این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت برای صبحونه خوشمزه ای که کنار همسر جان خوردم
خدایا شکرت برای امروزم که احساسم عالی خدایا شکرت برای واریزی امروزم
یاد گرفتم اگر اشتباهی میکنم خودمو سرزنش نکنم فقط به خودم آسان بگیرم و به خودم یاد آوری کنم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و بنویسم تو دفتری
نمیدونم بعد از مدتی باز دوباره دو شبه خواب میبینم از بلندی سقوط میکنم
و این یعنی کنترل نکردن ورودی ذهن و افکار و فرکانس
کنترل نکردن کانون توجه و هرز گاهی از دستم در میاد
امروز که از خواب بیدار و متوجه خوابم شدم فهمیدم بعضی جاها کنترلم ضعیفه و بیشتر باید تلاش کنم و الان تعهد میدم که بیتر روی کنترل کردن ذهن و افکار و فرکانس و توجه ام کار کنم
خدایا تو هم دستمو بگیر و به مسیر درست هدایت کن
خداوندا هر خیری از تو به من برسد من فقیرم
خدایا هر جا به منفعتم نیست نذار برم نذار صحبت کنم نذار قدم از قدم بردارم
چون توآگاهی تو توانایی تو قدرت داری
خدایا من عقلم نمیرسه من توانایی ندارم من نمیفهمم من درکم نمیرسه تو به منوبگو
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه عالی.
استاد من با دیدن زندگی در بهشت ،هرروز حالم عالی تر میشد ،یه حس عالی که هیچوقت تجربه ش نکرده بودم ،خیلی شاد بودم ،خیلی انگیزه داشتم ،هرروز بدون استثنا منو ایوب جان و پسرم ،میدیدم من بیشتر شبا نگاه میکردم با فرکانس عالی میخوابیدم ،سفر به دور آمریکا هم میدیدم ،نتیجه این دیدن زیبایی ها ،حال خوب ،پول ،فراوانی از جاهایی که فکرشو نمیکردیم وارد زندگیمون میشد ،روابط عالی،مسافرت های بی نظیر که نگم براتون که دقیقا به جاهایی هدایت میشدیم که تو سفر به دور آمریکا دیده بودیم ،یه مدت ندیدیم تفریبا شاید دو سه ماه ،ایوب جان میگفت باران ،اگه ما این زیبایی ها این فراوانی این حرفای قشنگ استادو نبینم فرکانسمون میاد پایین و همینم شد ،البته نذاشتیم که مدارمون خیلی بیاد پایین چون من خودم فایل های دوره ها و رایگان و گوش میدم ولی دیدن خیلی تاثیر گذاره ،الان به لطف الله دوباره سفرنامه رو شروع کردیم هرشب میبینم ،پسرم میگه مامان یادت نره استاد ببینیم اینقد عاشق شماست ،و خداروشکر 1ماهه بصورت مرتب نگاه میکنیم و نتایج عالیم گرفتیم به لطف الله و آموزه های شما ،سفرنامه و زندگی در بهشت بی نظیره روح آدمو تازه میکنه .
استاد من تو یه دوره چند ماهه دو سال پیش که تازه با شما آشنا شدم و دوره دوازده قدمو شروع کرده بودم تقریبا قدم 8بود فک کنم به تضاد خیلی بدی برخوردم 1ماه از مسیر دور شدم جهانم چک و لگداشو بهم زد ،خودمو درگیر مسائلی کردم که ربطی به من نداشت من میخواستم بقیه رو تغییر بدم که خودم شدم مثل بقیه و چکشم خوردم ،مریض شدم حسابی ،بعد فهمیدم این مسیر من نیست مدام خودمو سرزنش میکردم چرا این کارو کردم ،چرا خودمو درگیر این مسائل کردم و هزاران فکر دیگه ،به خودم گفتم باران بسه دیگه هرچی بود تمام از این به بعد خودتو تغییر بده وتعهد دادم و چه اتفاقات عالی برام افتاد ،دیگه هیچکی سراغی از من نمیگرفت برا درد دل کردن ،فقط حال خوبشونو به من میگفتن و من روز به روز نتایج عالی گرفتم ،هم مالی ،هم سلامتی هم رابطی خیلی تغییر کردم خداروشکر .
و همیشه خدارو شکر میکنم در این مسیر الهی هستم و آموزه های استاد منو کامل تغییر داد خیییلی ازتون سپاسگزام استاد عزیزم شما بی نظیری من عاشقتم بخدا .
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و همه دوستان توحیدی در مسیر الهی
استاد راستش من خیلی توی نوشتن کامنت ضعیفم و خیلی کم کامنت مینویسم اما هر روز و هر شبم با شما و فایل های آموزشی شما سپری می کنم چون بیشتر با صحبت کردن راحتم تا نوشتن
اما این بار آنقدر حالم خوبه و آنقدر سپاسگزارم که به خودم تعهد دادم باید بیام وبنویسمو برای خودم رد پا بزارم که یادم نره هیچ وقت
استاد من همیشه دوره های شما را خریدم و به اندازه توانم عمل کردم و به اندازه تغییراتم نتیجه گرفتم بزرگترین نتیجه های بزرگی که دستمه و عین یه رزومه کاری قوی توی هر چالشی مغز منطقی را قانع می کنم یکیش مهاجرتم به کانادا در بهترین زمان و پیدا کردن کار خودم و همسرم به راحتترین شکل ممکن
دوستان خوبی که پیدا کردم خونه قشنگی که با همون مدلی که تجسم می کردم و تمام دستان خیر خداوندی که همه کارها را به راحتی برامون انجام دادو سوای همه اینها آرامش و ایمانی که ما داشتیم و تقریبا خونواده ما متفاوت با تمام خونواده هایی بودند که مهاجرت کرده بودند چون ما یاد گرفتیم به زیباییها توجه کنیم و از ناخواسته ها اعراض کنیم و همیشه احساسمون را خوب نگه داریم که اتفاقات خوب برامون بیفته
و نتیجه بزرگدیگه کاهش وزن بیست کیلویی من وهمسرم و بدست آوردن سلامتی کامل و انرژی بالای ما با کمک دوره قانون سلامتی بوده این موارد آنچنان رزومه هایی قوی هستند که هربار ترس میخواد منو بترسونه عین یه مدرک قوی صدای نجوای ذهنی را کم و صدای خداوند در قلبم بلند میشه
من به تازگی دوره احساس لیاقت را خریدم والان جلسه دوم تکمیلی هستم استاد عزیزم توی این سه سالی که با شما آشنا شدم همیشه از فایل هایی که شما گذاشتین در مورد کسب ثروت از علاقه فراری بودم تا شروع می کردم بهگوش دادن همون اول کار این ترمز ذهنی میومد من هیچ وقت جرات حرکت در مسیر علاقه را نداشتم قدم های من همیشه در جهت مسیر جامعه و خانواده بوده همیشه مسیری انتخاب کردم که همه اطرافیانم موافق بودند و به ظاهر برای من دست زدند من چون آدم هدفمندو متعهد و تلاشگر هستم وقتی هدفی برای خودم تعیین می کنم وخودم را متعهد با انجامش می کنم با تمام توان و اترژیم ادامه میدم برای همین تمام مسیرهایی که بخاطر مورد قبول بودن در نظر جامعه رفتم برام نتایج داشته اما نه نتایجی که خودم دنبالش بودم و جای اون عشق و ارامش در قلبم خالی بود و همیشه به خودم می گفتم علاقه من مشاوره و کوچینک و توسعه فردی است اما میترسیدم واردش بشم چون همه میگفتن این مسیر درآمدی نداره تو فقط باید برای دل خودت انجامش بدی و هروقت هم مطرح می کردم با مخالفت شدیدی روبرو می شدم اما من از دیروز جهادی اکبر برای تغییر مسیر زندگیم انجام دادم تصمیمی گرفتم که قسمتی از قلبم بعد از سالها آروم شده
سه هفته ست خداوند با نشانه هایش و به راحتترین شکل ممکن کمکم کرد تا از کاری که هیچ علاقه ایی بهش نداشتم بیرون بیام و اما هیچ ایده ایی نداشتم چون بازهم داشتم نقشه هایی برای مسیر کاریم می کشیدم که همه می گفتن ثروت توی این کاره
طی کشمکش سه هفته ایی با خودم و دوره احساس لیاقت و بیسی که سه ساله از کار کردن روی خودم ایجاد کردم دیروز به خودم این شجاعت را دادم و اعلام کردم من تصمیمم را گرفتم و مسیری که سالهاست بهش علاقه دارم را انتخاب کنم و این بار اگرچه بازم مخالفت شنیدم اما این بار فرق میکرد من دیگه آروم بودم من جا نزدم از دیروز آنچنان انقلابی در وجودم برپا شده که قادر به بیانش نیستم نشانه های الهی همینجور دارن برای من میان و خداوند به طرق مختلف داره بهم میگه مسیرت درسته آفرین نترس به من توکل کن و فقط با عشق مسیری که سالهاست دوست داری ادامه بده من کنارتم
نمیدونم چه اتفاقاتی قراره برام بیفته ولی ایمان دارم همون خدایی که تا اینجای مسیر کنارم بوده دستم را گرفته همون خداوند قدم به قدم مسیر را به من نشون میده من فقط باید ایمانم را نشون بدم توکل کنم و روی خودم کار کنم و مابقی را به خداوند می سپارم
من هیچ وقت فکر نمی کردم روزی این ورژن خودم را تجربه کنم هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بتونم خلاف میل جامعه و اطرافیانم با این آرامش قدم بردارم و این تاریخ برای من تاریخ عجیبی است
استاد عزیزم بابت وجودتان ،بابت این مسیری که به ما یاد دادین ،بابت این عشق الهی که در دلمون زنده کردین ازتون بی نهایت سپاسگزارم امیدوارم همیشه در پناه الله مهربانم شاد و سلامت وموفق باشین.
سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزان در این سایت الهی.
● وقتی پنجرهای بسته میشود، دری به رویمان باز میگردد
همیشه فکر میکردم زندگی یعنی یک مسیر مستقیم و مشخص.
مثل همان داستان قدیمی: درس بخوان، کنکور بده، بهترین رشته را انتخاب کن و بعدش موفق شوی.
سال کنکور، تمام تلاشم را کردم. وقتی نتایج آمد، خوشحال بودم؛ چون میتوانستم در رشتهای خوب در تهران قبول شوم. رویای دانشگاه تهران را در سر میپروراندم.
اما در این میان، صحبت دوست صمیمیام همه چیز را عوض کرد.
او گفت: «بیا امسال انتخاب رشته نکنیم. با هم برای سال بعد درس بخوانیم و در رشتهی پزشکی قبول شویم. این بهتر است!»
من که به دوستم اعتماد داشتم و فکر میکردم این تصمیم، یک تصمیم بلندپرواز و مشترک است، با اشتیاق پذیرفتم.
روزها گذشت تا اینکه فهمیدم دوستم در سکوت، انتخاب رشته کرده و در همان رشتهی مورد نظر ما در تهران قبول شده. آن لحظه، دنیا روی سرم آوار شد. احساس کردم خیانت دیدهام.
اما بیش از هر چیز، احساس کردم احمق هستم. یک فرصت طلایی را به خاطر حرف دیگری از دست دادهام.
نوار خودسرزنشی در ذهنم روشن شد: «چرا آنقدر سادهلوح بودی؟»، «چرا خودت تحقیق نکردی؟»، «حالا یک سال از زندگیات هدر رفت».
روزهای اول، این صداها مدام مرا میآزرد. حس میکردم آیندهام تباه شده. اما کمکم، با کمک خانواده و در سکوتِ آن یک سال، اتفاق جالبی افتاد. از آنجایی که فشار درس برای کنکور دیگر نبود، وقت آزاد پیدا کردم. همیشه عاشق صدای سنتور بودم.
یک روز برای پر کردن وقت، شروع به یادگیری نتهای موسیقی کردم. انگار این صداها سالها در انتظار من بودند.
نواختن را یاد گرفتم. احساس کردم وقتی مینوازم، آرامش عمیقی تمام وجودم را فرامیگیرد. گویی این صداها، زبان روح من هستند.
اینجا بود که مفهوم «الگو» برایم معنا پیدا کرد. تا آن زمان، الگوی موفقیت در ذهن من فقط یک چیز بود: دکتر یا مهندس شدن. اما وقتی خودم را در آینهی موسیقی دیدم، فهمیدم که سبک دیگری از زندگی، شکلی دیگر از موفقیت و کامیابی هم وجود دارد. دیدن این امکان در خودم، باعث شد آن را «بخواهم» و برایش تلاش کنم.
همچنین فهمیدم که آن اتفاق، آن «پس گردنی» زندگی بود. اگر دوستم آن کار را نمیکرد و من همان مسیر مستقیم را رفته بودم، شاید هرگز جرئت نمیکردم به صدای قلبم گوش دهم. شاید همیشه یک آرزوی عمیق و نادیده در من میماند.
زندگی با آن شکست ظاهری، مرا بیدار کرد و مجبورم ساخت تا مسیر واقعی خودم را جستوجو کنم.
اما مهمترین درس، خاموش کردن نوار خودسرزنشی بود. به جای اینکه مدام خودم را به خاطر یک تصمیم (که در آن زمان با اطلاعات محدود گرفته بودم) سرزنش کنم، سعی کردم از آن درس بگیرم.
به خودم گفتم: «این اتفاق افتاده. اما آیا این پایان ماجراست؟ یا یک آغاز جدید؟» به جای غم و حسرت، احساس کنجکاوی و شکرگزاری را در خودم پرورش دادم. شکرگزاری برای کشف یک استعداد پنهان.
وقتی فرکانس فکرم از «احساس گناه» به «امید و کشف» تغییر کرد، فرصتهای جدیدی به رویم باز شد: معلم خوب موسیقی پیدا کردم، با آدمهای همفکر آشنا شدم و حالا زندگیام پر از صدایی است که عاشقش هستم.
حالا باور کردهام که خداوند با آن اتفاق، مرا به سمت «رسالتم» هدایت کرد. رسالتی که شاید اگر آن مسیر را رفته بودم، سالها دیرتر یا هرگز کشفش نمیکردم.
من به جای پزشک شدن، شفابخش دلها با نوای موسیقی شدم. این داستان به من آموخت که هیچ فرصتی فقط یک بار در زندگی تکرار نمیشود. اگر دری بسته شد، با نگاه کردن به اطراف و با داشتن قلبی پر از امید، درهای زیباتر و مناسبتری را خواهی یافت.
کافی است نوار سرزنش را خاموش کنی و گوشهایت را برای شنیدن نوای زندگی باز کنی.
تغییر را در آغوش بگیر – گام شانزدهم : خاموش کردن نوار خود سرزنشی : چگونه با رها کردن احساس گناه , زندگی مان را متحول کنیم ؟ – جمعه ١۴ آذر 1404
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
امشب بالاخره تونستم به نجواهای ذهنم غلبه کنم و به لطف خدا بیام و کامنتم رو بنویسم
اول وقتی به شروع این پروژه رویایی که ٢٣ مهر بود تا الان فکر میکنم ، میبینم چقدر اتفاقات جادویی در زندگی من افتاده
چه همزمانی های خفنی روی داده
ثروت بیشتری که به لطف الله وارد زندگیم شده
رابطه با منبع نور که هر روز داره بهت. و بهتر میشه
استمراری که به لطف الله در مسیر و فعالیت های ووزانه م توی سایت داشتم
سلامتی که به لطف قانون سلامتی دو بهترین حالت ممکن ش هست
هدایت های بی نظیری که در لحظه لحظه زندگیم جاری شده
خاک روی الماس احساس لیاقتی که آهسته آهسته کنار زده شده
و هزاران اتفاقات جادویی ددیگه…..
صمیمانه از دوستان عزیزی که تجربیاتشون رو با ما به اشتراک گذاشتن ممنونم
در مورد احساس سرزنش و احساس گناه , باید بگم که من تا قبل از جدی کار کردن روی احساس لیاقت وقتی اشتباه میکردم خیلی خودم رو تخریب میکردم ولی الان خیلی زیاد خودم رو به راحتی میبخشم و خودم با خودم مهربان تر هستم و به همون نسبت جهان هم با من مهربان تره ( درخواستی که هر روز به جهان میفرستم )
ای کسانی که ایمان آورده اید، کنترل ذهن کنید و به خودتان نظاره کنید که برای فردا چه میفرستید و کنترل ذهن کنید ، به درستی ( حقیقت این است و غیر از این نیست) خداوند به آنچه انجام مبدهید کاملا آگاه است
خداوند میاد بین دو بار تاکید بر اینکه کنترل ذهن کنید میفرماید که بنگرید که برای فردا چی ارسال میکنید ، یعنی من دیوانه شدم ، اسناد بارها و بارها اعلام کردن که قرآن یه کتاب کاملا فرکانسی هست و هر بار که مدارت میره بالاتر ، قطعا درکت از این کتاب هم ببشتر میشه
و احساس گناه و سرزنش که به قول استاد پایین ترین فرکانس و نزدیک ترین فرکانس رو به فرکانس شیطان داره دقیقن اونجایی هست که ما کنترل ذهن نمیکنیم و اجازه میدیم که با سرعت جت از خواسته هامون دور بشیم!!!
و اونجاست که شیطان داره داره کارشو به خوبی انجام میده ، اونجایی که انسان کافر میشه ، کافر میشه به نعمت هاش ، نا سپاسی میکنه ، ناسپاس خداوندش ، ناسپاس قدرتی که بهش داده شده و هزاران نعمت دیگری که بهش داده شده
مثال شیطان است زمانی که به انسان میگوید کافر شو ( نجواهای شیطانی) و زمانی که انسان کافر شد ( کنترل ذهن نکرد و نا سپاس شد ) ، می گوید من از تو بیزارم، به راستی که من از پروردگار جهانیان میترسم
شکر الله بابت اینکه میتونم تو این پروژه باشم و از آگاهی هاش لذت ببرم!
خدا را شکرگزارم که تونستم دو بار این فایل ها رو ببینم و ازش لذت ببرم!
پوینت قضیه اینکه من بتونم با درک احساس خوب و اتفاقات خوب بتونم ذهنم رو عالی جهش بدم – من باید بدونم که اگر به موضوعات با دید جدیدتر نگاه کنم – اگر به موضاعات طوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده قطعا خودم رو به روندی هدایت میکنم که بتونم بیشتر به زیبایی ها و قشنگی ها هدایت بشم!
در هر صورت شکر گزار الله هستم بابت این آگاهی بنیادین!
ی موضوع جادویی اینکه من بتونم با کنترل ذهن و توجه به نیمه ی پر لیوان خودم رو همواره در مسیر رشد و تعالی ثابت قدم نگه دارم!
شکر الله بابت این فایل ها و آگاهی های بی نظیرش!
ی مورد دیگه این تاثیر سریال زندگی در بهشت بود که به دوستان تاثیر خوبی داده و منم قطعا باید مثل قبل ببینمشون و ازش لذت ببرم!
و تحسین میکنم این دوست عزیزمون رو که تونستن در فروش بیمه قوی عمل کنند و جز بهترین باشن!
در هر صورت که اگر اون دوستمون قوی عمل کرده من قطعا میتونم عالی پیش برم و عمل کنم!
استاد جان شما تو این فایل به یه قضیه بسیار مهمی اشاره کردین
اونم اینه که اول یه هدفی رو انتخاب کنین و اونو تیک بزنین و بعدش دوباره هدف دیگه ای انتخاب کنین هم ایمانتون قوی میشه هم قوی تر ادامه میدین
واقعا چقدر این کلامتون زیبا بود
مخصوصا برای منی که کمالگرا هستم
من هر وقت بیخیال بشم، بیخیالم یعنی وقتم میگذره حقیقتا
ولی وقتایی که انگیزه بگیرم آدمی میشم که چندتا هدف انتخاب میکنه
مثلا میخوام شخصیت مثبت در خودم ایجاد کنم
مثل کامنت خوندن یا فایل هر روز دیدن یا توجه به نکات مثبت یا ورزش کردن و….
خلاصه همه اینارو میخوام باهم انتخاب کنم و باهم به اتمام برسونمش و اونم دوست دارم یهویی خوب بشه
قشنگ میبینم همه قوانین رو زیر پا میزارم « از جمله قانون تکامل و…»
و مگه میشه موفق بشم
نه نمیشم و بعد از چند روز همشون میزارم کنار
چندین بار از این مورد ضربه خوردم و اینقدر باید مواظب باشم که این اشتباه رو تکرار نکنم
و الان به خودم میگم بیا حسنا جان تا 40 روز فقط کامنت بخونیم تا این شخصیت کامنت خون در ما ایجاد بشه
یه چیزیدرونم میگه « عه فقط کامنت!!!! اینقدر زمانت رو میخوای هدر بدی؟!!
نه دو سه تا هدف دیگم انتخاب کن
ـهمیشه این خودگویی رو دارم و گاهی من برنده میشم گاهی اون……« ولی حقیقتا وقتایی که من اگاهانه پیش برم موفق میشم وگرنه شکست میخورم»
مورد بعدی در مورد احساس گناه هست
احساس میکنم آدم های کمالگرا بسیار خودگویی منفی با احساس گناه بالا دارن
من خودم یه هدفی رو انتخاب میکنم مثلا برای 40 روز بعدش حالا بنا به دلایلی 20 روز رو انجام بدم و دو روز نتونم انجام بدم
فوورا خودگویی و سرزنش کردن شروع میشه
من گاهی اوقات میگم این دقتی که من در کارهایی که انجام نمیدم دارم رو بردارم و بزارم رو کارهایی که انجام میدم
به سرعت هرچه تمامی تر به موفقیت میرسم
یعنی یه روز کافیه یه ذره احساسم بد بشه فورا بهم میکه بیا تو میدونی ولی باز احساستو بد کردی
تو نباید احساستو بد میکردی اما الان بد شد
این خودگویی خودگویی خودش باز احساسمو بدتر میکنه و ادامه داره
درطول روز چندین بار با خانوادم خوب رفتار میکنم حالا یه بار کنترلمو از دست بدم و با صدای بلند حرف بزنم تا اخر شب این خودگویی بهم میگه ببین اینجا بد رفتاری کردی
خب نامرد اگه اون چند جایی که خوب رفتار کردم رو به یادم بیاره منصفانه تر میشع / ههههه
ولی خب طبق گفته قران شیطان نجوا گره
همیشه و هر لحظه تمرکز روی اون مورچه کاریه که بد انجام دادی، اونطور که میخوای نبوده،
فقط باید گفت: گذشته، گذشت حتی یه ثانیه پیش.
خیلی وقتا توقع قول پیکری از خودمون داریم و اگه این طور پیش نریم ادم نیستیم انگار یعنی تا این حد
ولی خب نمیشه دیگه
گاهی اوقات دلم میخواد همیشه توجهم رو نکات مثبت باشه
گاهی میخوام همیشه احساسم خوب باشه
و اگه یه روز احساسم بد بشه حتی بسیار کوچیک اینقدر تمرکزم میره روش
مثل گفته استاد: ببین الان احساست بد شد، ببین تو فلان کار رو میتونستی بکنی و نکردی و….
که به خوذی خودش احساسم رو بد میکنه و اگه جلوی این احساس رو نگیرم یه مومنتوم منفی شمل میگیره که بعد از چند روز منو یه ادم بسیار بد و خشن و عصبی میکنه که دراخر بدنم مریض میشه
« استاد جانم این بزرگترین پاشنه اشیل منه، جوری که اینقدر با تمرکز باید رو این شخصیتم کار کنم که عوض بشه یعنی هیچ کاری سخت تر از خاموش کردن خودگویی منفی نیست برام
واقعا استادجون تحسینتون میکنم که شما اینقدر رو این موضوع عالی هستین
حتما اگه شما تونستین ماهم که شاگرد شما هستیم میتونیم تغییر بدیم خودمون رو»
این ایات زیبایی که استادجون تو این فایل اورد، واقعاااا چقدرر زیبا بود، چقدر عشق بود
واقعا من تو خانواده مذهبی هستم اصلا با این دید به قضایا هیچ کس « جز استاد جان» نگاه نکردن
همیشه میگفتما احساس بد مساوی اتفاقات بد، احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
اما هیچ وقت نمیدونستم که اصلی ترین صلاح شیطان احساس بد هست
یعنی شاید شنیده بودم اما درکش نکرده باشم
اما الان دو هزاریه قشنگ برام افتاد
شیطان هر عملی انجام میده که احساس منو بد کنه
و این حالا میتونه از هر مسیری باشه
حالا میفهمم چرا پدرم میگفت « شیطان گفته بزرگترین کلمه ای که کمر منو میشکنه، کلمه خدایا شکرت هست
واوووووو استاد جان
یعنی سپاسگزاری احساس خوب میداده و کمر شیطان خم میشده و ما از احساس بد دور میشدیم دیگه
وایی خداجانم، مرسیییی بخاطر این اگاهیییی ناب و بینظیرررر
سلام استاد و سلام دوستان و سلام خانوم شایسته فعال و استاد.
استاد باشنیدن این فایل من حالم خیلی خیلی خوب شد.
اینکه در مرود حزن صحبت کردین .
عاشق اون قسمت هایی هستم که از قرآن مثال میارید و مقاومت ذهنم در برابر قوانین و احساس خوب بسیار کمرنگ میشه.
در مورد سریال زندگی دربهشت سفر ب دور آمریکا و تمرکز بر نکات مثبت دوباره شروع میکنم و لذت میبرم
آخه چند وقتیه کمار میدیدمشون
و برام منطقی میشه که من خالق زندگی م هستم
استاد با شنیدن این فایل من ترغیب شدن دوره 12 قدم رو شروع کنم
چون خیلی تعریفشو شنیدم
و دوست دارم در مورد قرآن بیشتر بدونم و قوانین رو در قرآن کشف کنم . .
در مورد تصمیمات اشتباه گذشته واقعا دو یا 3 مورد بود که ذهنم درگیر کرده بود ولی چقدر عالی شما توضیح دادین که گذشته دیگه تمام شده رفته. . .
از دیشب تا الان 4 بار این فایل گوش دادم …
دوست دارم باز هم حد اقل 10 بار گوش کنم . . .
سپاس گزارم ازتون
به نام خداوند مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم
خدایا شکرت برای صبحونه خوشمزه ای که کنار همسر جان خوردم
خدایا شکرت برای امروزم که احساسم عالی خدایا شکرت برای واریزی امروزم
یاد گرفتم اگر اشتباهی میکنم خودمو سرزنش نکنم فقط به خودم آسان بگیرم و به خودم یاد آوری کنم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و بنویسم تو دفتری
نمیدونم بعد از مدتی باز دوباره دو شبه خواب میبینم از بلندی سقوط میکنم
و این یعنی کنترل نکردن ورودی ذهن و افکار و فرکانس
کنترل نکردن کانون توجه و هرز گاهی از دستم در میاد
امروز که از خواب بیدار و متوجه خوابم شدم فهمیدم بعضی جاها کنترلم ضعیفه و بیشتر باید تلاش کنم و الان تعهد میدم که بیتر روی کنترل کردن ذهن و افکار و فرکانس و توجه ام کار کنم
خدایا تو هم دستمو بگیر و به مسیر درست هدایت کن
خداوندا هر خیری از تو به من برسد من فقیرم
خدایا هر جا به منفعتم نیست نذار برم نذار صحبت کنم نذار قدم از قدم بردارم
چون توآگاهی تو توانایی تو قدرت داری
خدایا من عقلم نمیرسه من توانایی ندارم من نمیفهمم من درکم نمیرسه تو به منوبگو
خدایا شکرت برای هر چه دادی و ندادی
برای خونه و مغازه قشنگم برای تمام هدابت هات
الهی شکرت سپاسگزارتم
درپناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران:
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان در این پروژه عالی.
استاد من با دیدن زندگی در بهشت ،هرروز حالم عالی تر میشد ،یه حس عالی که هیچوقت تجربه ش نکرده بودم ،خیلی شاد بودم ،خیلی انگیزه داشتم ،هرروز بدون استثنا منو ایوب جان و پسرم ،میدیدم من بیشتر شبا نگاه میکردم با فرکانس عالی میخوابیدم ،سفر به دور آمریکا هم میدیدم ،نتیجه این دیدن زیبایی ها ،حال خوب ،پول ،فراوانی از جاهایی که فکرشو نمیکردیم وارد زندگیمون میشد ،روابط عالی،مسافرت های بی نظیر که نگم براتون که دقیقا به جاهایی هدایت میشدیم که تو سفر به دور آمریکا دیده بودیم ،یه مدت ندیدیم تفریبا شاید دو سه ماه ،ایوب جان میگفت باران ،اگه ما این زیبایی ها این فراوانی این حرفای قشنگ استادو نبینم فرکانسمون میاد پایین و همینم شد ،البته نذاشتیم که مدارمون خیلی بیاد پایین چون من خودم فایل های دوره ها و رایگان و گوش میدم ولی دیدن خیلی تاثیر گذاره ،الان به لطف الله دوباره سفرنامه رو شروع کردیم هرشب میبینم ،پسرم میگه مامان یادت نره استاد ببینیم اینقد عاشق شماست ،و خداروشکر 1ماهه بصورت مرتب نگاه میکنیم و نتایج عالیم گرفتیم به لطف الله و آموزه های شما ،سفرنامه و زندگی در بهشت بی نظیره روح آدمو تازه میکنه .
استاد من تو یه دوره چند ماهه دو سال پیش که تازه با شما آشنا شدم و دوره دوازده قدمو شروع کرده بودم تقریبا قدم 8بود فک کنم به تضاد خیلی بدی برخوردم 1ماه از مسیر دور شدم جهانم چک و لگداشو بهم زد ،خودمو درگیر مسائلی کردم که ربطی به من نداشت من میخواستم بقیه رو تغییر بدم که خودم شدم مثل بقیه و چکشم خوردم ،مریض شدم حسابی ،بعد فهمیدم این مسیر من نیست مدام خودمو سرزنش میکردم چرا این کارو کردم ،چرا خودمو درگیر این مسائل کردم و هزاران فکر دیگه ،به خودم گفتم باران بسه دیگه هرچی بود تمام از این به بعد خودتو تغییر بده وتعهد دادم و چه اتفاقات عالی برام افتاد ،دیگه هیچکی سراغی از من نمیگرفت برا درد دل کردن ،فقط حال خوبشونو به من میگفتن و من روز به روز نتایج عالی گرفتم ،هم مالی ،هم سلامتی هم رابطی خیلی تغییر کردم خداروشکر .
و همیشه خدارو شکر میکنم در این مسیر الهی هستم و آموزه های استاد منو کامل تغییر داد خیییلی ازتون سپاسگزام استاد عزیزم شما بی نظیری من عاشقتم بخدا .
در پناه خدای مهربان باشید.
خدانگهدار.
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته عزیز و همه دوستان توحیدی در مسیر الهی
استاد راستش من خیلی توی نوشتن کامنت ضعیفم و خیلی کم کامنت مینویسم اما هر روز و هر شبم با شما و فایل های آموزشی شما سپری می کنم چون بیشتر با صحبت کردن راحتم تا نوشتن
اما این بار آنقدر حالم خوبه و آنقدر سپاسگزارم که به خودم تعهد دادم باید بیام وبنویسمو برای خودم رد پا بزارم که یادم نره هیچ وقت
استاد من همیشه دوره های شما را خریدم و به اندازه توانم عمل کردم و به اندازه تغییراتم نتیجه گرفتم بزرگترین نتیجه های بزرگی که دستمه و عین یه رزومه کاری قوی توی هر چالشی مغز منطقی را قانع می کنم یکیش مهاجرتم به کانادا در بهترین زمان و پیدا کردن کار خودم و همسرم به راحتترین شکل ممکن
دوستان خوبی که پیدا کردم خونه قشنگی که با همون مدلی که تجسم می کردم و تمام دستان خیر خداوندی که همه کارها را به راحتی برامون انجام دادو سوای همه اینها آرامش و ایمانی که ما داشتیم و تقریبا خونواده ما متفاوت با تمام خونواده هایی بودند که مهاجرت کرده بودند چون ما یاد گرفتیم به زیباییها توجه کنیم و از ناخواسته ها اعراض کنیم و همیشه احساسمون را خوب نگه داریم که اتفاقات خوب برامون بیفته
و نتیجه بزرگدیگه کاهش وزن بیست کیلویی من وهمسرم و بدست آوردن سلامتی کامل و انرژی بالای ما با کمک دوره قانون سلامتی بوده این موارد آنچنان رزومه هایی قوی هستند که هربار ترس میخواد منو بترسونه عین یه مدرک قوی صدای نجوای ذهنی را کم و صدای خداوند در قلبم بلند میشه
من به تازگی دوره احساس لیاقت را خریدم والان جلسه دوم تکمیلی هستم استاد عزیزم توی این سه سالی که با شما آشنا شدم همیشه از فایل هایی که شما گذاشتین در مورد کسب ثروت از علاقه فراری بودم تا شروع می کردم بهگوش دادن همون اول کار این ترمز ذهنی میومد من هیچ وقت جرات حرکت در مسیر علاقه را نداشتم قدم های من همیشه در جهت مسیر جامعه و خانواده بوده همیشه مسیری انتخاب کردم که همه اطرافیانم موافق بودند و به ظاهر برای من دست زدند من چون آدم هدفمندو متعهد و تلاشگر هستم وقتی هدفی برای خودم تعیین می کنم وخودم را متعهد با انجامش می کنم با تمام توان و اترژیم ادامه میدم برای همین تمام مسیرهایی که بخاطر مورد قبول بودن در نظر جامعه رفتم برام نتایج داشته اما نه نتایجی که خودم دنبالش بودم و جای اون عشق و ارامش در قلبم خالی بود و همیشه به خودم می گفتم علاقه من مشاوره و کوچینک و توسعه فردی است اما میترسیدم واردش بشم چون همه میگفتن این مسیر درآمدی نداره تو فقط باید برای دل خودت انجامش بدی و هروقت هم مطرح می کردم با مخالفت شدیدی روبرو می شدم اما من از دیروز جهادی اکبر برای تغییر مسیر زندگیم انجام دادم تصمیمی گرفتم که قسمتی از قلبم بعد از سالها آروم شده
سه هفته ست خداوند با نشانه هایش و به راحتترین شکل ممکن کمکم کرد تا از کاری که هیچ علاقه ایی بهش نداشتم بیرون بیام و اما هیچ ایده ایی نداشتم چون بازهم داشتم نقشه هایی برای مسیر کاریم می کشیدم که همه می گفتن ثروت توی این کاره
طی کشمکش سه هفته ایی با خودم و دوره احساس لیاقت و بیسی که سه ساله از کار کردن روی خودم ایجاد کردم دیروز به خودم این شجاعت را دادم و اعلام کردم من تصمیمم را گرفتم و مسیری که سالهاست بهش علاقه دارم را انتخاب کنم و این بار اگرچه بازم مخالفت شنیدم اما این بار فرق میکرد من دیگه آروم بودم من جا نزدم از دیروز آنچنان انقلابی در وجودم برپا شده که قادر به بیانش نیستم نشانه های الهی همینجور دارن برای من میان و خداوند به طرق مختلف داره بهم میگه مسیرت درسته آفرین نترس به من توکل کن و فقط با عشق مسیری که سالهاست دوست داری ادامه بده من کنارتم
نمیدونم چه اتفاقاتی قراره برام بیفته ولی ایمان دارم همون خدایی که تا اینجای مسیر کنارم بوده دستم را گرفته همون خداوند قدم به قدم مسیر را به من نشون میده من فقط باید ایمانم را نشون بدم توکل کنم و روی خودم کار کنم و مابقی را به خداوند می سپارم
من هیچ وقت فکر نمی کردم روزی این ورژن خودم را تجربه کنم هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بتونم خلاف میل جامعه و اطرافیانم با این آرامش قدم بردارم و این تاریخ برای من تاریخ عجیبی است
استاد عزیزم بابت وجودتان ،بابت این مسیری که به ما یاد دادین ،بابت این عشق الهی که در دلمون زنده کردین ازتون بی نهایت سپاسگزارم امیدوارم همیشه در پناه الله مهربانم شاد و سلامت وموفق باشین.
به نام خدای بخشنده ی مهربان
سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزان در این سایت الهی.
● وقتی پنجرهای بسته میشود، دری به رویمان باز میگردد
همیشه فکر میکردم زندگی یعنی یک مسیر مستقیم و مشخص.
مثل همان داستان قدیمی: درس بخوان، کنکور بده، بهترین رشته را انتخاب کن و بعدش موفق شوی.
سال کنکور، تمام تلاشم را کردم. وقتی نتایج آمد، خوشحال بودم؛ چون میتوانستم در رشتهای خوب در تهران قبول شوم. رویای دانشگاه تهران را در سر میپروراندم.
اما در این میان، صحبت دوست صمیمیام همه چیز را عوض کرد.
او گفت: «بیا امسال انتخاب رشته نکنیم. با هم برای سال بعد درس بخوانیم و در رشتهی پزشکی قبول شویم. این بهتر است!»
من که به دوستم اعتماد داشتم و فکر میکردم این تصمیم، یک تصمیم بلندپرواز و مشترک است، با اشتیاق پذیرفتم.
روزها گذشت تا اینکه فهمیدم دوستم در سکوت، انتخاب رشته کرده و در همان رشتهی مورد نظر ما در تهران قبول شده. آن لحظه، دنیا روی سرم آوار شد. احساس کردم خیانت دیدهام.
اما بیش از هر چیز، احساس کردم احمق هستم. یک فرصت طلایی را به خاطر حرف دیگری از دست دادهام.
نوار خودسرزنشی در ذهنم روشن شد: «چرا آنقدر سادهلوح بودی؟»، «چرا خودت تحقیق نکردی؟»، «حالا یک سال از زندگیات هدر رفت».
روزهای اول، این صداها مدام مرا میآزرد. حس میکردم آیندهام تباه شده. اما کمکم، با کمک خانواده و در سکوتِ آن یک سال، اتفاق جالبی افتاد. از آنجایی که فشار درس برای کنکور دیگر نبود، وقت آزاد پیدا کردم. همیشه عاشق صدای سنتور بودم.
یک روز برای پر کردن وقت، شروع به یادگیری نتهای موسیقی کردم. انگار این صداها سالها در انتظار من بودند.
نواختن را یاد گرفتم. احساس کردم وقتی مینوازم، آرامش عمیقی تمام وجودم را فرامیگیرد. گویی این صداها، زبان روح من هستند.
اینجا بود که مفهوم «الگو» برایم معنا پیدا کرد. تا آن زمان، الگوی موفقیت در ذهن من فقط یک چیز بود: دکتر یا مهندس شدن. اما وقتی خودم را در آینهی موسیقی دیدم، فهمیدم که سبک دیگری از زندگی، شکلی دیگر از موفقیت و کامیابی هم وجود دارد. دیدن این امکان در خودم، باعث شد آن را «بخواهم» و برایش تلاش کنم.
همچنین فهمیدم که آن اتفاق، آن «پس گردنی» زندگی بود. اگر دوستم آن کار را نمیکرد و من همان مسیر مستقیم را رفته بودم، شاید هرگز جرئت نمیکردم به صدای قلبم گوش دهم. شاید همیشه یک آرزوی عمیق و نادیده در من میماند.
زندگی با آن شکست ظاهری، مرا بیدار کرد و مجبورم ساخت تا مسیر واقعی خودم را جستوجو کنم.
اما مهمترین درس، خاموش کردن نوار خودسرزنشی بود. به جای اینکه مدام خودم را به خاطر یک تصمیم (که در آن زمان با اطلاعات محدود گرفته بودم) سرزنش کنم، سعی کردم از آن درس بگیرم.
به خودم گفتم: «این اتفاق افتاده. اما آیا این پایان ماجراست؟ یا یک آغاز جدید؟» به جای غم و حسرت، احساس کنجکاوی و شکرگزاری را در خودم پرورش دادم. شکرگزاری برای کشف یک استعداد پنهان.
وقتی فرکانس فکرم از «احساس گناه» به «امید و کشف» تغییر کرد، فرصتهای جدیدی به رویم باز شد: معلم خوب موسیقی پیدا کردم، با آدمهای همفکر آشنا شدم و حالا زندگیام پر از صدایی است که عاشقش هستم.
حالا باور کردهام که خداوند با آن اتفاق، مرا به سمت «رسالتم» هدایت کرد. رسالتی که شاید اگر آن مسیر را رفته بودم، سالها دیرتر یا هرگز کشفش نمیکردم.
من به جای پزشک شدن، شفابخش دلها با نوای موسیقی شدم. این داستان به من آموخت که هیچ فرصتی فقط یک بار در زندگی تکرار نمیشود. اگر دری بسته شد، با نگاه کردن به اطراف و با داشتن قلبی پر از امید، درهای زیباتر و مناسبتری را خواهی یافت.
کافی است نوار سرزنش را خاموش کنی و گوشهایت را برای شنیدن نوای زندگی باز کنی.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
تغییر را در آغوش بگیر – گام شانزدهم : خاموش کردن نوار خود سرزنشی : چگونه با رها کردن احساس گناه , زندگی مان را متحول کنیم ؟ – جمعه ١۴ آذر 1404
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
امشب بالاخره تونستم به نجواهای ذهنم غلبه کنم و به لطف خدا بیام و کامنتم رو بنویسم
اول وقتی به شروع این پروژه رویایی که ٢٣ مهر بود تا الان فکر میکنم ، میبینم چقدر اتفاقات جادویی در زندگی من افتاده
چه همزمانی های خفنی روی داده
ثروت بیشتری که به لطف الله وارد زندگیم شده
رابطه با منبع نور که هر روز داره بهت. و بهتر میشه
استمراری که به لطف الله در مسیر و فعالیت های ووزانه م توی سایت داشتم
سلامتی که به لطف قانون سلامتی دو بهترین حالت ممکن ش هست
هدایت های بی نظیری که در لحظه لحظه زندگیم جاری شده
خاک روی الماس احساس لیاقتی که آهسته آهسته کنار زده شده
و هزاران اتفاقات جادویی ددیگه…..
صمیمانه از دوستان عزیزی که تجربیاتشون رو با ما به اشتراک گذاشتن ممنونم
در مورد احساس سرزنش و احساس گناه , باید بگم که من تا قبل از جدی کار کردن روی احساس لیاقت وقتی اشتباه میکردم خیلی خودم رو تخریب میکردم ولی الان خیلی زیاد خودم رو به راحتی میبخشم و خودم با خودم مهربان تر هستم و به همون نسبت جهان هم با من مهربان تره ( درخواستی که هر روز به جهان میفرستم )
و اما بعد
امروز یه آیه تو قرآن دیدم أصلا دیوانه شده بودم
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ (18) حشر
ای کسانی که ایمان آورده اید، کنترل ذهن کنید و به خودتان نظاره کنید که برای فردا چه میفرستید و کنترل ذهن کنید ، به درستی ( حقیقت این است و غیر از این نیست) خداوند به آنچه انجام مبدهید کاملا آگاه است
خداوند میاد بین دو بار تاکید بر اینکه کنترل ذهن کنید میفرماید که بنگرید که برای فردا چی ارسال میکنید ، یعنی من دیوانه شدم ، اسناد بارها و بارها اعلام کردن که قرآن یه کتاب کاملا فرکانسی هست و هر بار که مدارت میره بالاتر ، قطعا درکت از این کتاب هم ببشتر میشه
و احساس گناه و سرزنش که به قول استاد پایین ترین فرکانس و نزدیک ترین فرکانس رو به فرکانس شیطان داره دقیقن اونجایی هست که ما کنترل ذهن نمیکنیم و اجازه میدیم که با سرعت جت از خواسته هامون دور بشیم!!!
و اونجاست که شیطان داره داره کارشو به خوبی انجام میده ، اونجایی که انسان کافر میشه ، کافر میشه به نعمت هاش ، نا سپاسی میکنه ، ناسپاس خداوندش ، ناسپاس قدرتی که بهش داده شده و هزاران نعمت دیگری که بهش داده شده
اونجایی که به قول آیه ١۶ حشر
کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّـهَ رَبَّ الْعالَمِینَ (16) حشر
مثال شیطان است زمانی که به انسان میگوید کافر شو ( نجواهای شیطانی) و زمانی که انسان کافر شد ( کنترل ذهن نکرد و نا سپاس شد ) ، می گوید من از تو بیزارم، به راستی که من از پروردگار جهانیان میترسم
با عشق ، ادامه دارد…..
به نام خدا
شکر الله بابت اینکه میتونم تو این پروژه باشم و از آگاهی هاش لذت ببرم!
خدا را شکرگزارم که تونستم دو بار این فایل ها رو ببینم و ازش لذت ببرم!
پوینت قضیه اینکه من بتونم با درک احساس خوب و اتفاقات خوب بتونم ذهنم رو عالی جهش بدم – من باید بدونم که اگر به موضوعات با دید جدیدتر نگاه کنم – اگر به موضاعات طوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده قطعا خودم رو به روندی هدایت میکنم که بتونم بیشتر به زیبایی ها و قشنگی ها هدایت بشم!
در هر صورت شکر گزار الله هستم بابت این آگاهی بنیادین!
ی موضوع جادویی اینکه من بتونم با کنترل ذهن و توجه به نیمه ی پر لیوان خودم رو همواره در مسیر رشد و تعالی ثابت قدم نگه دارم!
شکر الله بابت این فایل ها و آگاهی های بی نظیرش!
ی مورد دیگه این تاثیر سریال زندگی در بهشت بود که به دوستان تاثیر خوبی داده و منم قطعا باید مثل قبل ببینمشون و ازش لذت ببرم!
و تحسین میکنم این دوست عزیزمون رو که تونستن در فروش بیمه قوی عمل کنند و جز بهترین باشن!
در هر صورت که اگر اون دوستمون قوی عمل کرده من قطعا میتونم عالی پیش برم و عمل کنم!
«ادامه کامنتم…..»
استاد جان شما تو این فایل به یه قضیه بسیار مهمی اشاره کردین
اونم اینه که اول یه هدفی رو انتخاب کنین و اونو تیک بزنین و بعدش دوباره هدف دیگه ای انتخاب کنین هم ایمانتون قوی میشه هم قوی تر ادامه میدین
واقعا چقدر این کلامتون زیبا بود
مخصوصا برای منی که کمالگرا هستم
من هر وقت بیخیال بشم، بیخیالم یعنی وقتم میگذره حقیقتا
ولی وقتایی که انگیزه بگیرم آدمی میشم که چندتا هدف انتخاب میکنه
مثلا میخوام شخصیت مثبت در خودم ایجاد کنم
مثل کامنت خوندن یا فایل هر روز دیدن یا توجه به نکات مثبت یا ورزش کردن و….
خلاصه همه اینارو میخوام باهم انتخاب کنم و باهم به اتمام برسونمش و اونم دوست دارم یهویی خوب بشه
قشنگ میبینم همه قوانین رو زیر پا میزارم « از جمله قانون تکامل و…»
و مگه میشه موفق بشم
نه نمیشم و بعد از چند روز همشون میزارم کنار
چندین بار از این مورد ضربه خوردم و اینقدر باید مواظب باشم که این اشتباه رو تکرار نکنم
و الان به خودم میگم بیا حسنا جان تا 40 روز فقط کامنت بخونیم تا این شخصیت کامنت خون در ما ایجاد بشه
یه چیزیدرونم میگه « عه فقط کامنت!!!! اینقدر زمانت رو میخوای هدر بدی؟!!
نه دو سه تا هدف دیگم انتخاب کن
ـهمیشه این خودگویی رو دارم و گاهی من برنده میشم گاهی اون……« ولی حقیقتا وقتایی که من اگاهانه پیش برم موفق میشم وگرنه شکست میخورم»
مورد بعدی در مورد احساس گناه هست
احساس میکنم آدم های کمالگرا بسیار خودگویی منفی با احساس گناه بالا دارن
من خودم یه هدفی رو انتخاب میکنم مثلا برای 40 روز بعدش حالا بنا به دلایلی 20 روز رو انجام بدم و دو روز نتونم انجام بدم
فوورا خودگویی و سرزنش کردن شروع میشه
من گاهی اوقات میگم این دقتی که من در کارهایی که انجام نمیدم دارم رو بردارم و بزارم رو کارهایی که انجام میدم
به سرعت هرچه تمامی تر به موفقیت میرسم
یعنی یه روز کافیه یه ذره احساسم بد بشه فورا بهم میکه بیا تو میدونی ولی باز احساستو بد کردی
تو نباید احساستو بد میکردی اما الان بد شد
این خودگویی خودگویی خودش باز احساسمو بدتر میکنه و ادامه داره
درطول روز چندین بار با خانوادم خوب رفتار میکنم حالا یه بار کنترلمو از دست بدم و با صدای بلند حرف بزنم تا اخر شب این خودگویی بهم میگه ببین اینجا بد رفتاری کردی
خب نامرد اگه اون چند جایی که خوب رفتار کردم رو به یادم بیاره منصفانه تر میشع / ههههه
ولی خب طبق گفته قران شیطان نجوا گره
همیشه و هر لحظه تمرکز روی اون مورچه کاریه که بد انجام دادی، اونطور که میخوای نبوده،
فقط باید گفت: گذشته، گذشت حتی یه ثانیه پیش.
خیلی وقتا توقع قول پیکری از خودمون داریم و اگه این طور پیش نریم ادم نیستیم انگار یعنی تا این حد
ولی خب نمیشه دیگه
گاهی اوقات دلم میخواد همیشه توجهم رو نکات مثبت باشه
گاهی میخوام همیشه احساسم خوب باشه
و اگه یه روز احساسم بد بشه حتی بسیار کوچیک اینقدر تمرکزم میره روش
مثل گفته استاد: ببین الان احساست بد شد، ببین تو فلان کار رو میتونستی بکنی و نکردی و….
که به خوذی خودش احساسم رو بد میکنه و اگه جلوی این احساس رو نگیرم یه مومنتوم منفی شمل میگیره که بعد از چند روز منو یه ادم بسیار بد و خشن و عصبی میکنه که دراخر بدنم مریض میشه
« استاد جانم این بزرگترین پاشنه اشیل منه، جوری که اینقدر با تمرکز باید رو این شخصیتم کار کنم که عوض بشه یعنی هیچ کاری سخت تر از خاموش کردن خودگویی منفی نیست برام
واقعا استادجون تحسینتون میکنم که شما اینقدر رو این موضوع عالی هستین
حتما اگه شما تونستین ماهم که شاگرد شما هستیم میتونیم تغییر بدیم خودمون رو»
این ایات زیبایی که استادجون تو این فایل اورد، واقعاااا چقدرر زیبا بود، چقدر عشق بود
واقعا من تو خانواده مذهبی هستم اصلا با این دید به قضایا هیچ کس « جز استاد جان» نگاه نکردن
همیشه میگفتما احساس بد مساوی اتفاقات بد، احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
اما هیچ وقت نمیدونستم که اصلی ترین صلاح شیطان احساس بد هست
یعنی شاید شنیده بودم اما درکش نکرده باشم
اما الان دو هزاریه قشنگ برام افتاد
شیطان هر عملی انجام میده که احساس منو بد کنه
و این حالا میتونه از هر مسیری باشه
حالا میفهمم چرا پدرم میگفت « شیطان گفته بزرگترین کلمه ای که کمر منو میشکنه، کلمه خدایا شکرت هست
واوووووو استاد جان
یعنی سپاسگزاری احساس خوب میداده و کمر شیطان خم میشده و ما از احساس بد دور میشدیم دیگه
وایی خداجانم، مرسیییی بخاطر این اگاهیییی ناب و بینظیرررر
استادجونم تشکر میکنم ازتون، واقعا عشقین شما….
چقدر زیبا استاد گفت تمام این مسیر و همه هم فرکانسی های عزیز تجربه میکنن وقتی به تجربه بهش میرسی میفهمی چقدر صحبت های استاد چقدر ارزشمنده.
خویشتن داری و شاکر بوده = باد موافق اومدن خدا
و تمام قسمت های به ظاهر بد زندگی برای پیدا کردن این مسیر زیبا و رسیدن به خودآگاهی و درک جهان هستی هستش
در هر شرایطی سپاسگزاری و حفظ میکنیم و افسار و میدیم دست خدا بجای ذهن
سلام به روی ماهتون
استاد بینظیرید
دوستان جانم فرشته های تمام عیار زندگی منید
ممنونم از همگی که کلی باعث رشدم شدین وباکامنت های زیباتون
همیشه مسیر رو براماسونتر کردین
من تو یه خانواده ی کاملا مذهبی به دنیا اومدم
وخیلی دنبال خدا بودم
شنیده بودم که میگفتن خدا خیلی مهربونه
ولی حرفایی که از اطرافیانم میشنیدم مخالف تصورات من بود
تااینکه بااین مسیر اشنا شدم
اوایل که فایل های رایگان رو گوش میدادم اصلا متوجه نمیشدم ویه سری مقاومت هایی داشتم راجب خدا ولی یه جورایی میدونستم جای درستی اومدم
جایی که ارومم میکرد ویه جورایی با روحم هماهنگبود
تااینکه دوره ی هم جهت رو خریداری کردم ومتوجه شدم خدا
خیلی هم مشتیه ودوست داشتنیه
بااین دوره خداروشکر هرروز
شناختم بهتر وبهتر شده
وهرروز باورهام داره قشنگوقشنگتر میشه
اگه شبانه روز بشینم شکر خدارو بجابیارم
بابت هدایتم به این مسیر قشنگ بازم کمه
ممنونم از شما استاد عزیزم بابت این دانشگاه بهشتی امیدوارم که هرروز تو این مسیر خدا راضیتر وبینیازترم کنه