این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزان در این سایت الهی.
● وقتی پنجرهای بسته میشود، دری به رویمان باز میگردد
همیشه فکر میکردم زندگی یعنی یک مسیر مستقیم و مشخص.
مثل همان داستان قدیمی: درس بخوان، کنکور بده، بهترین رشته را انتخاب کن و بعدش موفق شوی.
سال کنکور، تمام تلاشم را کردم. وقتی نتایج آمد، خوشحال بودم؛ چون میتوانستم در رشتهای خوب در تهران قبول شوم. رویای دانشگاه تهران را در سر میپروراندم.
اما در این میان، صحبت دوست صمیمیام همه چیز را عوض کرد.
او گفت: «بیا امسال انتخاب رشته نکنیم. با هم برای سال بعد درس بخوانیم و در رشتهی پزشکی قبول شویم. این بهتر است!»
من که به دوستم اعتماد داشتم و فکر میکردم این تصمیم، یک تصمیم بلندپرواز و مشترک است، با اشتیاق پذیرفتم.
روزها گذشت تا اینکه فهمیدم دوستم در سکوت، انتخاب رشته کرده و در همان رشتهی مورد نظر ما در تهران قبول شده. آن لحظه، دنیا روی سرم آوار شد. احساس کردم خیانت دیدهام.
اما بیش از هر چیز، احساس کردم احمق هستم. یک فرصت طلایی را به خاطر حرف دیگری از دست دادهام.
نوار خودسرزنشی در ذهنم روشن شد: «چرا آنقدر سادهلوح بودی؟»، «چرا خودت تحقیق نکردی؟»، «حالا یک سال از زندگیات هدر رفت».
روزهای اول، این صداها مدام مرا میآزرد. حس میکردم آیندهام تباه شده. اما کمکم، با کمک خانواده و در سکوتِ آن یک سال، اتفاق جالبی افتاد. از آنجایی که فشار درس برای کنکور دیگر نبود، وقت آزاد پیدا کردم. همیشه عاشق صدای سنتور بودم.
یک روز برای پر کردن وقت، شروع به یادگیری نتهای موسیقی کردم. انگار این صداها سالها در انتظار من بودند.
نواختن را یاد گرفتم. احساس کردم وقتی مینوازم، آرامش عمیقی تمام وجودم را فرامیگیرد. گویی این صداها، زبان روح من هستند.
اینجا بود که مفهوم «الگو» برایم معنا پیدا کرد. تا آن زمان، الگوی موفقیت در ذهن من فقط یک چیز بود: دکتر یا مهندس شدن. اما وقتی خودم را در آینهی موسیقی دیدم، فهمیدم که سبک دیگری از زندگی، شکلی دیگر از موفقیت و کامیابی هم وجود دارد. دیدن این امکان در خودم، باعث شد آن را «بخواهم» و برایش تلاش کنم.
همچنین فهمیدم که آن اتفاق، آن «پس گردنی» زندگی بود. اگر دوستم آن کار را نمیکرد و من همان مسیر مستقیم را رفته بودم، شاید هرگز جرئت نمیکردم به صدای قلبم گوش دهم. شاید همیشه یک آرزوی عمیق و نادیده در من میماند.
زندگی با آن شکست ظاهری، مرا بیدار کرد و مجبورم ساخت تا مسیر واقعی خودم را جستوجو کنم.
اما مهمترین درس، خاموش کردن نوار خودسرزنشی بود. به جای اینکه مدام خودم را به خاطر یک تصمیم (که در آن زمان با اطلاعات محدود گرفته بودم) سرزنش کنم، سعی کردم از آن درس بگیرم.
به خودم گفتم: «این اتفاق افتاده. اما آیا این پایان ماجراست؟ یا یک آغاز جدید؟» به جای غم و حسرت، احساس کنجکاوی و شکرگزاری را در خودم پرورش دادم. شکرگزاری برای کشف یک استعداد پنهان.
وقتی فرکانس فکرم از «احساس گناه» به «امید و کشف» تغییر کرد، فرصتهای جدیدی به رویم باز شد: معلم خوب موسیقی پیدا کردم، با آدمهای همفکر آشنا شدم و حالا زندگیام پر از صدایی است که عاشقش هستم.
حالا باور کردهام که خداوند با آن اتفاق، مرا به سمت «رسالتم» هدایت کرد. رسالتی که شاید اگر آن مسیر را رفته بودم، سالها دیرتر یا هرگز کشفش نمیکردم.
من به جای پزشک شدن، شفابخش دلها با نوای موسیقی شدم. این داستان به من آموخت که هیچ فرصتی فقط یک بار در زندگی تکرار نمیشود. اگر دری بسته شد، با نگاه کردن به اطراف و با داشتن قلبی پر از امید، درهای زیباتر و مناسبتری را خواهی یافت.
کافی است نوار سرزنش را خاموش کنی و گوشهایت را برای شنیدن نوای زندگی باز کنی.
با سلام خدمت استاد عزیز، و تشکر از فایلهای بینظیرتون. استاد نگاه متفاوتی که در بحث قرآنی از بچگی داشتم و با هدایت خداوند و کمک شما این نگاه متحول تر شد باعث شد قانون رو خیلی خیلی عالی تر درک کنم. و نکاتی رو خداوند به قلبم الهام کرد که دیدم واقعا قرآن رو باید هزاران با خوند و هر بار قوانین بیشتری رو درک کرد. جایی که دوستمون گفتن در مسجد و جاهای دیگه نتونستن خدارو پیدا کنن واقعا نقیصه ای هست که متاسفانه اونطور که باید در کشور بهش پرداخته نمیشه و اینکه با فایلهای شما درکی از خداوند پیدا کردیم که به هیچ وجه نمیشد این درک رو در مسجد و منبر پیدا کرد. در سوره آل عمران آیه ۱۵۲ خداوند به روشنی بیان میفرماید که شکست مسلمانان در جنگ احد به امر خدا اتفاق افتاد با اینکه از قبل خداوند وعده پیروزی داده بود. چون مسلمانان با هم به نزاع و ستیز پرداخته بودن و دچار اختلاف شده بودن و جمع کردن غنیمت فقط وسیله ای بود تا این فرکانسهای منفی به شکست مسلمانان منجر بشه. به قولی این ها اسباب بود برای این اتفاق نه دلیل اصلی و دلیل اصلی فرکانسها و توجهات منفی مسلمانان و درگیری بین اونها بود. یا جای دیگه که فرمودید همه چیز برمیگرده به تغییر فرکانس و نشانه اونو تغییر احساس بیان کردید باز میبینیم که تمام قرآن به نفس یا همان ضمیر ناخودآگاه اشاره داره که خداوند میفرماید تا اونو تغییر ندید زندگیتونو تغییر نمیدم. و حالا علم به اینجا رسیده که ضمیر ناخوداگاه محل ذخیره احساساتیه که مرتبا تکرار می شه. یعنی باید همیشه حواسمون آگاهانه به فرکانسهامون باشه و هزاران مورد دیگه از این دست. این آگاهی ها رو واقعا مدیون خداوند و شما هستیم. در مورد موضوع این صحبت ها که فرمودید جهان اگه کار به سرحد خودش برسه با چک و لگد انسانو به خودش میاره هم خداوند در قرآن مثال جالبی داره. خداوند در جاهایی که عذابی رو از قومی برطرف میکنه از واژه کشف استفاده می کنه. کشف به معنی کنار رفتن پرده هست. یعنی تا زمانی که شخص متوجه اون اشتباهاتی که به این عذاب منجر شده نشه و اصطلاحا کشف نشه این عذاب برطرف نمیشه. مثلا حضرت یونس تا زمانی که متوجه اشتباهش نشد و نگفت خدایا ظلم کردم خداوند از شکم ماهی نجاتش نداد و قس علی هذا…استاد خیلی دوستتون دارم.
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و دوستان گل عباس منشی
استاد جان من میخوام داستان هدایتم به سایت و تغییرات و چک و لگدایی که جهان بهم زد رو براتون بگم
من سال ۹۴ به خاطر خلا های درونیم ازدواج کردم و همسرم چون برای خرید مغازه اش به مشهد میرفت با دوستانش و من خیلی ناراحت میشدم دلتنگ میشدم چن روز گریه میکردم دعوا درست میکردم و رابطه مون تا وقتی خوب بود که کنارم بود و وقتی نبود اوضاع با دعوا و گریه و …..پیش میرفت و خیلی وابستگی شدید داشتم و همسرمم هم از لحاظ حجاب نمیذاشت بدون چادر باشم و یا تنها عمرا نمیذاشت پامو از خونه بذارم بیرون و همینجوری پیش رفت و ما هی دعواهامون و وابستگی من بیشتر میشد تا جایی بود که خانواده ها رو هی با خبر میکردیم و اونا هم نمیتونستن برای ما کاری بکنن و تا اینکه رفتیم خونه خودمون و اونجا هم همین روند بود که بعضی شبا همسرم خونه نمیومد یا ظهر نمیومد و حتی من بدون اون هیچ تفریحی نمیرفتم و فقط میگفتم باید تو هم باشی وگرنه من نمیرم و چند بار همسرم و من هر دو دست به خودکشی زدیم و در این بین من همه اش دنبال این بودم که بفهمم روابط ام رو چجوری خوب کنم و خواهرم هم بهم مشاوره های خوبی میداد و من کلا همیشه حرفاشو قبول داشتم و همیشه هم دلم میخواست برای نماز و روزه و اینا بدونم تا اینکه خدا از طریق خواهرم که اون هم به تازگی وارد سایت شده بود هدایتم کرد و من هم وارد سایت شدم الانکه فکر میکنم به اون موقع میبینم اون روزا من هیچی از اونایی که میخوندم و گوش میدادم متوجه نمیشدم ولی میخوندم و برام جالب بود البته که تکاملمو دارم طی میکنم من از وقتی وارد سایت شدم سعی کردم خودم تنهایی برم بیرون از خونه و ترس از همسرم که نکنه دعوام کنه رو کنار بزارم وکم کم من البته اولا به همسرم نمیگفتم تنها میرم بعد هی کم کم اون فهمید و من بدون ترس رفتم بیرون وسعی کردم وابستگیمو کم کنم و با دوره عشق و مودت که خواهرم بهم داده بود وابستگی من تا حدودی کم شد که من حتی شوهرم میگفت من مثلا جایی نمیام من تنهایی با خانواده ام میرفتم و شبا خواب خیلی راحتی داشتم و ی مدت با خودم خیلی لذت میبردم تفریح میکردم و البته که هنوز ی وابستگی ی جاهایی خودش رو نشون میداد ولی از قبل بهتر بودم و همینجوری هی وابستگی من کمتر شد و من هدایت شدم که مشهد زندگی کنیم و و سعی کردم بدون ترس از بقیه اونجوری که میخوام و راحتم لباس بپوشم و پا بذارم رو ترسام و تنها برم تو شهر بزرگ برم بیرون و خیلی خیلی از قبلنم بهتر شدم تو روابط ولی خیلی خیلی خیلی جای کار داره که بهتر و بهتر بشم و اون چک و لگدا منو ازاد تر و مستقل تر کرد و منو مجبور کرد تغییر کنم و الان باید هر لحظه به خودم بگم هنوز که اوضاع خوبه باز بهترش کن و نزار جهان با کتک تو رو مجبور به تغییر کنه و الان خیلی از ازادیم و مستقل بودنم راضیم و دارم روی نقاظ ضعف شخصیتیم کار میکنم که بهتر بشم استاد و خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این سایت و این راه و خداروشکر که تونستم وضعیتم رو بهبود بدم و خدا کمکم کنه هر روزم از دیروز بهتر و مفیدتر بشه زندگیم .ممنونم ازتون استاد عزیزم خیلی دوست تون دارم عاشق تونم که خالصانه اگاهی هاتون رو در اختیار ما میذارین و دوست دارین جهان جای بهتری برای زندگی بشه .نتایج زیادی ندارم ولی این ارامش این راحت خوابیدنا این کم شدن وابستگی و این ازادی و این کمتر ناراحت شدنا رو حاضر نیستم با هیچ چیز عوض کنم و میخوام این نتایج بزرگتر بشن .ممنونم از شما استاد عزیزم و مریم جان و دوستان خوب سایت و دوستانی که میان و دستاورد هاشونو میگن و منکه خداییش خیلی انگیزه میگیرم و خیلی اگاهی ها یاد میگیرم
ان شاالله به لطف خدا منم نتایجم بزرگتر میشه و ایفون میخرم و میام استاد از نتایجم براتون تو کلاب حوص میگم .در پناه الله باشید
چقدر احساسات قشنگ دوستانم رو دوست دارم، چقدر با حرفهاشون و احساساتشون اشک میریزم، و چقدر ستایشتون میکنم. دوستان عزیزم،
و البته که وقتی معلم و استادی بینظیر داشته باشیم باید اینطور باشه و غیر از این نیست
استاد در مورد سریال زندگی دربهشت من واقعا هر بار میبینم کلی باور در من شکل میگیره و کلی از رویاهام رو میبینم که میتونه واقعی باشه و چقدر دوست دارم و لذت میبرم از زندگی شما و مریم جان، و چقدر الگو میگیرم ازتون
وااای خانواده دکتر ارنست، مهاجران، بی خانمان(پریل) اینا کارتونهایی بودن که کلی الگوی زیبا برامون ساختن و هنوز خیلیاش برام جز رویاهامه، و چقدر زمان ما این برنامه ها عالی بودن
و الان هم هر روز به سمت نزدیک تر شدن به رویاهام هدایت میشم
این نکته که قبل از اینکه جهان مجبورمون کنه خودمون دنبال تغییر باشیم رو قبول دارم چون من بعضی وقتها واقعا مجبور شدم تغییر کنم، با سختیها و اتفاقات تلخ، گاهی دردناک بودن ولی بعدش فهمیدم باید تغییر کنم و تغییر کردم
در مورد احساس گناه من خدا رو شکر میکنم از استاد عزیزم یاد گرفتم خودم رو سرزنش نکنم، دوسال تو شغلی فعالیت داشتم که در آخر چون نتیجه دلخواهم رو نگرفتم با جرأت کنار گذاشتم و با اینکه دیگران خواستن سرزنشم کنن و بهم حس گناه بدن ولی گفتم هر مسیری که انتخاب میکنیم برامون درسهایی داره منم درسهای این مسیر و یر میدارم و بقیه اشو کنار میزارم و دیگه نه خودم رو سرزنش کردم نه احساس گناه داشتم برای همین خیلی زود خداوند منو به مسیر زیباتر و قشنگتر هدایت کرد
من شاکر خداوند مهربانم هستم و دستان قدرتمندش، استاد عزیزم که اینقدر زیبا مارو راهنمایی و هدایت میکنن
من بعد یکسال کار کردن با استادعزیزم حالا خیلی خوب مفهوم هدایت رو و احساس خوب و بد رو میفهمم و هر کجا بهش گوش دادم بهترین اتفاقها برام افتاده مثل امروز که به سمت این فایلها هدایت شدم و چقدر درس داشت برام
من خیلی خوشحالم که این توفیق داشتم با شما صحبت کردم 😀😀
واقعا اون قدر خوشحال بودم که مدارم از اون به بعد عوض شد و شادی اونجا تا اخر ماهم تاثیر داشت و فروش خودم تیمم توی این دوهفته آخر ماه تغییر کرد
* من اون شب هم نتیجه ای از قانون گرفتم که با شما صحبت کردم چون زمانی که وارد شدم تقریبا ۵۰۰ نفر قبل من توی روم بودن و گفتم حالا منم ریس هند میکنم تا صحبت کنم ولی شیطان ذهنم گفت بابا ۵۰۰ نفرن مگه میشه نوبت تو بشه ولی من در جوابش گفتم برای خدا کاری نداره من منتظر میمونم تا برم بالا با استاد صحبت کنم دقیقا از زمانی که وارد شدم نفر بعدی که خواستین انتخاب کنید من بودم و واقعا هم شوکه بودم استاد و صادقانه چون تجربه اول بود یهو گیر کردم ولی از الان تمام صحبت ها و سوالات خودم رو برای روم بعدی شما برگزار کنید یاداشت کردم تازه اینبار هم تصمیم گرفتم با گویش و لهجه شیرین خودمون که مشهدی اصیل هستیم صحبت کنم تا لذت ببریم از گفتگو باهم 😍😍😍
راستی از من بپذیرید که پیش دوستان و همکار های عباسمنشیم به شما میگم ” سید “ واقعا چون هروز دنبالتون میکنم و فایل های سایت رو میبنم یه احساس صمیمیتی دارم چون شماهم مثل اعضای خانوادم هستین که هروز میبینمشون
من ازدیروز یکم کلافه بودم حسم بدبود هرکارمیکردم یکم خوب میشد بازبدمیشد هرچی دنبال مشکل این ذهن چموش گشتم هیچی پیدانکردم نمیدونستم علتش چیه یه اشاره میکردم یه کم آروم میشد باز دوباره شروع میکرد یه ساعت پیش ک فایل جلسه سوم قدم اول رو گوش دادم دیدم نه انگارنمیتونم توجه کنم حسم هنوز بده نباید بد باشه چون طبق قانون اتفاقات بد برام میوفتاد گفتم خدایا چکارکنم چجوری بفهمم مشکل این ذهن چیه خدایا هدایتم کن یهو یادم اومد ک گفتگو شماره ۱۸ رو من ندیدم بعدازونجا ک همیشه شنیدن پیشرفت دوستان عزیزم حسموخوب میکرد گفتم بیام اینجا وحسموخوب کنم وعجیب هدایتی بود اصلا وقتی شروع کردین به توضیح گفتم خدایا ببین مشکل اینجا بوده بخاطر فلان مسئله من احساس گناه داشتم خودموسرزنش میکردم میگفتم فرصت ازدست رفته بااینکه یکی دوباربعدش گفته بودم اشکال نداره بازم میشه ولی اون قسمت منفیه اون سرزنشه بیشتر توذهنم بود بااینکه زبونی نبود ووقتی اززبونتون شنیدم ینی عجیب آروم شدم حتی شروع کردم به خندیدن اینقدحسم خوب شد فهمیدم مشکلم چی بوده وگفتم ببین فرصت همیشه هست بخاطر چ مسئله ای اینقدر منودرگیرکرده بودی و خوشحالم خدامنوهدایت کردب این فایل وازشمام سپاسگذارم ک همیشه همیشه دقیقا همون چیزی رومیگین ک آدم نیازداره ینی اگ هرکس یه مشکلی داشته باشه تواون فایلتون مشکله همرو حل میکنین استاد تومحشری عاااااشقتم
من هم همیشه از بچگی دنبال خدا میگشتم الان که این اقا صحبت میکردن دقیقا حال من بود و واقعا منقلب شدم من هم با شما خدارو و قانون جهان هستی رو درک کردم الان که از قانون استفاده میکنم واقعا خدارو با همه وجودم حس میکنم حس میکنم دستمو گرفته و هدایتم میکنه این حس رو نمیشه با کلمات بیان کرد ینی من کلمه ای پیدا نمیکنم و تو این لحظه فقط چشمام با اشک حرف میزنه . از خداوند سپاس گذارم برای وجود استاد عزیزم ❤️🌹🙏
این اولین کامنت من هست من خیلی سختمه تایپ کردن وگرنه کلی حرف دارم
خدارو شاکرم که در این مسیر عشق و عشقبازی با خدا قرار گرفته ام
من خیلی خواب بودم و با چک و لگدهایی از سمت خدا بیدار شدم و به لطف حق در مسیر رشد با شما آشنا شدم
من یه روزهایی ضجه میزدم و از خدا هدایت میخواستم و یجایی بصورت معجزه آساتوسط یه دوست عزیزترازجانم با شماآشناشدم و مسیر هدایت و به زیبایی و با عشق و لذت دارم پیش میرم از تمام جنبه ها تمام جنبه های زندگیم دارم رشد میکنم واز قعر تاریکی به نور خدا رسیدم
من برای این هدایت خدارو شاکرم و تا پای جان در این راه پیش میرم تا روزی که به الله به رب العامین بپیوندم این راه و پیش میرم
از خدای منان برای شما طلب خیر و خوشی و سلامتی در دنیا و آخرت خواهانم
به نام خدای بخشنده ی مهربان
سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزان در این سایت الهی.
● وقتی پنجرهای بسته میشود، دری به رویمان باز میگردد
همیشه فکر میکردم زندگی یعنی یک مسیر مستقیم و مشخص.
مثل همان داستان قدیمی: درس بخوان، کنکور بده، بهترین رشته را انتخاب کن و بعدش موفق شوی.
سال کنکور، تمام تلاشم را کردم. وقتی نتایج آمد، خوشحال بودم؛ چون میتوانستم در رشتهای خوب در تهران قبول شوم. رویای دانشگاه تهران را در سر میپروراندم.
اما در این میان، صحبت دوست صمیمیام همه چیز را عوض کرد.
او گفت: «بیا امسال انتخاب رشته نکنیم. با هم برای سال بعد درس بخوانیم و در رشتهی پزشکی قبول شویم. این بهتر است!»
من که به دوستم اعتماد داشتم و فکر میکردم این تصمیم، یک تصمیم بلندپرواز و مشترک است، با اشتیاق پذیرفتم.
روزها گذشت تا اینکه فهمیدم دوستم در سکوت، انتخاب رشته کرده و در همان رشتهی مورد نظر ما در تهران قبول شده. آن لحظه، دنیا روی سرم آوار شد. احساس کردم خیانت دیدهام.
اما بیش از هر چیز، احساس کردم احمق هستم. یک فرصت طلایی را به خاطر حرف دیگری از دست دادهام.
نوار خودسرزنشی در ذهنم روشن شد: «چرا آنقدر سادهلوح بودی؟»، «چرا خودت تحقیق نکردی؟»، «حالا یک سال از زندگیات هدر رفت».
روزهای اول، این صداها مدام مرا میآزرد. حس میکردم آیندهام تباه شده. اما کمکم، با کمک خانواده و در سکوتِ آن یک سال، اتفاق جالبی افتاد. از آنجایی که فشار درس برای کنکور دیگر نبود، وقت آزاد پیدا کردم. همیشه عاشق صدای سنتور بودم.
یک روز برای پر کردن وقت، شروع به یادگیری نتهای موسیقی کردم. انگار این صداها سالها در انتظار من بودند.
نواختن را یاد گرفتم. احساس کردم وقتی مینوازم، آرامش عمیقی تمام وجودم را فرامیگیرد. گویی این صداها، زبان روح من هستند.
اینجا بود که مفهوم «الگو» برایم معنا پیدا کرد. تا آن زمان، الگوی موفقیت در ذهن من فقط یک چیز بود: دکتر یا مهندس شدن. اما وقتی خودم را در آینهی موسیقی دیدم، فهمیدم که سبک دیگری از زندگی، شکلی دیگر از موفقیت و کامیابی هم وجود دارد. دیدن این امکان در خودم، باعث شد آن را «بخواهم» و برایش تلاش کنم.
همچنین فهمیدم که آن اتفاق، آن «پس گردنی» زندگی بود. اگر دوستم آن کار را نمیکرد و من همان مسیر مستقیم را رفته بودم، شاید هرگز جرئت نمیکردم به صدای قلبم گوش دهم. شاید همیشه یک آرزوی عمیق و نادیده در من میماند.
زندگی با آن شکست ظاهری، مرا بیدار کرد و مجبورم ساخت تا مسیر واقعی خودم را جستوجو کنم.
اما مهمترین درس، خاموش کردن نوار خودسرزنشی بود. به جای اینکه مدام خودم را به خاطر یک تصمیم (که در آن زمان با اطلاعات محدود گرفته بودم) سرزنش کنم، سعی کردم از آن درس بگیرم.
به خودم گفتم: «این اتفاق افتاده. اما آیا این پایان ماجراست؟ یا یک آغاز جدید؟» به جای غم و حسرت، احساس کنجکاوی و شکرگزاری را در خودم پرورش دادم. شکرگزاری برای کشف یک استعداد پنهان.
وقتی فرکانس فکرم از «احساس گناه» به «امید و کشف» تغییر کرد، فرصتهای جدیدی به رویم باز شد: معلم خوب موسیقی پیدا کردم، با آدمهای همفکر آشنا شدم و حالا زندگیام پر از صدایی است که عاشقش هستم.
حالا باور کردهام که خداوند با آن اتفاق، مرا به سمت «رسالتم» هدایت کرد. رسالتی که شاید اگر آن مسیر را رفته بودم، سالها دیرتر یا هرگز کشفش نمیکردم.
من به جای پزشک شدن، شفابخش دلها با نوای موسیقی شدم. این داستان به من آموخت که هیچ فرصتی فقط یک بار در زندگی تکرار نمیشود. اگر دری بسته شد، با نگاه کردن به اطراف و با داشتن قلبی پر از امید، درهای زیباتر و مناسبتری را خواهی یافت.
کافی است نوار سرزنش را خاموش کنی و گوشهایت را برای شنیدن نوای زندگی باز کنی.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
با سلام خدمت استاد عزیز، و تشکر از فایلهای بینظیرتون. استاد نگاه متفاوتی که در بحث قرآنی از بچگی داشتم و با هدایت خداوند و کمک شما این نگاه متحول تر شد باعث شد قانون رو خیلی خیلی عالی تر درک کنم. و نکاتی رو خداوند به قلبم الهام کرد که دیدم واقعا قرآن رو باید هزاران با خوند و هر بار قوانین بیشتری رو درک کرد. جایی که دوستمون گفتن در مسجد و جاهای دیگه نتونستن خدارو پیدا کنن واقعا نقیصه ای هست که متاسفانه اونطور که باید در کشور بهش پرداخته نمیشه و اینکه با فایلهای شما درکی از خداوند پیدا کردیم که به هیچ وجه نمیشد این درک رو در مسجد و منبر پیدا کرد. در سوره آل عمران آیه ۱۵۲ خداوند به روشنی بیان میفرماید که شکست مسلمانان در جنگ احد به امر خدا اتفاق افتاد با اینکه از قبل خداوند وعده پیروزی داده بود. چون مسلمانان با هم به نزاع و ستیز پرداخته بودن و دچار اختلاف شده بودن و جمع کردن غنیمت فقط وسیله ای بود تا این فرکانسهای منفی به شکست مسلمانان منجر بشه. به قولی این ها اسباب بود برای این اتفاق نه دلیل اصلی و دلیل اصلی فرکانسها و توجهات منفی مسلمانان و درگیری بین اونها بود. یا جای دیگه که فرمودید همه چیز برمیگرده به تغییر فرکانس و نشانه اونو تغییر احساس بیان کردید باز میبینیم که تمام قرآن به نفس یا همان ضمیر ناخودآگاه اشاره داره که خداوند میفرماید تا اونو تغییر ندید زندگیتونو تغییر نمیدم. و حالا علم به اینجا رسیده که ضمیر ناخوداگاه محل ذخیره احساساتیه که مرتبا تکرار می شه. یعنی باید همیشه حواسمون آگاهانه به فرکانسهامون باشه و هزاران مورد دیگه از این دست. این آگاهی ها رو واقعا مدیون خداوند و شما هستیم. در مورد موضوع این صحبت ها که فرمودید جهان اگه کار به سرحد خودش برسه با چک و لگد انسانو به خودش میاره هم خداوند در قرآن مثال جالبی داره. خداوند در جاهایی که عذابی رو از قومی برطرف میکنه از واژه کشف استفاده می کنه. کشف به معنی کنار رفتن پرده هست. یعنی تا زمانی که شخص متوجه اون اشتباهاتی که به این عذاب منجر شده نشه و اصطلاحا کشف نشه این عذاب برطرف نمیشه. مثلا حضرت یونس تا زمانی که متوجه اشتباهش نشد و نگفت خدایا ظلم کردم خداوند از شکم ماهی نجاتش نداد و قس علی هذا…استاد خیلی دوستتون دارم.
به نام خدای هدایتگر
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان و دوستان گل عباس منشی
استاد جان من میخوام داستان هدایتم به سایت و تغییرات و چک و لگدایی که جهان بهم زد رو براتون بگم
من سال ۹۴ به خاطر خلا های درونیم ازدواج کردم و همسرم چون برای خرید مغازه اش به مشهد میرفت با دوستانش و من خیلی ناراحت میشدم دلتنگ میشدم چن روز گریه میکردم دعوا درست میکردم و رابطه مون تا وقتی خوب بود که کنارم بود و وقتی نبود اوضاع با دعوا و گریه و …..پیش میرفت و خیلی وابستگی شدید داشتم و همسرمم هم از لحاظ حجاب نمیذاشت بدون چادر باشم و یا تنها عمرا نمیذاشت پامو از خونه بذارم بیرون و همینجوری پیش رفت و ما هی دعواهامون و وابستگی من بیشتر میشد تا جایی بود که خانواده ها رو هی با خبر میکردیم و اونا هم نمیتونستن برای ما کاری بکنن و تا اینکه رفتیم خونه خودمون و اونجا هم همین روند بود که بعضی شبا همسرم خونه نمیومد یا ظهر نمیومد و حتی من بدون اون هیچ تفریحی نمیرفتم و فقط میگفتم باید تو هم باشی وگرنه من نمیرم و چند بار همسرم و من هر دو دست به خودکشی زدیم و در این بین من همه اش دنبال این بودم که بفهمم روابط ام رو چجوری خوب کنم و خواهرم هم بهم مشاوره های خوبی میداد و من کلا همیشه حرفاشو قبول داشتم و همیشه هم دلم میخواست برای نماز و روزه و اینا بدونم تا اینکه خدا از طریق خواهرم که اون هم به تازگی وارد سایت شده بود هدایتم کرد و من هم وارد سایت شدم الانکه فکر میکنم به اون موقع میبینم اون روزا من هیچی از اونایی که میخوندم و گوش میدادم متوجه نمیشدم ولی میخوندم و برام جالب بود البته که تکاملمو دارم طی میکنم من از وقتی وارد سایت شدم سعی کردم خودم تنهایی برم بیرون از خونه و ترس از همسرم که نکنه دعوام کنه رو کنار بزارم وکم کم من البته اولا به همسرم نمیگفتم تنها میرم بعد هی کم کم اون فهمید و من بدون ترس رفتم بیرون وسعی کردم وابستگیمو کم کنم و با دوره عشق و مودت که خواهرم بهم داده بود وابستگی من تا حدودی کم شد که من حتی شوهرم میگفت من مثلا جایی نمیام من تنهایی با خانواده ام میرفتم و شبا خواب خیلی راحتی داشتم و ی مدت با خودم خیلی لذت میبردم تفریح میکردم و البته که هنوز ی وابستگی ی جاهایی خودش رو نشون میداد ولی از قبل بهتر بودم و همینجوری هی وابستگی من کمتر شد و من هدایت شدم که مشهد زندگی کنیم و و سعی کردم بدون ترس از بقیه اونجوری که میخوام و راحتم لباس بپوشم و پا بذارم رو ترسام و تنها برم تو شهر بزرگ برم بیرون و خیلی خیلی از قبلنم بهتر شدم تو روابط ولی خیلی خیلی خیلی جای کار داره که بهتر و بهتر بشم و اون چک و لگدا منو ازاد تر و مستقل تر کرد و منو مجبور کرد تغییر کنم و الان باید هر لحظه به خودم بگم هنوز که اوضاع خوبه باز بهترش کن و نزار جهان با کتک تو رو مجبور به تغییر کنه و الان خیلی از ازادیم و مستقل بودنم راضیم و دارم روی نقاظ ضعف شخصیتیم کار میکنم که بهتر بشم استاد و خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این سایت و این راه و خداروشکر که تونستم وضعیتم رو بهبود بدم و خدا کمکم کنه هر روزم از دیروز بهتر و مفیدتر بشه زندگیم .ممنونم ازتون استاد عزیزم خیلی دوست تون دارم عاشق تونم که خالصانه اگاهی هاتون رو در اختیار ما میذارین و دوست دارین جهان جای بهتری برای زندگی بشه .نتایج زیادی ندارم ولی این ارامش این راحت خوابیدنا این کم شدن وابستگی و این ازادی و این کمتر ناراحت شدنا رو حاضر نیستم با هیچ چیز عوض کنم و میخوام این نتایج بزرگتر بشن .ممنونم از شما استاد عزیزم و مریم جان و دوستان خوب سایت و دوستانی که میان و دستاورد هاشونو میگن و منکه خداییش خیلی انگیزه میگیرم و خیلی اگاهی ها یاد میگیرم
ان شاالله به لطف خدا منم نتایجم بزرگتر میشه و ایفون میخرم و میام استاد از نتایجم براتون تو کلاب حوص میگم .در پناه الله باشید
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستانم
چقدر احساسات قشنگ دوستانم رو دوست دارم، چقدر با حرفهاشون و احساساتشون اشک میریزم، و چقدر ستایشتون میکنم. دوستان عزیزم،
و البته که وقتی معلم و استادی بینظیر داشته باشیم باید اینطور باشه و غیر از این نیست
استاد در مورد سریال زندگی دربهشت من واقعا هر بار میبینم کلی باور در من شکل میگیره و کلی از رویاهام رو میبینم که میتونه واقعی باشه و چقدر دوست دارم و لذت میبرم از زندگی شما و مریم جان، و چقدر الگو میگیرم ازتون
وااای خانواده دکتر ارنست، مهاجران، بی خانمان(پریل) اینا کارتونهایی بودن که کلی الگوی زیبا برامون ساختن و هنوز خیلیاش برام جز رویاهامه، و چقدر زمان ما این برنامه ها عالی بودن
و الان هم هر روز به سمت نزدیک تر شدن به رویاهام هدایت میشم
این نکته که قبل از اینکه جهان مجبورمون کنه خودمون دنبال تغییر باشیم رو قبول دارم چون من بعضی وقتها واقعا مجبور شدم تغییر کنم، با سختیها و اتفاقات تلخ، گاهی دردناک بودن ولی بعدش فهمیدم باید تغییر کنم و تغییر کردم
در مورد احساس گناه من خدا رو شکر میکنم از استاد عزیزم یاد گرفتم خودم رو سرزنش نکنم، دوسال تو شغلی فعالیت داشتم که در آخر چون نتیجه دلخواهم رو نگرفتم با جرأت کنار گذاشتم و با اینکه دیگران خواستن سرزنشم کنن و بهم حس گناه بدن ولی گفتم هر مسیری که انتخاب میکنیم برامون درسهایی داره منم درسهای این مسیر و یر میدارم و بقیه اشو کنار میزارم و دیگه نه خودم رو سرزنش کردم نه احساس گناه داشتم برای همین خیلی زود خداوند منو به مسیر زیباتر و قشنگتر هدایت کرد
من شاکر خداوند مهربانم هستم و دستان قدرتمندش، استاد عزیزم که اینقدر زیبا مارو راهنمایی و هدایت میکنن
من بعد یکسال کار کردن با استادعزیزم حالا خیلی خوب مفهوم هدایت رو و احساس خوب و بد رو میفهمم و هر کجا بهش گوش دادم بهترین اتفاقها برام افتاده مثل امروز که به سمت این فایلها هدایت شدم و چقدر درس داشت برام
خدایا شکرررررت خدایا سپاسگزارم
ممنونم استاد جان عاشقتونم و بمونید یرامون
سلام استاد عزیز علی هستم که اول فایل صحبت کردم
من خیلی خوشحالم که این توفیق داشتم با شما صحبت کردم 😀😀
واقعا اون قدر خوشحال بودم که مدارم از اون به بعد عوض شد و شادی اونجا تا اخر ماهم تاثیر داشت و فروش خودم تیمم توی این دوهفته آخر ماه تغییر کرد
* من اون شب هم نتیجه ای از قانون گرفتم که با شما صحبت کردم چون زمانی که وارد شدم تقریبا ۵۰۰ نفر قبل من توی روم بودن و گفتم حالا منم ریس هند میکنم تا صحبت کنم ولی شیطان ذهنم گفت بابا ۵۰۰ نفرن مگه میشه نوبت تو بشه ولی من در جوابش گفتم برای خدا کاری نداره من منتظر میمونم تا برم بالا با استاد صحبت کنم دقیقا از زمانی که وارد شدم نفر بعدی که خواستین انتخاب کنید من بودم و واقعا هم شوکه بودم استاد و صادقانه چون تجربه اول بود یهو گیر کردم ولی از الان تمام صحبت ها و سوالات خودم رو برای روم بعدی شما برگزار کنید یاداشت کردم تازه اینبار هم تصمیم گرفتم با گویش و لهجه شیرین خودمون که مشهدی اصیل هستیم صحبت کنم تا لذت ببریم از گفتگو باهم 😍😍😍
راستی از من بپذیرید که پیش دوستان و همکار های عباسمنشیم به شما میگم ” سید “ واقعا چون هروز دنبالتون میکنم و فایل های سایت رو میبنم یه احساس صمیمیتی دارم چون شماهم مثل اعضای خانوادم هستین که هروز میبینمشون
سلام استاد عزیز و خانم شایسته گل
بسیار لذت بردم از صحبت های استاد
همیشه هر فایل از استاد با آگاهی هایی که باید دریافت کنم هماهنگ است
من بارها شده که کانون توجهم رو کنترل نکردم و جهان هم زندگی رو برام سخت کرده
و در عوضش از همون لحظه که دوباره احساسم رو کنترل کردم
همه چیز خیلی ساده بهتر شده
سپاسگزارم استاد جان
بنام الله یکتا
سلام خدمت عزیزانم
من ازدیروز یکم کلافه بودم حسم بدبود هرکارمیکردم یکم خوب میشد بازبدمیشد هرچی دنبال مشکل این ذهن چموش گشتم هیچی پیدانکردم نمیدونستم علتش چیه یه اشاره میکردم یه کم آروم میشد باز دوباره شروع میکرد یه ساعت پیش ک فایل جلسه سوم قدم اول رو گوش دادم دیدم نه انگارنمیتونم توجه کنم حسم هنوز بده نباید بد باشه چون طبق قانون اتفاقات بد برام میوفتاد گفتم خدایا چکارکنم چجوری بفهمم مشکل این ذهن چیه خدایا هدایتم کن یهو یادم اومد ک گفتگو شماره ۱۸ رو من ندیدم بعدازونجا ک همیشه شنیدن پیشرفت دوستان عزیزم حسموخوب میکرد گفتم بیام اینجا وحسموخوب کنم وعجیب هدایتی بود اصلا وقتی شروع کردین به توضیح گفتم خدایا ببین مشکل اینجا بوده بخاطر فلان مسئله من احساس گناه داشتم خودموسرزنش میکردم میگفتم فرصت ازدست رفته بااینکه یکی دوباربعدش گفته بودم اشکال نداره بازم میشه ولی اون قسمت منفیه اون سرزنشه بیشتر توذهنم بود بااینکه زبونی نبود ووقتی اززبونتون شنیدم ینی عجیب آروم شدم حتی شروع کردم به خندیدن اینقدحسم خوب شد فهمیدم مشکلم چی بوده وگفتم ببین فرصت همیشه هست بخاطر چ مسئله ای اینقدر منودرگیرکرده بودی و خوشحالم خدامنوهدایت کردب این فایل وازشمام سپاسگذارم ک همیشه همیشه دقیقا همون چیزی رومیگین ک آدم نیازداره ینی اگ هرکس یه مشکلی داشته باشه تواون فایلتون مشکله همرو حل میکنین استاد تومحشری عاااااشقتم
خدایاشکرت شکرت شکرت 🤩😍
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی دوستای هم فرکانسیم
بی نهایت خدا رو شکر میکنم که من رو در مداری قرار داد که آگاهی های این جلسه رو هم بشنوم و ببینم
دوستان که حرف میزنن من هم پا به پاشون اینجا اشک میریزم، انگار فقط خودمونیم که هم رو درک میکنیم،
این خودمون شاید صد ها هزار نفر بشن ولی یه گروهیم که کاملا میفهمیم اون یکی چی میگه و چه احساسی داره
ممنونم ازتون
این گفتگو های با دوستان در کلاب هاوس بی نظیره
مرسی 🍀
سلام استاد عزیزم
من هم همیشه از بچگی دنبال خدا میگشتم الان که این اقا صحبت میکردن دقیقا حال من بود و واقعا منقلب شدم من هم با شما خدارو و قانون جهان هستی رو درک کردم الان که از قانون استفاده میکنم واقعا خدارو با همه وجودم حس میکنم حس میکنم دستمو گرفته و هدایتم میکنه این حس رو نمیشه با کلمات بیان کرد ینی من کلمه ای پیدا نمیکنم و تو این لحظه فقط چشمام با اشک حرف میزنه . از خداوند سپاس گذارم برای وجود استاد عزیزم ❤️🌹🙏
این اولین کامنت من هست من خیلی سختمه تایپ کردن وگرنه کلی حرف دارم
بنام خداوندمهربان
باسلام خدمت استاد عزیز و مریم جان جانان
خدارو شاکرم که در این مسیر عشق و عشقبازی با خدا قرار گرفته ام
من خیلی خواب بودم و با چک و لگدهایی از سمت خدا بیدار شدم و به لطف حق در مسیر رشد با شما آشنا شدم
من یه روزهایی ضجه میزدم و از خدا هدایت میخواستم و یجایی بصورت معجزه آساتوسط یه دوست عزیزترازجانم با شماآشناشدم و مسیر هدایت و به زیبایی و با عشق و لذت دارم پیش میرم از تمام جنبه ها تمام جنبه های زندگیم دارم رشد میکنم واز قعر تاریکی به نور خدا رسیدم
من برای این هدایت خدارو شاکرم و تا پای جان در این راه پیش میرم تا روزی که به الله به رب العامین بپیوندم این راه و پیش میرم
از خدای منان برای شما طلب خیر و خوشی و سلامتی در دنیا و آخرت خواهانم