تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 2


موضوع این قسمت: هم مداری با وجه خوشایند آدمها

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • ورودی ها، پیش فرض های ذهنی ما را شکل می دهند؛
  • اگر در معرض ورودی های محدود کننده باشی، پیش فرض های محدود کننده ذهنیت شما را شکل می دهد؛
  • پیش فرض های محدودکننده، شما را با وجه نا دلخواه اتفاقات، هم مدار می کند؛

منابع بیشتر:

سریال زندگی در بهشت

سریال سفر به دور آمریکا

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 2
    415MB
    43 دقیقه
  • فایل صوتی تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 2
    42MB
    43 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

114 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «ناهید رحیمی تبار» در این صفحه: 2
  1. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.

    صد البته که فرهنگ هر جامعه‌ای نشون دهنده ی سطح شعور اون کشور هستش .

    با توجه به صحبتهای استاد عزیز من یاد خاطرات خیلی تلخی از خودم که در دوران نوجوونی و حتی جوونی داشتم افتادم .

    دوران نوجوونی یه دختر کاملاً خجالتی و منزوی بودم طوری که از اعتماد به نفس و عزت نفس هیچ خبری نبود می‌خوام بگم همینجوریش خودم داغون بودم و تو خانواده کسی بهم اعتماد به نفس نداده بود و یاد نگرفته بودم خودم چطور عزت نفس خودمو حفظ کنم!!

    به همین جهت دورانی که مدرسه می‌رفتم یعنی دوره راهنمایی به خصوص دبیرستان آسیبهای زیادی بهم وارد شد.

    ما اصالتاً ترک هستیم یادمه اون دوران تو مدرسه بقدری ترکها رو مسخره می‌کردن که همیشه سوژه ی خنده‌هاشون حرف زدن از ترک زبون‌ها بود.

    هر کسی هر جوکی می‌گفت به ترکها وصل می‌داد.

    کاش فقط بسنده به جوک بود خارج از صحبتهای طنزآمیزشون خیلی راحت بدون ترس از قضاوت به ترکها توهین و اهانت میکردن .

    منم که تو اجتماع نبودم و از خانوادم چیزی یاد نگرفته بودم حرفاشون تاثیرات خیلی بدی روم میزاشت طوری که باورش می‌کردم . یعنی به خاطر ترک بودنم واینکه تو خانواده ی ترک بدنیا اومدم خودمو حقیر و کوچیک می‌دونستم .

    طوری که اجازه نمی‌دادم کسی متوجه بشه به خاطر همین با هیچکس دوست نمی‌شدم که مبادا کسی متوجه بشه من ترک هستم .

    هر وقت همکلاسی هام ازم چیزی میپرسیدن با دروغ بهشون جواب میدادم . با وجود اینکه بالا شهر قم میشستیم و خانواده ی متوسطی بودیم اون موقع خونمون 400 متری ویلایی بود ولی با این وجود همیشه خونه و خانوادمو از همه پنهون می‌کردم چرا ؟! فقط به یک علت که ترک هستیم .

    اوج دوره ی بلوغم و دوره ی جوونیم به خاطر همین باور غلط که فک میکنم از فرهنگ جامعمون نشئت می‌گرفت هیچ وقت نتونستم اعتماد به نفس و عزت نفسی داشته باشم .

    همیشه خودمونو کوچیک و پایین تر از بقیه می‌دیدم .

    باور کرده بودم ترکها یه چیزیشون میشه و سطح فرهنگیشون پایین تر از فارسهاست .

    خلاصه هرچی بهم القا میشد و هرچی میشندیم باورش می‌کردم بدون اینکه لحظه ای در موردش فک کنم و خودم چیزیو بسنجم .

    هیچ وقت نمی‌تونستم نقاط و نکات مثبت خودم یا خانوادمو ببینم .

    با وجود اینکه دختر قد بلند و اندام خوبو و چهره ی خوبی داشتم یه چهره ی مظلوم و متواضع و مهربونی داشتم اما فک میکردم کافی نیستم .

    از همه دوری میکردم .

    تو کلاس از همه فاصله میگرفتم و به کسی نزدیک نمی‌شدم که مبادا چیزی بپرسن و من مجبور بشم دروغ بگم .

    آدم خیلی ترسویی بودم با دروغ گفتنم حالم بد میشد اما خیلی وقتا چاره ای نداشتم چون می‌ترسیدم راسشو بگم مورد تمسخر بقیه قرار بگیرم .

    واقعن جای تاسف داشت که انقد سطح شعور فرهنگیمون پایین بود که روان یه نوجوون اینطوری شکل بگیره .

    البته با آگاهی هایی که الان پیدا کردم فرهنگ جامعه رو مقصر نمی‌دونم چرا که الآنم من همون ناهیدم و هنوز ترک هستم ولی الان چرا این حرفا برام مهم نیست و حتی خودم خیلی جاها قبل از سوال کسی با افتخار میگم من ترک هستم .

    حتی جایی لازم باشه بدون ترس از قضاوت کسی ترکی صحبت میکنم اونم با انرژی و خنده ای که مسرت آمیزه برام .

    نمی‌دونم نمیشه کسیو مقصر دونست نه جامعه رو ، نه خانواده رو و نه خودمو .

    به هر صورت اینو گفتم که هیچ وقت دل کسیو به خاطر حرفای بی ربط و باورهای غلط نشکنیم .

    حواسمون باشه با کلاممون باعث آزار کسی نشیم و ما عامل شکستن قلب و روح و روان کسی نباشیم .

    حواسمون باشه چی میگیم و منظورمونو از حرفامون واضح بیان کنیم که مورد سوء تفاهم کسی واقع نشه بدونیم خیلی وقتا حرفها و کلام ما می‌تونه باعث له کردن اعتماد به نفس و عزت نفس کسی بشه گاهی پیش میاد طرف تا عمر داره اونو با خودش یدک می‌کشه .

    کسی نباشیم که با زدن یه حرف یا کلامی باعث رنجوندن کسی بشیم که طرف از درد و ناراحتی و غصه تا صبح خوابش نبره چون خودم این مورد رو از سمت دیگران زیاد داشتم . برعکس بیاییم باعث بالا بردن اعتماد به نفس و عزت نفس و حال خوب بقیه باشیم .

    یعنی دنبال طعنه زدن ، مسخره کردن ، تیکه انداختن و عیبجویی از دیگران نباشیم بهتره توجه به نقاط مثبت ، توانمندی‌ها ، مهارتها و زیبایی‌های آدمها باشیم .

    میشه از هر شخصی با هر ویژگی و هر ظاهری خوبیها و زیبایی‌هایی در اوورد که با بیان اون‌ها ، هم خودمون تو فرکانس مثبت باشیم و هم باعث بشیم طرف مقابل از ما حس خوب بگیره .

    میشه خودخواهی‌ها و غرور رو کنار گذاشت و رفتار و برخوردی در شأن یک انسان بالغ رو بروز داد .

    لزوماً نباید برای شاد کردن و خوشحال کردن آدمهای دور و ورمون و در دور همی‌هایی که هستیم گروه یا قشر خاصی رو به تمسخر بگیریم تا بقیه بخندن .

    من حتی تو سنی که ازدواج کرده بودم هنوز این موضوع رو یدک می‌کشیدم .

    و خانواده ی همسرم دقیقاً به خاطر اینکه فارس بودن فک میکردن برتری خاصی نسبت به ما دارن .

    دروغ نگم این فکرشون رو باورهای ما هم تاثیر گذاشته بود .

    خدا رو شکر می‌کنم مرحله به مرحله از زندگیم و با بالا رفتن سنم و در نهایت با کمک استاد عزیز کلاً نگاهم نه تنها به این قضیه بلکه به هر موضوع دیگه‌ای که بخواد اعتماد به نفس و عزت نفس منو بگیره تغییر کرد به هیچ وجه الان اجازه به کسی اجازه نمیدم کوچکترین برخورد یا توهینی راجع به هیچ موضوعی نسبت بهم داشته باشه .

    خودم همیشه این اخلاق خوبو داشتم که تو ، روی طرف هیچ وقت عیب و نقصشو نگم . شاید در گذشته پشت سرشون ناآگاهانه و آگاهانه راجع بهشون صحبت می‌کردم ولی خیلی ساله که سعی می‌کنم آگاهانه در مورد کسی صحبت نکنم حداقل توهین و عیبجویی نکنم .

    اینکه یزدیا اصفهانیا شمالی‌ها جنوبی ها و غیره و غیره چ صفت و خصوصیتهای منفی دارن و بقیه چ وصله هایی به اونها می‌چسبونن با ذهن و روح من سازگاری نداره هیچ وقت هیچ زمانی بیان نکردم و نمیکنم .

    همه جای ایران همه جای جهان آدمهای خوب و بد و فرهنگ غلط و درست وجود داره ، اینکه من چی میبینم و چی می‌شنوم بستگی به افکار و باورها و بودن در فرکانس مثبت و نگاهی که به جهان دارم داره .

    به میزانی که به زیبایی ها و نقاط مثبت هر چیزی تمرکز میکنم بیشتر از همون جنس آدمها و راحتی و آسایش رو تجربه میکنم و هر جای دنیا که باشم خداوند افراد و محیط و شرایطهایی رو سر راه من قرار میده و برام فراهم میکنه که همه چیز به نفع من و باعث لذت بردن بیشترم میشه .

    آدمهایی که وجودشون باعث خیر و برکت تو زندگیم میشن .

    پس خودمون عامل بوجود اووردن و بودن در کنار آدمهای خوب هستیم .

    حتی قم زندگی کردنمون هم یه داستانی بود .

    اینکه وقتی مسافرت میرفتیم ماشینو جاهایی پارک می‌کردیم که پلاکش دیده نشه چرا ؟! چون همه نسبت به قمی‌ها نگاه بدی دارن .

    اکثر ایرانی‌ها فکر می‌کنن قمی جماعت خشک و مذهبی هستن .

    خیلی جاها دیدم و شنیدم که از قمی‌ها فاصله می‌گیرن دور از جون قمی‌ها رو یه جور آدمای نچسب می‌دونن .

    در حالی که شهر ما یکی از شهرهای بسیار شاد و آدمهای پر انرژی و اکتیوی داره.

    همه جا خوب و بد هست اما به جرات می‌تونم بگم شهر ما شهر خیلی خوب و آدمهای دوست داشتنی زیادی داره .

    ما که همیشه سعی می‌کنیم به نقاط و یژگی‌های مثبت شهرمون تمرکز کنیم به خاطر همین چیزی جز زیبایی و قشنگی نمی‌بینیم و مشکلاتی که بقیه میگن رو کمتر باهاش مواجه میشیم .

    درسته شهری هستش که محدودیتهاش نسبت به شهرهای دیگه بیشتره و ظاهراً آدمهاش مذهبی‌تر از جاهای دیگه هستن اما این دلیل بر این نمیشه که فکر کنیم این شهر شهر خشک مقدسیه که اتفاقاً شهر بسیار شاد و مرفهی هستش .

    با وجود وضع اقتصادی و جریاناتی که توی کشور رخ میده تو کل هفته ، شبا همیشه حتی تا پاسی از شب ، ملت تو کوچه و خیابونهاشون دور دور می‌کنن .

    خیلی از مغازه‌ها و فروشنده ها تا ساعت 1 یا 2 نصف شب بازن .

    خلاصه اینکه من شهرمم دوست دارم .

    استادجان ، بابت آزادی ای که در مورد کشور آمریکا صحبت کردید می‌خواستم بگم یکی از باورهای کاملاً اشتباه و غلط ما این بود که آزادی اون کشور رو به منزله ی بی‌ بندو باری و نبود خانواده و هرج و مرج تو روابط می‌دیدیم .

    و فکر می‌کردیم کشوری هستش که فساد کاملاً اونجا حاکمه و این کشور بویی از خانواده و اصالت فرهنگی نبرده .

    که با توجه به آگاهی‌ها و فایلهای زیادی که در سریالها و سفرهای شما به دور امریکا دیدیم نگاهمون کاملاً فرق کرد.

    ممنون و سپاس از شما استاد بزرگوار و دوستان عزیز.

    استاد جونم مرسی که هستی

    الهی که همیشه باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    سلام به الیاس استادعزیزوالیاس عزیز.

    گفتگوی خوب وجالبی بود.کلی اطلاعات کسب کردیم درموردکشورامریکا .به نکته های خوبی اشاره کردن .

    البته منم خیلی مشتاق بودم جواب سوال الیاس راکه ازاستادپرسیدن چطورراحت ورودبه کشورامریکا کردن رابدونم وبشنوم فقط منباب ،تجربه کسب کردن .ولی خب الیاس جون صحبتهای زیادی اولش کرد.بنده خدا،استادم ازوسطاش بحث روشروع کرد.

    اشکال نداره حتمن حکمتی داشته .

    راجع به آزادی ای که بیشترماایرانی هاصحبتشومیکنیم وتوکشورخودمون ازش محروم هستیم ،بیشتردرموردپوشش زن ومردهاوآزادی روابط بین اونها،توهمه ی مکانهاس .

    چون این جا،حدومرزهای خودشو،داره حتی تهران که به نسبت آزادترهستن ،بازطبق ضوابط وقانونهایی ،پوشش دارن وچیزی آشکارا،نیس .همه چیزمخفی وپشت پردس .

    آزادی ای که خودمن درموردش بخام بگم اینه که حجاب نداشته باشم ،راحت وهرطورکه دلم میخاد،بگردم .رقصیدن مردوزن ،گپ زدن ،کلن مکانهایی که برای شادی دارن ،کارهایی که آزادن برای شادبودن انجام بدن ،این چیزاس .البته منظورم به مشروب نبودا.

    مااینجاجرات هیچ کاری رانداریم حتی تومهمونی های خانوادگیمون هم حدومرزهایی وجودداره .خوب ازهمه چی ترسوندنمون .درکل انگارتوقرنطینه ایم .اسمشم گذاشتیم زندگی .

    واگرنه مشخصه که کشوربزرگی مثل امریکا،حتمن ضوابط ومقررات خودشوداره که تونسته اینطور،ابرقدرت باشه .اگه هرج ومرج وجودداشت که این کشورنمی تونست به جایی برسه .

    دم استادگرم که باصداقت تمام ،راجع به کشورامریکا،صحبت کرد.چون اونجاس ،نیومدخالی ببنده وحرفهای دروغی بزنه .آفرین استادگل خودمی .

    کاش کشورماهم به جای تعصب رواین پوشش وحجاب ،می اومدتعصبش راتوکسب وکار،نشون میداد.سالهاس ،درگیری ومشغله ی فکری جوامع ما،پوشش زنهاس .وهمین مسئله ماراازخیلی پیشرفتها،دورنگه داشته .

    کاش به این درک می رسیدن که هرچیزاجباری وزوری ،درموردشخصیت طرف ،مارانمیتونه به جایی برسونه .

    البته نمیدونم تعصبات امریکایی هاهم درمورد،موضوعات ومسائل فرهنگ وجامعشون ،چ مزایاومعایبی داره .

    کاش همه ی کشورها،همه ی عادتهاوقوانینشون درحدتعادل بود .توهیچ چیزی ،افراط وتفریط نبود.

    البته هرکدوم ازمااگه یادبگیریم خودمون به شخصه ،درهرجایی که هستیم باتعادل رفتارکنیم .فک کنم اتفاقات جالبی رابرای خودمون میتونیم خلق کنیم .

    ازاین قانون رقابت کاری توامریکا خیلی خوشم اومد.به نظرم ازهرلحاظ که بهش نگاه کنی ،عالیه ..

    هرجایی که سخت گیری بشه ،ظاهرابه نظرخوب نمیادولی مردم اون جامعه ،کمترآسیب میخورن چون حواسشون خیلی جمع هس که خطایی مرتکب نشن که منجربه جرایم زیادی بشه .

    من عاشق قانون هستم کاش قوانینهادرست بیان بشه ،ماهم درست انجام بدیم وعالی نتیجه بگیریم .

    حالاتوجایگاه الان خودم ،خوشحال وراضی هستم که ازقوانینهای استادپیروی میکنم وانشاله به طرزدرسش ،یادمی گیرم تاجهانی خوب برای خودم بسازم .

    به قول استادماهرجاوهرمکانی که هستیم اگه باقوانین جهان آشناباشیم ،میتونیم بهترینهارابرای خودمون بسازیم .وشادوخوشبخت زندگی کنیم وبافرستادن فرکانسهای مثبت ،ازجهان ماهم واکنشهای مثبتی دریافت می کنیم .واین ینی عدالت .

    ماکه خوب باشیم همه چی همه جا،خوب وعالیه .هیچ چیزنمیتونه دنیای ماراخراب کنه مگرخودمون.

    بازم سپاسگزارم ازاستادخوبم که ازفرهنگ وقوانین جاهای دیگه برامون میگه ،ومعلومات وتجارب مارازیادمیکنه .🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: