این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-5.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-08 08:07:502025-12-09 20:28:48تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..
سلام به استادان عزیزم ..
کامنت اولم که پاک شد ومن دوباره مینویسم ..
خداروشکر دوباره هدایت شدم واحتمالا ازاین فرکانس دربیام چون من اولش که باقوانین آشناشدم کلی انگیزه داشتم روخودم کارکردم ونتیجه گرفتم ولی الان تووسط راهم وبی انگیزه ترازقبلم ولی الان استادگفتن برای خودشونم اتفاق افتاده وبراخیلیا طبیعیه پس ومن بایدبدون سرزنش بگذرونم این دوره رو وبگم طبیعی بوده پس میشه دوباره عالی ترشد وفرکانس بهترفرستاد .
جهان هرلحظه به فرکانس های ماپاسخ میده !!اکه جلوی آینه دستمون وببریم بالادرآینه چه زمانی دستمون بردیم بالا؟؟همون لحظه پس جهان هم به ماهمونجوری پاسخ میده ولی همون قدرکه روخودمون کارکردیم نه بیشترماانتظارداریم که جوابی که جهان میده خیلی بزرگترازتغییرات ماباشه وچون اینچنین نیست فک میکنیم جهان پاسخ نمیدهداینجاخیلی بهتره به نشانه هاتوجه کنیم ..
یکی ازهدف های امسالم این بودکه انگشترطلابادرآمدکسب وکارم بخرم ولی یه مدتیه میگفتم آیاممکنه من که هنوزکسب وکارم روغلطک نیوفتاده ولی دوست داشتم تیک بخوره ..
امروزخواهرم بهم عکس انگشتری فرستادکه خودش امروز خریده بود تبریک گفتم که پیشرفت کرده باخودم گفتم امکانش هست برامنم بشه ،آبجیم واقعا سطح مالیش خیلی پایین تربود ولی ازفروشی که داشت تونسته بود ..اینویه نشونه دونستم ..
پس اگر اتفاقات روزهای بعدم واین فرکانس هامیسازه پس بیام دراین موردروش کارکنم واین هدفم وتیک بزنم ..
بزرگترین پاشنه آشیل من اینه که میترسم فروش نقد نداشته باشم ودیگران ازم نسیه بخان ومن اگه ندم نتونم فروش داشته باشم وقتی روباورام کارنمیکنم این باورمخرب خیلی پررنگ ترمیشه .
دوروزپیش یک نفرکه مغازه داره بهم گفت که همه نسیه میبرن وازشون هم پول میخام نمیدن وخیلی دیرمیدن وخیلی ازجنسارم حتی میدزدن وخیلی نالید و …..
من خیلی حالم بدشد اگه اینجوریه چرامن پولم وحیف کنم یعنی تااینجاکه اومدم اشتباه کردم ؟وبازاون باورمخرب پررنگ ترشد وشک برم داشت ولی ازخداوندهدایت خواستم وجواب کاملامخالف افکارمن بود.
ازهمون آدمی که اینهمه مینالید قبلش یه پول کمی قرض خواستم که یک هفته ای برمیگردونم ولی گعت ندارم البته یکی ازافرادخیلی نزدیکمه .
نمیدونم من چندمورداینجوری دیرم که خیلیا معلوم نمیکنن داشته هاشون وپیش دیگران الکی مینالن فک میکنم این خللاف قانونه که به خاطر ترحم ودلسوزی وجلب توجه دیگران بنالی وازناخاسته هابگی ..
به نظرم هیچ کس نبایدباورکنه اینجورحرفای آدمارو که بازارنیس پول نیس همش چرته والکی میگن ..
بایداین ویادآوری کنم تکیه کردن به عوامل بیرونی یعنی شرک توقسمت نشانه های امروزبهم گفت قرارنیست کاری وتنهاانجام بدی اگرچه سخته ولی توتنهاانجامش نمیدی خداهست وکمکت میکنه .
وفکرنکن طبیعیه که فلان مشکل هست خیلیازیرهمین آسمون دارن به بهترین روش زندگی میکنن ..
بایدبارهاوبارها اینوبه خودم یادآوری کنم که جهان درهرلحظه بعدمن وبافرکانس همین لحظه ی من میسازه .
وقتی اینجوریه میرم کارمیکنم روی خودم که وقتی رفتم پیش مشتری خیلی ازم راضی باشه وحتی تشکرهم کنه ،همین چندروزپیش من یه کاری وداشتم آماده میکردم واسه ی مشتری و همسرم کمکم کردهرچقدگفتم بهش ازاون روش میتونم بزاردقیق دربیاد اومدکمک کرد وکاروصاف درنیاورد وتاجایی که میشد درستش کردم مشتری هم الکی بهونه میگرفت که نه اینجاش کجه اگه منه قبلا بوداصلا بامشتری نمیتونست حرف بزنه وحرفاش وبگه بهش گفتم میام خودم کارو برات نصب میکنم نگاه میکنم اگرمشکلی داشت حلش میکنم وحتی ازجنس خودم تعریف میکنم وازتوانایی هام تعریف میکنم درسته اون حق داره جنس عالی میخادومن بالاخره بایدراضیش کنم حالا قیمت کم کنم یا یه جوری باهاش راه بیام ولی من نبایداجازه توهین بدم وواقعا مهم نیست دیگران چه باوری به من نسبت بدن مهم اینه که من خودم چه باوری نسبت به خودم دارم من واقعا ازکارم نمیزنم سعی میکنم باعشق کارو عالی انجام بدم ومطمنم که بهترین خودم وارائه بدم اگرچه شایداون مشکل کوچیک هم روکارباشه اگه زهرای گذشته بود این کارو دیگه میزاشت کنارومیباخت ومیگفت نه تونمیتونی خراب کردی ولی اون دفعه ی اول من بود ومعلومه که دفعه دوم من اون کاروبهترازدفعه اول انجام میدهم ورشدوپیشرفت میکنم پس ادامه میدم وخودم وسرزنش نمیکنم تابحال هم پیش اومده که من جنسی که خریدم پرزداده یاهمچین توبم نبوده ولی ندیدم که صاحب مغازش کاروجمع کنه ودیگه کارنکنه همچنان پیشرفت هاش ودیدم …
تجربه ای که دارم از این مورد ::دوهفته پیش میخاستم یکی ازهدفام وتیک بزنم وچندروزبه صورت ذره بینی روهدفم فرکانس فرستادم ونوشتم وآخرشم شد وموفق زدم وتیک زدمش ..
ویایک بارجنسی به کسی داده بودم که دوست داشتم بابت کیفیتش ازم تشکرکنه وواقعا زنگ زدوتشکرکرد
دوست دارم دوباره تجربش کنم پس بایدفرکانس خوب بفرستم …
از موقع که در مسیر درست قرار گرفتم و دارم یاد می گیرم عمل به قوانین خداوند رو،
زندگیم خیلی روانتر شده،
خدارا شکر می کنم توی این مدت بیشتر از دوسال که در مسیر درست هستم،
همیشه سعی کردم و از خداوند خواستم که حواسش به من باشد که از مسیر خارج نشم،
و خداوند هیشه حواسش به من بوده،
من نشانه های عمل به قوانین رو به وضوع می بینم تو زندگیم،
خیلی واضع برایم شخص هست که هر موقع خیلی تمرکزی و با استمرار رو فایل ها کار می کنم و بیشتر تو سایت حضور دارم اصلا جنس اتفاقات زندگیم فرق می کنم،
نشانه های عمل به قوانین رو من تو جنبه های مختلف زندیگم می بینم،
روابط
سلامتی
آرامش
مالی
خدارا شکر می کنم که توی مدت بیشتر از دوسال که در مسیر قرار گرفتم همیشه حواسم هست که از اصل دور نشم،
ولی یه تایم های استثنایی که در حد یکی دو روز از اصل دور میشم
قشنگ متوجه شرایط زندگیم میشم،
و سریع بر می گردم در مسیر درست و آغوش گرم پروردگارم،
و همیشه از خدایم می خواهم که حواسش به من باشد که دچار روز مرگی ها نشم و اصل رو فراموش نکنم،
به لطف تمرین ستاره قطبی که نزدیک به دوسال می شود مستمر بهش عمل می کنم، خیلی زندگیم روانتر شده،
خیلی مسائلم کمتر شده
خیلی آرام تر شدم،
صبح به محض بیدار شدن خواسته هایم رو می نویسم، آنچه که دوست دارم در طول روز اتفاقات بیافته و منو خوشحال کنه،
به لطف خدای مهربانم و قوانین بی نقصش بیشتر از 90 درصد خواسته هام در طول روز تیک می خوره، اون 10 درصد دیگه ام شاید دقیقا همون روز اتفاق نیافته ولی قطعا که در روز های آینده اتفاق میافته،
دلیلشم اینه که اتفاق افتادنش باید برایم باور پذیر بشه و خیلی راحت اتفاق میافته،
و باور درست رو در وجود خودم ایجاد کنم و بعد دیگه ادامه بدم و صبر کنم صببببر کنم
و الان که دقیق تر میشم میبینم این فکر باعث میشد از اتفاقات و بهبودهای کوچیک غافل بشم و اینکه انتظار اتفاقات مثبت رو در همون لحظه نداشتم !!!
( چقدر این حالت ترانه خوندن تون رو دوست داشتم استاد جان؛هم لبخند بر لبم آورد و هم باعث شد این موضوع چهار میخ بشه تو ذهنم)
بارها طی روز بهش فکر کردم به رفتارها و باور هام به احساسی که همون لحظه دارم دقت کردم
خیلی حساس تر شدم به احساس و افکارم!!!
با احساس خوب
چون اطمینانم به دقت قوانین بیشتر شده که اینقدر سریع بهم پاسخ میده
البته که باید از اون طرف هم حواسم باشه به اندازه عملم به اندازه کنترل ذهن و مدیریت احساسم انتظار پاسخ از جهان رو داشته باشم و بدونم من فقط باید 1٪ خودمو انجام بدم و مابقی 99٪ رو خدا به راحتی برام انجام میده پس نگران نتیجه نیستم چون خدا همیشه عالی و بی نقص عمل میکنه
میخوام در مورد کنترل ذهن و همین قانون آینه صحبت کنم ، این داستان مال همین دو سه روز پیش هستش ،
روز چهارشنبه که بارون شروع شد ، سقف کارگاه من شروع به چکه کردن کرد و عملا داشت همه دستگاه ها و وسایل منو خراب می کرد (کارگاه من کابینت سازی) و صبح که اومدم دیدم همه جا رو آب گرفته ، و عملا کار خاصی از دستم نمی اومد ، چن تا بنر داشتم و پلاسیتک کشیدم روی دستگاه ها و ام دی اف ها رو جا به جا کردم که آب بیشتر خرابشون نکنه ، بعد یه کم شکرگذاری کردم ، اینم بگم خیلی سخت بود اون لحظه کنترل ذهن کردن ، …..
خلاصه رفتم سر نصب کمد دیواری و سعی کردم برای همین لحظه حالمو خوب کنم و توجه ام رو از روی کارگاه بردارم ، رفتم مشغول کار شدم و عملا فراموش کردم که چیشده ، تا شب که دوباره برگشتم کارگاه و دیدم همه جا رو آب گرفته ، بازم شروع کردم به شکرگذاری که خداروشکر آسیب مالی ندیدم فقط آب اومده داخل کارگاه و با خودم تکرار می کردم همه چی درست میشه ، خدایا شکرت که بارون میاد و مردم خوشحالن ،
زنگ زدم به ایزوگام کار گفتش که باید بارون بند بیاد و سقف خشک باشه که بشه ایزوگام چسبوند ،
فردا بازم بارون بود و من باز رفتم رو سقف کارگاه یه بنر بزرگ پهن کردم به هوای اینکه جلوی بارون رو بگیره ، (پدر خانمم با اینکه بالای 50 سال سن داره اومد کمکم )و من به جای اینکه بگم چرا اینجوری چرا آب همه جا رو گرفته ، بازم به خودم می گفتم خدایا شکرت برای پدر خانمم ، خدایا شکرت برای دستان بی نظیرت ، و با همین شکرگذاری ها سعی می کردم برای همین لحظه حالمو خوب نگهدارم ،
غروب همون روز شدت بارون بیشتر شد و البته باد هم بود و بازم از روی بنر که سوارخ های کوچیکی داشت بارون میومد پایین ، شدت بارون کمتر بود اما باز سقف چکه می کرد ، همون شب دوستم مهمانم بود و شب کلی باهم در مورد قانون حرف زدیم و عملا باز توجه ام رو از روی کارگاه برداشتم و به زیبایی های زندگی ام توجه کردم ،
شب چن جا زنگ زدم برای ایزوگام و قیمت گرفتن همه از قیمت های بالای 20 میلیون و 18 میلیون می گفتن ، اما تو فکرم می گفتم با بهترین و با بهترین استاد کار رو برای من انجام میده و به دوستم گفتم ببین کار من انجام شده اس خدا درستش می کنه من نگران نیستم ،
دوستم رفت ….
من آخر شب رفتم خونه پدر خانمم و داستان رو برای پدر همسرم تعریف کردم و از قیمت ها براش گفتم ، ایشون گفت نگران نباش من فردا یکی رو میارم نصف قیمت یعنی با ده میلیون کار رو برات جمع کنه ، نذاشتم ذهنم حرافی کنه که نمیشه و امکان نداره یارو بیاد ، رفتم خونه و توی دفترم نوشتم خدایا شکرت که سقف کارگاه رو برام ردیف میکنی به سادگی و عزت مندانه
فردا با زنگ پدر خانمم از خواب بیدار شدم گفت برو دنبال فلانی باهاش حرف زدم ، اونم گفته آخرش با 15یا17 کار برات جمع می کنم ولی من گفتم ده تومن بیشتر بهت نمیدیم ،
خلاصه استاد اومد شروع به کار کرد و من هیچ بحثی باهاش نکردم و فقط داشتم توی ذهنم سپاس گذاری می کردم فقط می گفتم خدایا بهم نشون بده قدرت بی نهایتت رو ، بهم نشون بده نتیجه کنترل ذهن و نگران نبودنم رو ، و هی تحسین می کردم اخلاق عالی استاد کار رو ، تحسین می کردم خودم رو که کنترل ذهن کردم ، سپاس گذاری می کردم برای خدمات خانواده همسرم که برامون نهار آوردن و عملا اجازه نمیدادم به ذهنم که منفی بافی کنه ،
اینم بگم سقف کارگاه من از این ورق های شیروانی جنس گالوانیزه اس و زیر سقف همش سیم برق رد شده و وقت نشد که سیم ها رو باز کنم که نسوزه ، در این باره هم باز با خدا حرف زدم گفتم خدایا خودت ازشون مراقبت کن ، خدایا من کارگاه ام رو به تو میسپارم ،
به استاد کاره گفتم ، گفت کاش بازشون می کردی ، اما حالا دیره من سعی میکنم کمتر حرارت بگیرم روی سقف ،
باورتون میشه یه رشته سیم هم آسیب ندید و خیلی عالی تموم سقف رو برام ایزوگام کردن به سادگی و عزت مندانه
غروب که شد و میخواستیم حساب و کتاب کنیم ، یارو برگشت گفت پدر خانمم شما به گردن ما حق داره و چن بار برام کار گرفته و منم میخوام لطف ایشون رو جبران کنم ، اگر غریبه بود من 18تومن می گرفتم اما شما همون ده تومن رو بهم بدید ، که پول جنس هامه اونم خرید قدیم و من و پسرم فکر می کنیم این جمعه رو یه شما کمک کردیم ، و خیلی ازشون تشکر کردم و رفتن ،
وای نمیدونید که چقدر خوشحال بودم که قانون جواب میده ، کنترل ذهن جواب میده ،
حالا اگر قبلا بود کلی حالم گرفته میشد و حتما ضرر هم می کردم و کارمم با این سرعت و با قیمت برام انجام نمیشد ، بعدشم همه اینارو میذاشتم به حساب بد شانسی ….
خیلی ازتون سپاس گذارم استاد برای این سایت فوق العاده و برای دوستان بی نظیری که خوندن کامنت هاش همش سوده و سود
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم
من از زمانیکه دارم روی خودم کار میکنم هرگز دنبال نتایج خیلی بزرگ نبودم، همیشه به خودم گفتم مگه چقدر تغییر کردی که میخوای انتظار هم داشته باشی!
تغییرات کوچک زندگیم رو همیشه تکرار میکنم تا یادم نره، توی همین مدت نزدیک 3سال که با سایت همراه شدم وکیل پایه یک هستم، دفتر خودمو دارم، درآمد مستقل دارم، هزینه های زندگی رو کامل دارم پرداخت میکنم اخلاقم بهتر شده، کمتر عصبی میشم، کمتر بیمار میشم، رابطم با همسر و فرزندم بهتر شده، آدمای اطرافم بهتر شدن، آدمای منفی زندگیم حذف شدن و…..
اگه اینا نتیجه نیست پس نتیجه چیه؟
منم دنبال آزادی مالی و زمانی و مکانی هستم، منم دلم میخواد مهاجرت کنم ولی میدونم باید به اون درجه از آگاهی برسم، باید فرکانسم به حدی برسه که به خواسته های بزرگتر برسم.
همین حالا هم وقتی موضوعی پیش میاد اولش بهم میریزم ولی زودی قوانین رو به خاطرم میارم، به خودم میگم محمد فرکانس الآنت داره لحظه دیگه زندگیت رو میسازه پس ذهنتو کنترل کن، پس توجهت رو ببر روی نعمتهای زندگیت و واقعا درها باز میشه.
مثلا هزینه ای برام پیش اومد با کنترل ذهن موکل خودش معوقه حق الوکاله رو واریز کرد، یکی تماس گرفت پرونده داشت و….
من فقط دارم تمرین میکنم تا توی کنترل ذهنم اوستا بشم میدونم و مطمئنم به همه خواسته هام میرسم.
من اگه بخوام از تغییرهایی که توی زندگیم اتفاق افتاده بگم باید از روش سریال بسازن. چون حتی توی یه کامنت هم نمیتونم بنویسم.
فکر میکنم از سال 99 شاگرد شما هستم. و اون موقع در بدترین شرایط روحی و مالی بودم و توی 25 سالگی خسته از زندگی. پدرم نگهبان یه ساختمون بود و چون ما شش نفر بودیم من مجبور بودم توی آشپزخونه بخوابم و وقتی هم شکایت میکردم پدرم میگفت خداروشکر کن مردم همینم ندارن.
و من حقیقتا متنفر بودم از این جمله. چون دوست داشتم خودم رو با آدم های سطح بالا مقایسه کنم.
شاید باورتون نشه آرزوی من داشتن یه اتاق بود. داشتن یه تخت…
یه فضایی که وقتی خوابم یکی بالا سرم نیاد چایی بریزه. یکی نیاد در یخچالو باز کنه.
اینقدر داستانم غیرقابل باوره که نمیدونم چطوری بنویسم. فقط با کسب و کار خودم و جمع کردن طلا در حالیکه هیچکس باورم نداشت (متاسفانه ذهنیت خونواده من به شدت فقیر بود) تونستم بالاخره سال 1400 یه خونه توی یکی از بهترین منطقه های تهران اجاره کنم و یکی از اتاق هاشو کارگاه کنم.
همین شد اولین قدم بزرگ من توی زندگی.
شاید بازهم باورتون نشه که با وجود اینکه کل خونوادمو (به جز پدرم) توی کارگاهم شاغل کردم و حقوق میدادم ولی چون انرژی منفی و حسادتشون بسیار بالا بود، خدا تک تک این افراد رو از من دور کرد.
و کل خونوادم منو تنها گذاشتن و ترکم کردن… چون به چیزی باور داشتم که اونا نمیپذیرفتن.
خدا…
خدایی که خونواده حسود منو گرفت ولی بهم آدم هایی داد که انگار از بهشت اومدن. وارد خانواده ای شدم که تازه فهمیدم معنی عشق چیه.
اینجای داستان بازهم عجیبتر میشه:
من با دوسال کارکردن ، دقیقا از زمانی که انرژی پایین خونوادم از زندگیم حذف شد، چنان درآمدم بالا رفت و پیشرفت کردم که امسال یه خونه هفتاد متری توی هروی خریدم. (اشک شووووق)
و هنوزم باورم نمیشه.
من خیلی خیلی ساده و بدون هیچ جزییاتی نوشتم. تنها کاری که توی زندگیم کردم توکل به خدا بود.
بچه ها این مسیر انتها نداره
این مسیر خود بهشته.
نمیدونین اگه دست خدا رو بگیرین بدون اینکه یه قرون پول توی جیبتون باشه، حتی بدون اینکه کسی اطرافتون باشه، جوری براتون میچینه که مثل داستان من غیرقابل باور میشه.
من جرات ندارم به دوستام بگم خونه خریدم توی سن 32 سالگی.
چون اونا نمیدونن، اصلا در ذهنشون نمیگنجه اگه خدا بخواد یعنی چی…
این کامنتو گذاشتم که فقط بگم، در اوج غم و تنهایی در اوج بی پناهی، همیشه یه چراغ روشنه و اون چراغ منبع نورِ کل دنیات میشه اگه به دست خودت روشن بشه…
تبریک میگم بهت بخاطر موفقیت هات امیدوارم همچنان پر قدرت این مسیر رو طی کنی و روز به روز موفقیت هات بزرگ و بزرگتر بشه …
واقعا منم به این نتیجه رسیدم که به قول استاد همممه چیز توکل و ایمان به خداوند هست ، ایمان و توکلی که ما شاگرای استاد خیلی خوب میدونیم چقدر احساس خوبی داره ….
لذت بردم از کامنتت از موفقیت هات وممنون که به اشتراک گذاشتی و برای ماهم ایمان و باور میسازی
بله بله با ایمان می توانم بگویم بله درست است من هم تجربه ی آینه ای داشتم چندروزی بود خودمو بسته بودم به این سایت و فایل های این سایت هیچ چیز دیگری نمی دیدم
فقط ارتباطم با دوستان بود ورودی نا مناسب من از اون طریق بود و اگر بتوانم کم کم حذفش کنم فوق العاده میشه
من برای کاری بیرون بودم جای پارک لازم داشتم در لحظه به درخواستم پاسخ داده شد و همانطور که گفته بودم اتفاق افتاد
یا یک روز صبح درخواستم این بود که من می خواهم سوار ماشین بنز و بی ام و شوم و خدای من خدای من یکی از دوستانم زنگ زد و گفت دوستش مهمان آمده و ماشین بی ام و داره من ندیدم طرف و ماشینش رو ولی نشانه ش اومد یعنی به درخواست من پاسخ داده شد خدای من چقدر راحت به خواسته م پاسخ داده شد
من دورم از مدار ثروت وگرنه سوار ماشین بنز و بی ام و خودم می شدم و این نشانه است برام که همچنان کارکنم رو باورها و عملکردم
گاهی اوقات چنان احساس میکنم درکم و آگاهی م از قوانین بالاست که خیلی چیزها برام روشن میشه و خیلی راحت صحبت های استاد رو درک میکنم ولی گاهی اوقات بسیار دورم و در تاریکی هستم و مانند گذشته ناآگاهم انگار چیزی به درکم اضافه نشده و مثل یو یو بالا و پایین میشوم و زمانی که احساسم بهتر است سعی می کنم در آن حس بیشتر بمانم تمرکزم بیشتر باشه و بفهمم تغییرکنم به خودم بگم اتفاقات عالی م رو هی با خودم مرور کنم بخندم و شکرگزار باشم که اگر شکرگزار باشم خداوند بر من می افزاید
خدایا شکرت خدایا سپاسگزارتم
جهان پر از فراوانی و نعمت است خدایا شکرت فردی مثل استاد عباسمنش توانسته این قوانین رو درک کنه در زندگیش استفاده کنه و با ایمان برای من اینها رو آموزش بده چقدر زیباست این خدا و چقدر زیباست این آفریده ی خدا
خدایاشکرت
خدایا سپاسگزارتم
امیدوارم همچنان در این مسیر خوشبختی و آسانی ها ثابت قدم بمانم و به گسترش جهان کمک کنم و دستی از دستان خداوند باشم تا مانند استاد انسانها رو با عملکرد و نتایجی که در زندگیم ایجاد میکنم به سمت خوشبختی هدایت کنم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و سربلند در دنیا و آخرت باشید
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین خیلی دوستون دارم و لطفا اگه امکانش هست سریال زندگی در بهشت یه قسمت جدید بزارید تا شما رو ببینیم دلمون تنگ شده براتون ،مخصوصا مریم جون رو که خیلی وقته ندیدیم…
استاد من دو سه ماه بود که توجهم به ناخاسته ها بود از فایلهای شما دور شدم فایل گوش نمیدادم و مدارم پایین و پایینتر میومد هر روز ناخاسته ها برام رخ میداد ولی هنوز انگار متوجه نبودم که این تلنگر از طرف خداوند هست ، خلاصه تا اینکه با یه تضاد خیلییی نامناسب خوردم و اونجا فقط با گریه به خداوند گفتم که خدایا من درسمو گرفتم و فهمیدم زدم به جاده خاکی ،ممنون که پس کله ای زدی بهم و ازش خاستمم با تمام ایمانم که مارو نجات بده تا مسیر درست و راه مستقیم رو ادامه بدم …
و خداوند به صورت معجزه اسا واقعا مارو نجات داد و مارو هدایت کرد و من دیگه هرروز فایل گوش میدم سفر به دور امریکارو از اول دوباره شروع کردم نگاه میکنم ، و سریالای چرت و پرت ماهواره رو گذاشتم کنار، و میخام فقط خودم رو ببندم به این سایت الهی و پراز خیر و برکت ، واقعا میخام پر قدرت در این مسیر بمونم و از خداوند هدایتگر میخام که به من کمک کنه تا بمونم دراین مسیر …
استاد و مریم جان خیلی دوستون دارم و ازتون برای این فایلهای زیبا که هرروز میزارید ممنونیم
و اینم بگم فایلی که خیلی در زمان تضادم بهم کمک
کرد توحید عملی 9 بود که با الهام از شعر زیبای پروین اعتصامی هست
ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند
عیب پوشی ها کنیم ار بد کنند
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت
ز آتش ما سوخت هر جا هر چه سوخت
خداوندا سپاس گزارتم برای هدایت هات ،سپاس گذارم که همه چیز تویی و انقد قوانینت دقیقه …
منم توی این تله تا مدتی گیر کرده بودم به قول شما که گفتین تضادها برطرف شده و بله برای من تضادهایی که داشتم برطرف شده بود و کارا داشت برام آسون پیش میرفت موقعیت های شغلیم بیشتر میشد هرروز من پروژه داشتم و انجام میدادم و بعدش عضو یه تیم خوب شدم برای کارم و حالا ادامه داستان خلاصه برام خیلی خوب داشت همه چیز پیش میرفت ولی خب چون دیگه از این فضا دور شده بودم و یه چیزی سیخونک میزد ک داری دور میشی ها ولی خب من بهونه میاوردم امشب نشد امروز نشد کار داشتم سرم شلوغ بود نشد و بهانه های مختلف ک نشه فایل هارو گوش بدم با اینکه دوره دوازده قدم رو چند قدم اولش رو جلو جلو خریده بودم و باید گوش میکردم و خب آروم آروم دیگه داشت کمتر میشد کمرنگ تر میشد و همچنان چشما بسته و بهانه ها سرجاش و چیزی که برای من خیلی خیلی ارزشمند بود این بود که اون حال خوب اون آرامشی ک داشتم درونم چقدر لذت بخش بود ولی خب بخاطر دور شدنم از مسیر همشون برگشت حالم دوباره بد شد درآمدم کمتر شد پروژه ها کمتر شد تو تیم و کارم مشکل ایجاد شد و از تیم جدا شدم اومدم بیرون و دوباره بگم شدم صفر همونی شدم ک شروع کرده بود و الان دارم تلاش میکنم اون باگ هارو و… درست کنم و میدونید این حرف فقط حرف نیست عین واقعیته اینکه هرچقدر تغییر میکنی همون قدر نتیجه میگیری یکم یکم نتیجه میگیری بیشتر بیشتر نتیجه میگیری و دارم میبینم الآنم که روزی که من سعی میکنم بهتر فکر کنم آروم تر باشم میبینم چقدررر کارام هم راحت تر انجام میشه و اتفاقات مثبت و خوب پشت سرهم میفته رفتار خوب کارفرمام یا حتی خانوادم خلاقیتم برای کارم پروژه جدید و… خلاصه که بله من هنوزم دارم چک لقد هارو میخورم اما چیزی که برام ارزشمنده اینه که میگم آره دارم میخورم اما یه چیزی هست ک باید بفهمم و نمیفهمم و جهان داره برام هی تکرارش میکنم خداروشکر ک انقدر آگاه شدم که حداقل تضادی که برام به وجود میاد گردن هیچکس هیچ عوامل بیرونی نمیندازم به خودم نگاه میکنم و این دور شدنم از مسیر باعث شد ک حواسم جمع تر بشه و بفهمم که ببین شانسی یا چیزای دیگ نیست تو درست فکر میکنی روی خودت کار میکنی خودتو بهتر میکنی و این نتایج میاد وگرنه ک ول کنی بیخیال بشی همون آش هست و همون کاسه
سلام به استاد بزرگوار و خانم شایسته ی لطیف و مهربان
سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی
سه تا موضوع هست که خیلی دوست داشتم درموردش بنویسم.
موضوع اول:
تحسین میکنم شکیبا کیانی فر عزیزم، اینهمه موفقیت تا روزی که این گفتگو ضبط شده، و ایشون یه کامنتی در دستورالعمل پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» نوشتن، که الان پیدا می کنم، اینجا لینکش رو میزارم، که خیلی عالیه…
یعنی ایشون بعد از این گفتگو بازم هم موفقیت های عالی داشتن و این ورودی به مغز من داده میشه: شدن ها!
️️️️
موضوع دوم، اینکه جهان مثل آینه عمل می کنه، خیلی جالبه برام، با اینکه صدها بار قبلاً اینو شنیده و گفته بودم، اینبار برام عجیب اومد، یعنی این احساس که واقعاً؟ مثل آینه؟ همون لحظه یعنی؟ من واقعاً فکر می کردم جهان آینه هست، ولی نه همون لحظه! چقدر جالبه واسم که الان شاخکام نسبت به این موضوع تیز شدن… و برای منطقی شدن و تایید این نگرش، یه کامنتی حدود 5 سال پیش خونده بودم که یادم اومد، و کاملاً هم درستِ. گفتم برای یادآوری خودم و منطقی کردن، اینجا هم بنویسم، البته تحقیقات بیشتر انجام دادم:
مراحل تشکیل و چیدن میوه:
1- Bud جوانه
2- Bud break / Bud burst باز شدن جوانه
3- Blossom / Flowering شکوفه دهی
4- Fruit set تشکیل میوه
5- Fruit development / Fruit growth رشد و رسیدن میوه
6- Harvest چیدن و برداشت
مدت زمان شروع از مرحله ی 1 تا رسیدن به مقصد و هدف یعنی مرحله ی 6، در کمترین حالت، توت: حدود 2 تا 3 ماه است.
در بیشترین حالت، گردو: حدود 5 تا 7 ماه و مرکبات حدود 8 تا 14 ماه است. (بعضی مرکبات، عملاً یک فصل کامل روی درخت می مانند. پرتقال والنسیا 12 تا 15 ماه و گریپ فروت حدود 10 تا 14 ماه)
حالا جالبیش اینجاست که وقتی ما، امروز رفتیم پای درخت و یک شکوفه دیدیم، فرداش هم بریم بازم همون شکوفه است، و از نظر ما و از نظر ظاهری، هیچ تغییری نکرده، شاید حتی عکس هم بگیریم و با شکوفه ی روز قبل مقایسه کنیم، یا حتی یک هفته بعد بررسیش کنیم، شاید از نظر ظاهری، کمتر از یک میلیمتر تغییر داشته، ولی بازم اونطور که ما خواستیم نبوده، و میوه نشده، ولی واقعیتش اینه اون جوانه از درون، به نسبت دیروزش فرق کرده، رشد کرده! و در طولانی مدت، وقتی از بیرون، نگاه می کنیم، بعد از مدتی میتونیم تغییرات رو مشاهده کنیم….
(اصلاح کنم، نه نسبت به دیروز، بلکه نسبت به ثانیه ی قبل، نسبت به لحظه ی قبلش، یعنی یک رشد پایدار و پیوسته داره.)
حالا جهان ما و آینه هم همینه، ما از درون رشد پایدار داریم، و چرخ زندگیمون روان شده، حالمون خوب شده و خوب مونده، بعضی میوه ها مثل توت، زوتر اتفاق افتاده و چیدیم و داریم استفاده می کنیم، ولی بعضی میوه ها، هنوز اتفاق نیوفتاده! پس جهان دقیقاً مثل آینه است، من، مثل شکوفه ی روز اول، یک میلیمتر تغییر کردم، جهان/آینه هم همین یک میلمتر نشون میده! چون اون یک میلیمتر رو مشاهده نمی کنم، فکر می کنم، جهان/آینه تغییری نکرده، ولی قطعاً همون شکوفه رو ببریم آزمایشگاه، و زیرذره بین، اونجا متوجه تغییراتش میشیم.
حالا هدف چکاب فرکانسی هم همینه! وقتی در یک بازه ی زمانی، خودم و تغییراتم و میوه های حاصله از این نگرش و مسیر رو بررسی می کنم، میبینم جهان/آینه/خدا دقیقاً قدم به قدم با من و افکار و باورهام، تغییرات رو ایجاد کرده…
️️️️️
موضوع سوم:
ما خالق زندگی خود هستیم. چطور؟ منطقی؟ مثال؟ قسمت من و قسمت خدا؟
این موضوع هم امروز داشتم، روی یکی از فایل های هدیه کار می کردم، از nowhere بهم الهام شد، گفتم اینم بنویسم..
عنوان: من به عنوان یک انسان، اون بخشی که در حیطه ی کاری و تواناییِ منه، انجام میدم، اون بخشی که در حیطه ی توانایی من نیست، سیگنال میفرستم به سیستم مرکزی، و ایشون محبت می کنن، به واحد مربوطه میسپارن و کارم انجام میشه و خواسته ام محقق میشه! دقیقاً مثل سیستم بدن! چیز عجیب و غریبی نیست، و درحال حاضر هم در حال انجامه…
سیستم جهان هم مثل سیستم بدن، یک سیستم متمرکز و یکپارچه، که همه ی بخش ها به هم وصله، و توسط سیستم مرکزی (قانون، خدا، جهان، …) داره اداره میشه…
درمورد سیستم بدن، خیلی این موضوع هیجان انگیزه که کبد، جریان خون رو مانیتور میکنه، وقتی قند از یک مقداری بیشتر شد، سیگنال میفرسته به مغز، و مغز به بخش دیگه ای یسری فرمان میده…
یا قصد داریم، خواسته داریم، چیزی بنویسیم، و سیگنال میفرستیم، و مغز فرمان میده (میسپاره) به دست و انگشتان و شروع می کنیم به نوشتن!
ما هم یکسری خواسته ها داریم، اون بخشی که درحیطه ی توانایی یا وظیفه ی منه، مثلاً کنترل ذهن، مثلاً تمرکز روی نکات مثبت، مثلاً سپاسگزار بودن، مثلاً رشد خودم در زمینه های کاریم یا اعتماد به نفسم یا کاهش اهمیت نظر مردم و رها شدن از باورهای محدود کننده ی قبلی، یا کارکردن مداوم در این مسیر و باورهام و …. اینها از دست من برمیاد، انجام میدم، بعد اتفاقی که می افته، برای اجابت خواسته هام، سیگنال/فرکانس میفرستم به سیستم مرکزی، و سیستم مرکزی، هرجا لازمه یه آدم رو برای من تغییر میده، هرجا لازمه یک آدمو دلشو نرم میکنه، یا روش ها و ایده های متفاوت میاره، یا طبق قرآن (ما با مال و فرزندان یاری می کنیم) با پول و ثروت و کالای حسنا، متاع حسنا، و با بی نهایت راه و روش فیزیکی و متافیزیکی…. اجابت میکنه!
خلاصه، ما:
1- وظایف سمت خودمون رو انجام میدیم.
2- خودمون در فرکانس سپاسگزاری و بالا و فرکانس خداوند نگه میداریم.
3- سیگنال و فرکانس به سیستم مرکزی میفرستیم.
4- سیستم مرکزی با دید کلی و جزئی که به همه چی (شدن ها و ممکن ها) داره، اون خواسته رو اجابت میکنه.
اینطوری میشه که ما بخشی از این جهان و خداوند هستیم، که خالق زندگی خودشه!
اینطوری میشه که طبق قرآن: ما اجابت می کنیم درخواست درخواست کننده را!
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..
سلام به استادان عزیزم ..
کامنت اولم که پاک شد ومن دوباره مینویسم ..
خداروشکر دوباره هدایت شدم واحتمالا ازاین فرکانس دربیام چون من اولش که باقوانین آشناشدم کلی انگیزه داشتم روخودم کارکردم ونتیجه گرفتم ولی الان تووسط راهم وبی انگیزه ترازقبلم ولی الان استادگفتن برای خودشونم اتفاق افتاده وبراخیلیا طبیعیه پس ومن بایدبدون سرزنش بگذرونم این دوره رو وبگم طبیعی بوده پس میشه دوباره عالی ترشد وفرکانس بهترفرستاد .
جهان هرلحظه به فرکانس های ماپاسخ میده !!اکه جلوی آینه دستمون وببریم بالادرآینه چه زمانی دستمون بردیم بالا؟؟همون لحظه پس جهان هم به ماهمونجوری پاسخ میده ولی همون قدرکه روخودمون کارکردیم نه بیشترماانتظارداریم که جوابی که جهان میده خیلی بزرگترازتغییرات ماباشه وچون اینچنین نیست فک میکنیم جهان پاسخ نمیدهداینجاخیلی بهتره به نشانه هاتوجه کنیم ..
اتفاقات لحظه ی بعدمون وهمین فرکانس لحظه مون میسازه .
استادخیلی خوب فهمیدن که یک دفعه نمیشه به مداربالاتر ترقی کرد وآرام آرام مادرمسیر بالاترقرارمیگیریم بانتایج کوچک ..
پس بهتره به همین نتایج کوچک توجه کردوتحسین کردوادامه دادتابزرگ تربشن ..
شکیلای عزیز خیلی خوب توضیح دادن که باکنترل ورودی هاشون و کارکردن روخودشون چه نتایجی گرفتن ..ولی بعدها دچارغروریاروزمرگی شدند وسقوط کردند ..
امیدوارم دوباره اوج بگیرم خداوندچندروزه داره نشانه های خیلی خوبی برام میفرسته دوسه روزه دارم روفایل هاعالی کارمیکنم ونوت برداری میکنم ..
یکی ازهدف های امسالم این بودکه انگشترطلابادرآمدکسب وکارم بخرم ولی یه مدتیه میگفتم آیاممکنه من که هنوزکسب وکارم روغلطک نیوفتاده ولی دوست داشتم تیک بخوره ..
امروزخواهرم بهم عکس انگشتری فرستادکه خودش امروز خریده بود تبریک گفتم که پیشرفت کرده باخودم گفتم امکانش هست برامنم بشه ،آبجیم واقعا سطح مالیش خیلی پایین تربود ولی ازفروشی که داشت تونسته بود ..اینویه نشونه دونستم ..
پس اگر اتفاقات روزهای بعدم واین فرکانس هامیسازه پس بیام دراین موردروش کارکنم واین هدفم وتیک بزنم ..
بزرگترین پاشنه آشیل من اینه که میترسم فروش نقد نداشته باشم ودیگران ازم نسیه بخان ومن اگه ندم نتونم فروش داشته باشم وقتی روباورام کارنمیکنم این باورمخرب خیلی پررنگ ترمیشه .
دوروزپیش یک نفرکه مغازه داره بهم گفت که همه نسیه میبرن وازشون هم پول میخام نمیدن وخیلی دیرمیدن وخیلی ازجنسارم حتی میدزدن وخیلی نالید و …..
من خیلی حالم بدشد اگه اینجوریه چرامن پولم وحیف کنم یعنی تااینجاکه اومدم اشتباه کردم ؟وبازاون باورمخرب پررنگ ترشد وشک برم داشت ولی ازخداوندهدایت خواستم وجواب کاملامخالف افکارمن بود.
ازهمون آدمی که اینهمه مینالید قبلش یه پول کمی قرض خواستم که یک هفته ای برمیگردونم ولی گعت ندارم البته یکی ازافرادخیلی نزدیکمه .
اتفاقاازکسی شنیدم که امروزهمون فردبرای خودش انگشتر والنگوی طلا میخریده وخیلی تعجب کردم وناراحت شدم ازرفتارهاش ..
نمیدونم من چندمورداینجوری دیرم که خیلیا معلوم نمیکنن داشته هاشون وپیش دیگران الکی مینالن فک میکنم این خللاف قانونه که به خاطر ترحم ودلسوزی وجلب توجه دیگران بنالی وازناخاسته هابگی ..
به نظرم هیچ کس نبایدباورکنه اینجورحرفای آدمارو که بازارنیس پول نیس همش چرته والکی میگن ..
بایداین ویادآوری کنم تکیه کردن به عوامل بیرونی یعنی شرک توقسمت نشانه های امروزبهم گفت قرارنیست کاری وتنهاانجام بدی اگرچه سخته ولی توتنهاانجامش نمیدی خداهست وکمکت میکنه .
وفکرنکن طبیعیه که فلان مشکل هست خیلیازیرهمین آسمون دارن به بهترین روش زندگی میکنن ..
بایدبارهاوبارها اینوبه خودم یادآوری کنم که جهان درهرلحظه بعدمن وبافرکانس همین لحظه ی من میسازه .
وقتی اینجوریه میرم کارمیکنم روی خودم که وقتی رفتم پیش مشتری خیلی ازم راضی باشه وحتی تشکرهم کنه ،همین چندروزپیش من یه کاری وداشتم آماده میکردم واسه ی مشتری و همسرم کمکم کردهرچقدگفتم بهش ازاون روش میتونم بزاردقیق دربیاد اومدکمک کرد وکاروصاف درنیاورد وتاجایی که میشد درستش کردم مشتری هم الکی بهونه میگرفت که نه اینجاش کجه اگه منه قبلا بوداصلا بامشتری نمیتونست حرف بزنه وحرفاش وبگه بهش گفتم میام خودم کارو برات نصب میکنم نگاه میکنم اگرمشکلی داشت حلش میکنم وحتی ازجنس خودم تعریف میکنم وازتوانایی هام تعریف میکنم درسته اون حق داره جنس عالی میخادومن بالاخره بایدراضیش کنم حالا قیمت کم کنم یا یه جوری باهاش راه بیام ولی من نبایداجازه توهین بدم وواقعا مهم نیست دیگران چه باوری به من نسبت بدن مهم اینه که من خودم چه باوری نسبت به خودم دارم من واقعا ازکارم نمیزنم سعی میکنم باعشق کارو عالی انجام بدم ومطمنم که بهترین خودم وارائه بدم اگرچه شایداون مشکل کوچیک هم روکارباشه اگه زهرای گذشته بود این کارو دیگه میزاشت کنارومیباخت ومیگفت نه تونمیتونی خراب کردی ولی اون دفعه ی اول من بود ومعلومه که دفعه دوم من اون کاروبهترازدفعه اول انجام میدهم ورشدوپیشرفت میکنم پس ادامه میدم وخودم وسرزنش نمیکنم تابحال هم پیش اومده که من جنسی که خریدم پرزداده یاهمچین توبم نبوده ولی ندیدم که صاحب مغازش کاروجمع کنه ودیگه کارنکنه همچنان پیشرفت هاش ودیدم …
تجربه ای که دارم از این مورد ::دوهفته پیش میخاستم یکی ازهدفام وتیک بزنم وچندروزبه صورت ذره بینی روهدفم فرکانس فرستادم ونوشتم وآخرشم شد وموفق زدم وتیک زدمش ..
ویایک بارجنسی به کسی داده بودم که دوست داشتم بابت کیفیتش ازم تشکرکنه وواقعا زنگ زدوتشکرکرد
دوست دارم دوباره تجربش کنم پس بایدفرکانس خوب بفرستم …
بنام خدای توانا!
خدایا شکرت!
166 روز
خدایا شکرت که درین بهشت زیبا حضور دارم.
از موقع که در مسیر درست قرار گرفتم و دارم یاد می گیرم عمل به قوانین خداوند رو،
زندگیم خیلی روانتر شده،
خدارا شکر می کنم توی این مدت بیشتر از دوسال که در مسیر درست هستم،
همیشه سعی کردم و از خداوند خواستم که حواسش به من باشد که از مسیر خارج نشم،
و خداوند هیشه حواسش به من بوده،
من نشانه های عمل به قوانین رو به وضوع می بینم تو زندگیم،
خیلی واضع برایم شخص هست که هر موقع خیلی تمرکزی و با استمرار رو فایل ها کار می کنم و بیشتر تو سایت حضور دارم اصلا جنس اتفاقات زندگیم فرق می کنم،
نشانه های عمل به قوانین رو من تو جنبه های مختلف زندیگم می بینم،
روابط
سلامتی
آرامش
مالی
خدارا شکر می کنم که توی مدت بیشتر از دوسال که در مسیر قرار گرفتم همیشه حواسم هست که از اصل دور نشم،
ولی یه تایم های استثنایی که در حد یکی دو روز از اصل دور میشم
قشنگ متوجه شرایط زندگیم میشم،
و سریع بر می گردم در مسیر درست و آغوش گرم پروردگارم،
و همیشه از خدایم می خواهم که حواسش به من باشد که دچار روز مرگی ها نشم و اصل رو فراموش نکنم،
به لطف تمرین ستاره قطبی که نزدیک به دوسال می شود مستمر بهش عمل می کنم، خیلی زندگیم روانتر شده،
خیلی مسائلم کمتر شده
خیلی آرام تر شدم،
صبح به محض بیدار شدن خواسته هایم رو می نویسم، آنچه که دوست دارم در طول روز اتفاقات بیافته و منو خوشحال کنه،
به لطف خدای مهربانم و قوانین بی نقصش بیشتر از 90 درصد خواسته هام در طول روز تیک می خوره، اون 10 درصد دیگه ام شاید دقیقا همون روز اتفاق نیافته ولی قطعا که در روز های آینده اتفاق میافته،
دلیلشم اینه که اتفاق افتادنش باید برایم باور پذیر بشه و خیلی راحت اتفاق میافته،
خدایا هزاران بار سپاسگزارم.
سلام به بهترین استاد دنیا؛
چه نکته های زیبایی آموختم از این فایل
واقعا انگار بار اول بود این مطلب رو میشنیدم@
اعتراف میکنم من هم بیشتر فکر میکردم باید
کار درست
فکر درست
و باور درست رو در وجود خودم ایجاد کنم و بعد دیگه ادامه بدم و صبر کنم صببببر کنم
و الان که دقیق تر میشم میبینم این فکر باعث میشد از اتفاقات و بهبودهای کوچیک غافل بشم و اینکه انتظار اتفاقات مثبت رو در همون لحظه نداشتم !!!
( چقدر این حالت ترانه خوندن تون رو دوست داشتم استاد جان؛هم لبخند بر لبم آورد و هم باعث شد این موضوع چهار میخ بشه تو ذهنم)
بارها طی روز بهش فکر کردم به رفتارها و باور هام به احساسی که همون لحظه دارم دقت کردم
خیلی حساس تر شدم به احساس و افکارم!!!
با احساس خوب
چون اطمینانم به دقت قوانین بیشتر شده که اینقدر سریع بهم پاسخ میده
البته که باید از اون طرف هم حواسم باشه به اندازه عملم به اندازه کنترل ذهن و مدیریت احساسم انتظار پاسخ از جهان رو داشته باشم و بدونم من فقط باید 1٪ خودمو انجام بدم و مابقی 99٪ رو خدا به راحتی برام انجام میده پس نگران نتیجه نیستم چون خدا همیشه عالی و بی نقص عمل میکنه
بینهایت سپاسگذارم استاد جان
در پناه خدا
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام بر استاد عزیزم و تمامی دوستان
میخوام در مورد کنترل ذهن و همین قانون آینه صحبت کنم ، این داستان مال همین دو سه روز پیش هستش ،
روز چهارشنبه که بارون شروع شد ، سقف کارگاه من شروع به چکه کردن کرد و عملا داشت همه دستگاه ها و وسایل منو خراب می کرد (کارگاه من کابینت سازی) و صبح که اومدم دیدم همه جا رو آب گرفته ، و عملا کار خاصی از دستم نمی اومد ، چن تا بنر داشتم و پلاسیتک کشیدم روی دستگاه ها و ام دی اف ها رو جا به جا کردم که آب بیشتر خرابشون نکنه ، بعد یه کم شکرگذاری کردم ، اینم بگم خیلی سخت بود اون لحظه کنترل ذهن کردن ، …..
خلاصه رفتم سر نصب کمد دیواری و سعی کردم برای همین لحظه حالمو خوب کنم و توجه ام رو از روی کارگاه بردارم ، رفتم مشغول کار شدم و عملا فراموش کردم که چیشده ، تا شب که دوباره برگشتم کارگاه و دیدم همه جا رو آب گرفته ، بازم شروع کردم به شکرگذاری که خداروشکر آسیب مالی ندیدم فقط آب اومده داخل کارگاه و با خودم تکرار می کردم همه چی درست میشه ، خدایا شکرت که بارون میاد و مردم خوشحالن ،
زنگ زدم به ایزوگام کار گفتش که باید بارون بند بیاد و سقف خشک باشه که بشه ایزوگام چسبوند ،
فردا بازم بارون بود و من باز رفتم رو سقف کارگاه یه بنر بزرگ پهن کردم به هوای اینکه جلوی بارون رو بگیره ، (پدر خانمم با اینکه بالای 50 سال سن داره اومد کمکم )و من به جای اینکه بگم چرا اینجوری چرا آب همه جا رو گرفته ، بازم به خودم می گفتم خدایا شکرت برای پدر خانمم ، خدایا شکرت برای دستان بی نظیرت ، و با همین شکرگذاری ها سعی می کردم برای همین لحظه حالمو خوب نگهدارم ،
غروب همون روز شدت بارون بیشتر شد و البته باد هم بود و بازم از روی بنر که سوارخ های کوچیکی داشت بارون میومد پایین ، شدت بارون کمتر بود اما باز سقف چکه می کرد ، همون شب دوستم مهمانم بود و شب کلی باهم در مورد قانون حرف زدیم و عملا باز توجه ام رو از روی کارگاه برداشتم و به زیبایی های زندگی ام توجه کردم ،
شب چن جا زنگ زدم برای ایزوگام و قیمت گرفتن همه از قیمت های بالای 20 میلیون و 18 میلیون می گفتن ، اما تو فکرم می گفتم با بهترین و با بهترین استاد کار رو برای من انجام میده و به دوستم گفتم ببین کار من انجام شده اس خدا درستش می کنه من نگران نیستم ،
دوستم رفت ….
من آخر شب رفتم خونه پدر خانمم و داستان رو برای پدر همسرم تعریف کردم و از قیمت ها براش گفتم ، ایشون گفت نگران نباش من فردا یکی رو میارم نصف قیمت یعنی با ده میلیون کار رو برات جمع کنه ، نذاشتم ذهنم حرافی کنه که نمیشه و امکان نداره یارو بیاد ، رفتم خونه و توی دفترم نوشتم خدایا شکرت که سقف کارگاه رو برام ردیف میکنی به سادگی و عزت مندانه
فردا با زنگ پدر خانمم از خواب بیدار شدم گفت برو دنبال فلانی باهاش حرف زدم ، اونم گفته آخرش با 15یا17 کار برات جمع می کنم ولی من گفتم ده تومن بیشتر بهت نمیدیم ،
خلاصه استاد اومد شروع به کار کرد و من هیچ بحثی باهاش نکردم و فقط داشتم توی ذهنم سپاس گذاری می کردم فقط می گفتم خدایا بهم نشون بده قدرت بی نهایتت رو ، بهم نشون بده نتیجه کنترل ذهن و نگران نبودنم رو ، و هی تحسین می کردم اخلاق عالی استاد کار رو ، تحسین می کردم خودم رو که کنترل ذهن کردم ، سپاس گذاری می کردم برای خدمات خانواده همسرم که برامون نهار آوردن و عملا اجازه نمیدادم به ذهنم که منفی بافی کنه ،
اینم بگم سقف کارگاه من از این ورق های شیروانی جنس گالوانیزه اس و زیر سقف همش سیم برق رد شده و وقت نشد که سیم ها رو باز کنم که نسوزه ، در این باره هم باز با خدا حرف زدم گفتم خدایا خودت ازشون مراقبت کن ، خدایا من کارگاه ام رو به تو میسپارم ،
به استاد کاره گفتم ، گفت کاش بازشون می کردی ، اما حالا دیره من سعی میکنم کمتر حرارت بگیرم روی سقف ،
باورتون میشه یه رشته سیم هم آسیب ندید و خیلی عالی تموم سقف رو برام ایزوگام کردن به سادگی و عزت مندانه
غروب که شد و میخواستیم حساب و کتاب کنیم ، یارو برگشت گفت پدر خانمم شما به گردن ما حق داره و چن بار برام کار گرفته و منم میخوام لطف ایشون رو جبران کنم ، اگر غریبه بود من 18تومن می گرفتم اما شما همون ده تومن رو بهم بدید ، که پول جنس هامه اونم خرید قدیم و من و پسرم فکر می کنیم این جمعه رو یه شما کمک کردیم ، و خیلی ازشون تشکر کردم و رفتن ،
وای نمیدونید که چقدر خوشحال بودم که قانون جواب میده ، کنترل ذهن جواب میده ،
حالا اگر قبلا بود کلی حالم گرفته میشد و حتما ضرر هم می کردم و کارمم با این سرعت و با قیمت برام انجام نمیشد ، بعدشم همه اینارو میذاشتم به حساب بد شانسی ….
خیلی ازتون سپاس گذارم استاد برای این سایت فوق العاده و برای دوستان بی نظیری که خوندن کامنت هاش همش سوده و سود
در پناه الله یکتا شاد و سربلند باشید
بنام خدا
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم
من از زمانیکه دارم روی خودم کار میکنم هرگز دنبال نتایج خیلی بزرگ نبودم، همیشه به خودم گفتم مگه چقدر تغییر کردی که میخوای انتظار هم داشته باشی!
تغییرات کوچک زندگیم رو همیشه تکرار میکنم تا یادم نره، توی همین مدت نزدیک 3سال که با سایت همراه شدم وکیل پایه یک هستم، دفتر خودمو دارم، درآمد مستقل دارم، هزینه های زندگی رو کامل دارم پرداخت میکنم اخلاقم بهتر شده، کمتر عصبی میشم، کمتر بیمار میشم، رابطم با همسر و فرزندم بهتر شده، آدمای اطرافم بهتر شدن، آدمای منفی زندگیم حذف شدن و…..
اگه اینا نتیجه نیست پس نتیجه چیه؟
منم دنبال آزادی مالی و زمانی و مکانی هستم، منم دلم میخواد مهاجرت کنم ولی میدونم باید به اون درجه از آگاهی برسم، باید فرکانسم به حدی برسه که به خواسته های بزرگتر برسم.
همین حالا هم وقتی موضوعی پیش میاد اولش بهم میریزم ولی زودی قوانین رو به خاطرم میارم، به خودم میگم محمد فرکانس الآنت داره لحظه دیگه زندگیت رو میسازه پس ذهنتو کنترل کن، پس توجهت رو ببر روی نعمتهای زندگیت و واقعا درها باز میشه.
مثلا هزینه ای برام پیش اومد با کنترل ذهن موکل خودش معوقه حق الوکاله رو واریز کرد، یکی تماس گرفت پرونده داشت و….
من فقط دارم تمرین میکنم تا توی کنترل ذهنم اوستا بشم میدونم و مطمئنم به همه خواسته هام میرسم.
استاد عزیزم سلام.
من اگه بخوام از تغییرهایی که توی زندگیم اتفاق افتاده بگم باید از روش سریال بسازن. چون حتی توی یه کامنت هم نمیتونم بنویسم.
فکر میکنم از سال 99 شاگرد شما هستم. و اون موقع در بدترین شرایط روحی و مالی بودم و توی 25 سالگی خسته از زندگی. پدرم نگهبان یه ساختمون بود و چون ما شش نفر بودیم من مجبور بودم توی آشپزخونه بخوابم و وقتی هم شکایت میکردم پدرم میگفت خداروشکر کن مردم همینم ندارن.
و من حقیقتا متنفر بودم از این جمله. چون دوست داشتم خودم رو با آدم های سطح بالا مقایسه کنم.
شاید باورتون نشه آرزوی من داشتن یه اتاق بود. داشتن یه تخت…
یه فضایی که وقتی خوابم یکی بالا سرم نیاد چایی بریزه. یکی نیاد در یخچالو باز کنه.
اینقدر داستانم غیرقابل باوره که نمیدونم چطوری بنویسم. فقط با کسب و کار خودم و جمع کردن طلا در حالیکه هیچکس باورم نداشت (متاسفانه ذهنیت خونواده من به شدت فقیر بود) تونستم بالاخره سال 1400 یه خونه توی یکی از بهترین منطقه های تهران اجاره کنم و یکی از اتاق هاشو کارگاه کنم.
همین شد اولین قدم بزرگ من توی زندگی.
شاید بازهم باورتون نشه که با وجود اینکه کل خونوادمو (به جز پدرم) توی کارگاهم شاغل کردم و حقوق میدادم ولی چون انرژی منفی و حسادتشون بسیار بالا بود، خدا تک تک این افراد رو از من دور کرد.
و کل خونوادم منو تنها گذاشتن و ترکم کردن… چون به چیزی باور داشتم که اونا نمیپذیرفتن.
خدا…
خدایی که خونواده حسود منو گرفت ولی بهم آدم هایی داد که انگار از بهشت اومدن. وارد خانواده ای شدم که تازه فهمیدم معنی عشق چیه.
اینجای داستان بازهم عجیبتر میشه:
من با دوسال کارکردن ، دقیقا از زمانی که انرژی پایین خونوادم از زندگیم حذف شد، چنان درآمدم بالا رفت و پیشرفت کردم که امسال یه خونه هفتاد متری توی هروی خریدم. (اشک شووووق)
و هنوزم باورم نمیشه.
من خیلی خیلی ساده و بدون هیچ جزییاتی نوشتم. تنها کاری که توی زندگیم کردم توکل به خدا بود.
بچه ها این مسیر انتها نداره
این مسیر خود بهشته.
نمیدونین اگه دست خدا رو بگیرین بدون اینکه یه قرون پول توی جیبتون باشه، حتی بدون اینکه کسی اطرافتون باشه، جوری براتون میچینه که مثل داستان من غیرقابل باور میشه.
من جرات ندارم به دوستام بگم خونه خریدم توی سن 32 سالگی.
چون اونا نمیدونن، اصلا در ذهنشون نمیگنجه اگه خدا بخواد یعنی چی…
این کامنتو گذاشتم که فقط بگم، در اوج غم و تنهایی در اوج بی پناهی، همیشه یه چراغ روشنه و اون چراغ منبع نورِ کل دنیات میشه اگه به دست خودت روشن بشه…
سلام دوست عزیز
تبریک میگم بهت بخاطر موفقیت هات امیدوارم همچنان پر قدرت این مسیر رو طی کنی و روز به روز موفقیت هات بزرگ و بزرگتر بشه …
واقعا منم به این نتیجه رسیدم که به قول استاد همممه چیز توکل و ایمان به خداوند هست ، ایمان و توکلی که ما شاگرای استاد خیلی خوب میدونیم چقدر احساس خوبی داره ….
لذت بردم از کامنتت از موفقیت هات وممنون که به اشتراک گذاشتی و برای ماهم ایمان و باور میسازی
به نام خدای مهربان
سلام به خانواده عباسمنشی ام
سلام به استادشجاعم و سلام به مریم خانم عزیزم
بله بله با ایمان می توانم بگویم بله درست است من هم تجربه ی آینه ای داشتم چندروزی بود خودمو بسته بودم به این سایت و فایل های این سایت هیچ چیز دیگری نمی دیدم
فقط ارتباطم با دوستان بود ورودی نا مناسب من از اون طریق بود و اگر بتوانم کم کم حذفش کنم فوق العاده میشه
من برای کاری بیرون بودم جای پارک لازم داشتم در لحظه به درخواستم پاسخ داده شد و همانطور که گفته بودم اتفاق افتاد
یا یک روز صبح درخواستم این بود که من می خواهم سوار ماشین بنز و بی ام و شوم و خدای من خدای من یکی از دوستانم زنگ زد و گفت دوستش مهمان آمده و ماشین بی ام و داره من ندیدم طرف و ماشینش رو ولی نشانه ش اومد یعنی به درخواست من پاسخ داده شد خدای من چقدر راحت به خواسته م پاسخ داده شد
من دورم از مدار ثروت وگرنه سوار ماشین بنز و بی ام و خودم می شدم و این نشانه است برام که همچنان کارکنم رو باورها و عملکردم
گاهی اوقات چنان احساس میکنم درکم و آگاهی م از قوانین بالاست که خیلی چیزها برام روشن میشه و خیلی راحت صحبت های استاد رو درک میکنم ولی گاهی اوقات بسیار دورم و در تاریکی هستم و مانند گذشته ناآگاهم انگار چیزی به درکم اضافه نشده و مثل یو یو بالا و پایین میشوم و زمانی که احساسم بهتر است سعی می کنم در آن حس بیشتر بمانم تمرکزم بیشتر باشه و بفهمم تغییرکنم به خودم بگم اتفاقات عالی م رو هی با خودم مرور کنم بخندم و شکرگزار باشم که اگر شکرگزار باشم خداوند بر من می افزاید
خدایا شکرت خدایا سپاسگزارتم
جهان پر از فراوانی و نعمت است خدایا شکرت فردی مثل استاد عباسمنش توانسته این قوانین رو درک کنه در زندگیش استفاده کنه و با ایمان برای من اینها رو آموزش بده چقدر زیباست این خدا و چقدر زیباست این آفریده ی خدا
خدایاشکرت
خدایا سپاسگزارتم
امیدوارم همچنان در این مسیر خوشبختی و آسانی ها ثابت قدم بمانم و به گسترش جهان کمک کنم و دستی از دستان خداوند باشم تا مانند استاد انسانها رو با عملکرد و نتایجی که در زندگیم ایجاد میکنم به سمت خوشبختی هدایت کنم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند و سربلند در دنیا و آخرت باشید
خدانگهدارتون
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین خیلی دوستون دارم و لطفا اگه امکانش هست سریال زندگی در بهشت یه قسمت جدید بزارید تا شما رو ببینیم دلمون تنگ شده براتون ،مخصوصا مریم جون رو که خیلی وقته ندیدیم…
استاد من دو سه ماه بود که توجهم به ناخاسته ها بود از فایلهای شما دور شدم فایل گوش نمیدادم و مدارم پایین و پایینتر میومد هر روز ناخاسته ها برام رخ میداد ولی هنوز انگار متوجه نبودم که این تلنگر از طرف خداوند هست ، خلاصه تا اینکه با یه تضاد خیلییی نامناسب خوردم و اونجا فقط با گریه به خداوند گفتم که خدایا من درسمو گرفتم و فهمیدم زدم به جاده خاکی ،ممنون که پس کله ای زدی بهم و ازش خاستمم با تمام ایمانم که مارو نجات بده تا مسیر درست و راه مستقیم رو ادامه بدم …
و خداوند به صورت معجزه اسا واقعا مارو نجات داد و مارو هدایت کرد و من دیگه هرروز فایل گوش میدم سفر به دور امریکارو از اول دوباره شروع کردم نگاه میکنم ، و سریالای چرت و پرت ماهواره رو گذاشتم کنار، و میخام فقط خودم رو ببندم به این سایت الهی و پراز خیر و برکت ، واقعا میخام پر قدرت در این مسیر بمونم و از خداوند هدایتگر میخام که به من کمک کنه تا بمونم دراین مسیر …
استاد و مریم جان خیلی دوستون دارم و ازتون برای این فایلهای زیبا که هرروز میزارید ممنونیم
و اینم بگم فایلی که خیلی در زمان تضادم بهم کمک
کرد توحید عملی 9 بود که با الهام از شعر زیبای پروین اعتصامی هست
ما بخوانیم ار چه ما را رد کنند
عیب پوشی ها کنیم ار بد کنند
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت
ز آتش ما سوخت هر جا هر چه سوخت
خداوندا سپاس گزارتم برای هدایت هات ،سپاس گذارم که همه چیز تویی و انقد قوانینت دقیقه …
هدایتم کن در این مسیر بمونم
سلام به دوستان و استاد عزیزم
منم توی این تله تا مدتی گیر کرده بودم به قول شما که گفتین تضادها برطرف شده و بله برای من تضادهایی که داشتم برطرف شده بود و کارا داشت برام آسون پیش میرفت موقعیت های شغلیم بیشتر میشد هرروز من پروژه داشتم و انجام میدادم و بعدش عضو یه تیم خوب شدم برای کارم و حالا ادامه داستان خلاصه برام خیلی خوب داشت همه چیز پیش میرفت ولی خب چون دیگه از این فضا دور شده بودم و یه چیزی سیخونک میزد ک داری دور میشی ها ولی خب من بهونه میاوردم امشب نشد امروز نشد کار داشتم سرم شلوغ بود نشد و بهانه های مختلف ک نشه فایل هارو گوش بدم با اینکه دوره دوازده قدم رو چند قدم اولش رو جلو جلو خریده بودم و باید گوش میکردم و خب آروم آروم دیگه داشت کمتر میشد کمرنگ تر میشد و همچنان چشما بسته و بهانه ها سرجاش و چیزی که برای من خیلی خیلی ارزشمند بود این بود که اون حال خوب اون آرامشی ک داشتم درونم چقدر لذت بخش بود ولی خب بخاطر دور شدنم از مسیر همشون برگشت حالم دوباره بد شد درآمدم کمتر شد پروژه ها کمتر شد تو تیم و کارم مشکل ایجاد شد و از تیم جدا شدم اومدم بیرون و دوباره بگم شدم صفر همونی شدم ک شروع کرده بود و الان دارم تلاش میکنم اون باگ هارو و… درست کنم و میدونید این حرف فقط حرف نیست عین واقعیته اینکه هرچقدر تغییر میکنی همون قدر نتیجه میگیری یکم یکم نتیجه میگیری بیشتر بیشتر نتیجه میگیری و دارم میبینم الآنم که روزی که من سعی میکنم بهتر فکر کنم آروم تر باشم میبینم چقدررر کارام هم راحت تر انجام میشه و اتفاقات مثبت و خوب پشت سرهم میفته رفتار خوب کارفرمام یا حتی خانوادم خلاقیتم برای کارم پروژه جدید و… خلاصه که بله من هنوزم دارم چک لقد هارو میخورم اما چیزی که برام ارزشمنده اینه که میگم آره دارم میخورم اما یه چیزی هست ک باید بفهمم و نمیفهمم و جهان داره برام هی تکرارش میکنم خداروشکر ک انقدر آگاه شدم که حداقل تضادی که برام به وجود میاد گردن هیچکس هیچ عوامل بیرونی نمیندازم به خودم نگاه میکنم و این دور شدنم از مسیر باعث شد ک حواسم جمع تر بشه و بفهمم که ببین شانسی یا چیزای دیگ نیست تو درست فکر میکنی روی خودت کار میکنی خودتو بهتر میکنی و این نتایج میاد وگرنه ک ول کنی بیخیال بشی همون آش هست و همون کاسه
خدایا شکرت….
به نام خدای توانا
سلام به استاد بزرگوار و خانم شایسته ی لطیف و مهربان
سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی
سه تا موضوع هست که خیلی دوست داشتم درموردش بنویسم.
موضوع اول:
تحسین میکنم شکیبا کیانی فر عزیزم، اینهمه موفقیت تا روزی که این گفتگو ضبط شده، و ایشون یه کامنتی در دستورالعمل پروژه «تغییر را در آغوش بگیر» نوشتن، که الان پیدا می کنم، اینجا لینکش رو میزارم، که خیلی عالیه…
https://abasmanesh.com/fa/instruction-of-embrace-change-project/comment-page-115/#comment-1811066
یعنی ایشون بعد از این گفتگو بازم هم موفقیت های عالی داشتن و این ورودی به مغز من داده میشه: شدن ها!
️️️️
موضوع دوم، اینکه جهان مثل آینه عمل می کنه، خیلی جالبه برام، با اینکه صدها بار قبلاً اینو شنیده و گفته بودم، اینبار برام عجیب اومد، یعنی این احساس که واقعاً؟ مثل آینه؟ همون لحظه یعنی؟ من واقعاً فکر می کردم جهان آینه هست، ولی نه همون لحظه! چقدر جالبه واسم که الان شاخکام نسبت به این موضوع تیز شدن… و برای منطقی شدن و تایید این نگرش، یه کامنتی حدود 5 سال پیش خونده بودم که یادم اومد، و کاملاً هم درستِ. گفتم برای یادآوری خودم و منطقی کردن، اینجا هم بنویسم، البته تحقیقات بیشتر انجام دادم:
مراحل تشکیل و چیدن میوه:
1- Bud جوانه
2- Bud break / Bud burst باز شدن جوانه
3- Blossom / Flowering شکوفه دهی
4- Fruit set تشکیل میوه
5- Fruit development / Fruit growth رشد و رسیدن میوه
6- Harvest چیدن و برداشت
مدت زمان شروع از مرحله ی 1 تا رسیدن به مقصد و هدف یعنی مرحله ی 6، در کمترین حالت، توت: حدود 2 تا 3 ماه است.
در بیشترین حالت، گردو: حدود 5 تا 7 ماه و مرکبات حدود 8 تا 14 ماه است. (بعضی مرکبات، عملاً یک فصل کامل روی درخت می مانند. پرتقال والنسیا 12 تا 15 ماه و گریپ فروت حدود 10 تا 14 ماه)
حالا جالبیش اینجاست که وقتی ما، امروز رفتیم پای درخت و یک شکوفه دیدیم، فرداش هم بریم بازم همون شکوفه است، و از نظر ما و از نظر ظاهری، هیچ تغییری نکرده، شاید حتی عکس هم بگیریم و با شکوفه ی روز قبل مقایسه کنیم، یا حتی یک هفته بعد بررسیش کنیم، شاید از نظر ظاهری، کمتر از یک میلیمتر تغییر داشته، ولی بازم اونطور که ما خواستیم نبوده، و میوه نشده، ولی واقعیتش اینه اون جوانه از درون، به نسبت دیروزش فرق کرده، رشد کرده! و در طولانی مدت، وقتی از بیرون، نگاه می کنیم، بعد از مدتی میتونیم تغییرات رو مشاهده کنیم….
(اصلاح کنم، نه نسبت به دیروز، بلکه نسبت به ثانیه ی قبل، نسبت به لحظه ی قبلش، یعنی یک رشد پایدار و پیوسته داره.)
حالا جهان ما و آینه هم همینه، ما از درون رشد پایدار داریم، و چرخ زندگیمون روان شده، حالمون خوب شده و خوب مونده، بعضی میوه ها مثل توت، زوتر اتفاق افتاده و چیدیم و داریم استفاده می کنیم، ولی بعضی میوه ها، هنوز اتفاق نیوفتاده! پس جهان دقیقاً مثل آینه است، من، مثل شکوفه ی روز اول، یک میلیمتر تغییر کردم، جهان/آینه هم همین یک میلمتر نشون میده! چون اون یک میلیمتر رو مشاهده نمی کنم، فکر می کنم، جهان/آینه تغییری نکرده، ولی قطعاً همون شکوفه رو ببریم آزمایشگاه، و زیرذره بین، اونجا متوجه تغییراتش میشیم.
حالا هدف چکاب فرکانسی هم همینه! وقتی در یک بازه ی زمانی، خودم و تغییراتم و میوه های حاصله از این نگرش و مسیر رو بررسی می کنم، میبینم جهان/آینه/خدا دقیقاً قدم به قدم با من و افکار و باورهام، تغییرات رو ایجاد کرده…
️️️️️
موضوع سوم:
ما خالق زندگی خود هستیم. چطور؟ منطقی؟ مثال؟ قسمت من و قسمت خدا؟
این موضوع هم امروز داشتم، روی یکی از فایل های هدیه کار می کردم، از nowhere بهم الهام شد، گفتم اینم بنویسم..
عنوان: من به عنوان یک انسان، اون بخشی که در حیطه ی کاری و تواناییِ منه، انجام میدم، اون بخشی که در حیطه ی توانایی من نیست، سیگنال میفرستم به سیستم مرکزی، و ایشون محبت می کنن، به واحد مربوطه میسپارن و کارم انجام میشه و خواسته ام محقق میشه! دقیقاً مثل سیستم بدن! چیز عجیب و غریبی نیست، و درحال حاضر هم در حال انجامه…
سیستم جهان هم مثل سیستم بدن، یک سیستم متمرکز و یکپارچه، که همه ی بخش ها به هم وصله، و توسط سیستم مرکزی (قانون، خدا، جهان، …) داره اداره میشه…
درمورد سیستم بدن، خیلی این موضوع هیجان انگیزه که کبد، جریان خون رو مانیتور میکنه، وقتی قند از یک مقداری بیشتر شد، سیگنال میفرسته به مغز، و مغز به بخش دیگه ای یسری فرمان میده…
یا قصد داریم، خواسته داریم، چیزی بنویسیم، و سیگنال میفرستیم، و مغز فرمان میده (میسپاره) به دست و انگشتان و شروع می کنیم به نوشتن!
ما هم یکسری خواسته ها داریم، اون بخشی که درحیطه ی توانایی یا وظیفه ی منه، مثلاً کنترل ذهن، مثلاً تمرکز روی نکات مثبت، مثلاً سپاسگزار بودن، مثلاً رشد خودم در زمینه های کاریم یا اعتماد به نفسم یا کاهش اهمیت نظر مردم و رها شدن از باورهای محدود کننده ی قبلی، یا کارکردن مداوم در این مسیر و باورهام و …. اینها از دست من برمیاد، انجام میدم، بعد اتفاقی که می افته، برای اجابت خواسته هام، سیگنال/فرکانس میفرستم به سیستم مرکزی، و سیستم مرکزی، هرجا لازمه یه آدم رو برای من تغییر میده، هرجا لازمه یک آدمو دلشو نرم میکنه، یا روش ها و ایده های متفاوت میاره، یا طبق قرآن (ما با مال و فرزندان یاری می کنیم) با پول و ثروت و کالای حسنا، متاع حسنا، و با بی نهایت راه و روش فیزیکی و متافیزیکی…. اجابت میکنه!
خلاصه، ما:
1- وظایف سمت خودمون رو انجام میدیم.
2- خودمون در فرکانس سپاسگزاری و بالا و فرکانس خداوند نگه میداریم.
3- سیگنال و فرکانس به سیستم مرکزی میفرستیم.
4- سیستم مرکزی با دید کلی و جزئی که به همه چی (شدن ها و ممکن ها) داره، اون خواسته رو اجابت میکنه.
اینطوری میشه که ما بخشی از این جهان و خداوند هستیم، که خالق زندگی خودشه!
اینطوری میشه که طبق قرآن: ما اجابت می کنیم درخواست درخواست کننده را!
تا درودی دیگر، بدرود!