده بودم. اما اون هدایت، اون رشد و اون نتیجه ای رو که تو این بازار دیدم، اونجا تجربه نکرده بودم.
چرا فارکس برای من یه مسیر معنوی شد؟ => چون من با چشم خودم دیدم که تنها کسانی تو این بازار موفق میشن که روی خودشون کار کرده باشن؛ روی ترس، روی طمع، روی صبر، روی رهایی، روی توکل.
دیدم که قرآن به این گروه میگه:
«متقین»
که واقعاً هم همینه. کسی که توان کنترل نفس رو نداره، از این بازار حــــــــــذف میشه. کسی که اسیر طمع بشه، قارون’وار سقــــــــــوط میکنه. کسی که نتونه رها کنه، نــــــــــمیتونه نتیجه بگیره.
اینها رو دیدم، نه اینکه فقط شنیده باشم.
معاملات من؛ ایمان قبل از دیدن نتیجه => این رو از تجربه واقعی خودم میگم:
من وقتی معامله ای باز میکنم، تا قبل از بسته شدن، همه چیز برای من «غیب». من دقیقاً تو اون لحظه ایمانِ «قبل از دیدن» رو تمرین میکنم.
🟣 الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ و…
وقتی معامله بسته میشه، میتونم تحلیلش کنم. اما قبلش هیچ قطعیتی نیست. تو این مسیر از الگوهای پیامبران استفاده کردم:
• از یوسف نبی یاد گرفتم که بدون دیدن نتیجه، سمت درهای بسته بدوم…
• از ابراهیم نبی یاد گرفتم که رها کنم اسماعیلم رو وسط کویر و ساعتها بعد به معامله هام برگردم و ببینم خداوند هر چیزی رو که ساعتی قبل بمن وعده داده بوده، دقیقا همونطور رقم زده ؛ یا بهترشو.
اصلا اکثر مواقع یه معامله رو ساعتها بعد نگاه کردم و دیدم همون شده که خدا گفته بود. چون به الهامات اون لحظه پروردگار عملکردم.
اینها برای من تجربه هست، نه تئوری.
الهام الهی تو نمودار همون الهامیه که تو زندگی جریان داره ==>> وقتی شنیدم استاد عباسمنش میگه نور از گزینه های صحیح امتحان رانندگی عبور کرده و او رو هدایت کرده، برای من سوال شد:
🟢 “آیا نمیشه همون نور رو از روی نمودارهای طلا، نفت یا… هم عبور بده؟”
و جواب برای من روشن شد: نه تنها ممکنه، بلکه برای من اتفاق افتاده بود. الان اگاهانه تر دارم انجام میدم.
من به اندازه ایمانی که داشتم جواب گرفتم. و وقتی بیشتر اعتماد کردم، بیشتر دیدم
سوره اسراء
کُلࣰّا نُّمِدُّ هَـٰٓؤُلَآءِ وَهَـٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّکَۚ وَمَا کَانَ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا / هر یک از دو گروه را [در این دنیا] از عطاى پروردگارت یارى دهیم، و عطاى پروردگارت [در این دنیا از کسى] ممنوع شدنى نیست
این مسیر، مسیر یک’شبه نبود => تمرین کردم… استمرار داشتم… رها کردم… تسلیم شدم… و روزی رسید که احساس کردم “سیم وصل شده بِ منبع کائنات”.
این اتصال فقط تو پول نیست؛ تو موضوعات دیگه زندگیم هم از همین الگو استفاده کردم و جواب گرفتم.
یکی توی بحث “ازدواج” سیمش وصل میشه یکی توی بحث “روابط دیگه” ، یکی توی بحث “ورزش” ، یکی توی بحث “سلامتی” یکی توی بحث “امنیت”… ؛ منم توی بحث ثروتسازی و یه سری جاهای دیگه . منبع یکی هست.
کافیه فقط ” به خدا اجازه بدیم” . مگه میشه ارزشی خلق نشده باشه و خدا اینجوری رزق ماندگار داده باشه ؟!!؟
اینجا فقط باید دنبال این باشی که الان دخل شب م رو بردارم و برم پی کارم ==>> که این، ایمان قوی و باور بسیار قوی به فراوانی الهی برای کنترل طمع” رو لازم داره [ چون طمع میکنی و میبینی که بازم میتونی از فرصت ها استفادهکنی و کسب سود کنی اما باید چشمتو ببندی ] . آیا اینها ارزش افزوده نیست ؟‼️
فارکس برای من چیز پیچیده ای نبود؛ ساده بود => برای من خیلی وقتها معامله مثل خرید و فروش معمولیه. من چند شب پیش یه انس طلا رو 4140 دلار خریدم و چند ساعت بعد 4166 دلار فروختم. همون کاری که یه طلافروش میکنه. یا بیتکوین رو 77 هزار دلار میخرم و 90 هزار دلار میفروشم. ایناکارمن نیس ، اینا سیگنالهای خداست. چون ایمان آوردم که : فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ
□ اصل کار، ساده ست. اونچه سخت هست، اونچه ارزش خلق میکنه، اینهاست:
• تحلیل توحیدمحور
• کنترل ترس
• کنترل طمع
• رهایی
• الهام گرفتن
• هماهنگی با خدا
این ارزشها همون چیزیه که قرآن میگه تقـــــوا.
■ همونایی که مسیر رو پیچیده کردن، درست مثل اون مردمن که به جای تمسّک به آیات محکم، خودشونو آویزون آیات متشابه کردن و راه رو بر خودشون تنگ تر ساختن.
برای من فارکس یه شغل الهی هست => من میبینم این بازار:
• نه مغازه و دفتر میخواد
• نه اجاره
• نه ساعت کاری خاص
• نه شاگرد
• نه سرمایه اولیه سنگین
• نه گرفتار ارباب رجوع شدن
• نه مالیات و عوارض سرسام آور
■ اما میبینم که بیشترین فشار رو روی «خودسازی» میذاره. روی «رهایی». روی «توکل». روی «ایمان». روی «تقوا». روی «باور فراوانی فرصت ها».
میبینم که این بازار آدم رو روی شونه خدا میذاره؛ فقط کافیه نلغزی و قارون’وار نشی. برای همین هست که 95٪ افراد اینبازار سقوط میکنن [ همونجوری که استاد عباسمنش میگن]. چون بجای چسبیدن به خدا، میچسبن به پول.
و در نهایت… ==>> من اگه مثل گذشته تو شغلهای عمومی و پر از «شرک خفی» جامعه مونده بودم، آیا امروز فرصت داشتم تو این مکان بهشتی با آرامش و فراغ بال و رهـــــا ،اینقدر زیاد بنویسم‼️ قطــــــــــعا نــــــــــه.
این حضور من، نتیجه همون هدایت الهیه؛ هدایتی که از مسیر بازار فارکس وارد زندگی ام شد.
🪶 وقتی با شاخصه های قرآنی نگاه میکنم ، میبینم فعالیت توی بازار فارکس و نویسندگی و فعالیت ثروتساز کنونی استادعباسمنش شبیه هم هست .
امیدوارم چند روز آتی بتونم یک متن مفصل و مستقل ذیل جلسه سوم دوره هم جهت با جریان خداوند بذارم.
~~~~~~
سارا جان ، مرسی که نوشتی مرسی که پیگیر بودی مرسی که کنجکاو بودی مرسی که به اون الهامی که بهت شد و سوال پرسیدی عمل کردی
○ میتونی این پست و دو کامنت دوستان زیر این پست رو هم مطالعه کنی
https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-18/comment-page-12/#comment-1750851
سلام دوست خوبم من پیامهای شما رودنبال میکنم چون دیدم که در کار فارکس وترید هستید من سالهاست مشغولم از،سال 98 مشغول آموزشم وامسال دیگه انشالله بطور جدی وارد این کار میشم خیلی آموختم ساعتها وقت گذاشتم دفترها پر کردک از،ساده ترین سبک ها که خط،روند وحمایت مقاومت های استاتیکه تا سبک سنگین آر تی ام همه رو خوندم وتمرین کردم اما مدتی بود ذهنم درگیر بود که نکنه خلق اررش نیست نکنه راهو دارم اشتباه میرم پس اینهمه وقتی که گذاشتم چی میشه در حالیکه قلبا معتقد بودم که فارکس وترید خودش یجور خودسازی در لول بالاست اما بازم چون اساتید مختلف میگن خلق ارزش نیست درگیر تردید بودو ولی کامنت زیبای شما خیلی به دلم نشست واقعا چه شغلی هست که انقدر ایمان درش باشه وخالی از هرگونه شرک باشه در کدوم کار این حد از آزادی زمان ومکان و…وجود داره !خدارو شاکرم که له مسیری هدایتم کرد که جز اقلیت ها باشم کاری که کار هر کسی نیست ودر اون نور خدا رو به بهترین شکل میشه دید
تیام عزیز…سلام . ازت ممنونم که حرفاتو گفتی. دقیقاهمون نقطه ای که تو وایستادی، منم یه روزی وایساده بودم. همون تردیدها… همون سوالها… همون حس که نکنه دارم یه مسیر اشتباه میرم… نکنه اینهمه وقت و انرژی وامید و دفترهایی که پرکردم آخرش هیچی نشه…
میفهممت… کامل میفهممت.
ببین…
فارکس و ترید، واسه آدمهایی که ازجنس جستجو هستن، از جنس ساختن خودشون هستن، یجور تمرین نفس وعظمت روحه. اصلا شوخی نیست. هرکی بگه خلق ارزش نیس، فقط تعریفش از ارزش کمه.
ارزش همیشه تولید یه چیز فیزیکی نیس…
خیل وقتا “خلق خودت” عمیق ترین ارزشه.
موفقیت پایدارتوی بازار فارکس ، شدمثل یک پرچم ، که به بقیه زندگی من هم الگو داد.
وقتی اینقدر راحت ثروتسازی کردم ، الگو شد که :
خیلی راحت هم ارتباط بگیرم ؛
خیلی راحت هم سفر کنم ،
خیلی راحت کارمندی رو ببوسم وبذارم کنار ،
خیلی راحت بنویسم ،
خیلی راحت ازمشکلات اعـــــراض کنم و به خدا بگم آخیــــــــــش سپردم به تو ،
خیلی راحت احساس لیاقتم روبالا ببرم ،
خیلی راحت باورم به فراوانی های خداونـــــد رو مثل موشک بالا ببره و…. .
خیلی راحت بِ آزادی هایی که میخوام برسم،
و خیلی راحت بفهمم آیه وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ؛ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ گمشده زندگی خیلی ازماهاست.
ترید دقیقا همونجاست.
تو با ذهن و روحت کار میکنی. با باورها وترسات میجنگی. با حرص و هیجان خودت رو روبه رو میکنی. کدوم کاراینقد رشد میده؟؟ کدوم شغل اینقد تو رو مجبور میکنه به شفافیت درونی؟؟
کدوم حرفه اینقد بهت نشون میده که تنها عامل پیروزی تو، حال خوبت، اتصال قلبیت وخالص بودن نیتته؟
هیچکدوم .
این مسیر، مسیر آدمهای معمولی نیس. مسیر کساییه که خـــــدا انتخابشون میکنه برا ساختن یه نسخه بالاتر ازخودشون.
تو سالها تلاش کردی… خوندی… تمرین کردی… بخش سختش رو رفتی.
■ اگه این مسیر ارزش نبود، پس اینهمه پاکسازی درون، اینهمه صبر، اینهمه خودشناسی، ایـــــنهمه خودکنترلی ازکجا اومد؟؟؟
تیام…
اینی که نوشتی: «کاری که کار هرکسی نیس و توش نورخدا دیده میشه» ==>> دقیق همون حقیقتیه که من سالهابهش رسیدم.
ترید همونجاییه که تو بایدبدون هیچ شرکی تصمیم بگیری… هیچکس نیست… هیچ صدایی نیست… فقط تویی وخـــــدا… و این یعنی اوج توحیـــــد در عمـــــل
و گفتی “اقلیت”…
درسته… ==>> … و أَکْثَرُهُمْ لَا یَفْقَهُونَ
تعداد کسایی که واقعا این راه رو میرن، خیلی کمه. نه چون سخت بودنش میترسونشون… چون صادق بودنش میترسونشون.
■ ترید آدم رولخـــــت میکنه… چهره واقعی درونش رو، رو میکنه… و فقط آدمهای قوی می مونن.
تو قوی هستی. توسالهاست داری قدم میزنی سمت نور…
و این تردیدهای اخیر؟ ==> اینها فقط سایه های دم دروازه بودن… همین.
راهت درسته رفیق.
تو داری ارزش خلق میکنی…
اول درون خودت… بعد توی عملت… بعدتوی حساب بانکیت؛
و بعدتوی نتیجه هایی که میسازی.
خوش اومدی به جمع آدمهایی که با روحشون کارمیکنن، نه فقط بامغزشون.
و خوش اومدی به میدونی که خـــــدا توش خیلی نزدیک تر ازهرکار دیگه ای هست.
بی شک این مسیر، مسیرموفقیت ِ روشن هاست. مسیر آدمهای بی آلایش.
تیام ، منتظر تایید هیچـــــکسی نمون ==>> بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
■ کسی که با خودکنترلی روی شانه خدا بشینه و وارد سیستم الهی برا کسب روزی حلال بشه ؛ میتونه از آینده هم خبر بیاره . چون بقول استادعباسمنش میتونه خدا رو پیش بینی کنه.
مثلا ؛ مینویسم اینجا که بماند به یادگار =>> طولی نمیکشه چند ماه دیگه قیمت نفت به 85 دلار یابیشتر میرسه. الان درگران ترین حالتش 59 دلاره.
… و جهان دگرگون خواهد شد.
تیام جان ، هرجا بودی ادامه بده… خـــــداخـــــودش داره هدایتت میکنه.
سلام محسن عزیز…چند دقیقه پیش دلم آشوب بود..از خدا خواستم تا از شما محسن عزیز کامنتی بخونم..رفتم تو ایمیلم و از شما کامنتی دیدم..واااای نمیدونی چقدر خوش حال شدم…چقدر با خوندن کامنت شما من حال دلم آروم میگیره….چقدر دلم میخواست بیشتر در ارتباط بودم باهاتون تا ایمانم قوی تر میشد….هر وقت کامنتی ازشما میخونم چشمانم اشکی میشود…در پناه خدا باشید
زهراجان سلام به روی ماهت… دلهای اهل خـــــدا از دور همدیگه روصدا میکنن. این آرامشی که میگی، از من نیس که؛ از همون نوریه که خودت دنبالش بودی و خـــــداخواست از این مسیر به دلت برسونه.
من همیشه همینجام… همین سایت بهشتی… هر لحظه ای که بنویسی، تا وقتی خدا عمر بده و درقید حیات باشم، پاسخت رو میدم. تو زیر سایه ی محبت خدا قدم برمیداری و هرجرقه ی نوری که میبینی، نشونه ی راه خودته. الهی که دلت همیشه باخودش آرام باشه…
مسیر ما ازجنس رفاقتِ الهیه… نه دوری میشناسه، نه فاصله.
~~~
در پناه نگاه مهربان خـــــدا بمونی، و ایمان وآرامشت هر روز گسترده تر بشه.
جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿33﴾و آن کس که راستى آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزگارانند
لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ ﴿34﴾براى آنان هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود این است پاداش نیکوکاران (سوره الزمر)
سلام داداش محسن پرچمدار تریدرهای توحیدی
من به این کار ایمان داشتم با این کامنتت ایمانم
چند برابر شد. منم سالها پیش از خدا خواستم
کاری داشته باشم که آزادی زمانی آزادی مکانی
و آزادی مالی داشته باشم و خداوند این کار را
در مسیر من قرار داد و خدارو شکر میکنم که در
این مسیر قرار گرفتم و من در جهت خودشناسی
برای موفقیت در این کار بود که با استاد آشنا شدم
و من هیچ کاری رو سراغ ندارم که کسانی میتوانند
در اون موفق باشن که صداقت داشته باشند به خودشناسی
رسیده باشند به مرحله بالایی از خودکنترلی رسیده باشند
صبور باشند و از همه مهمتر اینکه با تمام وجود توحیدی عمل
کنند. مگه غیر از اینه که اینها صفاتیه که خداوند تو قرآن برای
برای رستگاران ذکر کرده؟
داداش محسن چه کامنت زیبایی در جواب کامنت زهره عزیز
نوشتی دقیقا نشست تو اعماق وجودم که همیشه باید تکرارش
کنم تا فراموشم نشه
دمت گرم داداش محسن که همیشه ازت انرژی میگرم
و شدی الگوی من که چطور با ایمان به خدا و با قلبی
آرام و سرشار از عشق به خدا و ایمان به غیب ترید کنم
برات آرزوی بهترینها رو دارم و مطمئنم تو این مسیر
به هر خواسته ای که داریم میرسیم که از همه مهمتر
رسیدن به مقام قرب الهیه
به خدای بزرگ میسپارمت. یا حق
حمزه جانِ عزیز، داداشِ دل آگاه… سلام به دلت، سلام به ایمانت، سلام به نیتی ک ِ معلومه از جای بلندی میاد.
آیه هایی که آوردی کلیدهمین مسیره زیباس .
“جَاءَ بِالصِّدْقِ… ” ==> اول با خودت صادقی، بعد با خـــــدا.
و وقتی این دوتا کنار هم میشینن، نتیجه ش میشه همون نازنین ِ بعدی: “لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ” ==>> خواسته،که دیگه آرزو نیس… استحقاقه.
□ یه نکته خیلی مهمی که تو حرفات بود ومیخوام روش مکث کنیم اینه:
گفتی این مسیر (ترید توحیدی) فقط با صداقت، خودشناسی، صبر و خودکنترلی جواب میده.
زدی وسط خال عزیز برادر… و دلیلش هم اینه که بازار، قبل از اینکه پول آدم روبگیره، احساس لیاقت آدم رو تست میکنه.
بذار خیلی رفاقتی وشفاف بگم ؛
خیلی از رفتارهایی که توی معامله گری (هرنوع ش) میبینیم، ربطی به تحلیل وسیستم ندارن. ریشه شون یجای دیگه ست:
● وقتی کسی سود داره ولی زودمیبنده معامله رو
● وقتی معامله ش میره توی منفی ولی تمومش نمیکنه وبجاش دعا میکنه
● وقتی سیستمش درسته ولی میترسه که حجم رو زیادکنه( با حفظ کنترل طمع)
● وقتی بعد از یه خطا، خودش رو میکوبه!
● وقتی دائم دنبال تایید بقیه ست… … !
□ اینها ایراد تحلیل تکنیکال نـــــیس داداش… ،
■ اینها نشونه های کمبود احساس لیاقته.
یعنی یجایی ته دلش هنوز باورنکرده که :من لایق سود “پاک”، “آروم” و”مستمرم” ؛ تازه باورفراوانی رو هم گم کرده فکرمیکنه اگر امروز سود نکنه فردایی وجود نداره ‼️
🟣 اینا همون ارزش افزوده های عمیق و درونی هستن که فعالیت توی بازار فارکس، به شکلی تدریجی و بعضا سختگیرانه، در افراد پرورش میده وباعث بلوغ شخصیتی و رشدی فراتر از مهارتهای صرفا مالی میشه.
بنابراین بازار دقیقا همونجایی میزنه که این باور احساس لیاقت زخمی هست.
▪︎ دقت )) نه از سر دشمنی میزنه… که از سر تربیت. [ بازار بخشی از کائناته که با کسی دشمن نیست… به قول استاد عباسمنش رفتار کائنات سیستماتیکه… آینه درون ِ ماست]
□ توی حرفات یه چیز خیلی قشنگ بود:
گفتی با قلب آروم و ایمان به غیب ترید میکنی.
اینو بدون، این مرحله ای هست که خیلیا اسمش رو میشنون، ولی تجربه ش نمیکنن.
چون ایمان به غیب، یعنی وقتی سیستم ، (درست) میگه نگه دار… دیگه از درون نمیلرزی. چون لیاقتت رو قبلا تو دلت تثبیت کردی. لیاقتت به نتیجه معامله نـــــچسبیده .
□ گفتی هدف نهایی قرب الهی هست… ==>> تو معامله گری رو عبادت دیدی، نه قمار | نه جنگ | نه اثبات خودت.
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ / نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است.
~~~ ~~~~
داداش حمزه، بازار برای آدمایی مثل تو،
🟢 کم کم از “”امتحان اعصاب”” =>> تبدیل میشه به “”تمرین یقین””.
خوشحالم تو این مسیرکنار همیم. با هم یاد میگیریم اول ارزش خودمون رو باور کنیم، بعد دلار و تتر خودش میاد… بی التماس، بی عجله، بی ترس، بالذت بردن از مسیر
عزیزم به خدای بزرگ میسپارمت،
و مطمئن باش هر چی میاد،
یا رشدته یا پاداشته ~~ هردوش ینی ثروت .
سلام
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
یاد یه مثالی افتادم.
زمانی که تو موسسه روشنا اوریگامی، ثبت نام کردم و دونه دونه دوره ها رو غیر حضوری گذروندم، علاقه ام به معلمم (زهره جان بحرالعلومی) و همینطور خود موسسه و همکارانش زیاد شد و این خواسته در من شکل گرفت که دوست دارم منم عضوی از روشنایی ها باشم و اونجا همکار شم.
اونجا فوق العاده انرژی های مثبت و حس و حال خوب داره.
برای رسیدن به خواسته ام، یه بار درخواستمو مطرح کردم و بعد رهاش کردم.
مشغولِ علاقه مندی های خودم شدم.
عکس اوریگامی هامو همچنان تو پیج اوریگامیم میذاشتم، فعالیت های روشنا رو پیگیری میکردم، پیام های دلی برای پیج روشنا و خود معلمم میفرستادم، هیچ تلاشی برای اتصال به مجموعه نداشتم فقط داشتم لذت میبردم با اوریگامی…
تا یه روزی عصر یهو دیدم یکی از عزیزان روشنا، خانم ولی زاده، باهام تماس گرفت…
من رو ابرها بودم که خدای من، از روشنا باهام تماس گرفتن.
تو گفتگو باهام مطرح کردن دوستی داری همکاری کنی تو روشنا.
اونروز رو خوب یادمه.
همسرم هم خونه بود.
من همینطوری با هیجان راه میرفتم تو خونه و پیشنهاد همکاری رو دریافت کردم.
همون چیزی که آرزوشو داشتم.
اما بهش نچسبیدم، رهاش کردم و لذت بردم از زندگیم.
یادمه بعد تماس جیغ زدم از خوشحالی.
اولین ملاقات حضوری با زهره جون، برام فوق العاده بود.
همیشه تو ویدیوهای اموزشی میدیدمشون.
اینبار از نزدیک، دیدم کاملا همون شخصیت تو ویدیوهاست.
همون ارامش، همون لبخند، همونقدر دوست داشتنی…
و اینطوری شد که منم رفتم تو روشنا.
تو کارگاه ها شرکت کردم.
آموزش به کودک دادم.
دوره های مجازی تو محیطِ اینستاگرام رو پشتیبانی میکردم، تکالیف بچه ها رو چک میکردم، تحسینشون میکردم، اشکالات کارشون رو راهنمایی میکردم، لایو میذاشتم براشون و تو لایو بهشون یه شکل اوریگامی اموزش میدادم و …
و دقیقا یکی از چالش ها همین لایو بود که چون عاشق روشنا بودم، راحت رفتم تو دلش و انجامش دادم و لذت بردم.
بعد از دوره های کودک، بهم پشتیبانیِ دوره های بزرگسال رو هم دادن که اونم تجربه ی باحالی بود برام.
بعد از جابجایی خونه مون، دوره حضوری گرفتم روشنا و بسیار لذت بردم که همچنان هم هنرجوی اونجا بودم هم همکار اونجا.
الهی شکر برای تجربیات و خاطراتِ دلنشینم در روشنا اوریگامی.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام به سامانه جون
ممنونم که اینقدر با ذوق و اشتیاق و خالصانه این کامنت زیبا را نوشتی وقتی کامنتت را خوندم فوری گوگل کردم ببینم اوریگامی چیه و با اینکه بلد بودم این هنر را البته بسیار مبتدی ولی اسمش را نمیدونستم و الان خیلی خوشحال شدم اسم و تاریخچه این هنر را فهمیدم و مهم تر نشانه ای که دریافت کردم
این موضوع که دیدم واای چه جالب ی هنر به ظاهر ساده چه قدر قدمت داره چه قدر مهم و ارزشمند است و افرادی هستند که باعشق دنبالش میکنن و از اون درآمد دارند و هم چنین در آمد ها جانبی مثل تولید کاغذ مخصوص و حتی شغل ها و درآمد هایی که من هنوز خبر ندارم
و چه جالب که این همه شوق و انرژی را با خودش به همراه داره
شوقی مثل این که در وجود شما قلیان میکنه که باعث ثبت این کامنت شد و احساس زیبایی که در وجود من به حرکت دراورد منم عاشق کارهای هنری هستم و از بودن و اموزشهای استاد یاد گرفتم که هنر هم جایگاه خودشو داره و میتوانم ازش کسب درآمد کنم و بعد از شجاعتی که ب خرج دادم ارشد دانشگاه و کار در محیط های صنعتی تکراری و بی روح را رها کردم و رفتم سراغ هنر و با ساده ترین و حتی غیر قابل بارورترین تجهیزات چند سالی درآمد عالی داشتم
اما ی مدت است دوباره در دام افکاری که نباید افتادم و در پی اون دست و دلم به کار نمیره با وجود این که هر لحظه ذهنم لبریز از ایده است و بار ها دیدم وقتی ایده ها را عملی میکنم چه اتفاق ها و درآمد هایی به همراهش است اما سرد شدم و این کامنت نشانه ی واضحی برای من بود برای با عشق و بدون ترس ادامه دادن برای توکل کردن و عمل کردن
خدای بزرگ سپاسگذارم
به نام خدایی کهدر همین نزدیکیست
به نام خدای عشق
به نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی
سلام براستادعزیزم ودوستان خوبم
تجربه ی من از این گام:
استاد زمانی که مغازه ام رو زدم مشتریای خیلی کمی داشتم اون موقع با شما اشنا نبودم
ازهر ترفندی استفاده میکردم تا مشتری جذب کنم
مثلا میگشتم ببینم کدوم دعاست که مشتری بیشتری رو جذب میکنه
یا دکوراسیونم رو تغییر میدادم .
و وقتی فروشم بالا نمیرفت ،میگفتم عادیه سال اول کسب وکارمه
باید تحمل کنم تا مغازه ام جا بیفته
ومن به همین روال بودم تا با شما اشناشدم و دیگه خودمو درگیر فرعیات نکردم و شروع کردم به کارکردن روی خودم وعمل کردن به ایدهایی که گفته میشد
کم کم جنس مشتریام متفاوت شد .از روستاهاو شهرهای اطراف هم مشتری میومد ،
کم کم مغازه پر شد از جنس
کم کم ادمهایی سر راهم قرار میگرفتن که توی رونق کسب و کارم تاثیر زیادی داشت.
استاد
حتی ازیه جایی به بعد متوجه شدم که باید وسیله ای برای مغازه ام تهیه کنم تا کمتر اذیت بشم وکارم انقدر سخت پیش نره
واین ایده زمانی اومد که من توی دوره ی کشف قوانین زندگی از شما شنیدم که نباید بپذیریدبیس کاری سخت پیش میره
به شوهرم موضوع رو مطرح کردم واون گفت اوردن این وسیله خیلی سخته چون باید بریم ازشهر دیگه تهیه اش بکنیم وعملا ماشین خودش رو هم میخوادکه ما نداریم من هم سپردم به خدا وگفتم حتما جورمیشه.
ولی خدا چیکارکرد.
بعداز حدود یکی دو هفته یکی از مغازهای شهرمون مغازش رو جمع میکنه واون وسیله رو میزاره توماشین خودش ومیاره مغازه ی من.
استاد ومن اینطور بدون تقلا کردن به خواسته ام رسیدم
همین وسیله تاثیر زیادی روی بالابردن فروشم گذاشت.
ومن
خیلی خوب دیدم که با کار کردن روی خودم و بالا بردن احساس لیاقتم چقدر چقدر فروشم عالی ترشد
خدارو بینهایت سپاسگذارم که تونستم یک گام دیگه از پروژه رو بردارم .
بسم الله الرحمن الرحیم
وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَهٍ کَانَتْ ظَالِمَهً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِینَ
ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ [ ﺍﻫﻠﺶ ] ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﺭﻫﻢ ﺷﻜﺴﺘﻴﻢ ، ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻗﻮﻣﻰ ﺩﻳﮕﺮﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ .(١١) انبیاء
سلام و صد سلام به استاد عزیزدلم
سلام به مریم بانوی زیبا و بینظیرم
سلام به همه دوستان همفرکانسی ام در این سایت الهی و این پروژه بهشتی و پر برکت
گام 13
تمرین:
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
خیلی به این سوال فکر کردم و بجورایی ذهنم داشت گولم میزد که تو که کار خاصی نکردی و نتیجه خاصی هم نداری پس نمیخواد کامنتی بزاری ولی از جایی که من قول دادم کامنت بزارم برای هر جلسه نشستم فکر کردم و دیدم این فقط یه تله ذهنیه و کلی تغییرات توی زندگی من رخ داده که اتفاقا دقیقا زمانی بوده که من دست از تلاش و تقلا برداشتم
مثلا توی بحث روابط که پاشنه آشیل من بوده تو این مدت چند ساله آشناییم با قوانین هر وقت که من طبق قانون پیش رفتم و وابسته نبودم به طرف مقابل و با باورهای درست پیش رفتم و رو خودم کار کردم و” رها” بودم در یک کلمه نتابج عالی و بینظیر بوده
ولی متاسفانه این روند عمل به آگاهی ها انقدری در من سینوسی بوده که همواره در حال آزمون و خطا بودم و همواره در حال تردد در مسیر درست و اشتباه بودم و این باعث شده بود که من به مدت خیلی کوتاه نتایج کوتاه و گذرا بگیرم و دوباره برم تو جاده خاکی و با اون باورهای سمّی و زهر آلود مادرانمون و پدرانمون از گذشته زندگی رو به کام خودم زهر میکردم و رابطمو هر روز خرابتر میکردم
دوباره چون به تضاد شدید میخورم و چک و لگد هارو قشنگ نوش جان میکردم باز میومدم یه مدت کار میکردم و وقتی تازه داشت نتایج میومد بازم تحت تاثیر حرف ها و باورهای اشتباه اطرافیانم قرار میگرفتم و بازم برمیگشتم به همون مسیر
اصلا انقدری من توی رفت و برگشت بودم که خودم کلافه میشدم ینی مسیر درست رو میدیدم ولی انقدر ورودی هام و ادم های اشتباه دور وبرم زیاد بود که نمیتونستم تمرکز کنم
ولی این واسم واضح بود که هروقت به گفته های استاد که همون عمل به قوانینه عمل میکردم و طبق قانون پیش میرفتم همه چیز خیلیی آروم و بدون تقلا پیش میرفت
مثلا وقتی تقلا بیهوده میکردم برای کنترل رفت و آمدهای همسرم و کارهاش و رفتارهاش فقط و فقط تنش و اضطراب و درگیری نصیبم میشد و هیییییییچ نتیجه ی مثبتی عایدم نمیشد جز حال بد
ولی وقتی میومدم روی باورهای درست کار میکردم اصلا همه چیز به طرز شگفت انگیزی پیش میرفت و من فقط متعجب و متحیر میموندم
تا اینکه شرایط طوری پیش رفت به لطف الله مهربان و هدایتگر که اون انسانهای اشتباه از زندگبم حذف شدن و من از وقتی که دیگه ندیدمشون دارم هر روز بهتر و قشنگتر روی خودم کار میکنم و نتیجشو میبینم
خداوندا خودت من رو هدایت کن که همواره در زمان مناسب در مکان مناسب باشم
خدایا خودت هدایتم کن به سمت زیبایی ها به سمت سلامتی و نعمت و ثروت بی انتها
خداوندا من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم و تو برایم کافی هستی
در پناه الله یکتا
به نام خدای آسانگیر و مهربانم
سلام خدمت استاد عزیز و مریم خانم نازنینم
و سلام به تک تک دوستان هم فرکانسیم
چند سال پیش پدرم کمی کسالت داشت
گفتن باید جراحی کنن
ماهم بردیم بیمارستان و جراحی کردن
خوب در این فاصله احوال پدرم کمی نوسان داشت
و خیلی حرفای ناامیدکننده اطرافیان
ای بابا چرا بردین اون بیمارستان؟
اونجا خوب نیست
تقریبا بیشتر اعضا خانواده ناامید شده بودن
اما من خیلی به خودم افتخار میکنم برای کنترل ذهنم در اون روزا
حتی برادر بزرگم که چندین سال ازمن بزرگتر بود
رو من آروم میکردم
پیش خودم فکر میکردم یه برگ درخت
بی اذن خدا رو زمین نمیفته هیچی بی اراده اون نمیشه
بدون اذن اون یه پلکم نمیتونیم بزنیم
به خودم میگفتم خدا جونم همه کاره خودتی
رییس بیمارستان خودتی
پرستار خودتی
جراح خودتی
تو همه جا حضور داری
مگه میشه تو فقط چشمت به بیمارستانای خصوصی باشه؟
خلاصه گذشت
و معجزه ها دیدیم
باور کنید من خودم از برخورد پرستارا ازتمیزی
اونجا از نظارتشون کیف میکردم
اینکه نگهبان راحت به ما اجازه ورود میداد
یا اینکه بعدن مشخص شد که پزشکی که پدرمو جراحی کرد ه بود به پنجه طلا معروف بود
خدا رو میلیاردها بار شکرت هرروز حال پدرم
بهتر شد و برای خودم خوشحالم که اون روزا به نسبت دیگران خوب عمل کردم دقیقا یادمه پدرم ای سی یو بود اتفاقا روز پدر بود
با خواهرم براش ساعت خریدیم
تا اونجایی که تونستیم خوب عمل کردیم
حتی عمه م که میومد خونه مون و دوست داشت گریه کنه که خودشو خالی کنه رو ازش خواهش میکردیم که با کارش ما انرژی و امیدمونو از دست میدیم
میدونید من همه چی رو رها کردم اون روزا سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم یادمه کتاب معجزه فکر رو داشتم یه ذره که ذهنم منحرف میشد میخوندمش حتی داخل ماشینم که بودم جملاتشو میخوندم حالم خوب میشد تا جایی که میتونستم از جمع و سخنای منفی دور میشدم وقتی حسم خوب بود هم برای خودم خوب بود و هم به اطرافیان کمک میکردم همه چی رو رها کرده بودم یعنی تا جایی که در حد توانم بود تلاش میکردم و جایی هم که از توانم خارج بود رو رها میکردم و به خدای عظیم و مهربونم میسپردم و اون مثل همیشه برام شاهکار میکرد از کسی جز خودش انتظار کمک نداشتم نمیدونم چرا اما هیچ کسی نمیتونست بهم کمک کنه جز خودم و خدای خودم.
همیشه ازش ممنونم همیشه تا ابد.
امیدوارم که همیشه بتونیم راونو کنارمون احساس کنیم تا به خوشبختی دنیا و آخرت برسیم.
خدااااااااایا شکرت.
بنام خدای مهربان
یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ
ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را باز پس گیرند! هم این طلبکنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان
من قبلا در شغل بازارریابی بودم در یه شرکت با برندهای خوب بازار
و طبق قوانین شرکت کل شهر تفکیک شده بود بین بازارریاب ها و تقریبا هم عادلانه بود به گفته خودشون
اما چیزی خیلی جالب که اونجا مدام تکرار میشد و بعد از اشنایی با قانون علتشو فهمیدم این بود که اگر حال جمعی بچه های شرکت خوب بود میگفتند بازار این روزا خوبه و اگر یک تنش و اختلافی در شرکت به وجود می آمد میگفتند بازار همه خرابه
و من میدیم اون موقع های که میگفتند بازار خرابه یه چند تا بازار یاب خیلی خوب کارشونو انجام میدادن و رییس شرکت میگفت اگر بازار خرابه پس چرا برای فلانی خراب نیست . والان میفهمم چون اون هیچ وقت به شرکت نمیومد برای اینکه شهرستان ویزیت میکرد و در مدار منفی شرکت نبود
یا مثلا میگفتند این محصول در مسیری که من بازار یابی میکنم فروشی نداره و بعدا به جای آن شخص یه نفر دیگه بازار یاب اون مسیر میشد و اون محصولو خیلی عالی میفروخت
یا مثال دیگه اکثرا میگفتند این مسیر از اون مسیر دیگه بهتره یا بدتره و اون کسی که به این باور داشت همون نتیجه رو میگرفت و بارها شده تعویض مسیر کردند ونتیجه جالبش این بود اون شخصی که میگفت فلان مسیر از بهتره و میرفت نتیجه نمیگرفت چون باورش این بود که دیگری بهتره
یا مثلا چقدر سعی میکردند به یک مشتری امتیاز بدهند و اون مشتری خیلی بزرگ میکردند در ذهنشون و بعدا همون مشتری براشون دردسر ساز میشد
یا اینکه میخواستند فروش بالاتری داشته باشند فروش اعتباری و چکی میکردند و بعد از مدتی به جای اینکه بازار یاب فکرش به فروش باشه کل تمرکزشو میگذاشت برای پول کردن اون چک
و الان به خوبی درک میکنم که این مدار و فرکانس هستش که تمام کارها را انجام میدهد
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..
سلام استادعزیزومریم نازنینم یک دنیاتشکربابت این آگاهی هاکه دراختیارمون میگذارید.
اگربگم این فایل جواب سوال چندروزه من است دروغ نگفتم ..
چندروزبود خالصانه وباتسلیم ازخدامیخاستم خدای یه شخصیو به مامعرفی کن یه آدم خوب ودرست کارکه باعث پیشرفت مابشهه دلمون میخاست خدایا توحیطه کاریمون وامروزخداوندگفت اگر درمسیردرست باشی وادامه بدی آدم مناسب درزمان مناسب هم سرراهت میاد وباعث پیشرفتت میشه ..چه درروابط!چه سلامتی!چه ثروت ونبایدتقلا کنم نبایددست وپابزنم خداوندخودش درزمان مناسب کارهاروانجام میدهد همانجورکه برای موسی وابراهیم ونوح انجام داد’من هم نزدخدامانندهمان پیامبرها گرامی ارزشمندهستم وخداوندبرای من همه کارمیکند حتی بیشترازمن میخادکه نن ثروت مندبشم چون باعث پیشرفت جهان نیشم چون درس ایمان وتوکل وپاس میکنم چون توحیدی ترمیشم چون نعنوی ترین کاردنیا ثروتمندشدنه .
موفقیت نتیجه ی تلاش وتقلا نیست !چقدرجالب پس نتیجه ی چیه ؟؟
فرکانس وهم راستایی )
واقعا بیش از99درصدآدمااینونمیپذیرند امامن میپذیرم زندگی استاد وفرزانه جان گواهه ؛چقدرخوب که خیلی زودتاچک ولگددنیاروبیشترنخوریم درسش وبگیریم متوجه بشیم که بایدتغییرکنیم .
برای موفقیت باید دوتاموتور درونی وبیرونی بسازم ..
موتوردرونی :همون باورهای منه وفرکانس های منه .
موتوربیروتی هم :کیفیت وبالابردن مهارت هامه ارائه ی بهترین کیفیته …
بایداصل وبچسبم چقدر منم فکر میکردم والانم فکرمیکنم که مثل بقیه مردم پیجم وگسترش بدم تبلیغلت کنم فالورهام بیشترشه .کدوم بنربیشترین جذب ومیگیره و..
اماامروزمیرم میچسبم به اصل به ارسال فرکانس به قرارگرفتن درمدارمناسب به سپردن کارهابه خداوند وایجادباور و بالابردن مهارت هام وارائه بهترین کیفیت اینجوری میشه که خداوندبرای من تبلیغ میکند بازاریابی میکند .مدیرفروش میشود منو بابهترین آدم ها آشنامیکند .
خدایا به توتوکل میکنم وازتویاری میجویم …
تنهاتورامیپرستم وتنهاازتویاری میجویم
با نام رب غفور و صاحب فضل عظیم
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان
بله خیلی شده
اولین موردی که یادم افتاد مورد روابط بود
من از اوایل ازدواجم در رابطه با همسرم با مشکلات عاطفی شدیدی روبرو شدیم و توو اوون چند سال اول زندگیمون اذیت شدیم .
تا اینکه استاد عزیزم من با شما آشنا شدم
و زندگی مالی و کسب و کارم بهتر و بهتر میشد.
ولی روابط همچنان مشکل داشت.
من به هر وسیله ای برای تغییر رفتار و شخصیت همسرم متوسل شدم ،چرا ؟
چون همه ،از خودم ،پدر و مادر و نزدیکان ،مشاور خانواده ،روانپزشک و متخصص قلب همه میگفتند برادر شما اوکی هستید و مساله همسر شماست و ایشون باید رفتارشون رو تغییر بدهند .
ساعتها مشاوره
ساعتها صحبت
تا اینکه من بریدم
از خدا هدایت خواستم و من هدایت شدم به دسته فایلهای هدیه ی شما در مورد روابط .
توو یکی از این فایلهای بسیار ارزشمند شما فرمودید :دلیل رفتارهای دیگران با شما ،شما خودتون هستید .
اگر میخوایین که رفتارهای دیگران با شما بهتر بشه، باید خودتون بهتر بشین
باید خودتون با خودتون بهتر بشین
روی خودتون کار کنید .
یادمه یکی از تمریناتتون توو اوون فایلهای هدیه ی ارزشمند این بود که خوبیهای خودتون رو به خودتون بگید.
و بعد خوبیهای همسرتون رو به یاد بیارید.
و من اینکار رو شروع کردم.
برام سخت بود پذیرفتن این نکته که من
من هستم که رفتار و شرایط روابطم رو شکل میدم .
این یعنی مسئولیت و اساسا ما از مسئولیت پذیرفتم کم و بیش فراری هستیم .
ولی چون نتایج عمل به آموزه های استاد رو دیده بودم ،گفتم عمل میکنم.
روزها و روزها این کار رو ، حتی زمانی که همسرم غر میزد انجام میدادم .
تا اینکه یه روز که با همسرم و فرزندم داشتیم با ماشین شراکتی پدر و برادر و خودم میرفتیم سمت بازار ،بااااز غر زدنهای همسرم شروع شد.
اول با قیافه ای عبوس
بعد چند دقیقه که گفتم چی شده ؟ شروع کرد.
مادرت
نمیبینی چطور اون عروسش رو گرفته بغلش و زمین نمیذاره
رفته برای اون بلوز گرفته
من
من خاک بر سر که اینهمه براشون از جوون مایه گذاشتم هم هیچچی.
گفتم خانومم برای شما هم گرفته که…
گفت :نه ه ه ه ه ه ه
این فرق داره و …
یهو خدا بهم الهام کرد که الان موقع تمرین عباسمنش هست.
و من بدون اینکه همسرم بفهمه با خودم شروع کردم به شمردن خوبیهای همسرم.
و همسرم هم توو کار خودش بود و نق میزد
من که غرق در شمردن خوبیهای همسرم برای خودم بودم ، ناخودآگاه یه تبسمی کردم.
یهو همسرم دید ، و خیلی ناراحت از لبخند من در مقابل غر زدنهاش ،با عصبانیت گفت :
داری مسخره ام میکنی
داری به من میخندی؟
گفتم نه ،داشتم تمرین عباسمنش انجام میدادم که یهو خنده ام گرفت
گفت کدوم تمرین
چه تمرینی؟
گفتم استاد گفتند که خوبیهای همسرت رو به خودت یادآوری کن
و من از خوبیهات به خودم میگفتم ،یه هو خیلی ذوق کردم و تبسم روو لبهام نقش بست.
همسرم گفت : واقعا
گفتم بلی
خانومم 1 ساعت با من حرف نزد
از اون موقع یه الان روابطمان خیلی بهتر شده.
همه چیز به درون ما برمیگرده
استاد بسیار سپاسگزارم و خدا جون سپاسگزارم
سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟ یه تجربه که به تازگی اتفاق افتاده رو میگم. تقریباً اوایل مهرماه بود که شروع کردم به دیدن سریال سفر به دور آمریکا از همون اول سفرنامه با دیدن طبیعت زیبایی که داخل فایلها بود لذت میبردم و دلم می خواست منم برم سفر و طبیعت جاهای مختلف رو ببینم و لذت ببرم مخصوصا خیلی دلم می خواست برم شمال اما از تابستان هر چی تلاش کردم نشد برم مسافرت شرایطش اصلا جور نمیشد تا اینکه اواخر مهر خیلی ناگهانی با هدایت خداوند در شرایطی که اصلا باور نمیکردم رفتم سفر دقیقا یادمه روز حرکت پول زیادی نداشتیم فقط به اندازه دو روز بریم یک شهر پول داشتیم اما خداوند به ما کمک کرد و خودش همه شرایط رو جور کرد و 10 روز به شهرهای مختلف سفر کردیم دقیقا وقتی شمال رفتیم یاد طبیعت زیبایی که توی سفرنامه دیده بودم افتادم فهمیدم که دقیقا قانون جواب داده چون من به طبیعت زیبای سفرنامه توجه کرده بودم خداوند ما رو به این سفر هدایت کرد و منو به همون طبیعت زیبا برد از خدا ممنونم که جهان اینقدر قانونمند هست که با کانون توجهمون میتونیم هر چیزی رو به راحتی جذب زندگیمون کنیم.
در پناه خدای فراوانیها شاد و پیروز باشید.
سلام به شما دوست آگاه و هم مسیر خانم ساره.چقدر عالی به خاسته تون رسیدید منم خوشحال شدم.شما یه مدت تمرکز کردید روی سفر و خداوند شما رو به سفر خوبی هدایت کرد.اونم یکی دو روز نه ده روز.ایشالا همینجوری در مسیر خداوند باشید و بهترین ها براتون اتفاق بیفته.