تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷
موضوع این قسمت: قانون تغییر: چرا میدانیم اما عمل نمیکنیم؟
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- اگر بر خداوند توکل کنی، خداوند برایت کافی است؛
- به وسیله اهرم رنج و لذت، هر تغییری را میٔتوان ایجاد کرد. تغییراتی مثل: ترک هر عادت مخرب و ایجاد هر عادت سازنده؛
منابع بیشتر:
دوره روانشناسی ثروت 1 | جلسه 2
دوره شیوه حل مسائل زندگی | جلسه 3
این جلسه گفتوگوی صمیمانهای است میان چند دانشجو و استاد عباسمنش که از یک «احساس گناه» آغاز میشود و به یک «استراتژی عملی برای جهش» ختم میگردد.
۱) همراستایی، قانون و آرامش: از احساس گناه تا اقدام درست
یکی از دوستان اعتراف میکند که مدتی ناآگاهانه فایلها را از سایتهای غیرمجاز تهیه کرده است و حالا عذاب وجدان دارد. پاسخ روشن است:
- ماندن در احساس بد، راهحل نیست.
- از صفحهی رسمی سایت abasmanesh.com وارد شوید و مستقیماً آدرس را در نوارِ مرورگر بنویسید تا دچار سایتهای جعلی نشوید.
- با فایلهای هدیه (صوتی/تصویری) شروع کنید.
- اگر نتیجه گرفتید، از همان نتایج برای سرمایهگذاری روی محصولات عمیقتر استفاده کنید.
۲) شواهد هدایت و قانون جذب در زندگی واقعی
چند روایت الهامبخش میشنوید:
دوستی که در اوج قرنطینه، با کارِ جدی روی «قدم اول و دوم» جهش درآمدی شگفتانگیزی را تجربه میکند و هم زمان عزتنفسش بالا میرود.
در ادامهی فایل، ما شاهد نتایج شگفتانگیزِ اعتماد به همین «مسیر درست» هستیم. داستان «حامد» عزیز یکی از نمونههای «توحید عملی» است:
- شرک پنهان: او در خانوادهای مرفه بزرگ شده بود و تمام اتکایش به پدرش بود.
- تصمیم بزرگ و نقطه عطف: زمانی که خانوادهاش از ایران میروند، او (در ۱۶-۱۷ سالگی) تصمیمی شجاعانه میگیرد: در ایران بماند و زندگیاش را «خودش» و با اتکا به «خدا» بسازد، نه پدرش.
- بهای تصمیم: او روزهایی را تجربه کرد که با ۵ هزار تومان برای دو روز زندگی میکرد. در حالی که ترسها و نجواها به او میگفتند «اشتباه کردی، بدبخت میشوی»، او در کنار دریا با خدا عهد بست: «خدایا، من این تصمیم را گرفتم، خودت من را هدایت کن.»
- نتیجهی توحید: خداوند «دستانش» را، از جمله استاد، سر راه او قرار داد. او که قبلاً درآمد بالای ۲۰۰ میلیون را تجربه کرده بود، خبر میدهد که پس از صحبت قبلیاش، درآمدهایش چندین برابر شده است.
این داستان، معجزهی رها کردن «اتکا به غیر خدا» و چنگ زدن به «قدرت مطلق» خداوند است.
این روایتها نشان میدهند وقتی باور و اقدام هماهنگ میشوند، «نشانهها»، «افرادِ درست» و «فرصتهای همفرکانس» مثل قطعات پازل سرِ راهتان مینشینند.
داستان «حامد» یک درس خیرهکننده از «توحید عملی» بود. او آگاهانه «طنابِ اتکا به پدر» را رها کرد تا فقط به خداوند تکیه کند و دیدیم که جهان چگونه برایش معجزه کرد.
همهی ما در زندگی، «طناب»هایی داریم که به آنها آویزان شدهایم و مانع اعتماد کامل ما به خدا شدهاند.
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
- شاید این طناب، اتکا به حقوق کارمندی بوده که جرات شروع کسبوکار خودتان را نداشتید.
- شاید اتکا به یک فرد خاص (پدر، مادر، همسر، شریک) برای حمایت مالی یا عاطفی بوده.
- شاید اتکا به مدرک تحصیلیتان بوده که جلوی تغییر شغل شما را گرفته.
- یا شاید اتکا به یک مشتری خاص یا یک «آب باریکهی همیشگی» بوده.
۳) نسخهی عملی برای «تصمیمهای بزرگ»: اهرم رنج و لذت
سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایلها، هنوز برای تصمیمهای بزرگِ کاری میترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت میگذرد.
- تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهنتان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمیکنید.
- باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آنقدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
۱. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
۲. رنج: اگر این تصمیم را به مدت ۵ سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
۳. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در ۵ سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
۴. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷28MB30 دقیقه














خدای من از دیروز که این تمرین رو انجام دادم و این تعهد رو به خودم و خدای خودم دادم که در این مسیر حرکت کنم و اهرم رنج و لذت اون را هم نوشتم و یه تمرین دیگه رو هم انجام دادم مربوط به آخرین فایل رایگان باورهای ثروت ساز همین الان از جایی که اصلاً فکرشو نمیکردم شرایطی پیش اومد که راحت مبلغ 13 میلیون تومان پول وارد حسابم شد پول و ثروت از سمت خداست و همیشه از سمت خدا بوده و یک جریان جاری هست و اینکه من بتونم دریافت کننده خوبی باشم یا نه بستگی به تعهدم در مسیر تغییر و بهبود باورهام داره،به قول استاد همین که این فایلها رو گوش میدین و یک ذره باوراتون تغییر میکنه به خصوص در زمینه باورهای مذهبی ضد ثروت نشونههاش رو میبینید بس که این باور آنقدر قوی و قدرتمنده که کار کردن روی اون حتی اگر به اندازهای کمی تغییر کنه میتونه نتایج مالی رو در زندگیمون ایجاد کنه همه چیز باوره و تغییر باورها با تکرار و تکرار و انجام تمرینات و منطقی کردن اونها در ذهنمون اتفاق میافته و به اندازهای که باورهامون تغییر میکنه نتایج هم وارد زندگیمون میشه
خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک تمرین دیگه را از پروژه تغییر را در آغوش بگیر انجام بدم
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
این طناب، اتکا به حقوق کارمندی برای من بوده و البته یک بار هم 5 سال پیش اقدام کردم برای رها کردن این طناب و انصراف از کار کارمندی ولی چون قول استاد از جایگاه فرکانسی ناهماهنگی این اقدام را انجام دادم و با شرایط آن زمانم به صلح نرسیدم بسیار بسیار بهای سنگینی را پرداختم تا یادم بماند اولین قدم برای تغییر پذیرش و به صلح رسیدن با خودم و شرایط زندگی و کار و روابطم هست تا یاد بگیرم مسئولیت شرایطی که در آن قرار دارم را از همه لحاظ بپذیرم و با انجام کارهای درونی و بهبود ریشهها و باورهای مخرب ایجاد کننده اون شرایط جهان هم کمکم کنه و طبق قانون شرایط بیرونی را برای من تغییر بده و زمانی که در شرایط کاری سختی به سر میبردم که به خاطر وجود باورهای نامناسب و ناهماهنگ با قوانین الهی در ذهنم بود تنها راه نجات و رهایی از آن شرایط را فقط بازنشستگی پیش از موعد میدونستم و تمام آرزو و وجودم این خواسته را میخواست و درحالیکه بسیار بسیار داشتم تقلا میکردم و برای رسیدن به این خواسته دست و پا میزدم این راهنمایی الهی به قلبم الهام شد که تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را،و الان که تقریباً دو سال میگذره و با هدایت الله دوره احساس لیاقت و دوره کشف قوانین زندگی را گذروندم حدس میزنم که تونستم تا حد زیادی اون باورهای نامناسب را در ذهنم کنار بگذارم و به عبارتی بازنشستهشون کنم تا دیگه برای من کار نکنند و شرایط سخت و گرفتاری را برام ایجاد نکنند،و الان هم که در آزادی زمانی و مکانی هستم و هدفمند دارم روی خودم کار میکنم به الهامی که به قلبم شد با انجام تمرین یکی از جلسات پروژه تغییر عمل کردم و به دانشگاه مراجعه کردم تا بتونم همین طور که در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی دورهها و دریافت آگاهیها و یادگیری و کشف قوانین جهان هستی و بهبود باورهام و خودشناسی و خداشناسی بیشتر و بیشترم هست بتونم به کارم در مسیر مورد علاقم همزمان ادامه بدم و پیشرفت کنم در حوزه کاری مورد علاقم و پیشنهادم رو به مدیریت دانشگاه اطلاع دادم و بسیار پذیرا بودند و قرار هست تا چند روز آینده تصمیم نهاییشون را در این زمینه به من اطلاع بدن، چون من به هدایتم عمل کردم و یک قدم برداشتم ، مطمئناً طبق قانون جهان یا خداوند هزاران قدم برای من برداشته و نتایج فوق العاده به زودی در زندگیم ایجاد خواهد شد انشاالله به امید الله
3) نسخهی عملی برای «تصمیمهای بزرگ»: اهرم رنج و لذت
سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایلها، هنوز برای تصمیمهای بزرگِ کاری میترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت میگذرد.
تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهنتان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمیکنید.
باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آنقدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
واقعیتش الان که فکر میکنم همیشه دوست داشتم یک زندگی راحت و زیبا و سراسر آرامش و فراوانی را تجربه کنم اما از راهاندازی یک بیزینس جدید و ترک شغل فعلیم بینهایت ترس داشتم و دارم،و شاید یکی از دلایل آن هم این باشد که هنوز نمیدانم که حوزه مورد علاقه من چی هست و من به چه چیزی علاقه دارم ولی تا همین جا کاملاً میدونم یکی از کارهایی که خیلی بهش علاقه دارم و برام لذت بخش هست بودن در سایت و انجام تمرینات و ادامه دادن کار کردن روی دورهها و شناخت و درک جدیدی از قوانین ابدی جهان هستی و تلاش برای نزدیکتر کردن باورهای بنیادین و درونی ذهنم به این قوانین هست،خیلی دوست دارم که به باورهای ناخودآگاهم که اتفاقاً خیلی قدیمی و عمیق هستند آگاه بشم اونها رو پیدا کنم و با منطق نادرستیشون رو مشخص کنم و بپذیرم و تغییرشون بدم و بهبودشون بدم تا به سمت جریان طبیعی جهان هستی متمایل و هم جهتتر بشن،،ولی هنوز نمیدونم چطوری این علاقه خودم را و کاری که دارم در طول شبانه روز با عشق و علاقه انجام میدم رو به شغل و بیزینس خودم تبدیل کنم و هم به خودم و هم به جهان همزمان خدمت کنم و بتونم از همین طریق پول بسازم و ثروت خلق کنم چون طبق قانون اگر در مسیر مورد علاقهمون حرکت کنیم و باورهای متضاد با ثروت در ذهنمون را تغییر بدیم در واقع کلید درهای خوشبختی به روی خودمون را در دست گرفتیم و خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت را نصیب خودمان کردیم،حالا فعلاً من دارم پیش میرم و حرکت میکنم و اقدامی که بهم گفته شده رو هم انجام دادم و انشاالله انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو بلده که چطوری انجام بده و پازلها کنار هم چیده بشن و طبق قانون ابدی جهان هستی جریانی از نعمت و ثروت که همیشه جاری بوده رو در زندگی خودم تجربه کنم و اجازه بدم خداوند به شکل ثروت و پول و نعمت و فراوانی و برکت و شادی و خوشبختی و روابط عالی در زندگیم جاری بشه
ولی در تمام این مدت و در طول مسیر زندگیم که خداوند آگاهم کرد و با قوانین خودش آشنایم کرد اونچه که مطمئن هستم باید تغییر بدم باورهای نامناسب و متضادی هست که در ذهنم نسبت به ثروت و پول و ثروتمند شدن و ثروتمندان دارم به خصوص باورهای مذهبی که در مورد تضاد ثروت با خداوند و معنویت در ذهن من بسیار بسیار وحشتناک قوی وجود داره و میدونم که باید تغییر کنه ولی همیشه به تعویق انداختمش و خیلی جدی واردش نشدم شاید چون فکر میکنم خیلی کار میبره خیلی انرژی میخواد و من از عهدهاش بر نمیام و خیلی سخته که بخوام این باورها رو که مثل سیمان به مغز من چسبیدن جدا کنم و تغییرشون بدم و باورهای جدید رو جایگزین اونها کنم چون میدونم حتی برای استاد هم چند سالی طول کشیده تا تونسته به صورت بنیادین اونها را تغییر بده و نتایج مالی پایدار را در زندگیش ایجاد کنه،حتی با وجود اینکه نشانههای وجود این باورهای متضاد با ثروت و قویتر شدنشون و بیشتر کار کردنشون در پس پرده آگاهی من در زندگیم کاملاً مشهود هست و نشانه های هم داره بیشتر و واضح تر تو زندگیم مشخص میشه و بطور محسوسی قدرت خریدم نسبت به قبل کمتر شده و شرایط مالی نامناسبی رو دارم میگذرونم و دارم میبینم که پنیرم داره تموم میشه،ولی به قول استاد رنج نگه داشتن و تغییر ندادن این باورهای نامناسب ذهنی و رنج این شرایط مالی سخت و کاهش دریافتیها و افزایش قیمتها و هر روز و هر روز بیشتر زدن از خواستهها و نیازها و کم کردن هزینههای روزمره زندگی ام به دلیل کافی نبودن درآمدم هنوز انقدر زیاد نشده که بخوام تمام تمرکز و تمام انرژی و تمام قدرتم را برای تغییر این باورهای سنگین و این صخرههای سیمانی نامناسب ذهنیم بگذارم و با تعهد یک بار برای همیشه نادرستی این باورها را در ذهنم بپذیرم و تغییرشون بدم و باورهای درست رو در ذهنم جا بدم و لذت داشتن یک زندگی مرفه و آزادی مالی داشتن هم هنوز در ذهن من رشدی نکرده که من را ترغیب کنه به تغییر این باورهای نادرست
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من نخوام باورهای متضاد با ثروت در ذهنم را، به خصوص باورهایی که نشون دهنده تضاد ثروت و ثروتمند شدن با خداوند و معنویت و در راه خدا بودن هست را ،تغییر بدم و همچنان اجازه بدم بی پایه و اساس و فقط چون از دیگران شنیدم و از بچگی در کتابها و فیلمها و سریالها خوندم ودیدم و چون از بزرگترها که اون موقع قبولشون داشتم شنیدم و در ترجمههای زیرنویس قرآنی که یک انسان دیگری مثل خود من ترجمه کرده بوده ،دیدم و شنیدم و بهمون میگفتند و باور کردم و در نتیجه تجربه کردم و بیشتر باور کردم،در ذهنم بمونند و کار کنند،، اگه نخوام باورهای ضد ثروتم را تغییر بدم،وضعیت من و شرایط زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
همچنان در فقر و بیپولی بیشتری می مونم و هر روز شرایط مالی من سختتر و بدتر میشه و قدرت خریدم کمتر و کمتر میشه
واقعا دیگه به نون شبم محتاج میشم ونمیدونم دیگه جواب بچههام و نیازهای اولیهشون رو هم حتی چی بدم
این باورها مثل خوره تمام انرژی و تمرکز و احساس خوب من رو میخورند و با ایجاد فقر و بیپولی بیشتر و بیشتر در زندگی من ترس و ناامنی بیشتری رو ایجاد میکنند
دیگه نمیتونم به خودم اعتماد داشته باشم و به خودم به عنوان خود ثروت بودن اتکا کنم و این تجربه رو داشته باشم که بگم ثروت خود منم
اگر این باورها رو بررسی نکنم که آیا واقعاً درست بودند یا نبودند وتغییر ندمشون وبا اونها بمیرم نمیدونم میخوام جواب خداوند رو در اون دنیا چی بدم که آگاهم کرده بود به این اصل اساسی جهان هستی که فقط باورهات هستند که دارند زندگیت رو رقم می زنند و آیا این منطقی بود که باورهای متضاد با ثروتت را همچنان بدون چک کردن درست بودن یا نادرست بودنشون تو ذهنت نگه داشتی و هیچ تلاشی برای تغییر اونها نکردی و با همان سطح فرکانسی پایین از دنیا رفتی؟من که آگاهت کردم,چرا خودت رو و عزیزانت رو از داشتن و تجربه یک زندگی بسیار زیبا و راحت و پر از فراوانی و نعمت محروم کردی؟چرا همچنان وعده شیطان رو انجام دادی که همیشه تو را به فقر دعوت میکرد و نخواستی دعوتش رو رد کنی و با تغییر ندادن باورهای خراب ضد ثروتت در واقع وعده شیطان را باز هم پذیرفتی و تصمیم گرفتی که فقیر و بیچیز بمونی، همینطوری بیخودی و الکی و برای هیچی،چون دروغی به نام معنوی بودن فقر را باور کرده بودی؟حالا به من بگو چه معنویتی در فقر و بیپولی و بیچیزی و کمبود و ناامیدی و ترس ایجاد شده به دنبال اون دیدی که قبول کردی آگاهانه که فقیر و بدبخت بمونی؟
آیا آدم فقیر ضعیف و بدبخت نبود؟
آیا فقر با خودش استضعاف و سرافکندگی نمیآورد؟
آیا فقر و بیپولی اعتماد به نفست رو به گور نمیبرد و تا زیر زمین پایین نمیبردت؟
آیا فقر و نداری وبیپولی کشیدنت باعث نشد که ایمان بقیه به مسیر درستی که داشتی میرفتی کم بشه و از بین بره؟آیا دیگه کسی به حساب میآوردت که بخواد ازت الگو بگیره ؟ایا میتونستی اصلاً از من و توحید داشتن نسبت به من حرفی بزنی؟
آیا فقر و نداری ترس تو دلت نمیآورد که یه دفعه اصلاً یاد من رو از خاطرت ببری و نگرانی از ضعیت خراب آیندهات را جایگزینش کنی؟
آیا وقتی بی پول و ترسان بودی میتونستی اصلاً به من فکر کنی؟آیا به خودت و به من شک نمیکردی؟آیا آدمهای فقیر و بیچیز رو نمیدیدی که خود شیطان مجسم شده بودند و فقط دنبال یه تیکه نون یا دست گدایی جلوی بقیه دراز کردن این طرف اون طرف میدویدند؟آیا چیزی از انسان بودن و شرف و عزت در اونها میدیدی؟نمیدیدی چون فقر و بیپولی،عزت آدم رو ازش میگیره،فقر و نداری و ترس از بیپولی و گرسنگی و بیخانمانی و آوارگی انسان را بسیار بسیار مشرک و حقیر و ترسو و بزدل میکنه طوری که حاضر هست به هر خفتی تن در بده،پس چرا الماس وجودت رو پیدا نکردی؟چرا نخواستی حتی درستی یا نادرستی اون باورهای ریافت شدهات از دیگران را بررسی کنی و بفهمی که آیا واقعاً حقیقت داشتند یا فقط ساخته ذهن انسانهای گمراه و نادان و جاهل به حقیقت جهان هستی وکافر به فراوانی نعمتهای الهی در جهان هستی بودند؟تو که آزادی زمانی داشتی و میدونستی و میدیدی که نشانهها دارن بهت میگن که شرایط مالی و اوضاع مالیت داره بدتر و وخیمتر میشه
من لیلا جلوداری واقعاً میپذیرم که حداقل میتونستم با آگاهی الانم و ذهن آگاهم و با منطقی که الان ر بزرگسالی میتونم شواهدش رو در دنیا ببینم و پیدا کنم بررسی کنم که آیا اون باورهای مخالف ثروت و پول که از قبل به ما گفته بودند درست بودند یا نه؟و حداقل میتونستم خودم تحقیق کنم و بفهمم که آیا واقعاً خداوند با ثروت و پول مشکل داره یا نه و آیا این تضادی که توی ذهن من در مورد پول و ثروت با خداوند و معنویت وجود داره و ساخته شده واقعاً درسته، حقیقت داره یا نه؟
من که میدونستم و به یقین رسیده بودم که فقط باورهام هستند که دارند کارها رو انجام میدن و نه هیچ کس دیگری و نه هیچ چیز دیگری،حالا آیا لازم نبود بیام این باورهام رو بررسی کنم و ببینم آیا واقعاً درستند ؟یا حقیقت ندارند؟
استغفرالله ربی و اتوب الیه،خداوندا ازت هدایت میخوام و میخوام کمکم کنی که بتونم عمیقاً درک کنم که اولاً چه باورهای متضادی با ثروت و پول و نعمتهای تو و فراوانی تو،توی ذهنم وجود داره و ثانیاً بتونم درستی یا نادرستی اونها رو کاملاً واضح و شفاف بررسی کنم و بفهمم که آیا واقعاً درستند یا نه و بعد تصمیم بگیرم که هنوز میخوام اونها رو باور کنم یا نه دیگه میخوام باورهای دیگهای رو جایگزین اونها کنم؟
چون میدونم تا وقتی برای ذهن منطقی خودم درستی یک موضوع را نتونم منطقی کنم و درک کنم،نمیتونم باورش کنم ودلم میخواد به مسیری هدایت بشم که بتونم عیناً و دقیقاً درستی یا نادرستی حقیقی اون باورهایی که سالهای سال تو ذهنم نگه داشتم بر علیه ثروت و پول و همه ثروتمندان ،رو درک کنم و بفهمم و اون وقت تصمیم بگیرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر من با هدایت خداوند بتونم نادرستی باورهای متضاد با ثروت و پول و ثروتمندان که در ذهنم دارم رو درک کنم و بپذیرم و باور کنم وضعیت و شرایط مالی و زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
قطعاً هدایت میشم به مسیرها و آدمها و موقعیتهایی که شرایط مالی من را دگرگون میکنند
خدا را بیشتر باور میکنم و معنای واقعی رزاق بودن و وهاب بودن و بخشنده بودن خداوند را درک میکنم
میتونم نعمتهای خداوند را در زندگیم بیشتر و بیشتر داشته باشم و استفاده کنم و اینطوری قدردانی و شکر نعمتم را به خداوند عرضه کنم
میتونم خیلی راحت به عنوان تکهای از خداوند از امکانات بینهایت این جهان هستی استفاده کنم و نعمتها را تجربه کنم و لمس کنم و زیباییهای بیشتری از جهان را ببینم و درک کنم و تجربه کنم
میتونم با شرف و عزت بیشتر و بیشتری در جهان با سربلندی زندگی کنم و میتونم الگوی بسیار فوقالعادهای از یک زندگی توحیدی در جهان باشم
میتونم توحیدیتر عمل کنم و نیاز ندارم به کسی باج بدم یا وابستگی داشته باشم و شرک بورزم
میتونم به تمام خواستهها و آرزوهام خیلی راحتتر و خیلی زیباتر وخیلی سریعتر برسم و اونها رو تجربه کنم و با تجربه اونها و رسیدن به خواستههام به رشد و گسترش جهان هم همزمان کمک کنم
میتونم برای بچههام و افراد خانوادهام نشانه و الگوی فوق العادهای از تعهد و عمل به قوانین الهی و ثابت خداوند نزدیکتر شدن به اونها بشم
میتونم زندگی بسیار خوبی که همیشه آرزوش را داشتم تجربه کنم
میتونم هر وقت هر جایی دوست داشتم برم و زندگی کنم میتونم هر جایی باشم و میتونم آزادی زمانی کافی داشته باشم تا به روح خودم رسیدگی کنم و اون رو در وجود خودم رشد بدم
نیاز نیست ترس و نگرانی از بابت هزینههای مالی زیاد یا گرانی ها یا دلهرههای زمان خرید مایحتاج روزانه ام داشته باشم
میتونم زمانهای بیشتر و بیشتری را در احساس خوب سپری کنم
آرامشم بیشتر میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه احساس لیاقتم بیشتر میشه و احساس رضایت قلبی و رضایتمندیام از زندگی بیشتر و بیشتر میشه در نتیجه سپاسگزارتر میشم خود به خود
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
من تعهد میدم به خودم و خداوند که درون خودم هست که تمام تلاشم رو در این مسیر انجام بدم و هدایتهای خداوند را در نظر بگیرم که بتونم درستی یا نادرستی حقیقی این باورهایی که در کودکی دریافتشون کردم و از گذشتگانم و از نسل ها و نسل ها قبل به من رسیده و از ادمهایی که دور و برم بودند و اونها هم از دیگران شنیده بودند،شنیدم و دیدم و باور کردم و پذیرفتم رو خیلی منطقی درک کنم و حقیقت رو برای خودم روشن کنم و در صورتی که برام اثبات بشه که اون باورها از پایه و اساس و از ریشه با حقیقت جهان هستی و قوانین ابدی خداوند مشکل داشتند و متضاد این قوانین بودند و در حقیقت خداوند خود ثروت بوده و هیچ وقت نگفته بوده که ثروت بده و هیچ وقت نخواسته بوده که ما فقیر و بدبخت بمانیم و هیچ وقت نگفته بوده که فقر خوبه وهمه اینها اشتباه بوده و دروغ بوده،اون وقت تمام تلاشم را بکنم تا بتونم اونها را تغییر بدم و کنارشون بگذارم و باورهای جدید و صحیح و هم جهت با ثروت و خداوند و پول و نعمت های الهی را در ذهنم جایگزین کنم حتی اگر روزها و ماهها وقت لازم باشه تمرکز بگذارم و انرژی بگذارم و یک بار برای همیشه این قضیه رو در ذهن خودم روشن کنم و مشخص کنم برای خودم که چرا این همه سال دارم این باورها رو با خودم حمل میکنم،این مسئله و این موضوع اولویت اول زندگی من خواهد بود تا زمانی که بتونم حقیقت را کاملاً درک کنم و بفهمم که کجای کارم
انشاالله تعالی