این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-05 07:53:192025-12-06 20:44:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و شترهای چاق و فربه را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آنها برای شما خیر و برکت است، نام خدا را (هنگام قربانی کردن آنها) در حالی که به صف ایستاده اند ببرید، هنگامی که پهلویشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران معترض را نیز از آن اطعام کنید، اینگونه ما آنها را مسخرتان ساختیم تا شکر خدا را بجا آورید.
هرگز نه گوشتها و نه خونهای آنها به خدا نمیرسد، آنچه به او میرسد تقوا و پرهیزگاری شماست!، اینگونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به خاطر هدایتتان بزرگ بشمرید و بشارت ده نیکوکاران را.
خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه میدارد، که خدا هرگز خیانتکار کافر ناسپاس را دوست نمیدارد.
خدایا چطوری من راضی بشم به شرک به کمبود چطوری با دست خالی بیام به دیدنت در آخرت ؟؟
خدایا منو هدایت کن به نعمت به فراوانی به سپاسگزاری به توحید به یکتا پرستی که دست و دلم پر باشه
خدایا منو هدایت کن به سلامتی بیشتر که تو رو یاد کنم و خوشبخت بشم آدم مریض و ناتوان در جسم و ذهن چطوری میتونه تو رو یاد کنه؟؟!
خدایا منو هدایت کن به شادی درونی و آرامش قلب و ذهن و جسم تا تو رو یاد کنم آدم افسرده و ناراحت چطوری میتونه بیاد به دیدن تو و تو رو یاد کنه؟؟!
خدایا منو هدایت کن به دریافت ثروت تا تو رو یاد کنم آدم فقیر چطوری تو رو میتونه یاد کنه؟؟!
خدایا منو هدایت کن به تواضع به فروتنی به پیروی از الهامات و نشانه های تو در زمین و آسمان آدم گمراه و وابسته به آدم ها و تجربیات گذشته چطوری تشخیص بده الهامات تو رو
خدایا منو هدایت کن که ترس و شک و احساس بیارزشی رو تبدیل کنم به اعتماد به یقین قلبی به احساس لیاقت درونی تا بتونم تو رو یاد کنم و باتو همنشین بشم آدم ترسو و مشرک چطوری میتونه باتو همنشین بشه چطوری میتونه با تو رفت و آمد کنه ارتباط بگیره
خدایا منو هدایت کن خودمو ببخشم خودمو دوست داشته باشم آدمی که خودشو سرزنش میکنه از خودش متنفر باشه چطوری میتونه تو رو دوست داشته باشه از تو مهربونی دریافت کنه و تو رو یاد کنه
خدایا منو هدایت کن به دیدن زیبایی ها چشمام باز بشن خدایا منو هدایت کن به شنیدن زیبایی ها به حرف های خوب تا گوشهام باز بشن
خدایا منو هدایت کن به گفتوگوی های خوب تا زبان از یاد تو باز باشن
خدایا منو هدایت کن به قلب باز تا الهامات رو دریافت کنم و عمل کنم
خدایا منو هدایت کن به پذیرش فضل تو به پذیرش باید های زندگیم
من باید ثروتمند بشم
من باید تمرین سپاسگزاری کنم
من باید متواضع باشم در برابر تو
من باید همیشه با تو در ارتباط باشم
من باید نعمت های زندگیم بیشتر بشه
من باید عشق و احترام دریافت کنم
من باید رشد کنم
من باید بهترین امکانات رو دریافت کنم
من باید آرامش داشته باشم
من باید با انسان های شاد ثروتمند سپاسگذار آرام با احترام با قلب مهربان و توحیدی و سلامت و زیبا احاطه بشم
اینها بایدی های زندگی من هستند اینها حق طبیعی من هستند اینها لیاقت های درونی و بی قید وشرط من هستن اینها بایدهای من هستن اینها زورکی هستند خداوند به من میگه اینها زوری هستن باید بپذیری تا در دنیا و آخرت سعادتمند باشی
نمیشه فقیر باشی اونوقت میشی از احزاب شیطان که با باور کمبود و حسادت و مقایسه و غرور و ناسپاسی تو درگاه من نتونست بمونه و راش ندادم و از درگاه خودم روندمش!!
و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت. آیا با این حال او و ذریهاش را به جاى من اولیاى خود مىگیرید و حال آن که آنها دشمن شمایند؟ ستمکاران [شیطان را] بد جانشینى [به جاى خدا] گرفتند
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].🩵
خدایا ممنونم که هدایتم کردی به این مکان بهشتی، و اینقدر دوستان فوقالعاده ای دادی برایم،
تنها جایکه قلبم آرام میگیره حتی اگر ظاهرا اوضاع و شرایط بر وقف مرادم نباشد، رجوع به این مکان زیبا حالم رو خوب می کنه،
چقدر صحبت های دلنشین و تاثیر گذار داشتین دوستان خوبم،
ممنونم از شما استاد عزیزم که این فضا رو ایجاد کردین، مخصوصا این پروژه که باعث میشه محدودیت های ذهنی ام برداشته بشه، باورهای محدود کننده ام تبدیل بشه به باور های قدرتمند کننده، برای ذهنم باور پذیر بشه که اگر یکی تونسته پس منم میتونم،
ایمان، توکل،توحید چقدر قلب آدم رو آرام می کنه،
بیشتر از دوسال می شود که من عضو این خانواده بی نظیر هستم،
خدارا شکر می کنم ترس ها و تردید هام به مراتب کمتر شده،
قصه ها و نگرانی هام به مراتب کمتر شده،
ولی خیییلی جا داره رو خودم کار کنم،
خیلی جا داره شرک های ریز و درشتی که تو وجودم هست رو تبدیلش کنم به توحید و ایمان،
خیلی جا داره قدرت و بزرگی پروردگارم رو باور کنم و بهش تکیه کنم و فقط و فقط رو خودش حساب کنم،
خدایا دستانم را محکمتر بگیر،
حواست به من باشد که در مسیر درست بمونم،
خدایا می خواهم موحد باشم و مشرک نباشم،
دمتون گرم آقا حامد عزیز و آقا عرفان عزیز،
واقعا تحسین تون می کنم، این حد از ایمان و جسارتی که داشتین،
تنهایی زندگی کردن و رو پای خود وایستادن واقعا جسارت می خواهد،
تبریک می گم بهتون با این شرایط عالی که به خود تون ایجاد کردین،
ان شالله هر کجایی دنیا که هستین در آغوش گرم خدای توانا باشید،
بهترین هارو براتون آرزو دارم،
استاد توحیدی من، خیلی دوست تون دارم که چراغ راهم شدین و از جهل و تاریکی هدایتم کردین به سوی نور و روشنایی!
درپناه خدای توانا شاد باشید سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت…!
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و میهمانان برنامه و تیم تحقیقاتی استاد برای شکل گیری این فایل هدیه
چقدر صحبت های میهمانان برنامه خوب و از عمق وجودشان بود و به دل مینشست.
خود من خیلی از صحبت های آقای حامد تحت تأثیر قرار گرفتم و خیلی زندگیم به شرایط آقای حامد شباهت دارد،و تا حدودی همان سختی هارا تجربه کردم و از نظر اسم کوچک هم مانند هم هستیم.
خیلی از صحبت های آقای حامد درس گرفتم و شخصیت توحیدی ایشان را تحسین میکنم که شجاعانه از خانواده جدا شدن و با توکل به قدرت خدا تصمیم گرفتن خودشان شرایط زندگی خودشان را تغیر بدهند و با موفقیت های مالی که خودشان کسب کرده اند به کشور مورد علاقه خودشان مهاجرت کنند نه اینکه مجبور باشند در مکان مورد علاقه ای خانواده ای خودشان زندگی کنند.
شکر الله یکتا من هم موفق شدم که دوره ای احساس لیاقت را خریداری کنم و ترکیب آن دوره با دوره ای هدیه ای تغیر را در آغوش بگیر خیلی عالی و جادویی است و تاکنون فقط جلسه ای اول دوره ای احساس لیاقت را نگاه کرده ام و خداوکیلی همان گفته ها وآموزش های استاد در همان جلسه ای اول به نظر من ارزشی بیشتر از بهای کل دوره دارد.
خدایا شکرت که هر آنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است
من در خانواده متوسط رو به پائین بدنیا اومدم و سطح درآمد خانواده پائین بود و من از خیلی از زمان کودکی برای تامین مخارج زندگی شروع کردم به کارکردن و این رو خودم انتخاب کردم که کار کنم و به خانواده کمک کنم .
در یک خانواده بسیار خوب و مهربان و گرم و صمیمی که همه از صمیم قلب همدیگر رو دوست داشتیم .
و ظاهر زندگی ما از نظر مردم خیلی عالی و فوق العاده بود ، ما خوب و عالی میپوشیدیم و خوب میخوردیم و خوب میگشتیم و هیچکدام از افراد خانواده من در مورد شرایط نامناسب اقتصادی خانواده با کسی صحبت و ناله و گلایه نمیکردند و از نظر دیگران حتی خانواده من یک خانواده خوب و مرفه بود در همه جا در مدرسه و بین دوستان و اقوام و غیره
اوایل تعطیلات تابستان کار میکردم و این روند ادامه داشت ، شاید بعضی مواقع خسته میشدم ، اما این کارکردن و کسب درآمد به رشد من خیلی کمک کرد .
حتی بعضی مواقع درآمد من از درآمد پدرم بیشتر میشد .
اما از همون دوران من روی غیر خودم و غیر خدا حساب نمیکردم و باورم این بود که برای تغییر شرایط باید خودم حرکت کنم .
و شنیده بودم که خداوند مهربان و بخشنده هست ، اما به این شکل ایمان و باور نداشتم ، ولی تمام تلاشم رو از همون دوران کودکی تا زمانی که نوجوان و جوان و بزرگتر بشم طی کردم .
و تجربه به من آموخت که فقط باید روی خودت حساب کنی و لاغیر .
اما وقتی مسیری که رفته بودم رو مرور میکردم ، میدیم و متوجه میشدم که در کنار کارهای سختی که دارم انجام میدم ، یک جریان نرمی تلاشها و حرکت منو چندر برابر کرده و میکنه .
و اینو میفهمیدم که برکت درآمدهای من خیلی بیشتر از اون چیزی هست که من بدست آوردم .
اما در همون شرایط لحظه های خیلی شادی یرای خودم ایجاد میکردم .
عاشق بازی و گردش و تفریح بودم و از حداقل های زندگیم لذت بردم و من یک خانواده عالی و فوق العاده خوبی داشتم که بقول معروف جانمون برای هم در میومد .
گاها که شرایط خیلی سخت میشد من متوجه این شده بودم وقتی که خیلی داغون و خسته و بریدم ، متوجه شده بودم که وقتی میرم آرامگاه رفته گان ( قبراستان ) یک آرامش و احساس خیلی خوبی بعدش در من بوجود میاد . ( همون کاری که سعیده عزیز گاها انجام میداد ) و منهم آگاها زمانهایی که دیگه خیلی شرایط برام سخت بود و بریده بودم ، تنهایی چند ساعتی رو میرفتم و دورمیزدم با خودم حرف میزدم و روی قبرهارو میخوندم و فکر میکردم و اون زمان من از این قوانین اصلا خبر نداشتم وقتی که برمیگشتم دیگه سبک شده بودم و احساس خیلی خوبی بهم دست میداد و ذهن و روحهم آرام میشد . و در رابطه یا شرایط سخت هیچ وقت با کسی صحبت نمیکردم و اصلا حرفی از شرایط نمیزدم .
و اینها باعث شد که بعد از دوران سربازی وقتی وارد بازار کار واقعی و کار اصلی و شغل خودم شدم ، بتونم بهترو بیشتر روی خودم حساب کنم و با تمام وجودم تلاش کردم و کارکردم و ارزش کار خودم رو از بازتاب خوب دیگران میدیدم .
و با تمام صداقت و با تمام وجودم با عشق کار کردم ، بدون اینکه کسی منو ببینه و متوجه کارهای من بشه .
اما این صداقت من در کار ، کار خودش رو داشت انجام میداد و جهان پاسخ کارها و تلاشهای صادقانه منو داد .
و پاسخ جهان به کارهای خوب و صداقت در کار و رفتار و گفتار من کم کم بصورت مادی و شرایط خوب و اتفاقات خوب وارد زندگیم شد .
از سختی ها و سنگها و کسانی که سر راهم قرار گرفتند که منو ناامید کنند و کنار بزنند ، براحتی و آسانی و بسادگی و با بهترین شرایط خوب و عالی گذر کردم و اونا همه از سر راهم دور شدن .
و وقتی که من از قوانین در پنجاه سالگی خبر دارشدم ، در حالی برای تغییر حرکت و تلاش کردم و باعشق حرکت و تلاش میکنم ، که شرایط بسیار بسیار خوب و عالی داشتم .
بقول سعید عزیز یه کار و شغل و یک زندگی خانواده پسند از نظر اکثریت جامعه ، اما من دوست دارم و دوست داشتم از این زندگی بسیار عالی و خیلی خوبی که داشتم بهترش رو داشته باشم و هنوز هم همیشه از خداوند بخشنده مهربان میپرسم ، خدایا از این زندگی و از این شرایط بسیار عالی و خیلی خوبی که دارم بهتر و بیشتر چطور ؟
و برای تغییر شرایط خوب زندگیم ، از خوب به عالی و عالیتر هر لحضه از خداوند کمک و یاری میخوام .
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که بینهایت نعمت و فراوانی و ثروت و سلامتی و خوشبختی داده ای به آنها .
الهی صد هزار میلیارد مرتبه شکرت
که همیشه هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست
به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
استاد عزیزو بزرگوار ، خانم شایسته نازنین و دوستان ارزشمندم در این مسیر توحید و الهی و نور و عشق و انرژی ، دوستتون دارم و بینهایت سپاسگزارم برای وجود ارزشمندتون
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و برکت و عشق
سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم
فقط باااااید قانون اهرم رنج و لذت رو جدی بگیریم و روش کار کنیم تا تصمیمات شجاعانه بگیریم وگرنه امکان نداره پیش رفت
من خودم از این اهرم خیلییی خوب توی انجام کارهای خونه و آشپزی و پیاده روی و تحرک و ارتباطات و کنترل ورودی ها و آموزش هام استفاده کردم و ادامه دادم
باید بتونیم جای اهرم رنج و لذت رو به نفع خودمون و در مسیر درست تغییر بدیم برای ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده
من همه اینا رو دارم به خودم میگم چون توی دو مورد پاشنه آشیل دارم که باید بتونم اهرم رو درست جا به جا کنم از خدا خواستم تا بلا سرم نیومده هدایت و حمایتم کنه
الهی شکرررر به خاطر آگاهی
البته وضعم و احساسم نسبت به قبل خیلییییی بهتره چون تونستم با خدا رفیق باشم. از سرزنش و احساس گناه خودمو دور کنم با ایجاد باورهای درست مثل اینکه خدا همیشه با منه بیشتر از من میخاد من پیشرفت کنم چون من جانشینش روی زمینم واسه گسترش منم که خاصیت خداگونه دارم و خالق شرایط خودمم خدا از فرشته هاش خواسته به من سجده کنن و با همین نگاه ها که توی قرآن بهش اشاره شده و استاد هم توی دوره های مختلف در موردش توضیح داده من خودمو به خدا خیلیییی نزدیک میدونم حتی صبح ها بیدار میشم حس اینو دارم که خدا اومده تو وجودم و از روحش در من دمیده و بیدارم کرده که با هم بریم واسه خلق زندگی و اون لحظه به لحظه هدایت و حمایتم میکنه
داشتن پرستیژ و وجهه ی اجتماعی در شغل موردی بود که ناخوداگاه منه کمالگرا رو در دام خودش انداخت
بانیت رهایی از بندهایی که خودم به پای خودم بسته بودم وارد دانشکده حقوق شدم
مثل مرغی که از قفس ازاد شده باشد دل به دانشگاه بستم و چسبیدم به درس خوندن
هراستادی که هیچ کسی ازش نمره قبولی هم به راحتی نمیتونست بگیره من با پشتکاری که داشتم از همون استاد 20 میگرفتم
یادمه ترم یک مثله کلاس اول دبستانیها تموم درسام 20 شد و اون ترم نمره ها رو روی برد میزدن و همه دنبال این میگشتن ببینن خانم آیت کیه؟
یواش یواش مزه ی نمره های عالی گرفتن و نفر اول بودن به مزاجم خوش اومد و باهربار موفق شدن پله ای تو ذهنم ساخته میشد برا صعودبعدی
کارشناسی تموم شد وقبولی توارشد هم یه صعود خیلی عالی هم برا خودم شد هم دیگران
با این رزومه و موفقیتهای پی درپی وتوقعی که هم خودم از خودم داشتم وهم دیگران از من
انجام هرشغلی برام قابل قبول نبود
شیرین بدنیا اومد ویه توقف پنج شش ساله بین من و ارزوهام ایجاد شد
در سال 1400 دوباره اتش موفقیتهام که زیر خاکستر زمونه پنهان شده بودند شعله کشیدن
وطی جریانات و هدایتهایی که بارها درباره اش نوشتم در فراخوان داوران حقوقی حرفه ای مازندران شرکت کردم
حتی این عنوان رو هم یه کامیون نیاز داره تا بکشه
تمام مراحل رو منی که حتی یک ساعت کار عملی انجام نداده بودم تنها و تنها با کمک و هدایتهای خداوند بابالاترین نمرات و معدل سپری کردم و پروانه داوری رو گرفتم
در واقع شدم یک خانم قاضی که باید مسائل و مشکلات مردم رو حل میکردو رای میداد
پرونده از دادگاه بهم ارجاع میشد و بسته به موضوع قبول یا رد میکردم
هم برام جذابیت و پرستیژ خاصی داشت
هم اینکه این شغل با روحم سازگار نبود وبا اموزه های استاد هم همخوانی نداشت
از طرفی داشتم به مردم خدمت میکردم ولی از طرف دیگه درگیر مسائل و مشکلاتشون بودم و مهمترین مسئله اینکه به جز اون وجهه و موقعیت شغلی که داشتم هیچ رضایت درونی در من وجود نداشت
اون شور وشوق اون احساس عالی و عشقی که همیشه درباره اش تو فایلها میشنیدم رو نداشتم
از طرفی هم نمیدونستم چه کاری منو به این احساس ناب میرسونه
بعد از مدتها درخواست کردن از خداوند هدایت شدم به نقاشی
اولش کلی شوق و ذوق و پایکوبی که فهمیدم رسالتم چیه و حدود دوماهی هم نشستم و براخودم طرح میکشیدم و کلی لدت وحال خوب رو تجربه میکردم
ولی بعد دیگه هیچ اقدامی نکردم
چرا؟
چون میترسیدم از پشت پا زدن به اون همه اسم ورسم و تلاشی که کرده بودم
چون هنوز وابسته به شغل قبلیم بودم وابسته به اعتباری که اون کار بهم میداد
هنوز حرف مردم برام بولد بود قضاوتهاشون چرا چرا گفتنهاشون
میترسیدم در استانه پنجاه سالگی تازه از اول شروع کنم
میترسیدم از پس مخارح و هزینه هاش برنیام
چون میخواستم باهمین پولی که فعلا تو کارتمه شروع کنم و این کمی میترسوندم
که اگه شروع کنم و بقیش جورنشه چیکارکنم ؟ نقاشی و کارهای هنری کلی هزینه داره پول کلاس، رنگ ،بوم، قلم موهاش و ….
خلاصه کلی طناب شرک آلود دورخودم پیجیده بودم
به جای اینکه از شجاعت اقدامم لذت ببرم
داشتم با اما واگرهای شرک الود خودمو خفه میکردم
کلی نجوا توذهنم بود حالا که فهمیدی به چی علاقه داری پس چرا اقدام نمیکنی؟
از طرف دیگه پس اون کار چی میشه ؟ حالا بذار اونم باشه برو نقاشیم یاد بگیر
تا میاد تو نقاشی یادبگیری و به یه جایی برسی میدونی چقدر زمان میبره ؟
ولی به قول استاد وقتی در مسیر درست باشی و خودتو بسپاری به خداوند که هدایتت کنه
بالاخره راهو پیدا میکنی
وهدایتها یکی یکی اومد
گروه داوران رو تو ایتا پاک کن ؟
چشم
واینکار با تموم سختیش انجام شد اینکار یعنی استعفای عملی از کار
برو توفلان موسسه و فقط هم با این استاد کارو شروع کن
چشم
رفتم وثبتنام رو انجام دادم و 19 ابانماه دقیقا یه ماه پیش اولین جلسه واستارت من به دنیای جدید بود
هربار که از کلاس میام بیرون مثله یه پرنده ای ازاد و رها با حس دختر هجده ساله شاد وفارغ از هر چیزی که داره تو دنیا اتفاق میفته قدم به جهان مادی میزارم
و هرروزم درپی یافتن فرصتی برا کشیدن ومحو شدن در دنیایی ملکوتی نقاشی سپری میشه
همه دارن دور وبرم از وخامت اوضاع، بیماری و تورم وگرونی دلار وطلا و غیره مینالن
ولی من در درونم غوغایی به پاست احساس میکنم همه چی تو دنیای من رو به بهبوده درواقع دارم بهترین روزای عمرمو میگذرونم
خیلی حالم خوبه خیلی زیاد
انقدر شور وشوق نقاشی کشیدن دارم که تعادل تو کارام از بین رفته
میخوام بیام توسایت میگم ولش کن بزار نقاشی کنم
میخوام برم پیش دوست عزیزم سارا ویه سر برم کافش باز همینو میگم
میخوام هرکاری بکنم همینو میگم
حتی وقتی میخوام یه میوه ی یکم سخت مثله انار بخورم بازم میگم حالا ولش کن بزار نقاشی کنم
فقط یه سری کارای واجب مثله غذا پختن وظرف شستن رو اونم ثانیه ی نود میرم انجام میدم
واقعا از خداوند میخوام منو به تعادل برسونه .
حتی خارج از احساس درونیم در دنیای بیرونم تو خونمون تو زندگیمونم همه چی داره بهتر میشه
واقعا این گفته ی استادو که میگن شرایط اقتصادیه یه کشور واقعیت زندگیه همه نیست رو کاملا دارم حس میکنم
با اینکه همه چی داره گرونتر میشه ولی خریدهای ما هم داره بیشتروهم باکیفیت تر میشه،
نعمتهایی که وارد زتدگیمون میشه داره راحت تر واسونتر میاد
قفلهایی که سالها بر مسائلی از زندگیمون زده شده بود داره یکی یکی باز میشه
خلاصه که همه چی رو به بهبود وتغییرات مثبته خدارو هزاران مرتبه شکر
خداروهزاران مرتبه شکر که وقتی به اون وصل میشی و درعمل هم نشون میدی که تنها امیدم به توئه
برات شاهکار میکنه برات میزی میچینه که نمیدونی از کدومش بخوری بابت کدومش سپاسگزار باشی
اولین چیزی که با شنیدن این فایل درونم ظهور پیدا کرد مفهوم “صبر” بود. من کاملاً موافق هستم که بهمحض اینکه ما شروع میکنیم به تغییر کانون توجه اتفاقات متفاوتی را تجربه میکنیم اما نباید فراموش کنیم که روند اتفاقات خوب بهشکل پایدار نتیجه استمرار و ادامه مسیر درسته، چیزی که مسلماً خیلی از ما و از جمله خود من ممکنه خیلی راحت فراموش کنیم و اینجاست که صبر معنا پیدا میکنه.
صبر=ادامه دادن در مسیر درست و با امیدواری منتظر نتایج خوب و معجزات بودن. مسیر درست یعنی کارکردن مداوم روی باورها. درسته که یه درخت وقتی بزرگتر میشه استقامتش بیشتر و شرایط نگهداریش آسانتر میشه اما به این معنا نیست که نیاز به مراقبت و تغذیه مناسب نداره.
همه ما در موضوعات مختلف جایگاه فرکانسی متفاوتی داریم و باید در خودمون پژوهش کنیم که چه قسمتهایی از زندگی ما نیاز به تعهد، تمرکز و تلاش بیشتر داریم و واقعاً متعهدانه برای بهبود و پیشرفت اقدام کنیم.
ذهن و بدن ما به خیلی از لذتها عادت نداره و درمقابل به خیلی از رنجها عادت کرده و کاری که اهرم رنج و لذت میکنه اینکه میاد این هماهنگی را قبل از اینکه نتایج بزرگ رخ بده در ذهن و بدن ایجاد میکنه، در واقع سیستم عصبی و شیمی بدن حتماً باید با موقعیت جدید هماهنگ بشه وگرنه هیچ نتیجهای متفاوت از قبل نخواهد بود.
مدل فکری سیستم عصبی ما باید تغییر کنه، یعنی ما باید حتماً به شکل متفاوتی به زندگی فکر و نگاه کنیم تا نتایج هم تغییر کنه که این بوسیله کار کردن روی باورها اتفاق میفته اما نکتهای که خیلی مهمه بهش توجه کنیم اینکه این سیستم یک شبه شکل نگرفته که یک شبه بخواد تغییرات عظیم ایجاد کنه، به همین خاطر ما باید برای این تغییر صبور باشیم و باور کنیم که اگر ما ادامه بدهیم تغییرات ایجاد خواهد شد و آگاه باشیم که این تغییر ممکنه همیشه امیدوارکننده نباشه، ممکنه ترسناک باشه که این کاملاً موضوع طبیعی هست اما به مرور ذهن و بدن به تغییرات جدید عادت میکنند و نتایج بهصورت خود به خود رقم میخوره.
همه ما بدون تردید اگر به زندگیمون نگاه کنیم اتفاقات خوب بسیاری رو میتونیم ببینیم که میتونیم بابتشون شکرگزار باشیم و مسیر درست رو به خودمون یادآوری کنیم، بهویژه در روزهایی که شرایط چندان وفق مراد نیست. باید آگاه باشیم که این شرایط تغییر خواهد کرد اگر ما متعهدانه در مسیر بمانیم و بتونیم با سپاسگزاری احساسمون رو خوب نگه داریم.
سپاسگزاری کمک میکنه منطقهای لازم برای اهرم رنج و لذت ایجاد بشه چون وقتی فکر میکنم به اولین باری که من با مفهوم اهرم رنج و لذت آشنا شدم بسیاری از چیزهای اغراقآمیزی که در اهرم لذت نوشته بودم برام قابل پذیرش نبود یعنی یه مدت برام کار میکرد اما بهمحض برخورد با تضاد یکم از ریتم خارج میشد و دوباره انگار نیاز به یک تلاش برای برگشتن به مسیر بود، درصورتی که اگر همان زمان هم میتونستم با نگاه سپاسگزاری به این اهرم نگاه کنم مسلماً هم برام خیلی منطقیتر میشد، هم مسیر آسانتر میشد و هم با قدرت بیشتری به مسیر ادامه میدادم.
ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم، نه برای صرفاً گرفتن یه نتیجه خاص. نتایج وقتی فرکانسهای ما به اندازه کافی تغییر کنند تغییر میکنند و فرکانسها زمانی تغییر میکنند که ما عادت کرده باشیم که روی خودمون کار کنیم.
واقعاً خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم و معجزات بینظیری وارد زندگیم شده از جمله آشنایی با استاد و قوانین قدرتمند و بدون تغییر الهی.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
دقیقا همینه..ذهن ما اهرم رنج رو خیلی خوب درک کرده..
یادم از گذشته خودم اومد قبل از این آگاهیها..
همیشه یکی از درون بهم میگفت..نرگس تو باید زندگی خوبی رو در دنیا تجربه کنی.
خیلی زیبا و آرام بهم میگفت..
چون زبان ذهنم بلند بود…بهم میگفت دروغ میگه….بحرفش گوش نکن..و حالم بد میشد.
خدا شاهده بدون استثنا من هر لحظه تو زندگیم با این دو نوع جنس برخورد میکردم.و حالم بد میشد..
و اونجا بود..که گفتم خدایا من واقعا نمیدونم چکار کنم.
تو مدام یچیزی بهم میگی..
تو خوابم میومد…تصویرشو برام میورد…مدام بهم گفته میشد..
گفتم خدایا این چه نشانه ایی..این چه چیزیه که شب و روزمو گرفته..
تا اینکه تضاد یه شخص شب بهم یه تو گوشی حسابی زد..
گفتم ای نرگس…
باید تعقییر کنی…
دقیقا همینه….و اون شب نقزعه شروع من توی مسیر بهشتی به لطف خودش شروع شد..
احساسن جان!من از 7 مهرماه شب در تاریکی شروع کردم پیاده روی..من جاهایی میرفتم..که هیچکسی نبود بدون گوشی فقط خودمو لباس تنم و با فرد اصلی کار..که خودتم میدونی..اون خدای بزرگم.روح مقدسم..
مدام بهم میگفتن.اونجاها نرو..یکی میگیره میبردتا..ولی من سعی کردم بحرفشون گوش ندم..
.
چون سال گذشته…خداوند یه روز بهم گفت باید بری قبرستان..در راستای بیزنسم بود.
گفتم میترسم..
چون اهرم رنج و لذت رو چشیده بودم بخاطر عملکردم..
گفتم نرگس!؟درسته سختته..درسته برام یچیز نشده.تو همیشه از قبرستان مخصوصا از اون قسمت تاریک پشت قبرها میترسیدی..
ولی باید عمل کنی..این حس خیلی قوی هست..
گفتم خدا صبح برم!؟
گفت نه..همین عصر باید بری تا شب بشه!!
الله اکبر..
گفتم تو راه قبرستان باغه کوهه غارهای بزرگه…من میترسم..
گریه میکردم پاهام میلرزید..
یکم بخودم دلداری کردم.
گفتم چون خدا گفته الان مقاومتش زیاده…
قبلنا هم میترسیدم.ولی اینم باید انجام بدم.
گفتم باشه..
چشماممو پاک کردم.پا6ام میلرزید حالم خیلی بد بود..
مامانم گفت دختر کجا..
گفتم کار واجب دارم..
تو راه گفتم خدایا هدایتم کن قدم به قدم هدایتم کرد..
خدا بهم گفت..نرگس…اگه حرکت نمیکردی…
اگه بحرفم گوش؟نمیکردی.خبر از موفقعیتتت نبود.
مگه نمیخاستی کارافرین بشی؟
گفتم اره…
بهم گفت ..تو بحرف این خانمهای تو خیابون نگاه نکن.که اگه بهشون بگی میخام برم فلان جا..بگن دیوانه ایی.
شاید از طرف اینا یچیز پوچ و بی هدف باشه..
ولی از نظر من خیلی مهمه…
باید ادامه بدی..
احسان جان!!قدم به قدم هر حا که از کودکی ترس داشتم.بخاطرش شب باید مامانم کنارم میخوابید..
من تمام اون قدمها رو رفتم تا شب.شد.بخداوندی خدا…
خداوند یه شخص رو برام فرستاد با سه تا بچهاش.تا زمانی که من قبرستان بودم اسکورت منو میدادن تا من نترسم..
و من وقتی دم دمای غروب و شب بود تو وسط اون نخلستان اومد ..یه قسمتی از حیاط همسایه اون قسمت نشستم چقدر باد الهی رو که نسیمش روی صورتم مبخورد رو نوازش کردم..
روی قبری که نشسته بودم بهم گفت عکس بگیر یادگاری بزار.اونجا چشمانم محو شد نور خدا برام روشن شد..
احسان حان من بعد اون چند مرحله حتی ساعت 8..9 شبم اون مسیر رو رفتم..
یه شب رفتم تو گور یه شخصم نگاه کردم..
وای ترسم بود ولی تجربش کردم..
احسان عزیز…بعد اون چه دستاوردهایی برای بیزنسم شکل گرفت…
زمانش طولانی میشه..
فقط میخاستم بهت بگم.حرفت کاملا درسته..
ما همیشه باید صبر داشته باشیم و هوشمندانه باشیم و بتونم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..
به نام خدای مهربانیها؛ خدایی که آرامش دلها در یاد اوست.
خدایى که در سختیها پناه. در خوشیها همراه و در هر لحظه نزدیکتر از رگ گردن است.
سلام براستادعزیزم ،خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
● اهرم رنج و لذت؛ نیروی پنهان که زندگی انسان را متحول میکند مقدمه:
هر انسانی در مسیر زندگی لحظهای را تجربه میکند که احساس میکند تمام جهان علیه اوست سالها تلاش میکند، مبارزه میکند، سختی میکشد… اما نتیجهای نمیگیرد.
همان لحظهای که ذهن، روح و جسم فریاد میزنند: «دیگر نمیتوانم!»
اما دقیقاً همینجا همان نقطهی شکستپنداشته، نقطهی تولد یک انسان جدید است.
برای بسیاری از ما این نقطه زمانی اتفاق میافتد که رنج به اوج میرسد.
وقتی دیگر نمیخواهیم همان آدم قبلی باشیم.
وقتی بهداشت ذهنیمان، سلامتمان، روابطمان یا وضعیت مالیمان به حدی از رنج میرسد که تصمیم میگیریم به هر قیمت تغیر کنیم.
اینجا همان نقطهای است که قانون اهرم رنج و لذت وارد میشود.
قانونی که اگر کسی آن را بفهمدنهتنها تغیر میکند
بلکه همواره درحال تغیر میماند.
● اهرم رنج و لذت چیست؟
اگر این قانون را در یک جمله تعریف کنیم:
انسان تنها زمانی تغیر میکند که رنج ماندن در وضعیت فعلی بیشتر از رنج تغیر باشد.
و تنها زمانی یک رفتار جدید را ادامه میدهد که لذت حاصل از آن بیشتر از لذت رفتارهای قبلی باشد.
ماانسانها موجوداتی احساسی هستیم.
بهظاهر فکر میکنیم منطقی تصمیم میگیریم.
اما در واقعیت تمام انتخابهای زندگی ما توسط دونوع احساس اصلی هدایت میشود:
1. رنج
چیزی که از آن فرار میکنیم.
2. لذت
چیزی که به سمتش حرکت میکنیم.
این دو نیروی قدرتمندهر لحظه بیوقفه زندگی ما را شکل میدهند
●چرا اکثر آدمها تغیر نمیکنند؟
چون هیچچیز در زندگیشان آنقدر دردناک نشده که مجبور شوند تغیر کنند.
یا هنوز لذت کافی در مقصد جدید ندیدهاند که انگیزه حرکت را ایجاد کند.
بسیاری میگویند:
• «میخواهم وزن کم کنم…»
• «میخواهم شغلم را عوض کنم…»
• «میخواهم آرامش داشته باشم…»
اما اینها خواستن واقعی نیست.
خواستن واقعی زمانی شروع میشود که رنج ادامه مسیر قبل ،از توانت بیشتر شود.
این همان نقطهای است که انسان از ته وجودش میگوید:
«دیگر بس است… من این زندگی را نمیخواهم»
و درست در همین لحظه است که نیروی خلق، نیروی عزتنفس و نیروی تغیر فعال میشود.
●نقطه انفجار: زمانی که رنج تو را بیدار میکند
هرکسی در زندگی دورانهایی را تجربه میکند که انگار همه چیز علیه اوست:
روزهایی که از بیماری، مشکلات روانی، فشارهای ذهنی، بیخوابیها یا اضطرابها خسته شده.
همان روزهایی که سالهاست تلاش کرده اما نتیجهای ندیده.
اما در مسیر رشد این لحظات هدیهاند.
چون ما انسانها معمولاً قبل از تجربه رنج شدید تغیر نمیکنیم.
رنجی که ما را به نقطه تصمیم میرساند.
رنجی که تو را از گذشته جدا میکند.
رنجی که تو را مجبور میکند خود جدیدت را بسازی.
این همان رنج مقدس است.
و وقتی انسان تصمیم میگیرد یعنی وارد مرحله فعال شدن اهرم رنج شده.
یعنی ذهن زیرکانۀ خودش را کنار میگذارد و میگوید:
«من دیگر نمیخواهم این وضعیت را تجربه کنم.»
این همان نقطه بیداری است.
● لذت؛ محرک اصلی ثبات و ادامه مسیر
رنج فقط انسان را به حرکت میاندازد.
اماچیزی که او را در مسیر نگه میدارد لذت است.
انسانی که هر روز نتیجههای کوچک اما واقعی میبیندانگیزهاش صدها برابر میشود.
لذت آرامش ذهنی
لذت سبک شدن
لذت بهبود حال جسم
لذت تغیرات کوچک اما پایدار
لذت حس کنترل داشتن بر زندگی
لذت واقعی
“خود یک انسان جدید بودن”
همین لذتها هستند که تغیر را پایدار میکنند.
بدون لذت ،تغیر فقط یک هیجان زودگذر است.
با لذت، تغیر تبدیل به سبک زندگی میشود.
●پیوستگی، ایمان و انسجام درونی
انسانی که تغیر میکند فقط رفتارهایش عوض نمیشود
هویتش تغیر میکند.
هویت یعنی:
«من کی هستم؟»
وقتی کسی به این نقطه برسد که بگوید:
• «من انسانی سالمم»
• «من ذهنی آرام دارم»
• «من ارزشمندم»
• «من مسئول زندگیام هستم»
از همان لحظه تمام رفتارهایش با هویت جدید هماهنگ میشود.
وقتی هویت تغیر کند:
• انتخابها تغیر میکند
• عادتها تغیر میکند
• واکنشها تغیر میکند
• حتی روابط، بدن، انرژی و محیط تغیر میکند
اهرم رنج و لذت، فقط یک تکنیک نیست؛
یک بازسازی هویت است.
● شکرگزاری، ایمان و وفاداری به مسیر
وقتی نتایج کوچک ظاهر میشوند.
وقتی آرامش وارد زندگی میشود.
وقتی حس قدرت درونی رشد میکند.
وقتی میبینی دیگر آن آدم قبلی نیستی…
احساس قدردانی تو را فرا میگیرد.
قدردانی، ارتعاش تو را بالا میبرد.
ایمانت را زیاد میکند.
و تو را در مسیر نگه میدارد.
اینجاست که تغیر شکل میگیرد و «عادی» میشود.
نه از روی اجبار
بلکه از روی عشق
● جمعبندی؛ نیرویی که زندگی را از نو میسازد
اهرم رنج و لذت،
قانونی ساده اما عمیق است که اگر کسی واقعاً آن را بفهمد:
• هویت خود را تغیر میدهد
• مسیر زندگیاش را تغیر میدهد
• آیندهاش را بازنویسی میکند
این قانون یادآور این حقیقت است که:
همه چیز از درون ما آغاز میشود.
هیچ تغیری از بیرون نمیآید.
و هیچ قدرتی در جهان قویتر از انسانی که تصمیم گرفته تغیر کند نیست.
وقتی رنج گذشته را ببینی
و لذت آینده را حس کنی
تبدیل میشوی به انسانی که نهتنها تغیر کرده
بلکه متولد شده است.
تمرین این قسمت:
داستان موفقیت من با تمرین اهرم رنج و لذت
سال 98 برای من نقطه تولدی دوباره بود.
دورهای که انگار خداوند از صمیم قلبم صدایم را شنید و من را به مسیر زیبای تغیر هدایت کرد.
مسیرى که با آشنایی با استاد عباسمنش و آموزههای تحولآفرین ایشان شروع شد و عملاً زندگی مرا از نو ساخت.
یکی از بزرگترین اتفاقاتی که در همان ماههای اول برای من رخ دادتجربهای بود که هنوز هم باورش برایم زیبا و الهامبخش است.
من تقریباً 20 سال با سردردهای شدید میگرنی، احساسات آزاردهنده و دورههای طولانی افسردگی دستوپنجه نرم کرده بودم.
سالهای مداومی که زیر بار فشارهای ذهنی و روحی بودم و برای کنترل آنها انواع داروهای آرامبخش و قرص خواب مصرف میکردم.
تا اینکه با تمرین اهرم رنج و لذت در جلسه 2 و 4 دوره ثروت 1 آشنا شدم.
تمرینی که ابتدا ساده بهنظر میرسید اما وقتی با تمام وجود انجامش دادم دریافتم که چقدر قدرتمند است
من در یک بازه 22 روزه با تکرار و انجام دقیق همین تمرین شگفت انگیزتوانستم به مرحلهای برسم که انگار لایههای عمیقی از رنجهای سالها انباشتهشده از درونم راپاک میکردم.
احساس میکردم هر روز که این تمرین را انجام میدهم بخشی از گذشتهام که سالها مرا آزار میداددر حال فرو ریختن است.
نتیجهاش برای خودم هم شگفتانگیز بود:
تمام علائم و تجربههای 20 سالهام
چه در زمینه سردردهای میگرنی و چه حال و هوای افسرده کاملا تغیر کرد و من وارد دورهای از آرامش ذهنی، روحی روانی، سلامتی جسمانی ،سبکى و انرژی شدم که سالها دنبالش بودم.
من شفایافتم.
این اتفاق ایمان و انگیزهای به من داد که نمیتوانم با کلمات توصیفش کنم.
انگار درونم مطمئن شد که:
«اگر ذهن من درمان شود زندگیام درمان میشود»
از آن روز تا امروزکه حدود شش سال میگذردهر بار در آینه خودم را نگاه میکنم میبینم آن آدم قبلی دیگر وجود ندارد.
انگار از صفر بازسازی شدهام.
چه از نظر فکری، چه از نظر روحی، چه از نظر آرامش درونی.
در این سالها حتی نیاز مراجعه به پزشک پیدا نکردم و اگر گاهی سرماخوردگی کوچکی بوده همان نسخه ساده اماشفابخش وانرژی بخش استادبوده:
یک لیوان آب ولرم + یک قاشق عسل طبیعی + نصف لیموترش تازه
برای من کافی بوده تا دوباره سرپا شوم.
امروز که به عقبه خود نگاه میکنم میبینم بزرگترین هدیه این مسیرفقط بهبود حالت جسمانی ام نبوده
بلکه به دنیا آمدن یک “من” جدید بوده
منی که مسئولیت زندگیاش را پذیرفته.
منی که آرامش را بهجای اضطراب انتخاب میکند.
منی که ایمان دارد خداوند او را در بهترین مسیر قرار داده است.
تمرین اهرم رنج و لذت برای من فقط یک تکنیک نبود…
شروع تحول زندگیام بود.
درسی بود که فهمیدم:
وقتی تصمیم بگیری از رنج گذشته جدا شوی خداوند بیوقفه راههای جدید را به رویت باز میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم 🪴
سلام به خدای فراوانی ها🪴
خدایی که برای رفتن به خانه اش در مکه باید دست پر برم دست خالی نمیشه رفت زیارت خانه خدا
خدایا تو که هرکسی که دستش خالی از باورهای توحیدی از نتایج توحیدیه رو به خونه خودت راه نمیدی میگی تو چرا توی این همه فراوانی دست خالی اومدی خونه من!!!
من که بهت آنقدر نعمت بخشیدم
تو با دست خالی چطوری میخوای قربانی بیاری!!!
تو چطوری میخوای انفاق کنی!!!
تو سوره حج درباره ذبح حیوانات میگه
وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿36﴾
و شترهای چاق و فربه را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آنها برای شما خیر و برکت است، نام خدا را (هنگام قربانی کردن آنها) در حالی که به صف ایستاده اند ببرید، هنگامی که پهلویشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آنها بخورید و مستمندان قانع و فقیران معترض را نیز از آن اطعام کنید، اینگونه ما آنها را مسخرتان ساختیم تا شکر خدا را بجا آورید.
لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ ﴿37﴾
هرگز نه گوشتها و نه خونهای آنها به خدا نمیرسد، آنچه به او میرسد تقوا و پرهیزگاری شماست!، اینگونه خداوند آنها را مسخر شما ساخته تا او را به خاطر هدایتتان بزرگ بشمرید و بشارت ده نیکوکاران را.
إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ ﴿38﴾
خدا مؤمنان را از هر مکر و شر دشمن نگاه میدارد، که خدا هرگز خیانتکار کافر ناسپاس را دوست نمیدارد.
خدایا چطوری من راضی بشم به شرک به کمبود چطوری با دست خالی بیام به دیدنت در آخرت ؟؟
خدایا منو هدایت کن به نعمت به فراوانی به سپاسگزاری به توحید به یکتا پرستی که دست و دلم پر باشه
خدایا منو هدایت کن به سلامتی بیشتر که تو رو یاد کنم و خوشبخت بشم آدم مریض و ناتوان در جسم و ذهن چطوری میتونه تو رو یاد کنه؟؟!
خدایا منو هدایت کن به شادی درونی و آرامش قلب و ذهن و جسم تا تو رو یاد کنم آدم افسرده و ناراحت چطوری میتونه بیاد به دیدن تو و تو رو یاد کنه؟؟!
خدایا منو هدایت کن به دریافت ثروت تا تو رو یاد کنم آدم فقیر چطوری تو رو میتونه یاد کنه؟؟!
خدایا منو هدایت کن به تواضع به فروتنی به پیروی از الهامات و نشانه های تو در زمین و آسمان آدم گمراه و وابسته به آدم ها و تجربیات گذشته چطوری تشخیص بده الهامات تو رو
خدایا منو هدایت کن که ترس و شک و احساس بیارزشی رو تبدیل کنم به اعتماد به یقین قلبی به احساس لیاقت درونی تا بتونم تو رو یاد کنم و باتو همنشین بشم آدم ترسو و مشرک چطوری میتونه باتو همنشین بشه چطوری میتونه با تو رفت و آمد کنه ارتباط بگیره
خدایا منو هدایت کن خودمو ببخشم خودمو دوست داشته باشم آدمی که خودشو سرزنش میکنه از خودش متنفر باشه چطوری میتونه تو رو دوست داشته باشه از تو مهربونی دریافت کنه و تو رو یاد کنه
خدایا منو هدایت کن به دیدن زیبایی ها چشمام باز بشن خدایا منو هدایت کن به شنیدن زیبایی ها به حرف های خوب تا گوشهام باز بشن
خدایا منو هدایت کن به گفتوگوی های خوب تا زبان از یاد تو باز باشن
خدایا منو هدایت کن به قلب باز تا الهامات رو دریافت کنم و عمل کنم
خدایا منو هدایت کن به پذیرش فضل تو به پذیرش باید های زندگیم
من باید ثروتمند بشم
من باید تمرین سپاسگزاری کنم
من باید متواضع باشم در برابر تو
من باید همیشه با تو در ارتباط باشم
من باید نعمت های زندگیم بیشتر بشه
من باید عشق و احترام دریافت کنم
من باید رشد کنم
من باید بهترین امکانات رو دریافت کنم
من باید آرامش داشته باشم
من باید با انسان های شاد ثروتمند سپاسگذار آرام با احترام با قلب مهربان و توحیدی و سلامت و زیبا احاطه بشم
اینها بایدی های زندگی من هستند اینها حق طبیعی من هستند اینها لیاقت های درونی و بی قید وشرط من هستن اینها بایدهای من هستن اینها زورکی هستند خداوند به من میگه اینها زوری هستن باید بپذیری تا در دنیا و آخرت سعادتمند باشی
نمیشه فقیر باشی اونوقت میشی از احزاب شیطان که با باور کمبود و حسادت و مقایسه و غرور و ناسپاسی تو درگاه من نتونست بمونه و راش ندادم و از درگاه خودم روندمش!!
سوره کهف⤵️
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَـٰٓئِکَهِ ٱسْجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ ٱلْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِۦٓۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّیَّتَهُۥٓ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوُّۢۚ بِئْسَ لِلظَّـٰلِمِینَ بَدَلࣰا(5٠)
و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید. پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت. آیا با این حال او و ذریهاش را به جاى من اولیاى خود مىگیرید و حال آن که آنها دشمن شمایند؟ ستمکاران [شیطان را] بد جانشینى [به جاى خدا] گرفتند
مَّآ أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ ٱلْمُضِلِّینَ عَضُدࣰا(5١)
آنها را نه در آفرینش آسمانها و زمین شاهد ساختم و نه در آفرینش خودشان، و من آن نیستم که گمراه کنندگان را دستیار خود گیرم
خدایا تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم بس ما را به راه راست به راه آنان که نعمت بخشیدی هدایت بفرما نه رله گمراهان نه راه غضب شدگان
آمین یا رب العالمین
سلام به خدای درونم
سلام به قرآن کتاب خدا
سلام به قوانین ساده و آسان خدا
سلام به استاد عزیزم و استاد خانم شایسته مهربون
سلام به پروژه تغییر رو در آغوش بگیر
سلام به باورهای توحیدی
سلام به دنیا و آخرت
سلام به روزی که خداوند همه مارو در آن روز جمع میکنه در روز قیامت روز رستاخیز روز حسابرسی روز پاداش
سلام به خدای دنیا و آخرت
سلام به تک تک دوستان در این غار کهف
سلام به بهشت خداوند در دنیا و آخرت
سلام به خودم
سلام به درآمدهای میلیون دلاری میلیارد دلاری آسان وشاد
سلام :))🪴 به فراوانی
مکالمه رب جهانیان با من :))⤵️
به نام نامی یزدان
تو را من برگزیدم از میان این همه خوبان
برای زیستن با تو ، میان این همه گواهان
بر لب آرم این سخن با تو ، وفادار خواهم ماند
در هر لحظه ، در هر جا ، پذیرا می شوی آیا ؟
مکالمه من با رب جهانیان :))⤵️
به نام نامی یزدان
پذیرا می شوم ، مهر تو را از جان ، هم اکنون
باز می گویم میان انجمن با تو، وفادار تو خواهم ماند
در هر لحظه ، در هر جا !برای زیستن با تو🩵🩵
حالا من و رب با هم میخونیم:))⤵️
تمام عمر خواهم بود یک جان با تو
بهشت عشق سازم خانه را
سرشار از لبخند و مهر و نور و عطر و یاسمن با تو
همایون باد این پیمان
همایون باد این پیوند
همایون باد این پیوند ورجاوند
گرامی باد این سوگند
شکوفا باد بر لب های تان همواره این لبخند:))🩵
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].🩵
به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)
درود و مهر بی پایان به شمایی ک این کامنتو میخونی عزیزدل همراه….
((شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید ؟؟))
بخوام جواب سوال فوقو بدم راه اندازیه کسب و کار شخصیمِ (زدن کافه )
بااین ک تمام خرج زندگیم روی دوش محسن جان بود و عملا خرجی نداشتم
اما مدام یه نیرویی درونم بهم میگف تو باید درامد خودتو داشته باشی
میگفتم چرااا
جواب این بود ک درامد خودت ک باشه اختیارشو داری و هرجور دلت بخواد خرجش می کنی
دیگه لازم نیس سقراکبرا بچینی تا یه چی بخری اونم با حس بد
کلا از بچگی سختم بود از پدرومادر یا کسی ک کنارش بودم چیزی بخوام دوس داشتم خودم بسازمش و دریافتش کنم
خلاصه بر خلاف حرفای محسن جان خیلی جدی
رشته اتکا رو قطع کردم و با فروش طلاهام اقدام کردم به پیدا کردن جایی برای کافه مورد نظرم
بدون سرمایه قابل توجه و تجربه خاصی
فقط به هدایتا گوش می کردمو میرفتم جلو
انقد رها و خوشحال بودم ک فقط یه روز یه روز زندگی می کردم بدون هیچ نگرانیی
مدام به خودم میگفتم سارا خدا یه جای خفنو اماده کرده و میخواد دو دستی تقدیمت کنه
همزمان با حرکت برای بیزینس شخصیم دوره همجهتو کار می کردم (خرید دوره با اکانت دیگه )
این دوره بسیار بسیار کمک کننده بود برام از لحاظ هواداری احساسم و مومنتوم گرفتن درجهت مثبتش
خلاصه خداوند کلبه چوبیی ک در قلب رامسر بود رو دو دستی تقدیمم کرد وگف بفرما
اینم جا برو ببینم چمکنی ؟؟؟
من با حداقل امکانات اونم وسایلی ک از خونه اوردم داخل کلبه قدم قدم شروع کردم
با یه سماور برقی و دستگاه قهوه خونگی
چه شور و انرژیی داشتم خدایا
اروم اروم از طریق دستانش ک یکیش محسن جان بود و زیاد شدن درامد ایشون
وسایلو عوض کردیم البته ک درامد خود کلبم بود
اما نکتش اینجاست ک خدا از طریق طی کردن تکامل سارا و کلبه روزی میرسوند
اما پول کافی رو برای ترقی کردن توی زیاد شدن درامد محسن جان هم قرار داد و هرروز بهتر از دیروز ما شاهد درامد بیشتر
تجربه بیشتر
مشتریای عالیتر بودیم
سارا حالا مستقل شده بود
استقلال مالی
فکری
زیاد شدن عزت نفس و اعتمادش به خودش
خدایا شکرت
همزمان با استقلال مالیم دوره لیاقتو استارد زدم باز
اینبار به شکل مشگی (ماشینم) خودشو نشون داد
بگذریم ک خیلی تغییرات دیگم رخ داد
از ارتباطات خفن تر
از حساب بانکی پرپیمون
از عوض شدن رفتار محسن جان
خانوادم حتی پسرم
میخوام بگم ک سارا توی حرکت کردن برای رسیدن به خواستش و قطع کردن اتکا به غیر خودش بهترین تجربه رو کسب کرد
خدایا شکرت
پس این الگو رو تکرار می کنم تا به خواسته های بیشترمم برسم به لطف الله
الان ک دارم مینویسم از دل کلبم (کافه سارگل )
مینگارم و چقد خوشحالم ک برای کسانی مینویسم ک همراه و همپای خودمن و کاملا درک می کنن چون خودشونم توی دل مسیرواگاهین
دوستان خوبم دوستتون دارم
وبراتون نتایج درخشانو ارزومندم
این روزا زندگی سارا انجام کارای کلبه و کار کردن روی خودش شده
ساعات خلوتی توی سایتم و گوش کردن به فایلا و کامنت خوندن و بعضا نوشتن
و شکرگزاری کردن
خداجونم ازت ممنونم برای جهت گرفتن زندگیم
الان ک مستقلم حس یه انسان ازاد رو دارم
ک وصل نیس و رهای رها میتونه لذت ببره
خدایا شکرت
در پناه خدای وهاب
بنام خدای یکتا!
خدایا شکرت!
161
خدایا ممنونم که هدایتم کردی به این مکان بهشتی، و اینقدر دوستان فوقالعاده ای دادی برایم،
تنها جایکه قلبم آرام میگیره حتی اگر ظاهرا اوضاع و شرایط بر وقف مرادم نباشد، رجوع به این مکان زیبا حالم رو خوب می کنه،
چقدر صحبت های دلنشین و تاثیر گذار داشتین دوستان خوبم،
ممنونم از شما استاد عزیزم که این فضا رو ایجاد کردین، مخصوصا این پروژه که باعث میشه محدودیت های ذهنی ام برداشته بشه، باورهای محدود کننده ام تبدیل بشه به باور های قدرتمند کننده، برای ذهنم باور پذیر بشه که اگر یکی تونسته پس منم میتونم،
ایمان، توکل،توحید چقدر قلب آدم رو آرام می کنه،
بیشتر از دوسال می شود که من عضو این خانواده بی نظیر هستم،
خدارا شکر می کنم ترس ها و تردید هام به مراتب کمتر شده،
قصه ها و نگرانی هام به مراتب کمتر شده،
ولی خیییلی جا داره رو خودم کار کنم،
خیلی جا داره شرک های ریز و درشتی که تو وجودم هست رو تبدیلش کنم به توحید و ایمان،
خیلی جا داره قدرت و بزرگی پروردگارم رو باور کنم و بهش تکیه کنم و فقط و فقط رو خودش حساب کنم،
خدایا دستانم را محکمتر بگیر،
حواست به من باشد که در مسیر درست بمونم،
خدایا می خواهم موحد باشم و مشرک نباشم،
دمتون گرم آقا حامد عزیز و آقا عرفان عزیز،
واقعا تحسین تون می کنم، این حد از ایمان و جسارتی که داشتین،
تنهایی زندگی کردن و رو پای خود وایستادن واقعا جسارت می خواهد،
تبریک می گم بهتون با این شرایط عالی که به خود تون ایجاد کردین،
ان شالله هر کجایی دنیا که هستین در آغوش گرم خدای توانا باشید،
بهترین هارو براتون آرزو دارم،
استاد توحیدی من، خیلی دوست تون دارم که چراغ راهم شدین و از جهل و تاریکی هدایتم کردین به سوی نور و روشنایی!
درپناه خدای توانا شاد باشید سلامت ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت…!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و میهمانان برنامه و تیم تحقیقاتی استاد برای شکل گیری این فایل هدیه
چقدر صحبت های میهمانان برنامه خوب و از عمق وجودشان بود و به دل مینشست.
خود من خیلی از صحبت های آقای حامد تحت تأثیر قرار گرفتم و خیلی زندگیم به شرایط آقای حامد شباهت دارد،و تا حدودی همان سختی هارا تجربه کردم و از نظر اسم کوچک هم مانند هم هستیم.
خیلی از صحبت های آقای حامد درس گرفتم و شخصیت توحیدی ایشان را تحسین میکنم که شجاعانه از خانواده جدا شدن و با توکل به قدرت خدا تصمیم گرفتن خودشان شرایط زندگی خودشان را تغیر بدهند و با موفقیت های مالی که خودشان کسب کرده اند به کشور مورد علاقه خودشان مهاجرت کنند نه اینکه مجبور باشند در مکان مورد علاقه ای خانواده ای خودشان زندگی کنند.
شکر الله یکتا من هم موفق شدم که دوره ای احساس لیاقت را خریداری کنم و ترکیب آن دوره با دوره ای هدیه ای تغیر را در آغوش بگیر خیلی عالی و جادویی است و تاکنون فقط جلسه ای اول دوره ای احساس لیاقت را نگاه کرده ام و خداوکیلی همان گفته ها وآموزش های استاد در همان جلسه ای اول به نظر من ارزشی بیشتر از بهای کل دوره دارد.
به امید دیدار در امریکا
خدانگهدار
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدایا شکرت که هر آنچه که دارم از آن توست و توسط تو به من داده شده است
من در خانواده متوسط رو به پائین بدنیا اومدم و سطح درآمد خانواده پائین بود و من از خیلی از زمان کودکی برای تامین مخارج زندگی شروع کردم به کارکردن و این رو خودم انتخاب کردم که کار کنم و به خانواده کمک کنم .
در یک خانواده بسیار خوب و مهربان و گرم و صمیمی که همه از صمیم قلب همدیگر رو دوست داشتیم .
و ظاهر زندگی ما از نظر مردم خیلی عالی و فوق العاده بود ، ما خوب و عالی میپوشیدیم و خوب میخوردیم و خوب میگشتیم و هیچکدام از افراد خانواده من در مورد شرایط نامناسب اقتصادی خانواده با کسی صحبت و ناله و گلایه نمیکردند و از نظر دیگران حتی خانواده من یک خانواده خوب و مرفه بود در همه جا در مدرسه و بین دوستان و اقوام و غیره
اوایل تعطیلات تابستان کار میکردم و این روند ادامه داشت ، شاید بعضی مواقع خسته میشدم ، اما این کارکردن و کسب درآمد به رشد من خیلی کمک کرد .
حتی بعضی مواقع درآمد من از درآمد پدرم بیشتر میشد .
اما از همون دوران من روی غیر خودم و غیر خدا حساب نمیکردم و باورم این بود که برای تغییر شرایط باید خودم حرکت کنم .
و شنیده بودم که خداوند مهربان و بخشنده هست ، اما به این شکل ایمان و باور نداشتم ، ولی تمام تلاشم رو از همون دوران کودکی تا زمانی که نوجوان و جوان و بزرگتر بشم طی کردم .
و تجربه به من آموخت که فقط باید روی خودت حساب کنی و لاغیر .
اما وقتی مسیری که رفته بودم رو مرور میکردم ، میدیم و متوجه میشدم که در کنار کارهای سختی که دارم انجام میدم ، یک جریان نرمی تلاشها و حرکت منو چندر برابر کرده و میکنه .
و اینو میفهمیدم که برکت درآمدهای من خیلی بیشتر از اون چیزی هست که من بدست آوردم .
اما در همون شرایط لحظه های خیلی شادی یرای خودم ایجاد میکردم .
عاشق بازی و گردش و تفریح بودم و از حداقل های زندگیم لذت بردم و من یک خانواده عالی و فوق العاده خوبی داشتم که بقول معروف جانمون برای هم در میومد .
گاها که شرایط خیلی سخت میشد من متوجه این شده بودم وقتی که خیلی داغون و خسته و بریدم ، متوجه شده بودم که وقتی میرم آرامگاه رفته گان ( قبراستان ) یک آرامش و احساس خیلی خوبی بعدش در من بوجود میاد . ( همون کاری که سعیده عزیز گاها انجام میداد ) و منهم آگاها زمانهایی که دیگه خیلی شرایط برام سخت بود و بریده بودم ، تنهایی چند ساعتی رو میرفتم و دورمیزدم با خودم حرف میزدم و روی قبرهارو میخوندم و فکر میکردم و اون زمان من از این قوانین اصلا خبر نداشتم وقتی که برمیگشتم دیگه سبک شده بودم و احساس خیلی خوبی بهم دست میداد و ذهن و روحهم آرام میشد . و در رابطه یا شرایط سخت هیچ وقت با کسی صحبت نمیکردم و اصلا حرفی از شرایط نمیزدم .
و اینها باعث شد که بعد از دوران سربازی وقتی وارد بازار کار واقعی و کار اصلی و شغل خودم شدم ، بتونم بهترو بیشتر روی خودم حساب کنم و با تمام وجودم تلاش کردم و کارکردم و ارزش کار خودم رو از بازتاب خوب دیگران میدیدم .
و با تمام صداقت و با تمام وجودم با عشق کار کردم ، بدون اینکه کسی منو ببینه و متوجه کارهای من بشه .
اما این صداقت من در کار ، کار خودش رو داشت انجام میداد و جهان پاسخ کارها و تلاشهای صادقانه منو داد .
و پاسخ جهان به کارهای خوب و صداقت در کار و رفتار و گفتار من کم کم بصورت مادی و شرایط خوب و اتفاقات خوب وارد زندگیم شد .
از سختی ها و سنگها و کسانی که سر راهم قرار گرفتند که منو ناامید کنند و کنار بزنند ، براحتی و آسانی و بسادگی و با بهترین شرایط خوب و عالی گذر کردم و اونا همه از سر راهم دور شدن .
و وقتی که من از قوانین در پنجاه سالگی خبر دارشدم ، در حالی برای تغییر حرکت و تلاش کردم و باعشق حرکت و تلاش میکنم ، که شرایط بسیار بسیار خوب و عالی داشتم .
بقول سعید عزیز یه کار و شغل و یک زندگی خانواده پسند از نظر اکثریت جامعه ، اما من دوست دارم و دوست داشتم از این زندگی بسیار عالی و خیلی خوبی که داشتم بهترش رو داشته باشم و هنوز هم همیشه از خداوند بخشنده مهربان میپرسم ، خدایا از این زندگی و از این شرایط بسیار عالی و خیلی خوبی که دارم بهتر و بیشتر چطور ؟
و برای تغییر شرایط خوب زندگیم ، از خوب به عالی و عالیتر هر لحضه از خداوند کمک و یاری میخوام .
خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو کمک و یاری میجویم
خدایا منو هدایت کن به راه راست ، به راه کسانی که بینهایت نعمت و فراوانی و ثروت و سلامتی و خوشبختی داده ای به آنها .
الهی صد هزار میلیارد مرتبه شکرت
که همیشه هستی و هوای منو خیلی داری و منو هدایت میکنی به راه راست
به راه کسانی که نعمت داده ای به آنها
استاد عزیزو بزرگوار ، خانم شایسته نازنین و دوستان ارزشمندم در این مسیر توحید و الهی و نور و عشق و انرژی ، دوستتون دارم و بینهایت سپاسگزارم برای وجود ارزشمندتون
در پناه الله یکتا
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و برکت و عشق
سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم
فقط باااااید قانون اهرم رنج و لذت رو جدی بگیریم و روش کار کنیم تا تصمیمات شجاعانه بگیریم وگرنه امکان نداره پیش رفت
من خودم از این اهرم خیلییی خوب توی انجام کارهای خونه و آشپزی و پیاده روی و تحرک و ارتباطات و کنترل ورودی ها و آموزش هام استفاده کردم و ادامه دادم
باید بتونیم جای اهرم رنج و لذت رو به نفع خودمون و در مسیر درست تغییر بدیم برای ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده
من همه اینا رو دارم به خودم میگم چون توی دو مورد پاشنه آشیل دارم که باید بتونم اهرم رو درست جا به جا کنم از خدا خواستم تا بلا سرم نیومده هدایت و حمایتم کنه
الهی شکرررر به خاطر آگاهی
البته وضعم و احساسم نسبت به قبل خیلییییی بهتره چون تونستم با خدا رفیق باشم. از سرزنش و احساس گناه خودمو دور کنم با ایجاد باورهای درست مثل اینکه خدا همیشه با منه بیشتر از من میخاد من پیشرفت کنم چون من جانشینش روی زمینم واسه گسترش منم که خاصیت خداگونه دارم و خالق شرایط خودمم خدا از فرشته هاش خواسته به من سجده کنن و با همین نگاه ها که توی قرآن بهش اشاره شده و استاد هم توی دوره های مختلف در موردش توضیح داده من خودمو به خدا خیلیییی نزدیک میدونم حتی صبح ها بیدار میشم حس اینو دارم که خدا اومده تو وجودم و از روحش در من دمیده و بیدارم کرده که با هم بریم واسه خلق زندگی و اون لحظه به لحظه هدایت و حمایتم میکنه
الهی شکرررررر
بنام نامیِ هستی بخش
بنام تنها کسی که دلها با یادش ارام میگیرد
داشتن پرستیژ و وجهه ی اجتماعی در شغل موردی بود که ناخوداگاه منه کمالگرا رو در دام خودش انداخت
بانیت رهایی از بندهایی که خودم به پای خودم بسته بودم وارد دانشکده حقوق شدم
مثل مرغی که از قفس ازاد شده باشد دل به دانشگاه بستم و چسبیدم به درس خوندن
هراستادی که هیچ کسی ازش نمره قبولی هم به راحتی نمیتونست بگیره من با پشتکاری که داشتم از همون استاد 20 میگرفتم
یادمه ترم یک مثله کلاس اول دبستانیها تموم درسام 20 شد و اون ترم نمره ها رو روی برد میزدن و همه دنبال این میگشتن ببینن خانم آیت کیه؟
یواش یواش مزه ی نمره های عالی گرفتن و نفر اول بودن به مزاجم خوش اومد و باهربار موفق شدن پله ای تو ذهنم ساخته میشد برا صعودبعدی
کارشناسی تموم شد وقبولی توارشد هم یه صعود خیلی عالی هم برا خودم شد هم دیگران
با این رزومه و موفقیتهای پی درپی وتوقعی که هم خودم از خودم داشتم وهم دیگران از من
انجام هرشغلی برام قابل قبول نبود
شیرین بدنیا اومد ویه توقف پنج شش ساله بین من و ارزوهام ایجاد شد
در سال 1400 دوباره اتش موفقیتهام که زیر خاکستر زمونه پنهان شده بودند شعله کشیدن
وطی جریانات و هدایتهایی که بارها درباره اش نوشتم در فراخوان داوران حقوقی حرفه ای مازندران شرکت کردم
حتی این عنوان رو هم یه کامیون نیاز داره تا بکشه
تمام مراحل رو منی که حتی یک ساعت کار عملی انجام نداده بودم تنها و تنها با کمک و هدایتهای خداوند بابالاترین نمرات و معدل سپری کردم و پروانه داوری رو گرفتم
در واقع شدم یک خانم قاضی که باید مسائل و مشکلات مردم رو حل میکردو رای میداد
پرونده از دادگاه بهم ارجاع میشد و بسته به موضوع قبول یا رد میکردم
هم برام جذابیت و پرستیژ خاصی داشت
هم اینکه این شغل با روحم سازگار نبود وبا اموزه های استاد هم همخوانی نداشت
از طرفی داشتم به مردم خدمت میکردم ولی از طرف دیگه درگیر مسائل و مشکلاتشون بودم و مهمترین مسئله اینکه به جز اون وجهه و موقعیت شغلی که داشتم هیچ رضایت درونی در من وجود نداشت
اون شور وشوق اون احساس عالی و عشقی که همیشه درباره اش تو فایلها میشنیدم رو نداشتم
از طرفی هم نمیدونستم چه کاری منو به این احساس ناب میرسونه
بعد از مدتها درخواست کردن از خداوند هدایت شدم به نقاشی
اولش کلی شوق و ذوق و پایکوبی که فهمیدم رسالتم چیه و حدود دوماهی هم نشستم و براخودم طرح میکشیدم و کلی لدت وحال خوب رو تجربه میکردم
ولی بعد دیگه هیچ اقدامی نکردم
چرا؟
چون میترسیدم از پشت پا زدن به اون همه اسم ورسم و تلاشی که کرده بودم
چون هنوز وابسته به شغل قبلیم بودم وابسته به اعتباری که اون کار بهم میداد
هنوز حرف مردم برام بولد بود قضاوتهاشون چرا چرا گفتنهاشون
میترسیدم در استانه پنجاه سالگی تازه از اول شروع کنم
میترسیدم از پس مخارح و هزینه هاش برنیام
چون میخواستم باهمین پولی که فعلا تو کارتمه شروع کنم و این کمی میترسوندم
که اگه شروع کنم و بقیش جورنشه چیکارکنم ؟ نقاشی و کارهای هنری کلی هزینه داره پول کلاس، رنگ ،بوم، قلم موهاش و ….
خلاصه کلی طناب شرک آلود دورخودم پیجیده بودم
به جای اینکه از شجاعت اقدامم لذت ببرم
داشتم با اما واگرهای شرک الود خودمو خفه میکردم
کلی نجوا توذهنم بود حالا که فهمیدی به چی علاقه داری پس چرا اقدام نمیکنی؟
از طرف دیگه پس اون کار چی میشه ؟ حالا بذار اونم باشه برو نقاشیم یاد بگیر
تا میاد تو نقاشی یادبگیری و به یه جایی برسی میدونی چقدر زمان میبره ؟
ولی به قول استاد وقتی در مسیر درست باشی و خودتو بسپاری به خداوند که هدایتت کنه
بالاخره راهو پیدا میکنی
وهدایتها یکی یکی اومد
گروه داوران رو تو ایتا پاک کن ؟
چشم
واینکار با تموم سختیش انجام شد اینکار یعنی استعفای عملی از کار
برو توفلان موسسه و فقط هم با این استاد کارو شروع کن
چشم
رفتم وثبتنام رو انجام دادم و 19 ابانماه دقیقا یه ماه پیش اولین جلسه واستارت من به دنیای جدید بود
هربار که از کلاس میام بیرون مثله یه پرنده ای ازاد و رها با حس دختر هجده ساله شاد وفارغ از هر چیزی که داره تو دنیا اتفاق میفته قدم به جهان مادی میزارم
و هرروزم درپی یافتن فرصتی برا کشیدن ومحو شدن در دنیایی ملکوتی نقاشی سپری میشه
همه دارن دور وبرم از وخامت اوضاع، بیماری و تورم وگرونی دلار وطلا و غیره مینالن
ولی من در درونم غوغایی به پاست احساس میکنم همه چی تو دنیای من رو به بهبوده درواقع دارم بهترین روزای عمرمو میگذرونم
خیلی حالم خوبه خیلی زیاد
انقدر شور وشوق نقاشی کشیدن دارم که تعادل تو کارام از بین رفته
میخوام بیام توسایت میگم ولش کن بزار نقاشی کنم
میخوام برم پیش دوست عزیزم سارا ویه سر برم کافش باز همینو میگم
میخوام هرکاری بکنم همینو میگم
حتی وقتی میخوام یه میوه ی یکم سخت مثله انار بخورم بازم میگم حالا ولش کن بزار نقاشی کنم
فقط یه سری کارای واجب مثله غذا پختن وظرف شستن رو اونم ثانیه ی نود میرم انجام میدم
واقعا از خداوند میخوام منو به تعادل برسونه .
حتی خارج از احساس درونیم در دنیای بیرونم تو خونمون تو زندگیمونم همه چی داره بهتر میشه
واقعا این گفته ی استادو که میگن شرایط اقتصادیه یه کشور واقعیت زندگیه همه نیست رو کاملا دارم حس میکنم
با اینکه همه چی داره گرونتر میشه ولی خریدهای ما هم داره بیشتروهم باکیفیت تر میشه،
نعمتهایی که وارد زتدگیمون میشه داره راحت تر واسونتر میاد
قفلهایی که سالها بر مسائلی از زندگیمون زده شده بود داره یکی یکی باز میشه
خلاصه که همه چی رو به بهبود وتغییرات مثبته خدارو هزاران مرتبه شکر
خداروهزاران مرتبه شکر که وقتی به اون وصل میشی و درعمل هم نشون میدی که تنها امیدم به توئه
برات شاهکار میکنه برات میزی میچینه که نمیدونی از کدومش بخوری بابت کدومش سپاسگزار باشی
در واقع اسونت میکنه برا لذت بردن های پی در پی.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت
اولین چیزی که با شنیدن این فایل درونم ظهور پیدا کرد مفهوم “صبر” بود. من کاملاً موافق هستم که بهمحض اینکه ما شروع میکنیم به تغییر کانون توجه اتفاقات متفاوتی را تجربه میکنیم اما نباید فراموش کنیم که روند اتفاقات خوب بهشکل پایدار نتیجه استمرار و ادامه مسیر درسته، چیزی که مسلماً خیلی از ما و از جمله خود من ممکنه خیلی راحت فراموش کنیم و اینجاست که صبر معنا پیدا میکنه.
صبر=ادامه دادن در مسیر درست و با امیدواری منتظر نتایج خوب و معجزات بودن. مسیر درست یعنی کارکردن مداوم روی باورها. درسته که یه درخت وقتی بزرگتر میشه استقامتش بیشتر و شرایط نگهداریش آسانتر میشه اما به این معنا نیست که نیاز به مراقبت و تغذیه مناسب نداره.
همه ما در موضوعات مختلف جایگاه فرکانسی متفاوتی داریم و باید در خودمون پژوهش کنیم که چه قسمتهایی از زندگی ما نیاز به تعهد، تمرکز و تلاش بیشتر داریم و واقعاً متعهدانه برای بهبود و پیشرفت اقدام کنیم.
ذهن و بدن ما به خیلی از لذتها عادت نداره و درمقابل به خیلی از رنجها عادت کرده و کاری که اهرم رنج و لذت میکنه اینکه میاد این هماهنگی را قبل از اینکه نتایج بزرگ رخ بده در ذهن و بدن ایجاد میکنه، در واقع سیستم عصبی و شیمی بدن حتماً باید با موقعیت جدید هماهنگ بشه وگرنه هیچ نتیجهای متفاوت از قبل نخواهد بود.
مدل فکری سیستم عصبی ما باید تغییر کنه، یعنی ما باید حتماً به شکل متفاوتی به زندگی فکر و نگاه کنیم تا نتایج هم تغییر کنه که این بوسیله کار کردن روی باورها اتفاق میفته اما نکتهای که خیلی مهمه بهش توجه کنیم اینکه این سیستم یک شبه شکل نگرفته که یک شبه بخواد تغییرات عظیم ایجاد کنه، به همین خاطر ما باید برای این تغییر صبور باشیم و باور کنیم که اگر ما ادامه بدهیم تغییرات ایجاد خواهد شد و آگاه باشیم که این تغییر ممکنه همیشه امیدوارکننده نباشه، ممکنه ترسناک باشه که این کاملاً موضوع طبیعی هست اما به مرور ذهن و بدن به تغییرات جدید عادت میکنند و نتایج بهصورت خود به خود رقم میخوره.
همه ما بدون تردید اگر به زندگیمون نگاه کنیم اتفاقات خوب بسیاری رو میتونیم ببینیم که میتونیم بابتشون شکرگزار باشیم و مسیر درست رو به خودمون یادآوری کنیم، بهویژه در روزهایی که شرایط چندان وفق مراد نیست. باید آگاه باشیم که این شرایط تغییر خواهد کرد اگر ما متعهدانه در مسیر بمانیم و بتونیم با سپاسگزاری احساسمون رو خوب نگه داریم.
سپاسگزاری کمک میکنه منطقهای لازم برای اهرم رنج و لذت ایجاد بشه چون وقتی فکر میکنم به اولین باری که من با مفهوم اهرم رنج و لذت آشنا شدم بسیاری از چیزهای اغراقآمیزی که در اهرم لذت نوشته بودم برام قابل پذیرش نبود یعنی یه مدت برام کار میکرد اما بهمحض برخورد با تضاد یکم از ریتم خارج میشد و دوباره انگار نیاز به یک تلاش برای برگشتن به مسیر بود، درصورتی که اگر همان زمان هم میتونستم با نگاه سپاسگزاری به این اهرم نگاه کنم مسلماً هم برام خیلی منطقیتر میشد، هم مسیر آسانتر میشد و هم با قدرت بیشتری به مسیر ادامه میدادم.
ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم، نه برای صرفاً گرفتن یه نتیجه خاص. نتایج وقتی فرکانسهای ما به اندازه کافی تغییر کنند تغییر میکنند و فرکانسها زمانی تغییر میکنند که ما عادت کرده باشیم که روی خودمون کار کنیم.
واقعاً خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم و معجزات بینظیری وارد زندگیم شده از جمله آشنایی با استاد و قوانین قدرتمند و بدون تغییر الهی.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام آقای مقدم گل گلاب…و هوشمندانه…
احسان اقا!متشکرم که اینقدر زیبا نوشتی..
بقول ضرب المثل زبان ما!!!
پاتهِ نادِی رِیش…
یعنی …پاهاتو گذاشتی روی نقطعه اصلی….
احسان مقدم عزیز….
دقیقا همینه..ذهن ما اهرم رنج رو خیلی خوب درک کرده..
یادم از گذشته خودم اومد قبل از این آگاهیها..
همیشه یکی از درون بهم میگفت..نرگس تو باید زندگی خوبی رو در دنیا تجربه کنی.
خیلی زیبا و آرام بهم میگفت..
چون زبان ذهنم بلند بود…بهم میگفت دروغ میگه….بحرفش گوش نکن..و حالم بد میشد.
خدا شاهده بدون استثنا من هر لحظه تو زندگیم با این دو نوع جنس برخورد میکردم.و حالم بد میشد..
و اونجا بود..که گفتم خدایا من واقعا نمیدونم چکار کنم.
تو مدام یچیزی بهم میگی..
تو خوابم میومد…تصویرشو برام میورد…مدام بهم گفته میشد..
گفتم خدایا این چه نشانه ایی..این چه چیزیه که شب و روزمو گرفته..
تا اینکه تضاد یه شخص شب بهم یه تو گوشی حسابی زد..
گفتم ای نرگس…
باید تعقییر کنی…
دقیقا همینه….و اون شب نقزعه شروع من توی مسیر بهشتی به لطف خودش شروع شد..
احساسن جان!من از 7 مهرماه شب در تاریکی شروع کردم پیاده روی..من جاهایی میرفتم..که هیچکسی نبود بدون گوشی فقط خودمو لباس تنم و با فرد اصلی کار..که خودتم میدونی..اون خدای بزرگم.روح مقدسم..
مدام بهم میگفتن.اونجاها نرو..یکی میگیره میبردتا..ولی من سعی کردم بحرفشون گوش ندم..
.
چون سال گذشته…خداوند یه روز بهم گفت باید بری قبرستان..در راستای بیزنسم بود.
گفتم میترسم..
چون اهرم رنج و لذت رو چشیده بودم بخاطر عملکردم..
گفتم نرگس!؟درسته سختته..درسته برام یچیز نشده.تو همیشه از قبرستان مخصوصا از اون قسمت تاریک پشت قبرها میترسیدی..
ولی باید عمل کنی..این حس خیلی قوی هست..
گفتم خدا صبح برم!؟
گفت نه..همین عصر باید بری تا شب بشه!!
الله اکبر..
گفتم تو راه قبرستان باغه کوهه غارهای بزرگه…من میترسم..
گریه میکردم پاهام میلرزید..
یکم بخودم دلداری کردم.
گفتم چون خدا گفته الان مقاومتش زیاده…
قبلنا هم میترسیدم.ولی اینم باید انجام بدم.
گفتم باشه..
چشماممو پاک کردم.پا6ام میلرزید حالم خیلی بد بود..
مامانم گفت دختر کجا..
گفتم کار واجب دارم..
تو راه گفتم خدایا هدایتم کن قدم به قدم هدایتم کرد..
خدا بهم گفت..نرگس…اگه حرکت نمیکردی…
اگه بحرفم گوش؟نمیکردی.خبر از موفقعیتتت نبود.
مگه نمیخاستی کارافرین بشی؟
گفتم اره…
بهم گفت ..تو بحرف این خانمهای تو خیابون نگاه نکن.که اگه بهشون بگی میخام برم فلان جا..بگن دیوانه ایی.
شاید از طرف اینا یچیز پوچ و بی هدف باشه..
ولی از نظر من خیلی مهمه…
باید ادامه بدی..
احسان جان!!قدم به قدم هر حا که از کودکی ترس داشتم.بخاطرش شب باید مامانم کنارم میخوابید..
من تمام اون قدمها رو رفتم تا شب.شد.بخداوندی خدا…
خداوند یه شخص رو برام فرستاد با سه تا بچهاش.تا زمانی که من قبرستان بودم اسکورت منو میدادن تا من نترسم..
و من وقتی دم دمای غروب و شب بود تو وسط اون نخلستان اومد ..یه قسمتی از حیاط همسایه اون قسمت نشستم چقدر باد الهی رو که نسیمش روی صورتم مبخورد رو نوازش کردم..
روی قبری که نشسته بودم بهم گفت عکس بگیر یادگاری بزار.اونجا چشمانم محو شد نور خدا برام روشن شد..
احسان حان من بعد اون چند مرحله حتی ساعت 8..9 شبم اون مسیر رو رفتم..
یه شب رفتم تو گور یه شخصم نگاه کردم..
وای ترسم بود ولی تجربش کردم..
احسان عزیز…بعد اون چه دستاوردهایی برای بیزنسم شکل گرفت…
زمانش طولانی میشه..
فقط میخاستم بهت بگم.حرفت کاملا درسته..
ما همیشه باید صبر داشته باشیم و هوشمندانه باشیم و بتونم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..
مرسی عزیزم..روز یا شب خوبی داشته باشید..
به امید الله بزرگ میسپارمت…
به نام خدای مهربانیها؛ خدایی که آرامش دلها در یاد اوست.
خدایى که در سختیها پناه. در خوشیها همراه و در هر لحظه نزدیکتر از رگ گردن است.
سلام براستادعزیزم ،خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام
● اهرم رنج و لذت؛ نیروی پنهان که زندگی انسان را متحول میکند مقدمه:
هر انسانی در مسیر زندگی لحظهای را تجربه میکند که احساس میکند تمام جهان علیه اوست سالها تلاش میکند، مبارزه میکند، سختی میکشد… اما نتیجهای نمیگیرد.
همان لحظهای که ذهن، روح و جسم فریاد میزنند: «دیگر نمیتوانم!»
اما دقیقاً همینجا همان نقطهی شکستپنداشته، نقطهی تولد یک انسان جدید است.
برای بسیاری از ما این نقطه زمانی اتفاق میافتد که رنج به اوج میرسد.
وقتی دیگر نمیخواهیم همان آدم قبلی باشیم.
وقتی بهداشت ذهنیمان، سلامتمان، روابطمان یا وضعیت مالیمان به حدی از رنج میرسد که تصمیم میگیریم به هر قیمت تغیر کنیم.
اینجا همان نقطهای است که قانون اهرم رنج و لذت وارد میشود.
قانونی که اگر کسی آن را بفهمدنهتنها تغیر میکند
بلکه همواره درحال تغیر میماند.
● اهرم رنج و لذت چیست؟
اگر این قانون را در یک جمله تعریف کنیم:
انسان تنها زمانی تغیر میکند که رنج ماندن در وضعیت فعلی بیشتر از رنج تغیر باشد.
و تنها زمانی یک رفتار جدید را ادامه میدهد که لذت حاصل از آن بیشتر از لذت رفتارهای قبلی باشد.
ماانسانها موجوداتی احساسی هستیم.
بهظاهر فکر میکنیم منطقی تصمیم میگیریم.
اما در واقعیت تمام انتخابهای زندگی ما توسط دونوع احساس اصلی هدایت میشود:
1. رنج
چیزی که از آن فرار میکنیم.
2. لذت
چیزی که به سمتش حرکت میکنیم.
این دو نیروی قدرتمندهر لحظه بیوقفه زندگی ما را شکل میدهند
●چرا اکثر آدمها تغیر نمیکنند؟
چون هیچچیز در زندگیشان آنقدر دردناک نشده که مجبور شوند تغیر کنند.
یا هنوز لذت کافی در مقصد جدید ندیدهاند که انگیزه حرکت را ایجاد کند.
بسیاری میگویند:
• «میخواهم وزن کم کنم…»
• «میخواهم شغلم را عوض کنم…»
• «میخواهم آرامش داشته باشم…»
اما اینها خواستن واقعی نیست.
خواستن واقعی زمانی شروع میشود که رنج ادامه مسیر قبل ،از توانت بیشتر شود.
این همان نقطهای است که انسان از ته وجودش میگوید:
«دیگر بس است… من این زندگی را نمیخواهم»
و درست در همین لحظه است که نیروی خلق، نیروی عزتنفس و نیروی تغیر فعال میشود.
●نقطه انفجار: زمانی که رنج تو را بیدار میکند
هرکسی در زندگی دورانهایی را تجربه میکند که انگار همه چیز علیه اوست:
روزهایی که از بیماری، مشکلات روانی، فشارهای ذهنی، بیخوابیها یا اضطرابها خسته شده.
همان روزهایی که سالهاست تلاش کرده اما نتیجهای ندیده.
اما در مسیر رشد این لحظات هدیهاند.
چون ما انسانها معمولاً قبل از تجربه رنج شدید تغیر نمیکنیم.
رنجی که ما را به نقطه تصمیم میرساند.
رنجی که تو را از گذشته جدا میکند.
رنجی که تو را مجبور میکند خود جدیدت را بسازی.
این همان رنج مقدس است.
و وقتی انسان تصمیم میگیرد یعنی وارد مرحله فعال شدن اهرم رنج شده.
یعنی ذهن زیرکانۀ خودش را کنار میگذارد و میگوید:
«من دیگر نمیخواهم این وضعیت را تجربه کنم.»
این همان نقطه بیداری است.
● لذت؛ محرک اصلی ثبات و ادامه مسیر
رنج فقط انسان را به حرکت میاندازد.
اماچیزی که او را در مسیر نگه میدارد لذت است.
انسانی که هر روز نتیجههای کوچک اما واقعی میبیندانگیزهاش صدها برابر میشود.
لذت آرامش ذهنی
لذت سبک شدن
لذت بهبود حال جسم
لذت تغیرات کوچک اما پایدار
لذت حس کنترل داشتن بر زندگی
لذت واقعی
“خود یک انسان جدید بودن”
همین لذتها هستند که تغیر را پایدار میکنند.
بدون لذت ،تغیر فقط یک هیجان زودگذر است.
با لذت، تغیر تبدیل به سبک زندگی میشود.
●پیوستگی، ایمان و انسجام درونی
انسانی که تغیر میکند فقط رفتارهایش عوض نمیشود
هویتش تغیر میکند.
هویت یعنی:
«من کی هستم؟»
وقتی کسی به این نقطه برسد که بگوید:
• «من انسانی سالمم»
• «من ذهنی آرام دارم»
• «من ارزشمندم»
• «من مسئول زندگیام هستم»
از همان لحظه تمام رفتارهایش با هویت جدید هماهنگ میشود.
وقتی هویت تغیر کند:
• انتخابها تغیر میکند
• عادتها تغیر میکند
• واکنشها تغیر میکند
• حتی روابط، بدن، انرژی و محیط تغیر میکند
اهرم رنج و لذت، فقط یک تکنیک نیست؛
یک بازسازی هویت است.
● شکرگزاری، ایمان و وفاداری به مسیر
وقتی نتایج کوچک ظاهر میشوند.
وقتی آرامش وارد زندگی میشود.
وقتی حس قدرت درونی رشد میکند.
وقتی میبینی دیگر آن آدم قبلی نیستی…
احساس قدردانی تو را فرا میگیرد.
قدردانی، ارتعاش تو را بالا میبرد.
ایمانت را زیاد میکند.
و تو را در مسیر نگه میدارد.
اینجاست که تغیر شکل میگیرد و «عادی» میشود.
نه از روی اجبار
بلکه از روی عشق
● جمعبندی؛ نیرویی که زندگی را از نو میسازد
اهرم رنج و لذت،
قانونی ساده اما عمیق است که اگر کسی واقعاً آن را بفهمد:
• هویت خود را تغیر میدهد
• مسیر زندگیاش را تغیر میدهد
• آیندهاش را بازنویسی میکند
این قانون یادآور این حقیقت است که:
همه چیز از درون ما آغاز میشود.
هیچ تغیری از بیرون نمیآید.
و هیچ قدرتی در جهان قویتر از انسانی که تصمیم گرفته تغیر کند نیست.
وقتی رنج گذشته را ببینی
و لذت آینده را حس کنی
تبدیل میشوی به انسانی که نهتنها تغیر کرده
بلکه متولد شده است.
تمرین این قسمت:
داستان موفقیت من با تمرین اهرم رنج و لذت
سال 98 برای من نقطه تولدی دوباره بود.
دورهای که انگار خداوند از صمیم قلبم صدایم را شنید و من را به مسیر زیبای تغیر هدایت کرد.
مسیرى که با آشنایی با استاد عباسمنش و آموزههای تحولآفرین ایشان شروع شد و عملاً زندگی مرا از نو ساخت.
یکی از بزرگترین اتفاقاتی که در همان ماههای اول برای من رخ دادتجربهای بود که هنوز هم باورش برایم زیبا و الهامبخش است.
من تقریباً 20 سال با سردردهای شدید میگرنی، احساسات آزاردهنده و دورههای طولانی افسردگی دستوپنجه نرم کرده بودم.
سالهای مداومی که زیر بار فشارهای ذهنی و روحی بودم و برای کنترل آنها انواع داروهای آرامبخش و قرص خواب مصرف میکردم.
تا اینکه با تمرین اهرم رنج و لذت در جلسه 2 و 4 دوره ثروت 1 آشنا شدم.
تمرینی که ابتدا ساده بهنظر میرسید اما وقتی با تمام وجود انجامش دادم دریافتم که چقدر قدرتمند است
من در یک بازه 22 روزه با تکرار و انجام دقیق همین تمرین شگفت انگیزتوانستم به مرحلهای برسم که انگار لایههای عمیقی از رنجهای سالها انباشتهشده از درونم راپاک میکردم.
احساس میکردم هر روز که این تمرین را انجام میدهم بخشی از گذشتهام که سالها مرا آزار میداددر حال فرو ریختن است.
نتیجهاش برای خودم هم شگفتانگیز بود:
تمام علائم و تجربههای 20 سالهام
چه در زمینه سردردهای میگرنی و چه حال و هوای افسرده کاملا تغیر کرد و من وارد دورهای از آرامش ذهنی، روحی روانی، سلامتی جسمانی ،سبکى و انرژی شدم که سالها دنبالش بودم.
من شفایافتم.
این اتفاق ایمان و انگیزهای به من داد که نمیتوانم با کلمات توصیفش کنم.
انگار درونم مطمئن شد که:
«اگر ذهن من درمان شود زندگیام درمان میشود»
از آن روز تا امروزکه حدود شش سال میگذردهر بار در آینه خودم را نگاه میکنم میبینم آن آدم قبلی دیگر وجود ندارد.
انگار از صفر بازسازی شدهام.
چه از نظر فکری، چه از نظر روحی، چه از نظر آرامش درونی.
در این سالها حتی نیاز مراجعه به پزشک پیدا نکردم و اگر گاهی سرماخوردگی کوچکی بوده همان نسخه ساده اماشفابخش وانرژی بخش استادبوده:
یک لیوان آب ولرم + یک قاشق عسل طبیعی + نصف لیموترش تازه
برای من کافی بوده تا دوباره سرپا شوم.
امروز که به عقبه خود نگاه میکنم میبینم بزرگترین هدیه این مسیرفقط بهبود حالت جسمانی ام نبوده
بلکه به دنیا آمدن یک “من” جدید بوده
منی که مسئولیت زندگیاش را پذیرفته.
منی که آرامش را بهجای اضطراب انتخاب میکند.
منی که ایمان دارد خداوند او را در بهترین مسیر قرار داده است.
تمرین اهرم رنج و لذت برای من فقط یک تکنیک نبود…
شروع تحول زندگیام بود.
درسی بود که فهمیدم:
وقتی تصمیم بگیری از رنج گذشته جدا شوی خداوند بیوقفه راههای جدید را به رویت باز میکند.
بااحترام وعشق
اصغرابراهیمی 16اذر1404
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا یاریم بده بهترین خودم باشم خدایا دوستت دارم و عاشقتم
از فایلهای رایگان استاد در همه زمینه های زندگی میتونین پیشرفت کنید و از راه درست وارد شویم در هر مسیری ،این مسیر که فقط راه درستی را می طلبه
آرامش داشته باشیم و مسیر را تکاملی پیش بریم حال و احساس خودمون را خوب نگه داریم و عاشقانه مسیر را جلو بریم
نتیجه ی رها کردن «اتکا به غیر خدا» و چنگ زدن به «قدرت مطلق» خداوند همه چیز هست
خداوندا منم غیر از تو یاری دهنده ای ندارم و هیچکس را ندارم خدایا قدرت تو بینهایت هست و عاشقتم و دوستت دارم
خداوندا توحیدت را در قلبم جاری نما
خداوندا من به تو ایمان دارم و میدونم درهای بسته را برای من باز میکنی و من و به موفقیتها میرسونی
هر تغییر ما نمیکنیم بواسطه ی اهرم رنج و لذته
و لذت و رنجه در ذهنمون درست نشده که دست به کار نشدیم و بر ترسها غلبه نمیکنیم
هر کاری انجام نمیدهی اهرم رنج و لذت را براش بنویس و اجرا کن
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید