درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱


موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
  • دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
  • “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
  • خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمی‌گیرد؛
  • ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی می‌گیرند؛
  • قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
  • اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش می‌دهی عمل کن؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «سیده مینا سیدپور» در این صفحه: 2
  1. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1890 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    هُود.

    وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۗ وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ(٧)

    هم‌اوست که آسمان‌ها و زمین را و آنچه میان آن‌هاست، در طول شش مرحله آفرید و فرمانروایی‌اش بر جهان بر اساس آگاهی است. هدف از آفرینش این بوده است که امتحانتان کند تا ببیند کدامتان بهتر رفتار می‌کنید. اگر به آن‌ها بگویی: «شما بعد از مرگ حتماً زنده می‌شوید»، بت‌پرست‌های بی‌دین حتماً می‌گویند: «این ادعا علناً جادوجنبل است!» (٧)

    خداروهزاران بارشکر، به خاطر قوانین وسنت بدون تغییری که برای جهان وخصوصا در مورد بندگانش قرار داده..

    اینکه برپایه ی عدل وانصاف هست، جوریکه حتی سر سوزن به کسی ظلم نمی کنه، وفقط خیر وخوشی برای بنده هاش میخواد وبس..

    هزاران بار شکر الله مهربان رو، که منو هدایت کرده به مسیرخودشناسی و خدا شناسی وجهان شناسی اش، تا به لطفتش با درک ودیدگاه بهتری زندگی کنم،جوریکه بتونم خیر وخوشی وآرامش وراحتی بیشتری رو تجربه کنم.

    اسراء آیه 80

    وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا

    و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کاری] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.

    دعای هر صبح من…

    خدایا، کمکم کن که هر کاری را بانام تو وبا صداقت شروع کنم و با صداقت تمامش کنم. خودت به من توانی بده که پشتیبانم باشد.

    آیه 80 سوره اسراء، برای من ((( ان شالله))) رو به زیبایی معنا میکنه.

    یک عمر میگفتم ان شالله، به معنای اگر خدا بخواهد و اگر خدا صلاح بداند، بعد با این دیدگاه با کوچیکترین تضادی ، دیگه دست از عملکرد می کشیدم، ومی گفتم اوکی خب پس خدا نمیخواد، صلاح نمی دونه، پس انجامش نمیدم، پس ادامه اش نمیدم،پس تمومش نمی کنم!!!

    ولی مدتهاست به لطف آموزه های شما استاد قشنگم، ان شالله گفتنم برام معنای قشنگتری داره، من هر روز ودر هر کاری، سعی می کنم که یادم باشه با نام ویاد خدا شروع کنم، هم روزم رو وهم تمام اموراتم رو…

    به این صورت که میگم خدایا من نه میدونم ونه می تونم، تویی همه چیز وهمه چیز تویی، ومن الان باید به اموراتم رسیدگی کنم، پس کمکم کن تا باتو به صورت شراکتی انجامش بدم…

    هروقت هم شیطان یا غرورم از یادم ببره یاد خدا رو، بدون شک با تضادها وناخواسته های زیادی روبرو میشم، ودوباره سریعا به خداوند متصل میشم تا آسان کنه برام آسانی وراحتی در اموراتم رو…

    میگم خدایا اونجاهایی که سهم من هست بهم بگو که چطور انجامش بدم، بهم قدرت انجامش رو هم بده، وکمکم کن تمام تلاشم رو با صداقت و پاکی دل انجام بدم، باقیش رو هم خودت مدیرییت کن، ای قدرتمندترین مدبر هستی وای بهترین برنامه ریز هستی…

    حالا دیگه مهم نیست که اون موضوع از نظر من چقدر کوچیک ومعمولی یا چقدر بزرگ باشه..

    از خرید یه نون گرفته، تا خرید یه ملک..

    از رفع ودفع مشکل جسمی گرفته، تا خوردن غذاهایی که برام مناسب هست..

    حتی وقتی میخوام فکر کنم وتصمیمی بگیرم، حتی وقتی میخوام درباره موضوعی با پسرم یا هرشخص دیگه ای صحبت وگفتگو داشته باشم…

    یه مثال میزنم براتون، یه تایمی بود سر مسئله سرکار رفتن پسرم به تضاد باهاش برخوردم،به خاطر حمایت هام راحت طلب شده بود، خب دیدم نمی دونم باید چیکار کنم که بهش یه تلنگری وارد بشه، رفتم سراغ قرآن عجزم رو اعلام کردم که نمی دونم چه حرفی چه رفتاری الان راهساز و درست هست برای خودم وپسرم، وخداوند هم در لحظه پاسخ رو به این زیبایی داد…

    التَّوْبَه

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمَانِ ۚ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(٢٣)

    مسلمانان! درصورتی‌که پدران و برادرانتان بی‌دینی را بر دین‌داری ترجیح داده‌اند، با آن‌ها رابطۀ عمیق و عاطفی برقرار نکنید و آن‌ها را کس‌وکار خود نگیرید. هریک از شما چنین ارتباطی با آن‌ها برقرار کند، به‌یقین بدکار است. (٢٣)

    با آن ها رابطه عمیق عاطفی برقرار نکنید!!! جواب این بود برام…

    گفتم خدایا یعنی باهاش قطع ارتباط کنم؟ یعنی توهمین خونه؟ قشنگ صدای واضحی شنیدم که گفت آره…

    برام خیلی سخت بود، ولی انجامش دادم، یه چند روزی با مهدی سرسنگین بودم، دیگه مثل هر روز نمی رفتم بغلش کنم ببوسمش، یا صداش بزنم که غذا حاضره، حتی تو اون چند روز سعی کردم آگاهانه از سرویس های مادی وعاطفی که بهش میدادم خودداری کنم، در کل دست از حمایت الکی نسبت بهش برداشتم، چون دیدم تا وقتیکه من همه چیز رو حاضر وآماده براش مهیا می کنم مهدی هم هیچ تلاشی برای سر کار رفتن نمی کنه، و یه جورایی تنبل و بی مسئولیت شده، جوریکه توقع داشت من شارژ پولی گوشیش رو هم مدام پرداخت کنم…

    خلاصه که جواب داد، ومهدی بعد 4 روز اومد اتاقم اجازه گرفت بغلم کرد ومنوبوسید وگفت میرم سرکار، حق باشماست، از طرز رفتارم وتوقعات بی جایی که ازت داشتم معذرت میخوام، والبته بعدچند روز رفت سرکار شکر خدا…

    یادمه توی یه کامنتی داستانم با مهدی رو واین موضوع رو نوشتم، ویکی از دوستان عزیزمون اومد برام نوشت بهتر بود قهر نمیکردی باهاش، قهر نشان از کمبود عزت نفس و از حس قربانی بودن میاد..!!

    میخوام اینو بگم، که وقتی از خدا هدایت میخوایم، وقتی تسلیم امرش هستیم، وقتی سکان رو می دیم دست خدا، دیگه هر چی گفت: باید متواضعانه و بدون چون وچرا انجامش بدیم…

    خدا راه وروشهای خودش رو داره، خدا احساسی برخورد نمی کنه، خدا مارو آفریده واز روح خودش به ما هدیه داده، خدا از عواطف واحساسات و افکار و نیت های قلبی ما آگاهه، خدا همه چیز رو می بینه ومیدونه، برای همین نسبت به همون شرایط واون موضوع بهمون راهکار میده…

    داستانهای پیامبران وسرگذشتشون بهترین الگو برای ماهستند برای درک قوانین خداوند وسیستم بدون نقصی که خداوند برای اداره دنیا وساکنانش داره…

    شاید انجامش سخت وتلخ باشه، ولی وقتی گفت: انجامش بده باید انجامش بدی…

    گاهی یه چیزی رو میگه الان نباید انجام بدی، باز چند روز دیگه، چند وقت دیگه میگه انجامش بده، اینجا نباید گیج وگنگ شد یا شک کرد…

    چون خودش ناظر بر اوضاع وشرایط واحوالات ماهست، خودش داره برنامه رو طوری میچینه که همه چیز در زمان ومکان وشرایط درست، اتفاق بیفته…

    تضادها در مسیر زندگی، از نظر ما تضاد و مشکل به حساب میان، ولی از نظر درک خداوند و تشخیص خداوند، اونها راهکارهایی هستند وابزارهایی کاربردی برای رشد شخصیت ما…

    اگه خدا رو آموزگار وخودمون رو شاگرد در نظر بگیریم و زندگی رو مدرسه، آموزگار وظیفه اش درس دادن، شاگرد وظیفه اش درس خوندن هست و امتحان پس دادن بابت چیزیکه آموزگارش بهش آموخته!!

    مدرسه رفتن اجباری هست، برای سواد آموختن، برای اینکه ما بتونیم علم و دانش کافی برای انجام اموراتمون رو داشته باشیم درسته؟

    خب زندگی در این دنیا هم برای ما خواست خدا بوده وهست، وخداوند این دنیا واین زمین واین زندگی رو برای ما قرار داده تا به رشد برسیم و روحمون ارتقاء پیدا کنه، تا شبیه خودش بشیم، همونی که دوستداره ومی پسنده!!

    دیگه ما هستیم که تصمیم می گیریم درس بخونیم یا نخونیم، بازتاب درس نخوندنمون هم به خودمون برمیگرده…

    در کار وبار عالم، واین زندگی روزمره هم به همین شکل هست، خدا میخواد که ما در هر کاری از خودش کمک بگیریم به یادش باشیم بهش تکیه کنیم، ازش سوال کنیم، تا هدایتمون کنه به مسیرهای راحت، تا راحت آسان زندگیمون سپری بشه….تا از بهترین راه و روش استفاده کنیم…

    نمیشه تضادها وناخواسته های زندگی دنیایی رو نادیده گرفت، نمیشه جلوی مرگ عزیزان، یا اتفاقات طبیعی مثل جنگ وسیل وزلزله و خشکسالی و مسائل بد اقتصادی رو گرفت، ولی میشه با کمک خداوند این مسیر رو با صبر واستقامت وامید وانگیزه سپری کرد…

    میشه که از خدا نیرو بگیریم، آرامش قلب بگیریم، و به راه زندگیمون ادامه بدیم…

    وقشنگی دنیا وقوانینش به اینه که هر آدمی این فرصت رو داره این توانایی واختیار رو داره، که با دیدگاه وباور مثبتی به مسائل وتضادها نگاه کنه، تا راحتر ازشون عبور کنه، هر کسی در لحظه می تونه حالش رو با تمرکز روی مثبت ها وزیبایی هاونعمت ها وداشته هاش که روزی آروزوی داشتنش رو داشته وحالا در اختیار داره و با در نظر گرفتن اینکه در هر شری ، خیری هست، آگاهانه خودش رو هدایت کنه به سمت آرامش …

    هُود.

    إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبِیرٌ(١١)

    اما کسانی که در برابر سختی‌ها صبورند به‌شکرانۀ نعمت‌ها کارهای خوب می‌کنند، آمرزش و پاداشی بزرگ در انتظارشان است. (١١)

    بر خلاف گذشته که به ما گفته بودن خدا سریع انتقام میگیره اگه گناه واشتباه کنیم، باید بگم که اتفاقا برعکسه…

    خدا قوانینش بر پایه عدل وانصاف وصبوری هست..

    برای هر صبر وامید وایمان ما در لحظه …سریع پاداش عطاء میکنه…

    ودر برابر اشتباهاتمون بسیار صبور وبردبار هست..

    والبته که خدا،(( سبحان)) هست، پاک و منزه، وهرگز به عهدی سر سوزنی ظلم نمیکنه، و این ماهستیم که در حق خودمون با نادانی ودوری از خداوند ظلم می کنیم…

    قانون خداوند بسیار عادلانه و واضح وروشن هست، هرکسی صبورتر وشکورتر باشه، ارامش وامنیت وحس خوشبختی بیشتری رو تجربه میکنه…

    چون صبر نشانه ایمان و تفوا ویکتاپرستی هست، همونی که خدا از ماتوقع داره…

    همون کسائیکه در سختی ها وتضادها صبور وبا ایمان ادامه میدند ودر خوشی ها بسیار قدردان وسپاسگزار هستند.

    ان شالله، مشییت خدا، یعنی من با نام ویادت ای رب من، شروع می کنم، اقدام می کنم، حرکت می کنم، و میدونم که تو هر لحظه مراقب ومحافظ و راهنمایی کننده من هستی، وکمکم میکنی به آسانی اموراتم به انجام برسه.چون تو فقط خیر برام میخوای وخوبی، چون بهترین برنامه ریز جهان هستی، و علم و قدرتت تمام جهان رو در بر گرفته…

    ان شالله، یعنی خدایا من قدرت کافی ندارم، علم کافی ندارم، حتی نمیدونم یه لحظه بعد قراره چه اتفاقی بیفته، بنابراین تو منو حمایت کن، بهم توانایی بده، و کمکم کن تا به خوبی وخوشی به مقصد برسم..ومن هم تلاشم رو میکنم که با صداقت وپاکی دل، ونیت درست، تمام تلاشم رو انجام بدم والخیر فی ما وقع رو هم در نظر داشته باشم.

    خدایا مهربانم هر زمانی فکر می کنم که به حقایق جهان هستی وعلم بی حدوحسابت ، دسترسی پیدا کردم وازشون اگاهم تو با مهربانی به من یادآوری می کنی، که من بدون تو هیچم وپوچم، وهر چه بلدم هرچه آموختم هرچه دارم، از آن توست، واین تویی که بهم لطف کرده ای تا سرسوزن بهت ایمان بیارم متوکلتر وتسلیم تر ومتواضع باشم در برابرت…

    خدایا مهربانم حالا که راه نشانم داده ای وهدایتم کرده ای به مسر خودسازی و خدا شناسی ، مرا در این مسیر ثابت قدم نگهدار، ویاری ام کن، تا همواره وهر لحظه جزء بندگان پاک و پرهیزکار و خودمراقب وسپاسگزار درگاهت باشم، آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1890 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    استاد قشنگم استاد عزیزم، یادمه توی یکی از فایلهاتون توی دوره ی 12 قدم گفتید بچه ها من الان سالهاست که دیگه سوال بی جوابی توی ذهنم نیست، یعنی چون از قوانین جهان هستی اگاهی پیدا کردم ودرکشون کردم خود به خود جواب از قبل برای من وجود داره…

    من اونموقعه زیاد حرفتون رو درک نکردم، ولی وقتی 12 قدم رو 2 بار از اول تا اخر کار کردم و سعی کردم عملکرد داشته باشم نسبت قوانین، الان مدتهاست واقعا من سوال بی جوابی دیگه توی ذهنم نیست در مورد کل مسائل زندگی…

    به قول شما وقتی اومدم اصل رو فهمیدم دیدم 80 درصد محتوای سوالات ذهن من فرع بوده، که اتفاقا کمکی هم به من نمی کرده ونمی کنه تا بتونم زندگی بهتر وحس خوشبختی بیشتری داشته باشم…

    واقعا چه اهمیتی داره سوالم این باشه که اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟ یا انسان اولیه چه شکلی بوده؟

    یا وضو با اب سرد بگیرم یا با اب گرم، یا غسل به چه ترتیبی باشه؟ اصلا غسل یعنی چی؟

    نمازم ( عبادتم) به چه شکلی باشه؟

    یا حجابم در چه حد باید باشه که مبادا تار موهامو کسی ببینه اون دنیا تار موهام به مار تبدیل بشه بیفته به جونم؟

    یا آیا سگ نجس هست یا نه؟

    یا مثلا فلانی چیکار کرده که الان زندگیش اینطوریه، حالا یا خیلی عالی یا خیلی بد؟

    از این سوالات بیخود وبی جهتی که اصلا ، اصل نیستند واقعا…

    من درک کردم پذیرفتم به یقین رسیدم که اصلی ترین چیز توی زندگی من خوندن فکر خداست، اینکه واقعا خدا ازم چی میخواد وچه چیز در من باعث رضایتمندی خودم وخداوند و محکم تر شدن رابطه ی دوستی ما میشه..

    من باور دارم که مهمترین چیز توی زندگیم حفظ ارتباط بین خودم و خدای خودم هست…

    وقتی من حواسم همش به فرعیات باشه دیگه اصل کجای زندگیم می تونه جای داشته باشه؟؟

    شکر خدا انسان به طور ذاتی می تونه خوب وبد رو تشخیص بده، چون هرکسی توی وجودش یه وجدان آگاه داره، یعنی به قول خداوند خیر وشرتون رو بهتون الهام می کنیم…

    یعنی هرکسی میدونه راه درست ونادرست چیه، منتهی اینکه قدم تو کدوم راه بذاره مهمه…

    تقوا داشتن، یا همون کنترل ذهن خودش همه چیز رو با خودش میاره، کسیکه تمرکزش روی خودش هست میدونه که چه افکار وگفتار وچه رفتاری باعث میشه حالش خوب باشه، وحال خوب وآرامش داشتن نشانه ی ایمان هست..

    ایمان واعتقاد و اعتماد به خداوند باعث ارامش روح وروان میشه، اروم که باشی راضی تر متواضع تر هستی…

    اروم که باشی ذهنت که ساکت باشه، می تونی صدای قلبت رو به وضوح بشنوی که همون صدای خداوند هست که میگه بنده ی من ، من تلاشهای تورو برای خوب بودن برای با تقوا بودن برای صادق ودرستکار بودن دارم می بینم، ومطمعن باش جواب خوب بودنت رو هم در این دنیا وهم اون دنیا بهت میدم…

    این دنیا دنیای پراز تضاد هست، یعنی قرار نیست که همه چیز کاملا سفید یا کاملا سیاه باشه، یا همه به یک اندازه مال وثروت ودارایی( روزی) داشته باشند.

    خداوند بارها تو قران گفته مال واموال زیاد واولاد زیاد کسی نشانه ی نزدیکی او به خدا نیست نشانه ی ایمان اون آدم نیست، بلکه ایمان هرشخصی نشونه ی نزدیکی اون شخص به خداست…

    یعنی هرچقدر به خداوند ایمان واعتماد بیشتری داشته باشی، راحتر زندگی میکنی، چه بسا کسانی رو میشناسیم هممون که مال واموال زیادی ندارند ولی شاد و خوشبخت و راضی دارند زندگی می کنند وبرعکس کسانی که دنیارو هم بهشون بدی راضی نمیشند وحس خوشبختی وشادی ندارند…

    خدا بارها به محمد ص گفته مبادا به زیادی مال و اولاد بت پرستان نگاه کنی ویا حسرتی بخوری، بدون که ما در دنیا و آخرت تو رو راضی می کنیم..

    یکی میشه سلیمان و با اونهمه تاج وتخت و ثروت و قدرت و شاکر و قدر دان و سپاسگزار و کل عمرش در نهایت راحتی زندگی میکنه

    یکی میشه قارون و با اون همه شوکت وثروت و مال واموال ناشکر وناسپاس وناراضی فرو میره با همه ی اونچه که داره توی زمین…

    هر کدوم اومده بودن تا با این تضادها راه درست زندگی توی این دنیارو بهمون نشون بدن وبهمون بفهمونند نتیجه ی هر عملی چی هست در این دنیا…

    من معتقدم هرکسی طرح الهی زندگی خودش رو داره توی این جهان، والبته نسبت به باورهاش توی مسیر زندگیش رشد میکنه ومی تونه توی همه ی جنبه های زندگیش عالی باشه…

    ولی اینکه خدا میخواد به یکی میده به یکی نمیده هم وروزی رو خداوند مشخص میکنه، درکی که من از خوندن ایات قران بدست اوردم برای اینکه که صبر وایمان وتوکل و اراده هرکسی تواین دنیا مورد آزمایش قرار بگیره وبه قول خداوند ما تلاشهای شما رو نادیده نمی گیریم ولی اگه قرار بود همه به یک اندازه داشته باشند که دیگه تضادی وجود نداشت وبه طبع تلاش وکوششی هم وجود نداشت…

    توی این دنیای پر از تضاد باید همه نوع آدمی با همه نوع شخصیتی وبا همه نوع تفاوت فرهنگی و مالی و…وجود داشته باشه…

    اون مشییت الهی که شما استاد قشنگم در موردش حرف میزنید همیشه، بهم اینو یاد داد که من به قدر نیازم وخواسته ام بهم عطاء میشه، یعنی در مشییت الهی من روزی وبرکتی حساب شده به اندازه ایمانم وتوکلم وتلاشم والبته به خواست خداوند قرار داره، خداوندخودش میگه راضیت می کنم، یعنی چی؟ یعنی اگر سرسوزن به خداوند وجهان آخرت وبه اینکه هدف زندگیم چیه و قراره نتیجه ی زندگیم چی باشه اعتقاد داشته باشم، بدون شک بابت هر انچه که بهم عطاء شده شاکر خواهم بود واین شاکر بودن از سر رضایت باعث میشه که قانع باشم وراضی باشم به اونچه که دارم و حرص وطمع نداشته باشم، دنبال مقایسه نرم، حسادت نکنم چون میدونم این دنیا یه بازیچه هست، حتی اگه گنج قارون رو هم داشته باشم باید بذارم وبرم…

    پس به اونچیزی که سهمم شده راضی باشم وشاکر، وبرای راحتی ورضایت بیشتر تلاش کنم وامید به لطف بیشتر خداوند هم داشته باشم

    یه چیز دیگه هم که از شما یاد گرفتم وعمل کردم وبهم ثابت شده اینه که وقتی تو مسیر درست والبته شاکر وقدردان بودن باشی از دست دادنی وجود نداره یعنی قرار نیست اون نعمت ها وبرکات ازت گرفته بشه بلکه بهش برکت داده میشه…

    ولی به این معتقدم که یکی باید بشه حاتم تایی ، یکی باید بشه سلیمان، یکی باید بشه قارون، یکی باید بشه موسی، یکی باید بشه فرعون و…..

    5 تا انگشت مثل هم نیست، وقرار نیست تواین دنیای مادی همه یکسان باشند…

    سهم منه مینا اینه که تلاشم رو انجام بدم و راضی باشم وسپاسگزار وهر روز با خودم اینو تکرار کنم که هر چه دارم از لطف خداست و وسیله ای برای آزمایش من در این جهان وبرای اینکه ازشون درست استفاده کنم تا طرح الهی ام رو در این دنیا به انجام برسونم وبرم به سرای ابدی خودم ان شالله…

    واقعا چرا باید کلی سوال بیخود وبی جهت توی ذهنم باشه که کمکی به من نمی کنه واصل نیست و من در زندگی نیازی به دونستنشون ندارم

    وقتی جواب یه جمله است فقط..

    سهم من اینه که بنده خوبی باشم براش همونطور که ازم میخواد وسعی کنم خودم رو به اون درجه از بندگی نزدیک کنم، سهم خدای منم همه مهر ولطف است و پاداش…

    پاداشی مثل داشتن ارامش وامنیت وسلامتی وحس خوشبختی، چه از اینها در جهان بالاتره؟

    اینکه جوری در ارامش باشی که شبا راحت بخوابی، پیش خدای خودت سرت بلند باشه بتونی تو روش نگاه کنی و به بندگیش افتخار کنی این حس قشنگترین نعمت توی این دنیاست برای هرکسز…

    بماند که منم عاشق پول ومال و دارایی و زندگی لاکچری و….هستم ولی همیشه یادم هست اینا نعمتهای زودگذر دنیا هستند اگر روزی من شد که چه بهتر نشد هم اگر بنده ی با تقوایی باشم حتما توی جهان دیگه ای پاداش تمام ایمان وتقوای خودم رو به بهترین شکل میگیرم…ان شالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: