درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱
موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
- دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
- “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
- خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمیگیرد؛
- ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی میگیرند؛
- قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
- اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش میدهی عمل کن؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱20MB21 دقیقه













به نام خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان وهّآب
درود بر همگی
اینکه من اینجام یعنی که خداوند وهّآب خواسته تا برپایهی خواستهی من، برپایهی درخواست من، مرا هدایت کند.
من باید بپذیریم که تکهای از خداوند هستم ولی چون قک جزء هستم، پس دارای خطا و اشتباه هستم. پیش از این در بخش ششم تکمیلی دورهی احساس خود ارزشمندی یا همان لیاقت گفتم که به این باور رسیدهام که خداوند با آفرینش ما خواسته تا جهان فراوانی را تجربه کند و مفهوم فراوانی را چنین بیافریند و خواسته تا چنین جهانی را بهوسیلهی ما گسترش دهد. خوب، پس من تکهای از او هستیم و چیزی برای ما بهعنوان ناممکن وجود ندارد.
من اونجا نوشتم که خداوند مرا هدایت نمود و در دلم نهاد که من و ما همه اگر از این موهبت استفاده کنیم، به او خواهیم پیوست و در غیر اینصورت، با حذف ما و رفتنمان به دوزخ، هیچ آسیبی و کاستی بر او که بینهایت است وارد نمیشود و او همچنان بینهایت خواهد بود.
همانجا هم گفته بودم که یکی از ترمزهای من همیشه این بود که فکر میکردم چرا باید از خداوند بخواهم که دیگران به کمکم بیایند تا من به اهدافم برسم؟ چرا باید بخواهم که در کارم پیشرفت کنم؟ و پاسخش این بود که من که من نیستم، من اویم، من تکهای از اویم و او از روح خود در کالبدی مادّی دمید و به شکل من در این جهان مشغول گسترش است ولی، اینکه بتواند یا نه؟ بستگی دارد به اجازهی من، بستگی دارد به اینکه من موانع را از سر راه او در این مسیر بردارم یا نه! اگر موانع را بردارم، یعنی نقش خود را بپذیرم، در نقش حضرت حق دنیایی بهتر را میسازم و سرانجام به فردوس میروم و در غیر اینصورت از دوزخیان خواهم بود و این هیچ نقصی برای او که بینهایت است دربر نخواهد داشت.
خوب، اینها را گفتم که بیشتر با من آشنا شوید.
آره، منم از اون دسته افرادی بودم که میرفتم به مراسم دعا خوانی و از خدا میخواستم که زندگیم را تغییر دهد. این یعنی همان که در ترجمهی قرآن کریم آمده: اگر خدا بخواهد … یعنی که اگر با زاری به درگاه خداوند بیای و ازش بخوای، شاید دلش برات بسوزه و چیزی بهت بده، اگر ته کیسه چیزی مونده باشه. این کاملا با معنای تلاش که در قرآن آمده متناقض است. البته که من وقتی در اینجا هستم، مورد لطف خداوند قرار گرفتهام، چرا؟ چون وقتی برپایهی رسم همیشگیاش ما را هدایت میکند، من درب گوش جانم را نبستم و گفتم:
خدایا پروردگارا من در هیچ زمینهای از زندگی صلاح خویش را نمیدانم و عاشقانه( نه با ترس ) از درگاه پرمهرت درخواست هدایت میکنم.
او مرا هدایت کرد و خدا را شکر که هوشیار بودم و هرگاه مغرور شوم و فکر کنم که چیزی هستم و کارهای هستم و خبریه، اونوقته که در جادهی سقوط قرار گرفتهام.
حالا، پس دیگه تکلیف معلومه و من باید هر دم از او هدایت بخواهم و گوش جان به هدایتش بپردازم و بیپروا و بدون نگرانی، فمل کنم و با اطمینان بدانم که او به من شرح صدر خواهد داد و همهی شرایط را برایم فراهم میسازد تا بهوسیلهی من که تکهای از او هستم، جهانش را گسترش دهد.
بنابراین، بر من است که بهجای حرف زدن، عمل کنم و نتیجه را به دستان پر توان و پر مهر خداوند وهّآب بسپارم.
ارادتمند شما