تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه














درود بر شما استاد عزیزم.
خداروشکر میکنم از صمیم قلبم، به میزان این آرامشی که خداوند به من عطا کرده است، که چقدر شاکر خداوند هستم بخاطر هم مسیر شدن و هم جهت شدن با شما در جریان خداوند با این سایت الهی.
استاد من تقریبا این فایل و صحبت های رزای عزیزم را حفظم.
چرا که وقتی داشتم برای اولین بار- که فکر کنم حدود 3 سال پیش است- منم مثل شمایی که بار اول بود به این صحبت ها و نتایج گوش جان میدادید، اشک بر چشمانم جاری شد و سپاسگزار خداوند شدم. مخصوصاً آنجا که رزا گفت: من وقتی برام ایمیل زدند که ما شما را نمی خوایم، گفتم خدایا شکرت که اینبار یکی گفت که ما شما را میخواهیم یا نمیخواهیم. قبلی ها که هیچ پاسخی نمیدادند.
استاد عزیزم. رزای عزیزم امیدوارم این کامنت من را بخونی. من بینهایت خدا رو شکر کردم از نتایجی که تو گرفتی و بی نهایت خدا را شکر کردم که چقدر این خدای به این بزرگی زیبا، نرم و لطیف هدایت میکند.
چقدر خدای یکتا زیباست و چقدر این خدای یکتا هنرمندانه هدایت میکند.
چقدر خداوند هنرمندانه عشق را بر من جاری میکند. احساس خوب را وارد زندگی ما میکند.
چقدر حد نداره فراوانی فضل، نعمت و ثروت خداوند.
چقدر خداوند بی نهایت است و در هر شرایطی ما را نجات میدهد.
این فایل به تنهایی ایمان مرا به خداوند بی نهایت افزایش داد. یادمه صبح ها ساعت 5 صبح بیدار می شدم. سپاسگزاری میکردم و برای ایجاد ممنتوم مثبت، یکی از فایلهای گفت و گو با استاد را گوش میدادم و سپاسگزار خداوند میشدم بابت این همه فراوانی که در زندگی هم کلاسی ها و هم مدارهای خودم در این سایت الهی، جاری شده است.
استاد من علیرضا طاهرزاده اصفهانی قبل از شروع تعهدم برای بودن در این سایت الهی بدهکار بودم.
من به زور ماهی 5 میلیون تومان حقوق ماهانه داشتم.
من بینهایت از ظلمی که به من می شد می نالیدم و همواره گله و شکایت دیگران را که تاثیر در زندگی ام داشتند؛ را میکردم.
من همواره شاکی بودم و همواره ناراحت از شرایطی که فکر میکردم نمی توانم تغییری در زندگی ام ایجاد کنم.
تا اون لحظه خاص
تا روزی که خداوند بهم گفت اگر به این مسیر ادامه بدهی. پایان اون مرگ به بد ترین شکل ممکن است. مرگ و جهنمی که قطعا با ادامه فرکانس آن سالم رخ میداد و قطعا جایگاه علیرضا طاهرزاده اصفهانی با آن فرکانس، جهنم بود.
خداوند خیلی به من لطف داشت. خیلی داره و خواهد داشت. خیلی خیلی خیلی زیاد لطف داشت. چرا که وقتی این اتفاق افتاد من به خودم اومدم و این به اذن خداوند بود. (همانطور که مدار فعلی من هم به اذن خداوند هست و خواهد بود.)
بگذارید یک بار دیگه بگم که همه دوستان اینجا بدونند.
1404.04.07 بود.
من با پدرم در کارگاه بودیم و در حال کار با جرثقیل. پدرم داشت یک دستگاهی را جابجا میکرد. دیگه آخر وقت بود. من اومدم که برم تو دفتر یه لحظه گفتم بذار این کار آخر را کمکش کنم، یه لحظه برگشتم، در همون لحظه گفتم ولش کن، دوباره یه بک به سمت دفتر زدم، و در همون لحظه گفتم بذار کار را تموم کنم و بعد برم برای استراحت و جمع کردن. (کل این صحبت های درونی من 3 ثانیه طول کشید).
قدم اول و بعد دوم را که برداشتم؛ شافت 5 کیلویی چرخ کالسکه جرثقیل از فاصله 1 سانتی متری دماغ من رد شد و بعد خورد زمین.
حتی به پاهای من برخورد نکرد.
از این اتفاق به بعد من مجددا وارد این مسیر زیبا شدم.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم این من هستم که با کانون توجه و تمرکزم -بدون استثناء- شرایط و اتفاقات هم جنس را در زندگی ام دریافت میکنم.
از این اتفاق به بعد من آرام آرام معنا و مفهوم موحد بودن را شناختم. خیلی آرام و خیلی تکاملی.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم من خالق و مسئول 100% تمام جنبه های زندگی ام هستم.
از این اتفاق به بعد من فهمیدم که تمام عوامل بیرونی نتیجه شرایط و باورهای درونی من است. منم که اجازه داده ام دیگران در زندگی ام دخالت کنند. منم که اجازه داده ام هر کسی هر چیزی میخواهد به من بگوید. منم که اجازه داده ام هر کسی در زندگی من تأثیرگذار باشد. و از این اتفاق به بعد به صورت تکاملی جلوی تک تک این موارد را گرفتم. جوری که الان یادم نیست که چنین اجازه ای به کسی داده باشم.
نمیگویم از روز اول بلا فاصله همه چیز گل و بل بل شد. اما هر بار که من موحد بودم و مشرک نبودم، شرایط بهتری را دریافت کردم.
هر بار که من مشرک شدم. شرایط نازیبایی را دریافت کردم.
و این هر بار اتفاق می افتاد.
تا پارسال. یعنی 1403.07.25
پارسال من برای اولین بار در طول 10 سالی که با برادرانم و پدرم شریک بودم، شروع به فعالیت در حوزه ای جدا از خانواده ام کردم.
و اولین بار بود که دیدم وقتی من در فرکانس مناسب باشم، در ممنتوم مثبت باشم، اتفاقات و شرایط مناسب را دریافت میکنم. اینجا بود که من تونستم بیشتر اعتماد کنم به خداوند و این نقطه تغییرات مالی من بود.
من از پارسال تا الان توی کارهای متفاوتی ایمان خودم را نشان دادم. من بها دادم. من حرکت کردم مثل رزای عزیزم که امیدوارم هر جای این دنیا هست شاد و سالم و ثروتمند باشه. من حرکت کردم مثل شما استاد عزیزم که اینقدر الگوی مناسبی برای همه ی ما هستید.
اواخر خرداد ماه یا اوایل تیر ماه امسال بود.
من در پی یک تضاد مجدد اینبار دیگر تصمیم گرفتم جدا از خانواده شغل خودم را داشته باشم. راهکاری موقت برای رشد شخصی خودم.
خداوند شاهده که چقدر انسان ها یکی پس از دیگری وارد زندگی من شدند. به من اعتماد کردند. میلیون ها تومان پول برای من واریز کردن بدون اینکه 1 کیلو بار از من گرفته باشند یا حتی مرا از نزدیک دیده باشند.
میلیون ها تومان بار تحویل من دادند بدون اینکه ریالی به حساب ایشان واریز کرده باشم.
میلیون ها تومان برای من ارزش قائل شدند و این لطف بی کران خداوند بوده و هست و خواهد بود.
دلیل من برای استفاده از افعال بوده، هست و خواهد بود برای این هست که به خودم یادآوری کنم که این یک موضوع جاری است و همواره من باید در این فرکانس و ممنتوم بمانم تا دریافت کنم.
خیلی خوشحالم. که اواخر سال 1403 بود به خودم این تعهد را دادم که نتیجه بگیرم. و هربار خداوند به من این موضوع را یادآوری که باید متعهد باشی.
به خداوند متعهد باشی.
به خودت متعهد باشی.
به این مسیر متعهد باشی.
و هربار ادامه بدهی تا بتونی آنچه را میخواهی در زندگی ات دریافت کنی.
از 3 ماه پیش تا اکنون من در فرکانس دریافت و فروش های خوبی قرار گرفتم.
امروز اما به لطف خداوند و با باور به فراوانی و فضل خداوند، درخواست مشتری های بزرگتر را دادم و لطف خداوند شامل حالم شد و دارم بیشتر و بیشتر دریافت میکنم.
خب بریم سراغ تمرین این قسمت
1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
قعر جهنم درون. یک مشرک به تمام معنا. کسی بودم که فکر میکردم هیچ قدرتی برای کنترل زندگی ام ندارم. فکر میکردم دیگران در زندگی ام مؤثر هستند و همین باعث خشمی شده بود که هر روز به نحوی از وجودم خارج میشد.
یکبار با پدرم، یکبار با همسرم، یکبار با خانواده ام و هر بار به نحوی این برخورد اتفاق می افتاد.
همیشه انگار سنگ سنگینی بر روی قلبم بود. احساس حرکت کردن نداشتم. حال نداشتم. همیشه ناراحت بودم. هیچ چیز حالمو خوب نمی کرد. هیچ وقت نمی تونستم از تح دل بخندم. از هیچ چیز نمی تونستم لذت ببرم. از مسافرت ها نمیتونستم لذت ببرم. از بودن با دوستان، خانواده، همسرم نمی توانستم لذت ببرم.
2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
استاد همین فایل. دقیقا همین فایل و فایل های توحیدی و 5 جلسه از همین سکشن از سایت بود که شما با استاد عرشانفر صحبت میکردید. این فایل ها تاثیر بسزایی در زندگی من داشتند.
3. اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مجددا شروع به گوش دادن به فایل های استاد که نزدیک به 3 سالی میشد که ازش دور شده بودم.
4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
1. برگشتن به تمرین فانوس دریایی.
2. توجه به نکات مثبت و سپاسگزار بودن.
3. برگشتن به این سایت الهی. شروع به کار روی فایل های هدیه سایت. (من قبلا دوره روانشناسی ثروت 1 و 2 را مادرم خریده بود. اینبار با اینکه اون فایل ها را گوش میدادم، ولی احساسم میگفت باید جور دیگه عمل کنی. باید یه چیز دیگه را که پیش نیاز هست با گوشت و پوست و استخوان درک کنی که اون موضوع مفهوم توحید و یکتا پرستی، هدایت، الهامات و تقوا بود.
4. حذف تمام فایل هایی که قبلا دانلود کرده بودم از یک کانال تلگرامی و تمرکز بر فایل های هدیه در سایت.
5. حذف تمام آهنگ های روی موبایلم و بمباران ذهنم با فایلهای استاد عباسمنش.
5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
سال 1402 ابتدای سال.
روی مسئله عزت نفس گیر کردم. خیلی مقاومت داشتم. میخواستم با همون شخصیت قبلی ام، نتایج بزرگ و جدید بگیرم.
مقاومت داشتم برای تغییر شخصیت. کلی گریه و زاری هم کردم اتفاقاً. ولی به قول خداوند در قرآن خطاب به حضرت موسی:
کلا
هیچ راهی نبود جز تغییر. اینبار هم دیدم یا میمیرم، یا تغییر میکنم. راه دیگری نیست. بنابراین باز هم با مقاومت شدید تغییر کردم.
نتایج فوق العاده بود.
ابتدا با فایل های هدیه کلید عزت نفس در سایت شروع کردم. نکته برداری کردم. در مدت کوتاهی هزینه خرید دروه عزت نفس محیا شد. خریدمش.
در مدت کوتاهی دوره احساس لیاقت بر روی سایت قرار گرفت. به لطف الله پول اونم داشتم، خریدمش.
و من 2 بار این دوره را از ابتدا تا انتها کار کردم. تا تغییرات خیلی بیشتر و بهتر شد.
پس راه حل من برای کسی که الان پول خرید دوره ای را نداره اینه که از فایلهای دانلودی شروع کن. نکته برداری کن و به احساس خوب برس. قطعا به جواب میرسی و قطعا خداوند هزینه را بهت میده تا بتونی بخری.
6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
1. احساس. استاد راستش این تغییر بعد از درک جلسه 6 از دوره بینظیر هم جهت با جریان خداوند ایجاد شد. بعد از اون من بهتر درک کردم چرا اینقدر مهمه احساس خوبی داشته باشم.
2. روابط: باز هم مجدداً بعد از این دوره عالی من رشد کردم. قبلش خیلی راوبطم خوب شده بود. اما الان خیلی بهتر از قبل شدم. یاد گرفتم بتونم تمرکزم را بذارم روی نکات مثبت افراد. افرادی را که خیلی روی آنها من مقاومت داشتم ارتباطم را محدود کردم. (پدر عزیز تر از جانم را میگم. خیلی الان دوستش دارم. از تح قلبم. میبینمش دلم براش قنج میره). و رابطه ام با همسرم خیلی بهتر شد. هر بار بهتر.
3. سلامت: این مورد بعد از شروع قانون سلامتی اتفاق افتاد و سپاسگزار خداوند هستم که هدایتم کرد وارد این دوره شدم. خیلی به من کمک کرد برای تغیرات فعلی ام. چون اعتماد به نفس توانایی ایجاد تغیرات در زندگی را داد.
4. کار: بسیار زیاد رشد کردم. فهمیدم باید متخصص کار خودم باشم. به غیر از اینکه فروشنده خوبی باشم باید در کار خودم هم متخصص باشم. ارزش خودم و کارم را شناختم. با ایمان در مورد کارم صحبت کردم. هر روز رشدم بیشتر شد.
5. مالی: استاد تو این مورد خیلی بهتر شدم.
اما هنوز پاشنه آشیل من هست. خیلی میدونم باید اصلاحات در این مورد داشته باشم و دارم تلاشم را میکنم. به لطف الله تلاش میکنم کار درست را انجام بدهم.
از همین دیروز که متعهد شدم 10 درصد سودم را در حسابی نگه دارم تا بتونم با پول آشتی کنم، همین اتفاق داره می افته. دیروز تا الان مبلغ 1.5 میلیون ذخیره کردم. شاید فقط یک تغییر ایجاد کنم، آن هم اینه که به صورت دلار نگه دارم. همین.
من خیلی ممنون عزیزانی میشم که شرایط مالی خوبی دارند و به من ادوایز بدهند. که بتونم شرایط مالی را بهتر و بهتر و بهتر کنم. اینو خدا گفت بنویس.
من تا پول میاد براش خرج میتراشم. میخوام جلوی خرج های بی جهت را بگیرم. از خدا هدایت میطلبم برای این موضوع.
عاشقتونم استاد عزیزم.
عاشقتم از صمیم قلبم رزای عزیز. واقعا نمیدونم بخونی یا نه. ولی بدون بی نهایت از صمیم قلبم دوستت دارم که اینقدر زیبا این فراوانی ها و این روند رو به رشد خودت در این مسیر زیبا را بیان کردی.
ان شاء الله هرکجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
درود بر شما سعیده خانم.
مدت هاست نظرات گوهر بار شما را میخونم در سایت.
شما هم مثل رزا هستید برای من.
خداروشکر واقعا خداروشکر از صمیم قلبم اشک ریختم بابت این هدایتی که خداوند به قلب شما نشاند. بابت این تغییراتی که ایجاد کردید. بابت این فراوانی هایی که وارد زندگی شما شد.
خداروشکر میکنم سعیده جان، خداروشکر میکنم بخاطر این قدرت بیان شما.
بخاطر این دیدن زیبایی ها، بخاطر این کنترل ذهن، بخاطر این ایمان، بخاطر این حد از موحد بودن شما. بخاطر این عملگرایی، بخاطر این حد از کنترل ذهن شما.
چقدر زیبا، چقدر خوب، چقدر قشنگ.
چقدر خوب بود این داستان هدایت های شما.
چقدر خوب بود این داستان عشق شما با خداوند.
چقدر زیبا هدایتت کرد.
چجوری من سپاسگزار الله یکتا باشم، الله یکتایی که اینجوری شما را هدایت کرد.
چقدر خوشحال شدم.
از صمیم قلبم خوشحال شدم.
الله اکبر… الله اکبر… الله اکبر…
واقعا لذت بردم و واقعاً از صمیم قلبم سپاسگزارم بخاطر این خدایی که بخشنده است. رحمن رحیمِ. غفور شکورِ، رب العالمینِ
سعیده خانم فقط میخواستم بنویسم الله اکبر، ولی چون کامنتم کوتاه میشد. از سر ذوقم بابت این تغییرات زیبای شما، به من گفت بنویس. بنویسم که این باشه سپاسگزاری شبانه ی من از این خدای یکتا، این خدای عشق، این خدای قادر مطلق. این خدای توانای مطلق.
واقعا از صمیم قلبم خداروشکر میکنم که اینطور به این زیبایی هدایت میکنه.
نوشتم و ارسال کردم، بهم گفت بیام اینو بهتون بگم.
خدایا شکرت که امشب برای اولین بار توی 35 سال عمرم تونستم بدون نوشتن، بدون فایل گوش دادن، قوانین را ذکر کنم، تونستم به صورت ذهنی سپاسگزار باشم. و تونستم بخاطر پارکهای زیبای اصفهان، بخاطر نور پردازی ها، بخاطر پل ها، بخاطر جادههای پیاده روی، بخاطر همسرم، و در نهایت بخاطر اینکه خداوند خواسته مرا اجابت کرد و یک گربه فرستاد که من نوازشش کنم، سپاسگزار باشم. تونستم حال خودمو خوب نگه دارم و سپاسگزار باشم.
واقعا خدا یا سپاسگزارم.
همچنین تونستم پاسخ های خوبی در بخش عقل کل بدم که همه اش لطف خداوند بود. خدایا شکرت بخاطر هدایت هایت.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.