تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
موضوع این قسمت: کلید زنده نگه داشتن انگیزهها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- چرا با اینکه میدانم بهبود باورها یک فرایند دائمی است اما باز هم در نقطهای از مسیر فکر میکنم باورهایم به اندازه کافی قدرتمند کننده شده. در نتیجه ورودیهای ذهن را کنترل نمیکنم و دوباره به عقب بر میگردم؟
- جادوی هدفهای کوتاه مدت؛
- تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب
چرا متوقف میشویم؟
چرا با اینکه میدانیم نباید کار کردن روی خودمان را قطع کنیم، بعد از رسیدن به یک سری نتایج (خانه، درآمد خوب، رابطه)، انگار به شرایط عادت میکنیم، انگیزهمان کم میشود و در یک «تلهی موفقیت» گرفتار میشویم؟
پاسخ استاد به این سوال، یک درس «پیشرفته» برای مدیریت ذهن و حفظ رشد دائمی است. اگر احساس میکنید شور و اشتیاق گذشته را ندارید یا به نتایج فعلی خود راضی شدهاید، شنیدن این فایل میتواند همان «ضربه» یا «تلنگر» بیدارکنندهای باشد که به آن نیاز دارید.
در این گفتگو، استاد عباس منش به ریشههای روانشناختی «توقف پس از موفقیت» میپردازند و راهکارهای عملی قدرتمندی برای عبور از آن ارائه میدهند:
۱. راز «اهرم رنج و لذت» در سکون
استاد توضیح میدهند که تمایل طبیعی انسان، «حرکت نکردن» و ماندن در منطقهی امن است. در ابتدا، «رنجِ» نداشتنها (خانه، پول، رابطه) ما را به حرکت وادار میکند. اما وقتی به «لذت» رسیدن به آنها دست مییابیم، آن اهرم رنج از بین میرود و ما متوقف میشویم. این یک تلهی طبیعی است که اگر آگاهانه مدیریت نشود، منجر به سقوط میشود.
۲. ذهنیت «گشنه بمانید»
چرا برخی افراد بعد از رسیدن به قله، باز هم تشنهی موفقیت هستند؟ استاد با استفاده از الگوی شگفتانگیز «زینالدین زیدان» – که هم بهعنوان بازیکن و هم مربی به تمام افتخارات ممکن رسید – توضیح میدهند که تفاوت قهرمانان واقعی با افراد موفقِ موقتی، در توانایی «گشنه نگه داشتن» ذهن برای موفقیتهای بیشتر است.
۳. تکنیک «هدف بعدی»
استاد یک تکنیک عملی را فاش میکنند که خودشان برای جلوگیری از توقف استفاده میکنند: «قبل از اینکه به هدف فعلیتان برسید، هدف بعدی را انتخاب کنید.» ایشان توضیح میدهند که دقیقاً چه زمانی باید این کار را انجام دهید تا همواره موتور انگیزهی شما روشن بماند.
۴. خطرات مرگبار «مقایسه» (دو لبهی تیغ)
این بخش بسیار کلیدی است. استاد توضیح میدهند که چرا مقایسهی خود با افراد «بدبخت» و راضی بودن به اینکه «حداقل از آنها بهتریم»، یک سم کشنده است که بهزودی شما را همسطح آنها خواهد کرد. از طرف دیگر، توضیح میدهند که چرا مقایسهی خود با افرادی که «فاصلهی فرکانسی» بسیار زیادی با ما دارند و حسرت خوردن، به همان اندازه خطرناک است. راهحل صحیح، پیدا کردن الگوی الهامبخش است.
۵. خودشناسی پیشرفته: چگونه از «غرور» و «حسادت» به نفع خود استفاده کنیم؟
در بخش پایانی، گفتگو به سطح عمیقتری از «خودشناسی» میرسد. استاد تأکید میکنند که احساساتی مانند غرور، حسادت، خشم و ترس، بخشی از انسان بودن ما هستند و انکار آنها توهم است. در عوض، باید یاد بگیریم چگونه این احساسات را به «غرور مولد» یا «حسادت سازنده» تبدیل کنیم؛ یعنی از آنها بهعنوان سوخت و انگیزهای قدرتمند برای حرکت رو به جلو استفاده کنیم، نه مانعی برای توقف.
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تجربهی شما میتواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹15MB17 دقیقه













تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 19
کلید نگه داشتن انگیزه ها
بنام خداوندی که از لطف و فضل و کرم وهابیتش وفور و فراوانی نعمت ها و خیر و برکت هایش در تمام جنبه های زندگیم جاریست
بنام خداوند رزاق و وهابم که بلطف فضل و کرمش نعمت و رزق شاد بودن را به من عطا بخشید !!!
درود و سلام خدمت استادان عزیزم و همه ی همراهان در این فایل
الهی حال دلتون عالی و احوالتون متعالی باشه و تغییرات بسمت مومنتوم مثبت در تمام مباحث و جنبه های زندگی تون رو در آغوش بگیرید و هر روزاین تغییرات خوب و مثبت رو بسرعت و به آسانی تجربه کنید الهی امین
داشتم به کارهام فکر میکردم و با شنیدن این فایل فهمیدم که. چطوری مسیر زندگیم در گذشته به مسایل در حاشیه و تضاد ها در مسایل پولی و مالی و روابط و سلامتی و چک و لقد های جهان انجامید..
داستان اینکه تصمیم داشتم یک کارهای نیمه تمام رو به اتمام برسونم..شاید در وهله ی اول خیلی ساده بنظر برسه ولی منو بسمت یک نتیجه ی بزرگ از اعمالم هدایتم کرد …
در واقع چند تا کار نیمه تمام دارم که باید با همکاری خداوند با موفقیت به اتمام برسونم
کاری که برام مهم هستش . در واقع خداوند منو لحظه به لحظه با این فایل ها داره هدایتم میکنه !!!
یعنی هر روز دارم بهش فکر میکنم که چطوری میتونم این چند تا کاری رو که توی لیست برنامه هام بوده رو به اتمام برسونم .. در واقع از خداوند میخوام آنقدر وقت و زمانم رو برام برنامه ریزی و چیده مان و هماهنگ و هندل کنه و به وقت و زمانم خیر و برکت ببخشه تا بتونم این چندتا کارمو بسادگی و براحتی و به آسونی و سهولت و به زیبایی و عزتمندانع به اتمام برسانم …
البته یک موازی کاری هایی دارم انجام میدم تا سرعت کارام بیشتر بشه
فعلا فقط دو تا از کارهای نیمه تمام و اینجا مینویسم تا بقیه شو بمرور انجام بدم
مثلا یکی از کارهای عقب مونده آم اینه که یک سبد حصیری خوشکل رو کنار اتاقم گذاشتم که کامواهای خوشکلمو توش گذاشتم تا ببافموش ولی هر دفعه کارهایی پیش میومد که موکول میکردم به یک وقت و زمان دیگه !!
و یا مثلا .. درس زبان آلمانی مو میخواستم هر روز تمرین داشته باشم ولی این کار رو باز هم موکول میکردم به فردا و صبح و عصر و این هفته و غیره ..
بلطف همکاری خداوند یک برنامه ریزی های عملی انجام دادم .. در واقع بلطف فضل خداوند دست به عمل شدم یعنی تصمیم گرفتم بعد از اتمام کارهای روزانه ام عصرها یعنی نزدیکی های غروب بشینم بافتن کاموا هامو شروع کنم و همزمان یک درس از زبان آلمانی رو همزمان گوش بدم و تکرار کنم تا تلفظ کلمات برام روانتر بشه و
خدا رو شکر چند روزه بافتن رو شروع کردم و همزمان روزی یک درس آلمانی مو دوباره شروع کردم و الان درس پنجم هستم .. یعنی توی لپ تابم بصورت ریپیت گذاشتم و بطور مداوم همون درس رو تکرار و تکرار و تکرار میکنم .. خدا رو شکر فکر کنم داره جواب میده !!!
یادمه وقتی از آلمان برگشته بودم یک تصمیم جدی گرفته بودم که من حتما زبان آلمانی رو باید یاد بگیریم .. همش میگفتم چقدر بده من سواد خواندن تابلوهای آنجا رو نداشتم
چون فکر میکردم خیلی زود دوباره میرم آلمان و باید هر چه زودتر حد اقل حروف و اعداد و ساعت و کلمات معمولی روزانه رو یاد بگیرم بخاطر همین وقتی برگشتم ایران . رفتم یک بسته ی آموزشی کتاب و سی دی های نصرت زبان انگلیسی و آلمانی رو با هم خریدم .. و بمدت هشت ماه بطور مداوم و مستمر و بطور شبانه روزی هر روز از صبح تا شب فقط و فقط نشستم زبان آلمانی رو از زیر صفر شروع کردم به گوش دادن و نوشتن و خواندن. و اون پروسه دقیقا هشت ماه برام طول کشید !!! عجب اراده ای داشتم خودم الان تعجب میکنم !!!!
اولش خیلی برام سخت بود چون اصلا هیچی نمیفهمیدم و اینکه خیلی تند و سریع صحبت میکنند ..با اینکه کلمات رو خیلی شمرده تلفظ میکرد ولی برای من ناآشنا بود … آن زمانها اصلا از قوانین اطلاعی نداشتم .. اصلا نمیدونستم قانونش چیه که چطوری باید به موفقیت برسم … ولی یک هدف مشخص داشتم و اون هدفم این بود که من خیلی زود به آلمان مهاجرت میکنم !! خیلی انرژی و انگیزه و امید داشتم .. آنقدر انگیزه داشتم که فکر میکردم چند ماه دیگه اش میرم آلمان پس باید سریع شروع کنم …..
احساس میکردم از پس هر کاری بر میام . حتی یادگیری زبان سختی مثل زبان آلمانی!!؛. خدا رو شکر تا حدودی هم موفق شده بودم
کریسمس سال2012 من آنجا بودم !!! دقیقا در چنین زمانی در هفدهم 17 فصل آذر ماه داشتم از بالای آسمان از داخل هواپیما ایران ایر سرزمین زیبای هامبورگ رو میدیدم ..یک پرواز پنج و نیم ساعتع مستقیم !!!!! همه چی عالیع عالی پیش رفت !!!
چه ابرهای زیبایی رو میدیدم که مانع دیدن آن خانه های سقف شیب دار میشد .. ولی هر چه پایین تر میومد منظره های زیباتری رو میدیدم .. خانه ها با یک نظم خاصی ردیفی و منظم و زیبا بودند .. اولین بار بود که ساخت و ساز خانه ها رو به این منظمی میدیدم . اصلا همه چی خیلی جدید بود .. حتی سبک خانه های ویلایی و آپارتمان هاش خاص بود .. آنجا بخاطر رطوبتش فوق العاده سرسبز بود اصلا یک وجب خاک ندیدم !!!! عطر و بوی هر منطقه ای با هم فرق میکنه . آسمان هر شهر و دیار و کشوری واقعا زمین تا آسمون فرق میکنه … اگه بخوام فقط از همین مورد. و سفرم صحبت کنم میتونم مثل استاد عزیزمون از هر چیزی و از هر زیبایی آنجا آنقدر تعریف و تحسین کنم که حد نداره !!!! واقعا منم مثل استاد فقط زیبایی ها رو دیدم .. فقط با افراد فوق العاده عالی همراه و همنشین بودم … فقط و فقط و احترام و عزتمندی رو دیدم .. حتی خود آلمانی ها چقدر با محبت بودن برعکس آن چیزایی که گفته بودند .. یادمه توی پاساژ کلی تزیینات کریسمسی زیبا بود و دوستم داشت از من در آن قسمت ها عکس میگرفت . وقتی آن مردم خوب و فهمیده دیدن که دارم عکس میگیرم فوری وایستادن و رفتن عقب تر تا جلوی دوربین عکس نباشند و بعدش ازشون تشکر کردم و آنها هم با لبخند و متانت جواب تشکر منو دادند . حتی فروشندگان جوان و خوشکل فروشگاهها آنقدر با عشق و شادی و مهربانی از خریدمون تشکر میکردند و میگفتند چوز چوز که منم یاد گرفته بودم این سبک تشکر کردن رو …
آنقدر خرید میکردم که الان فکرشو میکنم میبینم چقدر من پولدار و ثروتمند بودم .. فقط پنجاه یورویی نارنجی رنگ تحویل صندوقدار میدادم .. یک روز با یک سبد چرخدار که پر از شکلات های بینظیر و و غیره خرید کرده بودم متوجه شدم نسب به دیگر افراد آنجا چقدر ثروتمندم و آن افرادی که توی صف ایستاده بودند فقط بخاطر چند تا تیکه خریدشون مجبور بودند منتظر من باشند و از اون همه خرید من تعجب کرده بودند و همینطوری سبد خریدمو و پولهای توی دستمو نگاه میکردند .. فکرشو بکن یک دسته پنجاه یورویی نارنجی رنگ نوی نو نو نو جیرینگی توی دستم بود !!!!
وؤوااای خدایااا شکرت که چنین لحظات زیبایی رو تجربه کردم و الان با به یادآوردن این خاطرات قشنگ قدرت تجسم من خیلی قدرتمندتر و قوی تر شده !!
با سه تا چمدون پُر برگشته بودم ایران . وقتی وسایل ها و خرید هامو جدا کردم و از داخل چمدون های مختلف شکلات ها رو جدا کرده بودم دیدم متوجه شدم فقط یک چمدون شکلات آورده بودم!!!! آنقدر سوغات و شکلات های بینظیر به همه کادو دادم که بچه هام چمدان شکلات ها رو بردن قایم کردن که من همه رو به باد ندم!!!! بخدا الان میفهمم که وفور و فراوانی یعنی چه !!!!
در واقع بهترین زمانی بود که همش توی جشن ها و شادی ها و مناسبت های فوق العاده عالی قبل از کریسمس و بعد از کریسمس حضور داشتم و در همزمانی های واقعا جادویی من آنجا بودم!!! یعنی لحظه به لحظه در زمان درست و مناسب و مکان درست و مناسب جادویی و همزمانی های رویایی بودم خدایاااا شکرت که چنین لحظاتی رو لمس کردم و تجربه ی شیرینی داشتم !!!
الان که به اون زمان فکر میکنم میفهمم که خدای من همان خدایی است که همه ی کارهای منو آسونهِ آسون مثل یک پازل بدون هیچ عیب و نقصی برام چیده مان و برنامه ریزی کرده بود الان هم میتونه بهترشو و آسونترشو برام چیده مان و برنامه ریزی کنه !!
الان با بافتن این کامواها سبب خیر شد تا دوباره با شنیدن زبان آلمانی روزها و خاطرات قشنگ رو به یاد بیارم که احساسات تصویر سازی و تجسم سازی منو خیلی واقعی و حقیقی تر کنه ..
داشتم کامنت یکی از دوستان رو میخوندم که در مورد تجسم یک مطلب فوق العاده عالی رو نوشته بودند و جا داره این مطلب رو بنویسم تا قدرت تصویر سازمان رو بیشتر کنیم . چون ذهن و ضمیر ناخودآگاه مون فرق تجسم و تصویر رو با واقعیت تشخیص نمیده .. اگر قدرت تجسم مون رو زیاد کنیم ذهن فکر میکنه واقعی هستش و همون تبدیل به تجربه ی زندگیمون میکنه..
بقول آقای سجاد طبسی نژاد عزیز واقعا تجسم کردن چه نعمت بی نهایت عظیم و ارزشمنده که خیلی وقتا ما بابتش از خداوند سپاسگذاری نمیکنیم و درک نمیکنیم که این توانایی و دارایی الماس گونه ترین دارایی وجود ماست و در دسترس ترین نعمت در وجود ما ست و هرزمان در هرموضوعی نمیتونم تجسم خوب داشته باشم تازه اونموقع انگار بهتر این نعمت رو درک میکنم که اگر قوانین و تکامل بهمون اجازه نده ما نمیتونیم بخوبی ازش استفاده کنیم .(سجاد طبسی نژاد)
و الان دارم نشانه های فراوانی رو میبینم کهدیدن همین نشانه ها و هدایت ها یعنی نتیجه نشونه ها رو اصلا دست کم نگیریم چون نشونه دیدن خودش یک نتیجه ی بظاهر کوچیکی است که در اصل یعنی رسیدن به نتایج بزرگ هست که خودش یک احساس شور و شوق و اشتیاق بزرگ رو بوجود میاره!!!!!
الان به یاد آوردم که چرا؟؟؟ من بعدش توی مدار ورشکستگی ها و تضادهای مالی افتادم پاسخ سوالم و پیدا کردم .. جوابش اینه که من تمرکزم از هدفم برداشته شد و به رشد و پیشرفت بچه هام فکر کردم و خودمو فراموش کردم …
از همانجا چک و لقدهای جهان منو زیر چرخاش لههههههههه لههههههه کرد به زیر کشید و همه چیرو از دست دادم
این نکته بسیار مهمی است که فهمیدم دوباره از کجا شروع کنم .. یعنی باید مثل همون موقع فقط و فقط به هدفم توجه میکردم .. باید تمام تمرکزمو روی هدف خودم میذاشتم توی باد موفقیت نمیخوابیدم باید به قله ی بعدی فکر میکردم . ولی به پشت سرم نگاه کردم و مثل داستان لوط شد .. حضرت لوط وقتی زنش رو از اون شهر برد بیرون بهش گفت این شهر به اذن خداوند باید خراب بشه پس به هیچ عنوان به پشت سرت نگاه نکن وگرنه سنگ میشی .!! و من هم دقیقا همین کار رو کردم و مثل سنگ از حرکت وایستادم.
وقتی استاد میگه هیچکس رو نمیشه تغییر داد و فقط روی باورتون کار کنید و فقط روی خودتون تمرکز داشته باشید یعنی همین? … بجای اینکه به خودم و هدفهای خودم فکر کنم بفکر تغییر زندگی دختر و پسرم و غیره بودم .. البته بیشتر تمرکزم روی تغییر زندگی پسرم بودم .. و این همان نکته ی مهمی بود که من از خودم غافل شدم و مثل سنگ توقف کردم .. و الان باید دوباره برگردم به همان نقطه و دوباره از همانجا شروع کنم و ادامه مسیر بدم .. دارم مراقبه ی فراوانی جلسه ی 9 هم جهت با جریان خداوند رو صبحها گوش میکنم و باید دوباره خودمو پیدا کنم…
امروز با شنیدن این فایل از این دوست عزیزمون آقا محسن که الگویش دوستشون فرهاد عزیز بود بهم یاد آوری شد که من از مسیر اصلی خودم دور شده بودم که از هدفم دور شدم و آن اتفاقات ورشکستگی های پولی و مالی و غیره رو برای خودم رقم زده بودم
پس دوباره تمام تمرکزمو باید فقط روی خودم بذارم . و امروز خیلی جدی تصمیم گرفتم وقتی دارم مشغول بافتن کاموا هام میشم با جدیت بیشتری زبان آلمانی رو گوش کنم و با دقت بیشتری تلفظ کنم و ذهنمو فقط به هدفم مشغول کنم ..و باید مدام بخودم یادآوری کنم که کجای کار من ایراد داشت ؟؟؟ از کجا ایستا شدم؟؟؟
از کجای زندگیم عقب موندم و مثل سنگ چسبیدم به زمین و توقف کردم ؟؟؟
از کجا تمرکزمو از خودم برداشتم؟؟؟
از کجا به همه اهمیت دادم بجز خودم؟؟؟
از کجا ها ترس و نگرانی ها بر من چیره شد..
باید دوباره تمرکزمو بطور کامل بذارم روی خودم و دوباره حرکت کنم ..
الان خودمو با گذشته ی خودم مقایسه میکنم .. الان دارم فیلم مسیر گذشته ام رو دوباره باز بینی میکنم .. و این مقایسه ی الان خودم با گذشته ی خودم خیلی هم خوب هست .. الان آگاهی هام خیلی بیشتر شده .. الان استادی دارم که مسیر نورانی رو به من نشون میده .. الان طرز تفکر و خیلی خیلی تغییر کرده .. الان مسیر درست رو تشخیص میدم .. الان توی چنین سایت با عظمتی حضور دارم که هزاران فایل و کامنت و دوستان ارزشمندی دارم که مثل فانوس دریایی منو به ساحل امن میرسونه !!! الان این رویا خانم خیلی فرق میکنه با اون رویای قدیم !! دیگه الان با شاه هم فالوده نمیخوره !! البته این یک ضربالمثله !!؛
خدایااا شکرت که پول و ثروت و نعمت و خیر و برکت های الهی تو بی انتهاست
خدایااآاا شکرت من لبریز از نور شفاء بخش الهی هستم
خدایاااا شکرت بقول استاد عزیزمون .. وقتی در مدار دیدن و توجه به یه چیزی قرار بگیری به هزاران طریق بهش برخورد میکنی ، پس خدایا طبق قانون این جهان هستی منم درخواست میکنم و میخوام آنقدر در مدار و فرکانس بالایی هدایت شوم تا به استقلال مالی و پولی و آزادی عمل در انجام دادن هر کاری و آزادی در هر چیزی که بتونم با لذت و شادی و خوشحالی زندگی کنم و میخوام از همینا رو داشته باشم .. الهی آمین
Consider it done انجام شده بدان
خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری میخوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم که امضای خاص و ویژه ی من است
پس مسیر رسیدن به راه حلهای آسان و مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را آسانتر و لذت بخش تر و زیباتر کن
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
با درود و سلام خدمت استادان عزیزم جناب عباسمنش و خانم شایسته جانم
و دوستان عزیز و هم خانواده ام و همچنین دوستانی که در گفتگو با استاد موضوعات جالبی رو بیان کردند
گفتگوی استاد عباسمنش با دوستان قسمت بیست و یکم ☎️☎️📞📞🎧🎧🎧🎤🎤🎙🎙
دوست عزیزمون آقا محسن عزیز
که در سن هیجده سالگی با استاد آشنا شدند و کلی تغییر و تحول مالی و پولی و روابطی که منجر به ازدواج شده و همچنین گسترش کسب و کار خوبی داشتند و الان در سن بیست و دو سالگی به شرایط خوبی هدایت شدند و این روند
تا بهمن ماه ۹۹ که تغییرات خوبی داشتند ادامه داشته ولی از بهمن تا الان که چند ماهی میشه استپ کردند و به خط ثابتی رسیدند
سوال.. چرا به خط ثابتی رسیدند و حرکتی نمیکنن ؟؟؟ در صورتی که
طبق گفته های استاد هیچ خط ثابتی وجود نداره یا رو به افول و یا رو به صعوده هستش
جواب استاد
اهرم رنج و لذت
تمایل طبیعی انسان به حرکت نکردنه
ولی کسی که ذهنشو کنترل میکنه و افکارشو جهت دهی میکنه یعنی اون افکارو مجبورش میکنه به جهت دهی برای حل مسایل زندگی از لحاظ مالی و پولی و یا روابط و یا هر چیز دیگری و آنوقتی که به نتایج رسید فکر میکنه که خب من که به این خواسته هام رسیدم و دیگر تلاش چندانی برای بهتر شدن نمیکنه….
که در ادامه توضیحات استاد این روند در بعضی مواقع طبیعی هستش چون بعد از تضادهایی که داشته بعد از مدتی به خواسته هایی که بر اثر تضادش بوده میرسه .. قانع میشه و یک مدتی بحالت ایستا در میاد و این تله ای است برای کار نکردن ولی اگر این مدت بی حرکتی کوتاه باشه طبیعی است و باید آگاهانه الگوهایی رو پیدا کنیم که تلنگری باشه برای حرکت دوباره برای شرایط بهتر
کنترل بسیار قوی برای اینکه گشنه نگه داشتن ذهن برای بهتر شدن که البته نیاز به تمرین های بیشتر و انگیزه های بیشتری داره برای حرکت کردن و جهان ایستا نیست .. یا باید حرکت کنیم یا جهان مجبورمون میکنه برای حرکت کردن
استاد عزیزم چقدر این صحبت های شما مدام در ذهنم مرور میشه .. من بمدت یک هفته بطور خیلی هدایتی یک مسافرت به جزیره کیش داشتم ..( اول از همه توضیح بدم که غیبت یک هفته ای من به چه دلیل بود ) با یک شرایط بسیار عالی که برام پیش آمد به دعوت یکی از دوستان یک سفر بسیار عالی داشتم به جزیره بسیار زیبای کیش .. در این مدتی که اونجا بودم خیلی چیزها رو جذب کردم و برام نشانه های خوبی بود و هر لحظه با دیدن اون مناظر بفکر سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت میفتادم یعنی اصلا لحظه ای از فکرم بیرون نمی رفتید .یکی اینکه وقتی سوار هواپیما مهرآباد تهران شدم مثل خانم شایسته دوربین مبایلمو آماده میکردم و از تمام مناظر و داخل هواپیما فیلمبرداری کردم وااااای خدااااایا چقدر چشم های زیبابین من توسط خانم شایسته زیبابین تر شده بود . از اون بالا تمام مناظر پایین رو فیلمبرداری کردم آسمان رو زیباتر میدیدم حتی خورشید رو عاشقانه ناز میدادم و شکر گذاری میکردم.. خانم شایسته جان یادتونه وقتی استاد خلبانی میکردند شما چقدر زیبا فیلمبرداری میکردید منم مثل شما داشتم به نکات مثبت توجه میکردم حتی از ( خلبان عدالت اسمشونع ) که موقع رفتن به کیش بودم از مهماندار تشکر کردم ..خدایا انگار همون صحنه ها یی که شما فیلم میگرفتید من هم جذب کردم
.بعد از اون وقتی برای دیدن غروب خورشید رفتیم به منطقه کشتی یونانی و بعدش اسکله چوبی برای دیدن طلوع آفتاب
شب رو اونجا داخل آلاچیق موندیم و تا صبح با دریا صحبت کردم و به صدای امواج آب گوش کردم و اون قمر ماه عزیز برام دیدنی تر شده بود وقتی روی شن های سفید مرجانی راه میرفتم یاد دریای سی ساید افتادم و همش با خودم و با اون شن ها صحبت میکردم و میگفتم بزودی به همین زیبایی روی شن های دریای سی ساید قدم میزنم..👣👣👣 .. وقتی اون دریای نیلگون خلیج فارس رو میدیدم احساس میکردم توی فلوریدا هستم و خودمو اونجا میدیدم و وقتی روی اسکله ی چوبی راه میرفتم .. وای خدای من … استاد جونم کفش هامو از پام در آوردم و پابرهنه روی اسکله ی چوبی راه میرفتم دقیقا چوب های کف اسکله شبیه کف چوب های پل خانه چوبی پرادایس بود و همینطوری با کف پام اون پل پرادایس رو لمس میکردم … وااای خدای من . اصلا من انگار فلوریدا بودم انگار اومده بودم پرادایس . حتی پلاژ بانوان هم شبیه کنار دریای فلوریدا بود . خدایا شکرت که با دیدن این مناظر بسیار زیبا انگیزه ی بیشتری برای تکامل و پیشرفت در جهت رسیدن به خواسته ها و اهدفم رو بوضوح و آشکار میدیدم.. جزیزه زیبای کیش یک شهر اروپایی فوق العاده تمیز و با فرهنگ و آزاد هستش .. جالبع که اونجا یک چراغ قرمز نداره بخاطر اینکه فرهنگ قوانین راهنمایی و رانندگی اونجا مثل اروپاست ..
🤗🤗🤩🤩
استاد جان الان که در این قسمت در باره الگو و انگیزه صحبت میکردید و به محسن عزیز توضیح میدادید .. من هم شما دو استادادن عزیزم رو الگو قرار دادم و همچنین نتایج این دوستان عزیزمون برام الگویی واضح و آشکاری است و هر روز انگیزه بیشتری برای رسیدن به اهدافم رو پیگیری میکنم .. هر چند در این یک هفته ای که نبودم و نمیتونستم کامنت بذارم ولی مدام سعی میکردم این گفتگو ها رو دانلود کنم و بببینم هر چند نت من فوق العاده ضعیف شده بود بخاطر حجم زیادی که فیلم و عکس داخل مبایلم خیلی پر شده بود ولی هر روز میگفتم برم خونه تمام این فیلم ها رو میریزم داخل لپ تاپ م و مدام نگاه میکنم .. بنظر میاد که من حرکت کردم و رشد و تکامل خودمو رویت میکردم و برام جالب بود که اینقدر جالب جذب کردم
هر لحظه خدارو شاکرم که هدایت شدم به این سایت عزیزمون . و هر لحظه ایمان و شوق و ذوق من بیشتر و بیشتر میشه در جهت رشد و درک آگاهی بیشتر و بیشتر
استاد جان شما یک نکته ای رو در این مبحث بیان کردید .. اینکه قبل از اینکه به هدفمون برسیم هدف و خواسته ی بعدیمونو هدفگذاری کنیم یعنی وقتی به اون هدفمون نزدیک شدیم به هدف بعدیمون تمرکز کنیم
استاد جان .. من هم یک هدفی رو در همون جزیزه کیش برای خودم گذاشتم . چون رفتم تحقیق کردم که خونه های اونجا بسیار عالی هستن برای کسب و کار و پیش خودم گفتم من حتما اینجا یک واحد آپارتمان شیک میخرم و اجاره میدم و کسب درآمد میکنم این هدفگذاری رو برای خودم گذاشتم حالا چطوری و چگونگی شو نمیدونم ولی با توکل به خداوند چنین خواسته ای در من شکل گرفته در صورتی که من خودم الان مستاجر هستم و در آمد خاصی ندارم ولی بقول مولانای عزیز …… این طلب در تو گروگان خداست
زانکه هر طالب به مطلوبی سزاست
من باور دارم که این احساس در وجود من خیلی قدرتمند هستش و خیلی زود در شرایط درست و مناسب و زمان درست و مناسب و مکان درست و مناسب برای رسیدن به این هدفم هدایت میشوم
استاد عزیزم و خانم شایسته جان نمیدونید چقدر دلم برای کامنت نوشتن تنگ شده بود و دوست داشتم تمرکزی بیام و کامنت بنویسم هر چند دفترهامو با خودم برده بودم و تمام نکات این سفر رو مینوشتم و تحسین
و سپاسگذاری میکردم ولی نوشتن کامنت در اینجا برام یک رشد و درک آگاهانه ای بیشتر داره و فقط میتونم بگم که عاشقتونم .. عاشق این فایل ها هستم عاشق این دوستانم هستم و عاشق این سایت پایدارمون هستم
خدارو شکر
خدایا ممنون و سپاسگذارم برای این فایل های بینظیر
خدایا شکرت که استادان نازنینی چون شماها رو دارم
و از اینکه ایستا نیستم از جهان هستی مممنون و سپاسگذارم چون سعی میکنم که تکامل خودمو بپذیرم و بیشتر تلاش کنم برای تکامل بیشتر و قشنگتر و از مسیرم لذت بببرم
خدایا شکرت
خدایا شکرت برای همه نعمت ها و برکت هایم
و از اینکه فهمیدم که بجای حسادت کاذب و تخریبی یک نوعی دیگر از حسادت رو در پیش بگیرم بنام غبطه.. غبطه یعنی حسادت رو به رشد و پیشرفت
یعنی بجای اینکه خودمو ایستا نگه دارم برای پیشرفتم و بالاتر رفتن به قله تلاش کنم تا من هم بتوانم از پیشرفت دیگران لذت ببرم و یک قدم جلوتر حرکت کنم
خدایا برای همه این درخشش ها و درخشندگی هایی که فراتر از حد تصور و درک تجربه ها و ایده ها و معیارهای زندگی که با شکوه و جلال و عزتمندانه در زندگی همه مون جاری است مممنون و سپاسگذارم 🙏🙏🙏🙏🙏🙏😍😍😍😍