تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 64


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجید بختیارپور عمران گفته:
    مدت عضویت: 1256 روز

    3سلاااام و سپاااااس

    خدایی را که بیشتر از من میخواد که من تغییر کنم و ثروتمندتر باشم خدایی که دوست دارد همیشه از راحتترین و عزتمندانه ترین راه منو هدایت کنه اگه ذهنم بزاره

    خداجونم شکرررر برای این سایت شکررررر برای وجود دوعزیز گرداننده این سایت و تیم قدرتمندش شکررررر برای وجود تک تک دوستانی که ستاره این آسمان زیبا هستند تا راه را بهتر و آسانتر بهم نشون بدن شکررررر برای وجود این خانواده بزرگ توحیدی شکررررر برای این دوره عالی که بهش هدایت شدم شکررررکه اولین قسمت و باعشق دیدم و درسشو گرفتم و الان سه روزه اومدم رو قسمت 2 که دیدم چه محشری را استاد برامون ایجاد کرد که یذره مقاومتی که ذهنم داشت با این فایل و آگاهی هایی که از کامنتا گرفتم خصوصا از کامنت داش رضای روشن عزیز و حرفی که رزای عزیز زدن اونجایی که پیام نه شنید و با چه نگاهی مثبت به بله ای تبدیل کرد که صداش بعد چندسال هنوز داره به گوش ما میرسه بله یاد گرفتم هر وقت نه میشنوم بگم خدایا شکرررررت که این نه ها ادامه اش به یک بله ای میرسد که صداش گوش جهان و پر میکنه مثل موفقیت این دوستانی که اینجا داریم در مدار شنیدن این داستانهای زیباشون قرار میگیریم و ایمانمون را افزایش میدهیم بله همه اینا اول نه شنیدن از جهان ایمانشونو نشون دادن بعد صدای فریاد موفقینشون همه جارو فرا گرفته خدایاشکرررررت برای این قانون سخت و زیباااااایی که با ایمان بسیااار ساده و آسان میشود الهی شکرررررت برای موفقیت رزای داغونی که روزی در تاریکی کشوری غریب اسیر شده و تونسته از خودش ورژن اسطوره ای بسازه که امروز اون ایمانش باعث شعله ورتر شدن ایمان من داغون میشه که بتونم با افزایش ایمان هرروزه ام و با صبوری ام باعشق بتونم ورژن جدید و اسطوره ای از خودم بسازم خدایاشکرررررت

    خداجونم ممنونم که منو آوردی اینجا تا خودم را بسنجم و خواسته زیبای تغییر همه جانبه را در دلم بسازم و براش تلاش کنم

    در کامنت آقا رضا روشن توهمین دوره یاد گرفتم که با کمترین امکاناتم قدم اول و برمیدارم حتی با درست کردن اخلاقم که دیگه فحش ندم و با لباس تروتمیز و شیک برم سرکار بااین شروع میکنم تا هدایت برای موفقیت های مالی ام از راه برسه و چقد زیبا گفتن عالیییی بود این جمله اش که همه فکر میکنن برای موفقیت باید برن آپالو هوا بدن یا شب و روز کار کنن تا راه باز بشه نمیدونن که با تعهد در انجام همین کارهای ساده مثل مثلا صبح یک دقیقه زودتر بیدار شدن یا روزی 5دقیقه ورزش کردن یا 10دقیقه پیاده روی در روز و یا اون چیزایی که من واسه خودم نوشتم تا ازاین قوانین تخطی نکنم تا با ایجاد این تغییرات کوچک تغییرات بزرگ ار راه برسن و موفقیت پشت موفقیت مثل اب خوردن بیاد مثل اونجایی که رزای عزیز گفتن من گفتم از شکرگزاری شروع کنم با وجود ایتکه چیزی برای شکر نداشتم و نمیدیدم ولی از همون اتاق کوچکش شروع کرد قدمشو گرفت به جهان گفت من دیکه نمیخوام راکد بنونم منم دلم حرکت میخواد تغییر میخواد جابجایی میخواد که خداوند نیت پاک اونازو دید و هدایتشون کرد که ماشاالله هردوتا دوست عزیزمون الان الگو شدن برای افزایش ایمان ما برای تغییر

    خدایاشکرررررت برای این آگاهی ها خدایاشکرررررت که رضای داغان و رزای داغان و دیگر دوستان داغان و گرفتی با پرداخت گری و ریخته گری عالی ات زیبا و عالی و نامبروان ساختی خدایا از فضل و رحمتت میخواهم که منه داغان را هم درست کن منم دلم همچین تغییری میخواد منم دلم آزادی مالی میخواد من دلم بهترین امکانات و میخواد بدون هیج دغدغه ای منم دلم ایمان میخواد منم دلم باورهای توحیدی میخواد منم دلم میخواد راحت تغییر کنم تا تضاد بهم فشار نیاورد تغییر کنم تا چک ولگدت نیومده منو دربه داغون تر نکرده تغییر کنم الهی شکرررررت

    (البته خیلی از حضور این عزیزان عذر میخوام کلمه داغان و گفتم واقعا همه مون قبل اومدن به اینجا داغان داغان بودیم که خدا بدادمون رسید هرچند من هنور داغانم خخخخه که منتطرم خدا منو صافکاری کنه و بی رنگ منو دربیاره جوری که هیچکس دیگه اون مجید داغان و نبینن و بگن چی شدچه اتفاقی افتاد چیجوری تونست پس ما هم بریم بپرسیم ازش چیجوری ؟؟)

    من دیروز اومدم قرآن و گرفتم گفتم خدایا دیگه نمیخوام بی پول باشم نمیخوام مشرک باشم در مدار فقر باشم منم دلم موفقیت مالی میخواد منم دلم توحیدی شدن میخواد بهم بگو چیکار کنم بعد قرآن و باز کردم ببینین چی اومدددددد؟؟خدایاشکررررررت

    آیه 21 از سوره مبارک کهف

    ترجمه سطر اول که پیام من و همه اونایی که حال من و دارن هم میتونه باشه:

    خداوند بهم گفت؛

    واین چنین مردم را از داستان آن موحدان راستین آگاه فرمودیم تا بدانتد که وعده ی خداوند حق است و تحقق یافتنی است و هیچ تردیدی در وقوع آن نیست

    و در قسمت دیگه ای از همین سوره آیه 24

    فرمود؛ چه بسا که خداوند مرا به راهی درست که نزدیکتر از این باشد هدایت فرماید

    دقیقا گفته همینجایی که هستی درست ترین جای است که باید باشی صبوری کنی ایمان داشته باشی و در این مسیر با این موحدان راستین بمان و داستان زندگی آنها را بشنو درس بگیر تا من ترا به بهترین جا که لایقشی هدایت کنم این آیات در صورتی بود که من این فایل و گوش داده بودم چندین بارم گوش دادم و حرفای رزای عزیز رفته بود تو تک تک سلولهای تنم که چقدددد زیبا بود چقد بقول استاد عزیز رزای عزیز ما فرکانس زیبای ترا با تمام وجودمان دریافت کردیم و شکر گزار آن خدایی هستیم که در بدترین شرایط و تاریک ترین شرایط زندگیت خدایی اش را بهت نشان داد تا ایمانی شود برای ما

    خداجونم ممنونم که بهم گفتی اینجا بمونم و نذاشتی ذهنم مقاومت کنه واقعاااا این قرآن برای هر دردی دوا داره هر نسخه ای را میتونه بپیچه به شرط اینکه با ایمان و تفکر قبلی و قلبی بریم سراغش و ازش پاسخ بخوایم یعنی همینجوری نریم بازش کنیم بخونیم حتما با تفکر و تدبر قبلی و قلبی باشع و برای گرفتن پاسخ بازش کنیم من اینو از کامنت دوست عزیزی خوندم که نمیدونم چی شد خیلی بدلم نشست و حالم و خوب کرد طبق قانون خدا گفتم درسته و ازین بعد سعی کردم برای دریافت هدایتی کتاب خدا رو باز کنم چون خود خدا گفته شفا در قرآن هست درمان در قرآن هست هدایت در قرآن هست هرچی بخواین در قرآن هست و برعکسشم هست همه اینا به ایمان ما برمیگرده و هرجی ایمان بیشتر هدایت و درمان و شفا بهتر و بیشتر و بر عکس خدایاشکرررررررت برای این آگاهی که اینجا دریافت میکنم درسی که هرروز دارم اینجا پس میگیرم و پس میدم تا خودم را راحتتر بسنجم شکررررررر خداجونم سپااااااس برای آگاهی نابی که در این فایل رزای عزیز و کامنتای بی نظیر دوستان هست شکررررر

    من مجید بختیارپور

    قبل از اومدن اینجا یک آدم داغون داغون بودم آدم خوبی بودم خیلی دلم میخواست آدم آرومی باشم دلم میخواست عاشق خانوادم باشم دلم میخواست بهترین امکانات و برای خودم و خانوادم فراهم کنم ولی اعتیادم که الان میفهمم که افسارم و بدست داشت نمیذاشت عصبی بودم زمین و زمان و در عقب افتادگیم مقصر میدانستم پدرم و عموهامو که با پدرم شریک کاری بودن همه مقصر بودن رفیقم که باهاش شراکتی کردم و وسط راه منو غال گذاشت که داعون شدم فکر کردم چقد بهم ظلم شد مظلوم نمایی که پررنگ بود در من احساس گناه داشتن ذهن درگیر داشتن با همه با دولت با کشور با خانواده با دوستان با همه دعوا داشتم تو رفاقت جونمو برای رفیق میزاشتم هرکسی کاری داشت نه نمیگفتم همش پیشقدم انجام کاری بودم خیلی راحت خودمو در اختیار ادما میذاشتم اصلا خودم و زن و بچهام و ندید میگرفتم همسرم میدونست من آدم بدی نیستم همش بهم میگفت اول خودتو قوی کن خودتو جمع جور کن بعد دست هرکیو میخوای بگیری بگیر همش وابسته این و اون خودمو میدونستم خلاصه پول در میاوردم ولی باورم خراب بود نمیذاشت بیشتر کار کنم بهتر کار کنم پول دربیارم الان که فکر میکنم خیلی داغون بود باورم که هنوز با من هست ولی اینکه دلم میخواست موفق بشم و راهشو نمیدونستم مرا یواش یواش برد در مدار هدایت خدا اولین کتابی که خوندم قانون توانکری کاترین پاندر بود که داستان داشت هدایت این کتاب به سمت من خوندمش کیف کردم ولی بلد نبودم پیادش کنم تووزندگیم ولی ته ذهنم آگاهی هاشو داشتم با خدا آشنایی داشتم از قرآن و پیامبرا میترسیدم که توهینشون کنم از جهنم میترسیدم گهگاهی بخاطر نماز خون بودن مادرم و مادربزرگم و خواهرام که مادر بزرگم باعث میشد نماز بخونیم جسته گریخته نماز و ترک میکردم میترسیدم و تو عذاب وجدان بودم رفیقای نماز خون و بیشتر از نماز نخوان دوست داشتم خلاصه شد کتاب غزل مولانا رو گرفتم شعراش و خوندم ریتم عزلش و یهویی یاد گرفتم چقد بهم حال میداد میخوندمش داستان زندگی شو خوندم کتاب عازف جانسوخته رو خوندم یواش یواش کتاب خوان شدم و رفتم سمت خوندن کتابهای در حوزه موفقیت تا اینکه بعد مدتها سال 96 از طریق دوستی به استاد امیرشریفی عزیز آشنا شدم دوره شو خریدم باهاش حالم یواش یواش خوب شد یواش یواش ایمان جدید در من داشت شکل میگرفت ولی اون حالت عصبی ام بهتر و بعضی وقتا بیشتر میشد چون هنوز خودم تغییر نکرده قانون و ندانسته میخواستم زن و بجهامو با خودم همراه کنم و چه چک ولگدهایی خوردم ولی درس نگرفتم چقد ازاین دلسوز بودن وابسته بودن احساس مهربونی بیجا داشتن داشت خفه ام میکرد که نمیذاشت از تضادها درس بگیرم خلاصه با شریفی تا سال 1401بودم تو مسیر با استاد آزمندیان آشنا شدم که حرفاش تا حدودی بهم حال میداد دیگه فهمیده بودم احساس خوب چیه احساس بد چیه و چیکار باید بکنم حالمو خوب نگه دارم اینو که یاد گرفتم احساس کردم بزرگتر شدم حرفای استاد عزیز عباسمتش و چند بار شنیده بودم ولی نمی فهمیدم چون هنوز اونقدر بزرگ نشده بودم الان میعهمم که خدا چه پلن هایی را برام ریخت تا منو بیاره اینجا دنیایی کتاب خوندن با اپلیکیشن فیدیبو چه حالی میکردم ولی الان میفهمم با این اگاهی های نابی که کسب کردم اگه نخواسته بودم دیگران و تغییر بدم تا زندکیم بهتر تغییرکنه اگه انرژی مو اونجا هدر نمیدادم مطمعنم که داستان برایم الان خیلی بهتر بود خلاصه هنوز شرک مذهبی در من بود چون فرق بین توحید و شرک و هیج استادی هیججججججج کتابی هیچجججج انسانی نتونست مثل اینجا برام توضیح بده و قشنگ و ساده برام این موضوع رو بشکافه خلاصه هر روز تشنه یادگیری بودم تا ایتکه یروز در لایوی که آقای عزشیانفر با استاد باعشق داشتن با مبانی استاد آشنا شدم قبلش از اقای فرهنگ که یمدت حرفای اونو هم گوش میدادم درباره قانون جدب حرف میزد حرفاش برام لذت بخش بود تا وقتی تو یه فایلی اومد از عباسمتش و زنش بدوبیراه گفت که اینا کلاهبردارن من راحت میگم هرجا باشه میگم این باعث شد ازش بدم بیاد که کسی دم از خدا میزنه دراین حد استاده چرا پشت سر ینفر غیبت میکنه و میخواد خرابش کنه این باعث شد دیکه به حرفاش گوش ندم و اون لایو و که از استاد دیدم بهش علاقمند شدم الان میفهمم که خدا چیجوری کارهاشو انجام میده چقددددد زیبا پلن هاشو میچینه اگه ما با مقاومتمون خرابش نکنیم خلاصه طولانی شد ولی دیگه نمیتونم تمومش کنم هرجا شد مینویسم

    خلاصه یروز تو گروه تلگرامی که عضو بودم دوره های پولی همه اساتید و مفت میذاشت که خداروشکرررر هرگز سعی نکردم به اونا گوش بدن چون میدونستم راضی نیستن من قبلا از خدا ترس داشتم و با این مباحث بیشتر بهش فکر میکردم ولی ذهنه جفتک مینداخت آخ خداااااجونم چقد دوستت دارم که چیجوری از دست این جفتکهاش در میرفتم یوقتایی لگدمال میشدم ولی خداروشکر زود در میومدم خلاصه یدفعه یه فایل انگیزشی 3دقیقه ای هدفگزاری استاد و دانلود کردم و گوش دادم همانا عاشقش شدم همانا دیگه اونروزا پیاده روی میکردم ولی مشروبات و با اگاهیی که از استادشریفی کرفتم نه ایتکه بخاطر حرام بودنش یعنی با مسیله دینی مذهبی ترکش نکردم با تجربه خودم ترکش کردم یعنی وقتایی مشروب میخوردم نمیتونستم با خدا ارتباط بگیرم انگار سیمه وصل نمیشد این بهم ضدحال میزد تا اینکه گفتم باید ترکش کنم که خیلی مسخره اطرافیانم شدم چون همه دوستام همسن وسالام هرجا میرفتیم مشروب بود الانم هست ولی اصلاااا توجه نکردم اوایل برام سخت بود نماز خوندنمو مسخره میکردن قران خودندنمو مسخره میکردن روزه گرفتن و مسخره میکردن ولی من این سختی ها رو پشت سر گداشتم تا جایی که دیکه برام حرفای بقیه مهم نبود خلاصع سیگار و اعتیاد به مواد هنوز بامن بود سخت بودترکش یعنی به یک ایمان جدی تری نیاز بود ایمانی از جنس عباسمنش خلاصه نمیدونم چیجوری یروز به سایت استاد سر زدم دیدم میگه اول عضو شو بعد 24آبانماه 1401عصو این خانواده بزرگ توحیدی شدم یعنی بعد اینکه عصو شدم هر روز با فایل انکیزشی استاد هرروز صبح پیاده روی میکردم و فایل عرشیانفر و گوش میکردم بعد چند وقت شد یهو گفتم برم یسر تو سایت بزنم دیدم دنیایی از فایل هست میگه میتونی دانلودش کنی زدم روش چون قبلا ثبت نام کرده بودم برام دانلود شد کیف کردم گفتم آخ جون اینا رو میشه رایگانم گرفت بعد میدیدم دوره هاش خیلی قیمتاش بالاست منم که پولشو ندارم پس بیام ازاینا که میشه دانلود کرد شروع کنم اونموقع اصلا هنوز کار با سایت و بلد نبودم یعنی نمیدونستم کجا کجاست بعد مدتها خوش آمدید و به نام خودم دیدم چه کیفی هم کردم خلاصه روز بروز اینجا بزرگتر شدم یادم اولین فایلهای که دانلود کردم فایل های توحیدی قسمت یک و دو بود فایلی که استاد درباره قربانی کردن حصرت ابراهیم میگفت اون شب داشتم روهوا راه میرفتم که خدایا اینا چیه که من دارم میشنوم رو پشت بوم خونم بودم هندزفری توگوشم داشتم عشق میکردم این مطالب ها بیشتر مرا مجاب میکرد که به همسرم و بجهام و خواهرزادهام و برادرزاده هان که تو یه آپارتمان خانوادکی زندگی میکنیم به همه یاد بدن هنوز این درس و فرا نکرفتم وای چه مقاومتی بود چه امر دلسوزی بود چرا نفهمیدم که هنوز خودم تغییر نکردم حرفام نمیتونه برای دیکری جذاب باشه مجیدددد چرا نمیفهمی چرا اینهمه انرژی های نابتو هدر دادی واااااای مجیددددد بگم خدا چیکارت نکنه مجید خلاصه عضو سایت بی نظیر شدم هر روز فایل گوش کن ولی نمیدونستم کامنت چیه اینا چیه فقط دانلود میکردم و گوش میدادم نمیدونم چی شد یروز چشمام به کامنتای دوستان زیر فایلها افتاد واااااای دیدم اینا باز هنوز محشرتره دیوانه شدم گفتم خدایا اینجا کجاست که منو آوردی خدایاشکرررررت دیگه یواش یواش تو سایت حرفه ای تر شدم و کامنت نوشتن و یاد گرفتم و عقل کل رفتن و سوال پرسیدن و جواب دادن و کار باسایت و یاد گرفتم تمام دوره ها وفایل هایی رایگان وپولی که از اساتید دیکه داشتم و از گوشیم پاک کردم دیگه حرفای اونا واقعاااا هیج جذابیتی برام نداشت دیگه همه چیم تا امروز شده بود این سایت و استاد و کامنتای دوستان فایل های توحیدی یکی پس از دیگری و گوش دادم چه کیفی میداد این اگاهی های ناب هنوز مذهب در من بود شرک در من بود تا هنور سیگار میکشیدم ولی تک و توک شده بود حس مشرک بودن بهم دست میداد مواد مصرف میکردم ولی کنترل شده خلاصه این اهرم رنج و لذت شرک و توحید با آگاهی هایی که از فایل های استاد میگرفتم و با کامنتای دوستان خصوصا با خوندن تمام پرسش پاسخ محمدحسین لطیفی عزیز و خوندم وااااااای این دیگه چیکار کرد با ذهنم از مذهب کشیدم بیرون خیلی راحت بدون مقاومتی خداروشکررررر که من از اول هرکز مقاومتی برای تغییر و دریافت این آگاهی ها نداشتم نه ترس دوری از مذهب نه هیجی مقاومت نداشتم واین نعمت بسیاااللر بزرکی بود که خدا بهم داد ازش بینهایت بابت داشتن این نعمت در تمام مراحل تغییرم و هدایتش ممنووووونم و سپاسگزار

    خلاصه به کمک کامنتای محمدحسین عزیز و اگاهی های توحیدی استاد و خودندن کامنت آقا مصطفی پورآذر عزیز درباره شب قدر دیگه با مذهب و بازی های شرک آلود مذهب خداحافظی کردم چقد این اگاهی ها طلایی بود از همینجا قدردانی میکنم از این دوعزیز که دست خداشدن برای رهایی من از شرک بیشتر و هدایت بع سمت توحید بیشتر وااااااای چه آگاهی های نابی بود معلوم بود که همه از آسمان هفتم سرچشمه گرفته بود که مرا منقلب کردا بود دیگه محرم برام هیج جذابیتی نداشت دیگه امام پرستی و آدم پرستی و گذاشتم کنار و از آدمای بزرگ سعی کردم درسهانو بگیرم نه بازی های مدهبیشونو خدایاشکرررررت چقد احساس خوبی پیدا کردم جقدددد این مذهب دخل مارو آورد چه باورهای محدود کننده رو دریافت کردیم چه سمی بما تزریق شد و قبولش کردیم دیگه فرق شرک و توحید خیلی بهتر یاد گرفتم تا اینکه امسال با این آگاهی و ایمان تونستم برم به جنگ سیکار و موادی که از قبل با این تفکر ضعیفش کرده بودم شکررررر برای اون روزی که مثل آب خوردن اونارو گذاشتم کنار بعد 20سال و چقد برام راحت بود که برای اونایی که معتاد هستن میفهمن که تو این کار راحتی وحود ندارررررررد اصلااااا چون من قبلنا چندین بار رفتم بجنگشون ولی شکست خوردم چون ایمان نداشتم ولی ایندفعه اینانی که استاد باعشق بهمون یاد داد تونستم تغییرات عالی بدم به زندگیم الان پیاده روی دارم ورزش های کششی صبحگاهی دارم زود بیداری دارم سرحالی دارم دیگه یاد گرفتم بعد 10سال که نمیتونم هیجکسو جز حودم و تغییر بدم و هرگز نباد تو این راستا اقدامی بکنم جز اینکه در تعییر خودم کوشا و پرتلاش باشم فهمیدم که اگه میخوام به خانوادم کمک کنم باید خودمو کاملا تغییر بدم یعنی با نتیجه خصوصا موفقیت مالی نتیجه ای هست که بچشم همه میاد خدایاشکرررررت که دیکه مثل قبلنا با همسر دعوا ندارم قهر اصللللل نداریم درسته اوضاع مالیم هنوز نغییر نکرده ولی خودم از لحاط اخلاقی خیلیییی صبورتر شدم اصلاااا تو حال بد نمیزارم بمونم دیگه بی پول میشم حالم بهم نمیخوره عصبی نمیشم ناامید نمیشم هر لحطه ارتباطم با خدا داره بیشتر میشه تو تاریکی و روشنایی باهاش حرف میزنم شب و روز دارم باهش حرف میزنم راحتتر شکرگزاری میکنم مینویسم و چقد دلم و آروم میکنه این شکرگزاری چقد نگرانی هامو اربین میبره که اگه این آگاهی استاد نبود اگه فهم توحیدی و شرک نبود من داغون میشدم زندگیم داغون میشد زن و بجهام از دست اخلاق گند من و بی پولی هام فرار میکردن من خیلی خوب شدم اینو مدیون فایل های توحیدی استادم هستن چقد این فایل حجاب روشنفکرم کرداز تاریکی دراومدم فایل تشخیص اصل از فرع خیلیییی رشدم داده از لحاط توحیدی فکر کردن در کار و زندگی فایل تسلیم در برابر خدا و تمام فایل های توحیدی از قسمت 1تا 11 فایل تفسیر دعای کمیل و نامه 31امام علی به امام حسن واااااای اینا دیوانه کننده بود من عاشق تمام فایل هایی هستم که درباره تسلیم بودن و توحید مسنقیم حرف میزنه فایل اینکه چرا خدا بیشتر از من میخواد ثروتمند باشم فایل روی خدا حساب باز کن من بالای 100تا فایل اینجا بصورت هدایتی و چند روز چندروز یه فایل و گوش دادم کامنتای دوستان خوردم خدایاشکرررررررت خداجونم اگه تو کمکم نمیکردی اگه اینجا منو هدایت نمیکردی که چه فایلی را باید گوش بدم چه کامتتایی را باید بخونم تا به این آگاهی و فهم و درک ناب برسم هرچند باز هیجی نمیدونم هیجی نمیفهمم هیجی نمیدونم میخوام هرروز بیشتر یادبگیرم اگه اینا نبود اگه تمرین شکرکزاری نبود خدایااااااا من داغان زندگیم داغان اعتیاد در من نفوذ میکرد و منو به مرور زمان به سمت فرتوط شدن نابود شدن میبرد خدایا من اون مرده ای بودم که گفتی خداوند شما رو که مردید زنده میکند من همون معحزه زنده شدن مرده هستم خدایاشکررررررت خداجونم ازاین دوره از رزای عزیز با ایمانی که بما یاد داد تا من با تمام وجودم این دوره را درآغوش بگیرم شکررررررر خدایاشکرررررررت

    یاد گرفتم از امروز هر مشتری به هردلیلی وارد مغازم شد بابتش خداروشکر کنم حتی کسی که اومد ازم آدرس پرسید یا چیزی خواست میگم خدایا شکرت که ایتو تو فرستادی شکر که امروز یه نفر معازمو دید وارد مغازم شد ازین شکرگزاری کردن و با لذت انجام میدم البته الان چند وقته که جملات تاکیدی و شروع کردم صبح ظهر شب نوشتن و هر شب میخوام بخوابم بابت نعنتهای اونروز و داشته هام هم سجده شکر میزارم هم یه بخشی تو ایتا درست کردم کانال شکرگزاری البته کانال کارها رو بخدا بسپار ایحاد کردم کانال اهداف کوتاه مدت و دراز مدت ایحاد کردم که خواسته هامو اونحا مینویسم عکس میزارم یه کانال ساختم روش نوشتم توجه به خوبیهای همسرم و فرزندانم اونجا درباره خوبیهاشون نوشتم و میخونم این تمرینهایی که از اینجا یاد گرفتم واسه خودم ساختم و با انجام دادنش خیلی حالم خوبه و مطمعنم این حال خوب لاجرم نتایح را به وقتش با خودش میاره خدایاشکرررررت که تونستم درباره خودم بنویسم که کجا بودم الان کجام و کجا میخوام برم

    خداجونم منم دلم میخواد تغییر کنم منم دلم میخواد در کارو زندگیم به یک فرد بهترو باکیفیت تر و موثرتر تبدیل شوم و ارزش های بسیاری را خلق کنم برای جهانم و باعث گسترش جهانم شوم

    وقتی ازاون مجید داغان داغان اینو ساختی که به هیج چیزی و دارویی الحمدالله وابسته نیست و هرروز داره برای این تغییرش تلاش میکنه و وقتشو با خدا و اینجا میگدرونه و داره سر تعهدی که دیروز بست 7تا چیز منفی و انتخاب کردم که دیگه انجام ندم و خودم اصلاح کنم که یکش خداروشکررررررر بعد 10سال اینه که دیگه برای تغییر هیج احدوالناسی اقدامی صورت ندم و تا کسی ازم کمکی درخواست نکرد بهش کمک ندم بهیج عنوان چون از دبروز دارم روی احساس لیاقتم کار میکنم وقتی کارهایی به این بزرگی برای احساس لیاقتم انجام دادم ترک سیگار و ترک مواد مخدرات که واقعااااا کار سخت و دشواری هست خصوصا الانی که هرجا بری اینا در دسترس دوری از این محفل ها و نزددیکی با خدا به جهان فرکانس احساس لیاقتو فرستادم چرا ادامه اش ندم برای همین هدایت شدم به تمرین نوشتن جملات تاکیدی و ذکر تمام وقت آن

    که خداروشکر من لایق برخورداری از بهترین نعمتهای این جهان مادی هستم چون خدا مرا لایق افریده از جنس خودش از روح پاک خودش مرا آفریده پس من لایق بهترینها هستم و بایدددد حقمو حق الهی مو از جهانم بگیرم برای همین بیشتررررر از قبل با این دوره همراه میشوم تا نتایج و خلق کنم ارزشها رو خلق کنم و بیام اینجا بیشتر از خودم بنویسم

    خداجونم شکرررررت که بامن در انگشتانم بودی و با قلبم برام نوشتی خدایاشکررررررت دیگه براحتی کارهامو به خدا میسپارم با خوندن تمام اون کامنتای بی نطیر الهی در عقل کل سوال آقای حبیب الله ایزدی که گفت کارها رو به خدا سپردن و 540تا کامنت و خوردم و چه کیفی داد که الان خیلی باایمان قلبی راحتتر همه چیو با مقاومت خیلیییی کمتر از همیشع میسپارم به خدا که دراین بخشم دارم تکاملمو طی میکنم به فصل و رحمت خدا

    دیگه طولانی شد کامنتم ببخشید چون من اصولا از روز اول نوشتن و شروع کردم سیر نمیشم از نوشتن د اینجا چون واقعااااا فکر میکنم خدا همه اینارو هرروز داره میخونه برای همین باهاش براش مینویسم که عشق اول و وسط و آخر همه ماست

    بدرووووود دوستان باعشق من بدروووود رزای عزیز و بدروووود استاد باعشفم

    رزا تو با حرفات همه مارو دیوانه کردی خدایااااااا منم ترا اینجوری میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      عارفه محمودی گفته:
      مدت عضویت: 1730 روز

      سلام درود فراوان به شما برادر ایران زمینی ام سلام.

      خیلی خوشحال خرسند شدم از این همه تغییراتی که در خودتون در سبک زندگی تون ایجاد کردیم.

      بعضی وقت ها ما آدم فکر می کنم همه تغییرات در رشد مالی اما غافل از این هستیم که شکر گذاری کنیم بابت این حجم از اراده که توانستیم یک قدم بزرگ برای سلامتی مون برداریم.

      سلامتی که با هیچ پول و ثروتی نمیشه خرید.

      شما باترک سیگار و مشروبات چه هدیه بزرگی رو به خودتون تقدیم کردید.

      با تغییر دیدگاه تون به نرم تر شدن اخلاق تون در مقابل اتفاقات زندگی.

      به قول استاد تو باورهات تغییر بده. پول هم می آد. اگه سلامتی آمد برات با تغییر خودت،اگه اخلاقت تغییر کرده مطمئن باشید پول ثروت هم می آن….

      دوست عزیز فقط خواستم یه پیشنهاد بدم در مورد کانال هایی که ایجاد کردید توی ایتا….

      خواستم پیشنهاد بدم بهتون از گوگل درایو استفاد کنید. خیلی خوبه متصل به اکانت جیمیل خودتون و اپلیکشن فوق العاده هست. من برای خودم فولدر بندی کردم.مباحث مورد نظرم رو یک دنیایی برای خودم درست کردم.

      امیدوارم به کارتون می آد….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2400 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد نازنین خودم و مریم بانوی زیبا

    سلام به دوستان زیبا اندیشم

    یادمه اولین باری فایل رزا جان رو در کلاب هَوس شنیدم خیلی خیلی احساساتی شدم و چقدر تحت تاثیر صحبت هاش قرار گرفتم و چقدر با تمام وجودم تحسینش کردم

    اینبار هم بعد از شنیدن صدای آرامش بخشش خیلی خیلی حالم خوب شد و چقدر ازش درس گرفتم

    ممنومم ازت رزا جان که تسلیم نشدی و ادامه دادی و واینقدر قوی هستی و این قدرت و استقامتت توی مسیر رو باما به اشتراک گذاشتی الهام بخش خیلیامون شدی انشالله هرجا که هستی دلت شاد باشه و تنت سلامت و در آغوش خداوند باشی

    برای تمرین این جلسه میخوام بگم که حوزه انتخابی من در مورد تغییر بحث روابط هست بخصوص رابطه عاطفی چون مهلک ترین ضربه هارو اراین حوزه خوردم

    وچقدر صحبت های رزا جان برام الهام بخش بود و کمک کننده چقدر احساس کردم که میشود با تغییران کوچک به هر انچیزی گه میخوام برسم

    من قبلا اینطوری فکر نمیکردم ولی الان جور دیگه ای فکر میکنم و این خودش یه تغییر بزرگه

    من تصمیم گرفتم برای قدم اول و کوچک روزی یک صفحه بعد از سپاسگزاری صبحگاهیم درمورد باورهای احساس لیاقت بنویسم

    اول میرم بخش عقل کل و چندین کامنت درمورد احساس لیاقت میخونم و بعدش چکیده اونهارو با ضمیر اول شخص که خودم هستم مینوسم

    چون مطمئنم که تمامی مشکلاتم تو روابط از عدم احساس لیاقتم میاد

    پس به این روند ادامه میدم و مطئنم که روزای خوب و خبرای خوب در راهه

    راستی اینم بگم من بعداز تصمیم جدی که گرفتم برای تغییر که تو کامنت قبلیم تو جلسه 1 گفتم یکی دیگه از کارایی که بهش هدایت شدم واسه تغییر بحث اضافه وزن و تحرکم بود

    و من تصمیم گرفتم به روش قانون سلامتی عمل کنم که چند بار تلاش کرده بودم و تاجایی رفته بودم این مسیرو ولی وسط راه ول کرده بودم

    ولی الان تقریبا 1 ماهه که با این روش دارم زندگی میکنم و هر روز صبح بعد از اینکه دخترم رو میزارم مدرسه میرم پیاده روی میکنم و فایل های استاد رو گوش میدم

    و میخوام بهتون بگم که اینقدر حالم از لحاظ فیزیکی و احساسی عالی شده که نمیتونم با جملات بگم

    کلی وزن کم کردم و سلامت شدم و انرژیم بالارفته دیگه خبری از اون سر دردهای ناشی از فشار عصبی و فشار خون بالا نیست

    دیگه خبری از اون کرختی بعد از بیدار شون اول صبح نیست

    خیلی خیلی احساسم نسبت به خودم بهتر شده که احساس لیاقت و ارزشمندی بیشتری میکنم چون میبینم که تصمیم درستی گرفتم و نتایجشم عالیه و باعث شده مفید واقع بشم تو زندگی خودم

    دوستون دارم استاد جان به امید دیدار روی ماهتون به امید روزی که در آعوش بگیرمتون و با ذوق از نتایج فوق العادم براتون بگم🫂

    رزا جان نمیدونم تو سایت هستی یا نه و کامنت منو میبینی یا نه ولی میخوام ازت تشکر کنم بابت مقاومتت و قوی بودنت و اینو بدون که خیلی خیلی به من کمک کردی با صحبت های شیرینت با اون صدای رویایی و مخملیت عزیز دلم🫶

    درپناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    حامد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2150 روز

    سلام

    من بعد از آشنایی با این مباحث و قانون باورها واستاد عباس منش عزیزم روند زندگیم تغیر بزرگی کرد از کارگری در یک شرکت که نظافت چی بودم رفتم به سمت فروشندگی که البته شغل دومم بود ولی بعدها که با این مباحث آشنا شدم تصمیمم شد که به عنوان شغل اولم باشه از دست فروشی شروع شد بعد غرفه در مترو ها و بعد مغازه دربازار خوب کارم رو دربازار به خوبی شروع کردم ورود رو به رشتی رو طی کردم که زبان زد همکارانم شدم خوب دچار همون روندی شدم که دیگه من دیگه همه چی خوبه دیگه زیاد کار نمیکردم رو خودمو و دف خاستی نداشتن وروز به روز اوضاع داشت برام سخت وسخت تر میشد تا اینکه خیلی از کار خسته شده بودم وتصمیم گرفتم از بازار برم بیرون

    یعنی انقدر اوضاع سخت شد که نه انگیزه ای داشتم ونه هدف دیگه وکلی هم بدهی داشتم

    و بعد مدتی دور بودن از بازار شرو ع کردم باز به گوش دادن های هر روز ه به فایلها وکار کردن رویه خودم والان یک سالی هست که دوباره برگشتن سر کارم و میخاهم که خیلی جدی تر و هدف مند تر ادامه بدم این مسیر رو چون تا وقتی که در مسیر درست قدم برمیدارم نتیجه ها به دست میاد برام

    وهمیشه تا آخر عمرم باید روی باورام کار کنم

    والبته کهووقتیرکه من ستاره قطبی رو به درستی انجام میدهم تمریناتم را درست انجام میدم خوبدرو ز بهتری دارم نتیجه بهتری دارم و اتفاقات دلخواهم رو ایجاد میکنم

    پس به قول استاد نتایج ما ارتباط مستقیمی با تمرینات ما دارد

    من خیلی دوست دارم کامت بنویسم و تمرینات رو در سایت انجام بدهم ولی نمیتونم نمیدونم چرا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1790 روز

    به نام الله بخشنده و بخشایشگر

    سلام مجدد به همگی

    بزرگترین تغییری که در من ایجاد شده احساس قدرتی هست که از جانب خداوند دریافت کردم

    بزرگترین تغییر من توی این لحظه تاریخ 1404/07/29

    این هست که پذیرفتم که من وااااقعا با کلللللل خاندانمون و آدمهای اطرافم فرق میکنم

    پذیرفتن همین مورد برای من 5 سال طول کشید

    من خانوادم نیستم

    حتی اونها خانواده ی من نیستن

    اصلا خانواده رو کی تعریف کرده؟

    کی گفته که تو مسئول اونهایی هستی که ازشون به دنیا اومدی یا باهاشون بزرگ‌ شدی؟

    اصلا کی گفته که اونها همیشگی هستن و این ارزش حساب شده که تو الا و بلا باید تا آخر عمرت با خانوادت همراه باشی و به اونها کمک کنی ؟

    خانواده خیلی عزیزن همه ی آدمها خیلی عزیزن اما نه اینکه بخوای برای دل اونها زندگی کنی که این میشه شرک و نتیجه ی شرک میشه بدبختی

    خیلییییی برام این تغییر سخت بود خیلی

    ولی با توجه به رفتاری که الان دارم انجام میدم

    تغییر روتو وجودم احساس میکنم

    حرکتی که همراه با عشق و احساس خوب هست یعنی هنوز هم مقداری دارم تلاش میکنم اما خیلییی بهتره

    و اصلا مشکل اونها نیستن اصلا

    من ایراد داشتم و شکر خدا شکر خدا خیلی تغییر کردم و باز هم در مسیر تغییر هستم

    این تغییر با چه قدم‌هایی در من ایجاد شد؟

    از وقتی که شروع کردم بپذیرم که هیییییچ کس توی این جهان نیست که به من کمک کنه و دست منو بگیره الا الله الا رب العالمین کسی که همواره در حال اجابت درخواست های ماست کسی که یک جریان جاری هدایت در لحظه هست

    کسی که وقتی بهش اعتماد میکنی و تکیه می‌کنی همههههه ی کارهات خوب پیش می‌ره

    کسی که به یک مورچه در دل خاک روزی میده

    کسی که به همه چیز آگاهه قدرت انجام هرکاری رو داره

    کسی که وقتی تو سعی می‌کنی مطابق میلت و احساست حرکت کنی و سعی می‌کنی قدرت رو توی ذهنت از دیگران بگیری بابت نظرشون بابت هر انگ و ناروایی که به تو میزنن مقابله کنی

    اوقته که تو از دل سنگ جوونه میزنی و شروع می‌کنی با سرعت رشد کردن

    واقعا تغییر شجاعت میخواد چون ممکنه همه ی آدمهای دورت به چشم یک آدم خیلی خیلی بد ازت یاد کنن

    و این دقیقا فکری بود که 5 سال پیش وقتی که خداوند داشت منو هدایت میکرد برای تغییری که ظاهرش این بود که من از کل خانواده جدا میشم و ممکنه هزاران انگ به من بچسبونن اما در نهایت برای خودم خیلی خیلی راضی کننده بود ، همین ترمز و همین نگاه بقیه و دیگران باعث شد که من تغییر نکنم و با موجی از تخریب عزت نفس و اعتماد به نفس برخورد کنم

    اما همین هم برام درس شد

    همین هم وقتی الان بهش نگاه میکنم باعث شد بالاخره تغییر کنم

    و اگر اون اتفاقات و اون تضادها رخ نمی‌داد شاید هرگز به این قدرت درونی نمیرسیدم

    حتی خیلی خوشحال و راضی هستم

    چون ممکن بود باز هم توی مرحله ی بعد به خاطر این نقطه ضعف شخصیتی آسیب های خیلی خیلی جدی تر ببینم

    در نهایت لطف خداوند بود

    چون من خواسته و باور خودم این بود من وااااقعا لایق خیلی خیلی شرایط بهتر و جایگاه های بالاتر هستم

    اینو از صمیم قلبم همون 5 سال پیش باور داشتم و کلی هم نتیجه گرفته بودم اما این نقطه ضعف شخصیتی هم بود

    که خدارو شکر خدا و شکر

    با کمک فایلها و دوره ها آروم آروم تغییر کردم

    سعی کردم یاد بگیرم که خودممممم مهمم خودم تو اولویتم خواسته های خودم تو اولویته و اصلاااااا مهم نیست دیگران از من راضی باشند یا نه اصلاااااا

    حتی به اندازه ی پشیزی توی زندگی من تاثیر ندارن

    و تنها قدرت و فرمانروای توی زندگی من خداونده

    و اونه که حامیه منه و منو هدایت می‌کنه

    تنها قاضی و وکیل من اونه

    من فقط باید سعی کنم مسیر درستو برم

    صداقت داشته باشم

    اونوقت صدددددددددد در صد صد در صد خداوند حامیه منه پشتیبانه منه

    من دیگه نگرانی ندارم

    من حرکت میکنم و اون کمکم می‌کنه

    ،

    چندتا مثال براتون بیارم که این قدرت همراهم بوده و کمکم کرده؟

    البته مثال برای ذهن خودم که فراموش نکنه که بخواد دوباره تو طول مسیر از کسی حساب ببره از کسی بترسه نگران نظر دیگران باشه؟

    این مثالهارو میزنم که قلبم آروم بشه و ایمانش تقویت بشه

    .

    روزی که به خاطر شرک های خودم

    به خاطر مهم بودن نظر مادر پدر خانواده

    به خاطر حساب کردن روی حرف پدر

    به خاطر انتظار داشتن از پدر

    جوری چک خوردم که تقریبا تا یک سال گیج بودم

    اما شکر خدا

    معجزه ی ورزشم و ایمان به خداوند همراهم بود

    انگیزه گرفتم

    گفتم قوی تر میشم

    بزرگتر میشم

    میرم و خودمو به خودم ثابت میکنم

    که من خودم میتووووووونم

    بقیه کامنتو بعد می‌نویسم

    چون باید برم جایی

    فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    بریم سراغ تمرین این قسمت

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    17 سالم بود، زندگی خوبی داشتم از بچگی دلم میخواست از زندگی لذت ببرم و در کل آدم شادی بودم

    اما یه سری چیزای کوچیک بود که ازش خبر نداشتم

    کنترل ذهن و مثل الان بلد نبودم

    عزت نفسم مثل الان نبود

    روابط اجتماعیم مثل الان نبود

    قضاوت نکردنم مثل الان نبود

    غیبت نکردنم مثل الان نبود

    شکر گزاریم مثل الان نبود

    تو کل 17 سال عمرم خیلی کم شده بود آرامش حاصل از نزدیکی به خدا رو حس کنم با اینکه یه آدم مذهبی بودم و نماز میخوندم و اعتقاد به اماما و ….

    2.جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من از طریق مشاور کنکورم با شما آشنا شدم و ایشون اجازه نمیداد وارد سایت بشم و فایلا رو پیگیری کنم میگفت تو تشنه این حرفا هستی اگر بری سراغ سایت دیگه درس نمیخونی

    منم سایت و بلد نبودم اما یواشکی از چنلای تلگرام و اینور اونور فایلا رو گوش میکردم.

    این مشاور من دوره عزت نفس و به منم داده بود (نمیدونستم غیرقانونیه بعدش که فهمیدم حذف کردم) و من گوش کردم.حرفایی که راجع به احساس قربانی شدن و یا عقب ننداختن کارها و یا شجاعت در بیان اعتقاداتت بین جمعی که مخالفتن

    این حرفا برام جدید بود و شاید شروع تغییراتم

    3.اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    این مشاور من یک شب به من زنگ زد و با یه حس شعف و یه حس متفاوت از نشانه هایی که از خدا دیده بود برا من گفت

    من چنان گریه کردم و تحت تاثیر قرار گرفتم ک ه شاید نقطه عطف زندگیم از اونجا بود

    فرداش رفتیم پیک نیک

    یادمه درختا برام فوق العاده زیبا بودن

    آسمون یه رنگ دیگه داشت

    خونوادم و یه طور دیگه دوست داشتم

    اصلا انگار همه چی رنگی شده بود برام

    این حس و هیچوقت نداشتم

    شاید اولین قدم من دیدن زیبایی ها بود

    4.فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    نوشتن سپاسگزاری

    دیدن زیبایی ها و تحسینش و نوشتن دربارش

    گوش کردن به فایل ها و انجام تمریناتش

    ورود به ترس ها

    یادمه یه قسمت از مصاحبه به استاد و گوش کردم که استاد میگفت وارد ترسات شو. من خانوادم نمیذاشتن تنهایی بیرون برم فکر کن 19 سالم بود اجازه نداشتم با دوستام تنها برم بیرون…بعد از گوش کردن اون فایل رفتم بیرون از بابام میترسیدم اما رفتم

    مثال دیگه اینکه من چادری بودم اما کنار گذاشتم از بابام میترسیدم اما انجامش دادم

    از حیوونا میترسیدم اما لمسشون کردم

    تمرین آگهی بازرگانی انجام دادم

    اهرم رنج و لذت نوشتم

    5.چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    پارسال مریض شدم و یک هفته تو بیمارستان بستری بودم و کلا یه شرایط جوی بسیار مریض گونه حاکم بود هم بر من هم بر اعضای خونوادم

    تا ماه ها ناراحت بودم براش میترسیدم خوب نشم کلی گریه میکردم

    یکم بهتر میشدم دوباره برمیگشت

    از یه جایی به بعدد بیخیالش شدم اصلا بهش فکر نکردم و سعی کردم رو خودم کار کنم و نگرانش نباشم بسپرمش به خدا

    بله :) خوب شدم

    و الان وقتی میگم خدایا شکرت بخاطر سلامتیم از ته ته ته قلبم میگم و عمیقا قدر این نعمت و میدونم

    دوسال پیش دو تا از دوستام تو دانشگاه گفتن ما دیگه نمیخوایم باهات دوست باشیم

    از بچگی میترسیدم از طرد شدن

    میگفتم حالا بچه های دانشگاه چی میگن؟

    خلاصه اعتماد به نفسم خیلی پایین اومده بود اما من چیکار کردم؟

    هر روز صدای خودم و گوش میکردم و از ویژگی های مثبت دو دوست عزیز میگفتم

    از خوبیای این اتفاق برا خودم میگفتم

    سعی میکردم تمرکزم و بذارم روی دوستای دیگم که با محبت بودن به من

    و نتیجه چیشد؟

    دوستای خیلی بهتری پیدا کردم

    خیلی قوی تر و با عزت نفس تر شدم

    ترسم از طرد شدن ریخته و نگران نیستم دیگه اگر باز این اتفاق بیفته چون راه خوب شدنش و بلدم

    این اتفاق بهم یاد داد چطور با ناخواسته هام برخورد کنم

    یادم داد چطور نگران حرف مردم نباشم.

    6.نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    به این قسمت که میرسیم یکم دست و دلم میلرزه چون تو ذهنم نتایج ملموس نتایج مالیه که من هنوز بهش نرسیدم اما نتایج زیاد داشتم

    جنس شادی ای که الان تجربه میکنم خیلی متفاوته از قبل. الان شادیم بهم احساس امید و شعف میده

    توی کنترل ذهن خیلی بهتر شدم

    روابطم بسیار قوی تر شده.به سادگی با ادما ارتباط میگیرم و ازشون تعریف میکنم و یکی از ادمای محبوب دانشگام

    توی درخواست کردن خیییلی عالی شدم

    عزت نفسم خیلی بالاتر رفته

    باور فراوانیم خیلی بیشتر شده

    مدیریت مالیم خیلی بهتر شده

    شجاع تر شدم

    قبلا یه آدم بشدت کمالگرا بودم اما الان خیلی عملگرا تر شدم..بسیار متعهد تر شدم

    خیلی پیش اومده که تونستم خداوند رو احساس کنم.وجودش و حس کنم

    من یادگرفتم با خدا حرف بزنم.یاد گرفتم ازش سوال بپرسم و اون جواب بده

    توی قضاوت نکردن آدما خیلی خیلی خیلی بهتر شدم

    سرم تو کار خودمه کاری به کسی ندارم

    غیبت نمیکنم..خییییییییییلی کم پیش میاد

    آدما رو راحت میبخشم

    دارم قرآن میخونم

    بسیار انسان سپاسگزار تری شدم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    سلام و درود به هم خانواده ای هایم

    خدایا بی نهایت شکر برای فرصت که دادی که این فایل و ببینم

    خدایا شکرت که هدایتم کردی ببینم این معجزه رو

    خدای من چقدر فوق العاده بود

    چقدر رزا با احساس و از قلبش حرف میزد چون یکراست نشست رو قلب همه ماها

    و من هرررر وقت صحبتای رزا رو گوش میدم مو به تنم سیخ میشه و اشک تو چشام جمع

    چقدر درس داشت این فایل

    1. هر وقت احساس بدی داشتی جلوش و بگیر. تو حق داری ناراحت بشی ولی حق نداری تو احساس بد بمونی

    2. اونجایی که گفت من در بی کسی مطلق حس میکردم یکی کنارمه..وقتی رو خودم کار میکردم حس میکردم یکی رو صندلی کنارم نشسته

    خدای من این احساس یعنی خیلی مدارت بالا رفته خیلی خیلی ذهنت به روحت نزدیک شده

    ادامه بده رزا اتفاقای خوب داره میفته

    3. با شجاعت قدم اول و برداشتی و تکاملت و رعایت کردی.و وقتی قدم اول و برمیداری خدا اینطوری بهت پاداش میده برات کار جور میکنه. خیلی معجزه وار یه نفر بیاد تو رستوران تو رو به دوستش معرفی کنه تازه دوستشم بگه نه ولی بعد چند روز یکی از کارمندا انصراف بده و اونا از تو بخوان بری سر کار…….مگه میشه اینا اتفاقی باشه؟

    اگر تو به الهام خدا گوش نمیکردی و از کارگری شروع نمیکردی این اتفاقات برات رقم نمیخورد

    تو فقط قدم بردار و گوش به زنگ الهامات خدا باش

    و بپرس از خدا

    درمورد کوچکترین مسائل از خدا بپرس بخدا که جواب و میشنوی

    این روزا حسم بهم میگه تو هم برای طی کردن تکاملت باید بری اسنپ کار کنی اما خیلی دارم مقاومت میکنم میگم نه من وقتش و ندارم.اما میدونم که باید این قدم و بردارم

    درسته نیاز مالی ندارم چون بابام داره پولم و میده اما من برای قدم برداشتن در مسیر استقلال خودم باید از اینجا شروع کنم.

    خدایا بهم قوت بده انجامش بدم

    به خودم میگم به جای وقت گذروندن با دوستات برو اسنپ

    به جای تو گوشی چرخیدن برو اسنپ

    فاطی خدا بهت گفته هااا مگه دم از عمل به الهام نمیزنی؟ پس عمل کن

    قطعا قدم اول و که برداشتی و تکاملت و طی کردی میفهمی چرا خدا گفته اون قدم و بردار

    درسته که پدرم و برادرم حمایت مالی میکنن منو. ولی من باید خودم قدم بردارم باید از این حمایت استفاده کنم برای رشد بیشتر نه برای مفت خوری و وابستگی

    4. رزا جان اونجا که گفتی خدایا شکرت یکی به من گفت نه

    یا اونجایی که گفتن باید از خوابگاه بری تو گفتی خدایا تو یکبار انجامش دادی بازم میتونی

    اینا همش به خاطر زماناییه که گذاشتی رو خودت کار کردی

    که اینطوری میتونی در شرایط نامناسب ذهنت و کنترل کنی و احساس امید در خودت ایجاد کنی ،احساس خوب

    5. و بچه ها یادمون نره به خدا توکل کنیم. توی هر کاری بهش ایمان بیاریم بهش توکل کنیم

    شاید تو مسیرم اتفاقای جالبی نیفته شاید دو جا ردت کردن اما تو ناامید نشو

    تو کارت و دادی دست خدا مطمئن باش جوابت و میده مطمئن باش به مو میرسه اما پاره نمیشه

    تو فقط امیدت و ایمانت به خدا رو از دست نده

    به خودم میگم. فاطمه امیدت و از دست نده…آیندت و بسپار به خدا و تو فقط قدم بردار و ذهنت و کنترل کن ببین خدا برات چیکار میکنه……هر چند که ما میدونیم اگر قبل از اینکه دنیا بزنه تو سرمون حرکت کنیم به تضاد خاصی هم برنمیخوریم.

    6. خدایا من ضعیفم

    خدایا من نمیدونم

    خدایا من ناتوانم

    تو میدونی تو من و هدایت کن

    تو راه و به من نشون بده من تسلیم امر توام

    جدیدا که دارم قرآن میخونم میبینم که چقدر پیامبرا از خدا درخواست میکردن کمکشون کنه هدایتشون کنه..انگاری این درخواست زبونی خیلی موثره

    7.

    خدایا قانون چیه؟

    صاحب شرکت کیه؟

    خدایا تو برام اوکیش کن

    مثل من که با اینکه ماشین مجوز ورود به داخل دانشگاه رو نداره اما وقتی میپرسم خدایا از کدوم در برم بهم میگه و وقتی میرم سمت اون در دل نگهبان برام نرم شده و بهم اجازه ورود میده

    8.

    نگران نباش از کجا

    تو نمیدونی خدا از یه جایی برات میاره

    مثل من که نمیدونم خدا از کجا برام دانش آموز میاره:)

    خدایا زندگی من دست توو

    در آخر میخوام تشکر کنم از استاد و خانم شایسته برای این دوره فوق العاده

    این تغییر فونت عنوان قدم ها و زمینه رنگی پشتش هم خیلی زیبا تر کرده سایتو

    رزا جان صدات خیلی طنین دلنشینی داره و خیلی با احساس صحبت میکنی و حرفات به دل خیلی میشینه.

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2517 روز

    بنام خداوند رزاق و وهابم

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه درحال هدایت منه

    »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

    سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی عزیزم، سلام به یار شایسته ی تحسین استاد،

    و سلام به دوستان و همکلاسی های کلاس بی نظیر توحید… ورکشاپ توحید عملی و تغییر…

    خدای مهربونم هزاران بار سپاسگزارم که خدایی چون تو دارم

    شکرت خداجونم برای امروزم، برای تایم بیشتری که به رفتارم و افکارم فکر کردم و کنکاش کردم

    شکرت برای گوش دادن به توحید عملی 6 و 7 شکرت برای یاداوری هایی که به خودم داشتم در طول روز

    چه روز فوق العاده ای بود… این مومنتوم مثبتی که از هفته ی پیش شروع شد با تولد دوستای نازنینم و و تمرکز بر خوبی‌هاشون و تعریف و تحسین دیگران در مورد فاطمه جان و سعیده جان، همینجوری شتاب داره می گیره، از صحبتای خوبم با دوستان بهشتی و مامان و نسیم و یاسی تو این چند روز، از خبرای خوبی که دریافت کردم، از هوای خوب دو سه روز گذشته و خلاصه امروز هم با یه حس خوب از خواب بیدار شدم و دو رکعت نماز خوندم و تمرین ستاره قطبی م رو نوشتم و یه آهنگ شاد و مثبت از راه رسید… گفتم خدایا شکرت تو راه بهش گوش می دم… برای اینکه تو شرکت به اندازه ی کافی وقت داشته باشم قبل از میتینگ می خواستم زودتر دربیام و نشد که نیمرویی چیزی درست کنم و دیدم گرسنه م هم هست… تو راه آهنگ رو گوش دادم و کلی شاد شدم… بطرز عجیبی همه ی چراغا تو راه سبز بودن… داشتم فکر می کردم کدوم مراقبه رو بذارم و گوش بدم که حسم گفت برو نشانه ی امروزت رو چک کن… با اینکه خب خیلی وقتا نشانه ی امروز سریال زندگی در بهشت و سفر به امریکاست و تو راه نمیشه دیدش… همینجوری پشت فرمون یه جا که سرعتم پایین بود گوشی رو برداشتم و زدم رو‌نشانه ی امروز دیدم توحید عملی 6 بود… گفتم آخخخجون… قبل از اینکه پلی کنم داشتم بلند از خدا تشکر می کردم، از زیبایی های نفس گیر پاییز، یهو گفتم خدایا یه صبونه هم ما رو مهمون کن امروز… اول اومدم بگم یه چیز ساده، هرچی، بعد گفتم نه اتفاقا یه صبحانه ی مشتی مهمونم کن خداجونم… چیدمان و پلنش برای تو کاری نداره… با یه حس خوب… یه قند آب شدن تو دل… و بعد فایل رو پلی کردم… ذهنم هی می گفت باشه به همین خیال باش… تازه کسی چیزی هم سرکار بیاره حتما کارب داره و بخوری هم عذاب وجدان می گیری… گفتم نه عزیز من، اونچه که خدا بفرسته من با عشق می خورم، حداقل این مورد رو می خورم… خدایا دمت گرم…

    رسیدم شرکت و دیدم رو میز تریت هیچ چیزی نیست… ذهنم گفت دیدی؟؟ خبری نیست… یه ربع بیشتر نگذشته بود که سه چهارتا همکارای هندیم شروع کردن به صحبت اینکه شما Diwali رو دیروز جشن گرفتین یا امروز و خلاصه ماشالا این فرهنگ هندوستان انقدر متنوع و پر از جشنای مختلفه که حد نداره و حتی برای یه مناسبت باز کلی تو ایالت‌های مختلفشون متفاوت عمل می کنن… خلاصه منم به شوخی گفتم پس شیرینیتون کو؟ اشاره کرد به یه ساک پارچه ای گفت اینا… منتظر بودیم همه بیان بعد بچینیم رو میز…

    منو میگی، اصلا رو پام بند نبودم… وااای خدای من من فقط با یه ذره اطمینان بیشتر از معمول از اینکه تو می تونی و این خواسته ی من برآورده میشه ازت صبحانه خواستم و سه تا از همکارا کلی شیرینی و آجیل و از نمکی و تند و شیرین همه جوره آورده بودن و چیدن روی میز… انقدر اون چندتا چیزی که برداشتم بهم چسبید که فقط خدا می دونه… و بعدش این حس فوق العاده ای که تا همین الان که ساعت از 1 نیمه شب گذشته ادامه داره… و بعد می گفتم چه اتفاقاتی داره با همین حس خوب خلق می شه… خدایا شکرت…

    استاد واقعا اینکه شما همیشه تکرار می کنین همه چیز توحیده چقدر مهمه… ای کاش بتونم هر روز برای فهم بیشتر این کلمه قدم بردارم… برای درکش، برای عمل کردن بهش…

    رزای عزیز علاوه بر صدای قشنگ و دلنشینش، چقدر قشنگ تکاملی تونست توحیدی تر عمل کنه… چقدر لذت بردم از این فایل. انگار که قبلا نشنیده بودم، انقدر به دلم نشست و اشکام رو جاری کرد. از عصری که توحید عملی 6 و 7 رو گوش دادم، با خودم می گم واقعا چقدر تمااام قدرت رو در دست خدا می دونی در عمل؟؟؟ چقدر کارا رو می سپری خدا برات انجام بده؟؟؟

    خدای مهربونم من هیچی نمی دونم، تو می دونی، تو آگاهی، تو بلدی… دستم رو بگیر، تو من رو ببر هرجا که باید برم…

    این تیکه از متن توحید عملی 6 رو هم برای خودم یادداشت کردم:

    تو به عنوان بخشی از نیرویی که ذاتش فراوانی‌، سلامتی‌، ثروت‌ و عشق است‌، می‌توانی با باور کردن رابطه‌ات با این نیرو‌ و باور کردن فراوانی نعمت‌ها‌، سلامتی و عشق‌، راه ورود آنها را به زندگی‌ات را باز نگه داری و به شکلی طبیعی تجربه‌شان کنی

    خداجونم من به هر خیری که از تو برسه فقیرم…

    خدای مهربونم شکر که دستم رو محکم گرفتی و خیالم راحته…

    شکرت برای همین الانِ زندگیم…

    زندگی من در دستان امن توست…

    خدای قادر و رزاق و وهابم، شکرت برای این صلات قبل از خواب…

    استاد عزیزم و استاد شایسته ی نازنین سپاس بی نهایت برای این پروژه ی رشد…

    عاشقتونم🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  8. -
    هانیه مقیمی گفته:
    مدت عضویت: 876 روز

    سلام به استاد عزیز وهمه دوستان هم فرکانسم

    شکرت پروردگارا چقدرررر این فایل برای من نشانه داشت

    یاد موضوعی از خودم افتادم

    من یه خانم خونه دار بودم که چون بچه کپچیک داشتم مدتها دنبال کاری بودم که تو خونه کنار پسرم انجام بدم که هم به همسرم کمک کنم

    هم مستقل باشم

    همیشه کارایی سراغم میومد که درآمد ماهیانش 1 میلیون بود

    معمولا یک ماه کار میکردم و میگفتم در این زمانه واقعا یک میلیون چیه؟؟؟

    و بعدش میومدم بیرون دنبال کار بعدی

    ولی یه زمانی سرکاری رفتم به صورت دورکار که حقوقم از هفتصد تومن یا یه تومن درماه بود

    که همونم در دو بخش پرداخت میشد

    ولی من عاشق همون بودم کلی براش خوشحال بودم و چند ماه کار کردم که حداقل صفر نباشم و مطمعن بودم که هدایت میشم

    به روز خیلی داشتم حسرت میخوردم گفتم خدایا چرا من نمیتونم یه سری چیزا رو داشته باشم

    بابا من یه کار میخوام با ماهی 20 تومن چیش زیاده آخه؟ تو برام برسونش

    بعد با ایمان رفتم کارمو شروع کردم (کارم بازاریابی سرد بود)

    هنوزم میگم باورم نمیشه

    من اولین صحبتم با آقایی بود که تو هلدینگ روانشناسی کار میکرد و به خاطر نوع پرزنت کردن من بهم پیش کار تو هلدینگ رو داد

    منم همش پشت تلفن میگفتم اگه دروغ بگه نشه چی!

    گفتم باش من بهتون خبر میدم همش ترس از دست دادن همون یه تومنو داشتم

    ولی اوکی دادم و از کارم بیرون اومدم

    خودمم هنوز برام مثل خوابه ولی من الان تو خونه کنار پسرم ماهی 23 میلیون به بالا حقوق دارم با کلی مزایا که حتی همسرم تو یه شرکت خوب کار میکنه نداره

    خدایا شکرت

    «بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا »

    خدا اجابت میکنه فقط به شرط ایمان به شرط توکل

    ممنون از رزا و استاد عزیز که این موضوع رو بهم یادآوری کردن دقیقا زمانی که بهش نیاز داشتن

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    عالم حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و زیبا ..

    1 قبل از تغییر:کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از تغییر من یه ادم بی عزت نفس .بی اعتماد به نفس . شکننده . با روحیه داغون . و احساس قربانی بودن میکرد بودم . از هیچی لذت نمیبردم و همش تو گذشته و اتفاقات تلخ زندگیم بودم . همشم احساس ترس . اضطراب داشتم جوری که مشکل معده پیدا کرده بودم و معدم زخم شده بود داغوون به معنای واقعی..

    2 جرقه : کدام فایل / جلسه/ تمرین از اموزش های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟

    داستان اشنای من با شما استاد خوشتیپ اینطوری بود که از طریق داییم بود.

    و خوب یه فایلی بود که شما همش در مورد خدا صحبت میکردید ببخشید الان یادم نمیاد اسم فایله رو ولی تیشرت زرد تنتونه . اونجا بود که من احساس میکردم دارم یه چیز جدیدی میشنوم و احساس میکنم و خوب اون فایل و فایل قسمت 5 توحید عملی هم فایلی بود که خیلی دوسش داشتم و دارم و هنوز میرم گوشش میدم چون باعث حال خوبم میشه.

    این دوتا فایل بود.

    3 اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود؟

    خوب استاد من از تنهای بیرون رفتن میترسیدم و خوب بعد از گوش دادن به حرفای شما گفتم باید این ترس رو بزارم کنار چون من خواه و ناخواه تو اجتماع قرار میگیرم و اگه ادامه بدم به ضررمه. و خوب حرکت کنم و تا جای خیلی خوبی هم پا گذاشتم روش و الان تنهای بیرون رفتن رو خیلی دوست دارم . یعنی تا جای که بشه درستش کردم ولی هنوز جا داره که بهترش کنم. چون هر وقت که دیگه انجامش نمیدم به یه تضادی برمیخورم که میگه پاشو وقت عمله .

    4 فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلا. شکرگزاری روزانه. دفتر باورها .اهرم رنج و لذت . ستاره قطبی . اقدام الهام گرفته و …) با مثال مشخص .

    من از شکرگزاری استفاده کردم و خوب نتیجه هم برام داشت و همینطور ستاره قطبی . و خوب هروقت انجام میدادم میدیدم که چقدر اسون کارام پیش میره و درست میشه . انگار که هر وقت شکرگزاری میکردم و یا تو ستاره قطبی درخواست میکردم اون روزم رو یه جور دیگه میگذرونم با حال خوب و انگار دنیا خیلی قشنگتر شده و تو انگار فاصله گرفتی از اتفاقاتش و انگار ما این دنیا نیستی و من وقتی این کار رو میکردم این احساس رو داشتم. .

    دفتر باورها داشتم . که یکیش میخواستم گواهینامه بگیرم ‌. کع راحت بگذرونمش . به راحتی قبول بشم و خوب همینطوری هم برام پیش اومد

    یکی دیگه اش مهاجرت به یه شهر دیگع بود که تازگی برام اتفاق افتاد با تمام چیزای که میخواسم و خداوند هم همونو با بهترین کیفیت به من داد یه پکیج خانومانه پسند

    5 چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه حل)

    من یه کسب و کاری رو انجام دادم که توش تا حدودی موفق بودم ولی بخاطر باورهای اشتباه از دستش دادم. و خوب از خدا خواستم که هدایتم کنه به مسیر بهتر که شد و من تو مسیری قرار گرفتم که باید تو یه دوره ای شرکت میکردم که کردم و با ادمهای اشنا شدم که اصلا نمیشناختم و کلا همه چی عوض شد.

    چطور برگشتم به مسیر . وقتی که میدیدم همه چی سخته و از لحاظ ذهنی حالم خوب نیست و همش دوباره استرس و اضطراب دارم و باعث شد که باخودم بشینم و حلش کنم اصولا من زیاد تو ذهنم با خودم صحبت میکنم و اینم برمیگرده به کنترل نکردن آگاهانه ذهنم به صورت مستمره

    6 نتایج ملموس : چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس . روابط. سلامت . کار . مالی .)

    تغییرات که استاد تا دلت بخواد برام اتفاق افتاد که اصلا گفتن نداره اینقد زیاده بیشترشم مربوط به خودمه.

    که چقدر از لحاظ درونی عوض شدم بهتر شدم . دیگه اون عالمی که فکر میکرد اگه احساس قربانی بودن بکنه نیستم دیگع از لحاظ روابط عالیم خداروشکر . اعتماد به نفس دارم ‌. البته روی عزت نفسم هنوز باید کار کنم چون ما در لحظه باید به این فکر کنیم که چیکار کنیم بهتر بشیم .

    و من تو این موارد که گفتم همش دارم به خودم میگم چیکار کنم بهتر بشم بیشتر تو راوبط و رابطم با همسرم که تا یه چیز میشه که احساس میکنم درست نیست سریع تو ذهنم دلیل میارم که مثبتش کنم که حالم بهتر بشه .

    تو سلامتی هم خداروشکر که خیلی عالیم که اصلا گذرم به بیمارستان رفتن نمیخوره

    مالی ولییی همچنان باید کار کنم روش که بهتر بشم چون ضعیفم تو این مورد .

    خوب به امید دیدارررررر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 980 روز

    � بسم الله الرحمن الرحیم

    با عرض سلام و احترام خدمت استاد گرانقدر،

    و بانو شایستهٔ نازنین و تمام عزیزانی که در مسیر نور الهی و توحید گام برمی‌دارند.

    و یک سلام بسیار صمیمانه و پر از عشق خدمت رزای عزیزم؛

    دختری که صدای الهی‌اش سرشار از آرامش و نوری لطیف است،

    و هر بار شنیدن صدایش، قلب را آرام و روح را زنده می‌سازد.

    من حدود دو یا سه سال پیش، زمانی که تازه وارد سایت استاد شده بودم،

    از بخش «کلیدها» تمام فایل‌های هدیه را با عشق گوش می‌دادم.

    تا اینکه رسیدم به قسمت «لایف با استاد» —

    و همان‌جا بود که برای اولین بار، صدای رزا را شنیدم.

    آن لحظه برایم خاص و ماندگار بود،

    چون حس کردم این صدا، صدای آشنا و آسمانی است؛

    انگار روح من او را از جایی دورتر می‌شناخت.

    لحن آرام و پرایمانش، کیفیت باورهای توحیدی من را چندین برابر بالا برد،

    و آن‌قدر برایم لذت‌بخش بود که بارها و بارها گوش دادم —

    شاید تا امروز، بیش از هزار بار.

    هر بار که رزای عزیز از شرایط زندگی خود می‌گفت،

    احساس می‌کردم دارد زندگی مرا توصیف می‌کند.

    چقدر حرف‌هایش با تجربه‌های من شبیه بود…

    من هم دختری بودم که در خانهٔ پدر، با ناز و نعمت بزرگ شدم،

    اما بعد با فردی نامناسب ازدواج کردم و به ایران آمدم.

    در آنجا، سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام را تجربه کردم —

    به‌ویژه از نظر عاطفی و روحی.

    در غربت، جز خانوادهٔ خواهرم هیچ‌کس را نداشتم.

    تا اینکه طلاق گرفتم…

    و با روحی شکسته و دلی خسته، تنها پناگاهم خداوند بود.

    فقط او را صدا می‌زدم و از او یاری می‌خواستم.

    در همان روزها، بارها و بارها لایف رزای عزیز را گوش می‌کردم.

    با هر بار شنیدن، ایمان و باورم قوی‌تر می‌شد.

    وقتی رزا از خدایی سخن گفت که دیگر پیر و خشمگین نیست،

    بلکه خدایی جوان، مهربان و دلسوز است که کنار ماست،

    من عمیقاً این تصویر را در وجودم حس کردم.

    در ذهن و جانم دیدم که خداوند، مثل همان خدای رزا،

    در کنار من هم هست، با لبخند و عشق و حضور.

    با خودم می‌گفتم:

    «خدایا! تو همان خدای رزایی.

    همان خدایی که در انگلستان دستش را گرفتی،

    همان خدایی هستی که در ایران هم دست مرا می‌گیری.»

    و واقعاً همین‌طور شد…

    به فضل و ازن خداوند، شرایط من از سخت‌ترین حالت،

    کم‌کم به زیباترین و آرام‌ترین حالت تغییر کرد.

    خدایا سپاسگزارم که تا صدایت می‌کنم،

    دستم را می‌گیری، نگاهم می‌کنی و به راهم می‌آوری.

    خدایا شکرت که هیچ‌گاه تنهایم نگذاشتی.

    توضیحات رزای عزیز برایم مثل نوری بود که هرگز خاموش نمی‌شود.

    هر بار که صدایش را گوش می‌دهم، تکراری نیست—

    بلکه تازه‌تر، عمیق‌تر و زنده‌تر می‌شود.

    با هر بار گوش دادن، ایمانم قوی‌تر می‌شود،

    باورهایم توحیدی‌تر و وجود خدای مهربان در زندگیم پررنگ‌تر می‌گردد.

    خدایا شکرت که این احساس حضور و با تو بودن

    هر روز در من بیشتر و زیباتر می‌شود.

    شکرت که باورهایم در مسیر توحید رشد می‌کنند،

    و الگوهای نوری و الهام‌بخشی مثل رزا را سر راهم قرار دادی.

    رزای عزیزم،

    از صمیم قلب برایت دعا می‌کنم:

    هر کجا هستی، همیشه در پناه عشق خداوند،

    در آرامش، نور و موفقیت باشی.

    و از استاد عزیزم بی‌نهایت سپاسگزارم

    که با لطف و عشق، چنین فضای مقدس و توحیدی را ساختند

    تا ما در مسیر شناخت خدا و خودِ حقیقی‌مان قدم بگذاریم.

    خدایا شکرت

    که ما را در خانواده‌ای از نور و ایمان قرار دادی.

    با عشق و سپاس

    راضیه کریمی

    دختری از نور خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فرزانه موسوی گفته:
      مدت عضویت: 746 روز

      راضیه جان سلام

      آفرین که دوباره حرکت کردی و از دل سختی ها رشد کردی

      منم دقیقا یک سال پیش خیلی این فایل ها رویم تاثیر گذاشت حرف های رزا خیلی واقعی بود. با احساس و من خیلی ازش درس گرفتم سپاسگزارم از رزای عزیز

      و از تو که اجازه ندادی زیر چرخ های زندگی له بشی

      خودتو به سمت زیبایی و خوبی ها کشاندی بهت تبریک میگم ایشاالله که همیشه موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: