تعقّل در آنچه پذیرفتهای | قسمت 2
موضوع این قسمت: هم مداری با وجه خوشایند آدمها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- ورودی ها، پیش فرض های ذهنی ما را شکل می دهند؛
- اگر در معرض ورودی های محدود کننده باشی، پیش فرض های محدود کننده ذهنیت شما را شکل می دهد؛
- پیش فرض های محدودکننده، شما را با وجه نا دلخواه اتفاقات، هم مدار می کند؛
منابع بیشتر:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری تعقّل در آنچه پذیرفتهای | قسمت 2415MB43 دقیقه
- فایل صوتی تعقّل در آنچه پذیرفتهای | قسمت 242MB43 دقیقه













ی نکته ای ک هست اینه ک خیلی از ادما هرجای جهان ک هستن،چون درونی جهت ندارن و هدف ندارن،خب ناخوداگاه میلشون میکشه ک کاش زندگیشون جوری باشه ک صب تا شب لَش کنن و هیچ کار نکنن و این حالتا…..و وقتی توی این مدار باشیم ناخوداگاه اصن همه چی برامون سنگین میاد،اینکه چ کسی مملکتو اداره کنه و قوانین چطوری باشن خیلی برامون متفاوته با وقتی ک درونی هدف داریم و جهت داریم و اتفاقا دنبال ی جای با قانونیم ک قوانینش ما رو هل بده ک پایبند بمونیم ب اهدافمون…….
ب نظر من ادمای جهت دار بیشتر در معرض افسردگی هستن بخاطر اینکه ادمای بی جهت و طرفدار خر توو خری انقد زیاده ک حتی مثلا اگر همین سیستم امریکا بخواد توی ایران اجرا شه،ملت فوش نمیمونه ب سیستم و قوانین میدن چرا؟ چون قراره مجبور شن هدفمند باشن و اکتیو باشن و تنبلی نکنن! و این چیزیه ک سالهاس ملت منتظرن توسط رئیس جمهوری،امام زمانی،چیزی،شرایط لش کردن براشون رخ بده!!!!!
وقتی ندونی هدف از افرینشت چی بوده،طبیعیه میلت بکشه ب تنبلی کردن و رکود و انتظارم داشته باشی همه چی عالی باشه
چون اصن نمیدونی چی هستی و چرا خلق شدی،ناخوداگاه غر زدن داری و بلاتکلیفی
ولی اونایی ک از کودکی ب هردلیلی یا در بزرگسالی باز ب هردلیلی،فهمیدن این افرینش بهر چ بوده،چنان شوقی برای استفاده از هرلحظه زندگی بهشون میاد ک اتفاقا طرفدار درجه یک قوانینی هستن ک مجبورشون میکنه ب سمت پیشرفت برن و نتونن تنبلی کنن یا نتونن خطا کنن……
بیشتر کسایی ک میان سراغ جذب،میخوان استفاده کنن واسه اکتیو نبودن! بجای اینکه واسه اکتیو بودن استفاده اش کنن
فقط جذبو ی راه میبینن ک باهاش بتونن ب شخصیت خسته ی خودشون حق بدن
اینو توی تمام تجربه های زندگیم دیدم وقتایی ک چقد طرفدار چیزی بودم ک اجرا میشده ولی ی تعدادی برعکس من چقد عصبانی بودن از اون قوانین ،و علتش این بود ک میگفتن اینجوی نمیتونیم اون فاز تنبلی ای ک داریم رو پیش ببریم….و وقتی ام با جذب اشنا شدن هدفشون این بوده ب قول یکی از فایلای اقای عباسمنش،فقط بشینن یجا هیچ کار نکنن و زندگی رشد کنه…..اصن لذتی در اکتیو بودن نمیبینن….ولی وقتی بدونی و برات جا بیافته عظمت این خلقت،بشدت میلت میکشه حتی اگه زندگیت خفنه،بازم اکتیو باشی و جاری باشی و حرکت کنی و نشینی یجا….
ب قول ی شخصی،ب اندازه ای ک تنبلی میکنی،ب همون اندازه توی مملکتی زندگی خواهی کرد ک دولت بر تو حاکم باشه تا کارایی ک خودت انجام نمیدی رو انجام بده ب روش خودش….مث کسی ک میگه میخوام لاغر شم ولی پول باشگاه ندارم و وقتی پولو بهش میدی ام میبینی همچنان پرخوری میکنه و ی روز میره باشگاه دو روز نمیره….و فقط بهونه میاورده ک پول نداره….خواسته اش رو عملی نمیکنه…..و برعکس کسایی ک خیلی عملگرا هستن ب جاهایی برای زندگی هدایت میشن ک بخش خصوصی بیشتر جامعه رو بدست گرفته تا دولت
وقتی ام توی جامعه ای باشی ک هلت میده از تنبلی دربیایی،اخرش ب خودت میخوای از فشاری ک بهت میاد ک تنبلی نکنی و خودتو شکوفا میکنی اخرش