درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱


موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
  • دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
  • “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
  • خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمی‌گیرد؛
  • ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی می‌گیرند؛
  • قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
  • اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش می‌دهی عمل کن؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «بابک چالاکی» در این صفحه: 3
  1. -
    بابک چالاکی گفته:
    مدت عضویت: 3840 روز

    سلام استاد عزیزم و خانواده های معنوی من

    کامنت سوم در ادامه آگاهی های این فایل الهی

    یکی از باورهای اشتباهی که من داشتم این جمله بود: به بچه آدم یه حرف رو یکبار میگن.

    اینو میلیون ها بار شنیدم و زمانی هایی میشنیدم که بزرگتر ها ازم یه چیزی میخواستن و من به حرفشون گوش نمیدادم یا تو دنیای بچگی درخواستشونو یادم میرفت و کار خودمو میکردم، یا حتی گاهی علاقه ای به عمل کردن به اون درخواست نداشتم.

    میشنیدم که : تو خنگی، تو کله شقی، تو نمیفهمی و نادانی و … و میگفتم پس من بچه آدم نیستم و شعور ندارم و این حرفا…

    این تعریف تو ذهن من موند و بزرگتر شدم و با قوانین آشنا شدم، گفتم خوب دیگه من باید سعی کنم بچه آدم باشم و وقتی استاد یکبار میگه: توجه به خواسته، من درک کنم و بفهمم دیگه. نیازی هم نیست دوباره یا ده باره و صدباره فایلا رو گوش کنم و به شکلای مختلف با اون اگاهی ها درگیر بشم. چون باور داده شده بود که اگه این کارو بکنم نادانم و بچه آدم با همون یکبار باید بفهمه…

    همین باور باعث میشد که تکرار نکنم و از تمرین فراری باشم. چون حس میکردم با تمرین انگار دارم دوباره از بابام یا مامانم میخوام بهم توضیح بده. حالا اونا چی میگفتن اگر ازشون میخواستم دوباره توضیح بدن؟ عجب خنگی هستی ها، ده بار که توضیح نمیدن… باید زرنگ باشی. یه بار گفتم باید بفهمی دیگه…

    در واقع من در عالم کودکی داشتم به هدایتم عمل میکردم و قوانین مغزمو دنبال میکردم. هدایتم میگفت دوباره توضیح بخواه و مغزم هم میخواست براش تکرار بشه… و واکنش دیگران طوری بود که من حس میکردم مشکل دارم و مغزم درست کار نمیکنه و دنبال کردن هدایتم هم باعث آزردن دیگران میشه.

    حالا که بزرگ شدم هدایت هامو دنبال نمیکنم، درخواست نمیکنم، فایل هارو تکرار نمیکنم چون این کار تو ذهنم مساویه با آزردن دیگران، احمق بودن و سرزنش شدن و تجربه درد.

    ما به همین دلیل از دیگران میترسیم درخواست توضیح دوباره کنیم دیگه… اگه بار دوم بخوایم توضیح بدن کلی هم معذرت خواهی میکنیم.

    حالا تصور کنید که این مسیر درخواست مجدد و توضیح دوباره خواستن و اینا برای کسیه که خودش بخواهد که بداند، حالا ما چیکار میکنیم؟ کسی که نخواسته و در مدارش نیست و علاقه ای نداره و هنوز به اون حد از جهاد نرسیده رو میخوایم با تکرار هدایت کنیم. به زور و با روش های مختلف و جملات و داستان ها و مثال های زیبا و هزار ترفند.

    به قول استاد تو دوره قانون سلامتی: من اینجا اینهمه منطق و دلیل براتون میارم و ساعتها فایل براتون آماده کردم و بازشما قبول نمیکنید که سبک زندگیتونو عوض کنید، حالا میخواید با چند دیقه راجع به غذا و این چیزا به بقیه بفهمونید که چرا باید فلان چیز بخورن و فلان چیز نخورن؟

    من چقدر این اشتباه رو کردم و هنوز دارم میکنم که برای تغذیه و رفتار های درست با بدن به بقیه Hint و اطلاعات میدم که چطور اوضاعشون بهتر بشه. آقا مگه کل فامیل صدبار ندیدن که من هیچجا هیچ غذایی نمیخورم و فقط غذای خودمو دارم؟ آیا یکبار یکیشون پرسیده که چیکار داری میکنی و به ما هم بگو و ما فلان مشکل رو داریم به نظرت دلیلش چیه؟ نه.. پس چرا من باید به دیگران فکر کنم که چطور قانعشون کنم؟ چون ذهنم دلایل مختلفی برای بهبود دیگران داره. چه دلایلی؟ اینکه من باید به دیگران کمک کنم. اگه دیگران درست عمل نکنن تقصیر منه، اینکه اگر دیگران رو بهبود ببخشم اون موقع اس که ارزشمندم…

    حالا جدا از کلی دلیل اشتباه، روی بقیه ایراد هم میذارم که: به بچه آدم حرف رو یکبار میگن… بقیه ببخشید نادانن که نمیفهمن من چی میگم و راه درست کدومه… خوب اینطوری که من دارم آشغالا رو میدم زیر مبل.

    چون احساس بی ارزشی دارم از اینکه نمیتونم دیگران رو متقاعد کنم پس بهشون برچسب بد میزنم که بگم: خب نه دیگه من ارزشمندم چون تمام زورمو زدم ولی اونا نادانن که به حرف من عمل نکردن.

    من باید خودم عمل کنم

    بپذیرم که جهان مادی جهان مدار هاست، قرار نیست همه مورد تایید من باشن، اصلا قرار نیست همه روی زیبای زندگی رو تجربه کنن

    من به خودیه خود ارزشمندم به همین دلیل که پا به این دنیای مادی گذاشتم

    باور غلطیه که فکر کنم باید با یکبار فهمیدن قانون نتایجم عوض بشه و باور درست اینه که باید هر روز تکرار و تکرار و تمرین کنم تا گفتگو های ذهنم عوض بشن

    دانستن کافی نیست باید باور کنم

    وقتی غالب اعمالم عوض بشه یعنی باورم عوض شده

    وقتی سالها طبق باور جدید عمل کنم میتونم بگم که باورم ریشه ای تغییر کرده

    این یعنی اگر یکبار یا یکماه یا حتی یکسال درست عمل کردم فکر نکنم که باورهام ریشه ای تغییر کرد و توهم نزنم که از کار کردن رو باورهام بی نیاز شدم.

    من تا ابد به تکرار قوانین و هدایت خداوند نیازمندم

    خدایاشکرت که هدایتم کردی تا قوانین رو مرور کنم

    الحمدلله رب العالمین

    ممنون استاد نازنینم

    عاشقتونم

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    بابک چالاکی گفته:
    مدت عضویت: 3840 روز

    سلام به استاد نازنینم و خانواده معنوی ام

    کامنت دوم در ادامه فایل الهی این جلسه

    همین که ما بپذیریم و درک کنیم که خداوند یک سیستمه و همه رسیدن ها و نرسیدن ها فقط بر اساس فرکانس ما کار میکنه، همین کلی از باور های محدود کننده و کلی از خرافات رو بی معنا و خنثی میکنه

    چرا دعا کردم ولی جواب نداد؟

    چون با خواسته م همفرکانس و هم احساس نشدم

    چرا هرچی تلاش کردم نشد؟

    چون همفرکانس نشدم

    چرا همه ایده هامو انجام دادم ولی نشد؟

    جواب همونه

    مگر عشق قوی ترین احساس نیست؟ پس چرا با وجود عشق شدیدم به فلانی، بهش نرسیدم؟

    همون جواب

    در هر کدوم از مثال های بالا، اگر ریشه رو بررسی کنیم میبینیم یا ترس احساس غالب بوده، یا باور “خدا برام نخواست” بوده یا “حتما به صلاحم نیست” باور غالب بوده یا چیزهایی از این دست

    خداوند سیستمیه که به احساس و جنس احساس پاسخ میده، نه به گریه، نه به مظلوم نمایی و نه به خواهش و تمنا

    ما از بچگی عادت داده میشیم، عمد یا غیر عمد که از همدیگه خواهش کنیم، چون فک میکنیم پدر و مادرمون تمام دارایی ما هستن و باید خواهش کردن و چشم گفتم به مردم برامون بالاترین اولویت رو داشته باشه. درحالی که خداوند برای ما کافیه و این خداوندی که ما داریم با خواهش کردن کار نمیکنه

    باید یاد بگیریم که اونطوری فکر کردن رو فراموش کنیم

    ولی اینکارو نمیکنیم چون باورمون نمیشه که خداوند واقعا پاسخ میده.

    من یکی که خیلی راحت یادم میره این خدا همون خداییه که منو از هیچ به این همه ارامش و اگاهی و مادیات حلال الهی و خواسته هام هدایت کرد.

    امروز داشتم با یکی از عزیزام راجب قوانین صحبت میکردم و صحبتش این بود که چرا من میدونم قوانین چطور کار میکنه اما نتایجی نمیگیرم؟

    و وقتی ازش خواستم بیشتر توضیح بده متوجه جوابش شدم.

    دونستن قوانین الله باعث نتایج نمیشه

    مثل دونستن نحوه عضله سازی

    باید هر روز تکرار کنیم و با نوشتن و حرف زدن و تمرکز و توجه عمدی و آگاهانه و مخصوص فرکانس خواسته هامونو بسازیم

    مثل زمانی که استاد میرفت توی استخر و تایم های اختصاصی برای باور سازی و تصویر سازی و هم فرکانس شدن صرف میکرد

    چقدر خوشحالم و خداروشاکرم که سعادتشو بهم هدیه داد تا قوانین رو مرور کنم

    ممنونم استاد عزیزم

    بوسه به روی ماهتون

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  3. -
    بابک چالاکی گفته:
    مدت عضویت: 3840 روز

    سلام به استاد عزیزم و بهترین خانواده زندگیم

    از خداوند میخوام که هدایتم کنه هم برای نوشتن و هم برای گذروندن این دوره الهی با تمرکز و عمق بیشتر

    من یادمه اوایل که با فایل های شما آشنا شده بودم خیلی درک درستی نداشتم و چیزی که برام خیلی اهمیت داشت ظاهر جذاب و ویترین زیبا بود. منظورم کلماتی که در صحبت ها استفاده میشه و تزئیناتی که در صحبت ها به کار میره است

    یه سری افراد هرچقدر شمرده تر و زیبا تر و به اصطلاح گوش نواز تر سخن میگفتن کشیده میشدم سمت اونا. وقتی با شما آشنا شدم ذهنم هر جمله ایراد میگرفت و میگفت : اینجا رو باید اینطوری میگفت، اونجا رو باید فلان میگفت و ازین ظاهربینی ها و هرچقدر گذشت و من نیازم به درک مطالب رو بیشتر میفهمیدم کمتر ازین ظواهر زیبا استقبال میکردم. هرچقدر هم بیشتر با عمق آشنا میشدم از دیگر اساتید دور میشدم و به شما و آموزه هاتون نزدیک تر میشدم

    بعد کمه با موضوع باور ها آشنا شدم دیدم بابا اصلا یه عده ای هستن که اصلا تو بیزینسشون یه کلمه هم حرف نمیزنن. حتی کسانی رو پیدا کردم که در زمینه های شخص خودشون (غیر از موفقیت) اصلا تو ویدئو هاشون عمدا با لحن خشک و خنده داری حرف میزنن که از نظر قواعد سخنرانی شاید مضحک به نظر بیاد ولی نتایج خیلی بزرگی رو خلق کردن و دیدم که واقعا فرکانس و عمق مطالب هست که تاثیر میذاره نه خشگل حرف زدن. حالا زیبا سخن گفتن و مرتب و شسته رفته حرف زدن ایرادی بهش نیستا.. ولی اینکه ما کاملا به سمت زیبایی سخن رو بیاریم و در عمل خودمون اونطوری عمل نکنیم ایراد اصلی کاره.

    من خودم همین مسئله رو داشتم. تا قبل از دوره احساس لیاقت خیلی این موضوع برام اهمیت بیشتری داشت. بهم میگفتن تو خیلی زیبا حرف میزنی و خیلی سخن ور خوبی هستی و اینا.. من خوشحال میشدم ولی وقتی به نتایجم نگاه میکردم و میدیدم که جای کار زیاد دارم در عمل، فهمیدم که حالا بد نیست که زیبا و خشگل حرف بزنم ولی اگر عملم با حرفم یکی نباشه مثل یک ویترینی هستم که همش ماکته و ظاهره

    خدایا کمکم کن همیشه یادم بمونه و هر روز بیشتر بفهمم که بهت نیاز دارم و هیچوقت مغرور نشم و قبل از حرق زدن، خودم به اون حرفا عمل کنم.

    برای قسمت های دیگه این فایل هم مینویسم به امید الله

    عاشقتونم

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: