تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸


موضوع این قسمت: بزرگترین اشتباه در مورد قانون: توقع نتایج بزرگ از تغییرات کوچک

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نتایج، فقط تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که روی بهبود باورها و شخصیت خود کار می‌کنم؛
  • لحظه ی بعدی زندگی من، با فرکانس های اکنون من خلق می‌شود. پس مهم است آگاه باشم در حال توجه به چه چیزی هستم؛
  • به اندازه‌ای که شخصیت من تغییر می‌کند، جهان پیرامونم نیز تغییر می‌کند؛
  • اگر مدتهاست که تجربیات شما تغییر خاصی نکرده است یعنی هنوز تغییرات مشهود در شخصیت شما رخ نداده است و شما همان فرد با همان باورها و رفتارهای قبلی هستی.

خطری که موفق‌ها را تهدید می‌کند

این یک گفتگوی فوق‌العاده حیاتی و هشداردهنده است، مخصوصاً برای کسانی که مدتی در مسیر کار کردن روی باورها بوده‌اند و نتایجی هم گرفته‌اند.

شکیبا توضیح می‌دهد که چگونه از یک فرد فوق‌العاده خجالتی، عصبی و وابسته، با کار کردن روی فایل‌ها و به خصوص «دوره ۱۲ قدم»، به یک تحول شخصیتی شگفت‌انگیز رسید. او در سن ۱۸ سالگی به درآمد بسیار عالی دست یافت، روابط عالی ساخت و عزت نفس خود را بازیافت.

شکیبا با شجاعت اعتراف می‌کند که پس از رسیدن به آن نتایج عالی در سال ۹۸، دچار غرور شد، به ذهن خودش تکیه کرد و «کار کردن روی فایل‌ها را کنار گذاشت». او فکر می‌کرد دیگر راه را بلد است و نیازی به آبیاری روزانه‌ی آن نهال ندارد.

نتیجه‌ی این توقف چه بود؟ سقوط آزاد. درآمد او تقریبا صفر شد! جهان ضربه‌هایی به او زد تا به یاد بیاورد که تغییر و رشد، هرگز متوقف نمی‌شود.


فرق آدم موفق با «فوق موفق» 

استاد در ادامه‌ی این گفتگو، داستان شکیبا را تحلیل می‌کنند و از تله‌ی خطرناکی پرده برمی‌دارند که در «میانه‌ی مسیر» منتظر همه‌ی ماست:

  • تله‌ی روزمرگی: وقتی نتایج اولیه را می‌گیریم (مثلاً از بحران مالی یا رابطه‌ی بد خارج می‌شویم)، آن «تضاد» و «درد» اولیه که انگیزه‌ی اصلی ما برای تغییر بود، از بین می‌رود.
  • توقف انگیزه: در این نقطه، انگیزه کم می‌شود و فرد ناخودآگاه می‌ایستد.
  • نقطه‌ی تمایز: استاد تأکید می‌کنند که فرق بین یک آدم موفق معمولی و یک آدم «فوق موفق» دقیقاً همین‌جاست. آدم‌های فوق موفق می‌دانند که جهان در هر لحظه، در حال خلق لحظه‌ی بعد، بر اساس فرکانسِ همین لحظه است. آن‌ها هرگز متوقف نمی‌شوند.

استاد از زندگی خودشان مثال می‌زنند که چطور با پُر کردن تمام لحظات زندگی با کارهای هدفمند (مانند تولید محتوا، کار روی سایت، و…)، حتی ۳ ماه فرصت روشن کردن تلویزیون را پیدا نکرده‌اند. این «مشغولیت هدفمند» آن‌ها را دائماً در فرکانس درست نگه می‌دارد و نتایج را بزرگ و بزرگ‌تر می‌کند.


بزرگترین درس فایل: قانون «آینه» و سوتفاهم بزرگ «صبر»

مهم‌ترین و کلیدی‌ترین بخش این فایل، جایی است که استاد یک تصور اشتباه رایج در مورد «صبر» را به کلی دگرگون می‌کنند.

بسیاری فکر می‌کنند «صبر» یعنی من امروز روی باورهایم کار می‌کنم و «منتظر» می‌مانم تا جهان در آینده نتایج را به من بدهد.

استاد این دیدگاه را رد می‌کنند و «قانون آینه» را توضیح می‌دهند:

جهان دقیقاً مانند یک آینه عمل می‌کند. اگر شما جلوی آینه دستتان را بالا ببرید، آینه «همان لحظه» دستش را بالا می‌برد، نه دو ساعت بعد!

جهان در برابر تغییرات فرکانسی شما «تأخیر» ندارد. واکنش آن «فوری» است.

پس مشکل کجاست؟ مشکل در «مقیاس» است، نه در «زمان».

مشکل اینجاست که ما (خیلی کم) تغییر می‌کنیم، اما انتظار داریم جهان ما (خیلی زیاد) تغییر کند. و چون آن نتیجه‌ی بزرگ را نمی‌بینیم، فکر می‌کنیم قانون جواب نمی‌دهد!

 

داستان راننده تاکسی: دیدن نتایج فوری اما کوچک

استاد از دوران راننده تاکسی بودن خود مثال می‌زنند. وقتی روی باورهایشان کار می‌کردند، انتظار نداشتند «همان لحظه» یک میلیارد تومان به دست آورند (چون تغییرشان به آن اندازه بزرگ نبود).

اما آن‌ها می‌دیدند که «همان لحظه»، مسافر بعدی که سوار می‌شد، «کمی» خوش‌اخلاق‌تر از مسافر قبلی بود. می‌دیدند که خرج ماشین «کمی» کمتر شده بود.

آن‌ها این نتایج «کوچک اما فوری» را می‌دیدند، تأیید می‌کردند و همین باعث می‌شد ایمانشان قوی‌تر شود و به مسیر ادامه دهند تا نتایج بزرگتر و بزرگتر شدند.

این فایل یک درس حیاتی در مورد «استمرار»، «دیدن نتایج کوچک» و «قانون آینه» است که جلوی سقوط شما از قله‌ی موفقیت‌های اولیه‌تان را می‌گیرد.


تمرین این قسمت: 

استاد در این فایل توضیح دادند که جهان مثل آینه، «همان لحظه» و «متناسب» با تغییرات فرکانسی ما واکنش نشان می‌دهد (مثل داستان راننده تاکسی و مسافرانش). بسیاری از ما چون فقط منتظر نتایج «بسیار بزرگ» هستیم، این تغییرات «کوچک» و «فوری» را که جهان مثل آینه به ما نشان می‌دهد، نادیده می‌گیریم و ناامید می‌شویم.

تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

لطفاً در کامنت‌ها بنویسید: کجا و در چه موضوعی (مالی، روابط، سلامتی)، به وضوح دیده‌اید که بلافاصله پس از کار کردن روی باورتان یا تغییر احساستان، جهان یک واکنش «کوچک اما فوری» به شما نشان داده است؟

  • مثلاً: بلافاصله بعد از تمرین سپاسگزاری، یک مشتری کمی خوش‌اخلاق‌تر پیدا شد؟
  • یک جای پارک غیرمنتظره و عالی پیدا کردید؟
  • یک تخفیف کوچک اما عجیب گرفتید؟
  • کسی که انتظارش را نداشتید به شما کمک کرد؟
  • یا دردی که داشتید «کمی» آرام‌تر شد؟

به اشتراک گذاشتن این «نشانه‌های فوری» به همه‌ی ما کمک می‌کند تا قانون آینه را باور کنیم و در مسیر بمانیم.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

600 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سارا حسن خانی» در این صفحه: 3
  1. -
    سارا حسن خانی گفته:
    مدت عضویت: 782 روز

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)

    سلام و درود پر مهر

    خدمت شما عشقای جانم و استاد محبوبم و مریم بانوی قهرمان

    الان ک دارم این کامنتو مینویسم توی کلبه دنجم نشستم و از فرصت خلوتی استفاده کردم و دارم تایپ می کنم

    و از خدا خواستم هدایتم کنه

    برای هر آنچه ک باید بنویسم.

    راستش از دیشب تا الان در حال کنترل ذهن عجیبیم هر کاری می کنم

    شکرگزاری

    توجه به زیباییها

    مشغول کردن خودم به انجام کارها

    توی خونه نموندن

    خوابیدن

    و …

    بازم حس واقعی خوب بودن رو هنوز بدست نیوردم

    اول بگم ک دنیا و زندگی ما انسانها همه همش آینه درونمونه

    ک به شخصه اگاهانه دقت ک میکنم میبینم هر حسی ک دارم همونو تجربش می کنم

    یکی از کلیدهایی ک بهم خیلی کمک می کنه یاداوری این جملس ک (( سارا حواست باشه ک چه نوع انرژیی میفرستی ))

    چون همه چی انرژیه

    و این رفتارو کردار ماست ک تو غالب انرژی بهشون معنا میده

    من به شخصه از قانون رهایی خیلی خیلی استفاده می کنم برای بهتر کردن لحظاتم

    البته ک توی پاشنه آشیلام سختتر موفق میشم اما انقد ادامه میدم تا بالاخره موفق میشم ..

    راستش قضیه کنترل ذهنمم برای همون پاشنه اشیلمه

    ک باعث شد مقاومت نشون بدم و تا همین الان حالمو ناخوب کنم.

    زمانی ک حسم ناخوش میشه

    سریع متوجه مقاومت یا توجه به چیزی ک نمیخوام میشم چون درونمه ک دچار چالش شده و بیرون داره خودشو نشون میده.

    من نسبت به رفتار اطرافیان

    مشتریام

    خیلی روون شدن کارای هرروزم

    حتی هدیه گرفتن

    دقت ک میکنم میبینم

    همش زمانی اتفاق میفته ک حس و حالم عالیه

    هروق میخوام واکنشی نشون بدم اگاهانه حواسم هست و به خودم میگم

    اگه جای طرف بودی چه ری اکشنیو دوس داشتی ؟

    سریع میام تو لحظه و رفتاریو انجام میدم ک شایستشم

    و قطعا هم جوابیم ک دریافت می کنم عالیه

    دیشب ریشه واکنشم نسبت به پاشنه آشیلمو پیدا کردم

    متوجه شدم انقد در گیر پیدا کردن باورای ثروت سازم بودم ک یجور حس نیاز اومده سراغم

    انقد ک کلافگی اومده سراغم و بی حوصلم و حس ارزشمندیمم برده زیر سوال

    باعث شده همش منتظر مشتری باشم

    از اونورم حس نیازبه توجه درونم موج میزنه

    انگار از مسیر خارج شده بودم

    حتی جسمم حال ندار شده بود

    و‌جهانم خیلی زیبا همزمانیهاشو برام چیده بود ک حالمو نیازمندتر نشون بده و اخرین ری اکشنشم واکنش دیشب بنده بود

    سریع متوجهش شدم اماااا

    نتونستم سریع حالمو مثبت کنم

    طوری ک لذت واقعی ببرم و لحظه هامو بچشم و زندگی کنم

    انقدی ک به هر روشی ک بلد بودم میخواستم از این وضعیت بیام بیرون

    الان ک دارم مینویسم حسم یکم بهتر شد انگاری اعتراف کرده باشم و سبک شده باشم

    خدایا شکرت.

    خلاصه ک خیلی هشیارانه متوجه تک تک ورود و خروج نعمتها و برکتهای خداوند به زندگیم هستم و خداروشاکرم ک سریع دستمو میگیره.

    زوم کردن روی هر چیزی

    همونو میاره سمتت

    زوم سارا اینبار روی کم شدن مشتریاش بود ک هرروز کمتر میشدن

    به ظاهر داشت روی باوراش کار می کرد

    اما از اونجایی ک جهان ما جهان فرکانسهاست و فرکانس و انرژیش ناجالب بود همونم دریافت کرد حالا به شکل های مختلف ک اخریش جریان دیشبش بود ک تا الان درگیرش کرده

    بنابراین اگه قبل از رخ دادنهای ناخوش

    حواس جمعی کنیم

    واجازه ندیم مومنتوم پیدا کنه

    انرژیمون هدر نمیره و تجربه های تلخو وارد زندگیمون نخواهیم کرد.

    در پناه خدای وهاب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سارا حسن خانی گفته:
    مدت عضویت: 782 روز

    تجربه‌ی «آینه‌ای» شما چیست؟

    به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)

    سلام و درود پر مهر

    خدمت شما عشقای جانم و استاد محبوبم و مریم بانوی قهرمان

    الان ک دارم این کامنتو مینویسم توی کلبه دنجم نشستم و از فرصت خلوتی استفاده کردم و دارم تایپ می کنم

    و از خدا خواستم هدایتم کنه

    برای هر آنچه ک باید بنویسم.

    راستش از دیشب تا الان در حال کنترل ذهن عجیبیم هر کاری می کنم

    شکرگزاری

    توجه به زیباییها

    مشغول کردن خودم به انجام کارها

    توی خونه نموندن

    خوابیدن

    و …

    بازم حس واقعی خوب بودن رو هنوز بدست نیوردم

    اول بگم ک دنیا و زندگی ما انسانها همه همش آینه درونمونه

    ک به شخصه اگاهانه دقت ک میکنم میبینم هر حسی ک دارم همونو تجربش می کنم

    یکی از کلیدهایی ک بهم خیلی کمک می کنه یاداوری این جملس ک (( سارا حواست باشه ک چه نوع انرژیی میفرستی ))

    چون همه چی انرژیه

    و این رفتارو کردار ماست ک تو غالب انرژی بهشون معنا میده

    من به شخصه از قانون رهایی خیلی خیلی استفاده می کنم برای بهتر کردن لحظاتم

    البته ک توی پاشنه آشیلام سختتر موفق میشم اما انقد ادامه میدم تا بالاخره موفق میشم ..

    راستش قضیه کنترل ذهنمم برای همون پاشنه اشیلمه

    ک باعث شد مقاومت نشون بدم و تا همین الان حالمو ناخوب کنم.

    زمانی ک حسم ناخوش میشه

    سریع متوجه مقاومت یا توجه به چیزی ک نمیخوام میشم چون درونمه ک دچار چالش شده و بیرون داره خودشو نشون میده.

    من نسبت به رفتار اطرافیان

    مشتریام

    خیلی روون شدن کارای هرروزم

    حتی هدیه گرفتن

    دقت ک میکنم میبینم

    همش زمانی اتفاق میفته ک حس و حالم عالیه

    هروق میخوام واکنشی نشون بدم اگاهانه حواسم هست و به خودم میگم

    اگه جای طرف بودی چه ری اکشنیو دوس داشتی ؟

    سریع میام تو لحظه و رفتاریو انجام میدم ک شایستشم

    و قطعا هم جوابیم ک دریافت می کنم عالیه

    دیشب ریشه واکنشم نسبت به پاشنه آشیلمو پیدا کردم

    متوجه شدم انقد در گیر پیدا کردن باورای ثروت سازم بودم ک یجور حس نیاز اومده سراغم

    انقد ک کلافگی اومده سراغم و بی حوصلم و حس ارزشمندیمم برده زیر سوال

    باعث شده همش منتظر مشتری باشم

    از اونورم حس نیازبه توجه درونم موج میزنه

    انگار از مسیر خارج شده بودم

    و‌جهانم خیلی زیبا همزمانیهاشو برام چیده ک حالمو نیازمندتر نشون بده و اخرین ری اکشنشم واکنش دیشب بنده بود

    سریع متوجهش شدم اماااا

    نتونستم سریع حالمو مثبت کنم

    طوری ک لذت واقعی ببرم و لحظه هامو بچشم و زندگی کنم

    انقدی ک به هر روشی ک بلد بودم میخواستم از این وضعیت بیام بیرون

    الان ک دارم مینویسم حسم یکم بهتر شد انگاری اعتراف کرده باشم و سبک شده باشم

    خدایا شکرت.

    خلاصه ک خیلی هشیارانه متوجه تک تک ورود و خروج نعمتها و برکتهای خداوند به زندگیم هستم و خداروشاکرم ک سریع دستمو میگیره.

    زوم کردن روی هر چیزی

    همونو میاره سمتت

    زوم سارا اینبار روی کم شدن مشتریاش بود ک هرروز کمتر میشدن

    به ظاهر داشت روی باوراش کار می کرد

    اما از اونجایی ک جهان ما جهان فرکانسهاست و فرکانس و انرژیش ناجالب بود همونم دریافت کرد حالا به شکل های مختلف ک اخریش جریان دیشبش بود ک تا الان درگیرش کرده

    بنابراین اگه قبل از رخ دادنهای ناخوش

    حواس جمعی کنیم

    واجازه ندیم مومنتوم پیدا کنه

    انرژیمون هدر نمیره و تجربه های تلخو وارد زندگیمون نخواهیم کرد.

    در پناه خدای وهاب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    سارا حسن خانی گفته:
    مدت عضویت: 782 روز

    به نام خدایی ک هر چه دارم از اوست؛)

    یه درود پرمهر به استادان عزیز و رفیق جونیم و تمام دوستانی ک این کامنت زیبا و پر از درس رو میخونن

    میدونم ک حال تک تکتون عالیه

    چرا

    چون توی این مسیر و این خانه بهشتی هستین و هر لحظش سپاس و شکر فراوان داره

    خدایا شکرت

    الان ک دارم مینویسم اول دی ماه عزیز دقیقا روز اول فصل زیبای زمستانه

    ساعت 2:35 دقیقه روز دوشنبه

    اماده شدم برم کافه رو باز کنم

    ک هدایت شدم به خوندن کامنت سعیده جانم

    البته قبلنم خونده بودمش اما الان براتون میگم چرا دوباره هدایت شدم به خوندنش ……

    دیشب از شبای دیگه زودتر کافه رو بستم ک برای شب یلدا کنار خانواده باشم

    قبل از رفتن به پسرم زنگ زدم گفتم

    حسین جان

    من تصمیم دارم امشب بریم رستوران ماهی ( رستورانی بسیار عالی توی برج چشم انداز شهر رامسر)

    در جریان باش شما

    ایشونم گف من ماهی نمیخورم ( آخه توی رستوران همونطور ک از اسمش پیداست فقط ماهی سرو میشه)

    اگه به خاطر قولیه ک به من دادی میخوایم بریم من نمیام چون ساعت یازده بازی انلاین دارم

    خلاصه کلی حرف زد و من فقط بهش گفتم مگه حواست نبود شب یلداست امشب چرا قول دادی گف حواسم بود اما فک کردم خونه ایم امشب

    اینارو گفتم ک بگم اولین عدم مقاومتم همینجا بود خیلی اروم گفتم باشه نمیریم رستوران ماهی

    بعد به همسرم گفتم پس بریم یه جایی ک هم نزدیک خونه باشه هم گوشت سالم داشته باشه ( بنده به خاطر سبک سلامتی مجبورم جاهایی برم برای غذا ک فقط گوشت داشته باشن اونم بدون ادویه و پیاز و افزودنی )

    شام بخوریم بریم خونه اینطوری حسینم به بازیش میرسه

    القصه قرار شد بریم کته کبابی نزدیک خونمون ک هماهنگ شدیم باهم و زمانی ک اومدیم دیدیم بستس

    اونجاهم دومین عدم مقاومت و کنترل ذهن و موندن در احساس خوبو باز تمرین کردم.

    رفتیم میوه و اجیل و شیرینی خریدیم

    و قرار شد بریم یه جای دیگه برای شام

    یدفعه پسرم گف

    بابا مطمعنی من به بازیم میرسم

    پدرش گف یکاری کنیم شما شام چی دوس داری امشب بخوری

    حسین جان گف ؛ مرغ سوخاری

    بعد تصمیم این شد ک برای حسین مرغ سوخاری بخریم بره خونه

    خودمون بریم شام گوشت بخوریم

    بااینک خیلی دوس داشتم هرسه تامون کنار هم باشیم موقع شام خوردن

    اما شرایط داشت جوری رقم میخورد ک

    بنده فقط تسلیم بودم

    خدایا شکرت

    خلاصه خرید انجام شد و حسینو گذاشتم خونه و رفتیم سراغ کته کبابی ک سراغ داشتیم

    فک می کنی چی شد

    اونجام بسته بود خخخخ

    سومین عدم مقاومت و کنترل ذهن دیشب

    خدایا شکرت

    تا اومد ذهنم بگه اخه این چه شهریه و فلان و بیسار

    به خودم گفتم اروم باش سارا فوقش میریم خونه

    مهم کنار هم بودن و حس خوبس

    یدفعه همسرم گف

    سارا میخوای بریم همون رستوران ماهی

    منم چون دوس داشتم سه نفری بریم اونجا و نشده بود

    با بی میلی گفتم

    راستش برای ارضای روانی خیلی دوس دارم توی همچین مکانی باشم

    اما میلم به ماهی نمی کشه چون ظهرم ماهی خوردم

    همسرم گف پس بریم مهم روان و حس و حاله ک باید خوب بشه

    و خداوند مارو رسوند به تصمیم اولی ک گرفته بودم و هر دفعه نشده بود

    رسیدیم پارکینگ و ماشینو پارک کردم

    دیدم صدای موزیک از اخرین طبقه برج ک رستورانه داره پایینم میاد

    گفتم وا چه خبره مگه

    اینو در صورتی گفتم ک توی ذهنم فک می کردم اونجام بریم الان بستس

    خلاصه رفتیم بالا و فک می کنید با چه صحنه ای روبرو شدیم ؟؟؟؟

    از اسانسور ک رفتیم داخل دیدیم وای خدای من چه جمعیتی

    چه هیاهو و هیجانی

    چه صدای موزیکی

    انقد زیاد بود صداش ک صدا به صدا نمیرسید

    به زور خودمونو رسوندیم در ورودی سالن غذاخوری ک بعدش بریم کافه و …

    بعد یکی از کارکنانش سلام کردن و گفتن میز رزو کرده بودین

    من با تعجب به همسرم نگاه کردم

    بعد بهش گفتم ن

    راستش ما اصلا نمیدونستیم باید رزو کنیم و امشب شما دی جی میارین و انقد شلوغه

    با لبخند گف باشه بیاین داخل و هدایتمون کرد به یه میز دونفره

    درست روبروی دی جی و پنجره ای ک تمام شهر پیدا بود از اون بالا

    واای خداجونم

    الان ک دارم مینویسم بغضی شدم و تمام بدنم داغ شد

    میدونید چرا

    چون من پاداش تمام کنترل ذهنام و تسلیم بودنام قرار گرفتن توی همچین فضایی و … (نگم براتون دیگه) بود اونشب

    از زمانی ک نشستم روی صندلی تا همین الان

    مدام به خودم گفتم

    دیدی

    دیدی چجوری خدا تورو در بهترین زمان و در بهترین مکان قرار داد

    اینک پسرت نباشه تا با خیالت راحت بشینی

    اینک پسرتم به بازیش برسه

    اینک یه غذای عالی بخوری

    یه جای خفن

    با موزیک محشر

    اینا همش برای تسلیم بودنته

    توی رستوران ک بودم

    به خودم گفتم من حتما باید امشبو بنویسم

    بعد گفتم کدوم قسمت سایت بنویسم

    بعدش گفتم خدا هدایتم میکنه

    تااینک الان دم رفتنم سرکار

    صفحه جیمیلمو باز کردم کامنت بخونم

    یدفعه کامنت سعیده جانو دیدم

    اینم برام جالب بود هر کامنتی ک خونده میشه توی اون صفحه

    اسمش کمرنگ میشه

    و من چون اسم سعیده جان هنوز پررنگ بود فک کردم جدیده و بازش کردم

    دیدم ع اینو قبلا ک خوندم پس چرا پررنگه هنوز

    بعد ک مبحث عدم مقاومتو دوباره خوندم توی کامنتش

    یدفعه متوجه شدم عاقا اینجا باید بنویسی داستان هدایت و تسلیم بودنتو

    و این بار هم خدا مثل همیشه هدایت کرد دمشم گرم

    و من بدون توجه به تایم رفتن سرکار

    شروع کردم به نوشتن و نوشتن

    خدایا شکرت

    دیشب بهترین شب یلدامو رقم زد برام

    عاشقتم خدای وجودم

    ازت ممنونم دوست عزیزم ک انقد خوب مینویسی خانوم هنرمند و نقاش

    داستان هدایتها و پذیرش و تسلیم بودن شده بزرگترین اسلحه سارا برای رسیدن به حس بهتر و خلق اتفاق بهترترترتر…

    دوستتون دارم همراهان باصفا

    در پناه خدای وهاب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: