تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
  • هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
  • پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
  • توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
  • تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
  • اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
  • خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
  • معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛

این یک فایل صوتی نیست؛ یک دوره‌ی کامل «ایمان در عمل» است.

آماده شوید تا شنونده‌ی یکی از شفاف‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و شجاعانه‌ترین داستان‌های تحولی باشید که تا به حال شنیده‌اید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانواده‌ی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.

این فایل، روایت زنده‌ی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان می‌دهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، می‌توان از عمق تاریکی، نوری خیره‌کننده ساخت.

اگر احساس می‌کنید در بن‌بست هستید، اگر تنها، ناامید و شکست‌خورده‌اید، این فایل برای شما آماده شده است.


در این فایل چه خواهید شنید؟

در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریک‌ترین روزهای زندگی‌اش می‌برد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزه‌اش طی کرده را برایمان روشن می‌کند:

۱. سقوط به عمق تاریکی

رزا داستانش را از جایی شروع می‌کند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانواده‌ای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطه‌ای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.

۲. انفجارِ «میل به تغییر»

نقطه‌ی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطه‌ای رسید که به گفته‌ی خودش: «با تمام تک‌تک سلول‌های بدنم دلم می‌خواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقه‌ی تحول بود.

۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»

او به یاد آموزه‌های استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایل‌های رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:

  • کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش می‌آمد، به یاد حرف استاد می‌افتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب می‌کرد.
  • شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمی‌کرد. در آن شرایط اسف‌بار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».

۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟

رزا که یک معمار تحصیل‌کرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «می‌تواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.

۵. «گران‌بهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!

در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبه‌ی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومه‌اش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمی‌خواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ می‌دهد. او به جای ناامیدی، می‌گوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»

۶. معجزه‌ی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»

تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تمام‌وقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و می‌خواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بی‌خانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم می‌تونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحب‌خانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.

۷. کشف پازل تکامل

رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجاره‌ی خانه‌ی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست می‌آورد، باز هم شکست می‌خورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحله‌ی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشه‌ی دقیق خداوند بود.

۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد

رزا در مسیر کارش، با ترس‌هایش روبرو شد. او که لهجه‌ی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائه‌ی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دوره‌های آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.

۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما می‌آید

او که حالا با خرید دوره‌هایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیق‌تر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصت‌ها نمی‌گشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژه‌های جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش می‌بارد.

این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.


تمرین این قسمت:

اگر این جلسه برایت جرقه‌ای زد، لطفاً تجربه‌ی شخصی‌ات از «تغییر» را در قسمت کامنت‌های همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشته‌ی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهام‌بخشِ میلیون‌ها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.

  1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
  2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
  3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟
  4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.
  5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)
  6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:

دوره 12 قدم


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «محمد کرمی» در این صفحه: 2
  1. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1526 روز

    بنام الله یکتا که هرآنجه دارم از اوست

    قبل از هر چیزی سپاسگزار استاد عزیز و تمامی دست اندرکاران این سایت الهی هستم که همیشه برای ما مخاطبها یه چیزی در آستینش داره و هیچ وقت نمیزاره مومنتوم مثبت به سمت رشد در ما قطع بشه .استاد عزیز بی نهایت سپاسگزارتونم

    من خیلی وقته که فقط به عنوان یک بیننده اینجا فعال هستم و هیچ کامنتی ننوشتم و میدونم دلیل اصلیش خودم هستم که اجازه دادم مومنتوم دوره بسیار بی نظیر هم جهت با جریان خداوند در من ادامه پیدا نکنه و یه جورای در باد موفقیتهای خودم خوابیدم و گول نتایجی رو خوردم که با دوره هم جهت بدست آورده بودم .اما امروز با شنینیدن صدای دل نواز رژا عزیز کل خاطرات گذشته ام بیاد آوردم و ناخودآگاه اشکم سرازیر شد و ترغیب شدم به نوشتن کامنت

    بریم سراغ اولین سوال

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    زندگی قبل آشنایی من با استاد به یک برهه 35 ساله خلاصه میشه که سراسر باورهای شرک آلود بود مثل همه جامعه که حداقل من میشناسم .زندگی مالی من سراسر قسط و بدهکاری بود و با وجود شبانه روز کار کردن و مثل لودر پول درآوردن همیشه بدهکار بودم و روی تردمیل بدهکاری در حال دویدن بودم

    زندگی عاطفیم سراسر وابستگی بود و تحقیر شدن در رابطه به شکلهای مختلف

    سلامتی من همیشه درگیر مریضی بودمو و ماهی نبود که به یه بیماری مبتلا نشم

    کل زندگی من استرس بود و خواب راحتی نداشتم بطوری که آرزوی یک شب بدون فکر و استرس مثل بچها خوابیدنو داشتم و همیشه با خواب آلودگی کل روزمو به پایان میرسوندم و درگیر قرصهای روانگردان شده بودم بطوری که بدون اون قرصها نمیتونستم روزمو سپری کنم .دنیا فقط روی سخت خودشو به من نشون میداد و حس میکردم همه با من سر جنگ دارن .اعتقادی به خدا نداشتم چون زندگیم رنگ خدایی نداشت و همیشه در حال جنگ بودم با خدا

    2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    مسیر آشنایی من استاد از اونجایی شروع شد که چون بشدت در مسائل مالی باورهای مخربی داشتم درگیر یک شرکت هرمی شدم و باعث شد نتها سرمایه من بلکه سرمایه تمام کسانی که زیر مجموعه من بودن بره رو هوا و همه منو مقصر اصلی بدون و بشدت این اتفاق باعث شد فشار روحی من زیاد بشه بحدی که قصد داشتم خودمو بکشم و از این زندگی خودمو نجات بدم .اما چون از بچگی آدم خودساخته ای بودم و یه جواریی شهری که توش زندگی میکردم منو به عنوان یک الگو میشناختن تصمیم گرفتم یک بار دیگه قبل از اینکه به خودکشی فکر کنم زندگی خودمو از نو بسازم و به همین خاطر شروع کردم به جستجو در مورد موفقیت در فضای مجازی .فایلهای رو از استاید مختلف دنبال میکردم و سعی میکردم بهشون عمل کنم و این کار باعث آروم تر شدن من شد و فرکانسم به سمت مثبت تغییر شکل داد و امید به زندگیم برگشت و کار شبانه روزی من شده بود گوش دادن به فایلهای انگیزشی تا اینکه با استاد عباسمنش آشنا شدم و فایلهای ایشون رو در یک گروه تلگرامی گیر آوردم .اون فایلها و مخصوصا فایلهای توحیدی چنان منو به وجد آورده بود که انگار همه چیز برای من قابل دسترسی شده بود و هر آرزوی رو محقق میدونستم .زندگی من شده بود گوش دادن به صدای استاد و تمریناتی که توی فایلها میگفت رو رو بدون ذره ای شک انجام میدادم چون از قبلم صدای تایید درستیشونو میشینیدم

    مثلا در مورد قرض نگرفتن یا چکی کار نکردن یا اقساط بانکی رو صفر کردن و هر چیزی که مربوط به مسائل مالی بود و میتونستم انجام بدم رو با اینکه از لحاظ مالی در اون برهه بشدت بدهکار بودم اجرا کردم و طولی نکشید که همین اصرار من بر انجام کار درست نتایج خوب رو برای من به همراه آورد و ایدهای توی وجودم شکل گرفت که باعث شد کم کم تمام بدهی هامو پرداخت کنم و تا از اون همه زندگی پر از قسط و بدهکار بودن خودمو نجات بدم و رنگ آرامش رو در زندگیم ببینم

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    روزهای که در مورد مسیر درست از استاد فایل گوش میدادم ذهن شلوغ من که کل عمرش مثل 99%عموم مردم زندگی کرده بود نمیتونست درک کنه باید چیکار کنه و گیج و سردرگم بودم و هیچ ایده ای نداشتم برای پرداخت اون همه بدهی که بالا آورده بودم ولی وقتی از خداوند هدایت خواستم یک ندای درونی جمله طلایی استا رو توی ذهن من با صدای بلند تکرار کرد و اون جمله این بود که

    موفقیت تکرار کارهای کوچک و درست و متوالی و شکست هم تکرار کارهای کوچک نادرست متوالی

    این جمله باعث شد من بفهمم که کارهای اشتباهی که انجام دادم باعث این زندگی پر از بدهکاری شده و باید کارهای که میدونم درست نیست رو شناسایی کنم و انجام ندم تا مسیر درست خودشو به من نشان بده .به همین خاطر وقتی استاد میگفت قرضی کار کردن ممنوع یا قسطی کارن یا وام گرفتن ممنوع منم گفتم چشم و دیگه اینکارو نمیکنم چون اینها کارهای اشتباه هستن و تصمیم گرفتم کل اقساط بانکی خودمو صفر کنم و هر چیزی که به عنوان داراییی دارم مثل زمین ماشین رو تبدیل به پول کنم به بابت بدهی های خودم بپیردازم و دسته چکهای خودمو آتیش بزنم و دیگه هیچ وقت سراغ وام و اقساط نرم

    انجام این کارها باعث شد بدهی های من سبکتر بشن ولی به معنای واقعی هر چیزی که توی این 35 سال دارای داشتم رو از دست دادم ولی ایمان داشتم که زندگی من قرار بهتر بشه و طولی نکشید که انجام این کارهای درست منو در جاده هموار انداخت که به لطف الله درآمدم نسبت به چند سال پیش حدود 10 برابر شده و اعتماد من به پرودگار خودم افرایش پیدا کرده و ارتباطم با خودم و تمام مردم دنیا بسیار لطیف تر شده و این روند همچنان در حال ادامه دادنه

    4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    معجزات زندگی من بعد اشنایی با آموزشهای استاد از نوشتن شکرگذاریها بخاطر نعمتهای زندگیم که برام بدیهی شده بود شروع شد .منی که هیچ وقت اهل نوشتن نبودم برای خودم دفتر وقلم تهیه کردم و شروع کردم به نوشتن نعمتهای زندگیم از موهبت زندگی و نفس کشیدنم در این دنیای شگفت انگیز تا طلوع و غروب خورشید و منظره زیبای خونه مامان جونم که یه ویو بی نظیر رو به سمت کوه داشت تا وجود فرزند دلبندم که یک هدیه الهی در زندگی من بود و مهارتهای شغلی که خداوند منو به سمتش هدایت کرده بود و باعث شد کلی شهرت پیدا کنم توی شهرمون به واسطه شغلم و بی نهایت نعمتهای زندگیم که با هر بار صبح از خواب بیدار شدن شروع میکردم به مرورشون و قلبم باز میشد از این همه نعمت که در زندگی من همیشه وجود داشت و من نمیدیدمش

    تمرین ستاره قطبی و روان شدن چرخ زندگیم در اون برهه و الهاماتی که دریافت میکردم برای بهتر کردن کسب کارم و بهبود روابطم با اطرافیان

    وقتی یه نگاه کلی میندازم به این روند تغییرات خودم متوجه میشم که اصلا قابل مقایسه نیستم با گذشته خودم .هر وقت دوستان قدیمی خودمو میبینم و با هم هم صحبت میشیم این موضوع رو تایید میکنم که چقدر من تغییر کردم و اصلا یه محمد دیگه شدم .محمدی که توی 99%از ساعات روزانش ارامش داره و همیشه لبخند روی لبهاشه

    5.چالش و مانع

    توی این مسیر خودشناسی بارها به چالش کشیده شدم .توسط طلبکارا شکایت شدم و حتی بارها منو به دادگاه کشنوندن و حتی منو میخواستن به زندان ببرن ولی خدا رو شاهد میگیرم چنان شجاعتی در دل من زنده شده بود که با قاطعیت میدونستم همچین اتفاقی برای من نمیافته و خداوند توی این مسیر حامی من خواهد بود .همیشه توی این چالشها بقول استاد و طبق آموزشهای ایشون اولین سوالم از خودم این بود که این چالش و این تضاد اومده که به من یک درس بده و من باید این درسو یاد بگیرم تا بتونم بزرگتر بشم و با این نگاه نه تنها اون تضاد رو که ظاهر خیلی بد بود حل کردم بلکه با اعتماد بنفس یاد گرفتم که در شرایط مشابه چطور مسائلمو حل کنم و بزگتر شدم برای مراحل بعدی زندگیم

    6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایج من به لطف الله هر روز داره بهتر میشه و زندگیم در آرامش بیشتری قرار میگیره

    من یک سالن آرایشگری داشتم که توی یک شهر کوچیک بود و تا قبل اشنایی با استاد شب و روزم به هم دوخته بودم تا بتونم از پس قسط و بدهکاریم بر بیام .اصلا تفریح خاصی نداشتم و حتی جمعها میرفتم سر کار ولی به لطف خدا بعد از 2 سال که بدهی هایم تقریبا صفر شد و اقساط بانکیم صفر کردم الان هم وقت کمتری رو در محل کارم سپری میکنم و هم اینکه درامد من الان 10 برابر گذشته شده و شعبه جدید خودم و افتتاح کردم و استارت کارآفرینی رو در ادامه مسیر دارم انجام میدم البته اینم بگم که همین الان کلی هنرجو تحویل جامعه دادم که هر کدومشون برای خودشون مشغول کسب درامد هستن

    آرامشم و سلامتی من به حدی رسیده که مثل یک بچه کوچیک به محض اینکه سرمو روی بالشت بزارم خوابم میبره و یک خواب عمیق تجربه میکنم چیزی که کل زندگیم آرازوشو داشتم

    به لطف الله الان 5 ساله برای هیچ بیماری خاصی قرص و دوا استفاده نکردم و بجز موارد کوچکی مثل سرما خوردگی درگیر بیماری خاصی نشدم که بخوام اذیت بشم

    روابطم با اطرافیان بی نظیر شده و همه منو به عنوان یک فرد آرام و سپاسگزار نعماتش میشناسن

    سپاسگزارم استاد عزیزم بابت تمامی زحماتی که برای ما کشیدین در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثرتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1526 روز

    بنام الله مهربان

    استاد توحیدی من سلام

    دو روز دارم این فایل گوش میدم بی اختیار اشک میریزم لذت میبرم از هر جمله شما و دوستان

    قبل از هر چیزی سپاسگزاری کنم از دوستان عزیز و بخصوص رزا عزیز که با صدای گرم و دوسداشتنی که جنسش مخملی بود ما رو برد به دنیای خلسه و آرامش مطلق

    رزا جان خیلی خیلی دوستدارم و از خداوند برات آرزوی بی نهایت ثروت سلامتی میکنم

    امروز بهم درس تکامل دادی و پرده آگاهی منو به روم باز کردی

    امروز فهمیدم تکامل معنیش چیه و توحید یعنی چه ..

    میخوام درک خودمو از این آگاهی ها اینجا ثبت کنم که همیشه یادم بمونه

    وقتی که استاد میگن دنیا فقط در جهت برآورده کردن خواستهای ما همه چیز فراهم میکنه یعنی وقتی ما خواسته ای داریم و آرزوی در ما شکل میگیره بدون استثنا همون لحظه جواب دنیا بله هستش و اجابت میشه ولی سوالی که یه عمر از خودم داشتم و دلیلشو نمیدونستم این بود که چرا وقتی من دعا میکنم اجابت نمیشه رو امروز فهمیدم

    همیشه استاد توی آموزشهاش اینو گفته که مراحل درخواست به سه دسته تقسیم میشه

    1-درخواست

    2-اجابت شدن

    3-دریافت

    مراحل اول و دوم فقط کافیه ما اراده کنیم و درخواست کنیم و همون لحظه توسط دنیا (خدا)اجابت میشه اصلا کار دنیا و این سیستم که خداوند اونا رو مسخر ما کرده همینه که ما هر چه ازش بخوایم بگه بله و اجابت کنه

    ولی مرحله سوم که من همیشه مشکل داشتم داخلش امروز به اندازه درکم فهمیدمش

    زمانی من درخواستم دریافت میشه که من آماده دریافتش باشم یعنی همون تکامل که استاد سرلوحه آموزشاشه

    من نمیتونم چیزی دریافت کنم که آمادش نباشم یعنی چه ،

    بطور مثال از روزی که فهمیدم خداوند همه دعاها رو اجابت میکنه تصمیم گرفتم رویاهای که یه عمر توی سرم میگذشت ولی کلی ترس و کلی باورهای اشتباه داشتم براش رو بدست بیارم ،

    شروع کردم به دعا کردن ولی خیلی کم پیش میمومد که استجابت بشه

    یادمه روزای اول آشنای با استاد تصمیم گرفتم که سمینار آموزشی توی کارم برگزار کنم و این سمینار درخواست من بود

    شروع کردم به تجسم ،جملات تاکیدی و انتظارمم این بود که خیلی زود انجام بشه

    اما سمینار آموزشی چه زمانی برای من جور شد ،زمانی که من از لحاظ تکاملی آماده دریافتش شدم

    یادم میاد خیلی شوق داشتم برای این سمینار ولی خیلی هم خجالتی بودم و هیچ وقت جلوی یه جمع بصورت تخصصی صحبت نکرده بودم و باید قبلش خودمو آماده میکردم برای رفتن روی صن

    ایده اومد که تمرین جلوی جمع صحبت کردن انجام بدم و مثل استاد رفتم دانشگاه شهرمون و اولین کلاس با اجازه استاد کنفرانس دادم

    بصورت جادویی بعد از چند وقت یه دوست پیدا شد و بهم پیشنهاد داد توی کلاسهای فن بیانش شرکت کنم بصورت رایگان و اونجا هم تونستم تمرین کنم و بهتر بشم

    و دقیقا یه هفته بعد از این کلاس فن بیان اولین سمینار من جور شد بصورت جادویی ،و این در صورتی بود که من خیلی قبلش هر چی زور میزدم جور نمیشد اما به محض رفتن به دانشگاه و کلاس فن بیان بصورت کاملا آسون خود به خود جور شد

    و این یعنی تکامل …

    وقتی من خواسته ای دارم همون لحظه اجابت میشه و فقط این منم که باید آماده دریافتش بشم و اگر در این بین بخوام زور بزنم ،بخوام بترسم و نااومید بشم به مرحله دریافت نمیرسه

    امروز فهمیدم که باید رهاتر بشم نسبت به خواستهام و کمتر بفکر این باشم حتما همین الان اجابت بشع ..صبورتر باشم احساس خوبمو نگه دارم و مطمئن باشم خداوند یار و یاور منه و خواستمو بهم میده در زمان مناسب و مکان مناسب به شرط اینکه منم اجابتش کنم و توی مسیر بمونم

    رزا عزیز یک دنیا ممنونم ازت بابت گفتن مراحل زندگیت و انگیزه دادن به ما و مهتر از همه آگاه کردنمون نسبت به آموزشهای استاد ..

    سپاسگزار الله هستم که استاد عباس منش سر راه ما قرار داده ..الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: