تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 6


موضوع این قسمت: خود ارزشمندی درونی

مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • عزت نفس، عاملی موثر برای ساختن باور به «امکان پذیری»؛
  • هماهنگ ترین رفتار این است که: “خودت باشی”؛

منابع بیشتر:

سریال زندگی در بهشت

سریال سفر به دور آمریکا

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 6
    138MB
    17 دقیقه
  • فایل صوتی تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای | قسمت 6
    16MB
    17 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

77 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    توحید بابازاده گفته:
    مدت عضویت: 25 روز

    سلام خسته نباشید من تازه عضو سایت شدم… و الان مدتیه که تناسخ یا تبدیل شدن یا نمیدونم شایدم اسمش اینا نباشه،خلاصه اسمش هرچی که هست نظر منو بخودش جلب کرده… خصوصا این آیه؛ عَلَىٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ

    [آری، مرگ را مقدّر کردیم] تا امثال شما را جایگزین شما کنیم و شما را به صورتی که نمی دانید آفرینشی تازه و جدید بخشیم،

    اما قبلاطبق باوری که با استناد به تفاسیر علما داشتم خب تناسخ رو قبول نداشتم چون میگفتن صراحتا تناسخ توسط قران رد شده،الان اما فکر میکنم که این چرخه شاید اصلا اسمش تناسخ نیست، یه چیز دیگس مثل تبدیل شدن یا افرینش جدید…

    خلاصه که این چرخه اسمش هرچی که هست بدجوری ذهنمو مشغول خودش کرده، نمیدونم حقیقت داره یانه!!!!

    آیات زیادی هم اشاره بهش داشته اما مفسران رد کردن

    صفحه ی اول که توسایت برام باز شد، برام یجورایی مثل استخاره بود که مرا به سوی نشانه ام هدایت کن… که این صفحه برام باز شد

    (تعقّل در آنچه پذیرفته‌ای)

    یعنی چی؟

    یعنی باور اول من که با استناد به تفسیرعلما رد این چرخه یا به اصطلاح تناسخ بود، نیازمند تعقل هست؟

    یا فرضیه دوم من دمورد اینکه ممکنه همچین چرخه ای به اصطلاح تناسخ باشه؟

    اما خودم حس میکنم هرچیزی که قبلا تو باور ما گنجانده شده شاید صحیح نبوده، شاید میخواستن اونجوری که خودشون میخوان اطلاعات به ما بدن… وگرنه ذهن اگاه میتونه تحقیق کنه و بلاخره آیه هایی هستن که صراحتا به این موضوع اشاره میکنن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم….

    بنام خدای نشانه ها…خداییکه هر لحظه با سوال من در اینروزا برای پروجکت دستکشهام”و عملیات تکمیلیشون…به من پاسخ میدهد و راه رو یکی یکی برام باز میکند…

    استاد عزیزم..این فایل از نشانهام…دقیقا قسمت جدید تعقل در آنچه پذیرفته ایی هست…

    چقدر خداوند منو دوستداره که هر لحظه در حال هدایت من است..

    با نبود این سایت هر روز صبح نشانه قرآن رو نگاه میکردم..چه درهایی بروم باز شد..

    چقدر ورژنهای دستکشم زیباتر شد..

    الان بعد از چند ساعت تمرکزی روی طراحی و دوختم از محل اتاق کارم باز میگردم..

    من الان ناهارمو خوردم…

    این تاهد من در اینروزا باعث شد…چند ورژن از کارم قوی تر بشه…

    هفته گذشته بهم گفت!!

    نرگس..

    هر چی کار کردی رو بشکاف..طبق مسائلی که حل کردی و بازخوردهاش اونچیزی که میخاستی “نبود…رو برای سری بعد اعمال کن…

    لطف خداوند با قدمهای الهامی امروز قسمت رویه دستکشم “تمام شد…واقعا رضایت بخشم” کرد…

    مثالی برام زد….

    که نمیتونم اینقدر لطفشو سپاسگزار باشم..

    استاد عزیزم….برای یه پروجکت حضوری “خودتونم میدونین..باید طرف ببینده واقعا مورد رضایتش باشه…

    بخدا من هیچ سر رشته ایی برای کوکهای دوختم نداشتم..همه و همه نتایج باورهای توحیدم بود..

    خداوند رو دارم توی تمام قسمتهام بهش شکل میدم..

    اونم فورا کن فیکون میکنه…

    کل داستان همینه…

    خودشناسی خودم و خداشناسی و اجازه دادن برای هدایت….

    انشالله میرم برای قسمتهای دیگه دستکش..

    امروز بازم بهم گفت…

    نرگس …

    این مسیر آماده سازی برای ورژنهای بالا..نیاز به صبر زیاد داره…دندون عجله رو بکش با تمرکز بالا و دقت بالا ادامه بده…

    و روز گذشته هدایتم کرد به صحبت خودم در یک”مرداد ماه همین سال…

    و بازم نشانه دیدمش با ارامش کارمو انجام بدم..

    دلیل اینکه بعد از چند روز تمام کارامو شکافتم بخاطر این بود…با عجله کار کرده بودم..و برام رضایت بخش برای پرستیژ بالا نداشت…

    انشالله کارم میره برای پروجکت حضوری برای شخصی که ایشون طبق الهام خداوند..بهم گفت!کاراتو حضوری بفرس..

    ایشون هم داخل ایران و هم در کشورهای اروپایی و کشور امریکا کار میفرسته..

    بصورت جهانی هست..

    انشالله دستکشای منم داره وارد این مسیر میشه…

    فقط نمیدونم اینکار برای این شخص فرستاده میشه با فرد دیگه هست…

    به لطف خداوند با این شرایطی که توی ایران پیش اومد..من هدایت شدم ،”به چسبیدن “برای دوخت دستکشهام..

    و من اصلا فرصت هیچ اخباری رو نداشتم.

    میشنیدم..

    و اطرافمون بود..

    ولی مدام خداوند بهم میگفت تمرکزتو بزار روی خودت و تو نرگس مسئول تمام قسمتای زندگیت هستی …

    اره به خودم گفتم!!!نرگس چقدر ماها وقتی یفرد تحمیلمون میکنه به کاری که از عهده اش برنمیام..

    چقدر زورمون میگیره ..که اونفرد ما رو مجبور میکنه به انجام کاری…

    چقدر حالمون بد میشه…

    نرگس چی شد که تو این مسیر اومدی و تونستی چیزی رو خلق کنی..که هنوز کسی توی رشت تحصیلت “نتونسته همچنین کاری رو انجام بده.

    هر چقدر سواِل از خودم میپرسیدم…برمیگشتم به حرف شما استاد..که هر چی ما بدست میارییم بخاطر باورام هست…

    و منم با این قطعیت جوابهایی که بخودم میدادم..این برام اثبات شد..

    که همه چیز منم..

    چقدر وقتی منطقهای خدا رو توی قرآن میخونم بیشتر برام واضح میشه همه چیز خودممم.

    استادم چقدر پشتم گرم میشه تا با قدرت بیشتر حرکت کنم..

    چقدر بیشتر برام واضح میشه همه چیز منم…

    و من میتونم همه چیز رو بنفع خودم تموم کنم..

    و این فایل دوست عزیزم.بصورت واضح گفت..من طرف خودمو درست و صحیح انجام میدم..بقیه کارا رو خداوند انجام میده…

    اره…..منم دارم خودمو و دستکشامو اماده میکنم اونم با احساس خوب و لطف خداوند برای یه پروجکت حضوری اونم جهانی!!!!انشالله…..

    من خیلی خوشحالم که اینروزا دستاوردهای بزرگ بدست اوردم..

    توی همین مدت..چقدر افراد مالها و جانهاشونو از بیین بردند…خدا داند چقدر الان پشیمانن از کاراشون..از شرکی که داشتند…

    و میشنیدم هزاران نفر.شاید میلیونها نفر باشند…

    خداوند را سپاسگزارم که من توی جمع همچنین افرادی قرار نگرفتم…و انشالله برای همیشه قرار نخواهم گرفت..

    چون دیدم..افراد نزدیکم کارشو منهل کرده ببینم کی پادشاه میخاد بیاد..

    به امید یه شخصاً که بهشون کمک کنه.

    .

    خدا بخاد فلان بیاد.فلان اتفاق بیفته….

    ولی خدا نمیخاد..خداوند طبق قانون میخاد…طبق عدالت میخاد…

    و ما نباید همرنگ جماعت باشیم..

    باید همیشه برعکس همه رفتار کنیم..

    و این باوری که میگن …

    خاهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو…

    همون باوریه..که میتونه زندگیتو همجوره نابود کنه..

    استاد عزیزم..من تمام ساعتهام معجزه خدا هست..و خداوند را شاکرم که هدایتم کرد که مسئول تمام جنبه های زندگیم باشم…

    و این صحبت دوست عزیزم و صحبت شما استاد عزیزم…

    واقعا این عزت نفس رو در درونم بولد نمود..که خودمو همینجور که هستم بپذیرم…

    چون میدونم و درک کردم….

    خودم تنها تنها ‌

    عامل خوشبختی و عامل بدبختیییم…

    و من نرگس سعی میکنم طبق قانون عمل کنم و همجوره با خودم در صلح باشم…

    به امید بهترینها برای تک به تک لحظات زندگیمون.الحمدالله رب العالمین…

    خداوند را شاکرم بابت حضورم بصورت نوشته در سایت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    فرشته بختیار گفته:
    مدت عضویت: 70 روز

    سلام استاد جان خداروشکر میکنم تازه عضو سایت شدم خیلی خوشحالم ، نشانه من واقعا چیزی بود که یک هدایت بود تعقل در آنچه پذیرفته ای ، نشانه مهمی برای من هست ، خواسته درونیه من هست سپاسگذارم استاد ، سالهاست شمارو میشناسم و نتایج بزرگی از آگاهی های شما گرفتم استاد جان ، الان دوباره تصمیم گرفتم ک قوی تر شروع کنم و ادامه بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    پرندخت اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1435 روز

    ریحانه خواهر پرندخت

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه بچه های سایت

    اومدم توی سایت و گفتم من آدمی هستم که خیلی سخت محصولاتمو‌ میفروشم و گفتم خدایا من می‌خوام این باور رو عوض کنم این باور رو عوض کنم با این باور که من دست به هرچی میزنم طلا میشه مثل استاد هزاران نفر در صف خرید محصولاتم هستن تا محصول می‌زارم به فروش میرسه

    گفتم من می‌خوام این باور رو بسازم خدایا هدایتم کن و زدم روی مرا به سوی نشانه ام هدایت کن و این فایل برام اومد بالا و جواب سوالم رو گرفتم

    اینکه اون چیزی که قبلاً باور کردم و الان دارم تجربش میکنم قرار نیست که درست باشه و دیگه همین باشه اینکه اگه ورودیهامو تغییر بدم باورهام ناخودآگاه تغییر می‌کنه و من چیز متفاوتی تجربه میکنم

    دقیقا که داشتم این فایل رو نگاه میکردم و احساس کردم که یکم این سیمان ذهنم ترک خورده

    دقیقا دقیقا دقیقا دقیقا همین الان همون لحظه یه نفر مشتری که اصلا نمی‌دونم کی بود پیام داد برای محصولم گفت من یکی می‌خوام و دقیقا دو دقیقه بعدش دیدم یکنفر در خونه رو زد ساعت اینجا 9 شب بود دیدم مامانمه گفتم مامان چرا الان این وقت شب اومدی

    گفت پیاز و گوجه تون تموم شده بود گفتم براتون بیارم

    اصلا اشک توی چشمام جمع شده

    گفتم خدایا شکرت اگه این نشانه نیست پس این چیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 652 روز

    النور

    الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُولَٰئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ

    ﺯﻧﺎﻥ ﭘﻠﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﻠﻴﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﻠﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﻠﻴﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﺎﻙ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﺎﻙ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﭘﺎﻙ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺎﻥ ﭘﺎﻙ ﺍﻧﺪ ، ﺍﻳﻦ ﭘﺎﻛﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻧﺎﺭﻭﺍﻳﻲ ﻛﻪ [ ﺗﻬﻤﺖ ﺯﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ] ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ ، ﻣﺒﺮّﺍ ﻭ ﭘﺎﻙ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺮﺯﺵ ﻭ ﺭﺯﻕ ﻧﻴﻜﻮﻳﻲ ﺍﺳﺖ .(٢۶)

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    به نام خدایی که همواره در حال هدایت منه ؛)

    امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم و میخواستم همون روتین روزهای قبلم رو شروع کنم ، خداوند به من گفت داریم به روزهای پایانی نزدیک میشیم و الان دیگه وقت انجام کارهای نیمه تمامه !!! امروز سعی کن انجامشون بدی …گفتم خدایا منظورت از کارهای نیمه تمام چیه؟؟چه کاری مونده که باید انجام بدم؟؟گفت :کت وشلواری که بهت گفته بودم بدوزی رو برو تکمیل کن و کاور کن واماده ش کن و تمرین اگهی بازرگانیروانجام بده… ودومی از اولی مهم تره !!

    ازخونه اومدم بیرون وهمون مسیرهمیشگی رو تا ایستگاه اتوبوس طی کردم و وقتی رسیدم سرایستگاه به خودم گفتم مطهره : استاد میگه اگر واقعا باور کنی که این فرکانس هاوباورهای تو هستند که اصل هستند ایا بازهم به شوخی و خنده میگیری اگهی بازرگانی رو یا نه یک روزت رو بصورت جدی اختصاص میدی برای این کار؟؟ نه به خاطر انجام دادن اگهی بازرگانی، نه به خاطر اینکه به استاد ثابت کنی من انجامش دادم تمرینی که همه میگن خیلی سخته !!! ، نهههه…

    تو فقط و فقط به خاطر اینکه زندگیت رو بسازی میری و امروز انجامش میدی حالا هرچقدر که تونستی تلاشت رو میکنی!!بعد خدا اون مثال استاد رو توی ذهنم مرور کرد ک اگر یکی بهتون بگه چند کیلومتری کرج یک گنج پنهان کردیم و نقشه شو بهت بده تو چیکار میکنی؟؟معلومه تو همون شبانه بیل و کلنگ برمیداری و میری به اون لوکیشین … حالا من دارم بهت میگم گنج زندگی تو همینه !!!چقدر ایمان داری بری و این تمرین رو انجام بدی؟؟یا بهتره بگم :چقدر برای خودت واینده ت ارزش قائلی؟؟اصلا زندگیت چقدر برات مهمه؟؟یه نگاه به خدا کردم گفتم انقدر مهم هست که هررررر کاری بگی انجام میدم چشم من امروز با اتوبوس همیشگی نمیرم و با یک اتوبوس جدید به یک مقصد جدید میرم برای انجام اگهی بازرگانی و اینطوری ایمان خودم رو به خدا نشون دادم ..وقتی سوار اتوبوس جدید شدم (به قصد انجام تمرین اگهی بازرگانی به سمت پارک ملت مشهد که خداوند ایده شو داده بود رفتم) ، حس کردم با برداشتن فقط قدم اول کلی انرژی گرفتم و همون مرحله کلی بهم اعتماد به نفس داد !!!

    کلی خودم رو تحسین و تشویق کردم که درسته همینه دمت گرم دختر تو توی چکاپ فرکانسی 12 قدم وقتی استاد گفت چقدر توانایی انجام تمرین اگهی بازرگانی رو داری ؟؟نوشتی اصلا بهش فکر نکن..حتی فکر کردن بهشم برام سخته !!!حالا همینکه تو تعهد دادی و امروز به قصد انجام این تمرین مسیرت رو تغییر دادی و تصمیم گرفتی یک گام برداری این خودش پیشرفت بزرگیه و به خودم افتخار کردم حالا اگر بری و انجامش بدی اون افتخار بزرگتری هست اما بدون که نتیجه برای من همینه مطهره !!اینکه تو همین حالا هم خیلی خوب رشد کردی ؛)

    وقتی توی پارک از خدا خواستم منو هدایت کنه به فردی که بتونم راحت تمرینم رو براش اجرا کنم،خدا گروهی از پیرمردهای حدودا 60 تا 70 ساله رو نشونم داد که در حال گلف بازی کردن بودن گفت برو اونجا!! اون لحظه دوباره به خودم یاداوری کردم که مطهره : قانون تکامل رو یادت نره تو مرحله به مرحله میتونی رشد کنی پس همینکه اقدام کردی این خودش یک مرحله ست و من ازت ممنونم حالا تو وارد مرحله ی بعدی شدی نتیجه هرچی که باشه تو بازهم ارزشمندی و برای من قابل احترام …توقع های بیجا از خودت نداشته باش من میدونم که برای تو صحبت کردن در حضور خانم ها سخت تره،صحبت کردن برای پسرهای جوون هم سن و سالت سخت تره ، پس طبق قانون تکامل اول برو وبرای این گروه پیرمرد اجرا کن.. اعتراف میکنم که حتی نزدیک شدن به اون ادمها هم برام سخت شده بود اما یهو یه حسی توی دلم گفت خدا گفته اگه انجامش بدی بهت یک شمش طلا میدیدم ؛) اینطوری با ذهنم بازی میکردم و رفتم جلو…من درخواستم رو کردم ک یکی ازون افراد گفت ببخشید ما الان وسط بازی هستیم و اون دوستمون که اون طرف تنهاست اون ادم مناسبیه میتونید برید پیش اون…خوشحال شدم به قول رزا واااای جواب منو به نرمی هم برخورد کرد برخلاف تصورم نگفت نه برو مزاحم نشو دختر!!بلکه به جاش با مهربونی جواب داد خیلی انگیزه گرفتم و تشکر کردم ورفتم پیش دوستشون …دوستشون یک ادم بسیار خجالتی بود اینو از نگاهاش فیگور صورتش و حتی استایل ایستادنش روبه روم فهمیدم ولی من به وضوح فهمیدم که وقتی داشتم با اون اقا صحبت میکردم و ازش اجازه میخواستم که براش تمرینم رو اجرا کنم طرز حرف زدنم و اعتماد به نفسم حتی تن صدام خیلی عوض شده بود…من رشد کردم و بهتر شدم همین…همین اصل ماجراست !!اما اون اقا سرش رو انداخت پایین و باز منو پاس داد به یک نفر دیگه !! وااای مطهره ی امروز خیلی تغییر کرده بود چقدر بهش افتخار کردم؛کفری نشد ،توی دلش خودش رو سرزنش نکرد،به خودش بدو بیراه نگف ،حس قربانی بودن نداشت،لبخند روی لبهاش همچنان حفظ شده بود وبه جاش تصمیم گرفت بره روی نیمکت چوبی دقیقا کنار اون زمین گلف بشینه وبه اون پیرمردها نگاه کنه و حالا که نتونسته تمرین رو اجرا کنه بجاش اونها رو تحسین کنه … خدائیش گلف ورزشیِ که هرکسی انجام نمیده و برای من جالب بود افرادی اونم تو اون ساعت 8 صبح چطور دارن گروهی با اون شور واشتیاق گلف بازی میکنن من نشستم و نگاهشون کردم و تحسینشون میکردم که بالاخره یک نفرازونها اومد کنارم نشست…خدایااااااا موفق شدم چه عالی ..ازم پرسید تو دانشجویی گفتم اره گفت این تمرین که میگفتی چی هست و من براش بیشتر توضیح دادم… ولی این بار اصرار نکردم که براش اجرا کنم فقط توضیح دادم براش و اون اقا گفت خیلی سخته مخصوصا تو که دختری کلی حرف برات در میارن واقعا سخته ولی تو روانشناس خوبی میشی دراینده ..!!!!اینو گفت و پاشد رفت

    من هم پاشدم و دوباره توی پارک شروع کردم قدم زدن و ازخدا میخواستم من رو با فرد مناسبی روبه روکنه…اما موقعیت ش جور نشد وازونجا که دیگه بایدبرمیگشتم از پارک خارج شدم

    توی پایانه اتوبوس یک اتفاق جالب افتاد که منو غرق حس خوب کرد وحس کردم پاداش خداست برای عمل صالحم ؛)یه خانمی خیلی مودب ازم خواست که براش من کارتش رو شارژ کنم چندینننن بااااار هرچی تلاش کردم دستگاه جواب نداد!!خانمه تشکرکردو دوتایی نشستیم تو ایستگاه بعد یهو حسم گفت پاشو کارتت رو شارژ کن من هم بدون مقاومت پاشدم و برای کارت خودم امتحان کردم توهمون باراول جواب داد و کارتم رو شارژ کردم ؛)خانمه گفت عه درست شد؟؟بیا دوباره برای منم امتحان کن…جالبه وقتی باکارت اون زدم جواب نداد نه یک بار و دوبار چندددد بار مجدد؛ اما جواب نداد بهش گفتم خانم عیب نداره من براتون کارت میزنم و دوتایی دوباره نشستیم توایستگاه…همون حین چشمم افتاد به جایگاه رو به رو که یک دخترخانمی داشت پشت سرهم با دستگاه کارت میکشید اما جواب نمیداد فهمیدم یک مشکل سراسری هست…واونجا فهمیدم که چطور خدا برای من پارتی بازی کرده ودرواقع پاداشم رو داده … جالبه حالا منی که باورکمبود پاشنه ی اشیلمه وپول خرج کردن برام سخته به قصد به خانومه گفتم خانم من برای شما کارت میزنم وبه خودم گفتم این میشه تمرین برای تو مطهره !!!( با 2 هزار تومان چیزی از تو کم نمیشه عوضش کلی رزق پربرکت برات داره … بیا با این دید بهش نگاه کنیم که تو تونستی امروز به یک ادم کمک کنی ) ؛ وقتی میخواستیم سوار شیم خود خانمه گفت : عزیزم من کرایه مو نقدی حساب میکنم لازم نیس شما کارت بزنید و کلی تشکر کرد ازم منم مثل همیشه کلی اصرار نکردم که تو رو خدا بزار حساب کنم برات وکلی تعارفات الکی، فقط گفتم خواهش میکنم و رفتم نشستم تو اتوبوس…

    استاد بخدا اینها بزرگترین تغییرات شخصیتی من هست هااااااا !!من اگه ادم قبلی بودم نمیدونید ازینکه نتونستم برای خانومه کاری انجام بدم چه احساس گناه وحشتناااااااکی داشتم،چه نجواهای مزخرفی توی ذهنم مرور میشد،که خاک بر سرت کنن تو چرا براش کارت نزدی؟؟نمیدونید چقدر احساس بی ارزشی میکردم و چقدر از دست خودم عصبانی میشدم…یه لحظه خود قدیمم رو به یاد اوردم وگفتم اگر قبلا بود چه ری اکشنی داشتم؟؟تصویری از خودم رو دیدم که به هر دری میزنه توی ذهنش که برای اون خانم یکاری بکنه وچون پیرزن هم هست بیشتر دلش براش میسوزه و احساس میکنه گناهی کرده وباید از دل خانومه دربیاره !! بعد میره کنار خانومه میشینه و سعی میکنه هرطور شده باهررر موضوع الکی سر صحبت رو باخانومه باز کنه وچندکلام باهاش حرف بزنه تا خانومه از دلش دربیاد!!!استاد من این همه اگاهی رو از دل اتفاق امروز کشیدم بیرون وبه خودشناسی بیشتری رسیدم … ورژن جدیدِ منِ امروز حاصل کار کردن روی دوره ی بینظیر عزت نفسه ؛)

    اتفاق قشنگ بعدی این بود که راننده نگاه من کرد و گفت من میرم بیرون 9 و50 دقیقه صدام کن حرکت کنیم خانمه که دوتا صندلی جلوتر نشسته بود برگشت و با تعجب گفت چه راننده ی خوش اخلاقی اولین باره میبینم… یکم باخودم فکرکردم بعد متوجه شدم که ولی من اولین بارنبود که همچین برخوردی رو میدیدم وهمون لحظه فهمیدم که به قول استاد شما بعدازمدتی متوجه میشید که چقدر اوضاع بصورت کاملا طبیعی عوض شده و اصلا متوجه نشدید ؛) ساعت 9:46 بود چهار دقیقه بعد راس 9:50نگاه به راننده کردم و گفتم اقای راننده وقتشه حرکت کنیم ..میدونید راننده چی گفت؟؟باخنده گفت خیلی وقت شناسی!!! من توی دلم داشتم ازخدا تشکرمیکردم واون خانمِ هم از شدت تعجب رفته بود توی فضا :) یه لحظه با خودم فکر کردم قرار بود من امروز تمرین اگهی بازرگانی اجرا کنم اما برعکس بقیه ویژگی های منو برام مرور کردن … اقای راننده راست میگه استاد من واقعا ادم دقیق وآن تایمی هستم تا حالا تو اطرافیانم ندیدم کسی به وقت شناسیِ خودم !!! تاحالا شده باکسی قرارداشته باشم زودتر برسم اما هیچوقت دیرترنرسیدم حتی 5 دقیقه !!

    امروز پر بود از رزق فراوان که این اتفاقات فقط تاساعت 10 صبحش بود فقط…. من تغییر کردم ورفتار آدمها بامن نشونه ی این تغییره ؛) الهی شکر

    پی نوشت:

    خدایا اینها رو به عنوان ردپا برای خودم و قدردانی از استادم نوشتم ولی یه حرف خصوصی هم باشما دارم که دوست داشتم بهت بگم ؛)این ایه که امروز از سوره ی نور برام فرسادی مثل نوری قلبم رو روشن کرد خیلی به جانم نشست بدون ذکر جزئیات عاشقتم خیلی بهم چسبید پیامت دریافت شد وتمام

    درپناه رب العالمین باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    مبینا سربلند گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    به نام خداییی که هر انچه دارم از اوست

    سلام استاد عزیز و دوست داشتنی و همه بچه های گل سایت

    به اندازه ای که روی عزت نفس کار کردم خودم رو بیشتر دوست دارم ،خودم رو شناختم و برای وجودم ، ورودی هام ، زمانم و… بسیار ارزش قائلم و پی برده ام به وجود گرانبهای عزیزم و خودم رو لایق بهترین ها می دونم ، به هیچکس باج نمیدم، می دونم قدرت فقط خدای منه و هرچی بخوام از او می خوام ،

    به اندازه ای که کار کردم ادم هارو راحت تر می پذریم کمتر قضاوت می کنم و دوستشون دارم و روابطم عالی شده

    می گم به اندازه ای که درک کردم وسعی کردم عمل کنم ! و می دونم یک سال بعد میگم بابا من اصلا اون موقع درک خیلی کمی داشتم …

    الان به یک کشف جدید رسیدم

    استاد از شما یاد گرفتم که باید کارم رو عالی انجام بدم و اون فرکانس و ایمانی و کیفیتی که توی کارم هست مشتری هارو برای من میاره ، ولی امروز فهمیدم توی این موضوع باید خیلی دیپ تر بشم مثل همیشه

    امروز که داشتم ناخن می زدم ، در واقع طرف مدل من شده بود و من رفته بودم که توی یکی از سالن زیبایی های همدان که خیلی هم معروفه تست بدم برای ناخنکاری، اولش که شروع کردم یکم میز و صندلیم راحت نبود و سعی هم میکردم کار با کیفیتی انجام بدم و سریع هم باشم ، یهو کسی که داشتم براش ناخن میزدم گفت چقدر استرس داری!

    و من اون لحظه به خودم اومدم دیدم راست میگه چرا انقدر هول شدم و استرس دارم! حرف اون خانم من رو در لحظه به احساسم و حالتم اگاه کرد، من احساس کردم چون می خوام کارم رو عالی انجام بدم و پذیرفته شدن توی سالن هم ته ذهنم بود این موضوعِ باکیفیت بودن کار با بحث شرک یا یجورایی شک و تردید قاطی شده بود

    الان که فایل شما رو دیدم خودمو گذاشتم جای شما وقتی مژگان جان داشت حرف میزد ، توی ذهنم بود که وقتی صحبت هاش تموم شد من چطوری راجب صحبت هاش توضیح میدم

    تاپیک های صحبت هاشو توی ذهنم ثبت کردم به ترتیب که اول راجب عزت نفس بود بعد شهروند درجه 2 بعد ازادی پوشش و ظاهر و پذیرش مردم و..

    ولی وقتی شما شروع به صحبت کردین دیدم چقدر ریلکس و اروم قشنگ راجب تاپیک ها صحبت کردین و اینطوری نبود توی ذهنتون که استرس داشته باشین که راجب هممه تاپیک ها صحبت کنید و یه موقع یکیشو از قلم بندازید ، یا اینکه خودتون رو مجبور کنید که با کلمات قلبمه راجبشون صحبت کنید که تاثیر گذار و جامع و کامل باشه و…

    قشنگ هر کدوم رو در لحظه یادتون میومد صحبت میکردین حتی انقدر راحت که برای یک تاپیک صرفا با یک خاطره ای که به موضوع ربط داشت شرح میدادین و می دونید این فرکانس رو احساس می کنیم که شما فقط می خواید اصل مطلب رو برسونید با ساده ترین صحبت ها و واضح بدون توضیح اضافه ، شما فکر نمی کنید که توضیح اضافه تر یعنی بیشتر مسلط تر و خفن تر ، شما رک و راست ، اصل رو می گید و به فکر بُت کردن خودتون برای دیگران نیستید، به قول خودتون اصلا دیگرانی وجود ندارند …

    شما در هماهنگ ترین ورژن خودتون هستید، شما تنها خودتون هستید نه استاد برای دیگران، برای من الگوی بی نظیری هستید خداروشکر بخاطر وجودتون و این سایت بی نظیر

    شب و روز و جلو دوربین و در تنهایی شما ساده هستید خودتون هستید و به هیچکس و هیچ چیز باج نمیدین و کسی رو برای خودتون بت نمی کنید.

    امیدوارم عزت نفس هر روز و هر روز بیشتر ریشه دار تر بشه توی وجود هممون الهی امین

    خدایا شکرتت یوهووووووووووو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    به نام خدای هدایتگر ب سمت خواسته هام، یکی دو روز پیش بود از خدا خواستم فایلهای احساس لیاقت رو ب سمتم هدایت کنه، آگاهی هایی مربوط ب خودباوری بیشتر، دیدن توانایی هام، ارزشمند دونستن خودم. ازش خواستم خدایا ب من بگو برای احساس لیاقت بیشتر چه افکاری داشته باشم، چه رفتارهایی کنم، چه برخوردی با خودم داشته باشم، چه احساساتی رو با خودم تجربه کنم، چه حرفایی با خودم بزنم، خودم برا خودم کافی باشم.

    با یه دوستی آشنا شدم ایشون بسیار ثروتمند و موفق هستن، آشناییت با ایشونم بخاطر احساس لیاقت و کار کردن رو باورهای ثروت و احساس لیاقتم بوده، اینکه تو مدار هم بمونیم بسته ب هم فرکانسی ما داره، ولی اینکه من معاشرت های باکیفیت رو تجربه میکنم نشانه هایی از تغییراتم هست.

    ذهنم میخواست بره سراغ مقایسه من با ایشون، ذهنم میخواست خودمو کمتر از ایشون ببینم، این آدم رو گنده کنم تو ذهنم، شاید اولش ترسیدم و خواستم بکشم کنار چون ذهنم میگفت تو چی داری آخه ک احساس لیاقت و هم معاشرت با این آدم کنی؟ ولی بعدش گفتم نههههه، بیا بریم فایل های توحیدی رو شخم بزن، توحید عملی 5 دیوانه شم، فایل های قدم در مورد احساس لیاقت، دوره عزت نفس.

    اتفاقا گفتم نه عزیزم من این چالشو می پذیرم، خدایا من باید رشد کنم، این آدم اومده ک ب من درس بده، من باید خودم رو فارغ از پول تو حسابم، فارغ از فتح قله های موفقیت، فارغ از محله ی زندگیم، فارغ از ملیتم، تیپم، لباسم، خانواده ام و….

    باید خودم خودم رو ارزشمند بدونم، من خواسته ام تو زندگی رشده، رشد شخصیت، حالا جهان افرادی رو سر راه من قرار میده ک ازشون یاد بگیرم، الگو کنم ولی بت نععع. تحسین کنم ولی مقایسه نععع. گنده ش نکنم حتی تو ذهنِ خودم.

    توحیدی تر میشم، عزت نفسم رو قوی میکنم، من خودخواهانه دوست دارم این رابطه رو داشته باشم، چون میخوام رشد کنم، میخوام باورهای محدودم کمرنگ بشه و جاش باورهای فراوانی بزارم، بگم ببین ایناهاش شده جلو چشمته، تو فرقی با اون نداری. دیدی آدمای ثروتمند و الکی برا خودت بزرگ میکردی. دیدی؟؟ دیدی هیچی نیست.

    امروز تو پیاده روی منو خدام، خدا بهم گفت ببین من میخوام عزت نفس تو رو پایه های قوی ساخته بشه، تو باید فارغ از هر چیزی توحیدی باشی، مهم ترین رابطه ات رابطه خودت با خودته، با خداته، این ارزشمندترینه. عزت نفس من داره رو پایه های توحیدی ساخته میشه، رو عاشق خودم بودن فارغ از پولِ تو حسابم.

    جالبه ینی انقده حال میکنم با این عقاید توحیدی ک کسی رو برا خودت گنده نمیکنی، خیلی احساس قدرت درونی میکنی وقتی می بینی بنده های خدا مسخر تو ان، ب خدا میگی خدایا میخوام قدرت توحید رو بهم نشون بدی، میخوام فکت بسازی تو ذهنم، میخوام نشونم بدی همه فرمانبردار کسی ان ک عزت نفس توحیدی داره.

    انقده رها هستی ک اگر بود بود، نبود هم تو خودت برا خودت کافی هستی، میگی اصن فک میکنم نیست، من باید زندگی خودمو ادامه بدم، محتاج کسی نبودن چه حس خوبیه، محتاج چیزی حتی پول نبودن چه حس رضایت بخشیه، از درون پری، از درون احساس پر بودن میکنی، بی نیازی، وای چه کلمه ی خوبیه، بی نیازی از محبت آدماش، فقط محتاج خودشی، فقط چشم بله گوش خودشی، بعد می بینی بنده هاش همه بسیج شدن ک ب تو خیر و نعمت برسونن

    اعتبار هررر چیزی رو ب خودش برمیگردونی، هر خنده، هر بیرون رفتن، هر تفریح، هر احترام، هر نعمت، وای استاد چی بگم، چطور تشکر کنم ک بهم توحید رو یاد دادید، اگه من عزت نفس درونیم رو پیدا نکرده بودم الان داشتم چه باج هایی میدادم، سرم پیش بنده هاش خم بود، ترس داشتم برا از دست دادن بنده هاش، ناعمه کجا بود؟ خودمو اصن دوست داشتم؟ بنظرم خدا ب همین خاطر شرک رو نمی بخشه چون تو خودت رو گم میکنی، ارزش خودتو گم میکنی. تو فراموش میکنی که چه گوهر کمیابی هستی و اجازه میدی بنده هاش ب تو توهین کنن و خوردت کنن.

    دیگه نگران نیستی زیبا بنظر برسی، نگران نیسی بقیه تو رو تایید کنن، تحسین کنن، برات دست بزنن، توانایی هاتو ببینن، تشویق ات کنن، تولد تو تبریک بگن، ببرن ات بیرون، خودتو مقایسه نمیکنی، اره من تو ورزش خوب نیستم اشکال نداره بجاش من تو هنر خوبم.

    میزان ارزشمندیم رو خودم تعیین میکنم، اینکه من حالم با خودم عالیه بالاترین دستاورده برام، اینکه من ب کسی تو ذهنم قدرت نمیدم، اینکه عاشق خودمم، اینکه خدا تو قلبمه، ب کسی باج نمیدم، حتی اگه هیچی تو زندگیم نباشه ولی رو اصول خودم وای میستم، اینکه خودم رو می پذیرم با همین هیکل، با همین صورت، با همین قیافه.

    خودم از خودم راضیم تو این برهه از زندگیم، اینکه ب دنبال رشد خودمم، اینکه مغرورم بابت ارتباط های صمیمی، اینکه ارزشمند میدونم وقتم رو، زندگیم رو، ورودی هام رو. اینکه خودمم، خودِ خودم و افتخار میکنم ب خودم. اینکه کسی رو حلوا حلوا نمیکنم، حتی تو ذهنمم گنده اش نمیکنم، کی ب من اینارو یاد داد؟؟ وااای خیلی ارزشمنده این توحید، خیلی. خیلی ارزشمنده عزت نفس خیلی، خدا شکرت ک این لیاقتو داشتم ک لیاقتم رو خورد نکنم، ارزشمندیم رو له نکنم، خودم رو شاهدخت بدونم، بگم بودن با من بها داره، دوست عزیز شما هر دستاوردی داری مبارک خودت باشه، ماشین خوب داری؟ شغل خوب داری؟ ثروت داری؟ دمت گرم مبارک خودت باشه ولی برای من گنده نیستی.

    خدا کمکم کن هیچ کس تو ذهنم بزرگ تر از تو نباشه، گنده اش نکنم، هیچ کس خفن و واااو نیست، من خودم کافیم، من ارزشمندی مو تعیین میکنم، من احساس لیاقتم رو تعیین میکنم، با خودم، نه حضور کسی تو زندگیم. اینا رو میگم روزی هزار بار چون نیازه ک خیلی تکرارش کنم، چون توحید اصله، باید بگم منشا همه خوبی ها زیبایی ها ثروت ها خداست، الله عه. قدرت از آن اوست ولاغیر.کجا دنبال چی بگردم؟ بیگ پیکچررر بابا، بزرگ فک کن، گنج ها دست اونه، الماسها دست اونه، ب دست بنده هاش نگاه کنم نون خشکای زیر دست اونا رو جمع کنم؟؟؟

    خدا شکرت، خدا هیشکی بزرگ تر از تو نیست، خدا هیشکی بالاتر از تو نیست، هیشکی خفن تر از من نیست، هیشکی گنده تر از تو نیست، خدا شکرت ک یادم دادی کسی رو بت نکنم، خدا تو فقط خدای من باش، فقط تو باشی و تو باشی و تو باشی، منو بی نیازترم کن، منو وابسته تر ب خودت، و غیروابسته تر از ب هر چیزی و هرکسی. خدا مهم ترین رابطه رابطه من با توعه، خدا تو ینی من، من ینی تو، وقتی با خودمم با خودم حال میکنم احساس میکنم بهم میگی ایوللل کارت درسته، خدا فقط خودمو و خودتو عشق است. اصل اینه، بقیه حاشیه است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  8. -
    محمدعلی جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1609 روز

    یه داستان جالب می‌خوام تعریف کنم و بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب؛

    امروز رفتم تو همون کافه ای که همیشه میرم قهوه میخورم.( با کیفیت ترین قهوه در منطقه رو داره و همیشه هم شلوغه) ایستاده بودم تا قهوه‌م آماده بشه که یه مشتری اومد داخل. با صاحب مغازه سلام علیک کرد و بهش گفت: مشتری هایی که بخاطر اینکه بیان از تو قهوه بگیرن، ماشین‌شون رو دوبل پارک کردن، اگر جریمه بشن، جریمه با شماست؟(شوخی میکرد البته)

    من انتظار داشتم فروشنده بیاد و مثل همه بگه؛ بابا جریمه چیه اصلا، من جونم رو بهشون میدم، مغازه مال خودشونه. ولی هیچ کدوم از این صحبت هارو نکرد. یک کلام و با عزت نفس گفت؛ «کسایی که بخاطر من جریمه میشن، باید یه گوسفند قربانی کنند که بخاطر آدم با ارزشی مثل من جریمه شدن». آقا این جمله منو ترکوند…

    چقدر این آدم خودشو ارزشمند دونست که همچین جوابی داد. چقدر احساس لیاقت داشت اون لحظه.

    من تازه فهمیدم دلیل شلوغ بدون کافه‌ش، کیفیت خوب قهوه نیست، بلکه احساس لیاقت بود. احساس لیاقت داشتنِ مشتری. اونقدر خودشو ارزشمند میبینه که لیاقت داشتن این همه مشتری رو داره. حالا فهمیدم چرا یه عده موفق هستن…

    اونا از درون موفق هستن…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1155 روز

    قسم به قطره قطره ی باران

    وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی (طه41)

    که تو را خاص خودم پروردم .

    لبخند بزن زیر باران مهربانی‌ام …

    سلام استاد جان و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در این‌مسیر بهشتی

    خداروشاکرم بابت لحظه لحظه های زیبای زندگیم بابت باورهایی که هرروز مثبت تر می شوند با کمک این آگاهی های ناب از زبان استاد.

    در گذشته خانواده تا توانستند بدون هیچگونه منطقی ،تفکری،تعقل و تحقیقی گفتند فلان جا اینجور،فلان انسان و ببین و با دید قضاوت به همه چیز انگ بدبینی زدند و ما هم ناآگاهانه می پذیرفتیم انگار یه چندسالی همگی مثلا آمریکا رفته و زندگی کرده اند ،

    بعد کم کم آنهایی که مثلا دم از حرام بودن مشروبات الکلی می زدند و می گفتند نگاه کنید در غرب ، همه مست و زندگی ها روی هوا اما ما مسلمان و پاک و نماز خوان ما بهشتی آنها همه جهنمی ……

    بعد هم می رفتیم مهمانی می دیدیم عه اکثرا می خورند با زیاده روی و افتخار هم می کنند و زندگی ها همه پوکیده در صورتیکه همه جا همه چیز هست ربطی به کشور خاصی هم ندارد ،من چه تصمیمی می خواهم در زندگیم بگیرم که با آرامش زندگی کنم در مسیر صراط المستقیمی که یک عمر در نماز جاری کردیم اما حتی معنی آن را ندانستیم و حرف و عمل مان زمین تا آسمان متفاوت و واقعا الان که فکرش رو می کنم اتفاقا هر چه انسان خیر ،دانشمند،دکتر ،روانشناس،معلم انگیزشی انسان های با خداتر و…..همه در آمریکا زندگی می کنند و تمام ثروتمندان هم در آنجا هستند حتی آب وهوا هم سازگار چون شکرگزاری ها و عملکردُ اکثریت واقعی هست و بعد رشدوپیشرفت هم که دیگه حرفی نمی ماند.

    در ادامه هم دیدن سریال های سفر به دورآمریکا و زندگی در بهشت و مهمان های عزیز استاد و دوستان عزیزشان که چقدر از رفتارشان آموختیم صحه بر تمام باورهای مان….

    واقعا خود من چقدر پوچ و تهی زندگی کردم یعنی بی معنا یه جور فقط بگذرد چقدر ناآگاهی لطمه های شدیدی به زندگی مان زد و چه یاد گرفته بودیم خانواده هم نه بدتر از پدرو مادرهای ناآگاه خود همینطور فقط زندگی را ادامه دادند و من چه می خواستم یاد بگیرم درسته که نماز می خواندم و قرآن آن هم به اجبار پدرم اما فقط انجام آنها بود بدون عملکرد درست .

    خداروشکر با هدایتم به این مسیر و هر روز ادامه دادن و سعی در آگاهانه عملکردن به آنها واقعا که خود را از تمام گذشته خود فرسنگ ها دور کردم و یک تولد دوباره را رقم زدم و چقدر معانی پربار قرآن و درک قواتین الهی از کلام استاد و دیدگاه های تاثیر گذارشان به من کمک کرد و فهمیدم این درک منحصر به فرد بودن مرا از همه قیدوبندها رها می کنداز تمام احساسات پوچ تاجایی که می شود پدر ،مادر و خواهروبرادر و ….داشت اما اگر بودن کنار آنها نه تنها به من از لحاظ روحی کمک نمی کند چه بسا بدترین آسیب های ممکن هم خواهم خورد باید کاملا خود رادجدا کرد ،

    و مورد آن در قرآن هم خداوند فرموده است ووقتی واقعی تصمیم می گیری که دیگر می خواهی آگاهانه و خداپسندانه زندگی کنی و شخصیت خود را بازسازی کنی ، خداوند وارد عمل می شود و به زیبایی به جایی که الان هستی هدایتت می کند و این عین عدالت است چون‌می خواهی درست و راست زندگی کنی ،تمام تمرکزت روی بهبودیت باشد روی سالهایی که پوچ و بی‌معنا زندگی کردی و در واقع جبران خسارت به کودک درونت و آرامش را سهم قلبت کنی و به اصل وجودت که خداوند است برگردی دلت می خواهد فقط آرامش و احساس عالی داشته باشی هرکجا که هستی و در هر شرایطی آن قدر لذت می بری که انگار در گذر لحظه ها گم می شوی ،دیگر سبکبال هستی آنقدر ایمانت به خداوند زیاد شده که دوست داری فقط بگویی

    شکرت که آگاه شدم و سعی کردم آگاهانه زندگی کنم انگار دیگر نگرانی نداری

    از خداوند لبریزی چون وقتی از خودت ،کارهایت ،اعمالت در جهت درست و خدایی مطمئن هستی فقط از زندگی لذّت می بری و خداوند هم پاداش هایش را به عنواین مختلف تقدیمت می کند …..

    خودش هدایتت می کند به جایی که باید،افرادی که باید، حتی مثل امروز من تنهای تنها شوی بدون خانواده اما با شخصی هم فرکانس خودم با رابطه عالی و این چقدر به روند عالیم و نتایج فوق‌العاده ام کمک بسزایی کرد البته با توجه به شرایطی که من داشتم این روش کمکم کرد و

    در ادامه صحبت‌هایم

    حتی خداوند هدایت می کند به روستا،شهر،کشوری که باید چون من دارم تغییر می کنم و دیگر تسلیم خواست و اراده خداوند شده ام بنابراین مهم حال و احساسی است که هرروز تجربه می کنم و شکرگزاری های عمیق و درونی که دارم و

    آخر شب از خداوند بابت روزی که گذشت تشکر و قدردانی کردن و

    به لطف خداوند و تاثیر راهکارهای استاد و سعی در اجرایی کردن آنها باور بفرمایید که در این دوسال کنارتان نود درصد به آنچه که بوده عمل کرده و نتایج پربار آن را در وجود و زندگیم در تمام زمینه ها شاهد بوده ام و هرروز عالی تر ادامه می دهم و

    فقط با ایمان،توکل ،امید و صبر پیش می روم با هدایت های زیبای خداوند که سنگ تمام گذاشته برایم، خدایا بی نهایت شاکروسپاسگزارم.

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    پیش فرض ذهنی :

    آن باور ی که اولین بار در ذهن ما درخصوص مساله ای در ذهن ما ساخته میشه، پیش فرض ذهنی هست که اکر آگاهانه تلاش برای اصلاح آن نکنیم ، باعث عدم موفقیت میشه.

    وقتی که تمام رفتارهای ما بر اساس باور ماست، پس خیلی مهم هست که باورهای توحیدی و خوبی بسازیم، باور خوب و مفید را باید خودمان بسازیم ، مثلا وقتی می بینیم یک ایرانی در آمریکا تونسته ثروتمند بشه و در حالی که زبان انگلیسی هنوز خوب نمی تونه صحبت کنه ، این باور در ذهن ما ایجاد میشه که اولا میشه هرجای دنیا ، حتی در گرانترین خیابان دنیا هم ثروتمند شد ، و هم ندونستن زبان محدودیت نمی تونه باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: