تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲


نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
  • هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
  • پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
  • توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
  • تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
  • اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
  • خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
  • معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛

این یک فایل صوتی نیست؛ یک دوره‌ی کامل «ایمان در عمل» است.

آماده شوید تا شنونده‌ی یکی از شفاف‌ترین، تکان‌دهنده‌ترین و شجاعانه‌ترین داستان‌های تحولی باشید که تا به حال شنیده‌اید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانواده‌ی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.

این فایل، روایت زنده‌ی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان می‌دهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، می‌توان از عمق تاریکی، نوری خیره‌کننده ساخت.

اگر احساس می‌کنید در بن‌بست هستید، اگر تنها، ناامید و شکست‌خورده‌اید، این فایل برای شما آماده شده است.


در این فایل چه خواهید شنید؟

در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریک‌ترین روزهای زندگی‌اش می‌برد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزه‌اش طی کرده را برایمان روشن می‌کند:

۱. سقوط به عمق تاریکی

رزا داستانش را از جایی شروع می‌کند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانواده‌ای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطه‌ای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.

۲. انفجارِ «میل به تغییر»

نقطه‌ی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطه‌ای رسید که به گفته‌ی خودش: «با تمام تک‌تک سلول‌های بدنم دلم می‌خواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقه‌ی تحول بود.

۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»

او به یاد آموزه‌های استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایل‌های رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:

  • کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش می‌آمد، به یاد حرف استاد می‌افتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب می‌کرد.
  • شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمی‌کرد. در آن شرایط اسف‌بار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».

۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟

رزا که یک معمار تحصیل‌کرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «می‌تواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.

۵. «گران‌بهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!

در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبه‌ی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومه‌اش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمی‌خواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ می‌دهد. او به جای ناامیدی، می‌گوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»

۶. معجزه‌ی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»

تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تمام‌وقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و می‌خواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بی‌خانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم می‌تونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحب‌خانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.

۷. کشف پازل تکامل

رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجاره‌ی خانه‌ی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست می‌آورد، باز هم شکست می‌خورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحله‌ی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشه‌ی دقیق خداوند بود.

۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد

رزا در مسیر کارش، با ترس‌هایش روبرو شد. او که لهجه‌ی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائه‌ی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دوره‌های آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.

۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما می‌آید

او که حالا با خرید دوره‌هایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیق‌تر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصت‌ها نمی‌گشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژه‌های جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش می‌بارد.

این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.


تمرین این قسمت:

اگر این جلسه برایت جرقه‌ای زد، لطفاً تجربه‌ی شخصی‌ات از «تغییر» را در قسمت کامنت‌های همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشته‌ی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهام‌بخشِ میلیون‌ها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.

  1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
  2. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
  3. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟
  4. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.
  5. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)
  6. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:

دوره 12 قدم


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «علی شهناز» در این صفحه: 2
  1. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1458 روز

    بنام خدا

    جرقه که فایل های استاد تو زندگی من زد

    یادمه یه روز من کارگر بودم از سرکار برمیگشتم تازه با سایت اشنا شده بودم یه جایی تو مسیره نگه داشتم رفتم سایت فایلهایی اومد فکر کنم که ارزوها دست یافتنی هستن استاد از امکاناتی که داشت اروی و بقیه رو نشون میداد یادمه یه ساعت اشک میریختم جرقه ای که تو وجودم زد این بود که واقعا منم میتونم به خواسته هام برسم این حس امید تو قلبم زده شد یادمه چنان اشکی ریختم با اون فایل که چشام قرمز شده بود این درحالی هست که من به سختی گریه میکنم تو عمرم فکر کنم چندمین بارم بود اشک میریختم اونم از امیدی که تو قلبم زنده شده بود

    قبل این جرقه تو‌چه موقعیتی بودم؟ کارگر بودم سیگار میکشیدم مشروب میخوردم ازادی زمانی و مالی نداشتم نا امید بودم فکرم این بود که ارزوهامو باید با خودم به قبر ببرم

    من با اون فایل زنده شدم کسب و کار خودمو دارم خداروشکر ازادی مالی و زمانی دارم همیشه در اختیار خودم هستم

    از اون موقع خدارو شکر با سایت و استاد هستم ولی به جد میتونم بگم 1 درصد هم عمل نکردم به گفته های استاد که این نتایجو‌گرفتم اگه 10 درصد عمل کنم واقعا بهشتی میسازم برا خودم و این دوره تغییر را به اغوش بکش برای من جرقه ای خواهد بود ایشالا به مرحله عمل بیشتری برسم

    استاد خدا نگهدارت باشد که نو امید را در دل من زنده کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
  2. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1458 روز

    بنام رب بی نهایت بخشنده و بی حساب رزاق من

    سلام استاد عباسمنش عزیز و مریم بانو

    استاد عاشقتم

    رزا عزیز هر جا هستی موفق باشی از صحبتهای شما درس گرفتم

    “خدایا من نمیدونم من نمیفهمم تو فقط میدونی تو بهم بگو”

    چقدر باور خوبیه که لازمه خیلی کار کنم روش ، تسلیم بودن ، ابراهیم گونه عمل کردن و فقط روی خدا حساب کردن این پاداشهارم داره وقتی تسلیم خدا باشم خدا عزت میده خدا

    استاد چقدر من خوشبختم که لازم نبود در زمان حضرت ابراهیم باشم تا معنی تسلیم بودن و یکتا پرستی رو درک کنم

    یکی مثل شما هست که چقدر ابراهیم گونه عمل میکند و به من هم یاد میده حساب کردن رو خدا هدایت خواستن از خدا و از همه مهمتر عمل کردن به هدایتهای خدا تو همه چی حتی تو کوچکترین چیزهای زندگی میتونه باشه

    استاد من الان نسبت به مدار خودم که شمام اشاره کردید توحید هم تکامل داره

    بعضی روزها که میتونم با ندونستن خودم اعتراف کنم یعنی بعضی روزا حواسمو جمع کنم یادم میمونه و اعتراف میکنم و از خدا کمک میخوام چقدر راحت خدا هدایتم میکنه

    مثلا امروز صب بیدار شدم به نا به یه اتفاقی حسم عالی نبود گفتم خدایا من نمیدونم هدایتم کن روزمو عالی بسازم خدا هدایتم کرد گفت فایلهای استاد عباس منشو بزار تو گوشت تکون نخور یعنی فکر کنم 3 تا 4 ساعت بدون توقف گوش کردم چقدر حالم بهتر شد بعد چقدر ایده ها اومد برام در زمینه اون مشکلم

    حس میکردم در الهامات باز شده جاری میشد واقعا خدا همیشه تو وجودمون هست منتظر اجازه ماست تا هدایتمون کنه و این اجازه رو ما با توکل، ایمان و آرامش و البته درخواست کردن میدیم به خدا

    سپاسگزار شما استاد عزیز و خدای شما هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: