تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    moghadam گفته:
    مدت عضویت: 2629 روز

    مهری

    به نام خالق زیباییها، هدایتگر توانا

    تغییر در آغوش بگیر16

    سلام به استاتید عزیزم. استاد و شایسنه نازنین و همه دوستان توحیدیم.

    استاد در این گفتگو یک اصل حیاتی را فاش میکنند:تا چیزی را نبینید، نمی‌توانید ان را بخواهید، و تا ان را نخواهید به ان نمی‌رسید.

    به راستی با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا، من زندگی کردن را اموختم، چگونه دیدن، فکر کردن، سفر کردن، ارتباط داشتن، همه و همه برای من یک الگوی به تمام عیار بود، و نتیجه ی ان، سفر به ملبورن، ساختن خاطرات خوش،ارتباط و دوستی‌های بینظیر، عشق و تجربه های بینظیر و دوست داشتنی بود. به خدا استاد عزیزم، مریم جانم که چقدر من ازت اموختم، و چقدر این اگاهی ها بهم کمک کرد تا وجه دیگه زندگی رو هم تجربه کنم، نمیدونم و زبانم قاصره از سپاسگزاری، از همین جا از راه دور روی ماهتون رو میبوسم و براتون بهترین های زمین و اسمان را ارزو میکنم. با شما طریقه درست زندگی کردن، به روش دیگه فکر کردن را اموختم، و چقدر کامنت دوستان برام راهگشا بود، از هر کدوم یک چیزی درک میکنم، تازه اون قسمت از اموزه های استاد برام بهتر جا میفته. تازه امروز فهمیدم چقدر من احساس گناه در خودم بوجود می اورم، در هر لحظه از عمرم، با کوچکترین اشتباهی، در خودم فرو میرم و با سرزنش و تحقیر میخام مثلا نتیجه رو تغییر بدم. اگه یک لحظه فکر اشتباهی میکنم یا خطایی رو در ارتباطاتم مرتکب میشم، بلافاصله اون احساس بد بالا میاد با این همه سن که از خدا گرفتی دوباره اشتباه کردی، خجالت نمیکشی. این یعنی تحقیر روح ارزشمند من، روح قدرتمندی که از اون بالا، به قصد تجربه کردن اومده و من با تحقیر و سرزنش اون رو متوقف میکنم.

    وقتی دنیای بی غل و غش و شاد بچه ها رو میبینم، لذت میبرم و به خودم میگم، هر چقدر رها تر و تسلیم تر، ارام تر باشی، بهتر میتونی زندگی رو زندگی کنی نه این که فقط بگذرانی، روزها و شب ها از پی هم میگذرد و این بستگی به انتخاب من دارد که از کدامین مسیر گذران عمر رو شاهد باشم.

    و چقدر زیبا و عمیق هست این جمله:

    وقتی خواسته های بزرگتری برای شما شکل می‌گیرد و به ان می رسید، شما هم به همان نسبت، در گسترش جهان(جهان امکانات، و ارزوهای انسان) سهم ایفا میکنید.

    من فقط با داشتن خواسته های بزرگتر و بیشتر سهمی در گسترش جهان دارم، چقدر تکرار این جمله بار زندگی، سنگینی اون رو، بی ارزشمند بودن رو از روی دوشم برمیداره، لازم نیست من مثل بقیه باشم، لازم نیست جیزی رو اختراع کنم، لازم نیست من کاری کنم تا همه منو بشناسند و مورد توجه قرار بگیرم، فقط خود خودم باشم، به روش خودم زندگی کنم، جهان پاداشش رو بهم میده، فقط اون حس بی ارزشی، بی کفایتی از ذهن و جانم پاک بشه، دیگه اون وقت من هم شایسته ی بهترین ها میشوم.

    هدف عالی زندگی:

    هدف ما این است که قبل از این که جهان فشار زیادی بیاورد، خودمان با اگاهی تغییر کنیم.

    حتما من نباید محل زندگیم، کارم تغییر کند یا ثروت قارون بسازم، وظیفه ی من، رسالت من اینه که یک نسخه ی بهتری از خودم بسازم، امروز بهتر از دیروز، حتی یک تغییر کوچک، یک پیشرفت کوچک رو ببینم، حس کنم، و مهمتر از ثبتش کنم، همون انجام ستاره قطبی در شب، که نکات مثبت زندگی یک روزه رو قبل خواب به یاد بیاورم و با ثبت اون، دکمه پایان رو بزنم و شبی خوش با خوابی خوش رو تجربه کنم و روزم را با حال خوش اغاز کنم و از خودم بپرسم چطور میتوانم بهتر شوم در کار، سلامتی، روابط.

    این یعنی چرخه داشتن حال خوب، بعد تجربه اتفاق خوب. این یعنی در اوج اتفاقات به ظاهر بد و ترسناک، مهارت ساختن حال خوب. این یعنی از غم و احساس گناه دوری کردن. این یعنی توحیدی عمل کردن. یعنی تسلیم بودن، یعنی احترام به روح بزرگی از عالم بینهایت به قصد تجربه کردن امده نه بیشتر، یعنی مقایسه نکردن.

    الهی بهم قدرتی عطا کن تا بتوانم حقیقت زندگی رو درک کنم و بتوانم هر روز تنها یک قدم برای بهتر شدن بردارم و با داشتن احساس خوب، جهان زیبایت رو تبدیل به بهشت برین کنم، بهشتی که جایگاه خوبان هست.

    الهی کرور کرور سپاس که هدایتم کردی به سوی خوبیها، به سوی انسانهای نیک اندیش و نیک گفتار و نیکوکار که با دیدن اونا، فقط بزرگی و عظمت و شکوه بهم دست میده.

    الهی بینهایت سپاس به خاطر یک روز جدید و تجربه ی آسانیهای و زیبایی های بیشتر.

    الهی همه را به تو میسپارم و به هر انچه که هست راضی و سپاسگزارم.

    الحمدلله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Darya گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    سلام به استاددعزیز وخانواده هم مسیرم

    استاد من این جلسه رو بارها وبارها گوش دادم اما دفعه اخری که گوش دادم انگار اولین بار بود که گوش میدادم بی نظیر بود پر از اگاهی های جدید

    اونجایی که از هدف ونیتتون برای پخش عکس وفیلم ها ی سریال هایی مثل زندگی در بهشت میگین

    از اینکه این فیلم ها چقدر میتونن به گسترش جهان کمک کنند

    من یه ترمز خیلی بزرگ داشتم نسبت به کسانی که فیلم وعکس میزارن وهمیشه حس بدی به من میداد ودر ذهنم فقط میگفتم شو اف

    ولی با این اگاهیی مغزم روشن شد

    اینکه چقدر میشه دید ادم تا متفاوت باشه

    واگاهی بعدی درمورد خود سرزنشی بنده به شخصه میتونم به تنهایی ده سال با یک مساله کوچیک درگیر باشم وهر لحظه توی ذهنم درگیری ودعوا باشه

    وتا سال ها با این مساله زندگی کنم وبر افروخته بشم

    ولیی وای از اگاهی های این فایل یه اهان بزرگ بود برای من

    که چه ها کرده ام وچه ترمز بزرگی بوده که هرچی من گاز میدادم حرکتی در کار نبوده

    مممنون از اینکه هر روز به گسترش جهان کمک میکنین

    یکی دیگه همین تغییرات سایت

    که من هر لحظه شگفت زده میشم از اینکه چطور اخه مگه داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    پریناز مرادی گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام

    1. شکستن سقف آرزوها با دیدن الگوها

    این مورد فوق العاده است. وقتی مواردی رو میبینی که قبلاً اصلا نمی‌دونستی که وجود دارند چه افق هایی جلوی چشمانت باز میشه.

    مثلا من از وقتی صحبت های دوستان رو شنیدم که درآمد دلاری دارند این خواسته در من شکل گرفته که منم می‌خوام از خونه خودم کار آنلاین داشته باشم با درآمد دلاری. چه لذتی میبرم وقتی به این خواسته ام فکر می کنم.خدایا شکرت

    یا وقتی انسان های رو میبینم که به هر چیزی که می خواستند رسیدند و خودم هم به بعضی از خواسته هام رسیدم میگم می شود و آرزوهام رو محدود نمیکنم هر جوری که خوشم میاد میخوامشون و تجسم میکنم.

    یا در مرود آزادی زمانی و مکانی از وقتی استاد رو دیدم و الگوهای دیگری رو هم پیدا کردم، خیلی راحت پذیرفتم که می شود و منم خواستم.

    2. اجازه ندهید جهان با چک و لگد شما را بیدار کند

    از وقتی با استاد عزیزم آشنا شده ام تقریبا هر روز روی خودم کار میکنم و بسیار بسیار از هر نظر مخصوصا عزت نفس و اعتماد به نفس رشد کردم. و سعی می کنم کار به چک و لگد جهان نرسه.

    فقط اون اوایل آشنایی با استاد، با حرف اطرافیانم شروع به خرید اقساطی طلا کردم و چنان چک و لگدی از جهان خوردم که دیگه دنبال این کارها نرفتم و درسم رو خوب گرفتم.

    3. چگونه خودسرزنشی فرصت ها را می کشد

    خدا رو شکر که من تقریبا هیچ وقت خودم رو سرزنش نمی کنم. هر چی با آموزه های استاد پیشتر میرم، بیشتر درک میکنم که یک قانون ساده و کلی وجود داره : من روی خودم کار می کنم و احساسم رو خوب نگه میدارم، از زندگیم لذت میبرم و خداوند تمام خواسته ام و اتفاقات خوب رو به سمت من روانه می‌کنه.

    استاد عزیزم خیلییی دوست تون دارم❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1708 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    جور دیگه ای میشه زندگی کرد.

    الگو دیدن

    وقتی میبینی وجود داره،باورت میشه وجود داره و درخواست میکنی و بهش میرسی

    وقتی یه جای کار ساده نیست اونجا مشکل داره،کارها باید ساده باشه

    تمرین اهرم رنج و لذت >>>تغییر در فروش

    چطور از این ساده تر؟؟چطور از این بهتر؟؟چطور باز هم بهتر؟؟

    اول یه مسئله رو حل کنیم و بعد ایمان و قدرت بگیریم برای مسائل دیگر

    بهبود گرایی

    احساس گناه و خود سرکوبی و سرزنش که من هنوز دارم در مورد کارهایی که در گذشته میتونستم انجام بدم و ندادم

    باید بگم همیشه فرصت‌ها و موقعیت‌ها هستن

    باید بگم حتما خیریتی توش بوده

    حتما زمان درستش نبوده

    اگر سرکوب رو ادامه بدی باز هم فرصت‌ها رو نمیبینی.

    محتوای نوار ذهن که احساس بد هست پس احساس بد مساوی اتفاقات بد

    احساس خوب داشته باش تا حالت خوب باشه و اتفاقات خوب بیفته

    اصل چیست؟؟؟؟؟؟

    احساس خوب= اتفاقات خوب

    کنترل ذهن ،،،،،کنترل احساسات

    جوری به خودت و مسئله نگاه کن که احساس خوب داشته باشی

    سپاسگزارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    سلام

    به یاری الله میخام بنویسم تا یادم باشه از کجا به کجا رسیدم

    حدودا 45 روزه تمرکزی خودم رو بستم به آموزش ها

    بعد از حدود یک سال و سه ماه شل کن سفت کن هایی که داشتم

    نتیجه گرفتم فراوان!

    فعلا کاری به اون بخشش ندارم

    چون طبیعیه! بارها شده این روند رو انجام دادم و نتیجه گرفتم! مهم ترین نکتش اینه که من ادامه نمیدم مسیر رو!

    حالا توی این چند وقت هی داشتم میگشتم و میخوندم و گوش میدادم

    تا اینکه یه دفعه ذهن بازیگوش بنده یه چیز جذابی گفت بهم:

    عباس، کی گفته احساس خوب = اتفاقات خوب؟

    کی گفته احساس بد = اتفاقات بد؟

    دیدم که به به

    من در اولین پایه و باور اولیه استاد دچار شک و تردید شدم!

    و ازون جایی که چند مدتی دور بودم راستش جواب منطقی نتونستم بیارم!

    خب معلومه راهم اینجور موقع ها چیه

    از خدا هدایت خواستم!

    گفتم خدایا کمک کن که از هر خیری که از سمت تو به من برسه سخت فقیرم

    خلاصه بعد از چند روز نشانه روزم رو زدم و رسیدم به بحث حزن در قرآن!

    دیدم بله من خودم ریشه این کلمه رو درآورده بودم همین اول سال 1403!

    ولی فراموش کرده بودم…

    خلاصه همیشه برام قرآن منطق بینهایت بالایی داره

    همین که نشستم مرور کردم اتفاقات پیامبران رو

    داستان یعقوب، یونس که حالشون بد شد و چه اتفاقاتی براشون افتاد

    داستان موسی که بعد از قتل احساسش رو خوب کرد و چه اتفاقاتی براش افتاد

    داستان مادر موسی و حضرت مریم که خدا بهشون آرامش داد و درها باز شد

    داستان های قرآنی بینهایت برام درس دارن

    خلاصه که ذهنم اروم شد

    خیلی مهمه که این باور باشه و بعد بریم سراغ آموزشها

    و مهم تر اینه که ذهن خیلی سریع فراموش میکنه

    و باید بارها و بارها تکرار بشه

    هیچ وقت این کارکردن روی باورهام به تهش نمیرسه

    شاید باورش سخت باشه ولی امروز ذهنم بعد از 45 روز تمرکزی کار کردن بهم گفت دیگه بسه دیگه بلد شدی…

    و من هربار به خودم یادآوری میکنم که ببین یه بار دور شدی و چه اتفاقات بدی افتاد چه آدم های نامناسبی چه خرج های اضافی چه احساس های بد مداومی …

    پس ساکت شو عزیز دلم

    ساکت شو بزار حرکت کنم به سمت خدا

    به سمت السابقون السابقون

    آره این دسته از کسانی که خدا توی سوره واقعه معرفی میکنه رو خیلی دوست دارم!

    مقربان ….

    السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ «10» أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ «11» فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ «12» ثُلَّهٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ «13» وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ «14»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2474 روز

      سلام به شما دوست ارزشمند

      سلام به شما عباس حیدری عزیز

      چقدر لذت بردم از خوندن کامنت تون و چقدر تحسین تون کردم که آگاهانه به رفتارهاتون توجه کردید و ایراد کار رو درآوردید و وقتی هم دوباره این ذهن چموش نجواگر اومد حرف های زیادی بزنه بهش چقدر قشنگ گفتید:

      پس ساکت شو عزیز دلم

      ساکت شو بزار حرکت کنم به سمت خدا

      به سمت السابقون السابقون

      واقعا منم عاشق اینم جز مقربان باشم و سبقت بگیرم از سبقت کنندگان و جز دسته والسابقون باشم.

      واقعا ما چقدر زود یادمون میره و الحق که اسم مون بدرستی “انسان” هست “فراموشکار”.

      واقعا چقدر این جملات یاد گرفتم،بلد شدم دیگه فهمیدم،دیگه میدونم،…چقدر این حرف ها رو خوب ذهن چموش بلده تکرا کنه تا ما رو از تواضع در برابر خداوند و تسلیم بودن و ادامه دادن و تکرار خارج کنه و ببره به سمت مَنـیـت و غرور و بعد کم کم ما رو ببره توی جاده خاکی و از اصل و اساس خودمون دور مون کنه…

      واقعا چقدر قشنگ با خودتون صحبت کردید و دلیل آوردید تا یادش بیاد که دلیل اتفاقات بد و ارتباطش رو احساس بد ببینه اونم با الگوها و داستان های قرآنی…خیلی تحسین تون کردم و گفتم اینجا زیر ردپاتون با صدای بلند تحسین خودمو بهتون برسونم و بگم آقا عباس کارت درسته اگر همین فرمون رو ادامه بدی…

      براتونن از الله یکتا بهترین بهبودهای های درونی و بیرونی رو خواهانم

      ارادتمند شما فهیمه پژوهنده

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2178 روز

    خداوند رو شاکرم چون همین دیشب داشتم به این موضوع فکر میکردم و امروز پاسخش و در این فایل دریافت کردم.خدایا شکرت

    منم راجع به یه موضوعی حس میکردم فرصت و از دست دادم.احساس گناه داشتم چون فکر میکردم روی خودم کار نکردم از مدار خارج شدم و این فرصت و از دادم اما من نمیدونستم احساس گناه داشتم یعنی ریشه یابی صحیحی نداشتم.

    الان میخوام خودم و ببخشم

    فاطمه فرصت ها بی نهایت اند اشکال نداره اگر روی خودت کار نکردی یا خوب عمل نکردی .مطمئن باش که به نفعت بوده

    اصلا به قول استاد شاید تو اگر مسیر درست هم میرفتی دوباره این اتفاقات میفتاد از کجا معلوم؟

    مهم اینه الان داری به واسطه اون موضوع رشد میکنی…قراره خیلی قوی تر بشی خیلی قوی تر

    نباید راجع به این موضوع احساس گناه کنی چون اتفاقات بد برات برات میفته و مهم تر از همه خداوند گفته لا تحزن :)

    نمیخوای به حرفش گوش کنی؟

    خدایا هدایتم که به سمت عمل کردن به سمت مسیری که به سمت خودته

    بریم سراغ موضوع بعدی: بهبود دائمی

    باید هر روز بپرسیم از خداوند که چطور تو فلان جنبه زندگیم بهتر بشم

    نباید بذاریم کارد به استخون بخوره بعد

    باید همه جنبه های زندگیمون و بررسی کنیم ببینیم کجاها رو باید بهبود بدیم

    وقتی یه سری آگاهی ها رو میگیرم یاد یه سری احادیث از اماما میفتم که همجهت با این آگاهی هاست مثلا حدیثی از امام علی یادمه که میگه هرشب قبل خواب روزت و مرور کن ببین چیکار کردی..و میگه قبل از روز حساب در قیامت خودت اعمالت و حساب کن

    بنظرم هر دوی اینا یکی اند فقط از نگاه های متفاوت

    عاشقتونم

    به امید تغییرات بیشتر در مسیر اصلمون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محمدعلی خاوری گفته:
    مدت عضویت: 1813 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    خدارو شاکرم که دیشب طبق هدایتی که از فایل 18 دریافت کردم، موفق شدم وارد سایت بشم وطبق خواسته استاد تمامی فایلهای که تابحال بدستم رسیده بود رو حذف کردم ، وفعلا میخوام از فایلهای رایگان استفاده کنم وبه امید خدا بهره ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2460 روز

    سلام استاد عزیزم امیدوارم که خال بسیار بسیار خوبی داشته باشی و حس پرواز همراهت باشه.✌

    واقعیت اینه که امروز یک خطایی کردم که بهتر بود نکنم و واقعا حالم رو بد کرده بود.

    اما این کامنت رو به عشق خودم بذارم و البته برای اینکه هرآنچه فهمیدم و تجربه کردم در امشب رو اینجا جمع بندی کنم که هم‌سندی برای خودم باشه و هم شاید کمک کنه به بقیه.

    خطایی که کردم چیزی بود که بسیار روش حساسیت داشتم و وقتی که انجام میگرفت در زمان حال ناخوش بودم و اتومات باتوجه به باورهای کهنم برای فرار انجام میشد.

    وقتی انجام گرفت به شدت احساس گناه و خودسرزنشی بهم دست داد.

    اابته اولش سعیمو کردم که خودمو ببشخم و ظاهرش این بود که بخشیدم.اما رفته رفته که به شب کشید حالم بد و بدتر شد تا جتیی که دیگه پذیرفتم که خودمو نبخشیدم و از خدا کمک خواستم.

    حالا اینجای داستان برام جالبه که اول هدایت شدم به سایت؛ به فایل زندگی در بهشت قسمت ۱۷۸

    دراونجا شما از الهامات توضیحاتی دادی و من واقعا لذت بردم و از اون فایل و اولین کامنتب که چشمم بعد بایل بهش افتاد یادگرفتم‌که هرآنچه که با امکانات الان ممکنه و حس بدی نمیده و یک صدای درونی آرام بخشه رو انجام بدم.

    ناگهان یه حسی گفت که بیا کاری که چند روزه بهت میگم رو انجام بده که برات بهتر از هرآهنگ و فایل دیگه ایه.

    به نوعی انگار این صدا دستمو گرفت و هدایتم کرد به فایل شماره۱۹گفتگو با دوستان و گفت لطفا گوش کن.

    گوش کردم‌و اولین نفری که اومد بالا اون خانم با ذات و روح پاکی بود که اسمشونو فراموش کردم‌که شدیدا درمورد خرید ناآگاهانه دوره ها از راه نادرست احساس بدی داشتن که طبق توضیحات خوب شما(استاد)قرار شد بدون هیچ سرزنشی و بدون‌ نگه داشتن حس بدی که در ادامه قسمت۱۸بود از اشتباهش برگرده و هرکار کرده رو بذاره کنار و سعی کته شروع دوباره ای داشته باشه و حالشو اجازه نده که بد بمونه.

    بعد این توضیحات و رفتن شما به نفر بعدی در کلاب هوس این صدای درونی خیلی با سرعت اما آروم‌گفت خب خوبه حالا فایلو متوقف کن و برو فایل ۱۸.گفتم عجله نکن بذار گوش کنگ‌شاید خوب باشه.گفت باشه خودت میدونی ولی باز یکم بعد با اصرار زیاد و خوشرویی گفت عزیز من بیا بریم ۱۸.لطفاگوش کن به حرفم و خلاصه از اون اصرار از من انکار و آخر گفتم باشه باشه بریم۱۸.

    گفت ۱۸رو گوش کن و بعد برو عقل کل درمورو احساس گناه و خودسرزنشی سرچ کن جواب رو بخون و بعد بیا کامنو بذار و بلد بدای امشب تمام.

    اومدن این فایل و گفت کامت منتخب که قبل قسمت پخش فایل هست رو بخون.معمولا حوصله خوندن‌کامنت نداشتم کلی این بار گفتم‌خب باشه.اولش نجواها میگفتن‌که ولش کن‌ببین چیز خاصی نداره.برو سرخود فایل و کامنتو بیخیال.اما یکم‌ که خوندم ‌رسیدم به اونجایی که ندا خانم ‌عزیز درمورد حزن درکامنتشون نوشته بودن.همون‌لحظه در ذهنم جرقه خورد ویاد چند روز پیش افتادم‌که فایل حزن در قرآن رو گوش میدادم.

    در این کامت زیبا از ندا خانم‌ گرامی مثال هایی رو دیدم‌که درقرآن از کلمه حزن استفاده شده و البته که با لای نفی.

    مثال هایی که میگفت ایمان داشته باش،غمگین نباش

    و بهم‌ یادآوری شد که حال بد=اتفاق بد

    حال خوب=اتفاق خوب

    و اما بعد این کامت فوق العاده طبق پیشنها این صدا من فایل رو پخش کردم و به صورت تصویری شروع کردم دیدن.

    دوباره فایل شروع نشده صدا اصرار و اصرار که لطفا بزن جلو فایل رو و جلوتر رو گوش کن.بازهم اول گفتم که اگر هدایت شدم‌به این فایل بهتر نیست از اول گوش کنم‌ اما این صدا بازهم اصرار کرد که بزن جلو و من هم‌از فایل ۱۷۸زندگی در بهشت که امشب دیدم‌یادگرفتم که وقتی این کار الان ممکنه و یه الهامیه بهتره بهش عمل کنم و بهتره نگم( بعدش چی؟).

    وقتی زدم جلوتر باز صدا گفت که خب یکم عقب تر و بعد یکم‌ جلوتر و بعد گفت خوبه.

    وقتی به توضیحات شما(استاد)برای حرف های نفر دوم رسید و حرف از این اومد که اگر اشتباه کردیم خودمون رو سرکوب و سرزنش نکنیم و حالمون رو خوب کنیم که در قرآن نفی شده که ما غمگین باشیم؛در زملنی که رشید به بخشی که حرف از این شد که مومنان ایمان دادن و اگر کسی در مورد چیزی در آینده نگرانی داره شامل ترسه و اگر درمورد گذشتست غمه من متحول شدم.

    به جرعت میگم که صدا به من گفت فایل رو استوپ کن چون خود استاد عباسمنش هم گفته که فایل ها رو پاز کنید با خودتون درنورد حرف بزنین و….یکهو گفت اصلا ایمان یعنی چی؟گفتم‌نمیدونم من فقط شنیدم‌ایمان و ایمان و تاحالا معنی دقیقی براش کسی بهم‌نگفته.

    گفت که ریششو در بیار گفتم ایمان،آمنو(این‌کلمه رو در دعاهای فکر میکنم مسیحیت که در قالب آهنگ بود به گوشم خورده بود)امن و بعد گفت حالا سرچ کن.

    سرچ کردم‌دیدن ایمان از امن میاد گفتم که چه جالب و صدا باز گفت ببین امن یعنی چی؟گفتم یعنی امنیت .گفت نه یه معنی دقیق تر.

    سرچ کردم‌و از کلمات مترادفش کلمه اطمینان کلمه ای بود که اون صدای درونی نظرم رو بهش جلب کرد.

    گفتم چه جالب پس ایمان یعنی اطمینان‌به خدا که قوانینش کار میکنه و زندگیم رو دست خودم داده تا خلقش کنم.یاد یکی از توضیحات تکمیلی یکی از افراد سایت برای توضیحات بی نظیری از توضیحات گروه تحقیقاتی عباسمنش که فکرمیکنم‌مریم‌خانم‌اون‌ماسخ ها رو داده افنادم‌که اون دوستمون علاوه برتایید حرف هوی فوق العاده مریم‌خانم گفت که گذشته هرمی بوده رفته و نمیخوایم‌ خودمون ناراحت کنیم بابتش،آینده هم‌که هنوز نمیده و زندگی مثل یک بوم‌نقاشیه که‌من در این لحظه میتونم‌خلقش کنم و بکشمش.پس نگرانی نیست.

    باز ذهنم‌ غوغا شد که پس یعنی آینده مطمئنه و خداهم‌ مطمئنه و یعنی قوانینش و قرآنی که نازل کرده مطمئنه و من خوبه که اطمینان‌کنم‌به خدا که اون‌تمام مسائل رو خل میکنه.

    به مخض تموم شدن‌ این قسمت از گفتگو با دوستان این‌صدا دوباره گفت قسمت سرچ بزن احساس گناه.یکهو عنوانی اورد از احساس گناه بعد توبه.یکی از پاسخ های خوب دوستان لین بود که دلیل این حس و ادامه داربودنش عدم ایمان(اطمینان)ما به بخشندگی خداست با اینکا اون درقران گفته میبخشم.

    دوباره صدا گفت خوبه در قسمت سرچ جمله بزن که خود سرزنشی.

    من‌گفتم‌ همین قسمت سرج‌کلمه خیلی جواب خوبی اورد.عنوان جدیدو اونجا میزنم‌ولی زدم و دیدم‌بهتره به حرف صدا گوش کنم چون بخش سرچ کلمه چیزی پیدا نکرد برام.

    در بخش سرچ‌جمله توسط صدا هدایت شدم به یکی از سوال ها و منو برد یا یک جوابی که در اون دوستی گفته بود که خدا گفته میبشخه اما ما نمیبخشیم.این‌سختگیری ناشی از بی ایمانیه و اگر ایمان داشته باشیم‌ماهم میتونیم خودمونو‌ دوست داشته باشیم.

    بعد تمام‌این‌ماجرا ها انقلابی در ذهن و روان‌من شکل گرفت امشب.من غمیگن پر از خشم از خودم‌و حس گناه بودم.

    اما با هدایت خدای مهربان که بسیار ازش متشکر و سپاسگذارم تونستم حال خوبی رو تجربه کنم و از اون‌مرداب در بیام.من دچار اضطراب و استرس بودم.از یک روانشناسی یادگرفتم که اضطراب و استرس ازترسه و اگر کنار آگاهی هایی که امشب به روم باز شد بذارم‌میفهمم‌که به خدا اطمینان نداشتم هنوزم باید رو اطمینانم‌کار کنم چون یکسبه نمیشه.

    گفتنیه که طبق حرف شما استاد خوبم یادگرفتم که بهتر میبود تا قبل از اینکه کتکه رو امروز بخورم حرکت‌میکردم‌ و طبق فایل ۱۷۸زندگی در بهشت سعی در گشو دادن به الهامات میکردم میتونست بهتر بشاه اما الان هم‌دیرنبود و نیست.هنوز زیر فشار له نشدم و بازن برا تغییر مناسبه.

    الانم طبق آخرین خواسته ی این صدا از من میخوام‌ خطاب به خودم‌بگم که خوو عزیزم ارشیا.میدونم که اتشتباه کردی،میدونم‌که کارت رو نمیپسندیدم اما من هم فشار زیاد بهت اوردم.تو هم از قصد نخواستی اسن کار رو کنی و نمیدونستی و در اون لحظه حواست کامل سرجاش نبود.میخوام‌بگم‌میبخشمت و میبخشمت چون‌خدا تو رو راحت میبخشه و دوست دارم چون خیلی عجیبه که خدا دوست داشته باشه و ببخشه تو رو و من نبخشم‌و دوست نداشته باشم.

    میخوام‌طبق آگاهی هایی که از کتاب رویاها یادگرفتم‌ فاصله روح و ذهن رو کم کنم‌و ذهن رو با بخشش همانند روح کنم.روح‌ما از خداست و خاصیت هایی از خدا مثل بخشش رو به ارث برده پش من هم‌میخوام بلخشمت و‌بگم دوست دارم و دیگه میخوام اطمینان‌کنم‌به خدا و قوانینش و شجاع باشم و بدونم که خدا گارانتی کرده که وقتی بسماریم بهش و خیالمون راحت باشه و تسلیمش باشیم مسائل رو حل میکنه و یمدونم‌که این مسئله میش اومده حل میشه و اصلا درس میگیرم‌که که این بار اگر احساس کردم حال خوبی ندارم به شکل تمرکز لیزری روش کارکنم‌،حال و احساسم رو خوب کنم تا دجار همیچین تضاد ها و اشتباهاتی نشم و اشتباهاتم هم کمتر باشه و شدتش کمتر.

    لازم به ذکره که طبق اشاره دوستمون ندا خانم در کامنتش که به آیه ای در قران اشاره‌کرد و در این قسمت از گفتگو با دوستان‌هم‌اشاره شد اینهه میگه شیطان سعی میکنه مومنان رو غمیگن کنه و همین مدت یک ساعتی که مشغکل این کامنت بودم شیطان بارها و بارها سعی کرد من رو غمگین کنه.نمیگم اصلا نتونست.ولی میگم خیلی کم شده که حال خوب و حس اتصال من رو در این یک ساعتی که کامنت مینویسم بهم بزنه.

    خداروسپاسگذارم و آرزوی شادمانی برای همه دارم.😄✌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مجید حسینی دارینی گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    استاد عزیزم و همه دوستان گلم سلام

    امروز فامیلتون فوق العاده برای من بینظیر بود

    توضیحات شما که واقعا باهر توضیحی که بعد از صحبتهای بچه ها می‌دین بخدا خودش یه دوره جامع اما خلاصه شده از مهمترین صحبتهاست واز این بابت استاد جان ازت خیلی سپاسگزارم

    خیلی از این گفتگوی با دوستان من امید گرفتم ..باورم قوی تر شده وراه تمرین کردنها رو از صحبتهای بچه ها پیدا کردم…

    استاد چند روز صبح که از خواب بیدار میشم و شب که می‌خوام بخوابم میام تو سایت نگاه میکنم که ببینم فایل بعدی گفتگو با دوستان رو گذاشتین یا نه..

    امروز که دیدم گذاشتین خیلی خوشحال شدم و تو این چند روز دوتا سوال ذهنم رو درگیر کرده بود که به لطف خدا شما جوابشو دادین

    ۱_اینکه برای کوچکترین اتفاقات زندگیم احساس گناه میکنم و میگم حتما خدا از دستم ناراحت شده و باید منتظر یه عذاب از سمت خدا باشم؟

    امروز خیلی قشنگ جواب دادین که گفتین اول اینکه باید سعی کنیم از یه نگاه متفاوت به این قضیه نگاه کنیم و بگیم حتما خیری تواین داستان بوده ومن اونطرف قضیه رو که نمی‌دونم چی بوده و دوم اینکه باید سعی و تلاش کنیم اون عمل مون رو درست کنیم و باسرزنش خودمون و حال بد کردن خودمون هیچی درست نمیشه

    ۲_اینکه چطور هدایت‌های خداوند رودرک کنی؟

    اینکه شما گفتی به هدایت‌های اولیه که بهتون میشه عمل کنیم که بهتون احساس خوبی میده بعد از اینکه چند تا عمل کنی وکم کم نتایج رو ببینی خودت طرف می‌فهمه که کدوم ایده های که بهت گفته میشه هدایت هست و باید عمل کنه

    در پایان استاد عزیزم خیلی خیلی ازت متشکرم واز داستان هدایت حمید هم خیلی لذت بردم و باهاش اشک ریختم

    برای شما و همه دوستان آرزوی سلامتی شادی وثروت فراوان دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهرناز نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم. خداروهزاران بار شکر بخاطر این فایل فوق‌العاده و هدایتی که باعث شد من خیلی احساساتی بشم و اشک بریزم. ممنون از استاد عزیز بخاطر توضیحاتشون در مورد اینکه احساس خوب باعث اتفاقات خوب و احساس بد باعث اتفاقات بد میشه،و این حرف استاد رو با تمام وجود تجربش کردم.هر جا که احساسم خوب بود اتفاقات همجنسش برایم رخ داده و هرجا که احساس خوب نداشتم اتفاقات ناجور رخ داده که بازهم باعث شده تجربه‌ی بیشتری در مورد خواسته‌هایم و قوانین بدست بیارم.و همیشه نیاز هست که روی خودم کار کنم و همیشه میشه بهتر شد. استاد عزیزم ازتون ممنونم که دستی شدین از جانب خداوند در زندگیم. همینطور خانم شایسته عزیزم که هر روز ازتون چیزهای بیشتری یاد میگیرم و همینطور از تمام دوستان عزیزم ممنونم که تجربیات و درکشون از قوانین رو باما به اشتراک میزارن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: