تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷


موضوع این قسمت: قانون تغییر: چرا می‌دانیم اما عمل نمی‌کنیم؟

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • اگر بر خداوند توکل کنی، خداوند برایت کافی است؛
  • به وسیله اهرم رنج و لذت، هر تغییری را می‌ٔتوان ایجاد کرد. تغییراتی مثل: ترک هر عادت مخرب و ایجاد هر عادت سازنده؛

منابع بیشتر:

دوره روانشناسی ثروت 1 | جلسه 2

دوره شیوه حل مسائل زندگی | جلسه 3


این جلسه گفت‌وگوی صمیمانه‌ای است میان چند دانشجو و استاد عباس‌منش که از یک «احساس گناه» آغاز می‌شود و به یک «استراتژی عملی برای جهش» ختم می‌گردد.

۱) همراستایی، قانون و آرامش: از احساس گناه تا اقدام درست

یکی از دوستان اعتراف می‌کند که مدتی ناآگاهانه فایل‌ها را از سایت‌های غیرمجاز تهیه کرده است و حالا عذاب وجدان دارد. پاسخ روشن است:

  • ماندن در احساس بد، راه‌حل نیست.
  • از صفحه‌ی رسمی سایت abasmanesh.com وارد شوید و مستقیماً آدرس را در نوارِ مرورگر بنویسید تا دچار سایت‌های جعلی نشوید.
  • با فایل‌های هدیه (صوتی/تصویری) شروع کنید.
  • اگر نتیجه گرفتید، از همان نتایج برای سرمایه‌گذاری روی محصولات عمیق‌تر استفاده کنید.

۲) شواهد هدایت و قانون جذب در زندگی واقعی

چند روایت الهام‌بخش می‌شنوید:

دوستی که در اوج قرنطینه، با کارِ جدی روی «قدم اول و دوم» جهش درآمدی شگفت‌انگیزی را تجربه می‌کند و هم‌ زمان عزت‌نفسش بالا می‌رود.

در ادامه‌ی فایل، ما شاهد نتایج شگفت‌انگیزِ اعتماد به همین «مسیر درست» هستیم. داستان «حامد» عزیز یکی از نمونه‌های «توحید عملی» است:

  • شرک پنهان: او در خانواده‌ای مرفه بزرگ شده بود و تمام اتکایش به پدرش بود.
  • تصمیم بزرگ و نقطه عطف: زمانی که خانواده‌اش از ایران می‌روند، او (در ۱۶-۱۷ سالگی) تصمیمی شجاعانه می‌گیرد: در ایران بماند و زندگی‌اش را «خودش» و با اتکا به «خدا» بسازد، نه پدرش.
  • بهای تصمیم: او روزهایی را تجربه کرد که با ۵ هزار تومان برای دو روز زندگی می‌کرد. در حالی که ترس‌ها و نجواها به او می‌گفتند «اشتباه کردی، بدبخت می‌شوی»، او در کنار دریا با خدا عهد بست: «خدایا، من این تصمیم را گرفتم، خودت من را هدایت کن.»
  • نتیجه‌ی توحید: خداوند «دستانش» را، از جمله استاد، سر راه او قرار داد. او که قبلاً درآمد بالای ۲۰۰ میلیون را تجربه کرده بود، خبر می‌دهد که پس از صحبت قبلی‌اش، درآمدهایش چندین برابر شده است.

این داستان، معجزه‌ی رها کردن «اتکا به غیر خدا» و چنگ زدن به «قدرت مطلق» خداوند است.

این روایت‌ها نشان می‌دهند وقتی باور و اقدام هماهنگ می‌شوند، «نشانه‌ها»، «افرادِ درست» و «فرصت‌های هم‌فرکانس» مثل قطعات پازل سرِ راه‌تان می‌نشینند.

داستان «حامد» یک درس خیره‌کننده از «توحید عملی» بود. او آگاهانه «طنابِ اتکا به پدر» را رها کرد تا فقط به خداوند تکیه کند و دیدیم که جهان چگونه برایش معجزه کرد.

همه‌ی ما در زندگی، «طناب»هایی داریم که به آن‌ها آویزان شده‌ایم و مانع اعتماد کامل ما به خدا شده‌اند.

شما در زندگی‌تان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا می‌دانید که باید رها کنید)؟

  • شاید این طناب، اتکا به حقوق کارمندی بوده که جرات شروع کسب‌وکار خودتان را نداشتید.
  • شاید اتکا به یک فرد خاص (پدر، مادر، همسر، شریک) برای حمایت مالی یا عاطفی بوده.
  • شاید اتکا به مدرک تحصیلی‌تان بوده که جلوی تغییر شغل شما را گرفته.
  • یا شاید اتکا به یک مشتری خاص یا یک «آب باریکه‌ی همیشگی» بوده.

۳) نسخه‌ی عملی برای «تصمیم‌های بزرگ»: اهرم رنج و لذت

سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایل‌ها، هنوز برای تصمیم‌های بزرگِ کاری می‌ترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت می‌گذرد.

  • تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهن‌تان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمی‌کنید.
  • باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آن‌قدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.

تمرین این قسمت: 

بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه می‌دارد. استاد در پاسخ به این ترس، راه‌حل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.

شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار می‌کنید، می‌خواهید این اهرم را فعال کنید؟

لطفاً دقیقاً بنویسید:

۱. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)

۲. رنج: اگر این تصمیم را به مدت ۵ سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگی‌تان می‌آید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟

۳. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در ۵ سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)

۴. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع می‌کنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمی‌دارید؟»

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

333 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «امین» در این صفحه: 1
  1. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2143 روز

    به نام الله یکتا

    سلام بر استاد عزیز شیرین تر از عسلم

    میخوام بازم بنویسم …..

    نمیتونم که ننویسم

    هر بار یه چیزی مینویسم تو این سایت الهی …

    حس میکنم دیگه خالی شدم

    هر بار یه شعر زیبایی بهم گفته میشه و به یادم میاد و مینویسم

    بعدش با خودم میگم که امین نکنه دیگه گفته نشه و نتونی تو این حال و هوا بنویسی……

    ولی الله اکبر ار این همه فراونی الله یکتا

    بی توجه به هر کاری که دارم و هر نجوایی

    میخوام بنویسم برای این قسمت الهی

    چون دلم میگه که امین بنویس

    منم میگم چششششم

    المنه لله که در میکده باز است

    زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

    خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

    وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

    رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

    با دوست بگوییم که او محرم راز است ….

    واقعا المنت الله که در میکده بازه …

    از زمان حافظ بوده ….

    اصلا از ازل باز بوده …….

    ما درها رو بروی خودمون بسته بودیم ….

    از ازل پرتوت حسنت ز تجلی دم زد

    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد ..

    ولی ما هنوز نگرانیم …….

    یه جمله عرفان گفت دیوانم کرد

    تو خدای نشدنی هایی………….

    یعنی نمیدونم هیچ شرابی در عالم از این جمله گیراتر میتونه باشه

    هیچ جمله ای از این میتونه آدم رو امیدوار تر بکنه

    وقتی استاد عزیزم داشت پاسخ عسل عزیز رو میداد

    و میگفت بچه ها به خدا من نمیتونم چیزی که بهم الهام میشه رو نگم

    با تمام وجودم و با تک تک سلول هام داشتم تایید میکردم

    فایل های دانلودی که

    من با اینکه اومدم تو ۱۲ قدم

    نمیتونم رهاشون کنم

    یعنی اون آگاهی ها مرا رها نمیکنن ..

    میشه فایل گفتگوی استاد با ابراهیم عزیز رو شنید و دوباره گوش نکرد

    میشه فایل روی هیچ کسی غیر خدا حساب نکن رو شنید و دوباره گوش نکرد

    واقعا نمیشه

    نمیتونم

    از من ساخته نیست

    از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

    آن تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

    به یکتایی الله یکتا قسم میخورم

    من مفهموم اولیه هدایت رو

    تو همین تایپک گفتگوی با دوستان و قسمت سومش

    اونجا که استاد عزیزم که با سپیده گفتگو میکنن

    تازه درک کردم و اصلا احساس کردم تو اول جاده هدایت قرار گرفتم

    و اون الماس گرانبهایی که استاد به من دادن

    و اون قضیه مدارها در هدایت

    من جلسه هدایت رو تو دوره ۱۲ قدم بارها گوش کرده بودم

    ولی به الله یکتا قسم همین گفتگوی استاد با سپیده

    که من شاید بالای ۲۰ بار تا الا گوش کردم و بازم میخوام بشنومش

    به من کمک کرد اصلا بفهمم منظور استاد از هدایت چیه

    استاد شما نفستون حقه

    چه فرقی میکنه فایل باشه

    زندگی در بهشت باشه

    اصلا استاد شما سکوتتون هم حقه …

    چون با اون خدای درونتون و اون الله یکتای بی نهایت یکی شدید

    بازم یاد این آیه قرآن میافتم

    که میگه جان انسان آگاه و پاک مثل درختی میمونه که همه چیزش منفعت و خیر هست برای دیگران

    از ریشه و سایه و برگ و میوه و همه چیزش …..

    و نمیتونم ازتون سپاسگزاری نکنم برای این همه سخاوت

    امروز وقتی فایل نوزده اومد

    در حالیکه من هنوز مست از فایل قسمت ۱۸ بودم و اون کلام صادقانه حمید عزیز و اون داستانی که برامون تعریف کرد از خودش

    گفتم خدایا کاشکی استاد همه داشته ها رو اینطوری خرج نکنه اونم پشت سر هم

    کاشکی میزاشت یه دو روز با این کیف کنیم بعد یه چیز جدید

    بعد یه آگاهی جدید

    ولی سریع به خودم گفتم

    امین داری چیکار میکنی

    خراب کن اون بت و باور های کمبود رو تو خودت

    و مثل استاد بی هرااس از هر چیزی

    فراوانی الله یکتا رو باور کن

    به قول حضرت مولانا

    هیچ روزی کم نشد من روزیم

    چیست این ترس و غم و دلسوزیم ..

    وقی میخواستم پلی کنم این قسمت رو

    همزمان مشغول کار بودم

    ذهنم نجوا کرد امین فقط گوش کن

    و تمرکزت رو بزار رو کارت ….

    بچسب به پیشرفت کارت

    نکنه دوباره شروع کنی بنویسی و کلی وقت بزاری

    وقتت رو بزار رو کارت

    ولی مگه میشه شنید و عاشق نشد و شیدا نشد

    به قول سعدی جان :

    وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

    بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان‌ها

    گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

    با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

    ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها

    وی شور تو در سرها وی سر تو در جان‌ها

    تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

    بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها…

    آخه مگه میشه تو این باغ الهی بیای

    و مست نشی و بیخود نشی

    تو بچگی هام یه کوچه باغی روبروی خونمون بود

    و من هر بار میرفتم که اونجا درس بخونم

    ولی همیشه

    اون صدای پرنده ها و بلبل ها و اون درختان چنان مستم میکرد

    که دفتر و کتاب و مدرسه فراموشم میشد

    حالام همین حس رو دارم

    وقتی میام تو این باغ الهی

    وقتی میام تو این گلستان گفتگوی با دوستان

    وقتی صدای لرزان بچه ها رو میشنوم

    وقتی با شنیدن صدای الهی استاد عزیزم و حرف های بچه ها

    باور میکنم که میشه……

    حامد عزیز و نازنینم

    به خدا همین دیروز بود یا پریروز

    با خودم فکر میکرم که اول تو کلاب هاوس کی اومد بالا

    و یاد تو افتادم

    و حالا دوباره تو …..

    تو این همه آدم

    و وقتی اومدی این بهم گفته شد

    که امین هیچ محدودیتی نیست

    بازم میشه

    بازم خواهد شد

    حامد عزیزم چقدر باهات اشک ریختم

    وقتی گفتی به خدا گفتم

    من نمیدونم چطوری

    تو میدونی ….

    دقیقا حس و حال همین روزهای منه

    که بعد از یکسال اومدن تو این باغ الهی …

    تازه رسیدم به این داستان

    که بسپارم به خودش

    و آرام باشم

    و نگران نباشم

    و توکل کنم

    و دنبال کی و چه جوریش نباشم

    تازه اومدم تو جاده توکل

    و حالا تو دست خدا اومدی و با اون احساست پاک الهیت

    هق هق کنان

    با کلامی آغشته به گریه ای از شادی

    به همه ما این پیام رو دادی

    که خدا سمیعه ….

    میشنوه …

    خود این چه دریای آرامشی که من تازه دارم بهش میرسم

    که امین خدا صداتو میشنوه

    دیگه لازم نیست تو یه مکان خاص

    تو یه شب خاص

    تو یه حالت خاص

    باهاش حرف بزنی

    فقط باور کن که میشنوه ….

    فقط خودتو لایق این شنیدن بدون ..

    فقط باور کن میتونی باهاش گفتگو کنی

    فقط این روند رو باور کن که میشه

    تو ازش بخوای

    و آرام باشی

    اونم با نشونه هاش با تو حرف بزنه

    و خواسته هات یکی یکی بیان تو زندگیت

    و به چطوری و چگونگیش فکر نکنی ..

    و امروز حامد عزیزم

    تو صدای خود الله بودی ……

    که بامن و همه بچه ها حرف زدی

    بارها قرآن رو باز کردم و این آیه اومده

    بر اوتوکل کن که خدا غافل از اعمال شما نیست …..

    و حالا با شنیدن صدای شما نازنیان این گلستان الهی داره بیشتر و بیشتر به جانم میشینه این آیه

    اولین باره که دارم قبل تموم شدن یه فایل مینویسم

    بعد از شنیدن صدای حامد و عرفان عزیز م

    و اون جمله طلایی عرفان عزیزم

    که گفت تو خدای نشدنی هایی …..

    دیگه نتونستم طاغت بیارم و ننویسم

    به هوش بودم که سر عشق بپوشم

    تحملم نشد بر سر دیگ و نجوشم ….

    این فایل و این کلام الله که از زبان شما نازنینان جاری شد

    برای من این پیام رو داشت …

    هیچ محدودیتی نیست …

    اگر بخوای …..

    اگر خودتو لایق حرف زدن با خدا کرده باشی

    مثل حامد عزیزم

    هر چی بخوای میاد تو زندگیت

    حالا چه درآمد چنصد میلیونی اونم تو جایی که تو باور اشتباه من نماد فقره و کمبوده

    و چه اینکه بخوای تو این همه آدم دوباره بیای بالا و هم کلام استاد شی

    پس امین باهاش حرف بزن و باور کن که میشنوه

    امین

    هیچ آدابی و ترتیبی مجو

    هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو…….

    حامد عزیز و نازنینم

    همونطور که استاد گفتن همین الان بهت افتخار میکنن

    همه ما به تو افتخار میکنیم

    و بعد از شنیدن و دیدن تو

    دیگه زاهدان برای من نماد فقر نیست و بر عکس اسم زاهدان رو که بشنوم یاد تو و عزیزانی می افتم که دارن همونجا ثروتمند زندگی میکنن

    و خدا میدونه حامد جان تو الگوی چندین و چند نفر خواهی شد

    تا باور کنند که تو همونجایی که همه فکر میکنند خیلی محرومه و نمیشه ….

    یه روز یه پسری نشست لب دریا با دست خالی از خدا خواست و شد

    و از دستان بی نهایت خدا ثروت رو دریافت کرد و ثروتمندانه و شاد زندگی کرد و از زندگی لذت برد

    بعد تو حامد جان

    اصلا هیچ جایی دیگه برام نماد فقر نیست

    و میخوام به جز ثروت و فراوانی هیچ چیزی نبینم و باور نکنم

    حامد عزیزم امیدوارم بازم بیای و برامون بگی که ثروت و شادی و سلامتی و عشق در زندگیت

    چقدرررررر بیشتر و بیشتر و بیشتر شده

    الهی آمین

    استاد نازنینم و مریم بانوی عزیزم سپاسگزارم و و سپاسگزارم و سپاسگزارم

    عاشقتونم

    خدایا شکرت یه بار دیگه بهم مدد دادی که بنویسم

    خدایا عاشقتم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای: