تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
موضوع این قسمت: مسئولیت مسائل زندگیات را بپذیر
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- شما فقط توان تغییر آنچه را داری که میپذیری خودت به وجود آوردهای. پس اولین قدم برای تغییر شرایط این است: “مسئولیت شرایط کنونی زندگیات را بپذیر”؛
- وقتی می پیذری که با باورهایت این شرایط را خلق کردهای، خود به خود تعهد و اراده لازم برای تغییر آن باورها در وجود شما شکل میگیرد؛
- چگونه نتایج را بزرگتر کنم؟
- آگاهی از گفتگوهایی است که در ذهن ما میگذرد؛
- سازندهترین بخش موفق شدن، ایمان و عزت نفسی است که به شما ثابت میکند که: “امکان پذیر است”
این فایل یکی از گفتگوهای بسیار الهامبخش میان استاد عباسمنش و دو نفر از دانشجویان ایشان است که هر کدام با بیان تجربهی شخصی خود، مسیر عبور از تضاد، رنج و محدودیتهای ذهنی به سوی قدرت، عشق و معجزه را روایت میکنند.
در این گفتوگو، استاد عباسمنش مفهومی بنیادین از آموزههای خود را با قدرت توضیح میدهد: مسئولیتپذیری کامل نسبت به نتایج زندگی، آغاز رهایی و معجزه است.
در ابتدای گفتگو، الهام عزیز با احساسات عمیق خود تعریف میکند که چگونه در اوج تضادهای خانوادگی و درونی، توانست با پذیرش مسئولیت کامل زندگیاش، دیوارهای ذهنی خود را فرو بریزد.
او لحظهای را توصیف میکند که تصمیم گرفت بهجای سرزنش والدین، شرایط، یا حتی خداوند، بپذیرد که “من خودم این واقعیت را ساختهام و خودم هم میتوانم آن را تغییر دهم.”
از همان لحظه، مسیر زندگیاش معجزهآسا دگرگون میشود: مهاجرتش، تحصیل در رشتهی مورد علاقهاش، بهبود روابط خانوادگی و پر شدن قلبش از عشق و آرامش.
استاد عباسمنش در پاسخ، بر همین نقطهی طلایی تأکید میکند:
وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق موقعیتهای زندگیاش است، قدرت تغییر را بهدست میآورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا میاندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
او میگوید:
«ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم؛ هر نتیجهای بازتاب فرکانسهای ماست. وقتی بپذیریم که جهان پاسخِ ارتعاشات ماست، همانجا کلید تغییر را در دست گرفتهایم.»
در ادامه، آرام عزیز از تحول عظیمی که با عملکردن به آموزههای استاد تجربه کرده میگوید:
از استادی دانشگاه با درآمد محدود، به مدیر ارشد یک شرکت بینالمللی تبدیل شده است. او با ایمان و تعهد، از ساعت ۴ تا ۸ صبح هر روز روی فایلها و آموزشهای استاد کار میکند، مینویسد، میاندیشد، و بهصورت مستمر باورهایش را تغییر میدهد.
در نتیجه زندگیاش از تنگناهای مالی و محدودیت ذهنی به وفور، آرامش و موفقیت جهانی رسیده است.
استاد عباسمنش در این بخش از گفتگو، راز تفاوت افراد موفق با دیگران را در یک کلمه خلاصه میکند:
تعهد.
تعهد به مسیر رشد، به تغییر باورها، و به استمرار در کار روی ذهن و احساس. او میگوید:
«نتیجه همیشه به اندازهی تعهد ماست. هرقدر عمیقتر، صادقتر و مداومتر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگتر و معجزهآساتر میشود.»
استاد با یادآوری سالهای ابتدایی زندگیاش در بندرعباس، شرایط سخت مالی و گرمای طاقتفرسای آن شهر را مثال میزند.
اما همانجا، در تاکسیِ بدون کولر و در میان چالشها، با ایمان و اشتیاق فایلها را گوش میداد، کتابها را مینوشت و عمل میکرد. و درست از همان شرایط، معجزهها شروع شدند اولین زمین، اولین پیشرفت مالی، اولین نشانهها از تغییر ارتعاش و هماهنگی با جریان خداوند.
پیام کلیدی: نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیدهند؛ آنها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائمی و کنترل ورودیها هستند.
پیام اصلی این جلسه
این گفتگو، یادآور حقیقتی عمیق است:
زندگی هیچکس از بیرون تغییر نمیکند. وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو همراستا میشود.
خداوند همیشه آمادهی یاری است، اما زمانی حرکت میکند که تو اولین قدم را برداری — قدمِ مسئولیت، قدمِ ایمان، قدمِ تعهد.
و آنگاه، همانطور که الهام گفت:
«وقتی من یک قدم برداشتم، خدا هزاران قدم به سویم آمد.»
تمرین این قسمت:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
تجربهتان را با جزئیات بنویسید تا همه از داستان موفقیتتان الهام بگیریم و زنجیره معجزات را ادامه دهیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴15MB17 دقیقه













به نام خداوند بخشنده مهربان
الابذکر الله تطمئن القلوب
صبار شکور ،کشتی من در میان دریای بی انتهای زندگی روان است که اگر تو آن را حرکت ندهی گم می شوم .
گاهی سر در گم می شوم وبه دنبال روزنه امید که تو همیشه نشانه ای از زبان افرادیا دیدن فراوانی برگ های روی زمین ،به یادم می اندازی که همیشه هستی واز فضل تو بخواهم .
نمی دانم چه حکمتی است که همیشه در این سایت به موقع یه فایل میاد و قلبم را آرام میکنه که نیاز داشتم .
اصلا به این کلمه تعهد که رسیدم که استاد گفت ،گفتم می خواهی نتیجه بگیری واز این پروژه سربلند بیرون بیای ،تعهد هر روز لازمه .
حرفت با عملا یکی باشه
زور نزن برای اینکه با حرف جهان را به نغعت کنی .
جهان ،تعهدات ،تلاش ذهنی ات را می بینه وپاسخ میده به جهان تو ،به باورهای تو .
امروز داشتم با خودم فکر می کردم از صبح (میگم تو فکر بودم واین فایل به موقع اومد وگفتم خدایا شکرت )که آیا من به اندازه استاد کار می کنم تا انتظار نتایج را داشته باشم ؟
من اگر جهان وفرکانس باشم واز بیرون نگاه کنم نعمت وثروت خوشبختی را به من میده جهان وخدا؟
تمرین این قسمت:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
بزرگترین دیوار ذهنی من ترس وشرک وبی ایمانیه
باورهای من جلوی خودم را گرفته
باورهایی که وجودم میگه درست نیست ولی باورشون کردم چون دیدم شنیدم و درگیری بین آنچه که ذهن میگه وقلبم میگه همش کشمکش دارم بین این دوتا .
الان دیگه به این قطعیت رسیدم که باورهایی که از جامعه و خانواده و رسانه به خوردم دادم ،مثل یه دیوار بتنی جلوی خودم گذاشتم ،ودیوار به دیوارش
را چیدم رفتم بالا .
حالا چکار کنم این دیواری که خودم ساختم وقدم اول این هست خودم رابمیاران کنم با دوره ها و کامنت بخونم حتما .
واقعا چقدر برام مهمه خوشبختی ،پس ترمزی مثل ترس وباورهای محدودکننده را باید ریشه ای حل کنم .
یه دیوار ذهنی من ،ترس از حرف مردم بوده و هنوز هم هست ،قضاوت کردنم ،احساس گناه از موفق شدن وبعدش که آزادی ام گرفته بشه ،شده یه ترمز برام .
احساس سرزنش دیگران که نیازمندم بشوند ومن احساس گناه کنم یه ترمز
هم رابطه ام را با همسرم دوست دارم هم از اینکه مهاجرت کنم وفرکانس جدا بشه یا آزادی هام گرفته بشه یه ترمز .
اینقدر زیاده که با نوشتن دارم بیشتر می فهمم
بیشتر می فهمم که خودم این دیوار را گذاشتم پیاپی خرابش کنم با منطق ساختن برای ذهنم .
راه ساکن شدن ذهن اینکه فقط منطق براش بیاری
و الگو نشونش بدی .
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
در زمینه مهاجرت ،من در دوره کشف قوانین یه ترمزی که داشتم برای مهاجرت ،برداشته شد وراحت مهاجرت کردم به تهران .
درزمینه شغل چون قبلاًمجوز گرفته بودم ،باعث شد راحت مجوز بعدی را بگیرم .
در زمینه روابط ،دوره قانون آفرینش را تهیه کردم وعالی شد روابطم .
اینقدر تمرکز می کردم روی این دوره توی ده ماه که همه نتایجم از لحاظ شغل روابط ومادی ومعنوی عالی شد .
انگار کدها وتزمزها یکی یکی برداشته می شد و دیوارهای باورهای محدود کننده ام را خودم تخریب کردم .
ولی اگر ادامه میدادم وتعهد همیشگی داشتم ،نتاسح هم بزرگتر و پایدار می شد .
ولی چون ادامه ندادم علف های هرز رشد کردند ونتایج هم رفت .
پس هرروز کار کردن وتعهد نوشتن برای من مثل نفس کشیدن واجبه .
هرروز دارم تعهد می نویسم در دفترم ویه مورد را یادداشت می کنم وشب نگاه می کنم که چقدر انجام دادم واگر خودم راضی نبودم فردا می نویسم وباز کار می کنم .
امروز داشتم می رفتم توی مومنتوم منفی وسعی کردم خودم را مشغول کار در خانه کنم واین گام را بشنوم تا تایم اوت بگیرم .
وخداراشکر همه چی خوب پیش رفت .
یه مو میرسه اما پاره نمیشه .
نگران نباش
این خداست که همه چی رو میچینه ،نه آدم ها.
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداجونم ،من فقط به تو نیازمندم ،به تو که ارامم کنی ،به تو که بی نیازی و همه به تو نیازمند.
خداجونم شکرت برای به موقع وهم زمانی فایل های که نیازمندم به شنیدن ،به تکرار قوانین ثابت .
نیازمندم به قطع مومنتوم منفی ،واین سمت من است که باید درست شود وسمت تو درست وبه حق.
خدایا شکرت برای گام 14پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خلاصه گفتگو با استاد در گام 14
گفتگو با الهام
من می خواستم در مورد صحبت اکنونتون بگم که کاملا با سلول به سلولم این را درک کردم .
و حدود سه سال میشه با شما آشنا شدم که اون سه سال قبل زمانی بودش که که جهان کاملاً با چک و لگد داشت من را میکشوند.
اون زمان من اصلا قانون را نمی دونستم وبا شما آشنا نبودم.
فقط دوتا چیز را می تونستم بهتر درک کنم اینکه می تونم .
چون اون زمان توی تضاد شدید خانوادگی متضادی که خودم باعثش شده بودم .
واون زمان تونستم اون دیواری که خودم ساخته بودم رابشکونم وقدم بردارم و دنیای جدیدی را ببینم که پذیرفتم مسیولیت همش با خود منه .
پذیرفتم که من بودم مه همش را به وجود آورده بودم وخودم هم می تونم فقط این را درست کنم .
بیندازم زمین اون دیوارشو و بعد از اون مهاجرت درست شد رشتهای که دوست داشتم رفتم.
دقیقاً اون قسمتی که میگید وقتی که آماده باشی خداوند برت میداره میذاره.
وقتی که یک قدم رو برداشتم خداوند هزاران قدم برام قدم برداشت.
بعد از اون با یک دوست بینظیری آشنا شدم و از طریق اون خدا هدایتم کرد به سمت شما
بعد از اون به صورت جدی،اون زمانی که جدی شد و اون اشتیاق اون ظهر او خواستن واقعی از درون من اومد که میخوامش و میخوام بهتر و بهتر قدم بردارم
یعنی دقیقاً حس میکردم که الان یه چیزی باید عوض بشه یه چیز بیشتری باید باشه یک چیز بزرگتری باید باشه.
توی ترکیه داشتم درس میخوندم
الان که دارم تکاملم رو طی میکنم،میتونم به شهر بزرگتر برم.
میدیدم که میشه از این بیشتر هم رفت.
دقیقاً آدم خودش حس میکنه میفهمه خداوند هر لحظه داره صحبت میکنه باهاش.
دقیقاً وقتی که قدم برداشتم،شروع کردم.
تمام تمرکز تمام تمرکزم
آدمهای زندگیم عوض شد رابطهام به شکل فوق العاده درست شد،عاشق تر شده خانواده ام .
عاشقانه تونستم ببوشمشون ،یغلشون کنم ،عشق بورزم .
همین چکولگدهایی که کشیدم ،همون که باید خودت بلند شی.
و اون تصمیمی که شجاعتشو نداشتم قبلاً بگیرم،وارد مسیر علاقهام شدم.
همین گفتگوی بچهها همین نتایجشون چقدر میتونست به قوت بده که بتونم.
پاسخ استاد :
من دوست دارم آدم های را که مسئولیت بپذیرند در مورد نتایجشون
الهام همون اول صحبتهاش گفت که یک دیواری رو من ساخته بودم من خودم ساخته بودم
دیوار نادرستی را که نبینم واقعیتهای جهان را نبینم عشق خانوادهام را نبینم فرصتها رو نبینم
یک زندانی برای خودم درست کرده بودم.
اینکه میاد میگه من خودم درست کرده بودم نمیاد بگه خدای برای من این بلاراسرمن اورد.
خانوادهام بلا سرم آورد،بابام این بلا رو سرم آورد ننم این بلا رو سرم آورد، رهبر جمهوری اسلامی این بلا رو سرم آورد،رئیس جمهور.
وقتی یارو میاد میگه آقا من خودم این را ساختم این زندان را ساختم
و بعد خودم هم خرابش کردم،این تیکه خیلی جذابیه برای من
مسئولیت پذیری اتفاقاتی که توی زندگیمون میفته
مسئولیت پذیری در مورد نتایجی که توی زندگیمون رقم میخوره.
وقتی که من نوعی بدانم که اتفاقاتی که توی زندگیمون به وجود اومده به واسطه یه سری فرکانسهای خودمه،به همون نسبت که بدانم.
و باور داشته باشم این قانون رو،به همون نسبت میتونم تغییر بدم اتفاقات رو دیگه.
ولی وقتی که بگم نه آقا،از دست من که کاری بر نمیاد بابام مارو بدبخت کرد،من که از دستم کاری بر نمیاد توی کشور فلان فلان شده این قانون رو گذاشتن یا این رئیس جمهور اینجوری کرد ما رو بدبخت کرد به کارفرما ما رو بدبخت کرد.
وقتی که آدم اینجوری فکر میکنه عملاً نمیتونه چیزی رو تغییر بده چون تا وقتی که او رئیس جمهور هست اون رهبر هست تا وقتی که این بابا هست کارفرما هست همینه .
همینه که الان هست
بعضیا که میگن تا خدا هست چون خدا بدبختیا رو برای ما آورده
وقتی که آدم میپذیرد،که اتفاقاتی که داره رقم میخوره توسط باورهای خودش هست فرکانسهای خودش هست
چون توی جهان فرکانس داریم زندگی میکنیم
که فرکانسهای ما داره اتفاقات را رقم میزند ،اونوقته که می تواند تغییر دهد .
من خوشحال میشم از بچههایی که تو شرایط سخت بودن اومدن حرکت کردن با این همه مسائلی که داشته روابط مسائل خانوادگی درسی
بعد اینجوری میاد روی خودش کار میکنه
اینجوری تغییر میده خودش رو.
نمیگه که من،مثل خیلی های دیگه ،سرنوشت این بوده که بدبخت باشیم ،ما بدبخت به دنیا اومدیم بدبخت هم از دنیا میریم .
میاد خودش را تغییر میده ،میاد نتایجش را تغییر میده و اینجوری میاد یا ذوق و شوق در موردش صحبت میکنه .
گفتگو با آرام
وقتی که داشتید اسامی رو صدا میزدید من گفتم امشب آرام با استاد صحبت میکنه.
هفت سال ،سال 76،از طریق عزیز دلی با شما آشنا شدم.
منزل دوستی بودم ایشون گفتن یه تیکه فایل برای تو میگذارم و صدای این آدم رو بشنو اگر خوشت اومد بهت میگم چیکار کن.
من صدای شما را شنیدم،من کور بودم کر بودم
اون شب من اومدم خونه و تا صبح قانون آفرینش شما را چند بار چند تاش رو نشستم شنیدم
و نزدیک به 8 ساعت از اون شب تا صبح فقط می نوشتم .
و بعد از اون روز من دیگه به اون دوست عزیز نگفتم که به من بگو چه جوری بخرم.
اراده میکردم با توجه به حقوقی که من استاد دانشگاه بودم ماهی 5 میلیون داشتم شروع کردم به خریدن محصولات شما و کشف قوانین.
عملاً میتونم بگم من هدایت شدم به سمت بیزینس آمریکایی
درآمد من از تومان به درهم و دلار تبدیل شد.
روابطم اخلاقم
خانوادهام که حرکتی مثل وام و کارهای این چنینی میکنند فقط یه نگاه میکنند
مگر تو ثروت استاد نشنیدیم خلاف قانون نریم.
از اینکه ما چقدر قدرت داریم و باورش نداریم.
از روزی که شما سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا گذاشتید من اتفاقاتی که واسم افتاد بیشمار معجزه.
شغلم را به راحتی از توی دانشگاه،وشدم ارشد یه کمپانی بزرگ و پشت سر هم رنگهای کشورهای مختلف را آوردم
توی فروش توی دبی و خاورمیانه یازدهم شدم
امسال هفتم شدم.
و تمام اینا با تمام وجود،ویسهای شما رو از ساعت 4 صبح،تا 8 صبح میشینم مینویسم.
هیچ روزی نشده من قدمهای شما رو کار نکنم و و صبحم را شروع نکنم.
،من خودم دست شما رو میبوسم و از اینکه با تمام وجودتون برای ما فیلم میگیرید.
هر روز عکسهای شما و خانم شایسته جزو اولین سپاسگزاریام هست بعداز مادرم.
و بینظیر زندگی من روی ریلی افتاده که خیلی وقتا میگم اول خدا بعد اون دوست عزیزی که من رو هدایت کرد با صدای شما.
دستاوردهام خیلی بی شماراست.
از اینکه ماشینمو عوض کردم خونه خریدم
من درآمد 5 میلیونی اصلاً توی ذهنم نمیگنجید که بتونم خرید خونه داشته باشم،
زندگی من به طرز عجیبی تغییر کرد
پاسخ استاد
واقعا آدم خیلی خوشحال میشه از نتایج بچهها
و از این تعهد
یه سریها هستند میآیند میگویند که من چه کار کنم بیشتر نتیجه بگیرم
جوابش تعهد بیشتر است
خیلیها توی سایت میپرسند از من،یا توی جاهای دیگه
که کدام یک از شاگردهای شما،نتایج شما را گرفتند
اولاً که من نمیشناسم بچهها که چه نتایجی گرفتند
تعداد اونهایی که میآیند کامنت میگذارند در مورد نتایجشون به نسبت و تعداد کسایی که نتیجه گرفتند خیلی کمتر ه توی سایت.
ولی این رو میدونم که به اندازهای که ما متعهد باشیم،به این مسیر و روی خودمون کار کنیم نتایج میتواند بیانتها باشد.
آرام عزیز میگه من هر روز از ساعت ،4صبح تا 8 شب مینویسم کار میکنم روی خودم
چقدر لذت بخشه استاد دانشگاه که 5 میلیون تومان حقوق میگرفتم رسیدم به جایی که دارم رکوردهای توی خاورمیانه را میشکونم و دارم درهمی کار میکنم دلاری کار میکنم.
خونه خریدم و این نتایج اتفاق افتاده.
به خاطر اینکه متعهد بودم،به گوش کردن فایلها به تغییر دادن باورهام و به تغییر دادن شخصیتم به تغییر دادن تصمیماتم و بعدش این نتایج به وجود میاد
وقتی که من برای اولین بار با این موضوعات آشنا شدم،خیلی متعهد بودم برای اینکه زندگیم رو عوض کنم.
خیلی متاهل بودم
مخصوصاً اون موقع ها که توی خونه توی بندرعباس،اونجا بودم تو اون شرایط توی اون گرما
شرایط مالی که فشار میآورد.
خیلی دوست داشتم اون زندگی رو که میخوام خلق کنم خیلی هم امیدوار بودم و شروع کردم به خوندن کتاب
اینکه یه نفر بیاد 500 تا کتاب توی حوزه موفقیت بخونه این واقعاً یک شاهکاره .
به جرات میگم کل اون 500 تا کتاب را اگر روی هم میگذاشتی،روی همدیگه آگاهیهاش اندازه آگاهیهای دوره روانشناسی ثروت یک نبود.
آگاهی که عملی باشه. نتیجه بدهد نه فقط یک سری حرف قشنگ.
آگاهی که بیاد اصل قضیه رو بگه،و توضیح بده و آدم رو روشن کنه که مسیر زندگیت باید چه جوری باشه تا نتیجه بگیری.
ولی من همونها رو با چنان ذوق و شوقی،کار میکردم با چنان اشتیاقی کار میکردم روی خودم
مثلاً مطالبی که احساس میکردم خیلی تاثیر داره وتاثیرگذارتراست وضعف های شخصیتی آن که باید بهبود پیدا کنه ،می آمدم مینوشتم صدای خودم ضبط میکردم و میگذاشتم توی گوشم،و کل اون مسیر صبح تا شب توی بندرعباس با یه تاکسی،با گرمای 50درجه .
ولی با انگیزه ،فایلها رو گوش میکردم و سعی میکردم از اون زمان مسافرکشی که اینقدر هم سختم بود اینقدر هم مسئله داشت،سعی می کردم هی رو خودم کار کنم .
و از همون جا توی همون شرایط نتایج شروع کرد به عوض شدن و من از همون اول دیدم از همون جنس مسافرهایی که میخورد،میدان که از وقتی که من روی خودم کار میکنم،آدمهای مناسبتری دارند سوار ماشین میشوند.
مسافت کمتر با درآمد بیشتر.
و ایدههای بهتری میاد.
دنبال این بودم که یه زمینی بگیرم تا رشد کنه یه آدمی اومد سوار شد دقیقاً کسی بود که مسئول تعاونی همون شرکت نیروی دریایی یک سری زمینها داشتن توی بیرون شهر بندرعباس.
اون آدم اومد گفت بیا من اصلاً خودم کل این زمینها دست منه بیا من خودم یک زمین دست اول سند اول ارزانترین قیمت برات پیدا میکنم. بدون اینکه اصلاً بدونم جاش اونجا بوده بدون اینکه بدونم مسئولش بوده خود اون مسئول نشست توی تاکسی حرفا به یک سمتی رفت که من دنبال یک زمینی میگردم
و بعد من یک زمینی رو به صورت کاملاً،معجزه آسا
و با قیمت هیچ تقریباً خیلی قیمت پایین که من اون پول رو که اون پول هم خودش اومد
و توی چهار ماه زمین قیمت 30 برابر شد.
و من هی اینا رو میدیدم بحث روابط عاطفی بود بحث کاری بود بحث مسائل مالی بود.
و هی من را متعهدتر میکرد.
و من از همون اول با تعهد کار میکردم و هی ادامه دادم هی ادامه دادم و هی نتایج بزرگتر شد
داستان داستان تعهد ماست
به اینکه این مسیرو با قدرت ادامه بدیم و ورودیهامون را کنترل کنیم.
همون موقع که این داستان رو فهمیدم کلاً این سیستم ماهواره و تلویزیون رو همه را جمع کردم.
فقط نشستم روی خودم کار کردم آدمهای نامناسب رو کلاً حذف کردم از زندگیم خیلیاشون که از زندگیم حذف شدن یک سریاشونم که خودم حذف کردم.
کاملا نشستم روی خودم کار کردم و بعد نتایج همینجوری بیشتر و بیشتر و بیشتر شد.
او لذتی که از ابزاری که کشف کرده بودم،قابل مقایسه نبود با چیز دیگهای.
من یک ابزاری کشف کردم که میتونم زندگی خودم را هرجوری که دوست داشته باشم رقم بزنم اون ابزار خیلی برام لذت بخش بود هنوز هم برام لذت بخش است.
خدایا سپاس