تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶


موضوع این قسمت: خاموش کردن نوار خودسرزنشی: چگونه با رها کردن حس گناه، زندگی‌مان را متحول کنیم؟

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • الگوهای مناسب نه تنها خواسته‌های مناسب را شکل می‌دهند بلکه باور به امکان پذیر‌‌بودن را در ذهن ما می‌سازد؛
  • هدف از الگوبرداری؛
  • عمل به فرمول “چطور از این بهتر؟!”
  • مخرب‌ترین فرکانس، فرکانس احساس گناه است؛
  • طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانه‌ات را می‌زند” وجود ندارد. همیشه فرصت‌های بهتر هست؛
  • چرا خداوند کلمه حزن را در قرآن با لای نفی آورده است؟!

این فایل یک گفتگوی ساده نیست؛ یک «بیداری» است. بسیاری از ما در محدوده‌ی دید خود زندگی می‌کنیم و نمی‌دانیم که چه سبک زندگی، چه سطحی از آزادی مالی و زمانی، و چه کیفیت روابطی برای ما «ممکن» است. اینجاست که نقش «الگوها» در زندگی ما پدیدار می‌شود.

استاد در این گفتگو، یک اصل حیاتی را فاش می‌کنند: تا چیزی را نبینید، نمی‌توانید آن را بخواهید و تا آن را نخواهید، به آن نمی‌رسید!

این فایل صوتی، دو موضوع کلیدی و یک راهکار قدرتمند را برای تحول دائمی در خود جای داده است:

۱. شکستن سقف آرزوها با دیدن الگوها

استاد تأکید می‌کنند که دلیل اصلی تولید سریال‌هایی مانند «زندگی در بهشت» یا «سفر به دور آمریکا»، فقط به اشتراک گذاشتن روزمرگی‌ها نیست، بلکه «الگو دادن» است.

  • «ندیدن» برابر است با «نخواستن»: تا زمانی که یک زندگی خاص (مثلاً آزادی زمانی و مکانی، روابط باکیفیت، سلامتی دائم یا زندگی در دل طبیعت) را نبینید، برای ذهن شما «وجود ندارد».
  • باورپذیر شدن خواسته‌ها: دیدن این الگوها، باورپذیری شما را افزایش می‌دهد. خلق کردن خواسته‌ها برای شما «ممکن» می‌شود.
  • گسترش جهان توسط شما: وقتی خواسته‌های بزرگ‌تری برای شما شکل می‌گیرد و به آن‌ها می‌رسید، شما هم به همان نسبت، در گسترش جهان (جهانِ امکانات و آرزوهای انسان‌ها) سهم ایفا می‌کنید.

۲. درس تغییر: اجازه ندهید جهان با چک و لَگَد شما را بیدار کند!

دوست عزیزی که در این فایل صحبت می‌کند، به وضوح اعتراف می‌کند که «فقط وقتی فشار مالی یا فکری زیاد می‌شود و کارد به استخوان می‌رسد» به فکر تغییر می‌افتد. این همان «پس گردنی» جهان است که به ما می‌گوید: «مسیرت غلط است، تغییر کن!»

  • هدف عالی زندگی: هدف ما این است که قبل از اینکه جهان فشار زیادی بیاورد، خودمان با آگاهی تغییر کنیم.
  • بهبود دائمی: حالت عالی زندگی، «جستجوی بهبود دائمی» است. هر روز باید از خود بپرسیم: «چطور می‌توانم بهتر شوم؟»؛ در کار، در سلامتی، در روابط.
  • کاهش مسائل ناراحت‌کننده: وقتی شما همیشه در حال بهتر شدن هستید، زندگی شما سرشار از شادی شده و مسائل ناراحت‌کننده به شدت کم می‌شوند، زیرا شما همواره یک گام از مشکلات احتمالی جلوتر هستید.

۳. چگونه خود سرزنشی فرصت‌ها را می‌کشد؟

استاد در این بخش، یک قانون طلایی و ریشه‌ای را مطرح می‌کنند:

احساس بد (غم، ترس، گناه، خود سرزنشی) = اتفاقات بد. احساس خوب (شادی، آرامش، امید) = اتفاقات خوب.

  • وقتی ما به خاطر تصمیمات گذشته یا فرصت‌های از دست رفته، مدام یک «نوار صوتی خود سرزنشی» را در ذهنمان تکرار می‌کنیم، در واقع داریم فرکانس خود را خراب می‌کنیم. این فرکانس منفی باعث می‌شود درهای فرصت‌های جدید را نبینیم یا آن‌ها را به روی خود ببندیم.
  • شیطان و غم: استاد با استناد به ریشه‌ی کلمه‌ی «حُزن» (غم و اندوه) در قرآن، توضیح می‌دهند که این تنها شیطان است که می‌خواهد ما را غمگین کند.
  • رهایی از تنبیه: راه درست این است: اگر اشتباهی کردید، سریعاً از آن درس بگیرید و دیگر خود را تنبیه نکنید. قضاوت کردن تصمیمی که نتیجه‌اش هنوز معلوم نشده، غیرمنطقی است و فقط به شما احساس بد می‌دهد. ما باید ذهنمان را جوری کنترل کنیم که همیشه به ما احساس بهتری بدهد.

نتیجه: برای یک زندگی عالی، الگوهای جدید را ببینید، هر روز به دنبال بهبود باشید و مهم‌تر از همه، نوار خود سرزنشی ذهن‌تان را خاموش کنید تا شایسته‌ی دریافت نعمت‌های جدید شوید.

در این مسیر، استفاده از آموزه‌های دوره احساس لیاقت به شما کمک شایانی می‌کند تا نوار خود سرزنشی ذهن‌تان را خاموش کنید تا شایسته‌ی دریافت نعمت‌های جدید شوید.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سمیه زحمتکش» در این صفحه: 2
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1929 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    عزیز دلم ،تنهاوبهترین رفیقم .

    دوستت دارم که مرا از وجود خودت خلق کردی وارزشمند بودم که انسان شدم .

    من چون تویی دارم

    ولی تو چون خودی نداری .

    چقدر خوبه به یه نیرویی وصل باشی که کل جهان در ید قدرتشه وچه قدرتی می گیری .

    قسمت اول این فایل ارزشمند یه چیزی تو مغزم روشن کرد .

    بچگی هام ،فیلم کارتونی هایدی را خیلی دوست داشتم ،اینقدر بااین کارتون هم ذات پنداری می کردم ،که همیشه تابستون ها هدایت میشدم به خونه مادر بزرگ و خاله ام که خونه شون در دل طبیعت بود .

    یعنی از فرکانس های بد دور میشدم به موقع و می‌رفتم خونه خاله ام که بهترین خاطراتم در همون جا بود .

    کلبه چوبی می ساختم وفرش می کردم داخلش را وبا دختر خاله هام می رفتیم و در جنگل اشپزی می کردیم .

    ودر زمان ازدواجم هم هدایت شدم جایی که همش کوچه باغ و ویلا بود .

    واقعا اگر فیلم دکتر ارنست وهایدی را نمی‌دیدم چطور خواسته ام شکل می گرفت و هدایت میشدم

    دقیقا سریال زندگی در بهشت هم برام همین تجربه ها را ایجاد می کنه .

    هر دفعه که به قسمت زندگی در بهشت وبا سفرنامه را می بینم هدایت میشم به سفر .

    اینقدر با این سریال سفر رفتن و همون تجربه های استاد در سفر را تجربه کردم ،که هر زمان سفر دوست داشته باشم به قسمت از این سفر نامه بهشتی را می بینم .

    ذهن را میشه تربیت کرد که هر چیزی را می خوای بری از همون را ببین تا جذبش کنی ،که ایمان آوردم که قانون درسته که تانبینی باور نمی کنی .

    چون ذهن منطقی می خواد وبا دیدن افرادی که توانستند براش منطقی میشه که برای من هم میشه .

    برای بخش دوم این فایل ،لستاد در دوره قانون آفرینش اینقدر واضح و قشنگ توضیح دادید که رفت توی ذهنم که با هر منطقی دست کنم تو آتیش دستم می سوزه .

    قانون با هیچ کسی شوخی نداره،مخصپصا که در مورد یعقوب که محزون شد وچشم هاش کور شد ،بیشتر ایمان آوردم که قانون دقیق است .

    برای بخش سوم هم بیشترین احساس بد من در مورد احساس خود سرزنش بود واحساس گناه .

    پوست خودم را کندم با این احساس .

    اینقدر که لبخند وشادی یادم رفته بود به خاطر احساس خود سرزنشی.

    از شاد بودن هم احساس گناه می کردم .

    خودمون سر خودمون بلا میاریم با احساس گناه .

    حاضر نیستم احساس گناه بدم به خودم ،به هیچ دلیلی ،اینقدر که خسارت زدم به خودم .

    توی دوره هم جهت با جریان خدا که در مورد سپاسگزاری واحساس گناه نکردن برای نعمت ها مفاسد دیگه فهمیدم برای هیچی نباید به خودم سخت بگیرم .

    جز تعهد و حرکت کردن در مسیر بهبودی و رشدم.

    چقدر این گام به دلم نشست ،مخصوصا بعد از نوشتن خلاصه این جلسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1929 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    من 24 سالمه و از یه جایی که شروع کردم با شما آشنا شدم،دستان خدا بود که هدایتم کرد.

    یه شغلی وارد شدم که باید رشد می‌کردم،که اون رشدکمک کرد که با سایت استادعباسمنش آشنا شم.

    مخصوصا با سریال زندگی در بهشت

    پاسخ استاد

    اصلا مهم ترین هدفی که سریال زندگی در بهشت درست شد به خاطرش، همون الگو دادن هایی بود که ببینیم چه جورای دیگه ای هم میشه زندگی کرد.

    من به این نتیجه رسیدم وقتی که آدم الگوهای مناسب،داشته باشه خواسته‌های مناسب شکل می گیره وباور پذیر میشه براش رسیدن به اون خواسته ها .

    به خاطر همین اومدیم سریال را اصلاً..

    اینکه ما داشتیم،این جوری زندگی می کردیم ،بعد گفتیم بیایم کمک کنیم به گسترش جهان .

    با این نگاهی که داره جهان گسترش پیدا می کنه،ما اومدیم این سریال را آماده کردیم .

    خودم خیلی جاها دیدم یه فردی یه شکل خاص خوب زندگی داره بعد باور کردم.

    اولاً که یک سری چیزها رو نمی‌دونستیم وجود داره،مثلاً در مورد طبیعت و سرسبزی رو تا موقعی که شمال کشور رو ندیده بودم،من نمی‌دونستم که یک همچین جایی در جهان می‌تونه مثل شمال کشور وجود داشته باشه تا ندیده بودم،واقعا باورم نمیشد .

    ولی وقتی که اومدم دیدم گفتم که من یه همچین چیزی رو می‌خوام.

    تاوقتی ندیده بودم ،اصلااین خواسته شما نگرفته بود .

    به خاطر همین، سریال زندگی در بهشت،ما گفتیم بیایم به این خواسته‌هایی که بچه‌ها اثر ندونن که میشه یه همچین زندگی رو داشت،ندونن که میشه یه همچین روابطی را داشت،ندونن که همچین آزادی زمانی و مکانی و مالی را داشت، حق هم دارند ندیدند.

    اولاً که تعداد افراد خیلی خیلی کمی همچین زندگی را دارند،در تمام جنبه‌ها هم سلامتی، هم روابط، هم آزادی زمانی، هم آزادی مکانی، هم آزادی مالی.

    هم اون تعداد کم هم که این زندگی را داشته باشند ،نیامدند تصویر کنند زندگیشون را .

    ما که بچه بودیم ،یه سریالی بود به نام خانواده دکتر ارنست ،بچه های کوه آلپ.

    من هیچ وقت اون صحنه را یادم نمیره که اون ها توی یه جزیره ای می افتند، که با خیزران میاد شمع درست می کنه وبا اون شمع روشنایی درست می کنند خونه درست می کنند .

    چقدر اینها به ما این باور را داد که چه چیزهایی را می توانیم، بسازیم .

    یا بچه های کوه آلپ ،نگاه می کردی یه سرسبزی بزرگ روی تپه ،یه سری گوسفندها داشتند میچریدند.

    یه زندگی روستایی، که میشه یه همچین طبیعتی ،یه همچین فضایی را داشت،

    واین ها خواسته تولید می کنه.

    وقتی که آدم الگوی مناسب می بینه،خواسته های مناسبی یراش ایجاد می‌شود،وبعد باور پذیرتر می شود،که میشه به این خواسته‌ها رسید، که ما داریم تو سریال زندگی در بهشت انجام می‌دیم.

    و به همون نسبت افراد می‌توانند به این خواسته‌ها برسند،به همین چیزی که ما رسیدیم.

    وبه همون نسبت جهان گسترش پیدا می کنه .

    در این تاپیک که زدید، زمانی که باید تغییر ایجادبشه، من توی کارم، یه جایی که خیلی فشار میاد روم، اونجا می فهمم یه جای کار مشکل داره، باید یه تغییری ایجاد کنم.

    اونجاست که به فکر تغییر میفتم ،دقیقا همون جایی که خیلی فشار میاد روم ،چه از مسئله مالی، چه از مسئله فکری، بعد اونجا میگم که بایدیه تغییر کرد،اونجا دیگه جهان داره یه پسی می‌زنه به من که بفهمم و اگر با این پسی نفهمم بدتر میشه .

    من فروشنده بیمه ام من، پارسال توی تابستون خیلی فشار مالی روم بود، و گفتم که باید یه تغییری ایجاد کنم یک حرکتی بشه.

    هم از فشار مالی هم از جایگاه شغلیم باید ارتقا پیدا می‌کرد،عادی بودن یه خورده برام ناراحت کننده بود.

    و از اول پاییز شروع کردم،یکی از دوستان من یک راهنمایی از دوره شما کرد به من و اون تمرین اهرم رنج و لذت من استفاده کردم و برای پاییز توی دفترم نماینده برتر شدم.

    یعنی تو یک فصل توی سه ماه فروش پشت سر هم رو داشتم .

    اونجا بود که تغییر برام ایجاد شد توی فروشم و توی درآمدم.

    پاسخ استاد

    هدف ما این است توی این صحبت‌ها،گفتگو با دوستان هدف ما این است که قبل از اینکه جهان فشار زیادی را به ما بیاره ما تغییر کنیم.

    یعنی حالت عالی زندگی این است که،من این رو دارم به خودم میگم ،خیلی باید گوش کنم این صحبت‌ها درک کنم و عمل کنم.

    قبل از اینکه اوضاع به چک و لگد برسه که جهان بلند کنه اون سنگه رو برداره بکوبه توی کله ما، بیایم خودمون هر بار بررسی کنیم مسیر زندگی مون را .

    هر بار فکر کنیم که چه جور میشه بهتر حالا توی بحث کارمون با خلاقیت مون.

    چه توی زندگیمون ،چه تو سلامتیمون.

    ببینیم این نتایجی که داریم می‌گیریم،چطور می‌تونه بهتر بشه چطور می‌تونه با کیفیت‌تر بشه.

    بیایم ایده‌های جدید رو امتحان کنیم بیاییم بپرسیم از خداوند، بیاییم بگیم ما می خواهیم باز هم زندگیمون بهتر بشه.

    خدارا صدهزار مرتبه شکر زندگیمون عالی هست، خیلی خوب هست بار می خوایم بهتر بشه .

    کارمون عالی هست خوب هست بازم می‌خوایم بهتر بشه.

    وقتی که ما توی مسیر هر روز بهتر شدن،هر روز پرسیدن از خداوند،که چطور باز هم بهتر شود ،وبازهم بهتر شود .

    و چطور می توانم بهبود بدهم ،توی هر جنبه ای از زندگیمون که واجب تره، نمیشه که همزمان همه مسائل رو با هم حل کرد.

    برسیم به این مسئله‌ای حلش کنیم به هدف برسیم و بعد از اون هدف ایمان بگیریم اعتماد به نفس بگیریم الگو بگیریم برای هدف‌های بعدی ‌

    ولی این ترکیبی که باعث بشه،که ما همیشه به دنبال بهبود باشیم،به دنبال برطرف کردن نقاط ضعف و قوی‌تر کردن نقاط قوت باشیم باعث میشه که زندگی واقعا سرشار از شادی بشه سرشار از خوشبختی بشه.

    و خیلی تضادها تو زندگی کم بشه یعنی مسائل ناراحت کننده به شدت کم می شود وقتی که شما هرروز به دنبال بهبود هستید.

    نه وقتی که کاری نمی کنید ،تغییری ایجاد نمی کنید،واجازه می دهی جهان با چک ولگد تورو بیدار کنه.

    بدترین احساسی که فرکانس هارا خراب می کند ،احساس گناه است ،احساس خود سرزنشی ،خود سرکوبی ،احساس گناه یه فرکانسی است که واقعا نتایج بدی را برای آدم به وجود میاره .

    بنابراین همیشه باید به دنبال رفع احساس گناه باشیم ،به نفعی که باعث بشه عملکرد مون بهتر بشه

    این نباشه که بیاییم بگیم ،من می‌زنم یارو را می کشم ،اصلاهم احساس گناه نمی کنم .

    به یه نحوی باشه که باعث بشه عملکردمون بهتر شود نه اینکه بدتر شود .

    ولی اگر توی یه همچین مثالی ،که یک فرصتی بوده من عمل نکردم، و نرفتم .

    اینکه بیای به خودت بگی من چه فرصتی رو از دست دادم چقدر اشتباه کردم هیچ کمکی نمی‌کنه

    باید برعکس عمل کنی بگی حتماً یه خیریتی توش بوده فرصت‌ها همیشه هستند همیشه موقعیت‌ها هستند.

    توی ذهنش اینه که چون بیماری اومده فرصت‌ها کم شده ولی من افراد بسیار زیادی رو می‌شناسم که توی همین پندمیک،وسط همین پندمیک مهاجرت کردند.

    می‌خوام بگم این هم باورتون نباشه که چون،این بیماری هست الان درها بسته شده.

    ولی کلاً نیاییم خودمون رو،به خاطر اینکه یک اتفاقی در گذشته افتاده یک تصمیم اشتباهی گرفتی اینقدر خودمون رو سرکوب کنیم،که باعث بشه فرصت‌های جدید رو نبینیم هی بگیم اه شانس در خونه من رو زد من گوش نکردم دیدی.

    دیدی گوش نکردم دیدی پرید, دیدی فرصت پرید .

    خیلی‌هامون این کارو می‌کنیم خبلی‌هامون می‌شینیم خودخوری می کنیم ،خیلی ها می‌شینیم این نوار را تکرار می کنیم توی ذهنمون،که موقعیت پرید ،که من گوش نکردم،که فرصت پرید،حواسمون نبود به قانون عمل نکردم،خدا به من نعمت داد من ناسپاسی کردم.

    و به بی‌نهایت طریق می‌آییم که نوار که محتوای نوار،محتوای اون نوار ذهنی که رپیت می‌کنیم توی ذهن مون احساس بده.

    و طبق قانون کلی،که احساس بد مساویست با اتفاقات بد و احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب

    ما با گوش دادن به اون نواری که تهش احساس بد میده یا احساس سرزنش میده یا احساس گناه می‌دهد یا احساس از دست دادن فرصت‌ها میده،ما خودمون رو داریم از فرصت‌ها محروم می‌کنیم.

    به خاطر همین نیاییم بشینیم هی خودمون رو تنبیه کنیم،به خاطر یک تصمیمی که فکر می‌کنیم اشتباه بوده.

    تازه فکر می‌کنیم اشتباه بوده،

    تو یک سری چیزا من خوبم ،تو یک سری چیزا خوب نیستم توی بحث عمل کردن به قوانین .

    یک سری از چیزها که من توش خوبم ،من خودم رو سرزنش نمی‌کنم.

    یعنی اگر یک تصمیم اشتباه بگیرم،به هر دلیلی اون تصمیم اشتباه را بگیرم خیلی زود سعی می‌کنم بگم اشتباه کردم از نتیجه‌اش درس بگیرم،و به جای اینکه خودم رو تنبیه کنم،دنبال فرصتی باشم که،اون اشتباه رو تکرار نکنم و مسیر درست رو برم و نتیجه بگیرم.

    و این باعث شده که زندگی همش روی خوشش رو به من نشون بده.

    به خاطر اینکه من نمیام ،یه نوار صوتی خود سرزنشی را توی ذهن خودم پخش کنم و هربار بگم چه اشتباهی کردم ،چرااین تصمیم را نگرفتم چرا این کارو نکردم چرا این را نفروختم.

    و خیلی از چیزهایی که تو ذهن خیلی از ما هست.

    این هم به خاطر اینه که من این قانون احساس اتفاقات بد احساس خوب اتفاقات خوب را خیلی خوب،فهمیدم و درکش کردم.

    این اصل است .

    یعنی همه چیز دیگر را باید با این قانون بسنجی.

    این اصل است .

    این که من اومدم توی اولین فایل های قرآنی ،اومدم دست گذاشتم،روی کلمه حزن ،روی ریشه حزن را توی قرآن بررسی کردم .

    و یه غوغایی کرد، برای اون‌هایی که به قرآن علاقه داشتند و بیدار شدند، مخصوصاً بچه‌های مذهبی‌تر وگفتندکهچطور تا حالا هیچ کسی نیامده ،از این منظر به قرآن نگاه کنه،دلیلش همین بود که پیش خودم گفتم وقتی که با قانون جذب آشنا شدم ،گفتم این قانون اگر در یک جمله بخواد تعریف بشه این است که، احساس بد اتفاقات بد احساس خوب اتفاقات خوب.

    و این درسته چرا می‌گفتم درسته؟

    به خاطر اینکه تجربش کرده بودم

    هر کجا که احساسم بد بود نتایج بد و بلا سرم میومد

    هر کجا که احساسم خوب بود خوشحال بودم آرامش بیشتری داشتم نتایج بهتری هم برام رقم می‌خورد.

    بعد از یک مدت کوتاهی این رو درک کردم که این 100 صحیح است.

    گفتم حالا برم توی قرآن،قرآنی هم که به حقانیتش ایمان آورده بودم،بعد از اون داستان کشتی.

    گفتم بیام این قانون را احساس بد مساویست با اتفاقات بد و احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب را بیام تو قرآن پیدا کنم.

    و مطمئن بودم که این هست،قرآن یک کتاب فرکانسی است،یه کتابی است که به پیامبر الهام شده و قرار بوده که یک مسیر زندگی را بده

    این باید این قانون توش باشه

    مگه میشه این قانون توش نباشه.

    ولی اینکه بقیه بهش توجه کردن یا نکردند،شاید این یه موضوعی باشه که بقیه از این منظر بهش نگاه نکردند.

    بعد من اومدم فکر کردم که چه کلمه عربی می‌تواند مظهراحساس بد باشد .

    فکر می کردم به کلمات .همین جوری خوندم وخوندم وتوی همون آیه های اولیه سوره بقره می‌رسیم به ایه های لا خوف علیهم و لاهم یحزنون

    که میگه اون‌هایی که ه میگه اون‌هایی که به روز آخر ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند در دنیا عقبی ،بعدمیگه لا خوف علیهم ولاهم یحزنون

    و این آیه‌ها تکرار می‌شه تو چند جای ،دیگه توی قرآن به صد طریق این آیه و این جنس.

    بعد من گفتم خوف را میاد میگه ،حزن هم میاد میگه

    ،خوف را میاد می‌ذاره برای ترس ،برای چیزی که در آینده ممکن است در آینده اتفاق افتاده باشه وادم ازش بترسه .

    حزن برای چیزیه که در گذشته ممکن است اتفاقا افتاده باشه وادم غمگین باشه براش .

    بعد گفتم که حالا میریم سراغ آیه های خوف می‌ریم ،میریم سراغ آیه های حزن .

    اومدم کل ریشه کلمه ح ز ن،این ریشه حزن را آمدم در قرآن سرچ کردم ،ودیدم که در تمام موارد از کلمه حزن ،که توی قرآن استفاده شده ،با لای نفی اومده.

    به مادر موسی میگه لا تحزن ،لا یحزنون .

    همش لا،همش با.

    یعدکنپگفتم که ببین ،تپس اون آیه معروف مادر موسی ،که مادر موسی بهش الهام میشه ،که بچه را بیندازد توی رود نیل ،این آیه میاد .

    که غمگین مباش به خاطر این داستان ،ما برمی گردانیم بچه را بهت.

    وبعد توی آیه هایی که میگه کسانی که به خدا ایمان دارند،میگه نتیجه ایمان به خداوند،عمل صالح ،ایمان به آخرت ،نتیجه اش لاخوف علیهم ولاهم یحزنون ،در دنیا و آخرت .

    در تمام این موارد به لای نفی اومده ،که مباش.

    یک جا با ل (ل ،برای آمده)یک جا اومده توی قرآن که میگه :ان مع النجوا ،من الشیطان ،لیخزن المومنین .

    اونجا میاد میگه نجوا از سوی شیطان است برای اینکه غمگین کند .

    شیطان ،کلمه حزن و کلمه مومنین ،یه ترکیب است .

    و قشنگ توی مغز من ،همه چیز درست شد.

    مگه میشه ،شما بیای از هر زاویه ای نگاه کنی ،که این کلمه توی قرآن ،30وخورده ای ،بار این ریشه تکرار شده باشه ودر تمام موارد با لایه نفتی اومده باشه .

    فقط یکجا بدون لباس نفی اومده باشه .وبا ل ،ل برای ،اومده باشه .

    واون هم در مورد شیطان باشه،برای اینکه شیطان می خواهد غمگین کند مومنین را .

    یعنی بقیه جاها گفته نباشید،یعنی نیستند.

    وبعد اون فایل معروف جذب در قرآن ،اماده شد وچقدر آدم ها ازش استفاده کردندوچه تحولی ایجاد کرد .

    هم برای خودم ،هم برای میلیون ها نفر که این فایل را تازه شنیدند ودر آینده خواهند شنید .

    یه خاطر همین امر این اصل را داشته باشید سعی می کنید ،که دهنتون را جوری کنترل کنید که به خاطر تصمیمات بعضا، به ظاهر اشتباه تون.

    این‌ها را میگم برای اینکه ذهنتون بهتر کار کنه ،

    خیلی از تصمیماتی که ما فکر می‌کنیم اشتباه کردیمبه این دلیل است که ما یه طرف قضیه را دیدیم ،یه طرفش را ندیدیم .

    مثلاً اوان عزیز گفت من، اون قسمت مهاجرت را نرفته انجام بده که ببینیم چه اتفاقی افتاده.

    یعنی اون یه چیز مجهولی است براش ،ایکس است

    فکر می‌کنه که اون خوب بوده ،ولی انجام نشده که مطمئن بشه که خوب است .

    این سر قضیه را دیده فکر می کنه ،که این ور قضیه احتمالا توی مقام مقایسه با اون چیزی که فکرمی کنه ،که اون ایکس که فکر میکنه، خوبه ،داره فکر می‌کنه بد است دیگه .

    به خاطر همین خیلی جاها در مورد تصمیماتی که اون ورش را نمی‌دونید ،قضاوت را به شکلی انجام ندید، که به شما احساس بدی بدهد .

    منطقی این است که اوان بیاد به خودش بگه ،بگه که من که نمی دونم اگر می‌رفتم خوب بود یا نبود .

    فکر می کنم خوب بود ،ولی نرفتم که ببینم که خوب بود یا نبود که .

    بنابراین بیاد به خودش جوری نگاه کنه،وبه خودش جوری انرژی بده ،که بهش احساس بهتری بدهد .

    خدایا شکرت برای درک بهتر این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: