این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
فقط برای اینکه بگم انیس امروز رو فقط برای امروز قدم بردار دیروز گذشت و هرقدمی برداشتی برای دیروز بود و فردا تضمینی برای بودنش نیس امروز هستی و فرصت داری پس حرکت کن و قدمهای امروز رو بردار
من اینجام چون به اصل خودم رسیدم چون میخوام در 41 سالگی مرزهارو بشکنم میخوام اونی باشم که با تغییراتش باعث تغییرات و گسترش جهان میشه که ارزش خلق میکنه
همه در سن 35 سالگی از قهرمانی بازنشسته میشن
من در سن 41 سالگی برای اولین بار قهرمان جهان هستم و میخوام سالهای سال این قهرمانی رو حفظ کنم
میخوام الگویی باشم که نشون میده نه تنها قهرمانی محدود به سن نیست بلکه میشه در سنین بالاتر هم شروع کرد و ادامه داد
هم سلامتی هم خوش هیکلی هم قهرمانی هم ثروت خلق میکنی هم به دیگران کمک میکنی امید و انگیزه بگیرن
من هرروز از خداوند میپرسم اون چه مساله ای هست که در جهان به دست من حل میشه اون چه گره ای هست که به دست من باز میشه ؟ من سالها عاشق قهرمانی بودم از نوجوانی ام اما وقتش الان بوده برای اینکه گره ای رو در این زمان از جهان باید بدست من باز میشده
من اینجام چون خودم رو اینجا پیدا کردم چون همینجا هم به هدفم میرسم خیلی زود میگم خیلی زود چون توی مدارشم و اتفاقها داره برام پشت سرهم رقم میخوره
همه میگن وقتی میخوای کاری انجام بدی چیزی نگو بزار نتیجه سروصدا کنه اما من اینجا میگم و فریاد میزنم تا جهان بدونه که باید برای من چکار کنه و چه درهایی رو برام باز کنه و بدونه چه وظایفی داره
فریاد میزنم تا بدونین که من چطور رسیدم به خواسته م تا انگیزه ای باشم برای شما دوستان خوبم
و فریاد میزنم تا عهدم رو با خودم هرروز تکرار و تازه کنم
شما خونواده من هستین
و همه بچه ها میان تو خونه با ذوق از هدفشون میگن ، من الان همون بچه ام
هربار که قدمی بردارم و نتیجه بگیرم میام با ذوق براتون مینویسم
همیشه توی خونوادم وقتی میپرسیدم بارزترین ویژگیم چیه میگن خدانکنه بخوای کاریو انجام بدی هیچ چیزی جلودارت نیس و اون کار رو انجام میدی و اراده ای قوی داری
قبول جمله « من مسئول صد در صد زندگی خودم هستم » واقعا سخت بود و زمان بر برای من که هیچکسی به من ظلم نکرده و نمیکنه و هر آنچه در زندگی من هست حاصل تفکرات خودم هست .
من واقعا سری فایل های گفتگوی دوستان با استاد رو خیلی دوست دارم ، شنیدن صدای آدم ها و نتایجشون واقعا منو خوشحال میکنه
من واقعا از صمیم قلبم از شما تشکر میکنم استاد عزیزم که انقدر عالی و با عششششق برای ما فیلم میگیرین صحبت میکنین بهمون آگاهی میدین ، خیلی برای من با ارزشه
فهمیدن اینکه من میتونم زندگیم رو خلق کنم یه نیرو و انرژی عجیب غریبی بهم میده برای یادگیری بیشتر آگاهی ها و تلاش برای عمل بهشون
خیلی خوشحالم که آدم های منفی از زندگیم حذف شدن و دیگه گریه آدم ها رو نمیبینم ناراحتی یا درد و دل کردن هاشون رو نمیبینم
چقدددددررررررر دوست دارم که تمام دوره ها رو داشته باشم یه روز و به تک تک آگاهی ها عمل کنم و از خلق زندگیم لذذذذذت ببرم :)
همین الانشم دارم تغییرات کوچولو کوچولو رو میبینم ، خیلی واضحه برام که هرروزم بهتر از دیروزمه و نشانه ها باهام حرف میزنن
روزانه ساعت ها فایل ها رو میبینم گاهی وقتا جسمم خسته میشه که اونم خودم متوجه نیستم اطرافیان بهم میگن که از قیافت معلومه خسته شدی :))) ولی روحم انگار سیر نمیشه از شنیدن از نوشتن از فکر کردن به آگاهی ها
اى پیامبر! مؤمنان را بر پیکار (با کفّار) تشویق کن، اگر بیست نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز مى شوند واگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند، بر هزار نفر از کافران غلبه مى یابند، زیرا آنان گروهى هستند که (آثار ایمان را) نمى فهمند.
نکته ای که برام مهم بود اینکه باید به مسیر پایبند باشیم و تعهد بدهیم اینقدر ادامه بدهیم تا به نتیجه برسیم.
تغییر زمانی در ما لازم میشه که به تضاد بخوریم، یل اینکه در کارمان احساس یکنواختی و سادگی کنیم یعنی اینقدر کار ما برامون ساده و راحت شده که انجامش برامون هیجان و شادی نداره ،
به نظر من در این حالت باید یک پله ترقی کنیم ، و خودمان را به چالش بکشیم.
من دیروز در ستاره قطبی خودم ، خواسته خودم را به خداوند هدایتگر مطرح کردم ، یعنی مهاجرت به ترکیه و راه اندازی کسب و کارم در شهر استانبول در یک برج شیشه ای با درآمد خیلی بالا.
من می دونم خداوند هرلحظه به بی نهایت طریق همه ما را به خواسته های هدایت می کنه.
زبان گفتگوی خداوند با من با نشانه ها است ، من باید کلید تایید را بزنم و در زمان و مکان مناسب اقدام حرکتی کنم یعنی ایمانم را به الله مهربان نشان دهم و از خود الله مهربان می خوام هنگام عمل کردن به ایده الهامی به من قدرت و شجاعت لازم را بده .
خدایا شکرت
استانبول منتظر من باش یک روزی برای زندگی می ام اونجا، فقط با یک چمدان.
شرط موفقیت در این مسیر زیبا تعهد به انجام این آگاهی ها و استمرار در مسیر و پذیرش کامل اتفاقات و شرایط زندگی خودمون هست؛
من یاد گرفتم مسولیت کامل همه اتفاقت زندگیم را خودم 100درصد بعهده بگیرم؛
اما چطور؟!!همسایت اذیت میکنه !؟سر وصدا میکنه!؟
باید بپذیری که توی برنامه ریزی ذهنیت یه جایی یه باور مخرب جا خوش کرده و باید پیداش کنی و اونو با یک باور درست جایگزین کنی؛باید بپذیری مشکل از توهست نه از اون همسایه؛اگر شهامت پذیرفتن این رو داشته باشی به یک خونه آروم و بهتر هدایت میشوی یا اینکه اون همسایه از اون محله میره و یک همسایه آرامتر جایگزین میشه؛
اگر توی خیابان راه میروی و یک موتورسوار از بغلت رد میشه و یک رفتار نامتعارف انجام میده و یک حرکت زشتی انجام میده بدان یک جایی توی باورهات اشکالی وجود داره حالا یا یک باور نادرست در مورد موتورسوارها یا یک باور نادرست درمورد امنیت اون شهری که درآن زندگی میکنی؛
باید اون باور مخرب رو پیدا کنی و اون رو بکشی بیرون از توی ذهنت، و اون رو بایک باور مناسب جایگزین کنی.
اگر شهامت این را داشتی باشی که مسولیت رفتار اون موتورسوار رو بعهده بگیری تو به آدمهاهای موتورسوار برخورد میکنی که خیلی آرام و مودب هستند،
من اینجوری باورهای محدود کننده ام رو شناسایی میکنم یعنی هر جا میروم و یک رفتار بد یا به یک نا خواسته برخورد میکنم میگردم در درون خودم تا ببینم کجای باورهام اشکال داره که من به این شخص یا به اون نا خواسته برخورد کرده ام!
و باید متعهد باشیم که روی خودمون و باورهای خودمون کار کنیم؛
تنها درصورت داشتن تعهد هست که موفق میشویم.اگر یه مدت بیاییم فایل گوش بدیم صرفاً به خاطر این که یه مدت «های» بشیم و یه مدت حالمون خوب بشه نتیجه ای حاصل نخواهد شد؛
شرط موفقیت تعهد و استمرار و گوش دادن مداوم و مداوم این فایل ها و دوره ها و نوشتن و تمرین کردن و استمرار تا وقوع اهداف و بعد از رسیدن به اهداف هم موندن در مسیر و دوباره کارکردن بر روی باورها؛
خدا را سپاس می گویم به خاطر بودن در کنار این همه آدم موفق و فوق العاده؛
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
چقدر شنیدن نتایج دوستان که اینقدر به موفقیت های عالی دست پیدا کردن برای من لذت بخش و الهام بخشه
استاد عزیزم ممنونم از شما و خانوم شایسته عزیز که این پروژه رو استارت زدید و اینقدر آگاهی های ناب و خالصی رو به صورت یک دوره هدیه در اختیار ما قرار دادین.
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
یکی از بزرگترین این دیوار هایی که من خودم در ذهنم ساخته بودم برمیگرده به زمانی که توی یک تعمیرگاه کار میکردم و این دیواری که ساخته بودم این بود که اگر بخوام به جایی برسم باید کار سخت و طاقت فرسا انجام بدم بعد از چندین سال کار کردن اومدم نگاهی کردم به آدم های اطرافم که یکسری از آنها هیچ کار سختی مثل من انجام نمیدن با لباس های شیک و زیبا میرن سر کار و میان و پولم میسازن اما من باید صبح زود با لباس های کار و روغنی برم اونجا و کلی کار سخت انجام بدم و اینجا شک کردم گفتم اگر اونها تونستن منم میتونم و بعدش هدایت شدم به شغلی که هم درش علاقه دادم و هم استعداد دارم و الان اون کار رو انجام میدم و فهمیدم این باور من بوده نه تقدیر من.
مورد بعدی که توی ذهنم ساخته بودم ترس از درخواست کردن از آدمها بود به دلیل نداشتن عزت نفس و اعتماد به نفس و همش فکر میکردم و هنوز هم با اینکه خیلی روی خودم کار کردم فکر میکنم با درخواست از آدمها مزاحم اونها میشم یا اینکه زشته ولش کن و این نجواوها میاد اما با دوره عزت نفس اومدم و تمرین کردم و سعی کردم از آدمها درخواست کنم و فهمیدم که چقدر آدمها خوشحالم میشن که ازشون درخواست کنم و چقدر این روش باعث شده کارهام به سادگی انجام بشه توسط دستان خداوند.
مورد بعدی ترس از شکست خوردن و موفق نشدن توی ذهن من بود کا آره اگه نتونم اگه شکست بخورم بقیه چی میگن اگه شکست بخورم دیگه نمیتونم بلند شم و همین باعث شده بود که دست به هیچکاری نزنم اما وقتی با این مسیر آشنا شدم و روی خودم کار کردم و عزت نفس رو درون خودم پیدا کردم شروع کردم به حرکت کردن در مسیر علایقم و گفتم من شروع میکنم اگرهم شکست بخورم چیزی رو از دست ندادم بلکه تجربه کسب کردم و این نگاه و طرز تفکر باعث شده که اولا تصمیمات درست بگیرم دوما توی مسیر علایقم قدم بردارم سوما اگرهم اشتباه یا شکستی صورت بگیره سریع درسش رو بگیرم و به مسیر ادامه بدم.
مورد بعدی حرف مردم هست
من همیشه توی ذهنم فکر میکردم مردم دارن منو قضاوت میکنن اگه اینجوری بپوشم مرد چی میگن اگر فلان کار بکنم مردم چی میگن و این حرفا تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم این باور این دیواری که توی ذهنم ساختم رو که نمیزاره از زندگیم لذت ببرم و همش توی نقش بازی کردنم رو خراب کنم و خداروشکر موفق شدم و چقدر الان دارم راحت به سبک شخصی خودم زندگی میکنم و از زندگی لذت میبرم.
مورد بعدی ترس از نه گفتن که هنوز که هنوزه باواینکه خیلی روی خودم کار کردم ریشه هاش هست به قول استاد پاشنه های آشیل همیشه با ما هستن و باید حواسمون باشه که نزاریم رشد کنن و این ترس از نه گفتن اینقدر در من زیاد بود که شده بودم بادی به هر جهت و باید همش به ساز این و اون میرقصیدم و از خودم زندگی نداشتم چون میترسیدم اگر بگم نه ناراحت میشن و زشته و من مدیون اون آدمم و این آدمه فرق میکنه و از این حرفا که خداروشکر با کار کردن روی خودم و شناخت خودم تونستم ابن دیوار رو فروبریزم وواین ترس رو کنار بزارم و برای شادی و حال خوب خودم زندگی کنم.
سپاس گزارم از خدای مهربونم برای هدیه دادن امروز بهم
بدون توی صف وایستادن و صبح زود بیدار شدن و حرص زدن
امروزی ک خیلی ها بیدار نشدن از خواب و امروز دیگ بهشون هدیه داده نشد
اینو از هر روز ک عکس خیلی از آدم هارو قاب میگیرم برای روی سنگ قبرشون میگم
دختر پسر پیر جوون ،هر کسی ب یه دلیلی دیگ بیدار نشده
و باعث شده اول هر صبح اولین سپاس گزارم این باشه ک خدای مهربونم سپاس گزارم برای هدیه دادن امروز زیبا بهم
سپاس گزارم از صحبت های دوستای خوبم
چقدر باعث شد آگاهی های نابی بهم داده بشه ک
استاد گفتن بچه ها نتایج بیشتر شما در گرو محکم بودن تعهدی هست ک دادین
دقیقا همینه استاد دقیقا
من قبلا هر بار تعهد میدادم دوسه روز خوب بودم بعدش میزدم زیرش و در گیر روزمرگی ها میشدم
ولی الان ب لطف خدای مهربون فک کنم 17 روز میشه از تعهدم ک خواستم همه چی رو تغییر بدم توی زندگیم و حرف های شما رو دیگ ب عنوان حرف های قشنگ و مسکن گوش ندم ،ب عنوان راهنمایی در تنها مسیر ببینم و لذت ببرم از این تعهد از این تغییر از این همه ک خودم خالق زندگی ام هستم
استاد باورتون نمیشه ذهنم دیگ اگ یه لحظه بخوام وقت ام رو ب بی خودی بگزرونم،آلارم شدیدی بهم میده
و احساسم اون موقع میگه مسیر اشتباهه
استاد همه چی واقعیه باورم نمیشه
من میترکونم آهسته و پیوسته و تکاملی
اتفاقا اولین سیکل تکراری شکستن تعهدم شکل گرفت
و کاملا اول متوجه نشدم ولی بعدش متوجه شدم ک عه عه این همون احساسیه ک همیشه میاد و باعث میشه گند بزنم ب تعهدم
و خیلی سختم بود ک ازش در بیام،ولی اینقدر کار کردم تا حالم خیلییی خوب شد و رسیدم ب احساس خوب و حال خوب
و دوباره وارد سیکل تعهدم شدم و همون احساس روز اول رو داشتم
خدایا شکرت
آره استاد من این موفقیت خودم ک ب دست آوردم رو پله میکنم و خصوصا ک دوباره اگ این سیکل اومد
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟هم ترس از شکست و هم سرزنش دیگران و هم باورهای محدود کننده و بیشتر بیشتر باورهای محدود کننده
که در این دانشگاه بزرگ دارم یاد میگیرم چگونه باورهای محدود کننده را در هر مرحله ی زندگیم تغییر بدهم و به اندازه ی تعهدم تغییر کردم
در زمینه ی سلامتی من مدام سرماخورده بودم و حتما طبق نظر دکتر باید واکسن انفلوانزا را اول پاییز میزدم و من هر سال میزدم ولی الان دو سال هست نزدم ولی در اطرافم انسانهای سالمی از نظر جسمی هستند همه اش سرماخورده هستند ولی من با ریه که مشکل دار هستم به مدد خدا در سلامت کامل به سر میبرم خدا رو شکر ، و این جز لطف خدا و درست کردن باورهایم که من از روح خدا هستم و سلامتی کامل حق طبیعی و معمولی من هست نمی باشد
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
در هر زمینه ای مسولیت تمام کارهایم را میپذیرم در زمینه ی ارتباط با خدایم در زمینه ی روابطم و در زمینه ی ثروت و احساس خوب و در زمینه ی سلامتی ام و…تمام مسولیت کارهای خودم را میپذیرم
در مورد سلامتی قسمتی را بالا توضیح دادم در روابطم و ثروتم خیلی بهتر شدم ولی تا به اون نتایج مد نظرم نرسم در سایت خیلی توضیح نمیدهم ولی میگم خیلی نسبت به قبل بهتر شدم ولی جای داره خیلی بهتر بشم
سلام استاد عزیزم واقعا سپاسگذار خداوند مهربونم هستم که منو به این مسیر الهی هدایتم کرده استاد من تقریبا 3 سال که با شما آشنا شدم و الان از زمانی که این دوره شروع شد به صورت جدی رو خودم کار کردم اینستا حذف کردم هر روز صبح شکرگزاری میکنم وبا آرامش و امیدی تازه یه زندگی جدید شروع کردم الان خیلی احساس قدرت میکنم خیلی قلبم مطمئنه احساس میکنم تو بغل خداماستاد من 8 سال پیش با باورهای اشتباه ازدواج کردم بدون هیچ عشق و علاقه ای و تمام این 8 سال به طلاق فکر میکردم ولی میترسیدم از همه چیز میترسیدم و پارسال اقدام کردم و رفتم وکیل گرفتم و کلی کارهای دیگه ولی باز هم میترسیدم ونتونستم ایمانم حفظش کنم و با ترس وحشتناک و غمگین به همون زندگی برگشتم ولی الان از دیشب تا امروز تصمیم جدی گرفتم و قلبم خیلی امیدوار و روشن اصلا خیلی خیالم راحته میدونم خدارو دارم تمام چشم و امیدم فقط به خداست خدا بهترین تکیه گاه منه به امید الله من این بار به صورت جدی رو پای خودم میایستم و خدا تمام کارهای منو انجام میده و این بار نه با ترس بلکه با یه عشق و آرامش و ایمان به خدا میخوام از این رابطه بیام بیرون من دوتا دختر هم دارم و مثل مادر موسی توکل میکنم به خدا میسپارم به خدا و از این رابطه میام بیرون واز خدا میخوام دخترام کنار خودم باشن و برای همسرم آرزوی خوشبختی و موفقیت میکنم.
استاد ازتون ممنونم برای این فایل های هدیه که بی نظیر ن
خدایا شکرت خداجونم برای اینکه تو هستی تو قلبمی شکرت برای اینکه حست میکنم شکرت خدا جونم شکر که صدات و واضح میشنوم خدایا شکرت که بهم ایمان قلبی محکم دادی تا عمل کنم.
سلام خدمت همه دوستان عزیزم همراهان خانواده صمیمی عباس منش و استاد گرانقدرم امیدوارم حال دل همگی عالی باشه.
یکی از سد های ذهنی بزرگ که من برای خودم ساخته بودم به نظر من ترس از ثروتمند شدن بوده و اینکه مقاومت عجیبی من در مقابل ثروتمند شدن و حرکت به سمت ثروت داشتم. این از کجا مشخص می شه از اینجایی که من دوره ثروت یک رو حدود چهار سال پنج ساله خریداری کردم و تا به الان یعنی تا به امسال هیچ وقت روش جدی کار نکردم و می ترسیدم از اینکه این دوره رو به صورت جدی کار بکنم. حتی شده بارها جلسات یک تا دهش رو گوش کردم ولی اینکه هیچ وقت به جانم ننشست چون گوش من نمی شنید چون مقاومت عجیبی داشتم، سد ذهنی بزرگی داشتم باورهایی داشتم که اجازه نمی داد من این کار رو بکنم، من دست خدا را بسته بودم، من چسبیده بودم، من رها نبودم و از وقتی که تصمیم گرفتم که این دوره رو به صورت جدی کار بکنم همین چند ماه اخیر هر جلسه رو بارها و بارها چندین بار گوش کردم، روش زمان گذاشتم، برای هر جلسه تا کامنت بچه ها رو نخوندم تا خودم کامنت نذاشتم وارد جلسه بعدی نشدم و به لطف خدا وارد مسیر علایقم شدم و اینکه کاری که دوست دارم رو دارم انجام می دم، کاری که بهش علاقه دارم، کاری که شبانه روز اگر براش زمان بذارم و بهش فکر بکنم و براش طرح ریزی کنم و برنامه ریزی کنم هیچ وقت برام خسته کننده نیست. چون دارم خلق می کنم چون دارم مثل خدای خودم خلق می کنم، خالق هستم و از دیدن نتیجه کارم لذت می برم و لذت، شروع تغییره، لذت پایه و اساس تغییره، من به سمت مسیر علایقم رفتم و دارم روش کار می کنم.
نتایج ابتدایی نتایج چشمگیری نیست و نتایج بزرگ همیشه از نتایج کوچیک بر می آد و من تمام نتایج کوچک، دونه دونه نتایجی که خداوند نشانم می ده و چشمک های خداوند رو می بینم و سپاسگزاری می کنم و یه امیدی در دلم هست به وعده خداوند که در مسیر علایقت حرکت بکن، ثروت به دنبالت می آد. من می خوام به سمتی برم که رزق دنبال من بیاد، ثروت دنبال من بیاد، من سگ دو نزنم برای پول، من سگ دو نزنم برای اینکه دو قرون دوزار وارد حساب بانکی بشه.
خدای مهربونم شکرت امیدوارم که در پناه خداوند صحیح و سلامت و ثروتمند باشید.️
طلب کن آنچه میخواهی ، مهیا کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ، مارا شکر نعمت کن
غم فردا مخور ، تامین فردا کردنش با من
به قرآن آیه رحمت ، فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را ، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت
تو نامه توبه را بنویس ، امضا کردنش با من
کلی گریه کردم وقتی این ابیات رو مینوشتم
چه حس قشنگیه وقتی خدا باهات حرف میزنه
استادِ جانم درود خداوند برشما
من اینجام دوباره فقط برای یک منظور
فقط برای اینکه تازه خودمو پیدا کردم
فقط برای اینکه با خودم و خدای خودم تجدید عهد کنم
فقط برای اینکه بخودم یادآوری کنم چرا اینجام
فقط برای اینکه بگم انیس امروز رو فقط برای امروز قدم بردار دیروز گذشت و هرقدمی برداشتی برای دیروز بود و فردا تضمینی برای بودنش نیس امروز هستی و فرصت داری پس حرکت کن و قدمهای امروز رو بردار
من اینجام چون به اصل خودم رسیدم چون میخوام در 41 سالگی مرزهارو بشکنم میخوام اونی باشم که با تغییراتش باعث تغییرات و گسترش جهان میشه که ارزش خلق میکنه
همه در سن 35 سالگی از قهرمانی بازنشسته میشن
من در سن 41 سالگی برای اولین بار قهرمان جهان هستم و میخوام سالهای سال این قهرمانی رو حفظ کنم
میخوام الگویی باشم که نشون میده نه تنها قهرمانی محدود به سن نیست بلکه میشه در سنین بالاتر هم شروع کرد و ادامه داد
هم سلامتی هم خوش هیکلی هم قهرمانی هم ثروت خلق میکنی هم به دیگران کمک میکنی امید و انگیزه بگیرن
من هرروز از خداوند میپرسم اون چه مساله ای هست که در جهان به دست من حل میشه اون چه گره ای هست که به دست من باز میشه ؟ من سالها عاشق قهرمانی بودم از نوجوانی ام اما وقتش الان بوده برای اینکه گره ای رو در این زمان از جهان باید بدست من باز میشده
من اینجام چون خودم رو اینجا پیدا کردم چون همینجا هم به هدفم میرسم خیلی زود میگم خیلی زود چون توی مدارشم و اتفاقها داره برام پشت سرهم رقم میخوره
همه میگن وقتی میخوای کاری انجام بدی چیزی نگو بزار نتیجه سروصدا کنه اما من اینجا میگم و فریاد میزنم تا جهان بدونه که باید برای من چکار کنه و چه درهایی رو برام باز کنه و بدونه چه وظایفی داره
فریاد میزنم تا بدونین که من چطور رسیدم به خواسته م تا انگیزه ای باشم برای شما دوستان خوبم
و فریاد میزنم تا عهدم رو با خودم هرروز تکرار و تازه کنم
شما خونواده من هستین
و همه بچه ها میان تو خونه با ذوق از هدفشون میگن ، من الان همون بچه ام
هربار که قدمی بردارم و نتیجه بگیرم میام با ذوق براتون مینویسم
همیشه توی خونوادم وقتی میپرسیدم بارزترین ویژگیم چیه میگن خدانکنه بخوای کاریو انجام بدی هیچ چیزی جلودارت نیس و اون کار رو انجام میدی و اراده ای قوی داری
استاد من شاگرد شمام من انجامش میدم
گل و شیرینی و خلاصه گاو و گوسفندارو آماده کنین
بعدا نگین نگفتمااا
عاشقتونم استاد بوووس به کلتوووووون
سلام استاد عزیزم
قبول جمله « من مسئول صد در صد زندگی خودم هستم » واقعا سخت بود و زمان بر برای من که هیچکسی به من ظلم نکرده و نمیکنه و هر آنچه در زندگی من هست حاصل تفکرات خودم هست .
من واقعا سری فایل های گفتگوی دوستان با استاد رو خیلی دوست دارم ، شنیدن صدای آدم ها و نتایجشون واقعا منو خوشحال میکنه
من واقعا از صمیم قلبم از شما تشکر میکنم استاد عزیزم که انقدر عالی و با عششششق برای ما فیلم میگیرین صحبت میکنین بهمون آگاهی میدین ، خیلی برای من با ارزشه
فهمیدن اینکه من میتونم زندگیم رو خلق کنم یه نیرو و انرژی عجیب غریبی بهم میده برای یادگیری بیشتر آگاهی ها و تلاش برای عمل بهشون
خیلی خوشحالم که آدم های منفی از زندگیم حذف شدن و دیگه گریه آدم ها رو نمیبینم ناراحتی یا درد و دل کردن هاشون رو نمیبینم
چقدددددررررررر دوست دارم که تمام دوره ها رو داشته باشم یه روز و به تک تک آگاهی ها عمل کنم و از خلق زندگیم لذذذذذت ببرم :)
همین الانشم دارم تغییرات کوچولو کوچولو رو میبینم ، خیلی واضحه برام که هرروزم بهتر از دیروزمه و نشانه ها باهام حرف میزنن
روزانه ساعت ها فایل ها رو میبینم گاهی وقتا جسمم خسته میشه که اونم خودم متوجه نیستم اطرافیان بهم میگن که از قیافت معلومه خسته شدی :))) ولی روحم انگار سیر نمیشه از شنیدن از نوشتن از فکر کردن به آگاهی ها
خدایا شکرت
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَهٌ یَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ (65) انفال
اى پیامبر! مؤمنان را بر پیکار (با کفّار) تشویق کن، اگر بیست نفر از شما پایدار باشند، بر دویست نفر پیروز مى شوند واگر از شما صد نفر (مقاوم) باشند، بر هزار نفر از کافران غلبه مى یابند، زیرا آنان گروهى هستند که (آثار ایمان را) نمى فهمند.
نکته ای که برام مهم بود اینکه باید به مسیر پایبند باشیم و تعهد بدهیم اینقدر ادامه بدهیم تا به نتیجه برسیم.
تغییر زمانی در ما لازم میشه که به تضاد بخوریم، یل اینکه در کارمان احساس یکنواختی و سادگی کنیم یعنی اینقدر کار ما برامون ساده و راحت شده که انجامش برامون هیجان و شادی نداره ،
به نظر من در این حالت باید یک پله ترقی کنیم ، و خودمان را به چالش بکشیم.
من دیروز در ستاره قطبی خودم ، خواسته خودم را به خداوند هدایتگر مطرح کردم ، یعنی مهاجرت به ترکیه و راه اندازی کسب و کارم در شهر استانبول در یک برج شیشه ای با درآمد خیلی بالا.
من می دونم خداوند هرلحظه به بی نهایت طریق همه ما را به خواسته های هدایت می کنه.
زبان گفتگوی خداوند با من با نشانه ها است ، من باید کلید تایید را بزنم و در زمان و مکان مناسب اقدام حرکتی کنم یعنی ایمانم را به الله مهربان نشان دهم و از خود الله مهربان می خوام هنگام عمل کردن به ایده الهامی به من قدرت و شجاعت لازم را بده .
خدایا شکرت
استانبول منتظر من باش یک روزی برای زندگی می ام اونجا، فقط با یک چمدان.
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام خدمت استاد عباسمنش و همه دوستان هم فرکانسی
قسمت14پروژه تغییر را در آغوش بگیر
شرط موفقیت در این مسیر زیبا تعهد به انجام این آگاهی ها و استمرار در مسیر و پذیرش کامل اتفاقات و شرایط زندگی خودمون هست؛
من یاد گرفتم مسولیت کامل همه اتفاقت زندگیم را خودم 100درصد بعهده بگیرم؛
اما چطور؟!!همسایت اذیت میکنه !؟سر وصدا میکنه!؟
باید بپذیری که توی برنامه ریزی ذهنیت یه جایی یه باور مخرب جا خوش کرده و باید پیداش کنی و اونو با یک باور درست جایگزین کنی؛باید بپذیری مشکل از توهست نه از اون همسایه؛اگر شهامت پذیرفتن این رو داشته باشی به یک خونه آروم و بهتر هدایت میشوی یا اینکه اون همسایه از اون محله میره و یک همسایه آرامتر جایگزین میشه؛
اگر توی خیابان راه میروی و یک موتورسوار از بغلت رد میشه و یک رفتار نامتعارف انجام میده و یک حرکت زشتی انجام میده بدان یک جایی توی باورهات اشکالی وجود داره حالا یا یک باور نادرست در مورد موتورسوارها یا یک باور نادرست درمورد امنیت اون شهری که درآن زندگی میکنی؛
باید اون باور مخرب رو پیدا کنی و اون رو بکشی بیرون از توی ذهنت، و اون رو بایک باور مناسب جایگزین کنی.
اگر شهامت این را داشتی باشی که مسولیت رفتار اون موتورسوار رو بعهده بگیری تو به آدمهاهای موتورسوار برخورد میکنی که خیلی آرام و مودب هستند،
من اینجوری باورهای محدود کننده ام رو شناسایی میکنم یعنی هر جا میروم و یک رفتار بد یا به یک نا خواسته برخورد میکنم میگردم در درون خودم تا ببینم کجای باورهام اشکال داره که من به این شخص یا به اون نا خواسته برخورد کرده ام!
و باید متعهد باشیم که روی خودمون و باورهای خودمون کار کنیم؛
تنها درصورت داشتن تعهد هست که موفق میشویم.اگر یه مدت بیاییم فایل گوش بدیم صرفاً به خاطر این که یه مدت «های» بشیم و یه مدت حالمون خوب بشه نتیجه ای حاصل نخواهد شد؛
شرط موفقیت تعهد و استمرار و گوش دادن مداوم و مداوم این فایل ها و دوره ها و نوشتن و تمرین کردن و استمرار تا وقوع اهداف و بعد از رسیدن به اهداف هم موندن در مسیر و دوباره کارکردن بر روی باورها؛
خدا را سپاس می گویم به خاطر بودن در کنار این همه آدم موفق و فوق العاده؛
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
چقدر شنیدن نتایج دوستان که اینقدر به موفقیت های عالی دست پیدا کردن برای من لذت بخش و الهام بخشه
استاد عزیزم ممنونم از شما و خانوم شایسته عزیز که این پروژه رو استارت زدید و اینقدر آگاهی های ناب و خالصی رو به صورت یک دوره هدیه در اختیار ما قرار دادین.
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
یکی از بزرگترین این دیوار هایی که من خودم در ذهنم ساخته بودم برمیگرده به زمانی که توی یک تعمیرگاه کار میکردم و این دیواری که ساخته بودم این بود که اگر بخوام به جایی برسم باید کار سخت و طاقت فرسا انجام بدم بعد از چندین سال کار کردن اومدم نگاهی کردم به آدم های اطرافم که یکسری از آنها هیچ کار سختی مثل من انجام نمیدن با لباس های شیک و زیبا میرن سر کار و میان و پولم میسازن اما من باید صبح زود با لباس های کار و روغنی برم اونجا و کلی کار سخت انجام بدم و اینجا شک کردم گفتم اگر اونها تونستن منم میتونم و بعدش هدایت شدم به شغلی که هم درش علاقه دادم و هم استعداد دارم و الان اون کار رو انجام میدم و فهمیدم این باور من بوده نه تقدیر من.
مورد بعدی که توی ذهنم ساخته بودم ترس از درخواست کردن از آدمها بود به دلیل نداشتن عزت نفس و اعتماد به نفس و همش فکر میکردم و هنوز هم با اینکه خیلی روی خودم کار کردم فکر میکنم با درخواست از آدمها مزاحم اونها میشم یا اینکه زشته ولش کن و این نجواوها میاد اما با دوره عزت نفس اومدم و تمرین کردم و سعی کردم از آدمها درخواست کنم و فهمیدم که چقدر آدمها خوشحالم میشن که ازشون درخواست کنم و چقدر این روش باعث شده کارهام به سادگی انجام بشه توسط دستان خداوند.
مورد بعدی ترس از شکست خوردن و موفق نشدن توی ذهن من بود کا آره اگه نتونم اگه شکست بخورم بقیه چی میگن اگه شکست بخورم دیگه نمیتونم بلند شم و همین باعث شده بود که دست به هیچکاری نزنم اما وقتی با این مسیر آشنا شدم و روی خودم کار کردم و عزت نفس رو درون خودم پیدا کردم شروع کردم به حرکت کردن در مسیر علایقم و گفتم من شروع میکنم اگرهم شکست بخورم چیزی رو از دست ندادم بلکه تجربه کسب کردم و این نگاه و طرز تفکر باعث شده که اولا تصمیمات درست بگیرم دوما توی مسیر علایقم قدم بردارم سوما اگرهم اشتباه یا شکستی صورت بگیره سریع درسش رو بگیرم و به مسیر ادامه بدم.
مورد بعدی حرف مردم هست
من همیشه توی ذهنم فکر میکردم مردم دارن منو قضاوت میکنن اگه اینجوری بپوشم مرد چی میگن اگر فلان کار بکنم مردم چی میگن و این حرفا تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم این باور این دیواری که توی ذهنم ساختم رو که نمیزاره از زندگیم لذت ببرم و همش توی نقش بازی کردنم رو خراب کنم و خداروشکر موفق شدم و چقدر الان دارم راحت به سبک شخصی خودم زندگی میکنم و از زندگی لذت میبرم.
مورد بعدی ترس از نه گفتن که هنوز که هنوزه باواینکه خیلی روی خودم کار کردم ریشه هاش هست به قول استاد پاشنه های آشیل همیشه با ما هستن و باید حواسمون باشه که نزاریم رشد کنن و این ترس از نه گفتن اینقدر در من زیاد بود که شده بودم بادی به هر جهت و باید همش به ساز این و اون میرقصیدم و از خودم زندگی نداشتم چون میترسیدم اگر بگم نه ناراحت میشن و زشته و من مدیون اون آدمم و این آدمه فرق میکنه و از این حرفا که خداروشکر با کار کردن روی خودم و شناخت خودم تونستم ابن دیوار رو فروبریزم وواین ترس رو کنار بزارم و برای شادی و حال خوب خودم زندگی کنم.
عاشقتونم
خدانگهدار
با نام و یاد تنها فرمانروای جهان
سلام به استادهای عزیزم و همه دوستان خوبم
از صبح یه حسی مدام توی دلم میگفت: بیا بنویس.
منم در حالی که سر کارم بودم و هنوز کارهام رو شروع نکرده بودم، گفتم چشم… و نشستم به نوشتن.
چون ته دلم میدونستم مهمترین کاری که باید همین لحظه انجام بدم همینه.
میخوام از سفرم بگم.
از درسهایی که این سفر برام داشت،
از هدایتهایی که دریافت کردم،
و از اینکه چطور خدا منو به خواستههام رسوند.
انقدر ذوق دارم که واقعاً نمیدونم از کجا شروع کنم…
خدایا خودت کمکم کن
ما هر سال این موقعها با خانوادهمون سفر میریم.
امسال خانواده همسرم پیشنهاد استانبول رو دادن.
من و همسرم چون چند بار استانبول رفته بودیم، خیلی مقاومت کردیم و گفتیم ما نمیایم، شما برید.
اونها بلیطهاشون رو گرفتن و ما هم همچنان مصر بودیم که نریم.
تا اینکه یه روز سر کار، همکارم که سفرهای خارجی زیادی رفته، یهو بحث ترکیه رو پیش کشید و گفت:
«بین همه کشورهایی که رفتم، ترکیه واقعاً یکی از بهترینهاست. هر چند بار هم بری، باز جذابه.»
حالا منو میگی؟
انگار خدا مستقیم داشت باهام حرف میزد:
«مقاومت رو بذار کنار… برو این سفر رو.»
اومدم خونه، با همسرم صحبت کردم و اونم راضی شد.
اما اینجا خدا یه ایده بهتر بهم داد.
گفت: «پیشنهاد بده ماشین بگیرید و شهرهای مختلف رو بگردید.»
پیشنهاد دادم و دیدم همه با اشتیاق استقبال کردن.
یه برنامه سفر یکهفتهای چیدیم:
بورسا، ازمیر، چشمه، آلاچاتی و کوشآداسی…
ماشین گرفتیم و زدیم به دل جاده
و درست همینجا بود که دیدم چطور به چندین و چند خواستهای رسیدم که قبلاً با دیدن سریال سفر به دور آمریکا توی دلم شکل گرفته بود.
وقتی از روی پلهای عظیمی رد میشدین که از وسط آب میگذشتن،
با خودم میگفتم: میشه منم از روی همچین پلهایی رد بشم؟
و بارها و بارها تو این سفر ازشون رد شدم.
وقتی تو جادههایی با آسفالت تمیز، مناظر بینظیر و نظم فوقالعاده رانندگی میکردیم،
میگفتم: من میخواستم همچین فضایی رو تجربه کنم. و دقیقاً الان دارم تجربهاش میکنم.
جادههایی که کنار دریا کشیده شده بودن…
مسیرهای پیادهروی زیبا کنار ساحل…
خونههایی با ویوی دریا که صبح با اون منظره بیدار میشدم…
همهشون چیزهایی بودن که قبلاً دیده بودم، تحسین کرده بودم و ته دلم خواسته بودم تجربهشون کنم.
با خودم میگفتم:
«خدایا مگه میشه؟
مگه میشه توی یه سفر، به این همه خواستهای که خودت توی قلبم گذاشتی برسم؟»
اگه مقاومت میکردم،
اگه نمیرفتم این سفر،
آیا این خواستهها میتونستن محقق بشن؟
اونجا بود که مسیر رسیدن به خواستهها رو با تمام وجودم دیدم.
وقتی به عقب نگاه کردم، فهمیدم خدا همهچیز رو از قبل چیده بود.
حتی وقتی میخواستم وقت سفارت اسپانیا برای سفر کاریم بگیرم،
وقتها طوری پر شده بود که زمان مصاحبه دقیقاً بعد از سفرم افتاد.
یعنی اگر زودتر وقت میافتاد، اصلاً این سفر ممکن نبود.
و چقدر معجزه دیدم…
اقامتهایی که مهمون شدیم،
قهوهای که کنار دریا مهمونمون کردن،
ترانسفر رایگان فرودگاه در استانبول،
اتاق جدا در هتل که صاحب هتل بدون هیچ هزینهای به من و همسرم داد تا راحتتر باشیم،
دیدن آدمهای فوقالعاده،
همزمانیها،
و تجربه بهترین آبوهوای ممکن…
میبینید؟
وقتی توی مدار رسیدن به خواستههامون قرار میگیریم
(مدار سپاسگزاری و احساس خوب)،
خدا چقدر راحت ما رو به خواستههامون میرسونه.
همه خواستهها همین مسیر رو دارن.
فقط تفاوتش اینه که برای بعضی چیزها مثل قدم زدن کنار ساحل یا رانندگی توی یه جای تمیز و منظم
چسبندگی ذهنی نداریم،
پس خیلی سریع، ساده و لذتبخش وارد زندگیمون میشن.
اما برای خواستههایی که برامون خیلی مهمترن،
میچسبیم بهشون،
خودمون رو میندازیم تو استرس و فشار،
و دستهای خدا رو میبندیم…
در حالی که فقط کافیه رها کنیم تا خدا مسیر رو باز کنه و هدایتمون کنه.
و جالبه…
همین که نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و وارد فضای ناسپاسی شدم،
سریع پسگردنی خدا رو دریافت کردم
رفتم مصاحبه سفارت و یه مدرک رو خونه جا گذاشتم.
مجبور شدم 10 میلیون هزینه اضافه بدم تا وقتم VIP بشه و بتونم مدرک ناقص رو برسونم.
اونجا دقیقاً دیدم که چطور خدا خیلی سریع میگه:
«حواست باشه… داری از مسیر خارج میشی. برگرد.»
سپاس بیانتها دارم از خدای مهربونم
برای نعمتهایی که حتی توان شمردنشون رو ندارم؛
برای هر لحظه هدایت کردنمون،
برای الهامهایی که بیوقفه در قلبم جاری میکنه،
برای اینکه ارتباط با اون اینقدر ساده، نزدیک و در دسترسه،
برای اینکه در هر زمان و هر مکان میشه بهش متصل شد.
سپاسگزارم برای قوانین تغییرناپذیر و دقیقش،
برای آرامشی که از اعتماد به این قوانین در زندگیام جاری شده،
و برای بهشتی که قدمبهقدم در زندگیام ساخته میشه.
سپاس برای هدایت استاد در این مسیر،
و برای آشنا شدن ما با این مفاهیم ناب از طریق ایشون،
برای عشقی که دریافت میکنم،
برای عزت و احترامی که در زندگیم جریان داره،
و برای این سایت الهی که بستری برای رشد، آگاهی و یادآوریه.
سپاس برای خانواده خوبم،
برای سلامتی،
و برای این انرژی جسمانی که سفرها و تجربههام رو عمیقتر و لذتبخشتر کرده.
و در نهایت،
سپاس از استاد عزیزم
برای انتشار توحید و کلامالله
سپاس از خانم شایسته عزیز برای این نظمدهی زیبا به سایت و مطالب
و سپاس از همه دوستانی که با خوندن کامنتهاشون، هر روز منو بیشتر توی مومنتوم مثبت نگه میدارن
سلام استاد عزیزم و مریم جونم
و همه دوستای هم فرکانسی ام
امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشید
سپاس گزارم از خدای مهربونم برای هدیه دادن امروز بهم
بدون توی صف وایستادن و صبح زود بیدار شدن و حرص زدن
امروزی ک خیلی ها بیدار نشدن از خواب و امروز دیگ بهشون هدیه داده نشد
اینو از هر روز ک عکس خیلی از آدم هارو قاب میگیرم برای روی سنگ قبرشون میگم
دختر پسر پیر جوون ،هر کسی ب یه دلیلی دیگ بیدار نشده
و باعث شده اول هر صبح اولین سپاس گزارم این باشه ک خدای مهربونم سپاس گزارم برای هدیه دادن امروز زیبا بهم
سپاس گزارم از صحبت های دوستای خوبم
چقدر باعث شد آگاهی های نابی بهم داده بشه ک
استاد گفتن بچه ها نتایج بیشتر شما در گرو محکم بودن تعهدی هست ک دادین
دقیقا همینه استاد دقیقا
من قبلا هر بار تعهد میدادم دوسه روز خوب بودم بعدش میزدم زیرش و در گیر روزمرگی ها میشدم
ولی الان ب لطف خدای مهربون فک کنم 17 روز میشه از تعهدم ک خواستم همه چی رو تغییر بدم توی زندگیم و حرف های شما رو دیگ ب عنوان حرف های قشنگ و مسکن گوش ندم ،ب عنوان راهنمایی در تنها مسیر ببینم و لذت ببرم از این تعهد از این تغییر از این همه ک خودم خالق زندگی ام هستم
استاد باورتون نمیشه ذهنم دیگ اگ یه لحظه بخوام وقت ام رو ب بی خودی بگزرونم،آلارم شدیدی بهم میده
و احساسم اون موقع میگه مسیر اشتباهه
استاد همه چی واقعیه باورم نمیشه
من میترکونم آهسته و پیوسته و تکاملی
اتفاقا اولین سیکل تکراری شکستن تعهدم شکل گرفت
و کاملا اول متوجه نشدم ولی بعدش متوجه شدم ک عه عه این همون احساسیه ک همیشه میاد و باعث میشه گند بزنم ب تعهدم
و خیلی سختم بود ک ازش در بیام،ولی اینقدر کار کردم تا حالم خیلییی خوب شد و رسیدم ب احساس خوب و حال خوب
و دوباره وارد سیکل تعهدم شدم و همون احساس روز اول رو داشتم
خدایا شکرت
آره استاد من این موفقیت خودم ک ب دست آوردم رو پله میکنم و خصوصا ک دوباره اگ این سیکل اومد
دیگ توش گیر نمیکنم
چون یه بار خودمو کشیدم بیرون ازش
خدایا شکرت ک منو هدایت میکنی
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟هم ترس از شکست و هم سرزنش دیگران و هم باورهای محدود کننده و بیشتر بیشتر باورهای محدود کننده
که در این دانشگاه بزرگ دارم یاد میگیرم چگونه باورهای محدود کننده را در هر مرحله ی زندگیم تغییر بدهم و به اندازه ی تعهدم تغییر کردم
در زمینه ی سلامتی من مدام سرماخورده بودم و حتما طبق نظر دکتر باید واکسن انفلوانزا را اول پاییز میزدم و من هر سال میزدم ولی الان دو سال هست نزدم ولی در اطرافم انسانهای سالمی از نظر جسمی هستند همه اش سرماخورده هستند ولی من با ریه که مشکل دار هستم به مدد خدا در سلامت کامل به سر میبرم خدا رو شکر ، و این جز لطف خدا و درست کردن باورهایم که من از روح خدا هستم و سلامتی کامل حق طبیعی و معمولی من هست نمی باشد
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
در هر زمینه ای مسولیت تمام کارهایم را میپذیرم در زمینه ی ارتباط با خدایم در زمینه ی روابطم و در زمینه ی ثروت و احساس خوب و در زمینه ی سلامتی ام و…تمام مسولیت کارهای خودم را میپذیرم
در مورد سلامتی قسمتی را بالا توضیح دادم در روابطم و ثروتم خیلی بهتر شدم ولی تا به اون نتایج مد نظرم نرسم در سایت خیلی توضیح نمیدهم ولی میگم خیلی نسبت به قبل بهتر شدم ولی جای داره خیلی بهتر بشم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
سلام استاد عزیزم واقعا سپاسگذار خداوند مهربونم هستم که منو به این مسیر الهی هدایتم کرده استاد من تقریبا 3 سال که با شما آشنا شدم و الان از زمانی که این دوره شروع شد به صورت جدی رو خودم کار کردم اینستا حذف کردم هر روز صبح شکرگزاری میکنم وبا آرامش و امیدی تازه یه زندگی جدید شروع کردم الان خیلی احساس قدرت میکنم خیلی قلبم مطمئنه احساس میکنم تو بغل خداماستاد من 8 سال پیش با باورهای اشتباه ازدواج کردم بدون هیچ عشق و علاقه ای و تمام این 8 سال به طلاق فکر میکردم ولی میترسیدم از همه چیز میترسیدم و پارسال اقدام کردم و رفتم وکیل گرفتم و کلی کارهای دیگه ولی باز هم میترسیدم ونتونستم ایمانم حفظش کنم و با ترس وحشتناک و غمگین به همون زندگی برگشتم ولی الان از دیشب تا امروز تصمیم جدی گرفتم و قلبم خیلی امیدوار و روشن اصلا خیلی خیالم راحته میدونم خدارو دارم تمام چشم و امیدم فقط به خداست خدا بهترین تکیه گاه منه به امید الله من این بار به صورت جدی رو پای خودم میایستم و خدا تمام کارهای منو انجام میده و این بار نه با ترس بلکه با یه عشق و آرامش و ایمان به خدا میخوام از این رابطه بیام بیرون من دوتا دختر هم دارم و مثل مادر موسی توکل میکنم به خدا میسپارم به خدا و از این رابطه میام بیرون واز خدا میخوام دخترام کنار خودم باشن و برای همسرم آرزوی خوشبختی و موفقیت میکنم.
استاد ازتون ممنونم برای این فایل های هدیه که بی نظیر ن
خدایا شکرت خداجونم برای اینکه تو هستی تو قلبمی شکرت برای اینکه حست میکنم شکرت خدا جونم شکر که صدات و واضح میشنوم خدایا شکرت که بهم ایمان قلبی محکم دادی تا عمل کنم.
خدایا شکرت خداجوونم
سلام خدمت همه دوستان عزیزم همراهان خانواده صمیمی عباس منش و استاد گرانقدرم امیدوارم حال دل همگی عالی باشه.
یکی از سد های ذهنی بزرگ که من برای خودم ساخته بودم به نظر من ترس از ثروتمند شدن بوده و اینکه مقاومت عجیبی من در مقابل ثروتمند شدن و حرکت به سمت ثروت داشتم. این از کجا مشخص می شه از اینجایی که من دوره ثروت یک رو حدود چهار سال پنج ساله خریداری کردم و تا به الان یعنی تا به امسال هیچ وقت روش جدی کار نکردم و می ترسیدم از اینکه این دوره رو به صورت جدی کار بکنم. حتی شده بارها جلسات یک تا دهش رو گوش کردم ولی اینکه هیچ وقت به جانم ننشست چون گوش من نمی شنید چون مقاومت عجیبی داشتم، سد ذهنی بزرگی داشتم باورهایی داشتم که اجازه نمی داد من این کار رو بکنم، من دست خدا را بسته بودم، من چسبیده بودم، من رها نبودم و از وقتی که تصمیم گرفتم که این دوره رو به صورت جدی کار بکنم همین چند ماه اخیر هر جلسه رو بارها و بارها چندین بار گوش کردم، روش زمان گذاشتم، برای هر جلسه تا کامنت بچه ها رو نخوندم تا خودم کامنت نذاشتم وارد جلسه بعدی نشدم و به لطف خدا وارد مسیر علایقم شدم و اینکه کاری که دوست دارم رو دارم انجام می دم، کاری که بهش علاقه دارم، کاری که شبانه روز اگر براش زمان بذارم و بهش فکر بکنم و براش طرح ریزی کنم و برنامه ریزی کنم هیچ وقت برام خسته کننده نیست. چون دارم خلق می کنم چون دارم مثل خدای خودم خلق می کنم، خالق هستم و از دیدن نتیجه کارم لذت می برم و لذت، شروع تغییره، لذت پایه و اساس تغییره، من به سمت مسیر علایقم رفتم و دارم روش کار می کنم.
نتایج ابتدایی نتایج چشمگیری نیست و نتایج بزرگ همیشه از نتایج کوچیک بر می آد و من تمام نتایج کوچک، دونه دونه نتایجی که خداوند نشانم می ده و چشمک های خداوند رو می بینم و سپاسگزاری می کنم و یه امیدی در دلم هست به وعده خداوند که در مسیر علایقت حرکت بکن، ثروت به دنبالت می آد. من می خوام به سمتی برم که رزق دنبال من بیاد، ثروت دنبال من بیاد، من سگ دو نزنم برای پول، من سگ دو نزنم برای اینکه دو قرون دوزار وارد حساب بانکی بشه.
خدای مهربونم شکرت امیدوارم که در پناه خداوند صحیح و سلامت و ثروتمند باشید.️