تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
نکته: فایل فقط به صورت صوتی است.
موضوع این قسمت: نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- نقش باورهای توحیدی در تجربه خوشبختی؛
- هر فردی، ضربه های ویرانگر شرک را تجربه کرده است؛
- پیرو آیین ابراهیم باش که موحّد بود و مشرک نبود؛
- توحید یعنی قدرت ندادن به هر عاملی بیرون از خودت؛
- تغییر کانون توجه خود را از همان وضعیتی که هستی، شروع کن؛
- اجازه دادن به خداوند برای هدایت به سر راست ترین “جگونگی”
- خداوند وقتی به هدایت تو ادامه می دهد که قدم اول را بر می داری؛
- معجزه نگاه مثبت و سپاسگزارانه، به هر اتفاق و شرایطی؛
این یک فایل صوتی نیست؛ یک دورهی کامل «ایمان در عمل» است.
آماده شوید تا شنوندهی یکی از شفافترین، تکاندهندهترین و شجاعانهترین داستانهای تحولی باشید که تا به حال شنیدهاید. این فایل، گفتگوی استاد عباس منش با «رزا» عزیز، از اعضای خانوادهی عباس منش ساکن انگلستان است؛ اما داستان رزا یک داستان معمولی نیست.
این فایل، روایت زندهی زنی است که به معنای واقعی کلمه، به «صفر» نه، بلکه به «صدها کیلومتر زیر صفر» سقوط کرد و به ما نشان میدهد که چگونه با استفاده از قوانین بدون تغییر خداوند، میتوان از عمق تاریکی، نوری خیرهکننده ساخت.
اگر احساس میکنید در بنبست هستید، اگر تنها، ناامید و شکستخوردهاید، این فایل برای شما آماده شده است.
در این فایل چه خواهید شنید؟
در این گفتگوی صمیمانه، رزا ما را به تاریکترین روزهای زندگیاش میبرد و قدم به قدم، مسیری که برای خلق معجزهاش طی کرده را برایمان روشن میکند:
۱. سقوط به عمق تاریکی
رزا داستانش را از جایی شروع میکند که در کشور انگلیس، به تازگی از همسرش جدا شده، از لحاظ روحی و مالی کاملاً شکسته، بدون هیچ دوست یا خانوادهای، در یک خوابگاه دانشجویی زندگی میکرده و تحت درمان روانپزشک بوده است. او به نقطهای رسیده بود که حتی توان صحبت کردن عادی بدون گریه را هم نداشت.
۲. انفجارِ «میل به تغییر»
نقطهی عطف، زمانی بود که روانپزشک او به تعطیلات رفت. رزا در تنهایی مطلق، به نقطهای رسید که به گفتهی خودش: «با تمام تکتک سلولهای بدنم دلم میخواست زندگیم رو تغییر بدم.» این «میل سوزان»، اولین جرقهی تحول بود.
۳. دو هفته انزوای سازنده: شکرگزاری از «هیچ»
او به یاد آموزههای استاد افتاد و تصمیم گرفت با فایلهای رایگان شروع کند. خودش را دو هفته در اتاق خوابگاه حبس کرد و دو کار اساسی را انجام داد:
- کنترل احساس: هرگاه احساس بد سراغش میآمد، به یاد حرف استاد میافتاد که: «عیب نداره ناراحت بشی، اما عیب داره به ناراحتیت ادامه بدی.» او بلافاصله با دوش گرفتن یا نوشتن، حال خود را خوب میکرد.
- شکرگزاری از صفر: او در ابتدا هیچ دلیلی برای شکرگزاری پیدا نمیکرد. در آن شرایط اسفبار، شروع کرد به شکرگزاری برای «سیب داخل یخچال»، «پتوی روی تخت» و «سقف بالای سرش».
۴. قانون «تکامل»: معمار یا گارسون؟
رزا که یک معمار تحصیلکرده بود، درک کرد که باید قانون «تکامل» را طی کند. او تصمیم گرفت به جای غرور، هر کاری که «میتواند» را شروع کند. بنابراین، با وجود اینکه در ناز و نعمت بزرگ شده بود، به عنوان «گارسون» در یک رستوران مشغول به کار شد.
۵. «گرانبهاترین» درس: خدایا شکرت که گفتی «نه»!
در همان رستوران، مسیری برای یک مصاحبهی شغلی در یک شرکت ساختمانی برایش باز شد. او رزومهاش را فرستاد. شرکت بلافاصله جواب داد: «ما شما را نمیخواهیم!» و اینجا، «شاهکار» رزا رخ میدهد. او به جای ناامیدی، میگوید: «گفتم خدایا شکرت! حداقل یکی به من جواب داد! این یک قدم پیشرفت است!»
۶. معجزهی «نه» شنیدن و قدرت «تسلیم»
تنها ۳ روز بعد، همان شرکت تماس گرفت و گفت یک نیرو به طور اتفاقی انصراف داده و او استخدام شد! اما چالش بعدی بلافاصله ظاهر شد: مسئول خوابگاه به او گفت چون کار تماموقت پیدا کرده، باید خوابگاه را ترک کند! رزا جایی برای رفتن نداشت و میخواست از شغل جدیدش انصراف دهد تا بیخانمان نشود. در اوج گریه، تسلیم شد و گفت: «خدایا! یه بار انجامش دادی، دوباره هم میتونی!» لحظاتی بعد، مدیر خوابگاه بازگشت و گفت صاحبخانه استثنا قائل شده و او یک ماه دیگر فرصت دارد.
۷. کشف پازل تکامل
رزا بعداً فهمید که حقوق همان یک ماه گارسونی، دقیقاً برابر با پول پیش مورد نیاز برای اجارهی خانهی جدید بود. او درک کرد که اگر مستقیماً شغل معماری را به دست میآورد، باز هم شکست میخورد، چون پول پیش نداشت. آن مرحلهی «گارسونی» حیاتی و بخشی از نقشهی دقیق خداوند بود.
۸. از ترس از سخنرانی تا ارائه در آکسفورد
رزا در مسیر کارش، با ترسهایش روبرو شد. او که لهجهی انگلیسی کاملی نداشت، داوطلب شد تا به جای همکارانش، یک ارائهی تخصصی بدهد. این زن ۲۷ ساله، در مقابل ۳۷ کارشناس ارشد انگلیسی با ۳۰ سال سابقه کار، در آکسفورد سخنرانی کرد و همین شجاعت، درهای دورههای آموزشی تخصصی را به رویش باز کرد.
۹. وقتی «نعمت» به دنبال شما میآید
او که حالا با خرید دورههایی مانند «۱۲ قدم» و «عزت نفس»، عمیقتر روی خود کار کرده بود، دیگر به دنبال فرصتها نمیگشت. او اکنون یک «کارشناس رسمی ساختمان» در انگلیس است و پروژههای جانبی و پیشنهادات عالی، بدون هیچ تلاشی، از در و دیوار برایش میبارد.
این فایل، یک مستند واقعی از تسلیم، ایمان، درک قانون تکامل و شجاعت برای «شروع از هر کجا که هستی» است.
تمرین این قسمت:
اگر این جلسه برایت جرقهای زد، لطفاً تجربهی شخصیات از «تغییر» را در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزشهای استاد عباسمنش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشتهی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهامبخشِ میلیونها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.
- قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
- جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
- اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
- فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
- چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
- نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲27MB28 دقیقه













ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان
پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست
چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم
و همه دوستانم در این بزم عاشقانه
خداروشاکروسپاسگزارم بابت صبح طلایی دیگر
با عشق بیداریم و صلاتی دیگر و دیدن روی ماه
عزیز دلم و صبح بخیری جانانه به یکدیگر گفتن و
دیدن طلوع بی نظیر خورشید و مدیتیشن در حیاط و دیدن گلها و درختان زیبای باغچه بهشتی مان و کلی شکرگزاری و تزریق انرژی به
تاروپود وجودم و بعدنوشتن در دفتر ستاره قطبی و خواندن صفحات قرآن کریم و نوش جان کردن صبحانه در سفره پرخیروبرکت و آماده شدن و سوار بر رعنا و خواندن دعای هدایت و بسلامتی رفتن به یک کافه عالی و دو قهوه ناب بر بدن زدن و خرید از بازار و دیدن فراوانی و زیبایی در همه چیز،
الهی شکرت.
سایت الهی را گشودن و گام دوم را دیدن و با عشق شنیدنِ مجدد تجربه های رزا جان که
مرا می برد به گذشته و تکاملی که طی شد و
آرام آرام خلق محیطی که در آن شکوفائی ام
اتفاق افتاد تا مرا بیشتر شکرگزارتر گرداند و بعد شنیدن کلام های نورانی و لبریز از آگاهی استاد
که قلبم را روشن تر نمود .
1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در جهانی دیگر و یک زندگیه بی هدف و احساساتی که مدام بالا و پایین می شدند.
2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
خداروشکر می کنم بابت هدایتم به سمت این سایت و استاد توحیدی ام و چه خاطراتی بود که با عزیزدلم
می رفتیم صبح زود رو به دریای سخاوتمند خداوند و خودمون رو حسابی بمباران کرده بودیم از فایل های رایگان و کلی با ذوق و شوق دیدن و شنیدن و دگرگونی حال و احوالمون
و کم کم معجزاتی که به اشکال مختلف می دیدیم
3.اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
تعهد دادن به ادامه این مسیر نورانی و نوشتن خواسته ها و امضاء کردن من و مصطفی جان
4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
شکرگزاری روزانه ام شروع شد و خودم رو بستم هرروز به شنیدن فایل های استاد و خرید کتاب ها و دوره ها و کارکردن روی آنها و کامنت نوشتن و کامنت خواندن با عشششق فراوان
5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در منزل اجاره ای بودیم و کلی چالش و همان اوایل مسیر یک مشتری عالی زمینی که داشتم رو خرید و در زمان و مکان مناسب هم خداوند هدایت مان کرد به خرید زمینی دیگر در روستا و البته سه برابر زمین قبل و کلی معجزات دیگر
6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
والا همه چیز کن فیکون شد در همه جنبه های زندگی مان البته اول حسابی درون مان را جلا دادیم و بعد اتفاقات
بی نظیر بیرون
مصطفی از نمایندگی استعفا داد و ماشینش را فروخت و در گوشه ای از حیاط مغازه زد و کم کم هم
خداوند خزانه را پربرکت تر کرد و دستان
بی شمارش که همه جوره پرخیروبرکت بودند ،
رابطه مان که هرروز فوقالعاده تر شد
سلامتی عالی جسمی و روحی
کسب و کاری پررونق به لطف خداوند
و بی نهایت موارد مثبت دیگر که در اینمسیر هر چه جلو تر آمدیم نور بود و نور و خداوندی که
همیشه و در همه حال هدایتگر ،حامی و راهنما
چون همه چیز واقعی بود و جعلی نبود ،
خنده هایی که از دل بیرون می آمدو بر لبانمان
می نشست،
جملات تاکیدی که می نوشتم و باورشانمی کردم
درونی که آرام بود و با قدرت ایمان و توکل و اعتماد
لحظه هایش سپری می شد،
ذهنی که هر روز بازو پاک تر می شد با بودن و ادامه دادن و شنیدن صحبت های ناب استاد و سعی در عملکردی عالی داشتن
َآهنربای وجودم دیگرداشت، آگاهی ، فراوانی و زیبایی را جذب می کرد و احساسی که در قلبم داشتم،به الگویی رفتاری تبدیل می شد ،رفتارهایی
که برایم سرنوشت ساز بودند و کم کم همه چیز را تحت تاثیر خود قرار می دادند،
،دیگر سعی کردم با تمرکز به چیزهایی که مرا قدم به قدم به رشدو شکوفائی می رسانند توجه کنم
و روز به روز سبکبال تر شدم یک حس رهاییِ
بی نظیر چون خداوند در وجودم آنقدر پررنگ
شده بود که دیگر هیچ ترسی در هیچ موردی نداشتم و از یه جایی دیگر زندگی را با تمام وجودم
در آغوش کشیدم و در هر شرایطی فقط شکرگزاری
ورد زبانم بود و تا این لحظه ادامه دارد .
امروز جهانم زیباست، به زیبایی تکامل آن پروانهای که خود را از پیله اش رها می بیند و هر لحظه
شادو سرمست در این گلستان از شهد گلهایش
می نوشد و خدایش را شکروسپاس می گوید….
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
خدایا بهترین حالِ جهان را دارم …….
در پناه رب العالمین هر لحظه با نور هدایت های
زیبایش شاد،سلامت، ثروتمند، خوشبخت،سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید که بی شک، همگی لایقش هستیم .
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
بعضی چیزها را
باید هر روز زنده اش کنی
تا خودت زندگی کنی:
عشق را …
ایمان را…
زندگی را…
شکرگزاری را…
شاد بودن را…
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانو جانِ عزیزم
و همه دوستانم در این بزم عاشقانه و لبریز از عشق به خداوندمان
حال و احساسی دارم وصف ناپذیر، خدایا عجب نشانه ای روزیم کرده ای امروز و تا آن را با عشق و شور و شعف گشودم کلی ذوق کردم و کلا از این سری فایل های گفتگو با دوستان ،بی نظیره ،قشنگ برق چشمانم را دیدم از دیدن روی ماه استادم، خدایاشکرت.
داشتم صبحانه نوش جان می کردم و این فایل الهی که دقیقه 21 و صحبتهای رزا عزیزم و
شنیدن و تجربه های شیرینش که
هر سری می شنوم دگرگون تر شده و
تمام وجودم لبریز از شکرگزاری می شود ،اصل قانونتکامل که وقتی روند زندگیم را در اینمسیر به نظاره می نشینم می بینم که با رعایت این اصل زیبا و توحیدی
چقدر رشدوپیشرفت های فوقالعاده به لطف هدایت های زیبای خداوند و گوش جان سپردن به صحبتهای ناب استاد و سعی در عمل به آنها از خداوند هدیه دارم ،هدیه های ارزشمند و گرانبها
در صندوقچه دلم .
عرض کردم در اوایل کامنتم که حال و احساسی
وصف ناپذیر داشتم چون بهم الهام شد که مدیتیشن امروزم با صدای دلنشین رزا و مزین به کلام و توضیحات انرزی بخش استادم باشد و در همان دقیقه 21 فایل
چشمان زیبایم را بستم و بعد از چند نفس عمیق
شروع کردم به شنیدن و شنیدن و ….
و اشک شوقم جاری و احساس می کردم تک تک
سلول های بدنم شکرگزاری رو فریاد می زنند
وااای نگویم چقدر سبکبال ،رها ،ذهنم آرام ،قلبم باز و شنیدن ضربان منظمش در ایرپاد ،خدایاشکرت بابت شنوایی ام
چه بگویم از کدام سخاوتمندی خداوند لب به شکرگزاری بگشایم .
بهشت همین لحظه، همین جاست ،لحظه هایی
که هر ثانیه آن فقط لبریز از شوق هستم و
اشتیاقی بی نظیر برای اینکه خود را عاشقانه به این مسیردعوت کنم و بنشینم کنار دریای ایمانش و فقط لذّت ببرم ،شاد باشم و رقص سماع کنم وچشمانم از اشک شوق و شکرگزاری لبریز شود چقدر این احساس رو دوست دارم
بی شک خداوند برای تک تک ثانیه ها،لحظه ها و روزهایم کافیه کافیست……
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
قُلِ ٱللَّهُ یُنَجِّیکُم مِّنۡهَا وَمِن کُلِّ کَرۡبࣲ ثُمَّ أَنتُمۡ تُشۡرِکُونَ
بگو: خداست که شما را از آن تاریکىها نجات مىدهد و از هر اندوهى مىرهاند، باز هم به او شرک مىآورید آیه 64 سوره انعام
سلام به استادعزیزم ومریم جانم
وهمه دوستان دراین سایت مقدس
خداروشاکروسپاسگزارم که بار دیگر این فایل روزیم شد تا روند زندگیم را مثل یک فیلم جلوی چشمانم ببینم وبابت هرلحظه اش خداروشکر کنم که مرا به این مسیر رشدوپیشرفت دراین جایگاه مقدس کنار استادی توحیدی وعملگرا هدایت نمود تاطعم سعادت وخوشبختی را بعد از سالها زجرومشقت بچشم .
پا دراین وادی گذاشتن یعنی بایدها وخط قرمزها را رعایت کردن ،ازمنیت ها فاصله گرفتن وتوحیدی عمل کردن وهرروز آغوشی باز برای اتفاقاتی که در زندگی به وقوع می پیوندد ولی تو دیگر خدا را در قلبت داری و انگار اون اتفاق فقط آمده تا ایمان تو را در عمل ببیند وتو آرام آرام ترس ها از وجودت رخت برمی بندد ،سالیان سال بی ایمان بودی وخدا گفتن ها لقلقه زبانت ولی درونت پراز آشوب وترس وبی هدف ونابود به زندگی ادامه می دادی ومن همه اینها را پشت سرگذاشتم .
رزا جان که صحبت می کرد به خصوص مسئله جدایی ،یاد خودم افتادم آخ که چقدر چالش بزرگیست، نابودی کامل یک زندگی که سالهای طولانی از عمرت در آن گذشت وبه یکباره دود می شود وخاکسترهایی که تا مدت ها جانم را می سوزاند آن هم بی پشت وپناه ویک تنه دنبال تمام شدن رابطه ای که حاصلش دختری بود که در میان بی کسی ها وبی خانه بودن ها وتنهایی های خودت باید برای او هم تصمیمی می گرفتم تا به زندگی نامعلومش ادامه دهد واو خودش تصمیم گرفت برای همیشه برود شهرستان کنار پدرش ومن او را برای آخرین دیدار در اتوبوسی گذاشتم وآخرین نگاهایی که داشت محو ومحوتر می شد والان او هرکجا هست خداوند پشت وپناهش ،من هم حق زندگی داشتم وباید دوباره ازصفر شروع می کردم که داستانش را در قدم ها نوشته ام .
داستان زندگی هر کدام مان متفاوت است وخود می دانیم که بر ما چه ها گذشته وهمین گذشته ،مرا با ایمان تر ومتوکل تر کرد با آموختن کنار استاد،با اشک هایی که مرا یاد بی ایمانی هایم می انداخت وباید جهاد اکبری در وجودم به پا می کردم ولی از لحظه هدایت زیبای خداوند به این سایت مقدس داشتم آرام تر می شدم ،نور ایمان با کلام توحیدی استاد در دلم روشن شده بود باید نورانی تر می شد تا آرامش به قلب ناآرام وزخمی، از نبود خداوند ،می آمد ومن به لطف خداوند شخصی در زندگیم پدیدار شد که در این راه خیلی کمکم کرد ،کنارم بود وبا هم اکثر روزهای ابتدایی آشنایی با استاد کنار دریای بیکران خداوند به فایل های طلایی گوش می کردیم وچقدر شکر گزاری می کردم ولی دیگر واقعی بود من خدا را در قلبم دعوت کردم وتا به امروز همه کاره وجود وزندگیم شد.
چقدر آن روزها برایم خاطره انگیز شده ،هیچوقت نگذاشتم طعم دلچسب توحیدی اش ازوجووم برود هرروز زنده تر ومقدس تر وارزشمند وپربهاتر ،دفتری که آن روزهادر آن خیلی خواسته ها نوشته شد با احساس عالی وارامشی عجیب ولی همه ظرف مدت چند ماه برآورده شدند.
من بهبودیم برایم از هر خواسته مادی ارجحیت داشت بنابراین نوشتم آرزوی خرید دوره 12 قدم ،قانون سلامتی و…… را خدای عزیزم دارم وتو معجزه کردی معجزه با هر گوش دادن به دوره ها نور امیدت را دردلم روشن ونورانی نمودی ومن در جاده عمل کردن قرار گرفتم ،جاده ای لبریز از نعمت وفراوانی ومهم تر ازآن حس وجودت کنارم وهمه جا تو را دیدن حتی در قالب انسان ها ومن خوب این هارا درک کردم زمانی که دنبال خرید خانه بودم، ای جونم خدایا از وقتی تو را در قلبم ساکن کردم ،سلطان قلبم شدی و من شاهزاده ای که همه چیز ها را باهم داشت،استاد بی نظیر،،خوشبختی،آرامش،سلامتی،احساس عالی، رابطه عالی با مصطفی جانم،آزادی برای بیشتر آموختن توحید وبندگی کردن و تجربه های شیرین آنها را در این جای مقدس نوشتن تا ردپاها بماند برایم ومن قدردان تر وشکرگزارتر این مسیر الهی ولبریز ازنعمت را ادامه دهم هرروز وهرروز عاشقانه تروخالصانه تر با ایمان وتوکل به خودت.
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
درودبه استادتوحیدی عزیزم ومریم جان
وهمه دوستان عالیم
خدایاشکرت عجب نشانه ای وتصویرزیبای استادم دراین نمای بی نظیرازقاب موبایلم وپشت سرگرامی شان منظره پارادایس وآفریده های زیبا وباشکوهت ازابرودرختان ودریاچه رویایی توجه به همین هامرادگرگون می کندسیرنمی شوم همه چیز تازگی داردبرایم وباورهایی که باصحبتهای ناب استادم چه زیبادرذهنم تزریق می شوندباورتوحیدی که چقدرمراازهمه نگرانی هاآزادکرددرکنارتفسیرقرآن باکلام تاثیر گذار استاد.
صحبتهاونتایج دوستان عزیزوتوحیدی ام سحرجان که ان شاالله هنوزدرسایت باشندونتایجشان روزبه روزعالی تر.
استادم من آرام آرام توحیدرادرکنارتان یادگرفتم ولی بایدهرروزبه خودم یادآوری کنم تاذهنم هرروزبارورباشدوهمه چیزرابه خدابسپارم کلا بشوم من وخداوچه تیمی می شویم وبه قول رزاعزیزسلولی بایدتغییرکنیم ومن هرلحظه سلولی خداوندرادروجودم تجلی می دهم بایدباتمام پوست واستخوانم بخواهم وحرکت کنم بایدباجریان هستی خودم راهماهنگ کنم تاله نشوم وچقدرتغییرباشکوه است ،متفاوت می شوی پاک می شوی ازناپاکی هاوچقدردراین مسیرزیباتکامل به دادم می رسددیگرعجله ای ندارم به خودم فرصت رشدمی دهم ووقتی ایمان پیداکنم که مسیرم درست وراست است وحرکت کنم خداوندهم عزتمندانه راههای رشدوپیشرفت رابرایم بازمی کندوخداوندبرایم کافیست…..
درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم