تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سپیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 518 روز

    به نام پروردگارم، ربّم، مهربانم، صاحب و مالکم

    سلام به همه مخصوصاً اساتید عزیزم

    تمرین گام 14:

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    بزرگترین دیوار ذهنی من قضاوت دیگران درباره ی من، کارهام، همسرم، زندگیم، فرزندی که تربیت کردم و…. هست که این دیوار رو من با دیدن والدینم که همین دیوار پررنگ رو در ذهنشون داشتن برای خودم ساختم و با اینکه همیشه شعار میدادم که نظر دیگران برام اصلاً مهم نیست ولی بعد از چک و لگدهایی که از جهان خوردم فهمیدم که اینا همش به خاطر این دیوار ذهنی منه و خودم ازش بی خبرم و در رفتارم داره نمود پیدا میکنه…

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    وقتی از استاد عباس منش شنیدم که ما خودمون خالق زندگیمون هستیم و وقتی الگوهایی رو دیدم که نظر مردم هیچ اهمیتی براشون نداشت، از زندگی لذت میبردن در هر شرایطی که بودند، در حالیکه من با توجه زیاد، به نظر و قضاوت دیگران زندگی رو برای خودم و خانوادم جهنم کرده بودم و تو یه مرداب گیر کرده بودم و همش به سمت پایین کشیده میشدم، باعث شد که به دنبال تغییر جدی شخصیتم باشم، آرامتر شدم، به پروردگارم توکل کردم، اون چیزی که بیشتر من رو اذیت میکرد رو براش یه الگوی بی نظیر (که استاد عباس منش هستند) پیدا کردم و همش تو ذهنم رفتارها و زندگی استاد رو مرور میکنم تا برام منطقی بشه که اگه برای استاد شده و استاد تونسته پس برای ما هم میشه و الان به لطف الله مهربانم زندگی ما قابل مقایسه با سالهای پیش نیست و خیلی خیلی بهتر شده و جا داره که از این هم خیلی بهتر بشه…

    الهی شکر، همان اندازه که لایقش هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    moghadam گفته:
    مدت عضویت: 2630 روز

    مهری

    به نام خالق زیباییها، مهربانترین مهربانان

    سلام و عشق بی پایان به استادان عزیزم و همه دوستان بهشتی

    مسئولیت زندگیت را بپذیر، وقتی بپذیری که با باورهایت این شرایط را خلق کردی، خود به خود تعهد و اراده لازم برای تغییر ان باورها در وجود شما شکل میگیرد.

    اگاهی از گفتگوهایی که در ذهن ما شکل میگیره.

    وقتی انسان می پذیرد که خودش خالق موقعیت های زندگیش است، قدرت تغییر را به دست میاورد، اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا می اندازد، عملا از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.

    ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم، هر نتیجه ای بازتاب فرکانس های ماست، وقتی بپذیریم که جهان پاسخ ارتعاشات ماست، همان جا کلید تغییر را در دست گرفته ایم.

    نتیجه همیشه باندازه تعهد ماست، هرقدر عمیق تر، صادق تر، و مداوم تر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگ و معجزه اساتر می‌شود.

    نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیدهند، انها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائم و کنترل ورودی ها هستند.

    زندگی هیچ کس تغییر نمیکند، وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو هم راستا میشود.

    خداوند همیشه اماده ی یاری است، اما زمانی حرکت می‌کند که تو اولین قدم رو برداری

    قدم مسئولیت، ایمان، تعهد

    در زندگیتان بزرگترین دیوار ذهنی مه خودتان ساخته اید چه بوده؟

    بزرگترین دیوار ذهنی من، باور توحیدی منه، خدایی که با تمام بی‌مهری های من، پر رنگترین عامل میتونه باشه در راه رسیدن به خواسته ها.

    هر انسان موفقی رمز رسیدن به موفقیت هاش، پذیرش نقش خدا بوده، این روزها از در و دیوار نشانه ها رو میبینم، دارم تلاش میکنم بهترین خودم باشم، و وجود این نشانه ها، صحت مسیرم رو بهم یاداوری میکنه.

    بهم میگه دیگه از این به بعد درون خودت رو بشکاف، حواست به خودت باشه، اگه تو تغییر کنی، اگه تو شاد باشی، دنیای بیرونت، بی اندازه تغییر میکنه، بی اندازه رنگ و بوی شادی میگیره، اگه می‌سپاری به قدرت برتر، دیگر رهایش کن، بسپار و اسوده خاطر برو. ساختن این دنیای زیبا، تلاش و تعهد می‌خواهد. امید و احساس خوب میخواهد.

    استاد عزیزم، شایسته ی مهربان و دوستان توحیدیم، هر روز با خوندن کامنتهایی که لبریز از عشق و توحید هست روزم را اغاز میکنم، هر روز تمرین میکنم تا بهترین خودم باشم، اوایل احساس من، همون لحظات که در سایت بودم و آگاهی ها رو دریافت میکردم خوب بود، بقیه روز به طور باور نکردنی، فراموش میکردم، نه این که بخام عمداً، اصلا مغز من دوست داشت به روش قدیم فکر کنه، عمل کنه، ولی جدیداً این احساس رو در بیشتر ساعات روز دارم، احساس این که نیروی برتری، مهربان تر از مادر حواسش بهم هست و اگه به خودش بسپارم، کارها خیلی بهتر و روان ترو آسان تر انجام میشه، اسان میشم برای آسانی ها.

    مهمترین زنجیری که منو عقب نگه میداره و دارم تلاش میکنم که از دستش خلاص بشم، زنجیر وابستگی هست، خیلی نازکتر شده، ولی هنوز هم وجود داره، احساسم بهم نقش پر رنگش رو نشون میده، وابستگی که اگه جایگاهش عوض بشه، وصل بشه به اون نیروی برتر، خدای مهربان، گره خیلی از مشکلاتم، مسائل زندگیم باز میشه.

    الهی شکر، به خاطر تمام نعمتهایی که با عشق بی‌دریغ بهم ارزانی داشتی، برترین استاد، دوستان بهشتی، خانواده و فرزندانی صالح، مکانی بهشتی، روزی فراوان و نیکو، سلامتی ام، و بی اندازه نعمتهایی که اگر بخام بنویسم ساعتها و دفترها پر میشود، ببخش منو، بی مهریم را، نادانی ام را، بی ایمانی ام را، ببخش که تو ارحم الراحمین هستی، هدایتم کن به مسیر آسانی ها، به مسیر نور و عشق، درک وجودت، عشقت، بهم کمک کن تا بتونم در مسیر عشق و توحید ثابت قدم بمونم و ادامه بدم. بتونم این زنجیر پوسیده ی وابستگی رو نابود کنم و سبک بال به سویت پرواز کنم و زندگی رو ان طور که شایسته هست زندگی کنم.

    ایاک نعبد وایاک نستعین.

    اهدنا الصراط المستقیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2475 روز

    بنام خالق هدایتگر

    سلام به بهترین جا و درست ترین جای دنیام

    سلام به استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی ام

    سلام به دوستان عباسمنشی و عاشقم

    خدایا تو این سایت چه خبره.

    هر چی بیشتر میگردم و بیشتر دقت میکنم اینجا بهترین جای دنیاست برای من…

    مینویسم اینبار متفاوت…

    میخوام یک ردپا بذارم تا بماند به یادگار از این روزها و درس هایی که گرفتم و خواهم گرفت.

    میخواهم بدانم کجا بودم و چطور عمل کردم و بعد به کجا خواهم رسید با عملکرد ها و تصمیم های امروزم.

    اکنون که مینویسم ساعت 12:45 دقیقه نیمه شب است روز جمعه…

    با امشب سه شب شده که از همسرم دورم. چون متاسفانه بیمارستان بستری شده. چون متاسفانه نمیدونم چرا این بیماری دامن گیرش شده…من نمیدونم چطور و برای چی مهم اینه که یکجای کارمون میلنگیده که نتیجه شده این حالا کجا نمیدونم اما پس باید دقیق تر و با تمرکز تر قدم بردارم.

    در حالی ما از هم دوریم و روزهامون در قرنطینه و دوری میگذره که اومدیم پیش خانواده به شهرمون مشهد بعد چندماه دوری و تغییر مکان زندگی مون. ناگفته نماند که منم تست دادم و این بیماری در من هم هست اما هیچ علایمی و هیچ مشکلی برای من پیش نیومده و فقط ناقلم و انتقال دهنده در حالی که خودم انگار سالمم. که دکترها گفتن میشه یکی بدنش اینقدر قوی باشه که اصلا براش مشکلی پیش نیاد. همینجا تشکر میکنم از کل بدنم از سیستم ایمنی قوی ام که اینقدر عالی داره کار میکنه و من اینقدر دارای نعمت سلامتی هستم که در مواجه بودن با بیماری در من نشانه ایی از بیمار بودن نیست. واقعا خدایا شکرت بخاطر این بدن سالم و توانمندم. واقعا خدایا شکرت که هنوز میتونم بگم بیش از پنج ساله دارو و قرصی نخوردم…واقعا خداروشکر که بیشتر از قبل قدر سلامتی رو میدونم قدر داشتن یک بدن سالم و قوی رو میدونم. خداروشکر که من اضافه وزن فقط یکبار تو عمرم داشتم اونم دوران کنکور که همش بخور و بخون بود و تحرکی نداشتم که هنوز هم به اون وزن دیگه نرسیدم و چاق ترین حالت من بود. واقعا خداروشکر که با این تضادها برخورد میکنم و ورژن قوی تری از خودم رو آپدیت میکنم برای دریافت نعمت ها و ثروت های بیشتر…

    خلاصه که خداروشکر که سالمم

    خلاصه که در کنار خانواده ام هستم اما در قرنطینه تو اتاق نه بیمارستان اونم چون انتقال ندم.

    خلاصه که این تضاد دیگه چه درس و حکمتی توش هست بعدا متوجه درس هاش خواهم شد.

    استاد عزیزم واقعا ازتون ممنونم بخاطر وجودتون و حرف هایی که تو گوشم از آگاهی ها حتی وقتی گوش نمیدم تو ذهنم میان و میرن و منو برای کنترل کردن ذهنم مجهز تر میکنن.واقعا سپاس گزارم.

    آره الان باید نشون بدم چقدر شاگرد عباسمنش هستم و چقدر میتونم عمل کنم برای کنترل ذهن وگرنه همه چی گل و بلبل باشه که کارخاصی نکردم و من میخوام بگم در حد خودم شاگرد عمل کننده ایی بود در همین حد که در این شرایط سخت و چک و لگد خورده از زندگی من تلاش کردم تا کاری که در تهران شروع کردم برای خودم رو ادامه بدم حتی در زمانی که گوشی ام خراب بود. یعنی خوندن کتاب معجزه سپاس گزاری راندا برن و ضبط کردن و فایل گذاشتن به عنوان پست در پیجم. امروز روز چهاردهم رو هم گذاشتم و متعهدم به خودم و مصمم…

    بنطرم مصمم یعنی فرقی نکنه تو کجایی بیمارستان یا کنار یک درخت یا در کنار خانواده در آرامش مهم اینه اون کاری که درسته و باید انجام بشه رو انجام بدی بدون توقف. مصمم یعنی من که مصمم هستم تا انتها این کتاب رو بخونم و تا جای امکان تمرین هاشو انجام بدم.

    هرچند که من قبل تر از این دوره 26 روزه شکرگزاری با شما شکرگزاری رو تمرین کردم و بیشتر سپاس گزارانه زیستن رو یاد گرفتم. از شما از دوستانم در سایت.

    میخوام اینو بکنم برای خودم یک موفقیت هرچند کوچیک و به خودم بگم ببین فهیمه اینکار رو تونستی انجام بدی پس فلان کار یا ایده رو هم میتونی انجام بدی.

    میخوام یک سکو اول درست کنم و با کمک اون برم به سکو دوم استاد و بعد با سکوی اول ودوم موفقیتم برم سکو سوم و به همین ترتیب با سکوهای موفقیت های کوچیک و بزرگم انرژی و انگیزه مضاعف بگیرم و برم برای سکوهای بعدی…

    ……………….

    الهام عزیز ازت الهام پرفتم و این احساسی که توی تن صدات و حرف زدنت بود رو هم به ما منتقل کردی دمت گرم بخاطر موفقیت هات دمت گرم بخاطر اینکه با استاد حرف زدی دمت گرم که بینظیر داری تلاش میکنی …

    آرام عزیز واقعا داستان موفقیت هات و پول ساختن و درامدهای درهم و دیناریت انگیزه شد برای من که منم میتونم پول بسازم و حالا با چه ایده شروع میکنم کسب و کار خودمو نمیدونم اما قطعا شدنیه چون تو و خیلی از دوستان دیگه مون تونستن.

    مهیار عزیز واقعا چقدر خوب گفتی از تغییر نکردن و متوقف شدن و دچار روزمرگی شدن که باعث میشه یکجایی جهان بهمون حالی کنه که در مسیر اشتباه هستیم. نباید گول بخوریم که داریم روی خودمون کار میکنیم پس کار تعطیل تلاش تعطیل…باید حرکت کرد قدم برداشت حتی کوچیک و اون وقته که خدا هم قدم برمیداره و روی ریل درست قرار میگیریم.

    هر کدوم از شما یک دنیایی هست در درون تون. هر کدوم شما دنیایی داره داستان هدایت ها و تغییر ها و رشد کردن هاتون…اینجاست که اینجا هم برای من میشه بهترین جای دنیام که در تقابل دنیاهای زیادی که وجه خوبی ها و موفقیت ها و ثروت ها و شادی ها و خیر و خوبی هاست خداجونم بارها و بارها شکرت

    خدایا شکرت برای این همه آگاهی این همه موفقیت های دوستانم

    خدایا شکرت که منم تو جمع انسان های آگاه و در مسیر رشد و تلاش هستم

    خدایا شکرت که تونستم ردپایی بذارم با افتخار از برگی از زندگی ام که جهان با این تضاد داره به من میگه یک چیزی اشتباهه، یک چرخ دنده خرابه، یک ترمزی هست، یک اقدام در جهت بهبود باید بردارم.

    خدایا شکرت بخاطر داشتن لپ تاپم که میتونم هرجا که باشم بیام به بهترین جای دنیام

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 2647 روز

      به نام خداوند یکتا

      سلام دوست نازنینم

      از خوندن کامنتت لذت بردم

      قطعا شرایطی که برای شما پیش اومده فقط خیر هست و باید با یه نگاه دیگه ای به این قضیه نگاه کرد

      ما باید توی این شرایط تضاد بتونیم کنترل ذهن کنیم و به داشته ها و موارد مثبت زندگیمون توجه کنیم و طبق قانون احساس خوب= اتفاقات خوب

      برای همسرتون و خود شما دعای خیر میکنم و اینکه هر چه سریعتر بهبودی حاصل بشه و با عشق و آرامش و شادی بیشتر از پیش، در کنار هم زندگی کنید و روزهایی عالی رو رقم بزنید❤️❤️🌹🌹🌹👋👋👋👋😘😘😘

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    نیلوفر افشون گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    به نام خالق هستی

    سلام به بهترین استاد دنیا سلام به مریم جونم سلام به عزیزانی ک انقدر قشنگ خاص و عاشقانه کامنت گذاشتن چقدر لذت بردم از کامنت های زیباتون چقدر چیز یاد گرفتم ازتون چقدر از خداوند و استاد عزیز برای ایجاد این سایت و شما عزیزاران سپاس گزارم

    وای استاد من عاشق شما و خدام من امروزیه تصمیم بزرگی گرفتم ک خیلیم سخت بود بعد امد تو نشانه های من این فایل بی نظیر دیدم نمیدونم از کجا بگم اول از فایل بی نظیرتون بگم که چقدر گریه کردم از ذوق دوستایی ک نتیجه گرفتن چقدر لذت بردم از این همه تعهدی ک داشتن و هزار افرین درود واقعا به شما بی نظیر هستین

    دوم از تصمیم خودم بگم استاد من دوستم امروز تصمیم گرفتیم اینستا و هر فضای مجازی ک باور منفی و حس بد بده تا یه مدتی حذف کنیم اینم بگم من دوستم دوتامون از طریق اینستا کار می کردیم و پیج کاری داشتیم ولی دیدم خیلی داره ما ازمحیط ایزوله دور میکنه سخته ولی من استاد انجام کار های سختم وای استاد انقدر دوست داشتم این چیزا بگم بهتون من یه دختر بشدت خوش خوراک و تنبل ک با دعوا میرفتم ورزش یک ساله که کم میخورم و 4 ماهه ک باشگاه میرم اونم هر روز صبح اونم کی نیلوفر تنبل و تو کمتر از یک سال 20 کیلو کم کردم و همین طوری دارم لاغر میشم من تونسم یه کار نشدنی خیلی بزرگ انجام بدم استاد من یه چالش 20 روزه گذاشتم و گفتم تو این تاریخ حق پول گرفتن از خانواده ندارم استاد من ک هیچ منبع در امدی نداشتم خیلی اوکی تحمل کردم و خدا با هدیه پول بهم رسوند و منم یک بار دیگه تونستم از پس یه چالش بزرگ دیگه بر بیام من یه دختر بشدت وابسته به دوست خانواده تمام ادمهای منفی زندگیم یه ساله حذف کردم و خیلی ازاین نظر خوشحالم بعدش استاد با تعهد فراوان روی حس شایستگیم کار کردم و خیلی خوب پیش رفتم

    استاد من میخوام اینجا بنویسم ک یه رد پا بمونه من قول میدم با تعهد فراوان روی باورم ذهنم کار کنم و میخوام یه کاری ک خیلی برام سخته کار با نرم افزار شروع کنم و با تعهد هر روز کار کنم تا توش عالی بشم

    عاشق همتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    مینا جوزی گفته:
    مدت عضویت: 3164 روز

    امشب به طور شگفت انگیزی این فایل برام باز شد و دقیقا و دقیقا و دقیقا همون چیزی بود که بهش احتیاج داشتم.

    ممنونم استاد عزیزم، الهام عزیزم، آرام عزیزم بابت این حرفها و این صحبت ها و این ایمان و این تعهد.

    دوستتون دارم بی نهایت دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1656 روز

    واقعا چقدر لذت بردم و اشک ریختم با شنیدن این فایل .امروز سر دو راهی مونده بودم که تمام دارایی من حدود 2میلیون بود که طی چند ماه پس انداز کردم ‌.مونده بودم این پول رو صرف آموزش کار کنم یا مواد بخرم و کار جدیدم رو شروع کنم.چون بنا به قوانین نمی‌خوام وام یا قرض بگیرم خودم ریز ریز دارم جمع میکنم تا سرمایه کارم کنم .از خداوند هدایت خواستم و این فایل هدایتی من بود .جالب اینجا بود که مریم جون این فایل رو توی دسته ای قرار دادن که نوشته بود روی خودت سرمایه گذاری کن و من به زیبا ترین شکل متوجه شدم باید آموزش ببینم .خدااااای من چقدر تو بهم لطف داری که به این روشنی باهام صحبت می‌کنی . عزیزا شکرت .

    واقعا از شنیدن این فایل لذت بردم و چقدر با حرفهای آرام عزیز گریه کردم . اونم چه گریه ای از سر شوق و اطمینان که خداوند داره منو به بهترین شکل هدایت می‌کنه .هم از دستاوردام یادم اومد و هم مطمئن شدم که در راه هدایت و رسیدن به تمام خواسته هام هستم ‌.

    استاد برای میلیون دفعه میگم شما بینظیری و شکرانه هر روزم بابت آشنایی با شماست ‌. خداوندا شکرت و آرزوی طول عمر همراه با سعادت و سلامت برای استادم و مریم بانوی زیبا و تمامی افراد خانواده عزیزم عباس منش رو دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    Sara Ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 1198 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان دوست داشتنی با دوره بسیار زیبای تغییر را در آغوش بگیر

    بزرگ‌ترین دیوار ذهنی من، همسرم بود؛ این باور که او بزرگ‌ترین قدرت در خلق خواسته‌های من است و در عین حال بزرگ‌ترین سد در برابر کارهایی که می‌خواهم انجام بدهم.

    سال‌ها فکر می‌کردم اوست که مسیر مرا تعیین می‌کند و اوست که می‌تواند مانع یا اجازه‌دهنده‌ی رشد من باشد.

    اما با گوش دادن به فایل‌ها و تکرار جمله‌ی استاد که می‌گفت:

    «کسانی که حتی قدرت خلق یک مگس را ندارند، چگونه می‌توانند در زندگی تو اثرگذار باشند؟»

    چیزی در درونم تکان خورد.

    وقتی فهمیدم در یک قلب دو خدا نمی‌گنجد و یا باید قدرت را به ترس و آدم‌ها بدهم، یا به خدای خودم… آرام‌آرام و کاملاً تکاملی به ذهنم فهماندم که:

    قدرت فقط در دستان خداست.

    و من خالق زندگی خودم هستم، نه دیگران.

    این رشد و بیداری در دوره‌ی زیبا و بی‌نظیر هم‌جهت با جریان خداوند قوت گرفت.

    کم‌کم توانستم آن سد ذهنی را بشکنم؛ هرچند می‌دانم مسیر رشد همیشه ادامه دارد و باید این آگاهی‌ها را تکرار و تمرین کنم.

    بعد از شکستن این دیوار، معجزه‌ها شروع شد.

    به بسیاری از خواسته‌هایم رسیدم و بقول استاد در در مراقبه‌ی بی‌نظیر «هم‌جهت با جریان خداوند»، چیزهایی که زمانی فکر میکردم سدی هستن در مقابل رسیدن من به خواسته هایم تبدیل به ابزارهایی شدند که خدا از طریق آن‌ها مرا به خواسته‌هایم رساند.

    این یعنی زمانی که سدهای ذهنی می‌ریزد، خدا از همان جایی که فکر نمی‌کردی، در می‌زند

    خدایا شکر بابت وجودِ نازنینِ استاد عزیزم و مریم‌جانِ شایسته، که ابزارهای عشق و آگاهی تو در مسیر هدایت من هستند.

    سپاسگزارم که همیشه بهترین‌ها را سر راهم قرار می‌دهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    هاجر سیه نور گفته:
    مدت عضویت: 588 روز

    سلام میکنم ب اساتید عزیز.، اقای عباسمنش و خانم شایسته نازنین.. و دوستان عزیزم

    راجع ب دیوار ذهنی در زندگی؛ بزرگترین و ترسناکترین برای من ترس از همسر و واکنشهای اون در مقابل کارهایی ک انجام میدادم یا حتی دیگران انجام میدادن..

    انگار مهم نبود ک من باشم یا پدرومادرم. در هرصورت من تو بیخ میشدم.. ترس از سرزنش های مداوم. محرومیتها، حرف ها و توهین هایی ک هنوزم هست.. کم شده ولی از بین نرفته..

    همیشه انگار داشتم کنترل میشدم.. نمیتونستم

    کاری ک دلم میخواد یا جایی ک دوست دارم برم، اگر قبلش نمیگفتم ک کجا میخوام برم دیگه بعدش اوضاعی داشتم!

    من کلا آدم اسان گیری بودم ولی ایشون سخت گیر.. احساس میکردم حس زندگی و احساس شادی در من مرده. اجازهرنمیداد من با دوستام باشم. با اینکه من کارمندم و 15ساال از ازدواج ما میگذره هزینه زندگی 99درصد با من بوده. ولی باز هم ترس دارم از اینکه بگه نرو. انجام نده و..

    دوسه اتفاق در گذشته افتاده. با اینکه من مقصر نبودم ولی با توجه ب نوع دیدگاه و فرهنگ خانواده ها، خیلی بینمون تنش ایجاد شد، تا الان ادامه داره و هروقت باهم بحث میکنیم مطرح میکنه، نمیدونم به عنوان صلاح ازش استفاده میکنه یا هنوز توجیه نشده..

    هنوزم ترس توی وجودم هست.. بنظرم دلیل خیلی از این مسایل مباحثی هست ک به عنوان وظایف واجب زن در مقابل شوهر ب ما یاد دادن.. اینکه باید فرمانبر بی چون و چرای شوهر باشی. بدون اجازه ش آب نخوری،، در هر صورت باید تمکین کنی و هزار چرت و پرت دیگه وگرنه اون دنیا با خدا طرفی، ک احساس قربانی بودن، وسیله بودن، ضعف و پست بودن در مقابل مرد رو به آدم القا میکنه.

    خودت رو فراموش میکنی و همه فکر و ذکرت میشه راضی نگه داشتن شوهر و نادیده گرفتن خودت… نتیجه این احساسات بد میشه اتفاقات بد.

    وقتی برای خودت. خانوادت. علایق و خواسته هات ارزش قایل نشی به هر دلیلی، دیگران هم همین رفتار رو با تو خواهند داشت. کوچک میشمارنت.

    من هنوز مقاومت دارم نسبت به بعضی حرفای استاد. اینکه من هرچی توی زندگیم هست خودم خلقش کردم… خیلی وقتتا قبول دارم گاهی هم دچار تضاد میشم و میگم من که توی حال و هوای دیگه ای بودم چطور این اتفاقات برام میفته.بازم احساس قربانی بودن و ترحم گرفتن از خودم…

    من اصلا عادت ندارم مشکلاتم رو برای خانواده بیان کنم ولی میدونم ک بهش فکر میکنم! خودم رو با دیگران مقایسه میکنم ک چرا من با اون ویژگی های خوب باید همچین زندگی داشته باشم

    احساس سردرگمی. پوچی. خواستن تغییرات درون. و…

    واقعا گاهی گیجم. اینکه بعضی اتفاقات ب ظاهر بد داره من رو به سمت آزادی میبره خیر میشه، یا

    نتیجه فرکانسهای منه..

    امروز روز تولد منه.. انشاالله سراغاز تحول جدی باشه در درون من تا بتونم جهانی زیبا داشته باشم.

    آمین یا رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 804 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    به نام خدایی که کافیه

    به نام خدایی که با فضلش با من رفتار کرد نه با عدلش

    به نام خدایی که هرلحظه یه نشونه بهم میده که چی رو باید تغییر بدم

    الهی شکرت الهی شکرت الهی شکرت

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته عزیزدلم و دوستان خوبم

    خداروشکر میکنم که به فرکانس کامنت گذاشتن برگشتم دیروز روز عجیبی بود برام یه ناخواسته ای در محل کارم پیش اومده بود که کلا بهم ریخته بودم کنترل ذهن و احساس خیلی برام مشکل شده بود چندباری گریه کردم ولی تنها کنترلی که تونستم داشتم این بود که با هیچ کس درموردش حرف نزدم حتی با همکاران نزدیکم نمیتونم بگم حالم خوب بود ولی بد هم نبود و تا شب تنها تلاشم این بود که فقط با کسی حرف نزنم و صدای ذهنم رو به هر طریقی ساکن کنم وبعد خابیدم و واقعا دیدم که خداوند چطور با فضل وسخاوتمندی جواب تون کنترل ذهن دست و پا شکسته ی منو داد و همه چیز به نفع من تغییر کرد و اوضاع آرام شد خدایا شکرت، البته که هدایتم کرد که علت این تضاد کمبود عزت نفس و پاشنه ی اشیل مهم بودن حرف مردمه درحالیکه من فکر میکردم دیگ ندارمش . واقعا با حرف با تلاش با فداکاری با هیچی نمیشه دل آدم هارو به دست آورد اون خداونده که دل هارو برای ما نرم میکنه اگه تمام ثانیه های عمرمون رو فدای کسب رضایت بقیه کنیم باز هم به نتیجه نمیرسیم چون این رضایت و الفت کار خداست الهی شکرت الهی شکرت . خیلی ممنونم از الهام عزیز و آرام عزیز و چقدر لذت بردم از صحبت هاشون منم مثل الهام تمام نتایج بدم رو گردن خانواده م و رفتارهاشون مینداختم ولی یه جا به خودم گفتم اون همینقدر میتونسته یا با خودش هم همین رفتارها شده منکه نباید تا آخر عمرم به خاطر اون رفتارها قربانی باشم من خالقم من میتونم زندگیمو تغییر بدم و همین نگاه باعث شد رابطه م خیلی باهاشون بهتر بشه الهی شکرت

    نکات فایل :

    گفت و گو با الهام :

    من حدود 3 ساله که با شما آشنا شدم قبل از اون چک و لگدهای جهان شروع شده بود تا من تغییر کنم و در تضاد خیلی شدیدی بودم که البته باعثش خودم بودم اون زمان تونستم دیواری که خودم ساخته بودم رو بشکنم و دنیای جدیدی رو ببینم و پذیرفتم که مسئول همه چیز منم، پذیرفتم این من بودم که همه ی مسائل رو به وجود آوردم و فقط خودم می‌تونم درستش کنم بعد مهاجرتم درست شد و اون رشته‌ای که دوست داشتم رو خوندم وقتی من یک قدم برداشتم خداوند هزاران قدم برداشت برای من . من تمام تمرکزم رو گذاشتم روی سایت و بعد آدم‌های زندگی من عوض شدن، روابط من با خانوادم بهتر شد در حالی که قبلاً حتی دوست نداشتم بهشون نگاه کنم ولی دیگه می‌تونستم بغلشون کنم و عشق بورزم .

    من خیلی دوست دارم که آدم‌ها در مورد نتایجشون مسئولیت پذیر باشند الهام همون اول گفت این من بودم که یه دیوار ساختم که باعث شده بود واقعیت‌های جهان، عشق خانواده و فرصت‌ها رو نبینم و یه زندان درست کرده بودم و نمیگه پدر و مادر، دولت یا حتی خدا این بلا رو سر من آورد وقتی کسی میگه من خودم یه اشتباهی کردم قبول میکنه که پس خودم هم باید درستش کنم این مسئولیت پذیری در مورد نتایجه، در مورد اتفاقاتی که در زندگیمون میفته

    وقتی من بدونم اتفاقاتی که در زندگیم به وجود اومده به واسطه فرکانس‌های خودم هست به همون نسبت که این قانون رو باور کنم به همون نسبت میتونم تغییرش بدم ولی وقتی بگم از دست من کاری بر نمیاد، پدرم منو بدبخت کرد، این کشور ما رو بدبخت کرد، خدا منو بدبخت کرده وقتی آدم اینجوری فکر کنه دیگه نمیتونه چیزی رو تغییر بده چون میگه تا وقتی این‌ها هستند شرایط همینه . وقتی آدم می‌پذیرد اتفاقاتی که داره میفته توسط باورها و فرکانس‌های خودش رقم خورده چون ما در یک جهان فرکانسی داریم زندگی می‌کنیم که فرکانس‌های ما داره اتفاقات رو رقم میزنه، اون وقت هست که میتونه تغییر کنه . من واقعاً لذت می‌برم از بچه‌هایی که در شرایط سخت اومدن حرکت کردن و روی خودشون کار کردن و خودشونو تغییر دادند و نمیگن که ما سرنوشتمون این بوده که بدبخت باشیم و محکومیم به بدبختی .

    گفتگو با آرام : من از طریق یکی از دوستانم با شما آشنا شدم اون موقع حقوق من 5 میلیون بود و با همون حقوق محصولات شما رو می‌خریدم و از دوره کشف قوانین شروع کردم من استاد دانشگاه و مربی فیتنس بودم ولی درآمدم خیلی کم بود به مرور با کار کردن روی محصولات به فرصت‌های شغلی بهتر هدایت شدم و درآمد من از ریال به درهم و دلار تبدیل شد و روابطم و اخلاقم خیلی بهتر شد من بی‌شمار معجزه دارم، ماشینم رو عوض کردم خونه خریدم در حالی که هیچ وقت فکرشو نمی‌کردم با درآمد 5 میلیون بتونم به این‌ها برسم و زندگی من به طرز عجیبی تغییر کرد الان مدیر ارشد به شرکت بین المللی هستم و پشت سر هم رنک های کشورهای مختلف رو در فروش آوردم . من با تمام وجود ویس‌های شما را از ساعت 4 صبح تا 8 صبح مینویسم و هیچ روزی نشده که قدم‌های شما رو کار نکنم و صبحم رو با اون‌ها شروع نکنم . ما بسیار قدرت داریم ولی باورش نداریم

    یه سری‌ها هستند که میگن من چیکار کنم تا بیشتر نتیجه بگیرم؟؟ جوابش تعهد بیشتره، به اندازه‌ای که ما به مسیر متعهد باشیم و روی خودمون کار کنیم نتایج میتونه بزرگتر بشه . نتایج آرام مدیون تعهدیه که به گوش دادن به فایل‌ها، تغییر دادن باورهاش، تغییر دادن شخصیتش و تصمیماتش داشته . وقتی من برای اولین بار با این موضوعات آشنا شدم خیلی متعهد بودم که زندگیمو تغییر بدم مخصوصاً وقتی در اون خانه ی کوچک در گرما و هوای شرجی بندرعباس و شرایط مالی بدی بودم، ولی خیلی امیدوار بودم و خیلی دوست داشتم اون زندگی که میخوام رو خلق کنم و شروع کردم به خواندن کتاب و حدود 500 کتاب در حوزه موفقیت مطالعه کردم و به جرات میگم که تمام آگاهی‌های اون‌ها به اندازه آگاهی دوره ثروت 1 هم نبود آگاهی ای که عملی باشه و نتیجه بده نه فقط یه سری حرف قشنگ، آگاهی که اصل قضیه رو بگه و توضیح بده و آدم رو روشن کنه که مسیر زندگیت باید چه جوری باشه تا نتیجه بگیری . من با ذوق و شوق روی مطالب کار می‌کردم و ضعف‌های شخصیتیم که باید برطرف مییشد رو با صدای خودم ضبط می‌کردم و موقع مسافرکشی در گوشم میذاشتم و کل زمانی که با تاکسی کار میکردم اون‌ها رو گوش میدادم در حالی که هوا به شدت گرم و شرجی بود و اونقدر عرق می‌ریختم که زیر پام دریاچه درست میشد و کلی مسائل دیگه بود مثلاً پلیس جریمه می‌کرد، مسافرا بحث می‌کردند و با همه اون داستانا سعی می‌کردم روی خودم کار کنم و بهتر بشم و از همون جا و همون شرایط اوضاع بهتر شد و از همون اول نتایج رو دیدم مثل اینکه جنس مسافرهایی که سوار می‌کردم فرق کرده بود و بعد از اینکه من شروع کردم روی خودم کار کردن آدمای مناسب‌تری سوار می‌شدند یا مسافر دربستی بیشتر پیدا میشد و ایده‌های بهتری میومد همون داستان خریدن زمین که خیلی راحت رقم خورد و یه زمین با پول خیلی کم خریدم که خود اون پول هم معجزه آسا جور شد و بعد قیمتش 30 برابر شد و تمام این نتایج منو متعهدتر می‌کرد که بیشتر کار کنم منم ادامه دادم و نتایج بزرگ و بزرگتر شد .

    پس داستان، داستان تعهد ماست به اینکه این مسیر رو ادامه بدیم و ورودی‌هامون رو کنترل کنیم من همون موقع که قوانین رو فهمیدم کلاً tv و ماهواره رو حذف کردم، آدم‌های نامناسبی یه عده‌ای خودشون رفتن یه عده‌ای رو من حذف کردم و کاملاً تمرکزم رو گذاشتم که روی خودم کار کنم و نتایج به مرور بزرگتر شد هرچند لذت اینکه یه ابزاری رو کشف کردم که میتونم زندگی خودم رو اونجور که میخوام خلق کنم خیلی بزرگتر بود

    بلندترین دیوار ذهنی من همیشه حرف مردم بود اینکه نگن چه آدم بدیه، مسخره م نکن، نکنه در مورد من بد فکر کنن، نکنه شکستبخورم وسرزنشم کنن و …

    هرچی از جهان چک ولگد خوردم بازم فایده نداشت یه جایی فهمیدم که کلا مردم درمورد من فکر نمیکنن اگه هم بکنن اصلا مهم نیست مگه روزای سخت کنارم بودن که الان نگران نظرشون یا تفکرشون باشم . دائما توو فایل ها میشنیدم که استاد میگن مردم کین اصن؟؟ اگه من میخام اونجوری که دوست دارم زندگی کنم اسمش خودخواهی نیست، روی دوره ی عزت نفس کار کردم وخودبخود روابط من بهتر شد و آرامش به زندگی من برگشت

    خیلی ممنونم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1942 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم الهیییی به امید تو

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    بزرگترین و بهترین موردی که یادم میاد در مورد رابطه ام هست کلا به دلیل باور هایی که خانواده ام بهم رسیده بود رابطه خوبی با همسرم نداشتم کلا ادا بودم هیچ حسی ازش دریافت نمیکردم و بهش نمیدادم فقط تحمل بود و تهدید در رابطه ام

    با آموزه های استادکه آشنا شدم با مقاومت هایی که داشتم گفتم من خوبم اون باید تغییر کنه اوضاع بدتر شد خیلی بد متشنج سال قبل کلا رو روابط بودم و میگفتم باید جدا بشم ایشون مانع پیشرفت منه و زمینی که میخوام توش برنج بکارم ایشونه و باید ازش جدا بشم ایشون هم موافقت نمیکرد استاد هم گفته بود اگر راه درست رفته باشین جهان به راحتی شمارواز هم جدا میکنه

    با خودم فکر کردم پس چیه ما جدا نمیشیم اوضاع هم خوب نمیشه؟؟؟

    دوره حل مسائل خریدم و پیش رفتم بی نهایت مقاومت داشتم و هنوز دارم در مقامت که مثلا منم ایراد داشته باشم فقط دیگران مقصر هستن بلاخره یه ذره از این سیمانه شکسته شد و آگاهی های استاد وارد قلبم شد کم کم بیشتر دوستش داشتم و احساس بهتری به ایشون پیدا کردم خیلی کوچیک کوچیک بهبود هایی پیدا شد مثلا خوبی ها ی بیستری میدبدم مینوشتم و سپاسگزاری میکردم در مقابل بعضی از کارها سکدت میکردم و وقت گذاشتن با ایشون با پیاده روی و یا 2 تایی بیرون رفتن کمی رابطه رو بهبود داده ولی خیلیییی حای کار دارم من این پاشنه آشیل دارم و داءم باید به بهبودش فکر و کار کنم

    مثلا الان از بچه ها یاد گرفتم سکوت مریمی ار خدا طلب کنم و انجام و تمرین کنم

    به دو تایی بیرون رفتنا ادامه بدم و به زبانم یاد بدم تحسین کنه تایید کنه و بیان ویژگی های مثبت ایشونو

    الهیییی که به یاری خدا در این راه خدا قوتم و درک و توان بیشتر برای هرچه عالیتر شدن عطا کند

    الهیییی آمیییییین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: