تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آزاده گفته:
    مدت عضویت: 2528 روز

    إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ

    همانا تنها خداست که رزّاق می‌باشد؛ خدایی که صاحب قوّت و قدرت است.

    سلام استاد گرانقدر و یه سلام ویژه به تمام دوستان عباس منشی ام

    خدای قشنگم خدا جونییییی شکرت بابت این فایل بی نظیر استاد نازنین ممنون بابت این اگاهی های ناب

    استاد عاشقتم شما همیشه گفتین بزرگترین سرمایه گذاری باید سرمایه گذاری روی خودمون باشه و بیشتر ما دنبال موقعیتی و یا شخصی هستیم که از پول و یا سرمایه ای که داریم بهمون سود بده و تا حالا حداقل یکبار از این مسیر تودهنی بدی خوردیم مثل موردی که آقا محمد گفتن گذاشتن تمام دارایی در بورس که فقط و فقط تهش ضرر بوده ولی خدا تهداین راه برای فرزانه گل و آقا محمد چون ایمان داشتن و بدنبال غیر خدا نبودن گل کاشت.

    همیشه استاد میگن خدا به شجاعان پاداش میده اینکه آقا محمد تنها دارایی شون که فقط 5 میلیون بوده رو بابت خرید دوره ثروت 1 دادن یعنی ایمان دارن این راه جواب میده وقتی داشتم فایل گوش میکردم به خودم گفتم آزاده تو خودت این کار میکردی دیدم یکم تردید دارم برای انجامش و این یعنی من باید حالا حالاها رو خودم کار کنم

    همون جور که محمد عزیز گفتن ما باید در تمام ابعاد روی خودمون سرمایه گذاری کنیم خداروشکر استاد در تمام جنبه ها نتیجه گرفتن و الگوی بی نظیری هستن چه در بحث روابط چه در بحث سلامتی چه در بحث مالی و …

    ثانیه ثانیه های فایل های استاد پر از آگاهی هست به شرطی که در مدار درستی باشیم و این آگاهی ها رو درک کنیم.

    برای همه دوستان و اسناد گلم و مریم عشق از خدای مهربان و بخشنده بارش نعمت الهی و باز شدن درهای رحمتش رو خواستارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1713 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هذا من فضل ربی

    الهی هزاران میلیارد بار ،بینهایت بار شکرت که ما رو هم مدار استاد قرار دادی تا بتونیم از صحبت‌های الهی ایشون بشنویم،یاد بگیریم و عمل کنیم.

    این روزها بدلیل تضادهای مالی نوسان انرژی دارم،در همه زمینه ها عالی پیش رفتم ولی از نظر مالی انگار یه جایی گره ایجاد شده که مطمئنم به نفع منه و من اونو حل میکنم انشاالله.

    فهمیدن الهام و روش هدایت خدا برام سواله و سوال بود،هر چی هم الهام میشه و هدایت میشم باز فردا شیطان از یادم میبره و این تزلزل در ایمان نشانه کنترل نکردن ذهن است.

    البته کنترل ذهن همه چیزه و ایمان و یقین مراتب بالایی است که میخام بگه سخته ولی شدنیه.

    محمد و فرزانه عزیز رو تحسین میکنم که چقدر خوب روی خودشون کار کردن و نتیجه عالی گرفتن. نتیجه ملموس مالی

    در بحث مدار هم این روزها نشانه های خوبی از فایلهای استاد میگیرم دیروز گفتگوی استاد با ابراهیم عزیز مدیر فنی محترم رو گوش کردم و برام هدایت واضح شد بحث مدارها واضح شد بحث فرکانس ها واضح شد و نیز سوالی داشتم که استاد در فایل توحیدی 6 پاسخم را داد.

    * چقدر هدایت نزدیکه ،چقدر خداوند به من نزدیکه

    کسی که توکل کنه و فرکانس درست بفرسته لاجرم در مدار درست قرار میگیره و لاجرم نعمتهای موجود در اون فرکانس بسویش روانه می‌شود *

    واقعا همه چیز در دنیای ما،فرکانسی است.

    فقط اگر به این آیه عمل کنیم چه میشود

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    ما روی خودمون کار می‌کنیم، لذت می‌بریم از آنچه داریم،تمرکز میکنیم به زیباییها و شکرگزاری میکنیم و خواسته ها رو میگیم و می‌نویسیم و درباره آنچه می‌خواهیم می‌نویسیم و حرف می‌زنیم و نهایتا در مدار درست قرار می‌گیریم و بعد از اون کارها رو خدا انجام میده.

    راحت‌تر از این مگه فرمولی هست؟

    خدایا من و همه اعضای خانواده بزرگ استاد عباس منش رو وارد مدار آسانی ها کن

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    به نام خداوندِ هدایتگرم؛

    خدایی که لحظه‌به‌لحظه حواسش به من هست، خدایی که دقیق‌ترین نشونه‌ها رو سر راه من می‌ذاره، خدایی که هر بار منو به سمتی می‌بره که باید برم… و من از صمیم قلب سپاسگزار این خدای مهربونم هستم که دوباره فرصتی داد تا بیام و برای دوستان نازنینم بنویسم.

    سلام به استاد جانم، سلام به مریم جان نازنینم و سلام به همه‌ی دوستان هم‌مسیرم.

    استاد جانم…

    این پروژه برای من فقط یک «کار» نیست.

    هر قدمش انگار یک تکه از خودِ واقعی من رو روشن‌تر می‌کنه، واضح‌تر می‌کنه.

    هر روز حس می‌کنم دارم بزرگ‌تر می‌شم، آگاه‌تر می‌شم، و بیشتر از همیشه آماده‌ی دریافت نعمت‌های خدا می‌شم.

    و جالب اینه که هر قدم این مسیر، دقیقاً با حالِ همون روز من هماهنگ می‌شه.

    انگار قبل از اینکه بخوام، خدا از درونم خبر داره.

    امروز صبح تو ستاره قطبی از خدا خواستم… و همون لحظه از طریق فایل‌های بی‌نظیر همین سایت الهی جوابم رو داد.

    این برای من معجزه نیست؟

    این یعنی من دقیقاً دارم روی مدار درست حرکت می‌کنم.

    نزدیک به یک هفته‌ست که کاری رو که عاشقش بودم، رسماً شروع کردم.

    کاری که همیشه یه گوشه‌ی قلبم منتظرش بود… اما نیاز داشت «وقت درستش» برسه.

    و خدا این زمان رو نشونم داد.

    هر روز، با نشونه‌هایی که مثل نور، یکی‌یکی جلو پام روشن می‌شن، منو هدایت می‌کنه.

    نشونه‌هایی که هیچ‌وقت بی‌دلیل نیستن.

    وقتی خدا بهم الهام کرد که برای یاد گرفتن کار باید برم تو قنادی کار کنم، رفتم.

    دو ماه، با عشق و دقت، هر چیزی رو که لازم بود یاد گرفتم.

    و بعد… دوباره نشونه‌ها اومدن.

    نشونه‌هایی که می‌گفتن:

    «وقتشه بیای بیرون.

    وقتشه مسیر خودتو بری.

    تو اندازه‌ای که باید می‌موندی، موندی.»

    و جالب‌تر از همه اینه که همون روز که از خدا خواستم یه نشونه‌ی واضح بهم بده، دقیقاً همون روز نشونه‌مو گرفتم.

    و همون روز بیرون اومدم.

    و درست یک روز بعد از بیرون اومدنم… کار خودم رو شروع کردم.

    این یعنی هدایت.

    این یعنی وقتی از درون آماده باشی، خدا هیچ فاصله‌ای نمی‌ذاره.

    استاد جانم…

    من قدم برداشتم و با تمام قلبم به خداجونم گفتم:

    «من کارمو با عشق شروع می‌کنم…

    تو مشتری بیار،

    من هم با تمام وجود بهترین رو ارائه می‌دم.»

    حتی یک درصد شک نکردم.

    تنها کاری که کردم این بود که روی باور‌هام کار کردم و کیفیت کارم رو به بهترین حد رسوندم.

    بهترین رسپی رو انتخاب کردم.

    از بهترین مواد اولیه استفاده کردم.

    و هر بار که لازم بود تصمیمی بگیرم، خدا مثل یک دوست صمیمی کنارم بود و بهم الهام می‌کرد.

    چندتا نمونه درست کردم و دادم برای امتحان…

    و همون بار اول، نزدیک به شش تا سفارش گرفتم!

    شش تا سفارش در اولین قدم!

    یعنی اندازه‌ی یک ماه کار تو قنادی.

    این فقط لطف خدا نبود…

    این پاسخ مستقیم «اعتماد» بود.

    اینبار من رها بودم.

    اینبار خودم دنبال مشتری ندویدم.

    اینبار حرص نزدم، فشار نیاوردم.

    اینبار فقط «سپردم»…

    سپردم به خدایی که همیشه بهتر از من می‌دونه چی، کِی، و چه‌طور باید برام اتفاق بیفته.

    و مثل همیشه… بهترین‌ها رو برام رقم زد.

    وقتی رسیدم به این مرحله، تازه عمیق‌تر فهمیدم فایل‌ها چقدر کاملن.

    چقدر دقیق ما رو هدایت می‌کنن که رها باشیم، اعتماد کنیم، پارو نزنیم…

    و بذاریم جریان زندگی کارشو انجام بده.

    استاد جانم،

    ازتون هزاران بار سپاسگزارم.

    شما بهترین استادی هستید که می‌تونستم در مسیر زندگی داشته باشم.

    همیشه الهام‌بخشید، همیشه نورید، همیشه یادآور مسیر درستید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      علی میرفخررجایی گفته:
      مدت عضویت: 1815 روز

      سلام فاطمه خانوم عزیز

      آخیییش حال اومدم گفتی کارتو شروع کردی و 6 تا هم سفارش گرفتی

      آفرین آفرین

      این 6 تا برای منم نشونه بود چون همین دیروز خیلی هدایتی یه مشتری بهم 6 تا کار سفارش داد

      من که خودم دارم لذت میبرم از آرامشی که با باور به فراوانی در وجودم شکل گرفته

      لذت میبرم که وقتی مشتری میاد که اصول و اولیت های جدید منو نداره با ایمن و حس خوب رها میکنم و میگم من اجازه میدم مشتری درست در زمان درست به سمتم هدایت بشه

      و مشتری درست رو من توی ذهن خودم تعریف کردم که چی می‌خوام و می‌خوام چطور باشه

      و فقط کافیه من اجازه بدم کافیه ایمان داشته باشم کافیه آرام باشم

      از تو یک حرکت از خدا صد برکت بعضاً هزار برکت

      کیک پزی دقیقا مثل هنر یا انجام کار دستی میمونه

      طبق تجربه البته نه فقط توی این کار

      بلکه توی هر کاری

      موقع ساخت محصول

      با تمام صداقتت اون کارو انجام بدی و اون محصول رو درست کنی

      چیزی که خودت بهش اطمینان داری و خودت خریدارش هستی

      در درجه ی اول خیلی با قدرت بیشتری معرفیش می‌کنی

      و اینکه اون محصول و خدمت تاثیر بسیار عالی روی مشتری میگذاره و واقعا کار خوب خودش تبلیغه

      تبلیغ درست اینکه کار خوب عرصه کنی بقیه کارارو جهان انجام میده

      شما الان تصور کن که این 6 تا رو انشاالله با تمام وجود و کیفیتی که الان میتونی انجامش میدی و می‌ره برات ضربدر 10 میشه و مشتری میاد برای شما

      اینو گفتم حالا شما خودت تجربه می‌کنی

      و خودت هم اینطوری تجسم کن

      هرکس هم نخرید یا توجهی نکرد اصلا مهم نیست حتما مشتری یا فرد درست نبوده به وقتش بهترین مشتری میاد که شما اصلا نمیتونستم تجسمش کنی

      فقط کافیه اعتماد کنیم

      و هر روز هم ما فقط نتیجه‌ی پایانی چیزی رو عددی رو مشتری رو که می‌خوام تجسم کنیم و احساسش کنیم

      و

      همینه کلش همینه

      انشاالله بتونیم همینطوری بیشتر و بهتر به قانون خداوند عمل کنیم و ازش بهره ببریم

      خداوندی که وهابه

      بی دلیل میبخشه

      فقط ما باید کارمونو درست انجام بدیم

      وگرنه اون در هر لحظه در کاریه

      الهی شکر

      بسیار خوشحال شدم و تحسین کردم

      انشاالله به زودی به بهترین ها در این مسیر برسید چیزی که شمارو به رضایت عمیق برسونه

      یه چیز دیگه هم بگم انشاالله بتونید ازش استفاده کنید که بشه برند خودتون

      بیاید ارزشها و باورهای خودتونو چاشنی کیک هاتون کنید

      حالا یا رو طراحیش

      یا توی طعمش

      یا هرچی

      از خودتون این سوال و بپرسید من با کیک هام می‌خوام چه پیامی رو به مخاطبان بدم؟

      یعنی فقط براشون کیک نباشه ، شیرینی نباشه ،

      معنای کاری که دارید انجام میدید رو برای خودتون توی ذهنتون با توجه به قلبتون بسازید

      چیزی که قلبتون براش بن تپش میفته

      معنایی که هر روز حتی وقتی که توی این مسیر به ثروت رسیدید به شما انگیزه بدن برای ادامه دادن برای بهتر شدن برای ارزش ایجاد کردن از این علاقه و توانایی برای دیگران

      اینطوری حتی مخاطب هدفتون رو هم شما خودتون توی ذهنتون تعریف میکنید

      کیک های من فقط مخصوص این جور آدمهاست با این ارزش ها با این باور ها

      مشتریانی که برای کیک های شما ارزش بسیار بالایی قائل هستن

      و کیک های شما اونارو یاد پیام و ارزشهای مشترک بین شما و خودشون میندازه

      و اونا دیوانه وار دوست دارن فقط از خدمات شما استفاده کنن

      چون شما صدها ارزش افزوده به اون کیک دادید که هیچ کس دیگه ای مثل شما نمیتونه این ارزش هارو بهش بده

      چیزی که دقیقا مثل اثر انگشت شما منحصر به فرد و یونیکه

      و برند شخصی شما اینطوری ساخته میشه

      و خودتون کامل در مورد کاری که دارید انجام میدید ،معنای کارتون،

      هدف از انجام این کار، مخاطبان هدفتون ،

      به وضوح می‌رسید

      و طبق قانون

      وقتی شما با دقت وضوح بیشتری خواسته هاتونو بدونید با قدرت بیشتری میتونید تجسم کنید و با قدرت بیشتری دقیقا همون مواردی رو‌جذب میکنید که می‌خواین

      در پناه خدا شادو پیروز و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        آرام گفته:
        مدت عضویت: 2245 روز

        یاحق

        سلام و درود فراوان به شما علی آقا

        تشکر میکنم از کامنت تأثیر گذار و خوبتون و تحسینتون میکنم که اینقد زیبا دوست عزیزمون فاطمه جان را تشویق و تحسین و راهنمایی کردین

        یه قسمت از کامنتتون انگار خطاب به من بود

        انگار خدا از زبون شما داشت با من حرف می‌زد

        واقعیت اینه که من عاشق خیاطی ام و دوست دارم به سلیقه خودم لباس بدوزم و تولید کننده باشم

        و اصلا علاقه ای به شخصی دوزی ندارم

        به خاطر همین با هدایت های خدا و با شروع دوباره کار روی قدم یک از دوره 12 قدم ایده دوخت لباس بهم الهام شد و من بی درنگ استارت زدم و تعدادی لباس با کیفیت در حد مزون دوز دوختم

        هرکسی لباسها رو دید کلی لذت برد و تشویقم کرد ولی تا به حال هیچ لباسی فروش نرفته

        با اینکه من با عشق و دقت تمام تک تک لباسها را دوختم

        چند وقته روی باورهای فروشم کار میکنم

        ولی هنوز نتیجه نگرفتم

        تا جایی که سراغ دارم تا حالا سه نفر لباس بردن خونه شون و با دلایل مختلف از جمله کوچیک بودن سایز لباس و … برگردوندن

        در عین حال کلی از کیفیت کارم تعریف کردن و گفتند حیف که اندازه نبود

        وقتی داشتم کامنت فاطمه جان را میخوندم از خدا پرسیدم ایراد کارم کجاس؟

        کجا ترمز دارم ؟

        باید چیکار کنم؟

        منم که مثل فاطمه جان به تو اعتماد کردم و به تو سپردم

        منم که عالی و با کیفیت کار کردم

        چرا مشتری میاد ولی نمیخره؟

        خدایا خودت هدایتم کن

        تا اینکه توی کامنت شما به این قسمت رسیدم که نوشته بودین:

        (هرکس هم نخرید یا توجهی نکرد اصلا مهم نیست حتما مشتری یا فرد درست نبوده به وقتش بهترین مشتری میاد که شما اصلا نمیتونستم تجسمش کنی

        فقط کافیه اعتماد کنیم)

        انگار نوری به قلبم تابید

        چند بار این تیکه را خوندم و فهمیدم که خدا از طریق شما جوابمو داد

        بازم بابت کامنت خوبتون ممنون و سپاسگزارم

        موفق و پیروز باشید

        همچنین فاطمه جان عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه کهوند گفته:
        مدت عضویت: 1491 روز

        سلام به علی آقای نازنین

        از صمیم قلب سپاسگزارم از شما برای کامنت پربار و دلنشینی که گذاشتید؛ کامنتی که معلومه از دل بلند شده و برای همین مستقیم نشست روی دل من. ممنونم ازتون که با دقت و ریزبینی حرف‌هام رو خوندید و پیشنهادهای ارزشمندتون رو برام نوشتید.

        من این کامنت رو فردای همون روز خوندم،

        اما یه حس نرم تو دلم گفت:

        «فاطمه… الان زمان جواب دادنش نیست. بذار خودش زمان مناسب رو بهت نشون بده.»

        و همین‌طور هم شد.

        ولی حرف‌ها و نکته‌هایی که گفته بودید از همون لحظه تو گوشم موند و من با جان و دل وارد مسیر ساخت برند شخصی‌م شدم.

        و حالا…

        شکوفه‌های گیلاس من

        اسمش یه اسم ساده نیست؛

        یه حسه… یه رؤیاست… یه امضاست…

        و آروم‌آروم داره واقعی‌تر و شکوفه‌تر می‌شه.

        سفارش‌ها هر روز بیشتر می‌شن،

        بعضی‌هاشون حتی بال درمیارن و می‌رن شهرهای دیگه.

        و من اینها رو نتیجه‌ی همون برند شخصی‌ای می‌دونم که با عشق و کمک خدای مهربونم ساختم—

        برندی که مثل شکوفه‌های گیلاس،

        آروم، لطیف، بی‌صدا و زیبا

        داره یکی‌یکی باز می‌شه.

        یه تقسیم کار قشنگ هم بین من و خدا شکل گرفته:

        کار من اینه که روی کیفیت تمرکز کنم؛

        روی دقت، عشق، ظرافت،

        روی اینکه هر کاری که می‌سازم امضای روح خودم رو داشته باشه.

        و کار خدا؟

        بالا بردن فروشه…

        دیدنِ من، رساندنِ من،

        باز کردن مسیرهای جدیدی که حتی فکرش رو هم نمی‌کردم.

        من تو کار خدا دخالت نمی‌کنم.

        چون می‌دونم اون بهتر از من راه‌ها رو باز می‌کنه،

        بهتر از من آدم‌ها رو سر راهم قرار می‌ده،

        و بهتر از من زمان‌بندی‌ها رو می‌چینه.

        اما… خدا تو کار من دخالت می‌کنه.

        و من عاشق این دخالتشم.

        وقتی دارم اشتباه می‌کنم،

        خیلی آروم دستم رو می‌گیره.

        وقتی مواد رو کم و زیاد می‌زنم،

        یه صدای نرم تو دلم می‌گه:

        «این بهتره دخترم… این راهش نیست… این راهشه…»

        این دخالت، دخالت عشق و رحمته.

        همون اعتمادی که بین من و رب بی‌انتها شکل گرفته.

        و همه‌ی اینها از آموزه‌های استاد جانم اومده—

        استادی که یادم داد چطور درست زندگی کنم،

        چطور درست فکر کنم،

        و چطور از این انرژی الهی استفاده کنم.

        این روزها هم خودم رو بستم به کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید…

        کتابی که هر صفحه‌ش انگار یه لایه از ذهن خدا رو برام باز می‌کنه،

        یه نور تازه،

        یه مسیر تازه.

        و من… عاشق این تکامل شدم.

        تکاملی که سال‌ها ازش می‌ترسیدم،

        ولی حالا می‌بینم چقدر زیباست،

        چقدر داره منو جلو می‌بره،

        چقدر زندگی‌م رو الهی‌تر و روشن‌تر کرده.

        علی آقای نازنین،

        ازتون ممنونم.

        حرف‌های شما هم جزئی از همین شکفتن شکوفه‌های گیلاس من شده.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1859 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    اِلهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک

    خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی .

    خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .

    خدای هدایتگرم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و ترس از قضاوت شدن در کامنت نوشتن رو کنار بزارم .

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    خداقوتتون بده

    استاد من تو روابطم زیاد تجربه کردم این تقلا کردن رو و وقتی که رها کردم و سپردم به خدا و احساسمو خوب کردم همه چیز واقعا معجزه وار تغییر کرده:)

    مثلا دخترم یک نامادری داشت که به شدت درگیر بود با همه مخصوصا دخترم و من ، من یک مدت خیلی درگیر بودم هم از لحاظ ذهنی هم از لحاظ فیزیکی دنبال این بودم که دخترمو بیارمش پیش خودم و وقتی که رهاش کردم و تقلا کردن رو کنار گذاشتم اتفاقی که افتاد خیلییی راحت هم حضانت دخترم رو دادن بهم خودشون و هم اینکه بعد از دو یا سه سال اون زن از پدر دخترم جداشد و به راحتی از زندگی ما رفت بیرون ، روزی که من شنیدم اصلا نمیتونستم باور کنم این موضوع رو و همیشه به ترنم میگم که این معجزه ی خدا بود و ما همیشه باید به خودمون یاداوری کنیم و سپاسگزار خداباشیم .

    تو رابطه با پارتنرم هم هروقت که تقلا نکردم همه چیز راحت اونجوری شده که من میخواستم .

    یا وقتی که من از همخونه م جداشدم و شرایط سخت شده بود من و پاتنرم اومدیم از همون شرایطی که داشتیم لذت بردیم سعی کردیم کنترل ذهن کنیم و مدام به خودمون میگفتیم که حتما خیری هست که ما نمیدونیم و اتفاقی که افتاد این بود که من یک قراردادی زدم و بیشتر از پول رهن خونه کمیسیونم شد و ما تونستیم با چندروز دنبال گشتن خونه پیدا کنیم به راحتی و ما خیلی وقتا که شرایط به ظاهر نادلخواه هست این معجزه رو به خودمون یادآوری میکنیم و میگیم همونجور که خدا اون موقع معجزه کرد برامون به راحترین شکل ممکن بازم برامون معجزه میکنه .

    الان که دوباره مرور کردم این اتفاقارو انگار که موضوع رهایی رو بیشتر درک کردم و به نظرم خیلی آسون اومد .

    رهایی یعنی بگم خدایا من نمیدونم تو میدونی خودت درستش کن

    رهایی یعنی من تسلیم میشم و از سر راهت کنار میرم

    رهایی یعنی الخیر فی ما وقع

    رهایی یعنی من هیچ قدرتی برای تغییر شرایطم در حال حاضر ندارم اما میتونم حالمو خوب کنم ، آروم باشم ، سپاسگزار همین چیزایی که الان دارم باشم و لذت ببرم از داشتنشون و هرلحظه به خودم بگم که خدا هست به تو ربطی نداره چطوری؟ ازچه راهی؟ کِی؟ اون خودش میدونه و میتونه تو اون کاری که الان میتونی رو انجام بده بقیه ش با اونه

    رهایی یعنی تقسیم کار کردن با خدا بگم بهش که آسوناش با من و سختاش باتو ، اونایی که من به لطف تو میتونم انجام بدم و از پسش برمیام با من و اونایی که من هیچ قدرت و توانایی ندارم و از دست من کاملا خارجه با تو :)

    خدای خوشگلم عاشقتم که همیشه هستی همیشه ی همیشه .

    سپاسگزارتم برای گفتن این جمله هایی که دوباره به خودم یادآوری کردی .

    استاد عزیزم سپاسگزارتونم بی نهایت

    در پناه حق باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 768 روز

    به نام خدای قادر مطلق

    سلام دوستان

    خدایا شکرت که همواره در حال هدایت کردن و

    اجابت درخواست منی

    خدایا شکرت که از بی نهایت راه ها منو حمایت می کنی

    استاد جان و خانم شایسته عزیز بی نهایت ازتون سپاسگزارم برای بهبود هر روز این سایت

    که وقتی ایمیل دوستان که میاد تاریخش رو هم کنارش اضافه کردین

    من بیشتر خواسته هام رو بدون تقلا و با داشتن احساس خوب به دست آوردم

    نمونه اش همین ماه گذشته

    فود تراک زیبام رو توی نوار سبز خیابان گذاشته بودم و شهرداری قرار بود مبلغی بابت جاش ازم بگیره ، گروه بازرسان مخالفت کردن و ازشون مهلت گرفتم تا زمین شخصی برا خودم پیدا کنم و

    فایتو رو جابه جا کنیم

    من میخواستم توی همون خیابون زمین پیدا کنم ،

    چند جا گفتیم ولی نشد

    منم با خیال راحت به خدا سپردم و با خودم گفتم

    خدا که تا حالا همه کار برام کرده

    اینم درست میشه

    یه زمین توی بیست متری جای قبلی بود که

    رفتم پیش صاحبش و به راحتی بدون گرفتن

    هزینه ایی زمین رو در اختیار ما گذاشت

    فقط مونده فضا سازی و برقش که اونم

    به لطف الله توانا

    همه چی جوری شد و از فردا کار شروع میشه

    و من اصلاً نگران مشتری هم نیستم

    همه رو به خدا سپردم و

    مطمئن هستم اون بهترین کار برام می‌کنه

    خدایا هزاران سپاس

    از استاد عزیزم برای آموزش های این مسیر هموار و

    تغییر سپاسگزارم

    در پناه نور و عشق خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    محمد فلاح کيش گفته:
    مدت عضویت: 3239 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به همه همکلاسیهای عزیزم و سلام مخصوص به استاد عباس منش عزیز و مریم خانم شایسته

    خوندن کامنت خانم مرضیه صادقی عزیز تو این بخش مصمم تر کرد منو که حتما بیام کامنت بذارم هم در مورد اعترافات فوق العاده و واقعی ایشون و هم در مورد همین فایل 16 گفتگو با دوستان . خط به خط کامنت خانم صادقی رو که میخوندم احساس میکردم چقد اون حرفها در مورد منم صدق می کنه. منی که از تیرماه 1396 عضو سایت عباس منش شدم و عدد عضویتم چهاررقمی شده و از همون اول، اتفاقاتِ خوب (البته اون اوایل با ظاهری تضادگونه و مشکل آفرین) شروع کرد به رخ دادن تا همین حالا. اما برای منی که خیلی معجزه دیدم از دوره هاو از تعهد و از تمرکز،نتایج می بایست خیلی شگفت انگیزتر و به قول خانم صادقی خیلی قابل بیان تر رخ میداد،اما چون به محض اینکه تا اوضاع یه کم راست و ریست میشه و فروش خوبی انجام میشه و پول خوبی میاد تو حساب فکر میکنم خب دیگه کارخونه پول چاپ کنی من راه افتاده و همه چی رو غلتکه و من فقط باید پول خرج کنم و لذت ببرم و تفننی رو دوره ها کار کنم و بعده یه مدت میبینم که چرا پس بازارم از رونق افتاد،چرا نتایج ضعیف شد،چون واقعیت اینه که این معجزات و این پیشرفتها و موفقیتها باید بشن سوخت و شتاب دهنده من،یعنی اینکه اِ چه جالب؛قانون جواب داد و موفقیته حاصل شد،پس بهتره که تعهد جدی تری بذارم و مصمم تر ادامه بدم که ظرفم و نتایجم بزرگتر شه،بجای ماهی 20میلیون باید 50 میلیون بسازم بعد برم رو 100میلیون بعد 300میلیون بعد 700میلیون و بعد یک میلیارد و تا بینهایت . باید سطح توقعم رو از خودم و از خدا و از کائنات خیلی بالاتر ببرم،خریدن چهارتا اثاث خونه و یه گوشی و یه ماشین معمولی نباید اشباعم کنه،نباید منه بخوابونه تو باد موفقیت و خوش خیالی که فکر کنم دیگه تمومه،دیگه ماشین پیشرفتم افتاد تو سرازیری رشد و موفقیت. باید مدام همون موفقیت کوچیک و بزرگ رو بخودم یادآوری کنم و بگم بازم بیشتر میخوام بازم بزرگتر میخوام بازم بهتر و راحتتر میخوام بازم زیادتر میخوام و تا لحظه مرگم فقط بفکر پیشرفت و حرکت و موفقیتهای بیشتر باشم، چون من یه رودخانه خروشان و جاری و زنده و وسیعم که میخوام برسم به اقیانوس نه یه مرداب کم عمق و کوچیک. منم میخوام یه اعترافی کنم ،منم تقریبا نصف بیشتر دوره های استاد رو خریدم اما بجز دوتاشون هیچکدومشون رو کامل تموم نکردم بخاطر همینم نتایجم پایدار و بزرگ نیست،هر چند که نسبت به سالی که شروع کردم اوضاع خیلی خیلی بهتره و می دونم که نیاز به تکامل دارم اما سرعت رشدم کمه چون بازیگوشی میکنم،چون تنبلی میکنم،چون منتظر یه اتفاق هیجان انگیز و بزرگم،چون منتظرم که یهو سر از آمریکا و فلوریدا در بیارم،یادم میره که معجزات و پیشرفتها انقد نرم و نامحسوس و زیرپوستی اتفاق میفته که یادم میره درک و لمسشون کنم،انگار سالهاست تو زندگیم بودن و برام عادی شدن،باید به خودم متذکر شم که نتایج بزرگ ،پشتکار و اراده و تعهد و استمرار میخواد و بعد قانون دوست داشتنی تصاعد دست به کار میشه و چپ و راست اتفاقات مهیب و باورنکردنی میفتن و تو لذت میبری و بازم خالصانه تر و مصمم تر رو خودت کار میکنی که دیگه برسی به یک جایگاه پایدار و رو به رشد و بهتر شدن و بهبود مداوم. من همین الانم کسب و کار خودم رو دارم با پنج تا کارمند و یه شرکت بازرگانی و صادراتی در زمینه زعفران و همسری بی نظیر و دوقلوی دختر و پسر زیبا و باهوش و خانواده و خونه اجاره ای بزرگ و دلبازی که عزممون رو جزم کردیم برای خریدش و سلامتی و آرامش و ماشین ایرانی صفرکیلومتر و وسایل با کیفیت زندگی، اما خیلی دوست دارم نتایجم باثبات و مانا باشه نه هرازچندگاهی و پرنوسان،پس باید این نتایجی رو که دوستان عاشقانه تعریف میکنن رو بشنوم و بگم وقتی برای اونها اتفاق افتاده و وقتی برای خودم هم از زیر صفر اتفاق افتاده و رسیده به اینجا پس میشه بیشتر و بزرگتر و موندگار و عظیم بشن،بشرطی که فقط آگاهی تلنبار نکنم رو آگاهی ،فقط پروفایل عمومیم رو پر نکنم از دوره ها،فقط زل نزنم به روزهای عضویتم و حرفای عباسمنشی زدن اما بدون عمل،باید جهاد اکبر راه بندازم تا توفان نتایجم هم خودم رو غافلگیر کنه هم دیگران رو به وجد بیاره که بیان سراغم که بپرسن چی شد که اینطوری شد و بعد من اون موقع سینه صاف کنم و سرم رو بالا بگیرم و بگم همه چی از سایت استاد عباسمنش شروع شد. یادآوری کنم به خودم که سال 96 با یه کوله پشتی و پای پیاده گز میکردی از این سوپر مارکت به اون رستوران و کافه میرفتی واسه فروختن امانی 10تا بسته یک مثقالی زعفران،الان بجایی رسیدی که شرکتهای معتبر و معروف و بزرگ صنایع غذایی بهت صد کیلو و صدو پنجاه کیلو سفارش خرید زعفرون میدن بدون اینکه بفهمی و بدونی چی شد که فلان شرکتی که اسمش رو ده تا تریلی هم نمیکشه چطور یهو میاد از تو چند پارت صد کیلویی و صدوپنجاه کیلویی زعفرون میخره و فکر که میکنی میبینی خدا شده مُبَلّغت و داره بازاریابی اساسی میکنه برات، پس باید مصمم و بااراده عزمت رو جزم کنی که فقط رو خودت و باورهات کار کنی و به الهاماتت عمل کنی و وکالتِ تام و تمام بدی به خدای وهاب برای مشاوره و تبلیغات و سرمایه گذاری و بازاریابی و فروش و حسابداری که اون شایسته ترین وکیله و قابل اتکاترین نیروی برتر عالم هستی. باید بجای چسبیدن به مسایل فرعی مثل مبلمان و دکور دفتر و لباس فرم پرسنل و سایت خوش رنگ و لعاب و بزک دوزک پیج اینستاگرام و بازاریابی همیشگی تلفنی و رصد بازار بچسبی به اصل،بچسبی به ریشه،بچسبی به سرچشمه،بچسبی به منبع انرژی که از قِبَلش به همه چی میرسی،میشی پیشروی بازار،میشی الگو،میشی نفر اول،میشی کار درست و قدرتمند چون وصلی به اصل،وصلی به بالا و هر چی بیشتر با کار کردن رو خودت و کارت ،تعهد به خرج بدی دیگه نیازی به هیچی نداری چون خدایی هست که بکرترین ایده هارو در اختیارت میذاره که فقط کافیه بهشون عمل کنی تا بیزنست رو و زندگیت رو کُن فَیکون کنی. آره آقا محمد هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد،نتایج بزرگ میخوای فقط رو اصل کار کن،فقط رو خودت کار کن،با همین دفتر معمولی و پنجاه متری اجاره ای خارج از مرکز اداری و تجاری شهر و همین تعداد نفرات و با همین امکانات معمولی میتونی نتایجی رو رقم بزنی که قَدَرترین شرکتها هم از به دست اوردنش عاجزن ، مگه استاد صرفا با یه تیم چهارنفره که هیچ شرکت و دفتر و ساختمون مستقلی هم نداره و فقط با یه وبسایت که هیچ هزینه سئو و تبلیغات بنری و کلیکی و دیجیتال مارکتینگی هم نداره و هیچ اتاق فکر و تیم مشاوره و تیم تولید محتوا و تیم ایده پردازی ساپورتش نمیکنه ،این چنین با اختلاااااف نشده سایت برتر موفقیت دنیا و کرور کرور ثروت نامحدود داره وارد زندگیش میشه رو نمی بینی که اظهر من الشمه برای باورکردن و یقین اوردن. مگه اون قصابی 5 متری زیر پله تو تهران بین فلکه اول و دوم صادقیه رو ندیدی که دو نفر فروشنده به زور توش جا میشن و حتی یخچال!!! نداره برای نگهداری گوشت رو ندیدی که مردم از هفت صبح صف وایمیسن تا گوشت تازه و باکیفیت بخرن و ساعتها روی جدول کنار خیابون میشینن تا بلکم نوبتشون بشه و بتونن دو کیلو گوشت خوب و سالم بخرن.

    مگه اون مغازه بیست متری ساندویجی موسیو تو یکی از فرعیهای خیابون جمهوری تهران رو ندیدی که نه تابلو داره نه اسم و رسمش رو روی شیشه نوشته نه دکور و تزیینات داره نه اصلا جا برای نشستن داره و نه ساندویچ گرم و پیتزا داره و نه حتی تا قبل از این بیماری دستگاه کارتخون داشت و نه حتی قیمتاش قیمتای پایینیه رو ندیدی که چطور هر ساعت از شبانه روز میری باید صف وایسی چندین دیقه تا نوبتت شه و از روی منوی دستنویس محدود و چسبونده شده رو شیشه ،ساندویچت رو انتخاب کنی و سریع پول رو بدی و بیای کنار تا نوبت نفر بعدی بشه،صاحبش اصلا میدونه بازاریابی و مشتری مداری و برندینگ و دیجیتال مارکتینگ و سوشال مدیا و سئو و رنک و رتبه و سازمان و سهم بازار و رقابت چیه که اینچنین بازار پررونق و داغی برای خودش فراهم کرده .

    یا صاحب رستوران و چلوکبابی البرز خیابون سهروردی تهران که ارزونترین غذاش حداقل دویست سیصد هزار تومنه و میزوصندلی معمولی داره توی یه ساختمون قدیمی و فوق العاده معمولی و با پرسنل معمولی که تو دوران پندمیک هم جا برای سوزن انداختن نداشته و نداره چه باوری داره که این شکلی داره ثروت میسازه و پول درمیاره و در ظاهر هیچکدوم از اِلمانهای یه رستوران شیک و مدرن و به روز و بزرگ و چندطبقه رو هم نداره.

    اینجاست که آقا محمد شاخکات باید یه تکون اساسی بخوره که زهی خیال باطل که برم اصول و فنون بازاریابی و تبلیغات رو یادبگیرم و برم سراغ فلان هشتگ و فلان مسابقه و فلان قرعه کشی توی پیج و شبکه های اجتماعی و فلان فن بیان و زبان بدن که اینها در برابر باور قدرتمند و درست و توکل و ایمان بخدا خُزعبلاتی بیش نیستند.

    پس تو هم به خودت جلوی جمع دوستان نازنینت قول مردونه بده که انقدر نتایج بزرگ و مُهیج و باورنکردنی بسازی که وقتی یه فرصتی پیش میاد برای عرضه و ارائه و مطرح کردن، ندونی از کجا باید شروع کنی و اول کدوم موفقیت عظیم و فوق العاده ات رو بگی و اشک امونت نده برای گفتن از معجزات بی نظیر و باورنکردنی و باشکوهت . که افتخار کنی به شاگرد اول بودنت در مکتب نازنین عباس منش که برگردی عقب و پشت سرت رو نگاه کنی و با افتخار بگی که دیدی شد،دیدی تونستم،دیدی لیاقتش رو داشتم و بلند شی و بایستی و با افتخار به احترام خودت دست بزنی و کلاه از سر برداری مرد جوان و باانگیزه و موفق . به امید اون روز

    ارادتمند استاد بزرگوار و مریم خانم گل و تمام اعضای دوست داشتنی خانواده عباسمنش

    در پناه الله یکتا شاد باشین و سالم و خوشبخت و ثروتمند انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    فاطمه نظافت گفته:
    مدت عضویت: 2508 روز

    سلام به استادعزیزوهمه دوستان گرامی که نظرارزشمندشون روبامابه اشتراک میزارن

    درمورداین فایل یه تجربه خوب دارم من توشبکه های اجتماعی فعال هستم ومحصولاتم واونجابه اشتراک میزارم تامشتری ببینه بپسنده وسفارش بده من تحت تاثیراین شبکه هاوپیجهایی که اموزش فروش رومیدادن قرارگرفته بودم فکرمیکردم اگردوره فروش اینستاگرام روبگیرم دیگه حله ومیترکونم اتفاقابعدازمدتهاتحقیق ازیکی ازبهترین اساتیدهم دوره خردیم ولی متاسفانه نتیجه ندادومنم چون باورهای درستی نداشتم درموردانجام اون کارهاخیلی تنبلی میکردم واصلانمیرفتم به سمتش فکرمیکردم فقط دوره بخرم دیگه همه چیزتمومه خلاصه نتیجه ندادخیلی سردرگم بودم حتی درمورداستفاده ازمحصولات سایت میگفتم این دوره ثروت روبگیرم دیگه پولدارمیشم یه مدت کارمیکردم نتایج میومدولی پایدارنبودچون من ادامه نمیدادم باتموم شدن دوره منم تموم میکردم کارکردن روی دوره روبع ازگوش دادن به فایلهای استادتصمیم گرفتم که یه مدت طولانی مثلایکسال فقط روی دوره ثروت کارکنم اونم ثروت یک چون هرچی جلوتررفتم دیدم من توزمینه ثروت خیلی باورهای بدی دارم الان حدود21روزهست فقط روی ثروت وتمریناتش کارمیکنم بدون هیچ دوره ای مشتری های باکیفیت ازجایی که فکرشم نمیکنم میاددرامدم بیشترشده ازقبل خداروشکرهمه چیزداره بهترمیشه ولی من نقطه ضعفم ثروته ومیخام به ثروت وبی نیازی وثروت پایداربرسم که درمان هرمشکلیه وخداروشکردارم ادامه میدم انشاالاه به زودی بانتابج بزرگترمیام

    باسپاس ازهمه دوستان گرامی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2342 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    من دقیقا جزو افرادی بودم که یه روند نامناسب رو داشتم طی میکردم و اصلا هم به ذهنم خطور نمیکرد که ایراد داره .. فک میکردم همینه دیگه ، زندگی اینه دیگه، نمیشه که همیشه همه چیز مطابق میل باشه.. برای همین باور اشتباه ، روند اشتباه بصورت طولانی مدت رو زیاد داشتم .. مهم ترینش 3 سال کار کردن در محیط سمی بود که به وقتی خسته شدم و زدم بیرون، دو هفته بعدش هم با این سایت آشنا شدم و ادامه داشته تا به امروز ..

    در مورد عزت نفس من یکسال یه شرایطی رو داشتم تجربه میکردم که چند ماهه آخر اوضاع دلخواه من نبود ، و میدونستم ربط داره به احساس لیاقت ولی راه حلی براش نداشتم .. که خداروشکر دوره احساس لیاقت اومد و من به 3 روز شرایطم زیر و زبر شد

    جز این بار که اونم ایده ای برای رفعش نداشتم، همیشه سعی کردم سیکل تکراری نامناسب رو نپذیرم و بنظرم موفق هم بودم .. قطعا مهم ترین دلیلش این هست که من میدونم دلیل تمام این تغییرات زندگیم به خاطر همین فضا و استفاده از این اگاهی ها بوده و با خودم متعهد شدم تا وقتی فرصت دارم در این حیات، با استفاده از قانون زیبا زندگی کنم

    *اگر در مدار مناسب قرار بگیریم، در زمان مناسب با آدم های مناسب برخورد میکنیم

    مدتهاست که بهترین افراد رو میبینم و واقعا حتی 1 مورد نا مناسب هم به یادم نمیاد..

    وقتی این نتایج رو می بینم، چطور ممکنه این مسیری که من رو به این احساس خوب و شرایط دلخواه رسونده رو رها کنم و برگردم به 3 سال قبلی که یکی از افتضاح ترین شرایط از لحاظ عزت نفس رو داشتم که هنوزم وقتی یادم میاد برام جالب نیس و فقط از درس هاش استفاده میکنم

    اما نکته ای که برام داشت این بود که سعی کنم خودم در مدار مناسب باشم تا افرادی وارد زندگیم بشن که پول برای من بیشتر ورود کنه نه اینکه متوسل شم به عوامل بیرونی ..

    سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      علی حسین حاجیوند گفته:
      مدت عضویت: 2337 روز

      سلام دوست عزیز

      وقتی مدت عضویت شما را دیدم

      برام خیلی جالب بود که

      مدت عضویت من با شما فقط پنج روز هست.

      بهر حال خدا را شکر

      که ماها را هدایت کرده به این مسیر زیبا

      که این لطف بزرگی هست که خدا به ما کرده

      واگر در این مسیر باشیم وبه اندازه توانمون عملی کنیم

      زندگی برای ما گلستان می شود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1806 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و عشق به استادان عزیزم

    و خانواده توحیدی عزیزم

    خدا روشکر برای یک گام دیگه از پروزه ی تغییر

    تقلا

    حقیقتا که ما استادان تقلا بودیم در گذشته

    با خوندن مقاله خانم شایسته

    به یاد گذشته افتادم 4 سال پیش

    که علاوه بر مشکلات مالی و بدهی و روابط،و عاطفی و خلاصه هزاران درگیری

    گرفتار یک سو تفاهم و تهمت هم شده بودیم

    که به واسطه ی اون همه ی آبرو و اعتبار همسرم زیر سوال رفته بود

    و خانواده ی ایشون کلا ایشونو مقصر میدونستند

    در واقع تمام مدارک علیه ایشون بود و ما هر چی می‌گفتیم کسی قبول نمی‌کرد

    از یک طرف دیگه درگیر یک کار اداری هم بودیم که اصلا و هیچ رقمه انجام نمیشد و هر چقدر که ما روی دیگران حساب می‌کردیم برای انجامش اوضاع هی بدتر میشد.

    انقدر تقلا کرده بودیم که دیگه هیچ انرژی نمونده بود

    قشنگ یادمه خوابیدم روی کاناپه و گفتم خدا بسه دیگه تقلا

    من رها کردم

    من دیگه هیچ کاری ازم برنمیاد

    همینجوری اشک بود که از چشمام میومد و میرفت به سمت گوشم

    مگه تو خدا نیستی پس درستش کن

    با همه ی این وجود احساس آرامشی داشتم عجیب

    انگار همین که به خدا گفته بودم خدایا بسمه دیگه من نمیتونم

    اون بار سنگین رو از روی دوشم برداشته بود

    من قشنگ احساس سبکی میکردم

    تا یکی دو روز همین طور آروم بودم

    خانواده ی همسرم زنگ میزدن و دعوا و ناراحتی و بی احترامی و ….

    اما من آروم آروم

    الان میدونم که خداوند اون ارامش واقعی رو به قلب من داده بود و من سکوت میکردم و تو دلم میگفتم

    خدا درستش میکنه و یه روزی همه تون متوجه اشتباه تون میشید

    بعد از 2 روز از یک جایی خداوند پولی رو به دست ما رسوند که ما اصلا فکرش رو هم نمی‌کردیم

    و اصلا روی اون حسابی باز نکرده بودیم

    زمینی که ارث پدری بود و مادر همسرم اجازه ی فروش نمی‌داد

    اما خداوند دلش رو نرم کرده بود

    چون ما سالها این خاسته رو داشتیم

    اما جواب ایشون یک کلام بود نه

    و ما کلا بی خیالش شده بودیم

    اون بدهی ها انجام شد و اون سوتفاهم ها رفع شد

    و همون کسانی که ما رو متهم میکردن خودشون متهم شدن

    و خداوند همه مکر ها رو به خودشون برگردوند

    کار اداری که هر جا میرفتیم انجام نمیشد بدون هیچ تقلایی درست شد و من به خواسته م رسیدم

    روابط همسرم و مادرش هزاران برابر بهتر شد و متوجه شدن که چه کسانی داشتند کارشکنی میکردن

    همه ی اینها به خاطر اون لحظه ای بود که ما رها کردیم و دست از تقلا برداشتیم

    اون روز رو قشنگ یادمه گفتم مگه تو خدا نیستی این همه تو قرانت از قدرتت گفتی پس بسم الله

    اون روزها هم تازه با استاد اشنا شده بودیم و واقعا مدار فرکانسی پایینی داشتیم و اصلا درکی درستی از قوانین نداشتیم

    اما انگار با همون یک جمله و یک قدم من که برداشتم

    به الله قسم که خداوند میلیون ها قدم برای من برداشت توی همون اتفاق که ایمان من رو نسبت به خودش قوی کنه

    و چقدر این کلامتون رو خوب درک کردم

    وقتی که ما در مسیر درست قرار داشته باشیم و با جریان خداوند هم مسیر باشیم

    خداوند انسان های مناسب رو در سر راه ما قرار می‌دهد

    و اصلا کاری نیست که ما بخاهیم با تقلا و تلاش و تفکر خودمون پیش ببریم

    چون اصلا ما قدرتش رو نداریم

    همین اصل اساسی که فرمودین چقدر خیال ما رو راحت میکنه استاد

    و درک ما رو از خداوند و قوانینش بیشتر و بهتر میکنه

    که من باید فقط روی خودم کار کنم

    و هیچ نگرانی نداشته باشم

    فهمیدن همین اصل خودش تمام نگرانی ها رو نابود میکنه

    خدایا سپاس گزارم برای یک اگاهی ناب دیگر که

    رها کردن یعنی اعتماد کردن به خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  10. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3626 روز

    با نام رب غفور و صاحب فضل عظیم

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان

    بله خیلی شده

    اولین موردی که یادم افتاد مورد روابط بود

    من از اوایل ازدواجم در رابطه با همسرم با مشکلات عاطفی شدیدی روبرو شدیم و توو اوون چند سال اول زندگیمون اذیت شدیم .

    تا اینکه استاد عزیزم من با شما آشنا شدم

    و زندگی مالی و کسب و کارم بهتر و بهتر می‌شد.

    ولی روابط همچنان مشکل داشت.

    من به هر وسیله ای برای تغییر رفتار و شخصیت همسرم متوسل شدم ،چرا ؟

    چون همه ،از خودم ،پدر و مادر و نزدیکان ،مشاور خانواده ،روانپزشک و متخصص قلب همه می‌گفتند برادر شما اوکی هستید و مساله همسر شماست و ایشون باید رفتارشون رو تغییر بدهند .

    ساعتها مشاوره

    ساعتها صحبت

    تا اینکه من بریدم

    از خدا هدایت خواستم و من هدایت شدم به دسته فایلهای هدیه ی شما در مورد روابط .

    توو یکی از این فایلهای بسیار ارزشمند شما فرمودید :دلیل رفتارهای دیگران با شما ،شما خودتون هستید .

    اگر میخوایین که رفتارهای دیگران با شما بهتر بشه، باید خودتون بهتر بشین

    باید خودتون با خودتون بهتر بشین

    روی خودتون کار کنید .

    یادمه یکی از تمریناتتون توو اوون فایلهای هدیه ی ارزشمند این بود که خوبی‌های خودتون رو به خودتون بگید.

    و بعد خوبی‌های همسرتون رو به یاد بیارید.

    و من اینکار رو شروع کردم.

    برام سخت بود پذیرفتن این نکته که من

    من هستم که رفتار و شرایط روابطم رو شکل میدم .

    این یعنی مسئولیت و اساسا ما از مسئولیت پذیرفتم کم و بیش فراری هستیم .

    ولی چون نتایج عمل به آموزه های استاد رو دیده بودم ،گفتم عمل می‌کنم.

    روزها و روزها این کار رو ، حتی زمانی که همسرم غر می‌زد انجام میدادم .

    تا اینکه یه روز که با همسرم و فرزندم داشتیم با ماشین شراکتی پدر و برادر و خودم میرفتیم سمت بازار ،بااااز غر زدنهای همسرم شروع شد.

    اول با قیافه ای عبوس

    بعد چند دقیقه که گفتم چی شده ؟ شروع کرد.

    مادرت

    نمیبینی چطور اون عروسش رو گرفته بغلش و زمین نمیذاره

    رفته برای اون بلوز گرفته

    من

    من خاک بر سر که اینهمه براشون از جوون مایه گذاشتم هم هیچچی.

    گفتم خانومم برای شما هم گرفته که…

    گفت :نه ه ه ه ه ه ه

    این فرق داره و …

    یهو خدا بهم الهام کرد که الان موقع تمرین عباسمنش هست.

    و من بدون اینکه همسرم بفهمه با خودم شروع کردم به شمردن خوبی‌های همسرم.

    و همسرم هم توو کار خودش بود و نق می‌زد

    من که غرق در شمردن خوبی‌های همسرم برای خودم بودم ، ناخودآگاه یه تبسمی کردم.

    یهو همسرم دید ، و خیلی ناراحت از لبخند من در مقابل غر زدنهاش ،با عصبانیت گفت :

    داری مسخره ام میکنی

    داری به من میخندی؟

    گفتم نه ،داشتم تمرین عباسمنش انجام می‌دادم که یهو خنده ام گرفت

    گفت کدوم تمرین

    چه تمرینی؟

    گفتم استاد گفتند که خوبی‌های همسرت رو به خودت یادآوری کن

    و من از خوبی‌هات به خودم میگفتم ،یه هو خیلی ذوق کردم و تبسم روو لبهام نقش بست.

    همسرم گفت : واقعا

    گفتم بلی

    خانومم 1 ساعت با من حرف نزد

    از اون موقع یه الان روابطمان خیلی بهتر شده.

    همه چیز به درون ما برمیگرده

    استاد بسیار سپاسگزارم و خدا جون سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای: