تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه














گفتگو با دوستان قسمت 37
بنام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
ی جذبه و کششی دارن این فایل های توحیدی که آدم هرچی بیشتر گوش میده بیشتر دوست داره که گوش بده
امروز رسیدم به قسمتی که روزا داره صحبت میکنه وقتی گوش دادم دیدم که خیلی شباهت ها و تفاوت ها هست بین وضعیت الان من و وروزا و دوست دارم اینها رو بنویسم برای شناخت بیشتر از خودم درحالیکه اشک مهمهان چشمانمه اونم اشک نزدیکی به خداوند
خب روزا اول از زندگی توی خوابگاه میگه و محل مشترکی که با دیگران داشته توش زندگی میکنه اولا که تحسین میکنم دولت انگلستان رو برای این اقدام خوبشون که ی فردی مثل روزا توی اون شرایط حداقل جایی برای زندگی داشته که کنار خیابون زندگی نکنه و همین ی فرصتی بهش داده برای فکر کردن و تغییر زندگیش
بعدش که نگاه میکنم میبینم منم الان تنهای تنها هستم نه خانواده ای و نه کسی .تنها دوستی هم که باهاش در رابطه بودم اونم تلفنی هم مدت زیادیه که اصلا خبری ازش نیست
اما خدا رو شکر به لطف آموزه های استاد در شرایط خیلی خوبی هشتم از لحاظ احسای و روحی نمیگم صد درصد خیلی خوبم اما درصد زیادیه و آرام هستم به لطف دوره عشق و مودت و آموزه های استاد
در مورد محل زندگی هم خدا رو شکر توی ی خونه آرام و ساکت و تمیز که قسمتیش هم سهم خودمه دارم زندگی میکنم و کاملا آزاد و رها هستم .هممون میدونیم که زندگی توی خوابگاه شرایط خاص خودش رو داره و باید تابع قوانین اونجا باشی و طبیعتا ی سری محدودیت ها رو داره .پس خدا رو شکر که همین زندگی توی این خونه آرام ی نعمت بزرگیه در حال حاضر برای من
بعدش روزا میگه من با تمام وجودم با تک تک سلولهام میخواستم تغییر کنم این ی تلنگر بود برای من که آیا من هم با تمام وجودم میخوام تغییر کنم با تک تک سلولهام یا نه فقط دوست دارم تغییر کنم ؟ خیلی فرقه بین این ها .وقتی مورد دوم باشه اینجوری هدایت میان و شرایط صد درصد تغییر میکنه مثل شرایط روزا ولی وقتی مثل من فقط میخوای تغییر کنی تغییر میکنی زیاد هم تغییر میکنی اما هنوز اون چیزی نیست که میخوای چون با تک تک سلولهات نخواستی ی تغییر کلی خاستی .البته این روزها دارم روی این موضوع کار میکنم
موضوع بعدی که روزا میگه در مورد شکر گزاریه که میگه چیزی برای شکر گزاری نبود اما وقتی من الان به اطرافم نگاه میکنم خیلی چیزها برای شکر گزاری هست که میتونم شکر گزارش باشم البته که هر روز هم شکر گزاری میکنم اما احساس میکنم اونجوری که باید حق مطالب رو ادا نمیکنم و باید بیشتر از اینها باشه چون بعضی وقتها ناسپاس میشم و نمی بینم نعمت هایی رو که با بودن توی این مسیر بدست آوردم و میارم
نکته ی مهم بعدی که دوستمون میگن تسلیم بودن محضه که خدایا هر چی تو بگی من انجام میدم این اون چیزیه که من باید توی خودم تقویتش کنم اگر میخوام خداوند من رو هدایت کنه به سمتی که میخوام .اما و اگر نیارم
و موضوع خیلی مهم بعدی رعایت کردن قانون تکامله :
من بعضی وقتها دوست دارم وارد حوزه نویسندگی و ترجمه بشم ولی از همون اول میخوام ره صدساله رو یک شبه طی کنم و از همون اول درآمد بالایی داشته باشم و همین باعث شده که همون اول راه بمونم
منم مثل روزا تا حالا خیلی جا ها رزومه دادم و خیلی جاها هم آزمون دادم و قبول شدم و بعضی جاها هم گفتن ما نمیخوایم و با یکی دوجا وارد کار شدم ولی چون دستمزده پایین بوده از اول و من دچار کمالگرایی بودم همون اول راه ول کردم در صورتیکه از کارم هم راضی بودن .اما اینبار تصمیم گرفتم جدی تر به این قضه نگاه کنم و وارد این حوزه بشم و ادامه بدم حالا یا علاقه مند میشم یا تجربش رو کسب میکنم
اون جایی که روزا جان گفتن اشکال نداره میرم کارگری از اینجا شروع میکنم وقتی فکر کردم دیدم من هنوز مقاومت دارم که مثلا از ی جایی مثل کارگری توی رستوران شروع کنم درصورتیکه روزا تسلیم محض بوده
رروزا جان در مورد اهرم رنج ولذت گفتن و اینکه چقدر این اهرم رو استفاده کردن و طبیعتا نتایجی هم که گرفتن بخاطر همین بوده ولی باید اعتراف کنم من خیلی کم این رو انجام دادم و باید بهش بهای بیشتری بدم و بیشتر انجامش بدم چون تا این اهرمه توی ذهن درست نشه انگیزه ی لازم برای حرکت کردن به سمت اهداف بوجود نمیاد و این اپون چیزیه که من توش ضعف دارم و باید بهبودش بدم
موضوع بعدی که ذکر میشه ایمان به غیبه و اینکه خدا میرسونه نعمت ها رو و فرصت ها این اون چیزه که باز هم من باید روش کار کنم چون این ترمز رو در خودم با این صحبت ها پیدا کردم که من منتظرم ی پس انداز خوبی داشته باشم و بعدش مثلا اقدام کنم برای مهاجرت یا تغییر بدم شرایط کاریم رو و این نشون میده که من این ایمان به غیبم که خدا هست و کمک میکنه توی وجودم هنوز براماونقدر پر رنگ نشده که برم تو دل ترس هام
وقتی رزا میگفتن من با اون دپوزیت میتونستم اونجا بمونم و ان یک ماه حقوقی که به من میدادن این من رو به فکر فرو برد که خیلی خیلی باید روی توحیدم کار کنم که به همچین درجه ای برسم که خیلی به آینده و اینکه چه اتفاقی میخواد بیفته فکر نکنم و بیشتر روی حمایت های خداوند حساب کنم
صحبت های پایانی روزا باز هم برام انگیزه بخش بود که من هم زندگیم خیلی تغییر کرده از وقتی که اومدم توی این مسیر و شاید الان توی بعضی جنبه ها تغییره اونجوری که میخواستم نبوده که اونهم بر می گرده به ضعفم در توحید اما الان دیگه فهمیدم ضعفم رو و دارم روش کار میکنم که زندگیم از اینی که هست بهتر و زیباتر و قشنگ تر بشه
سپاسگزارم
گفتگو با دوستان قسمت 37
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه ی دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
الان که چندمین باره دارم این فایل رو گوش میدم به ی سری چیزها در مورد خودم پی بردم :
اولین مورد اینه که دوست خوبمون سحر میگه من به چند تا چیز علاقه دارم وتوی همشون موفق بودم و این من رو به فکر فرو برد که من هم مثل این دوستمون ی خانم هستم و چند تا توانایی هم دارم اما چرا تا حالا نتونستم از این توانایی هایی که دارم پول زیادی بسازم نه اینکه پول نساختم میسازم اما خیلی کم
دلیلش چیه ؟
سحر خانم میگه از وقتی که من باورهای توحیدیم رو ساختم زندگیم بهشت شده
من هم خیلی وقته دارم روی باروهای توحیدیم کار میکنم پس چرا این اتفاق برای من نیفتاده که درآمد خوبی رو تجربه کنم ؟
وقتی که خوب فکر میکنم میرسم به همون شرک خفی .این اون چیزیه که نمیزاره من رشد صعودی داشته باشم و توی ی مدار کم ثابتی موندم
استاد بارها توی تعریف توحید میگن :
قدرت دادن به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی برای خلق زندگی خودمون
افرادی که این قسمت دوم یعنی و نه هیچ عامل بیرونی رو واقعا و قلبا باور کردن نتایج عالی گرفتن و گرنه همه میدونیم که خداوند قدرت زیادی داره و یا قدرت داره توی این شکی نیست ولی اینکه چیز دیگه ای رو با این دخیل نکنیم هیچ چیزی این اون اصل مهمه که باید درست بشه و در ممورد من هم این قضیه صدق میکنه .منقسمت اول رو خوب فهمیدم ولی هنوز توی قسمت دوم مشکل دارم این اون چیزیه که مانع رشد مالی من شده اینکه فقط و فقط روی خداوند تکیه کنم و قدرتی که به خودم داده .
این روزها خیلی بیشتر دارم روی خالق بودن خودم فکر میکنم و سعی میکنم اجراش کنم توی اتفاقات زندگیم و دارم میبینم این رابطه و این خلق کردنه رو در مسایل روزانه زندگیم و باید بسطش بدم به مسایل کاری و مالیم اون چیزی که توش ضعف دارم
سپاسگزارم
گفتگو با دوستان قسمت 37
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان
خدایا شکرت که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال این گفتگوها همراه بشم و از آگا هی هاش برخوردار
نیمه شب بیرون زدم رفتم پی می خواریم تا در میخانه رفتم در پی دلداریم
دوش دیدم در میخانه صفست از عاشقان ای خدا ناخورده می من به شما رسیده ام
یارم آخر ز غمه عشق تو دیوانه شدم بیخود از خود شدمو راهیه میخانه شدم
آنقدر باده بنوشم که شوم مستو خراب نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب
خوش خرامان میروی ای جانه جان بی من مرو سرو خرامانه منی در دلو جان بی من مرو
این جهان با تو خوشست و آن جهان با تو خوشست این جهان بی من مباشو آن جهان بی من مرو
مونسه شبهای دل زارم ای تو که شدی همه دار و ندارم یا رب یا رب یا رب یا رب
مرهم قلبو دله بیقرارم ای که تو شدی همه دار و ندارم یا رب یا رب یا رب یا رب
یا رب ای دل عشقه تو صبر و ثباتم میدهد عطر تو وقت سحر از غصه نجاتم میدهد
یا رب امشب برایم نمه باران بنویس دو سه شب پرسه زدن تویه خیابان بنویس
یا رب امشب برایم نمه باران بنویس
خوش خرامان میروی ای جانه جان بی من مرو سرو خرامانه منی در دلو جان بی من مرو
این جهان با تو خوشست و آن جهان با تو خوشست این جهان بی من مباشو آن جهان بی من مرو
اشک شوقی که ظهر میخواست جاری بشه اما شرایط اجازه نمیداد رو الان میخوام توی سکوت و تاریکی شب ادامه بدم
چرا؟
چون خداوند امروز رسولش رو به سمت من فرستاد
رسولی که این بار عرب نبود عجم بود
مرد نبود زن بود
چرا؟
چون الان شرایط فرق میکنه
چون باید هم زبان من باشه تا من بتونم حرفش رو درک کنم
چون باید از جنس من باشه تا بهتر درکش کنم
درست مثل قرآن که تو اون شرایط باید به اون زبان و بر اون فرد خاص به اسم محمد نازل میشد
خدا با این رسولش میدونین به من چی گفت؟
به من گفت مگر داستان حامد ها و سپیده ها و عادله ها و شکیباها و علی ها و ……. رو نشنیدی که اومدن بهت گفتن که فقط خدا رو بپرست تا رستگار بشی تا هم در این دنیا حسنه بهت داده بشه و هم در اون دنیا .تا هم در اینجا بهشت رو تجربه کنی و هم در اونجا متشابهش بهت داده بشه ؟
اما تو گوش نکردی
کافر شدی و نعمت ها رو ندیدی
ناسپاس شدی و از من دور شدی
پیام وحده لا اله االا هو رو شنیدی اما بر قلبت جاریش نکردی
که اگر جاری میشد این نعمت هایی رو که توی این سه سال بهت دادم رو میدیدی و مثل روزا برای هیچ سپاسگزاری میکردی
نعمت هایی که از وقتی که به من تکیه کردی توی زندگیت پدیدار شدن اما شیطان هر از گاهی در نظرت جلوه گر شد و فریبت داد ومایوست کرد
حالا من ی رفیق جون جونی مثل روزا رو فرستادم که بهت بگه من کی هستم و چکار میکنم برای بنده هایی که من رو باور کنن
بنده هایی که صبور هستن و ادامه میدن
بنده هایی که از عمق وجودشون من رو میخونن
بنده هایی که ابراهیمی عمل میکنن
بنده هایی که وقتی بهشون میگم باید بها بپردازین با جون و دل قبول میکنن بدون اینکه کوچکترین تردیدی داشته باشن
روزا رو فرستادم که بهت بگه تو ی جا درخواست دادی برای کار دومیش رو تنبلیت اومد انجامش بدی روزا 30 بار درخواست داد و نا امید نشد و اون ی باری هم که جواب رد شنید گفت:
الخیر فی ما وقع
و بعدش من هم جبران کردم براش
تو هم همین ایمان رو داری نسبت به من که اگر حوالت کردن به قوانین ساخته ی دست بشر به من رو کنی و بگی:
خدایا من نمیدونم اینا همش قوانین انسان هاست اگر تو اراده کنی همه چی ردیف میشه و دل بسپاری به جریان هدایت و خودت رو قاطی ماجرا نکنی
روزارو فرستادم که بهت بگه اگر سقفی بالا سرت باشه که صاحبش خودت نباشی باز هم شکرگزار هستی اونقدری که روزا شکر گزار ی اتاق توی ی خوابگاه بود؟
تو که خونه از خودت داری تا حالا چند بار بابتش شکر گزاری کردی ؟
روزا رو فرستادم که بهت بگه اگر درخواست کار دادی و قبول کردن حاضری از پله اول شروع کنی و کم کم بیای بالا یا نه از اول پله آخر رو میخوای ؟
چقدر از ایمان و توکل روزا توی وجودت هست ؟
چقدر حنیف مسلم هستی و مشرک نیستی ؟
بیا این هم پیامبر من که به سمت تو اومده وپیام توحید و یکتاپرستی رو برات آورده
همین طور مات و مبهوتم از این پیام آور خدا که دقیقا اون چیزهایی رو که باید میشنیدم در این شرایطی که توش قرار دارم داره با صدایی لطیف و دلنشین برام جز به جز توضیح میده
اصلا انگار داره مسیر تکاملی که من میتونم طی کنم رو بهم نشون میده
و اینکه پایه و اساس همش توحیده
چون این چند روزه قشنگ احساس میکردم که شیطان داره راه نفوذش رو پیدا میکنه
و میدونم که چون خداوند دوسم داره مثل همه ی شاگردهای استاد عباس منش فورا این پیام آورش رو فرستاده که من حواسم رو جمع کنم تا از مسیر دور نشم چون اونم دلش نمیاد که من ازش دور بشم
سپاسگزارم استاد و دوستان عزیزم
میحوام بازم صدای دانشین روزا جان رو گوش بدم و ی مراقبه ای داشته باشم با کلامش
سلام لیلا جان عزیز
خیلی خیلی انرژی گرفتم از کامنتت عزیزم جوری که اشکم درومد
مرسی عزیزم که از نتایج اینجا نوشتی تا من از بین اینهمه کامنت هدایت بشم به کامنتت و نتایج فوق العاده دت رو بخونم و گلی امید و انگیزه بگیرم برا ادامه ی مسیر.خوش باشی عزیزم هر روز بهتر از دیروز.باز هم سپاسگزارم چون واقعا نیاز داشتم به ی انگیزه و محرک
سلام لیالا جان عزیز. البته که همه ی مایی که توی این مسیریم نتیجه گرفتیم و گرنه الان اینجا نبودیم. همین بودنمون دلیل خوب بودن مسیره. فقط میمونه اون میزان توحیدی عمل کردنمون که متغییره و بقول شما هرکسی با توجه به شرایطش فرق میکنه .اما حرفهای رزا ی تلنگری بود که بیشتر حواسم باشه که خیلی راحت جا نزنم حتی برای چند ساعت.مرسی عزیزم که انگیزه بخش خودت و منی .