این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلامی گرم به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان هم فرکانسیم
خوشحالم که در فرکانس دریافت این آگاهی ها هستم
خدااااروشکر که فرصت حضور دارم در این لحظه و میشنوم کلام خدا را که از زبان استاد عزیزم جاری میشود
خداروشکرمیکنم و سپاسگزارم از شما برای این همه آگاهی های خالص و نابی که به ما منتقل میکنید استادم
شروع فایل با صحبتهای الهام عزیزم کلی اشک ریختم و چقدر خالصانه و با احساسی ناب صحبت کرد و واقعا چقدر خوبه که ما مسئولیت اتفاقات زندگیمون و بپذیریم و به خودمون بگیم که این دیوارو من ساختم و باید خودم هم درستش کنم .
و به همین نسبت که بدانیم میتوانیم اتفاقات زندگیمان راتغییر دهیم ، شرایط برایمان تغییر میکند.خداروشکر
وقتی ما بدانیم در جهان فرکانسی زندگی میکنیم و فرکانس های ما زندگی مار ا میسازد ،به همان نسبت که بدانیم و باور داشته باشیم میتوانیم اتفاقات زندگیمان را تغییر دهیم.
به اندازه ای که ما روی خودمون کار کنیم نتایج میتونه بی انتها باشه.
استاد جان چه زیبا گفتین که:
موفقیت هایی که بهش میرسیم را سکو کنیم برای موفقیت های بعدی .
اگر به یک هدفی میرسیم برای خودمان یادداشت کنیم یا ردپاشو توسایت با ثبت دیدگاه بذاریم که در مراحل بعدی اگر اوضاع یکم بد شد برگردیم و رد پاهاشو بازم بخونیم تا انگیزمون بره بالا و ایمان و باورمون قوی و قوی تر بشه
استاد جان من خودم یه دفترچه برای ثبت موفقیتام و هدفهایی که در طول مسیر تیک میخوره گذاشتم و یادداشت میکنم تا بعدا بتونم مرورشون کنم و تمام اتفاقات خوبی که در طول مسیر بوده را به خودم یادآوری کنم، از خدامیخوام که این در مسیر الهی ثابت قدم باشم.
وااای استاد جان من چقد کیف کردم از مثالایی که زدین ،خداااااایاشکرت
این که استادجان وقتی توی بندر عباس راننده تاکسی بودین از وقتی که شروع کردین روی باورهاتون کارکردن و ورودی های ذهنتون و کنترل کردین جنس مسافراتونم تغییر کرد و کلی دربست بهتون میخورد و درآمدتون بالاتر رفت حتی در اون شغل… خدااااایاشکر….. و مثال دیگه ای که زدین گفتین وقتی بندرعباس بودین میخواستین یه زمین حومه شهر بخرین که رشد خوبی بکنه و وقتی این خواسته رو داشتین مسافری رو سوار کردین که خودش مسئول خرید و فروش زمینهای حومه شهر بندرعباس بود ، و این کارو به آسانی براتون انجام داد و بعد از اون زمین شما ۳۰ برابر افزایش قیمت پیدا کرد…الله اکبر ….
چقدر همه چیز به آسانی پیش میره وقتی تصمیم به تغییر میگیریم
.
استاد جان شما الگوی بینظیرید برای ما ،عاشقتونم
نتیجه: داستان ، داستان تعهد ماست که این مسیر را پرقدرت ادامه دهیم و ورودی هامونو کنترل کنیم .
از شما عزیزانم اول سپاس گذاری کنم که این فعالیت شما در. سایت کلی بهبود ایجاد کرده در سایت و زندگی همه ما بچه ها
بعد سلام میکنم به عزیزانم استادان عزیزم که همیشه الگوی مناسبی برای من بوده و هست
سلام دوستان همراهم
استاد از زمانی که فهمیدم باید تغییرات رو ایجاد کنم که زندگی بهبود پیدا کند
درسته من کلی تغییر ایجاد کردم در زندگی ام
از دوره دوازده قدم شروع کردم
قدم به قدم پیش رفتم پیشرفت ها رو تکاملی دریافت کردم
و یک به یک الهامات اومد و تغییر. را ایجاد کردم و نتیجه گرفتم استاد نتیجه که میگم یعنی نتیجه
من که کارگر بودم در سال 1400تا 1401 درآمدم 10 میلیون بود به سختی زندگی میچرخاندم
ولی حالم خوب بود بر فایل های دانلودی شما
رسیدم به نتیجه های عالی با دوره های دوازده قدم
ثروت یک و سه
راهنمایی عملی
کشف قوانین
قانون آفرینش
قانون سلامتی
عزت نفس
هم جهت با جریان خداوند
و نتیجه های بینظیر که تونستم درآمد 400میلیونی بدست آورم همه از روی تغییر افکارم بوده
سپاس گذاری هام بوده
صبح ها قبل از خروج از خونه بم ساعت تمرینات دوره ها رو انجام میدهم
در طی روز مدام فایل گوش میکنم تمریناتم رو انجام میدهم توجه به فراوانی ها توجه به نکات مثبت
آگاهانه افکارم را هدایت میکنم به نکات مثبت
و اگر به منفی ای هم توجه میشود
همونجا به خودم یادآوری میکنم که باید افکارم را روی نکات مثبت ببرم
و همه چیز جادویی پیش میرود.
چرخ زندگی برام روان است و از خداوند سپاس گذارم که مدام بهم تغییرات را نشان میدهد که باید خودم را به روز کنم و حالا بهم الهام کرده که باید آنلاین در تمام کارهام عمل کنم و قدم های اولیه را برداشتم تا خوب و پر قدرت پیش بروم به سوی فضای آنلاین و اینترنتی برای کسب درآمدهای بعدی
که این رو هم ایمان دارم نتیجه عالی میگیرم و یک درآمد بینظیر که منو به آزادی زمانی و مالی میرساند
فقط خدا هدایتم میکند و من تسلیم خداوند. هستم خدایا شکرت
استاد خانوم شایسته دوستان هم مسیر از همه و همه ممنونم
تعهد این دوستان ونتایجی که خلق کردن رو تحسین میکنم وبه خودم یادآوری میکنم هر زمان که با تعهد وجدیت ادامه دادم نتایج ریز ریز از همون روز به طور واضح شروع شده
مثلا از چند روز قبل که متعهدانه مینویسم ونتایجی که رخ میده بویژه حال خوبم وهمکاری خوب افرادی که براحتی کارهام تسهیل میشه وفرصت میکنم تمرکز بیشتری روی خودم ورفتار وگفتارم وافکارم آگاهانه بذارم،،،کمکم میکنه متعهد تر باشم وادامه بدم
مصمم بودن این دوستان به ادامه روند تعهدشون
وایمانی که تو این مسیر نشون دادند،،نتایجشون رو پر رنگ تر کرده واین اشک شوقشون بدنبال تغییر شخصیتشون هست ولایق دریافتش هستند
کنترل ورودیها ونجواهای ذهنی آگاهانه کمک میکنه ،متعهد تر باشیم وادامه بدیم ومنصرف نشیم
ولی نجواهای ذهنی من اکثرا میگه این نتیجه امروزت کوچیکه،،درصورتیکه خودم میدونم چقدر احساس آرامش داشتم ،،زمانیکه هر دو قرار داد خونه(رهن منزل خودم ورهن خونه ای که توش هستم)چقدر بخوبی وبا آرامش وهمکاری خوب مستاجرم وصاحبخانه ام با شرایطی که مد نظرم بود با هدایت خداوند همزمان انجام شد وبدون پرداخت هزینه بنگاه(مستاجرم بنگاه املاک داره)
براحتی انجام شد ومبلغ مورد نظر برای تمدید توسط مستاجر به صاحبخونه برای تمدید قرارداد پرداخت شد ودوستی جدیدی برای خلق بیزینس جدید بینشون ایجاد شد،،الباقی هزینه هم با همکاری صاحبخونه در زمان هماهنگ شده براحتی پرداخت میکنم، ،،علی رغم اینکه همه نگران چند برابر شدن وبالا رفتن مبلغ رهن خونه هستند،،خداوند در بهترین مکان که گرانقیمت ترین تو این منطقه هست،،براحتی هزینه رو برام پرداخت میکنه ومن آرامش دارم،،تعهد میدم این آرامش رو روز بروز با تمرکزم روی خودم وشکر گزاری هر آنچه که دارم ،،روز به روز بیشتر کنم وادامه این روند ایمانم رو به هدایت خداوند بیشتر کنه
سپاس فراوان بابت کامنتهای زیبای دوستان و
انرژی خوب این سایت برای دریافت هدایتهای بیشتر در هر لحظه از زندگی مون
به اندازه ای که روی خود کار میکنیم و به خود متعهد هستیم نتیجه هم می گیریم.
مسیرمان وقتی نتیجه میدهد که باور کنیم به این آموزشها و آنها را عملی کنیم و کار کنیم و یعنی به صورت عملگرا باشیم.
استاد عزیز هر چه که بیشتر می گذره و بیشتر مطالعه می کنم ووو بیشتر به این نتیجه می رسم که شما کلا تمام باورها را ریختید به هم و همه چیز را از اول ساختید. یک صفحه سفید خالی شدید و بعد هرچه را که می خواستید در آن صفحه گذاشتید و آن باورها را برای خود ساخته اید.
این برای من خیلی مهم است که نشانه را که می بینم متوقف نشوم یعنی بگویم داره میشه داره میشه و حرکت کنم به سمت جلو.
هر چه بیشتر کار می کنم احساسم نسبت به خودم بیشتر میشود چون خودم را بیشتر می شناسم و بیشتر پی به کارم می برم.
امروز داشتم کتابی را می خواندم که نوشته بود که نترس تغییر کن و دقیقا آدمهایی که فقیرند کسانی هستند که می ترسند حرکت کنند و شجاعت را در خودشان کشته اند.
اینکه دچار روز مرگی نباشم چیزیست که دارم یکسره روی آن کار می کنم و کارهر روزه من است حتی اگر یک اپسیلون با دیروزم فرق داشته باشه و بهتر شده باشم.
موفقیتهای خود را یکسره برای خودم بگویم یعنی از خودم انرژی بگیرم برای ادامه آن موفقیتها. باز هم همان قائم به ذات است که من عاشق این هستم.
از موفقیتهای گذشته خود الهام بگیریم که وقتی من به آن موفقیت رسیده ام پس به این و این هم میرسم.
به هدف رسیدن یک لذتی داره که حدی نداره . آن ایمانی که با رسیدن به هدف در ما ایجاد میشود قابل مقایسه با اوایل کارمان نیست و می توانیم به هزاران هدف دیگر هم رسید.
از موفقیتهای خود استفاده کنیم برای رسیدن به اهداف دیگر و اگر زمانی ناامید شدیم یاد موفقیتهای گذشته خود کنیم و خودمان به خودمان و ازخودمان انرژی بگیریم.
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
من بخاطر جوی که توش بزرگ شده بودم و اتفاق هایی که تو زندگیم به وجود اومده بود،اولین و بزرگترین دیوار ذهنیم همسرم بود
یه ترس و یه شرک بسیار بزرگی نسبت به ایشون داشتم،و دلیل نرسیدن به تمام خواسته ها و آرزوهام رو درزندگیم ایشون میدونستم
حتی یادمه وقتی تازه وارد این مباحث شده بودم
و وارد سایت شدم،تو عقل کل این سوال رو پرسیدم
اما باگذر زمان ترسم نسبت به ایشون خیلی خیلی کمتر شد و بجای اینکه ایشون رو مقابلم ببینم و سدی باشه برا نرسیدن ها،به مرور کنارم حس کردم و دستی شد برا رسیدن به خواسته هام
مورد بعدی خانوادم هستن:به لطف خدای مهربان در شرایط و وضع خوبی از نظر مالی و رفاهی هستم
یعنی از اول اینجوری نبود،اما با تلاش همسرم و پشتکارشون و منم متقابلا کنارشون بودم و با هم این زندگیو ساختیم
اما گاهی احساس گناه میاد سراغم که تو چرا تو رفاهی اما خانوادت دارن سختی میکشن،ینی خانوادم حرفی ندارن،این احساس بیشتر از سمت خواهرم بهم داده میشه
بعد از دوره هم جهت با خداوند این موضوع رو متوجه شدم و آگاهانه دارم فکرم رو جهت دهی میدم
مثلا میگم من دارم رو خودم کار میکنم خیلی از دورهمی هایی که اونا دارن رو من ندارم،خیلی از حرفا که بیشتر گله و شکایته رو من آگاهانه ازشون اعراض میکنم،سرم تو کار خودمه و کاری به کسی ندارم،خب باید نتایج من با اونا فرق داشته باشه
باید نعمتها برا من بیشتر باشه
من هیچ تاثیری تو زندگی اونا ندارم،و اونا با افکارشون دارن اون زندگی که توش هستن رو خلق میکنن
مورد بعدی ترس از شکست هس:من بتازگی تصمیم گرفتم دوربین عکاسی بخرم، وقتی این موضوع رو با همسرم مطرح کردم بسیار شک و دودلی به جونم انداخت،البته اینم اضافه کنم که من ضعف نشون دادم،اون حرفها یجورایی از سر دوست داشتن بود
من نباید زود جا میزدم و اجازه میدادم این ترسها منو تحت تاثیر خودشون قرار بدن
ینی چند روز افکار منفی،از نشدن ها تو ذهنم رژه میرفتن
آخ از تغییر! چقدر این کلمه پنج حرفی رو الان بهتر میفهمم. اصلا چند روزه رابطه قشنگتری دارم باهاش :)
یه سفر یک ماهه اومدم ایران که یازده روزش گذشته و نگم از درسهایی که تا الان برام داشته. کمالگرایی پاشنه آشیل منه، ذهن کمالگرام مدام میگه بابا تو که نتیجهای نگرفتی برو نتایج بچهها رو تو سایت بخون مال تو که چیزی نیست! و من مدام باید یادآوری کنم به خودم که چی بودم و چی شدم :))))
حالا این سفر به ایران قشنگگگگ بهم نشون داد که از کجا به کجا رسیدم. طبق معمولِ هر سال که میام ایران، رفتم سراغ کمدم و به وسیله هام یه نگاهی انداختم. چندتا از دفترهای سپاسگذاری و هدف گذاریم رو پیدا کردم، خدای من…. شوک شده بودم از چیزایی که نوشته بودم، به خدا قسم چیزایی که الان توی دفتر سپاسگذاریم مینویسم و بابتشون شکرگذارم اصلا با چیزایی که چندسال پیش مینوشتم قابل مقایسه نیست! به خدا قسم همون چند سال پیش موقع نوشتن همون سپاسگذاری ها یکی میومد بهم میگفت تو چند سال دیگه مهاجرت کردی، خونه رویاهاتو داری، درآمد یورویی داری و …. باور که نمیکردم هیچ مسخرهاشم میکردم :)))) ولی این کار قانونه! همون سپاسگذاری ها منو رسوند اینجا خدای من…. زبونم بند میاد…. مو به تنم سیخ میشه اصلا….
دفتر هدف گذاری و ژورنالمو میخوندم که چه دغدغههایی داشتم ولی خداوند دستمو گرفت، منو گذاشت روی شونههاش و برد تو مسیر درست….
همش این حرف استاد تو ذهنمه که همون خدایی که تو رو به اینجا رسوند بقیهاشم درست میکنه تو فقط ایمان داشته باش…. خدا شاهده 90 درصد مشخصات خونه رویاهام که چندسال پیش نوشته بودمو الان خونه ام داره!
پارسال هم همین موقع اومدم ایران، ولی امسال میفهمم که فرکانسم رفته بالا، آدم پارسال نیستم. از کجا فهمیدم؟ از آدمای دورم! از ثروتی که امسال با خود آوردم!
آدمای نامناسب و غیرهم فرکانس قبلی خود به خود محو شدن، امسال اونقدر از لحاظ مالی نسبت به پارسال رشد کردم که با بهترین پرواز اومدم، بهترین ها رو برای خودم خریدم…
فهمیدم بخاطر کار کردن روی احساس لیاقت ( که هنوزم خیلی جای کار دارم و پاشنه آشیلمه) اونقدر استانداردهام رفته بالا که اصلا نمیتونم از بازارای ایران خرید کنم! اصلا به چشمم نمیاد! همه بهم میگن خلی دیوونهای؟ اونجا میری به یورو خرید میکنی خب همونو از ایران بخر ببر یک دهم قیمت! میگم بابا شما نمیفهمید چون ندیدید و خواستهاش تو وجودتون شکل نگرفته! منی که هر روز از کنار مغازه دیور و لویی ویتون و رولکس رد میشم چجوری ساعت بازاری اینجا رو بخرم :)))) خواسته من بزرگه من روی خودم و احساس لیاقتم کار کردم. من روی باورهای توحیدیم کار میکنم من از خدا میخوام! قیمت مهم نیست من با خریدن بهترین کیفیت به خودم احترام میذارم!
اما درباره قبول مسئولیت! اخ که از وقتی ازدواج کردم فهمیدم چقدر جای کار دارم اینم شد پاشنه آشیل بعدیم:))))) همش همه چیزو ناخودآگاه میخوام بندازم گردن همسرم! پول ندارم چون همسرم بهم پول نمیده! خسته ام چون همسرم کارای خونه رو انجام نمیده! حالم بده چون همسرم فلان حرف رو بهم زده! خیلی دارم روی این موضوع کار میکنم ولی باز نجواها میاد! مخصوصا تو مسائل مالی که همش از همسرم انتظار دارم کمکم کنه! ولی میدونم از پس اینم برمیام، به قول استاد تو فقط مسئولیتشو بپذیر بقیه اش درست میشه.
کلام آخر میخوام اولین جمله سپاسگذاری روزانه ام رو بنویسم
خدای بزرگ من ازت بینهایت بار سپاسگذارم که این جهان زیبا رو با قوانین ثابتی آفریدی تا من بتونم خودم خالق صد در صد زندگی خودم باشم، خدای من ازت سپاسگذارم که استاد عباسمنش رو در مسیرم گذاشتی تا قانون رو یاد بگیرم و هر روز بهت نزدیک و نزدیک تر شم……
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد بی نظیرم و همه ی هم گامان عزیزم
هزاران بار سپاسگزارم که خداوند هدایتم می کنه که بیام اینجا و کامنت بنویسم
هر بار کامنت می نویسم احساس می کنم دارم خداوند رو از خودم خوشنود می کنم و به قدری سریع خداوند برکت و نعمت رو سریع توی زندگیم جاری می کنه که کاملا متوجه میشم به خاطر احساس خوب موقع کامنت نوشتنم این نتایج داره اتفاق میفته. خدا یا سپاسگزارم
ما در جهانی زندگی می کنیم که فرکانس های ما داره اتفاقات رو رقم میزنه.
امروز از صبح که بیدار شدم دائما مثال شما در دوره هم جهت در قسمت 24 یادم میاد. مثالی که در مورد جدا نبودن ما از خدا زدید و رابطه مون رو به رابطه لامپ و نیروگاه تشبیه کردید.
از روزی که این مثال رو از شما شنیدم، دائما دارم روی این موضوع فکر می کنم و واقعا احساس ارزشمندیم خیلی بیشتر از قبل شده. الان خیلی مشوق خودم شدم و دائم دنبال این نیستم که یه کاری بکنم تا مشوق خودم باشم، بلکه در هر لحظه خودم رو تشویق می کنم به خاطر بودنم به خاطر حضورم و واقعا احساس لیاقتم خیلی بیشتر شده.
معمولا هر روز صبح با اس ام اس بانک و واریز شدن پول به حسابم بیدار میشم و معمولا این رنج قیمتی توی یه بازه ی ثابتی بوده. اما چند روزه که دارم روی این موضوع کار می کنم از امروز این مبلغ دو برابر شد و تازه میدونم که این نشونه است و من هر چقدر بیشتر حواسم به رابطه ام با خداوند باشه و بیشتر سپاسگزاری و بندگیم رو به جا بیارم خداوند این دو برابر رو هم باز دو برابر و دو برابر می کنه. واقعا سپاسگزارم برای جهان عادلانه و فرکانسی خداوند. خدایا سپاسگزارم و میدونم هرآنچه که دارم ازان توست و هر چقدر ثروتمند تر بشم نزد تو محبوب تر می شوم.
بریم سراغ تمرین این جلسه
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
الان که فکر می کنم بزرگ ترین دیوار ذهنی که دورم بوده و هنوز هم به خوبی از بین نرفته و واقعا دارم خیلی زور میزنم تا کم کم از بین ببرمش اینه که کار کردن و مولد ثروت بودن رو باور دارم. یعنی دقیق تر بگم اینکه فکر می کنم وقتی کار می کنم دارم ثروت میسازم و مولدم. حالا اگر اون روز کلی سپاسگزاری کرده باشم و کلی رو خودم کار کرده باشم و کلی باور فراوانی رو هم تقویت کرده باشم، وقتی آخر روز رو نگاه کنم و ببینم کارهای برنامه ریزی شده ام رو انجام ندادم ذهنم شروع می کنه به سرزنش. چند روز پیش این موضوع خیلی برام بولد شده بود و این بولد شدن باعث شدن بیشتر روش کار کنم. اتفاقی که افتاد این بود که من دیدم ناخودآگاه در حال سرزنش خودم هستم که امروز هیچ کاری نکردی و هیچ پولی نساختی. یهو یه تایم آوت دادم به خودم و موندم فکر کردم و دیدم من اون روز هم پول ساختم و هم کلی کارهای دیگه کردم ولی ذهنم چون مثلا روی یوتیوب یا سایت لیلیکی کار نکردم داره سرزنشم می کنه.
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
از اینجا دیگه سخت تر سعی کردم ببینم دارم چیکار می کنم در روز. این روز ها تلاش می کنم که دائما کارهایی که می کنم رو بنویسم. یه لیست درست کردم به این نام: هدایت شدم و عمل کردم. و هرکاری که می کنم رو توش می نویسم چون همه کارهایی که می کنم بر اساس هدایت هایی هست که میشم حتی نوشتن این کامنت هام هدایت بوده و من با عمل به هدایت هام دارم بندگی می کنم و خداوند حق بندگانش رو ضایع نمیکنه ولی خودم اول نباید با احساس بی لیاقتی و سرزنش این حق رو ضایع کنم.
سپاسگزار خداوندم که تا زمانی که فرمون رو میدم دستش عالی میرونه و من رو پیش می بره به لطف خودش. واقعا تمام مسئولیت اتفاقات با خودمه و خودم با فرکانس هام ساختمش و من باید ناخودآگاهم رو از سرزنش تغییر بدم به تشویق خودم.
این روز ها دارم به شدت روی دوره لیاقت کار می کنم. جلسه تکمیلی 4، جلسه 6، جلسه 8 و جلسه 11
در کنار این ها هم دوره هم جهت با جریان خداوند پایه ی ثابتیه که مسیر رو بهبود میده و اصلاح می کنه
استاد بی نظیرم واقعا سپاسگزارم برای تک تک فایل هایی که ضبط کردید و به لطف خدا در دسترس ما قرار دادین
سلام و هزاران سلام بر استاد عزیزم مریم جان نازنینم و دوستان بهشتی ام در این پروژه ی الهی
حدود 20 سال پیش چون پدر همسرم بر اثر یک تصادف به کما رفته بود و توی خونه ازش نگهداری میکردن منم حاضر شدم برخلاف وعده ای که همسرم داده بود که اون برا زندگی میاد تهران
من زندگی خودم رو با مادز و پدر بیمارشون در اصفهان شروع کنم
اون زمان اینکارو اوج انسانیت و مرام و گذشت و یه سری از این کلماتی که به قول استاد ظاهرشون قشنگه میدونستم
و البته الان میفهمم که تو بک ذهنم این بوده که خانواده ی همسر و بقیه ی فامیل بگن به به و چه چه
عجب عروسی
ویه وقت خدای نکرده نگن این چه ادمی بود دیگه چه قدر خودخواه بود نگاکن رفت پی زندگیش
نکرد تو شرایط سخت همراه اینا باشه و….
بعد برا اینکه عروس خوبه ، خوب ترم بمونه شدم غلام حلقه به گوش اونا
شما فکر کنید یه مردی که رو تخت خوابیده و فقط زندگی نباتی داره
همسرش هم سن وسالی ازش گذشته بود هم اینکه مدام بالاسر یه مریض بود با یه وضع روحی کاملا دربه داغون
از اون طرف من وفرید یه زندگی که تازه تشکیل دادیم
ولی باید همه ی اولویتهامون رو کارای اونا میدونستیم
بعد اگه وقتی میموندو رمقی داشتیم به خودمونم برسیم
از طرف دیگه چون هردومون گوش به فرمان تمام اوامرشون بودیم
توقع و انتظارات نامربوطشون هر روز بیشتر میشد
کار بجایی رسیده بود که اگه من یه روز نمیرفتم به مادرشون سر بزنم
سرزنش و توبیخ و هزار حرف و بی محلی و…..
من دیگه اون سعیده ی پرجنب وجوش و شاد گذشته نبودم
واحساس میکردم برده ی این نوع زندگی شدم و کاریم از دستم برنمیاد
همسرم اصلا بچه نمیخواست و برا اینکه میدید من تو اون خونه شدم یه کوزت به تمام معنا که حتی حق اعتراضم از خودم گرفتم
گفت بیا برو دانشگاه
اصلا حاضر نبودم به درس خوندن فکر کنم
از اون اصرار که بیا برو هم برات تنوعه هم از این محیط میری بیرون
ولی من احساس اسارت داشتم حس میکردم نه چه جوری ؟ مگه درس خوندن به این راحتیه ؟
تو این محیط مسموم و خراب کی وقت میکنم درس بخونم ؟
من اگه یه روز به هر دلیلی نرم پیشش هزار حرف و حدیث در میاره
حالا فکر کن بخوای نصفه روز نباشی بعدشم بشینی پای درس
انقدر چیز بارم میکنن
ولش کن بابا ارزشش رو نداره
من یه لحظه میخوام از در برم بیرون واسه خرید سریع میاد دم راه پله که کجا داری میری ؟
حالا هر صبح باید واسه دانشگا رفتن به اون جواب پس بدم و……
وای استاد همه ی این روزا یادم رفته بود و الان مثله نوار همه اومدن جلو چشمام
بعضی وقتا هم زدن گذشته خیلی سخته ولی سوال این فایل باعث شد که خداوند هدایتم کنه به این موضوع
اره قشنگ یادمه که بالاخره راضی شدم گفتم منکه هیچی بلد نبستم بزار به حرفش گوش بدم و یه امتحان بکنم
یه ماه مونده بود به کنکور سراسری
من دیپلم طراحی لباس داشتم
همسرم گفت برو حقوق
حالا تو این یه ماه سریع رفتم کتابای انسانی رو از دختر عموم گرفتم
و بعد خدایا چه کنم یه ماه مونده به کنکور منکه اصلا نمیدونم تو این کتابا چی نوشتن حتی یه بارم نخوندمشون
تقریبا ده ساله که دیپلم گرفتم واز عمومی هام هیچی یادم نمیاد
ولی واقعا یه نیرویی منو به سمت جلو پوش میداد
با تمام ترس و لرزهایی که از اونا داشتم و واکنشی که میخوان نشون بدن به درس خوندن من
تو اون یه ماه یواشکی یه سری چیزا رو خوندم و بعد رفتم سر جلسه
خب اولین باری بود که فقط رفتم ببینم چی میشه
و هیچ امیدی هم نداشتم
بعد هم ازاد شرکت کردم
یادمه سراسری فقه و حقوق پیام نورقبول شدم
اصلا باورم نمیشد
ولی چون از عربی متنفر بودم منتظر جواب آزاد شدم و حقوق دانشگاه نجف اباد قبول شدم
نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت
اتگار یه کلید بهم داده بودن تا از اون زندان بیام بیرون
ولی ترسهام چی؟
ترس از سرزنشهاشون نیش وکنایه هاشون منو سرکوب میکرد که بمون تو خونه بیخیالش شو
و نجواها باز میومد که از اصفهان تا نجف اباد چه جوری میخوای بری ؟ غذای فرید چی میشه؟
دانشگا آزاده کلی هزینش میشه اونا کم حرف پشتت میزنن حالا یه سوژه ی دیگم دارن که ببین چه خرجی داره میزاره رو دست پسرمون
نیش وکنایه های اونا رو چیکار میخوای کنی؟
کی وقت میکنی درس بخونی؟ و……
ولی خدارو هزاران هزار بار شکر که فرید مثله کوه پشتم بود
اون موقعها من خدارو اینجوری نمیشناختم و پر بودم از شرک وشرک و شرک
البته که فرید دستی از طرف خداوند بود و من همیشه ازش ممنون وسپاسگزار بودم وهستم
ولی این حمایتاش باعث شده بود که من احساس دین بهش کنم و
بگذریم فرید اگرچه همه کار برا اونا میکرد چون وظیفه ی خودش میدونست ولی از اون طرف هم اگه به یه حرفی مصر بود که به اصطلاح مرغش یه پا داشت
اونا جرآت نمیکردن مخالفت کنن حداقل در ظاهر
استاد فک کنم بزرگترین ترس زندگیم انجام اینکار بود الان که فکر میکنم انقدر اونا برام بت شده بودن که همش میخواستم ازم ناراضی نباشن و برا همین همه جوره خودمو له میکردم و از خودم میگذشتم
ولی با همه ی این ترسها و دغدغه های ذهنی خداروشکر وقتی رفتم جلو وقدم اول رو برداشتم درها یکی پس از دیگری باز شد
وقتی رفتم برا ثبت نام فهمیدم دقیقا دم پارک بغل خونمون هر روز اتوبوس داره به دانشگاه و برکشتم همینطور
خب خداروشکر یکی از بزرگترین دغدغه هام حل شد
کلاسا هفته ای سه روز بودو ساعتاشم پشت سرهم بود وتا بعد از ظهر خونه بودم
فرید هم که همه جوره منو ساپورت کرد به همشون با افتخار اعلام کرد که من دانشگا قبول شدم وتمام هزینه ها رو داد موقع امتحانا میگفت سعیده درس داره و کاری میکرد که من باخیال راحت به درسام برسم و اونا هیچ جوره باهام کار نداشتن
یواش یواش همه چی برام روون شد شجاعت خودم بیشتر شد از کنایه هاشون دیگه نمیترسیدم و میگفتم خواسته ی من مهمتره هرچی میخوان بگن
من هر ترم شاگرد اول میشدم با معدل نوزده و خورده ای
و فریدم به همشون میگفت اگرچه که خودشون حتی یه بارم ازم از درس و دانشگا هیچی نپرسیدن وطوری وانمود میکردن که اصلا اتفاقی نیفتاده و اینهمه موفقیت نه مهمه نه دیده میشه
ولی من خوشحال بودم که اون روز این کلیدی که خداوند بهم داد رو دو دستی چسبیدم و پا در دنیای جدیدی گذاشتم
بعد هم که برا ارشد انقدر جسارتم بیشتر شده بود که گفتم فقط حقوق تجارت بین الملل میخوام و اونم فقط در دودانشگاه تو تهران بود
وبازم خداروشکر من همون سال اول قبول شدم و دوسال رفت وامد به تهران
آخیش آخیش
اومدم بیرون از اون روزا و خاطراتش
استاد من اون روزا اون افراد رو مصبب تمام سختی ها و زحرهایی که میکشیدم میدونستم
فک میکردم من قربانی اون شرایط شدم و مظلومه داستان منم و اونا ظالم و همیشه ازشون بدم میومد
ولی وقتی با شما وقوانین خداوند اشنا شدم فهمیدم من تمام اون رفتارها و برخوردها رو با همین حس قربانی بودن و عدم ارزشمندی جذب کرده بودم من باعث تموم اون اتفاقات بودم برا همینم
وقتی تو یه فایلی گفتید ببخشید ادمایی که ازشون متنفرید رو
کاغذ وقلم برداشتم و اسم همشون رو نوشتم و تک تکشون رو بخشیدم
با اینکه برام سخت بود ولی میخواستم خودم به رهایی برسم وبعدش
رها شدم
خدارو هزاران بار شکر که از اون شهر مامهاجرت کردیم واینم خودش یه اقدام جسورانه ای بود که بر کلی ترس های دیگم علبه کرده بودم در زمانی که هنوز نمیدونستم این دنیا قانون داره
در واقع اون تجربه ی قبلیم برام الگو شد که میشه وارد ترسها شد و اگه بتونی اینکارو بکنی پاداشهای بزرگی در انتظارته و دستاورد این مهاجرت آشنایی من با شما و قوانین خداوند بود و اینکه تموم اون ادمای سمی به طرز معجزه آسایی از زندگیم حذف حذف شدن و
من الان آزادانه در بهشتی ترین شهر دنیا فقط خودم هستم و خدا و شما و سایت و قوانین و یه تخته شاسی و چند برگ و قلم برا نقاشی
سلام استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم استادمن این فایل راصبح زوددیدم وگریه هم کردم واینکه من مدتی است یعنی از قتی که این برنامه گفتگو بادوستان اومده من یه جورای حالم خوب نیست امشب شب اعتراف است خدایش میخواهم صادقانه حرف دلم رابزنم چندوقتی بود من همش درگیرم البته ت مقایسه هاهم رفته بودم چرااین قدرهمه دارن صحبت ازنیجه ها میکنن ونمیگم من نتیجه ندارم من بارها گفتم شمازندگی من وخانواده منا نجات دادین چون بارفتارمن خانوادم هم دارن خوب میشن چندروزه صدای قهقه هایم رامیشنوم آرا ولی چیزی که تواین فایل مناشخم زد چیزی دگربود من با دوم است دارم این فایل راگوش میدم اول اینکه من خودم وخودم تمام اتفاقات رادارم به وجود میارم یعنی اینم بگم استاد اوایل آشنای باشما خیلی عالی بودم ومرتب روخودم کارمی کردم ولی مدتی بودخودم برای خودم زندان درست کرده بودم وهمش یه چیزی ازدرون به من داره آلارم میده مسیرت گم کردی مصیب استاد من درآمدم راتوشاید 6ماه 4برابر کردم یعنی ازاشنای باشما واینکه 4 ماه بود املاک زده بودم بادست خالی وبدون وام شریک البته یه کم خودباوری رادرانجمن معتادان یادگرفتم تاروزی باشمااشنا شدم 27ملیون پول ساخته بودم وبعد ازشما تاامشب من به جزاون 27 ملیون من نزدیک صدملیون دیگه ساختم توی همین 6ماه بدون سرمایه ولی خوب منم مثل شما پول ازاول میساختم ولی ظرف سوراخ بود ولی اینکه آغا من خودم مسول صدرصد زندگیم هستم حالا چرا من خودم نمیتونم ذهنم کنترل کنم ورودی هایم میام اول همیشه میگم این خانمم همش حال ما ابد میکنه خوب مرد حسابی ت روخودت کارکن چت به اون بنده خدا بعدش میام توجه میکنم به نکات منفی فرزندانم خوب مصیب خدابهت 2تا پسر یبا سالم داده لامصب چراشکرش نمیکنی وبعدش نکات منفی مردم وبعدش وووووو این ازاین استاد به خدا منا شخم زده این کالوب ها از قتی اومده من شده بودم بلبل عباس منش آره درسته نتیجه ها بودن ولی اعتراف میکنم دیگه ت اینکه من بگم مردم مشرکن وووو آغا دیگه آخ سخن رانی من بودم اینقدرحرف میزدم مردم فرار کنن بعدش حالم بد میشد میگفتم طلب کاربودم که این آدمای منفی ازجون من چی میخوان وفقط فقط حرف حرف حرف تااینکه بااین گریه های دوستمون گریه کردم وازخداهدایت خواستم خدایامن ازاین گمراهی نجات بده من خودم برای خودم چاه میکنم وانگشت اشارم طرف مردمه خوب خداراشاکرم واینکه استاد شماگفتین من عاشق بچهای هستم که میپذیرن که آغا مشکل ازخودش نه آغا مشکل فرکانس مصیبه ولله به من خودمم من بودم که باهمش خریدن محصول فکرمیکردم دیگه من شدم خودعباس منش مردحسابی ت هرجای به نفعت هست ودوست داری عمل میکنی هرجای هم که دوست نداری عمل کنی میندازی گردن مردم نه نه دیگه استاد این درگه درگه ناامیدی دودره بازی نیست این مکتب مکتب خداست این جانمیشه مکرزد چون اینجا جای خدای است که میگوید من مکرمکرلله هستم خدایاهدایتم کن بنویسم ردپای باشد یعنی این نوشته چندین تعهد است خوب نکته بعدی که یه دختر21 ساله این قدرمتهد است به عمل کردن که ساعت 4 صبح بلندمیشه روخودش کارمیکنه فایل مینویسه آنوقت مصیب تو بااین هیکل وقیافه خجالت نمیکشی فقط هرجادل خواست عمل میکنی وشدی سخن ران مردم من استادوخداراشاکرم که اول راهم ودارم بااین اشتباهات بزرگ میشم ولی این حرف حقه بله یه دختر21 ساله شده معامله گربین المللی آنوقت ت مرد حسابی مصیب خجالت بکش بشین کارکنم یعنی اگه استاد گفت مصیب این راه راباید بری برو وتوش بمیر ولی نخواه سرخودت کلا بزاری مصیب واین جمله مهیار ولله به خدا دقیق حرف منازد فقط کارمن تشویق کردنه نه ت سایت من هرجامیرم هرموفقیتی میبینم یامیام تعریفش میکنم یاگریه میکنم خلاصه ولی خودم چی من دیگه استاد نمیخواهم فقط شنونده باشم استاد من یه کارخیلی بزرگ میکنم وانشالله خدابامن است منی که مواد راترک کردم زن گرفتم خانه ساختم 8ساله زندان نرفتم دیگه خودزنی نمیکنم دیگه دعوانمیکنم دیگه خیلی کارها کردم استاد خیلی خیلی آره من میتونم حالا تصمیم جدی من که مینویسم این جا بااین کاری که میخواهم انجام دهم اگه روزی نجوااومد بیام این رابخون که چرا این تصمیم را رفتم من در وستا زندگی میکنم حالا حساب کن استاد محل کارخانم من توروستای خودمون خانه بهداشت است خوب به من ربطی ندارد این موضوع اول استاد من خانه ام رابه زودی به مرکز شهرم میبرم انشالله هرچند اینجا خانه ای دارم خیلی زیبا باباغچه ای عالی ودرختانی که بادست خویش زدم ولی خداوند. ازاین به من زیبا ت میدهد دوم اینکه املاک من باید به مرکز شهر برود منی که توی 10 ماه در وستا نزدیک 120ملیون پول ساختم پس درشهر خیلی عالی ت میتونم این کاررابکنم دیگه بسه حرف دیگه وقت نشان دادن ایمان است استاد این الهام به من واین ایده به خدا داشتم مینوشتم توی دفترم باورهای روان شناسی راامشب گفتم خدایاهدایتم کن چه کارکنم وقتی اومدم شروع کردم به گوش دادن این فایل یه چیزی ازدرون گفت خونه ومغازه راببر شهر درسته نجواه همین الان گفت بری شهر کرایه خونه هست کرایه مغازه هم است ولی نیروی میگوید نترس من باتوهستم انشالله استاد من به زودی مهاجرت میکنم این حرف خدااست ومن حرکت میکنم ومیدانم بااین تعغیر نعمت زیادی برایم است چرا چون قبل آشنای باشما یک روز قرآن راباز کردم گفتم خدایا من میخواهم ازاین منطقه بروم اگر هرچی هست بهم بگو استاد به جان مادرم سوره لوت آمد که گفت لوت دست زن بچه اش راگرفت وشبانه رفت ولی اون زمان چیزی ازنجواهای شیطان نمیدانستم الان دیگه حرکت میکنم اینجابرام قفس شده این جابرام دل گیره روح من نیازداره بره تودل ناشناخته ها روح من عاشق تنهای شده روح من عاشق این شده مرد بشه انشالله خداوند نشانه هایش رابرای میفرستمت استاد عزیزم من نمیخواهم لح شوم بعد تعغیر کنم یعنی دیگه تحمل درد ندارم دردهای که مرابه شما ساند دیگران جهنم رانمیخواهم خدایا ت هدایتم کن اینکه مهیارمیگه وقتی کنترل ذهن خارج بشه خدایش نه الهام نه هدایت دیده نمیشه رامن تجربه کردم اصلا اون لحظه درمدارشیطان هستیم تومدترشیطانم هدایت نیست همش نجوا وگمراهی است من خدایا دراین شب تعهد را آدم وایمانم رانشان میدهم وتوایمان ماراضایع نمیکنی خدایا
به نام خالق زیبایی ها
سلامی گرم به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان هم فرکانسیم
خوشحالم که در فرکانس دریافت این آگاهی ها هستم
خدااااروشکر که فرصت حضور دارم در این لحظه و میشنوم کلام خدا را که از زبان استاد عزیزم جاری میشود
خداروشکرمیکنم و سپاسگزارم از شما برای این همه آگاهی های خالص و نابی که به ما منتقل میکنید استادم
شروع فایل با صحبتهای الهام عزیزم کلی اشک ریختم و چقدر خالصانه و با احساسی ناب صحبت کرد و واقعا چقدر خوبه که ما مسئولیت اتفاقات زندگیمون و بپذیریم و به خودمون بگیم که این دیوارو من ساختم و باید خودم هم درستش کنم .
و به همین نسبت که بدانیم میتوانیم اتفاقات زندگیمان راتغییر دهیم ، شرایط برایمان تغییر میکند.خداروشکر
وقتی ما بدانیم در جهان فرکانسی زندگی میکنیم و فرکانس های ما زندگی مار ا میسازد ،به همان نسبت که بدانیم و باور داشته باشیم میتوانیم اتفاقات زندگیمان را تغییر دهیم.
به اندازه ای که ما روی خودمون کار کنیم نتایج میتونه بی انتها باشه.
استاد جان چه زیبا گفتین که:
موفقیت هایی که بهش میرسیم را سکو کنیم برای موفقیت های بعدی .
اگر به یک هدفی میرسیم برای خودمان یادداشت کنیم یا ردپاشو توسایت با ثبت دیدگاه بذاریم که در مراحل بعدی اگر اوضاع یکم بد شد برگردیم و رد پاهاشو بازم بخونیم تا انگیزمون بره بالا و ایمان و باورمون قوی و قوی تر بشه
استاد جان من خودم یه دفترچه برای ثبت موفقیتام و هدفهایی که در طول مسیر تیک میخوره گذاشتم و یادداشت میکنم تا بعدا بتونم مرورشون کنم و تمام اتفاقات خوبی که در طول مسیر بوده را به خودم یادآوری کنم، از خدامیخوام که این در مسیر الهی ثابت قدم باشم.
وااای استاد جان من چقد کیف کردم از مثالایی که زدین ،خداااااایاشکرت
این که استادجان وقتی توی بندر عباس راننده تاکسی بودین از وقتی که شروع کردین روی باورهاتون کارکردن و ورودی های ذهنتون و کنترل کردین جنس مسافراتونم تغییر کرد و کلی دربست بهتون میخورد و درآمدتون بالاتر رفت حتی در اون شغل… خدااااایاشکر….. و مثال دیگه ای که زدین گفتین وقتی بندرعباس بودین میخواستین یه زمین حومه شهر بخرین که رشد خوبی بکنه و وقتی این خواسته رو داشتین مسافری رو سوار کردین که خودش مسئول خرید و فروش زمینهای حومه شهر بندرعباس بود ، و این کارو به آسانی براتون انجام داد و بعد از اون زمین شما ۳۰ برابر افزایش قیمت پیدا کرد…الله اکبر ….
چقدر همه چیز به آسانی پیش میره وقتی تصمیم به تغییر میگیریم
.
استاد جان شما الگوی بینظیرید برای ما ،عاشقتونم
نتیجه: داستان ، داستان تعهد ماست که این مسیر را پرقدرت ادامه دهیم و ورودی هامونو کنترل کنیم .
خدااااا رو صد هزار بار شکر
عاشقتونم الهام
شاد و سربلند باشید در پناه الله
به نام خداوند بخشنده مهربان
استاد و مریم شایسته عزیز
از شما عزیزانم اول سپاس گذاری کنم که این فعالیت شما در. سایت کلی بهبود ایجاد کرده در سایت و زندگی همه ما بچه ها
بعد سلام میکنم به عزیزانم استادان عزیزم که همیشه الگوی مناسبی برای من بوده و هست
سلام دوستان همراهم
استاد از زمانی که فهمیدم باید تغییرات رو ایجاد کنم که زندگی بهبود پیدا کند
درسته من کلی تغییر ایجاد کردم در زندگی ام
از دوره دوازده قدم شروع کردم
قدم به قدم پیش رفتم پیشرفت ها رو تکاملی دریافت کردم
و یک به یک الهامات اومد و تغییر. را ایجاد کردم و نتیجه گرفتم استاد نتیجه که میگم یعنی نتیجه
من که کارگر بودم در سال 1400تا 1401 درآمدم 10 میلیون بود به سختی زندگی میچرخاندم
ولی حالم خوب بود بر فایل های دانلودی شما
رسیدم به نتیجه های عالی با دوره های دوازده قدم
ثروت یک و سه
راهنمایی عملی
کشف قوانین
قانون آفرینش
قانون سلامتی
عزت نفس
هم جهت با جریان خداوند
و نتیجه های بینظیر که تونستم درآمد 400میلیونی بدست آورم همه از روی تغییر افکارم بوده
سپاس گذاری هام بوده
صبح ها قبل از خروج از خونه بم ساعت تمرینات دوره ها رو انجام میدهم
در طی روز مدام فایل گوش میکنم تمریناتم رو انجام میدهم توجه به فراوانی ها توجه به نکات مثبت
آگاهانه افکارم را هدایت میکنم به نکات مثبت
و اگر به منفی ای هم توجه میشود
همونجا به خودم یادآوری میکنم که باید افکارم را روی نکات مثبت ببرم
و همه چیز جادویی پیش میرود.
چرخ زندگی برام روان است و از خداوند سپاس گذارم که مدام بهم تغییرات را نشان میدهد که باید خودم را به روز کنم و حالا بهم الهام کرده که باید آنلاین در تمام کارهام عمل کنم و قدم های اولیه را برداشتم تا خوب و پر قدرت پیش بروم به سوی فضای آنلاین و اینترنتی برای کسب درآمدهای بعدی
که این رو هم ایمان دارم نتیجه عالی میگیرم و یک درآمد بینظیر که منو به آزادی زمانی و مالی میرساند
فقط خدا هدایتم میکند و من تسلیم خداوند. هستم خدایا شکرت
استاد خانوم شایسته دوستان هم مسیر از همه و همه ممنونم
خداراشکر
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
تعهد این دوستان ونتایجی که خلق کردن رو تحسین میکنم وبه خودم یادآوری میکنم هر زمان که با تعهد وجدیت ادامه دادم نتایج ریز ریز از همون روز به طور واضح شروع شده
مثلا از چند روز قبل که متعهدانه مینویسم ونتایجی که رخ میده بویژه حال خوبم وهمکاری خوب افرادی که براحتی کارهام تسهیل میشه وفرصت میکنم تمرکز بیشتری روی خودم ورفتار وگفتارم وافکارم آگاهانه بذارم،،،کمکم میکنه متعهد تر باشم وادامه بدم
مصمم بودن این دوستان به ادامه روند تعهدشون
وایمانی که تو این مسیر نشون دادند،،نتایجشون رو پر رنگ تر کرده واین اشک شوقشون بدنبال تغییر شخصیتشون هست ولایق دریافتش هستند
کنترل ورودیها ونجواهای ذهنی آگاهانه کمک میکنه ،متعهد تر باشیم وادامه بدیم ومنصرف نشیم
ولی نجواهای ذهنی من اکثرا میگه این نتیجه امروزت کوچیکه،،درصورتیکه خودم میدونم چقدر احساس آرامش داشتم ،،زمانیکه هر دو قرار داد خونه(رهن منزل خودم ورهن خونه ای که توش هستم)چقدر بخوبی وبا آرامش وهمکاری خوب مستاجرم وصاحبخانه ام با شرایطی که مد نظرم بود با هدایت خداوند همزمان انجام شد وبدون پرداخت هزینه بنگاه(مستاجرم بنگاه املاک داره)
براحتی انجام شد ومبلغ مورد نظر برای تمدید توسط مستاجر به صاحبخونه برای تمدید قرارداد پرداخت شد ودوستی جدیدی برای خلق بیزینس جدید بینشون ایجاد شد،،الباقی هزینه هم با همکاری صاحبخونه در زمان هماهنگ شده براحتی پرداخت میکنم، ،،علی رغم اینکه همه نگران چند برابر شدن وبالا رفتن مبلغ رهن خونه هستند،،خداوند در بهترین مکان که گرانقیمت ترین تو این منطقه هست،،براحتی هزینه رو برام پرداخت میکنه ومن آرامش دارم،،تعهد میدم این آرامش رو روز بروز با تمرکزم روی خودم وشکر گزاری هر آنچه که دارم ،،روز به روز بیشتر کنم وادامه این روند ایمانم رو به هدایت خداوند بیشتر کنه
سپاس فراوان بابت کامنتهای زیبای دوستان و
انرژی خوب این سایت برای دریافت هدایتهای بیشتر در هر لحظه از زندگی مون
سلام
به اندازه ای که روی خود کار میکنیم و به خود متعهد هستیم نتیجه هم می گیریم.
مسیرمان وقتی نتیجه میدهد که باور کنیم به این آموزشها و آنها را عملی کنیم و کار کنیم و یعنی به صورت عملگرا باشیم.
استاد عزیز هر چه که بیشتر می گذره و بیشتر مطالعه می کنم ووو بیشتر به این نتیجه می رسم که شما کلا تمام باورها را ریختید به هم و همه چیز را از اول ساختید. یک صفحه سفید خالی شدید و بعد هرچه را که می خواستید در آن صفحه گذاشتید و آن باورها را برای خود ساخته اید.
این برای من خیلی مهم است که نشانه را که می بینم متوقف نشوم یعنی بگویم داره میشه داره میشه و حرکت کنم به سمت جلو.
هر چه بیشتر کار می کنم احساسم نسبت به خودم بیشتر میشود چون خودم را بیشتر می شناسم و بیشتر پی به کارم می برم.
امروز داشتم کتابی را می خواندم که نوشته بود که نترس تغییر کن و دقیقا آدمهایی که فقیرند کسانی هستند که می ترسند حرکت کنند و شجاعت را در خودشان کشته اند.
اینکه دچار روز مرگی نباشم چیزیست که دارم یکسره روی آن کار می کنم و کارهر روزه من است حتی اگر یک اپسیلون با دیروزم فرق داشته باشه و بهتر شده باشم.
موفقیتهای خود را یکسره برای خودم بگویم یعنی از خودم انرژی بگیرم برای ادامه آن موفقیتها. باز هم همان قائم به ذات است که من عاشق این هستم.
از موفقیتهای گذشته خود الهام بگیریم که وقتی من به آن موفقیت رسیده ام پس به این و این هم میرسم.
به هدف رسیدن یک لذتی داره که حدی نداره . آن ایمانی که با رسیدن به هدف در ما ایجاد میشود قابل مقایسه با اوایل کارمان نیست و می توانیم به هزاران هدف دیگر هم رسید.
از موفقیتهای خود استفاده کنیم برای رسیدن به اهداف دیگر و اگر زمانی ناامید شدیم یاد موفقیتهای گذشته خود کنیم و خودمان به خودمان و ازخودمان انرژی بگیریم.
Just do it now
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته ی مهربان
و همه دوستان
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
من بخاطر جوی که توش بزرگ شده بودم و اتفاق هایی که تو زندگیم به وجود اومده بود،اولین و بزرگترین دیوار ذهنیم همسرم بود
یه ترس و یه شرک بسیار بزرگی نسبت به ایشون داشتم،و دلیل نرسیدن به تمام خواسته ها و آرزوهام رو درزندگیم ایشون میدونستم
حتی یادمه وقتی تازه وارد این مباحث شده بودم
و وارد سایت شدم،تو عقل کل این سوال رو پرسیدم
اما باگذر زمان ترسم نسبت به ایشون خیلی خیلی کمتر شد و بجای اینکه ایشون رو مقابلم ببینم و سدی باشه برا نرسیدن ها،به مرور کنارم حس کردم و دستی شد برا رسیدن به خواسته هام
مورد بعدی خانوادم هستن:به لطف خدای مهربان در شرایط و وضع خوبی از نظر مالی و رفاهی هستم
یعنی از اول اینجوری نبود،اما با تلاش همسرم و پشتکارشون و منم متقابلا کنارشون بودم و با هم این زندگیو ساختیم
اما گاهی احساس گناه میاد سراغم که تو چرا تو رفاهی اما خانوادت دارن سختی میکشن،ینی خانوادم حرفی ندارن،این احساس بیشتر از سمت خواهرم بهم داده میشه
بعد از دوره هم جهت با خداوند این موضوع رو متوجه شدم و آگاهانه دارم فکرم رو جهت دهی میدم
مثلا میگم من دارم رو خودم کار میکنم خیلی از دورهمی هایی که اونا دارن رو من ندارم،خیلی از حرفا که بیشتر گله و شکایته رو من آگاهانه ازشون اعراض میکنم،سرم تو کار خودمه و کاری به کسی ندارم،خب باید نتایج من با اونا فرق داشته باشه
باید نعمتها برا من بیشتر باشه
من هیچ تاثیری تو زندگی اونا ندارم،و اونا با افکارشون دارن اون زندگی که توش هستن رو خلق میکنن
مورد بعدی ترس از شکست هس:من بتازگی تصمیم گرفتم دوربین عکاسی بخرم، وقتی این موضوع رو با همسرم مطرح کردم بسیار شک و دودلی به جونم انداخت،البته اینم اضافه کنم که من ضعف نشون دادم،اون حرفها یجورایی از سر دوست داشتن بود
من نباید زود جا میزدم و اجازه میدادم این ترسها منو تحت تاثیر خودشون قرار بدن
ینی چند روز افکار منفی،از نشدن ها تو ذهنم رژه میرفتن
داشتم فایل گوش میدادم قشنگ استاد برداشت گف چرا به اخرش فکر میکنی؟حالا برو جلو
چرا داری خواسته ات رو تو نطفه خفه میکنی
به خودم گفتم چرا خودمو لایق یه دوربین نمیدونم؟
چرا همش به نشدن ها فکر میکنم؟
چرا یه بار به این فکر نمیکنم اگر بشه چی؟
چرا به این فک نمیکنم خدا همراهمه
اگه یه درصد نشد،که مطمئنم میشه
من تجربه اش کردم و گذشتم
همش با حسرت بهش فک نمی کنم
بعد گفتم زهرا اگر فردا روزی به همسرت بگی تو نذاشتی من برم دنبال هدفم فک میکنی میگه اره منو بخشش؟؟!!
مطمئن باش در جواب میگه می خواستی بری
کی جلوتو گرفته بود
از بی عرضگی خودت بود
و من از این جمله بیزارم
اره استاد شما درست میگین من مسئول زندگیم هستم
نه همسر نه خانواده نه فرزند،هیچ کدوم مسئول رسوندن من به خواسته هام نیستن
من باید قدمی بردارم بقیه اش با خداس
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم،که باعث شدین این حرفها نوشته بشه و ردپایی به جا گذاشته بشه
در پناه الله مهربان باشید
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و همه دوستان خوبم
بریم سراغ قسمت 14 پروژه تغییر را در آغوش بگیر
آخ از تغییر! چقدر این کلمه پنج حرفی رو الان بهتر میفهمم. اصلا چند روزه رابطه قشنگتری دارم باهاش :)
یه سفر یک ماهه اومدم ایران که یازده روزش گذشته و نگم از درسهایی که تا الان برام داشته. کمالگرایی پاشنه آشیل منه، ذهن کمالگرام مدام میگه بابا تو که نتیجهای نگرفتی برو نتایج بچهها رو تو سایت بخون مال تو که چیزی نیست! و من مدام باید یادآوری کنم به خودم که چی بودم و چی شدم :))))
حالا این سفر به ایران قشنگگگگ بهم نشون داد که از کجا به کجا رسیدم. طبق معمولِ هر سال که میام ایران، رفتم سراغ کمدم و به وسیله هام یه نگاهی انداختم. چندتا از دفترهای سپاسگذاری و هدف گذاریم رو پیدا کردم، خدای من…. شوک شده بودم از چیزایی که نوشته بودم، به خدا قسم چیزایی که الان توی دفتر سپاسگذاریم مینویسم و بابتشون شکرگذارم اصلا با چیزایی که چندسال پیش مینوشتم قابل مقایسه نیست! به خدا قسم همون چند سال پیش موقع نوشتن همون سپاسگذاری ها یکی میومد بهم میگفت تو چند سال دیگه مهاجرت کردی، خونه رویاهاتو داری، درآمد یورویی داری و …. باور که نمیکردم هیچ مسخرهاشم میکردم :)))) ولی این کار قانونه! همون سپاسگذاری ها منو رسوند اینجا خدای من…. زبونم بند میاد…. مو به تنم سیخ میشه اصلا….
دفتر هدف گذاری و ژورنالمو میخوندم که چه دغدغههایی داشتم ولی خداوند دستمو گرفت، منو گذاشت روی شونههاش و برد تو مسیر درست….
همش این حرف استاد تو ذهنمه که همون خدایی که تو رو به اینجا رسوند بقیهاشم درست میکنه تو فقط ایمان داشته باش…. خدا شاهده 90 درصد مشخصات خونه رویاهام که چندسال پیش نوشته بودمو الان خونه ام داره!
پارسال هم همین موقع اومدم ایران، ولی امسال میفهمم که فرکانسم رفته بالا، آدم پارسال نیستم. از کجا فهمیدم؟ از آدمای دورم! از ثروتی که امسال با خود آوردم!
آدمای نامناسب و غیرهم فرکانس قبلی خود به خود محو شدن، امسال اونقدر از لحاظ مالی نسبت به پارسال رشد کردم که با بهترین پرواز اومدم، بهترین ها رو برای خودم خریدم…
فهمیدم بخاطر کار کردن روی احساس لیاقت ( که هنوزم خیلی جای کار دارم و پاشنه آشیلمه) اونقدر استانداردهام رفته بالا که اصلا نمیتونم از بازارای ایران خرید کنم! اصلا به چشمم نمیاد! همه بهم میگن خلی دیوونهای؟ اونجا میری به یورو خرید میکنی خب همونو از ایران بخر ببر یک دهم قیمت! میگم بابا شما نمیفهمید چون ندیدید و خواستهاش تو وجودتون شکل نگرفته! منی که هر روز از کنار مغازه دیور و لویی ویتون و رولکس رد میشم چجوری ساعت بازاری اینجا رو بخرم :)))) خواسته من بزرگه من روی خودم و احساس لیاقتم کار کردم. من روی باورهای توحیدیم کار میکنم من از خدا میخوام! قیمت مهم نیست من با خریدن بهترین کیفیت به خودم احترام میذارم!
اما درباره قبول مسئولیت! اخ که از وقتی ازدواج کردم فهمیدم چقدر جای کار دارم اینم شد پاشنه آشیل بعدیم:))))) همش همه چیزو ناخودآگاه میخوام بندازم گردن همسرم! پول ندارم چون همسرم بهم پول نمیده! خسته ام چون همسرم کارای خونه رو انجام نمیده! حالم بده چون همسرم فلان حرف رو بهم زده! خیلی دارم روی این موضوع کار میکنم ولی باز نجواها میاد! مخصوصا تو مسائل مالی که همش از همسرم انتظار دارم کمکم کنه! ولی میدونم از پس اینم برمیام، به قول استاد تو فقط مسئولیتشو بپذیر بقیه اش درست میشه.
کلام آخر میخوام اولین جمله سپاسگذاری روزانه ام رو بنویسم
خدای بزرگ من ازت بینهایت بار سپاسگذارم که این جهان زیبا رو با قوانین ثابتی آفریدی تا من بتونم خودم خالق صد در صد زندگی خودم باشم، خدای من ازت سپاسگذارم که استاد عباسمنش رو در مسیرم گذاشتی تا قانون رو یاد بگیرم و هر روز بهت نزدیک و نزدیک تر شم……
به نام خداوند بخشنده مهربان
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد بی نظیرم و همه ی هم گامان عزیزم
هزاران بار سپاسگزارم که خداوند هدایتم می کنه که بیام اینجا و کامنت بنویسم
هر بار کامنت می نویسم احساس می کنم دارم خداوند رو از خودم خوشنود می کنم و به قدری سریع خداوند برکت و نعمت رو سریع توی زندگیم جاری می کنه که کاملا متوجه میشم به خاطر احساس خوب موقع کامنت نوشتنم این نتایج داره اتفاق میفته. خدا یا سپاسگزارم
ما در جهانی زندگی می کنیم که فرکانس های ما داره اتفاقات رو رقم میزنه.
امروز از صبح که بیدار شدم دائما مثال شما در دوره هم جهت در قسمت 24 یادم میاد. مثالی که در مورد جدا نبودن ما از خدا زدید و رابطه مون رو به رابطه لامپ و نیروگاه تشبیه کردید.
از روزی که این مثال رو از شما شنیدم، دائما دارم روی این موضوع فکر می کنم و واقعا احساس ارزشمندیم خیلی بیشتر از قبل شده. الان خیلی مشوق خودم شدم و دائم دنبال این نیستم که یه کاری بکنم تا مشوق خودم باشم، بلکه در هر لحظه خودم رو تشویق می کنم به خاطر بودنم به خاطر حضورم و واقعا احساس لیاقتم خیلی بیشتر شده.
معمولا هر روز صبح با اس ام اس بانک و واریز شدن پول به حسابم بیدار میشم و معمولا این رنج قیمتی توی یه بازه ی ثابتی بوده. اما چند روزه که دارم روی این موضوع کار می کنم از امروز این مبلغ دو برابر شد و تازه میدونم که این نشونه است و من هر چقدر بیشتر حواسم به رابطه ام با خداوند باشه و بیشتر سپاسگزاری و بندگیم رو به جا بیارم خداوند این دو برابر رو هم باز دو برابر و دو برابر می کنه. واقعا سپاسگزارم برای جهان عادلانه و فرکانسی خداوند. خدایا سپاسگزارم و میدونم هرآنچه که دارم ازان توست و هر چقدر ثروتمند تر بشم نزد تو محبوب تر می شوم.
بریم سراغ تمرین این جلسه
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
الان که فکر می کنم بزرگ ترین دیوار ذهنی که دورم بوده و هنوز هم به خوبی از بین نرفته و واقعا دارم خیلی زور میزنم تا کم کم از بین ببرمش اینه که کار کردن و مولد ثروت بودن رو باور دارم. یعنی دقیق تر بگم اینکه فکر می کنم وقتی کار می کنم دارم ثروت میسازم و مولدم. حالا اگر اون روز کلی سپاسگزاری کرده باشم و کلی رو خودم کار کرده باشم و کلی باور فراوانی رو هم تقویت کرده باشم، وقتی آخر روز رو نگاه کنم و ببینم کارهای برنامه ریزی شده ام رو انجام ندادم ذهنم شروع می کنه به سرزنش. چند روز پیش این موضوع خیلی برام بولد شده بود و این بولد شدن باعث شدن بیشتر روش کار کنم. اتفاقی که افتاد این بود که من دیدم ناخودآگاه در حال سرزنش خودم هستم که امروز هیچ کاری نکردی و هیچ پولی نساختی. یهو یه تایم آوت دادم به خودم و موندم فکر کردم و دیدم من اون روز هم پول ساختم و هم کلی کارهای دیگه کردم ولی ذهنم چون مثلا روی یوتیوب یا سایت لیلیکی کار نکردم داره سرزنشم می کنه.
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
از اینجا دیگه سخت تر سعی کردم ببینم دارم چیکار می کنم در روز. این روز ها تلاش می کنم که دائما کارهایی که می کنم رو بنویسم. یه لیست درست کردم به این نام: هدایت شدم و عمل کردم. و هرکاری که می کنم رو توش می نویسم چون همه کارهایی که می کنم بر اساس هدایت هایی هست که میشم حتی نوشتن این کامنت هام هدایت بوده و من با عمل به هدایت هام دارم بندگی می کنم و خداوند حق بندگانش رو ضایع نمیکنه ولی خودم اول نباید با احساس بی لیاقتی و سرزنش این حق رو ضایع کنم.
سپاسگزار خداوندم که تا زمانی که فرمون رو میدم دستش عالی میرونه و من رو پیش می بره به لطف خودش. واقعا تمام مسئولیت اتفاقات با خودمه و خودم با فرکانس هام ساختمش و من باید ناخودآگاهم رو از سرزنش تغییر بدم به تشویق خودم.
این روز ها دارم به شدت روی دوره لیاقت کار می کنم. جلسه تکمیلی 4، جلسه 6، جلسه 8 و جلسه 11
در کنار این ها هم دوره هم جهت با جریان خداوند پایه ی ثابتیه که مسیر رو بهبود میده و اصلاح می کنه
استاد بی نظیرم واقعا سپاسگزارم برای تک تک فایل هایی که ضبط کردید و به لطف خدا در دسترس ما قرار دادین
واقعا سپاسگزارم از شما
بنام خداوند جان و خرد
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده ی روشنایی
سلام و هزاران سلام بر استاد عزیزم مریم جان نازنینم و دوستان بهشتی ام در این پروژه ی الهی
حدود 20 سال پیش چون پدر همسرم بر اثر یک تصادف به کما رفته بود و توی خونه ازش نگهداری میکردن منم حاضر شدم برخلاف وعده ای که همسرم داده بود که اون برا زندگی میاد تهران
من زندگی خودم رو با مادز و پدر بیمارشون در اصفهان شروع کنم
اون زمان اینکارو اوج انسانیت و مرام و گذشت و یه سری از این کلماتی که به قول استاد ظاهرشون قشنگه میدونستم
و البته الان میفهمم که تو بک ذهنم این بوده که خانواده ی همسر و بقیه ی فامیل بگن به به و چه چه
عجب عروسی
ویه وقت خدای نکرده نگن این چه ادمی بود دیگه چه قدر خودخواه بود نگاکن رفت پی زندگیش
نکرد تو شرایط سخت همراه اینا باشه و….
بعد برا اینکه عروس خوبه ، خوب ترم بمونه شدم غلام حلقه به گوش اونا
شما فکر کنید یه مردی که رو تخت خوابیده و فقط زندگی نباتی داره
همسرش هم سن وسالی ازش گذشته بود هم اینکه مدام بالاسر یه مریض بود با یه وضع روحی کاملا دربه داغون
از اون طرف من وفرید یه زندگی که تازه تشکیل دادیم
ولی باید همه ی اولویتهامون رو کارای اونا میدونستیم
بعد اگه وقتی میموندو رمقی داشتیم به خودمونم برسیم
از طرف دیگه چون هردومون گوش به فرمان تمام اوامرشون بودیم
توقع و انتظارات نامربوطشون هر روز بیشتر میشد
کار بجایی رسیده بود که اگه من یه روز نمیرفتم به مادرشون سر بزنم
سرزنش و توبیخ و هزار حرف و بی محلی و…..
من دیگه اون سعیده ی پرجنب وجوش و شاد گذشته نبودم
واحساس میکردم برده ی این نوع زندگی شدم و کاریم از دستم برنمیاد
همسرم اصلا بچه نمیخواست و برا اینکه میدید من تو اون خونه شدم یه کوزت به تمام معنا که حتی حق اعتراضم از خودم گرفتم
گفت بیا برو دانشگاه
اصلا حاضر نبودم به درس خوندن فکر کنم
از اون اصرار که بیا برو هم برات تنوعه هم از این محیط میری بیرون
ولی من احساس اسارت داشتم حس میکردم نه چه جوری ؟ مگه درس خوندن به این راحتیه ؟
تو این محیط مسموم و خراب کی وقت میکنم درس بخونم ؟
من اگه یه روز به هر دلیلی نرم پیشش هزار حرف و حدیث در میاره
حالا فکر کن بخوای نصفه روز نباشی بعدشم بشینی پای درس
انقدر چیز بارم میکنن
ولش کن بابا ارزشش رو نداره
من یه لحظه میخوام از در برم بیرون واسه خرید سریع میاد دم راه پله که کجا داری میری ؟
حالا هر صبح باید واسه دانشگا رفتن به اون جواب پس بدم و……
وای استاد همه ی این روزا یادم رفته بود و الان مثله نوار همه اومدن جلو چشمام
بعضی وقتا هم زدن گذشته خیلی سخته ولی سوال این فایل باعث شد که خداوند هدایتم کنه به این موضوع
اره قشنگ یادمه که بالاخره راضی شدم گفتم منکه هیچی بلد نبستم بزار به حرفش گوش بدم و یه امتحان بکنم
یه ماه مونده بود به کنکور سراسری
من دیپلم طراحی لباس داشتم
همسرم گفت برو حقوق
حالا تو این یه ماه سریع رفتم کتابای انسانی رو از دختر عموم گرفتم
و بعد خدایا چه کنم یه ماه مونده به کنکور منکه اصلا نمیدونم تو این کتابا چی نوشتن حتی یه بارم نخوندمشون
تقریبا ده ساله که دیپلم گرفتم واز عمومی هام هیچی یادم نمیاد
ولی واقعا یه نیرویی منو به سمت جلو پوش میداد
با تمام ترس و لرزهایی که از اونا داشتم و واکنشی که میخوان نشون بدن به درس خوندن من
تو اون یه ماه یواشکی یه سری چیزا رو خوندم و بعد رفتم سر جلسه
خب اولین باری بود که فقط رفتم ببینم چی میشه
و هیچ امیدی هم نداشتم
بعد هم ازاد شرکت کردم
یادمه سراسری فقه و حقوق پیام نورقبول شدم
اصلا باورم نمیشد
ولی چون از عربی متنفر بودم منتظر جواب آزاد شدم و حقوق دانشگاه نجف اباد قبول شدم
نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت
اتگار یه کلید بهم داده بودن تا از اون زندان بیام بیرون
ولی ترسهام چی؟
ترس از سرزنشهاشون نیش وکنایه هاشون منو سرکوب میکرد که بمون تو خونه بیخیالش شو
و نجواها باز میومد که از اصفهان تا نجف اباد چه جوری میخوای بری ؟ غذای فرید چی میشه؟
دانشگا آزاده کلی هزینش میشه اونا کم حرف پشتت میزنن حالا یه سوژه ی دیگم دارن که ببین چه خرجی داره میزاره رو دست پسرمون
نیش وکنایه های اونا رو چیکار میخوای کنی؟
کی وقت میکنی درس بخونی؟ و……
ولی خدارو هزاران هزار بار شکر که فرید مثله کوه پشتم بود
اون موقعها من خدارو اینجوری نمیشناختم و پر بودم از شرک وشرک و شرک
البته که فرید دستی از طرف خداوند بود و من همیشه ازش ممنون وسپاسگزار بودم وهستم
ولی این حمایتاش باعث شده بود که من احساس دین بهش کنم و
بگذریم فرید اگرچه همه کار برا اونا میکرد چون وظیفه ی خودش میدونست ولی از اون طرف هم اگه به یه حرفی مصر بود که به اصطلاح مرغش یه پا داشت
اونا جرآت نمیکردن مخالفت کنن حداقل در ظاهر
استاد فک کنم بزرگترین ترس زندگیم انجام اینکار بود الان که فکر میکنم انقدر اونا برام بت شده بودن که همش میخواستم ازم ناراضی نباشن و برا همین همه جوره خودمو له میکردم و از خودم میگذشتم
ولی با همه ی این ترسها و دغدغه های ذهنی خداروشکر وقتی رفتم جلو وقدم اول رو برداشتم درها یکی پس از دیگری باز شد
وقتی رفتم برا ثبت نام فهمیدم دقیقا دم پارک بغل خونمون هر روز اتوبوس داره به دانشگاه و برکشتم همینطور
خب خداروشکر یکی از بزرگترین دغدغه هام حل شد
کلاسا هفته ای سه روز بودو ساعتاشم پشت سرهم بود وتا بعد از ظهر خونه بودم
فرید هم که همه جوره منو ساپورت کرد به همشون با افتخار اعلام کرد که من دانشگا قبول شدم وتمام هزینه ها رو داد موقع امتحانا میگفت سعیده درس داره و کاری میکرد که من باخیال راحت به درسام برسم و اونا هیچ جوره باهام کار نداشتن
یواش یواش همه چی برام روون شد شجاعت خودم بیشتر شد از کنایه هاشون دیگه نمیترسیدم و میگفتم خواسته ی من مهمتره هرچی میخوان بگن
من هر ترم شاگرد اول میشدم با معدل نوزده و خورده ای
و فریدم به همشون میگفت اگرچه که خودشون حتی یه بارم ازم از درس و دانشگا هیچی نپرسیدن وطوری وانمود میکردن که اصلا اتفاقی نیفتاده و اینهمه موفقیت نه مهمه نه دیده میشه
ولی من خوشحال بودم که اون روز این کلیدی که خداوند بهم داد رو دو دستی چسبیدم و پا در دنیای جدیدی گذاشتم
بعد هم که برا ارشد انقدر جسارتم بیشتر شده بود که گفتم فقط حقوق تجارت بین الملل میخوام و اونم فقط در دودانشگاه تو تهران بود
وبازم خداروشکر من همون سال اول قبول شدم و دوسال رفت وامد به تهران
آخیش آخیش
اومدم بیرون از اون روزا و خاطراتش
استاد من اون روزا اون افراد رو مصبب تمام سختی ها و زحرهایی که میکشیدم میدونستم
فک میکردم من قربانی اون شرایط شدم و مظلومه داستان منم و اونا ظالم و همیشه ازشون بدم میومد
ولی وقتی با شما وقوانین خداوند اشنا شدم فهمیدم من تمام اون رفتارها و برخوردها رو با همین حس قربانی بودن و عدم ارزشمندی جذب کرده بودم من باعث تموم اون اتفاقات بودم برا همینم
وقتی تو یه فایلی گفتید ببخشید ادمایی که ازشون متنفرید رو
کاغذ وقلم برداشتم و اسم همشون رو نوشتم و تک تکشون رو بخشیدم
با اینکه برام سخت بود ولی میخواستم خودم به رهایی برسم وبعدش
رها شدم
خدارو هزاران بار شکر که از اون شهر مامهاجرت کردیم واینم خودش یه اقدام جسورانه ای بود که بر کلی ترس های دیگم علبه کرده بودم در زمانی که هنوز نمیدونستم این دنیا قانون داره
در واقع اون تجربه ی قبلیم برام الگو شد که میشه وارد ترسها شد و اگه بتونی اینکارو بکنی پاداشهای بزرگی در انتظارته و دستاورد این مهاجرت آشنایی من با شما و قوانین خداوند بود و اینکه تموم اون ادمای سمی به طرز معجزه آسایی از زندگیم حذف حذف شدن و
من الان آزادانه در بهشتی ترین شهر دنیا فقط خودم هستم و خدا و شما و سایت و قوانین و یه تخته شاسی و چند برگ و قلم برا نقاشی
از این زیباترم مگه داریم ؟
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام استاد عزیزم وخانم شایسته عزیزم استادمن این فایل راصبح زوددیدم وگریه هم کردم واینکه من مدتی است یعنی از قتی که این برنامه گفتگو بادوستان اومده من یه جورای حالم خوب نیست امشب شب اعتراف است خدایش میخواهم صادقانه حرف دلم رابزنم چندوقتی بود من همش درگیرم البته ت مقایسه هاهم رفته بودم چرااین قدرهمه دارن صحبت ازنیجه ها میکنن ونمیگم من نتیجه ندارم من بارها گفتم شمازندگی من وخانواده منا نجات دادین چون بارفتارمن خانوادم هم دارن خوب میشن چندروزه صدای قهقه هایم رامیشنوم آرا ولی چیزی که تواین فایل مناشخم زد چیزی دگربود من با دوم است دارم این فایل راگوش میدم اول اینکه من خودم وخودم تمام اتفاقات رادارم به وجود میارم یعنی اینم بگم استاد اوایل آشنای باشما خیلی عالی بودم ومرتب روخودم کارمی کردم ولی مدتی بودخودم برای خودم زندان درست کرده بودم وهمش یه چیزی ازدرون به من داره آلارم میده مسیرت گم کردی مصیب استاد من درآمدم راتوشاید 6ماه 4برابر کردم یعنی ازاشنای باشما واینکه 4 ماه بود املاک زده بودم بادست خالی وبدون وام شریک البته یه کم خودباوری رادرانجمن معتادان یادگرفتم تاروزی باشمااشنا شدم 27ملیون پول ساخته بودم وبعد ازشما تاامشب من به جزاون 27 ملیون من نزدیک صدملیون دیگه ساختم توی همین 6ماه بدون سرمایه ولی خوب منم مثل شما پول ازاول میساختم ولی ظرف سوراخ بود ولی اینکه آغا من خودم مسول صدرصد زندگیم هستم حالا چرا من خودم نمیتونم ذهنم کنترل کنم ورودی هایم میام اول همیشه میگم این خانمم همش حال ما ابد میکنه خوب مرد حسابی ت روخودت کارکن چت به اون بنده خدا بعدش میام توجه میکنم به نکات منفی فرزندانم خوب مصیب خدابهت 2تا پسر یبا سالم داده لامصب چراشکرش نمیکنی وبعدش نکات منفی مردم وبعدش وووووو این ازاین استاد به خدا منا شخم زده این کالوب ها از قتی اومده من شده بودم بلبل عباس منش آره درسته نتیجه ها بودن ولی اعتراف میکنم دیگه ت اینکه من بگم مردم مشرکن وووو آغا دیگه آخ سخن رانی من بودم اینقدرحرف میزدم مردم فرار کنن بعدش حالم بد میشد میگفتم طلب کاربودم که این آدمای منفی ازجون من چی میخوان وفقط فقط حرف حرف حرف تااینکه بااین گریه های دوستمون گریه کردم وازخداهدایت خواستم خدایامن ازاین گمراهی نجات بده من خودم برای خودم چاه میکنم وانگشت اشارم طرف مردمه خوب خداراشاکرم واینکه استاد شماگفتین من عاشق بچهای هستم که میپذیرن که آغا مشکل ازخودش نه آغا مشکل فرکانس مصیبه ولله به من خودمم من بودم که باهمش خریدن محصول فکرمیکردم دیگه من شدم خودعباس منش مردحسابی ت هرجای به نفعت هست ودوست داری عمل میکنی هرجای هم که دوست نداری عمل کنی میندازی گردن مردم نه نه دیگه استاد این درگه درگه ناامیدی دودره بازی نیست این مکتب مکتب خداست این جانمیشه مکرزد چون اینجا جای خدای است که میگوید من مکرمکرلله هستم خدایاهدایتم کن بنویسم ردپای باشد یعنی این نوشته چندین تعهد است خوب نکته بعدی که یه دختر21 ساله این قدرمتهد است به عمل کردن که ساعت 4 صبح بلندمیشه روخودش کارمیکنه فایل مینویسه آنوقت مصیب تو بااین هیکل وقیافه خجالت نمیکشی فقط هرجادل خواست عمل میکنی وشدی سخن ران مردم من استادوخداراشاکرم که اول راهم ودارم بااین اشتباهات بزرگ میشم ولی این حرف حقه بله یه دختر21 ساله شده معامله گربین المللی آنوقت ت مرد حسابی مصیب خجالت بکش بشین کارکنم یعنی اگه استاد گفت مصیب این راه راباید بری برو وتوش بمیر ولی نخواه سرخودت کلا بزاری مصیب واین جمله مهیار ولله به خدا دقیق حرف منازد فقط کارمن تشویق کردنه نه ت سایت من هرجامیرم هرموفقیتی میبینم یامیام تعریفش میکنم یاگریه میکنم خلاصه ولی خودم چی من دیگه استاد نمیخواهم فقط شنونده باشم استاد من یه کارخیلی بزرگ میکنم وانشالله خدابامن است منی که مواد راترک کردم زن گرفتم خانه ساختم 8ساله زندان نرفتم دیگه خودزنی نمیکنم دیگه دعوانمیکنم دیگه خیلی کارها کردم استاد خیلی خیلی آره من میتونم حالا تصمیم جدی من که مینویسم این جا بااین کاری که میخواهم انجام دهم اگه روزی نجوااومد بیام این رابخون که چرا این تصمیم را رفتم من در وستا زندگی میکنم حالا حساب کن استاد محل کارخانم من توروستای خودمون خانه بهداشت است خوب به من ربطی ندارد این موضوع اول استاد من خانه ام رابه زودی به مرکز شهرم میبرم انشالله هرچند اینجا خانه ای دارم خیلی زیبا باباغچه ای عالی ودرختانی که بادست خویش زدم ولی خداوند. ازاین به من زیبا ت میدهد دوم اینکه املاک من باید به مرکز شهر برود منی که توی 10 ماه در وستا نزدیک 120ملیون پول ساختم پس درشهر خیلی عالی ت میتونم این کاررابکنم دیگه بسه حرف دیگه وقت نشان دادن ایمان است استاد این الهام به من واین ایده به خدا داشتم مینوشتم توی دفترم باورهای روان شناسی راامشب گفتم خدایاهدایتم کن چه کارکنم وقتی اومدم شروع کردم به گوش دادن این فایل یه چیزی ازدرون گفت خونه ومغازه راببر شهر درسته نجواه همین الان گفت بری شهر کرایه خونه هست کرایه مغازه هم است ولی نیروی میگوید نترس من باتوهستم انشالله استاد من به زودی مهاجرت میکنم این حرف خدااست ومن حرکت میکنم ومیدانم بااین تعغیر نعمت زیادی برایم است چرا چون قبل آشنای باشما یک روز قرآن راباز کردم گفتم خدایا من میخواهم ازاین منطقه بروم اگر هرچی هست بهم بگو استاد به جان مادرم سوره لوت آمد که گفت لوت دست زن بچه اش راگرفت وشبانه رفت ولی اون زمان چیزی ازنجواهای شیطان نمیدانستم الان دیگه حرکت میکنم اینجابرام قفس شده این جابرام دل گیره روح من نیازداره بره تودل ناشناخته ها روح من عاشق تنهای شده روح من عاشق این شده مرد بشه انشالله خداوند نشانه هایش رابرای میفرستمت استاد عزیزم من نمیخواهم لح شوم بعد تعغیر کنم یعنی دیگه تحمل درد ندارم دردهای که مرابه شما ساند دیگران جهنم رانمیخواهم خدایا ت هدایتم کن اینکه مهیارمیگه وقتی کنترل ذهن خارج بشه خدایش نه الهام نه هدایت دیده نمیشه رامن تجربه کردم اصلا اون لحظه درمدارشیطان هستیم تومدترشیطانم هدایت نیست همش نجوا وگمراهی است من خدایا دراین شب تعهد را آدم وایمانم رانشان میدهم وتوایمان ماراضایع نمیکنی خدایا
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
در مورد این جلسه و مطالب آن فقط همین را می توانم بگویم که از زمانی که پذیرفتم که تنها و تنها خودم هستم که خالق شرایط زندگی خودم هستم
این تنها من هستم که می توانم با افکار و باورهای خودم شرایط زندگی خودم را تغییر بدهم
هیچ عامل بیرونی در خوشبختی و یا بدبختی من سهیم نیست
همه اینها سبب شد که بتوانم ارام تر بشوم
آرامش من بهتر بشود
همیشه دنبال قوانین باشم
استاد در این فایل در مورد تعهد صحبت کردن
از روی که وارد این سایت شدم تصمیم گرفتم که روز خودم را با فایل های استاد عزیز شروع کنم
تصمیم گرفتم که هر روز صبح یک فایل از فایل های دانلودی را شروع کنم
هر روز یک فایل از دوره های استاد را دوباره و دوباره گوش بدهم
کار به جایی رسیده است که اگر روزی یک فایل را گوش ندهم آنروز احساس عذاب وجدان دارم و حس می کنم که کاری رل انجام نداده ام
حس می کنم که آنروز کار مفیدی را انجام نداده ام
از خواب که بیدار می شوم اولین کار من این است که با سایت استاد عزیز سر بزنم و ببینم که آیا استاد فایل جدیدی را روی سایت بارگذاری کرده اند و یا خیر
چقدر این راه عالی و آرام و لذت بخش است
سپاس از استاد عزیز که دستی از دستهای خداوند شده اند تا به من و امثال من کمک کنند تا خالق زندگی رویایی خودمان باشیم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای مهربانی ها
سپاس از هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها