تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹
موضوع این قسمت: کلید زنده نگه داشتن انگیزهها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- چرا با اینکه میدانم بهبود باورها یک فرایند دائمی است اما باز هم در نقطهای از مسیر فکر میکنم باورهایم به اندازه کافی قدرتمند کننده شده. در نتیجه ورودیهای ذهن را کنترل نمیکنم و دوباره به عقب بر میگردم؟
- جادوی هدفهای کوتاه مدت؛
- تفاوت حسادت سازنده با حسادت مخرب
چرا متوقف میشویم؟
چرا با اینکه میدانیم نباید کار کردن روی خودمان را قطع کنیم، بعد از رسیدن به یک سری نتایج (خانه، درآمد خوب، رابطه)، انگار به شرایط عادت میکنیم، انگیزهمان کم میشود و در یک «تلهی موفقیت» گرفتار میشویم؟
پاسخ استاد به این سوال، یک درس «پیشرفته» برای مدیریت ذهن و حفظ رشد دائمی است. اگر احساس میکنید شور و اشتیاق گذشته را ندارید یا به نتایج فعلی خود راضی شدهاید، شنیدن این فایل میتواند همان «ضربه» یا «تلنگر» بیدارکنندهای باشد که به آن نیاز دارید.
در این گفتگو، استاد عباس منش به ریشههای روانشناختی «توقف پس از موفقیت» میپردازند و راهکارهای عملی قدرتمندی برای عبور از آن ارائه میدهند:
۱. راز «اهرم رنج و لذت» در سکون
استاد توضیح میدهند که تمایل طبیعی انسان، «حرکت نکردن» و ماندن در منطقهی امن است. در ابتدا، «رنجِ» نداشتنها (خانه، پول، رابطه) ما را به حرکت وادار میکند. اما وقتی به «لذت» رسیدن به آنها دست مییابیم، آن اهرم رنج از بین میرود و ما متوقف میشویم. این یک تلهی طبیعی است که اگر آگاهانه مدیریت نشود، منجر به سقوط میشود.
۲. ذهنیت «گشنه بمانید»
چرا برخی افراد بعد از رسیدن به قله، باز هم تشنهی موفقیت هستند؟ استاد با استفاده از الگوی شگفتانگیز «زینالدین زیدان» – که هم بهعنوان بازیکن و هم مربی به تمام افتخارات ممکن رسید – توضیح میدهند که تفاوت قهرمانان واقعی با افراد موفقِ موقتی، در توانایی «گشنه نگه داشتن» ذهن برای موفقیتهای بیشتر است.
۳. تکنیک «هدف بعدی»
استاد یک تکنیک عملی را فاش میکنند که خودشان برای جلوگیری از توقف استفاده میکنند: «قبل از اینکه به هدف فعلیتان برسید، هدف بعدی را انتخاب کنید.» ایشان توضیح میدهند که دقیقاً چه زمانی باید این کار را انجام دهید تا همواره موتور انگیزهی شما روشن بماند.
۴. خطرات مرگبار «مقایسه» (دو لبهی تیغ)
این بخش بسیار کلیدی است. استاد توضیح میدهند که چرا مقایسهی خود با افراد «بدبخت» و راضی بودن به اینکه «حداقل از آنها بهتریم»، یک سم کشنده است که بهزودی شما را همسطح آنها خواهد کرد. از طرف دیگر، توضیح میدهند که چرا مقایسهی خود با افرادی که «فاصلهی فرکانسی» بسیار زیادی با ما دارند و حسرت خوردن، به همان اندازه خطرناک است. راهحل صحیح، پیدا کردن الگوی الهامبخش است.
۵. خودشناسی پیشرفته: چگونه از «غرور» و «حسادت» به نفع خود استفاده کنیم؟
در بخش پایانی، گفتگو به سطح عمیقتری از «خودشناسی» میرسد. استاد تأکید میکنند که احساساتی مانند غرور، حسادت، خشم و ترس، بخشی از انسان بودن ما هستند و انکار آنها توهم است. در عوض، باید یاد بگیریم چگونه این احساسات را به «غرور مولد» یا «حسادت سازنده» تبدیل کنیم؛ یعنی از آنها بهعنوان سوخت و انگیزهای قدرتمند برای حرکت رو به جلو استفاده کنیم، نه مانعی برای توقف.
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
تجربهی شما میتواند تلنگری برای بیدار شدن فرد دیگری باشد.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۹15MB17 دقیقه













بانام خدا…
خدای باران…
خدای من …
خدای تو…
عنوان:
به پاس رحمت جاری خدا…
وقتی آسمان کرمان به زبان شکر سخن گفت.
مقدمه:
این روزها باران و برف، مهمان کویر زیبا،دیارکریمان، استان چهارفصل ایران ،کرمان زیبا شده…
نعمتی که فقط زمین را سیراب نکرد… دلها را هم بیدار کرد…
برای من، این بارشها یادآور خدای زنده و مهربانی است که اگر دیده شود همیشه در حال بخشیدن است.
همین بهانهای شد تا بار دیگر از دریچهی آموزشهای استادعباسمنش ومباحث شگفت انگیز “پروژه تغییررادراغوش بگیر”
به شکرگزاری آگاهانه برگردم. شکرگزاری نه برای «داشتن بیشتر» بلکه برای «دیدن بهتر»
خدایا…
برای این رحمت ناب شکرت…
●سپاسگزاری؛ دروازهی شناخت خدای واقعی و آغاز تحول پایدار
سپاسگزاری فقط یک جملهی تکراری یا یک عادت زبانی نیست.
سپاسگزاری حالت بودن است.
حالتی که انسان را از غفلت جدا میکند و به آگاهی میرساند.
در مسیر آموزشهای استاد عباسمنش یکی از بزرگترین بیداریهای من شناخت خدای واقعی و ارتباط آگاهانه با او بودخدایی زنده، جاری، مهربان و همیشه حاضر؛ نه خدایی دور، ترسناک یا شرطی.
شش سال همراهی با این آموزشها برای من مساوی بود با تولدی دوباره تولدی که در آن یاد گرفتم بهجای طلبکار بودن از زندگی
شاگرد شکرگزاری باشم.
●سپاسگزاری؛ تغییر زاویهی دید، نه تغییر شرایط
بسیاری تصور میکنند اول باید شرایط تغییر کند تا بتوان شکرگزار بود
اما حقیقت این است که شکرگزاری خودش تغییرساز است.
ازاستادواموزههایش یاد گرفتم:
• دنیا همان است که هست
• اما «من بیننده و حاظر» میتواند عوض شود
وقتی شکرگزاری وارد زندگیام شد دیدم:
• همان اتفاقهای زندگی معنای تازهای گرفتند
• همان نعمتها بزرگتر دیده شدند
• و همان خدا… نزدیکتر احساس شد
سپاسگزاری یعنی دیدن آنچه همیشه بوده اما من نمیدیدم.
●شناخت خدای واقعی؛ رهایی از ترس، ورود به آرامش
یکی از بزرگترین نعمتهای این مسیر رهایی از تصویر اشتباه خدا بود.
خدایی که گفته بودند:
• فقط قضاوت میکند
• فقط تنبیه میکند
• فقط منتظر خطاست
جایش را داد به خدایی که استادعباسمنش به من شناساند:
• همراه است
• رفیق است
• آموزگار است
• دعوتکننده به رشد است
وقتی خدا را اینگونه شناختم شکرگزاری دیگر وظیفه نبود
لذت شد.
دیگر لازم نبود به خودم بگویم «باید شکر کنم»
دلم خودش میگفت: خدایا شکرت…
●ذکر «خدایا شکرت» پلی میان ذهن و دل
این روزها «خدایا شکرت» ورد زبانم شده
آنقدر که اگر زبانم خاموش باشد ذهنم ادامه میدهد.
و اگر ذهن هم ساکت شود
“دل شکر میکند”
این ذکر ساده برای من:
• یادآور حضور خداست
• قطعکنندهی گلایههاست
• و بازگردانندهی آرامش
یادگرفته ام که شکرگزاری ذهن را از «کمبود» جدا میکند
و به «وفور» وصل میکند.
●باران و برف؛ نشانهای عینی از رحمت جاری
از سهشنبهی هفتهی گذشته بزرگترین نعمت الهی مهمان دیارمان شد
باران…
برف…
در استانی که سالها با خشکی و کمآبی شناخته میشود
دیدن بارشهای پیدرپی در کویر زیبای کرمان
یعنی لمس عینی رحمت خدا.
در این چند روزشاید هزاران بار گفتم:
خدایا شکرت…
نه فقط برای آب
بلکه برای:
• زنده شدن زمین
• تازه شدن هوا
• آرام شدن دلها
• و یادآوری اینکه خدا هنوز میبارد
هم بر زمین، هم بر جان.
بارش آرام برف در روزهای گذشته استان کرمان را به تابلویی سپید و تماشایی بدل کرد.
زمینی که لباس عروس بر تن داشت.
و کاجهایی که گویی حالوهوای کریسمس را زنده کرده بودند.
طبیعت ساده و بیادعا زیبایی ناب خود را به نمایش گذاشت و کرمان زیبا، بار دیگر دلنوازتر و دیدنی تر شد.»
●شکرگزاری؛ هماهنگی با قوانین الهی
ازآموزشهای استادآموختم که شکرگزاری فقط کار معنوی نیست
قانون است.
قانونی از جنس علت و معلول.
وقتی شکر میکنم:
• فرکانس من بالا میرود
• ذهنم از مقاومت خالی میشود
• دریافتها بیشتر میشوند
شکرگزاری یعنی اعلام آمادگی برای دریافت بیشتر.
یعنی گفتن این جملهی نادیدنی به هستی:
«من میبینم، من قدردانم، من آمادهام.»
●شکرگزاری در همهچیز؛ حتی چالشها
دراین مدت برای من یکی از عمیقترین آموزشها این بود:
شکرگزاری فقط برای نعمتهای واضح نیست.
برای چالشها هم هست.
برای تضادهاهم هست.
برای اتفاقات نادلخواه هم هست.
امروز میدانم:
• هرچالشی،درسی دارد
• هرتضادی،پیامی دارد
• هر مانع، آموزگاری است
• و هر تأخیر، حفاظی پنهان
وقتی برای چالشهاوتضادهاهم شکر میکنم.
آنها سریعترپیام شان رامیرسانند و میروند.
●جمعبندی؛ شکرگزاری، سبک زندگی آگاهانه
امروز شکرگزاری برای من:
• ذکر نیست
• تکنیک نیست
• نمایش معنوی نیست
سبک زندگی است.
سبکی که در آن:
• خدا همیشه حاضر است
• نعمتها دیده میشوند
• و “دل” آرامتر از قبل میتپد
سپاسگزارم:
از خدا…
از باران…
از برف…
از این مسیر…
و از آگاهیهایی که دریافت کردم.
“زندگی”درهرلحظه ودرهرشرایطی همین الان هم ارزش شکر کردن دارد.
خدایا:
برای همهچیز…
شکرت…
شکرت…
شکرت…
با مهر
با عشق
و با حضور خدا…
ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 29 اذر1404
سلام دوستان عزیزم
متن زیردرپاسخ به نرگس عزیزاست اما حیفم امداین حس خوبم راباشماعزیزان نیزبه اشتراک نگذارم ؛
به نام خدای عشق، خدای حضور، خدای همیشه همراه
سلام نرگس جان عزیز؛
باز هم لطف خدا شامل حالم شد و تو واسطهی این لطف شدی…
اینکه باز کامنت من را دیدی، خوندی و با عشق پاسخ دادی ازتوحید گفتی ازتسلیم بودن گفتی ازرهابودن گفتی این برای من فقط یک پاسخ ساده نبود؛ نشانهای دیگر از حضور همان خدای مهربانی بود که هر روز، هر لحظه، با نشانههایش صدایم میزند و میگوید:
«من هستم… نگران نباش»
نرگس جان میخوام جوابت راجامع تربدم چونکه انرژی ام فوق العاده بالااست حیفم میاد این حس خوبم راباتوبه اشتراک نگذارم.
●باران، نشانهی لبخند خدا
امروز از ساعت یازده ظهر، بزرگترین نعمت الهی، اولین باران پاییزی و زمستانی در دل کویر زیبای ایران شروع به باریدن کرد.
بارانی که انگار فقط قطرات آب نبود…
رحمت بود.
پیام بود.
آغوش خدا بود که از آسمان باز شده بود.
طبق پیشبینیها قرار است تا روز یکشنبه هفته اینده بیش از چهل میلیمتر باران و حتی برف ببارد…
و من فقط میتوانستم زیر لب بگویم:
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
درنگ نکردم.
لباس ورزشی پوشیدم رفتم به استقبال نعمتش.
پیادهروی زیر باران، در هوایی که لطافتش وصفنشدنی بود، شبیه قدمزدن در دل بهشت بود.
● قدم زدن روی شانههای خدا
شهرداری زحمت کشیده و حاشیهی رودخانهای که از مرکز شهرمان عبور میکنه و امیدوارم بهزودی دوباره جاری شود پیست زیبای پیادهروی ساخته است.
پیستی که با درختان بزرگ کاج سرسبز احاطه شده؛
(درهمین حین تعدادی ازنیروهای خدماتی شهرداری مشغول تمیزکردن ولای روبی جدولها بودند به همگی انهاخداقوت وخسته نباشیدگفتم ولبخندرضایت روی لبهایشان نشان ازانرژی گرفتنشان بودوخودمن چقدراحساسم خوب شد)
جایی که محل خلوت من و خداست…
جایی که سعی میکنم روزی حداقل یک ساعت برم وباخدای عزیزم باعشقم باجان جانانم دردل کنم.
یک ساعت تمام قدم زدم، نرمش کردم، نفس کشیدم.
در تمام این مدت مثل همیشه
بااو حرف زدم
خدای من…
نه رسمی، نه از روی ترس
بلکه مثل حرف زدن یک عاشق با معشوقش
مثل نجواهای آرام کسی که مطمئن است شنیده میشود.
●یاد شش سال پیش…
در میان آن قدمها ناگهان پرت شدم به شش سال پیش…
روزی که با فایلهای توحید عملی استاد عباسمنش آشنا شدم.
درادامه باجلسات قرآنی دوره مقدس 12قدم.
آن روزها با چه حرص ولعی فایلها را گوش میکردم…
انگار کسی بعد از سالها، چراغی در تاریکی دلم روشن کرده بود.
یادم آمد پیادهرویهایم رادر پارک و اطراف خانهی قدیمی مان
وقتی فایل گوش میدادم و بیاختیار اشک میریختم…
حق داشتم اشک بریزم
چون گمشدهام را پیدا کرده بودم
دوست، رفیق، جان جانانم را
خدای عزیزم را…
● شروع یک عاشقانهی ابدی
چه روزهای شگفتانگیزی بود…
روزهایی که انگار تازه متولد شده بودم.
و حالا بعد از شش سال
حس میکنم دوباره همان روزهای اول است
با همان شوق
با همان اشتیاق
با همان عطش شناختن او…
خدایا، هر روز که میگذرد
مشتاقتر میشم
نه برای داشتن بیشتر
بلکه برای شناختن عمیقتر تو
این روزههاگوش کردن به فایلهای توحیدعملی، جلسات قرآنی 12 قدم وجلسات شگفت انگیز سپاسگزاری دردوره فوق العاده هم جهت باجربان خداوندبرنامه روتین زندگی من شده انگاربدون آنها به جایی وصل نیستم اگریک روز یکی از فایلهای این پکیج بی نظیرراگوش نکنم مثل برگی دربادهستم که درهوامعلق است وبادهرجاخواست میبردش…
● زندگی روی شانههای خدا
خدای عزیزم؛
امروز که به عقب نگاه میکنم
میبینم واقعاً در این سالها
روی دوش تو نشستهام…
نه از سر تنبلی.
بلکه از سر اعتماد.
همهچیز را به توسپردهام.
و تو…
هر روز
برام سنگ تمام گذاشتی.
با الهاماتتت.
با معجزات ریز و درشتت.
با سورپرایزهایی که فقط از یک خدای عاشق برمیآید.
من فقط زندگی میکنم.
ولذت میبرم.
و تماشاگر زیبایی تدبیرتو هستم. ●شکر، عشق، سپاس
خدایا…
شکرت برای این مسیر زیبا.
شکرت برای این تغییر الهی.
شکرت برای این آرامش عمیق.
شکرت که مرا به خودت رساندی.
شکرت که مرا با خودم آشتی دادی.
شکرت که یادم دادی رها کردن را
که امنترین انتخاب دنیاست.
و سپاس ویژه
از استاد عزیزم؛ سیدحسین عباسمنش بزرگوار
که چراغ این مسیر را روشن کرد
و یادمان داد.
خدا…
نه دور است.
نه قهر.
بلکه همینجاست…
در قلب ما.
نرگس عزیز؛
اگر این کلمات به دلت نشست.
بدان که همهاش از یک جا آمده.
از همان خدایی که ما را
در یک مسیر
در یک سایت
و در یک عشق مشترک
کنار هم قرار داده است.
با مهر
با عشق
و با حضور خدا
ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 25 اذر1404
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به خدای مهربانی که هر لحظه در حال هدایت ماست؛
سلام دوستان عزیزم؛
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین؛
سلام به همراهان پروژه تغییر؛
تمرین این قسمت:
استاد از «تلهی موفقیت» صحبت کردند؛ یعنی رسیدن به یک سری اهداف (مثل خانه، ماشین، درآمد خوب) و سپس کم شدن انگیزه و متوقف شدن.
نقطهی توقف، سکون یا «رضایت» شما در مسیر موفقیت کجا بوده است؟
لطفاً در کامنتها بنویسید:
چه زمانی احساس کردید که به اندازهی کافی به دست آوردهاید و انگیزهتان کم شد؟
و مهمتر از آن، چه «اهرمی» (دیدن یک الگوی بسیار موفقتر، یک هشدار از طرف جهان، یا یک تضاد و مشکل جدید) شما را از این خواب بیدار کرد و باعث شد دوباره «تشنهی» رشد و موفقیت شوید؟
■تلهی موفقیت؛ جایی که بعضی میایستند و بعضی تازه متولد میشوند
استاد در این فایل از «تلهی موفقیت» صحبت کردند تلهای بسیار ظریف، زیبا و فریبنده.
جایی که خیلیها فکر میکنند به «آخر خط» رسیدهاند در حالی که آن نقطه فقط اول مسیر آگاهی است.
خانه، ماشین، درآمد، آرامش ظاهری…
همهی اینها میتوانند نعمت باشند
اما اگر «هدف نهایی» شوند همانجا نقطهی توقف شکل میگیرد.
نقطهای به نام رضایت وخوابآور.
●نقطهی توقف من کجا بود؟
اگر بخواهم صادقانه بگویم من هرگز در مسیر آگاهی به «ایست کامل» نرسیدم.
اما قبل از سال 98 در زندگی ناآگاهانه متوقف بودم.
زندگی میکردم، کار میکردم، تلاش میکردم.
اما در درونم چیزی گم شده بود.
بیش از 20 سال با سردرد و افسردگی زندگی کردم.
نه فقط درد جسم
بلکه خستگی جان
بیحوصلگی روح
و فاصله گرفتن از خدای واقعی.
در ظاهر شاید همهچیز «قابل قبول» بود.
اما در باطن زندگی فقط میگذشت…
و این خطرناکترین نوع توقف است.
●اهرمی که من را بیدار کرد؛ لطف خدا در لباس آگاهی
خداوند من را دوست داشت.
و این دوستداشتن در سال 98 خودش را نشان داد.
آشنایی با استاد عباسمنش و سایت ایشان
این اتفاق برای من فقط یک آشنایی آموزشی نبود.
یک زلزلهی درونی بود.
از همان روزهای اول با فایلهای توحید عملی
انگار پردها از جلوی چشمم کنار میرفت.
خدایی که سالها فقط اسمش را شنیده بودم.
برای اولینبار زنده شد،حاضر شد واقعی شد.
شب و روز با حرص و ولع فایل گوش میدادم.
اشک میریختم.
میلرزیدم.
انگار گمشدهام را پیدا کرده بودم.
●نشانهها خیلی زود آمدند…
در همان ماههای اول
بزرگترین اتفاق زندگیام رخ داد.
درمان کامل بیش از 20 سال سردرد و افسردگی.
نه با قرص
نه با اجبار
بلکه با تغییر نگاه
با اتصال
با بازگشت به خودالهی
این اتفاق نهتنها من را متوقف نکرد
بلکه تشنهترم کرد.
احساس میکردم تازه متولد شدهام.
●وقتی موفقیت خوابآور نشد؛ بیدارکننده شد
نتایج یکی پس از دیگری از راه میرسید:
• سلامتی
• آرامش ذهنی
• بهبود روابط
• عزت نفس
• اعتماد به نفس
• برکت مالی
اما نکتهی مهم این بود:
این نتایج من را سیر نکردند.
بلکه گرسنهتر کردند.
تشنهی رشد شدم.
حتی تشنهتر از قبل.
با جرأت میگویم:
در این 6 سال یادم نمیآید حتی یک روز تمرین ستارهی قطبی را رها کرده باشم.
شاید بعضی روزهابنابه دلایلی نتوانستم در دفترزیبایم بنویسم.
اما شفاهی انجامش دادم.
چون این مسیر برای من تفنن نبود حیات بود.
●چرا هرگز وارد تلهی موفقیت نشدم؟
چون فهمیدم؛
موفقیت مقصد نیست.
موفقیت، مسیرزنده ماندن روح است.
چون دیدم:
هر بار که نتیجه گرفتم.
مسئولیتم بیشتر شد.
چون باور کردم
قطع این مسیر
• جفا به خودم است
• ناسپاسی از خداوند است
• و بیاحترامی به معلم واستادی است که چراغ راهم شد.
●من و تعهد تا آخرین نفس
من آدمی نیستم که با رکودوسکون کنار بیاید.
از تنبلی وخنثی بودن بیزارم.
زندگی برای من یعنی “در جریان بودن”
ازسن نوجوانی باتوجه به شرایط خانوادهای که داشتیم من هم فرزندبزرگ خانواده بودم ودرروستا زندگی میکردیم بیاددارم ازدوران ابتدایی شایدازکلاس دوم وسوم
به پدر کشاورزم که چندسالی است دراسمانهااست و به مادرعزیزم درکار”خونه” کمک میکردم.
بعد از ازدواج هم در کنار همسرم در کار”خونه” مشارکت میکردم.
باغ پستهای دارم که تمام کارهایش را خودم انجام میدهم.
بعد از بازنشستگی درپایان سال 98که مصادف شده بودبه هدایت من به مسیرالهی وزیبای تغییر که خوداین اتفاق هم منوشگفت زده کرده بود کمک به همسرعزیزم وحضورم در کار”خونه”بیشتر بیشترشد.
و با همهی اینها
وقتی دیدم وقت اضافه دارم.
خدمت را انتخاب کردم.
6 ماه است که به صورت افتخاری مدیریت مجتمع مسکونی 64 واحده رابه عهده دارم
در حال حاضرمشغول احداث دیوار حصار مجتمع هستم.
من با کار کردن عشق میکنم.
من حرکت کردن ودرجریان بودن رادوست دارم.
●اهرم بیداری من چه بود؟
1. دیدن الگوهای بالاتر (نظیراستادعباسمنش و مسیر آگاهی)
2. هشدار زندگی (بیماری طولانیمدت وزندگی باری به جهت)
3. تضادهای شیرین (درس گرفتن و فهم مسئولیت بیشتر)
اینها اجازه ندادند وارد تلهی موفقیت شوم.
●جمعبندی؛ موفقیت واقعی چیست؟
موفقیت واقعی؛
خانه، ماشین و پول نیست.
موفقیت واقعی یعنی:
• هر روز بیدارتر شوم.
• هر روز متعهدتر شوم.
• هر روز تشنهتر شوم.
• و هرگز اجازه ندهم
«رضایت کاذب» منو بخواب غفلت ببره.
من متعهد هستم
تا لحظهای که زندهام
با ایمان، انگیزه و عشق
این مسیر نورانی و الهی را ادامه دهم
نه برای نتیجه.
بلکه برای وفادار ماندن به حقیقت وجودم.
با عشق، احترام و انرژی خوب
از طرف یک همراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
اصغرابراهیمی 23اذر1404
به نام خدای عشق، خدای حضور، خدای همیشه همراه
سلام نرگس جان عزیز؛
باز هم لطف خدا شامل حالم شد و تو واسطهی این لطف شدی…
اینکه باز کامنت من را دیدی، خوندی و با عشق پاسخ دادی ازتوحید گفتی ازتسلیم بودن گفتی ازرهابودن گفتی این برای من فقط یک پاسخ ساده نبود؛ نشانهای دیگر از حضور همان خدای مهربانی بود که هر روز، هر لحظه، با نشانههایش صدایم میزند و میگوید:
«من هستم… نگران نباش»
نرگس جان میخوام جوابت راجامع تربدم چونکه انرژی ام فوق العاده بالااست حیفم میاد این حس خوبم راباتوبه اشتراک نگذارم.
●باران، نشانهی لبخند خدا
امروز از ساعت یازده ظهر، بزرگترین نعمت الهی، اولین باران پاییزی و زمستانی در دل کویر زیبای ایران شروع به باریدن کرد.
بارانی که انگار فقط آب نبود…
رحمت بود.
پیام بود.
آغوش خدا بود که از آسمان باز شده بود.
طبق پیشبینیها قرار است تا روز یکشنبه هفته اینده بیش از چهل میلیمتر باران و حتی برف ببارد…
و من فقط میتوانستم زیر لب بگویم:
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
خدایا شکرت…
درنگ نکردم.
لباس ورزشی پوشیدم رفتم به استقبال نعمتش.
پیادهروی زیر باران، در هوایی که لطافتش وصفنشدنی بود، شبیه قدمزدن در دل بهشت بود.
● قدم زدن روی شانههای خدا
شهرداری زحمت کشیده و حاشیهی رودخانهای که از مرکز شهرمان عبور میکنه و امیدوارم بهزودی دوباره جاری شود پیست زیبای پیادهروی ساخته است.
پیستی که با درختان کاج سرسبز احاطه شده؛
(درهمین حین تعدادی ازنیروهای خدماتی شهرداری مشغول تمیزکردن ولای روبی جدولها بودند به همگی انهاخداقوت وخسته نباشیدگفتم ولبخندرضایت روی لبهایشان نشان ازانرژی گرفتنشان بودوخودمن چقدراحساسم خوب شد)
جایی که محل خلوت من و خداست…
جایی که سعی میکنم روزی حداقل یک ساعت برم وباخدای عزیزم باعشقم باجان جانانم دردل کنم.
یک ساعت تمام قدم زدم، نرمش کردم، نفس کشیدم.
در تمام این مدت مثل همیشه
بااو حرف زدم
خدای من…
نه رسمی، نه از روی ترس
بلکه مثل حرف زدن یک عاشق با معشوقش
مثل نجواهای آرام کسی که مطمئن است شنیده میشود.
●یاد شش سال پیش…
در میان آن قدمها ناگهان پرت شدم به شش سال پیش…
روزی که با فایلهای توحید عملی استاد عباسمنش آشنا شدم.
درادامه باجلسات قرآنی دوره مقدس 12قدم.
آن روزها با چه حرص ولعی فایلها را گوش میکردم…
انگار کسی بعد از سالها، چراغی در تاریکی دلم روشن کرده بود.
یادم آمد پیادهرویهایم در پارک و اطراف خانهی قدیمی مان
وقتی فایل گوش میدادم و بیاختیار اشک میریختم…
حق داشتم اشک بریزم
چون گمشدهام را پیدا کرده بودم
دوست، رفیق، جان جانانم را
خدای عزیزم را…
● شروع یک عاشقانهی ابدی
چه روزهای شگفتانگیزی بود…
روزهایی که انگار تازه متولد شده بودم.
و حالا بعد از شش سال
حس میکنم دوباره همان روزهای اول است
با همان شوق
با همان اشتیاق
با همان عطش شناختن او…
خدایا، هر روز که میگذرد
مشتاقتر میشم
نه برای داشتن بیشتر
بلکه برای شناختن عمیقتر تو
این روزههاگوش کردن به فایلهای توحیدعملی، جلسات قرآنی 12 قدم وجلسات شگفت انگیز سپاسگزاری دردوره فوق العاده هم جهت باجربان خداوندبرنامه روتین زندگی من شده انگاربدون آنها به جایی وصل نیستم اگریک روز یکی از فایلهای این پکیج بی نظیرراگوش نکنم مثل برگی دربادهستم که درهوامعلق است وبادهرجاخواست میبردش.
● زندگی روی شانههای خدا
خدای عزیزم؛
امروز که به عقب نگاه میکنم
میبینم واقعاً در این سالها
روی دوش تو نشستهام…
نه از سر تنبلی.
بلکه از سر اعتماد.
همهچیز را به توسپردهام.
و تو…
هر روز
برام سنگ تمام گذاشتی.
با الهاماتتت.
با معجزات ریز و درشتت.
با سورپرایزهایی که فقط از یک خدای عاشق برمیآید.
من فقط زندگی میکنم.
ولذت میبرم.
و تماشاگر زیبایی تدبیرتو هستم. ●شکر، عشق، سپاس
خدایا…
شکرت برای این مسیر زیبا.
برای این تغییر الهی.
برای این آرامش عمیق.
شکرت که مرا به خودت رساندی.
شکرت که مرا با خودم آشتی دادی.
شکرت که یادم دادی رها کردن را
که امنترین انتخاب دنیاست.
و سپاس ویژه
از استاد عزیزم؛ سیدحسین عباسمنش بزرگوار
که چراغ این مسیر را روشن کرد
و یادمان داد.
خدا…
نه دور است.
نه قهر.
بلکه همینجاست…
در قلب ما.
نرگس عزیز؛
اگر این کلمات به دلت نشست.
بدان که همهاش از یک جا آمده.
از همان خدایی که ما را
در یک مسیر
در یک سایت
و در یک عشق مشترک
کنار هم قرار داده است.
یادم افتادگفته بودی دوست داری تصویرموببینی اگرخواستی میتونی گوگل سرچ کنی ” اصغرابراهیمی بخشدارنوق” یکی دوتاعکس خوشکل برات میاره
با مهر
با عشق
و با حضور خدا
ازطرف دوست وهمراه قدیمی مسیرزیباوالهی تغییر
ابراهیمی 25 اذر1404