درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱


موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
  • دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
  • “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
  • خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمی‌گیرد؛
  • ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی می‌گیرند؛
  • قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
  • اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش می‌دهی عمل کن؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «خدیجه غلام زاده» در این صفحه: 1
  1. -
    خدیجه غلام زاده گفته:
    مدت عضویت: 2210 روز

    به نام یگانه قدرت مطلق جهان

    سلام به استاد و مریم عزیزم

    سلام به همه بچه های مسیر تغییر

    توی این فایل یکی از پاشنه آشیل های جدی ِ من مطرح شد… اینکه به دیگران کاری نداشته باشیم و نخواهیم که بقیه رو متعهد کنیم توی مسیر . واقعا بارها و بارها به خودم قول دادم ولی بازم لغزش کردم و برای بقیه یعنی نزدیک ترین افراد زندگیم نسخه پیچیدم….

    خیلی باید حواسم باشه و می دونم و بهش رسیدم که هر وقت تلاش میکنی یه نفر دیگه رو متقاعد کنی و یا نصیحت کنی، خودت به سرعت از مسیر درست منحرف می شوی و کار رو برای خودت سخت خواهی کرد.

    مدت هاست دارم تلاش میکنم این دوچرخه ای که ایستاده رو راه بندازم ،که مومنتوم بگیره ولی موفق نمیشم عجیبه من میدونم تعهد در این مسیر جواب میده منو به خواسته هام می‌رسونه چون تجربه کردم و دیدم تو زندگی ،در سال های اخیر که با استاد و آموزه های ایشون زندگی کردم شاهد این حقیقت بودم.

    اما این روزا انگار انگیزه هام کم شده و فاصله گرفتم از سایت.

    وقتی به خودم قول دادم شروع میکنم با تعهد و بعد وارد سایت شدم دیدم پروژه جدید اومده اینو نشونه دیدم و چندین بار فایل رو گوش دادم و الآنم کامنتم رو ثبت می کنم.

    از خدا درخواستم اینه که بمونم همراه بچه های پروژه و حس و حال بودن در مسیر توحید رو لمس کنم مثل قبل

    انشاا… که میتونم . اون حس و حال زیبا بینی که هر چیزی در اطرافت زیبا میشه و روح آدم لطیف میشه .

    الآنم قلبم داره بهم گفته میشه …. قلبم میگه یکم مدیریت میخواد

    با یکم برنامه ریزی میشه .

    راستی استاد اولین بار که این جمله رو شنیدم هیچی ازش نفهمیدم .

    (این جمله که خدا هیچ چیزی برای ما نمی خواهد.)

    چقدر برای من گنگ بود و نامفهوم .

    خیلی گذشت که بفهمم منظور این جمله رو ،البته شاید الآنم به طور کامل درک نکرده باشم.

    ولی همینقدر به اندازه طرفم می‌دونم که این من هستم که انتخاب میکنم چه طور زندگی کنم و زندگی ما هر لحظه به لحظه اش انتخاب کردنه .

    و خدا چیزی رو برای کسی تحمیل نمیکنه. خدا برای انتخاب های ما ارزش قایل می شه و خداوند قدرت خلق زندگی مون رو به خودمون داده….

    و اینم می دونم گاهی ما ناخداگاه چیزهایی رو خلق میکنیم اصلا اون ها رو نمی خوایم تجربه کنیم.

    برای من موارد منفی زیادی هست که ناآگاهانه خلقش کردم

    بدون اینکه بدونم با افکارم و توجه ام دارم به خودم ظلم میکنم و صدمه میزنم.

    خبر خوب اینه حالا که شاگرد استاد هستیم دیگه حواسمون هست داریم به چی توجه میکنیم ‌. حواسمون هست دلیل کارها و رفتارها مون از کجا نشأت میگیره .

    دلیل نگرانی هامون، دلیل عجله مون ، دلیل پافشاری برای یک خواسته دیرینه از کدوم باور و از کدوم کمبود منشأ میگیره.

    دلم تنگ شده برای جمع بچه های کلاس و واقعا وقتی غرق میشیم توی فضای سایت از دنیای بیرون جدا میشیم .

    الان فقط تقریبا دو یا سه روزه شروع کردم بمباران توجه ام با فایل های سفر به آمریکا و فایل های توی سایت .

    و میبینم که صدای استاد توی سرم میپیچه و امید به قلبم برگشته و دیگه خیلی چیزها رو ناممکن و دست نیافتنی نمی بینم.

    و حس میکنم خداوند خیلی بیشتر از من مشتاقه که من متعهدانه در مسیر ادامه بدم .با نشانه ی روزانه و

    هدایت من به مواردی که میبینم و می‌شنوم . حضورش و محبتش رو حس میکنم.

    اون روز به نیت صحبت و خلوت با خداوند پیاده روی رو شروع کردم و توی راه برگشت بهم گفته شد که اگه دفه قبل,(دو سال پیش) که شش یا هفت ماه متعهدانه موندی پای نوشتن ستاره قطبی و سپاسگذاری روزانه و نوشتن کامنت و فعالیت توی سایت!، و بعد درها از جایی که فکرش رو نمی کردی باز شد و ایده ها اومد و آدم ها و شرایط همه و همه مهیا شد تا تو به خواسته ات برسی

    حالا….

    قرار نیست اینبار هم ماه ها و ماه ها طول بکشه

    چون هر بار به طور تکاملی باورها بهتر میشه و نتایج دفه قبل ایمان رو تقویت می‌کنه.

    و من حس کردم خدا بهم وعده داد اگه بتونم نگاه و دیدگاه و شخصیتم رو متعهد کنم به تمرکز به مثبت های زندگی دوباره درها و ایده ها میاد. و خداوند هرگز خلف وعده نمی کند.

    و اگه ما با باور قوی ازش بخوابم و خودمونم لایق بدونیم حتما اجابت می‌کنه .

    ممنونم از همه دوستان عزیز که با کامنت هاشون و تعهدشون بارها و بارها باورهای منو جا به جا کردن.

    خدایا شکرت برای توفیق نوشتن این کامنت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: