درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۱


موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
  • دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
  • “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
  • خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمی‌گیرد؛
  • ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی می‌گیرند؛
  • قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
  • اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش می‌دهی عمل کن؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

561 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه(نرگس) علی پور» در این صفحه: 6
  1. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و حکیم….

    بنام خداییی که هر لحظه در حال هدایت ما بنده گانش..از طریق دستانش برای آسانیهاست…

    سلامی و دوباره به پروژه درک عمیق تر خداوند قسمت یک..اونم دوری از حاشیها و فقط برچسب اصل قوانین بدون تعقییر الهی….

    یه شب لطف الهی خوابی به من الهام شد….

    که دقیقا گویای همین احوالات قوانین بدون تعقییر الهی بود…

    استاد عزیزم بابت این پروژه ها که هر دفعه این شاخ و برگها اضافی چیده میشود..رو از صمیم قلبم سپاسگزاری میکنم.چقدر باعث شده ماها که در این مسیر هستیم..اصل و اصالت قوانین درست و الهی رو بیاموزیم..

    خداوند مبگه…بندگان من!!!!من برای شما آسانیها رو میخام….خدایا شکرت بابت وجود این استاد عزیزم که هر روز در پی آموزش آسانیهاست…

    برییم ادامه خوابم…خوابی که به من هشدار داد نرگس!!!!تو توان تعقیییر هیچ کدوم از اعضای خانواده تو نداری..فقط تمام وجودتو بزار روی تعقییر خودت….بقول خودش اگر بازگردی…ما هم نیز برمیگردییم..

    کلمه ما!!!!!!یعنی همون قوانین بدون تعقییزر الهیش….

    .

    یه شب خواب دیدم وارد یه ساختمان چند طبقه با اتاقهای تو در تو…..بیش از حجم کل ادمهای روی کره زمین….خیلی افراد زیادی بودن…دقیقا حکم یه قصر بود اینقدر که بزرگ و تو در تو بود…

    ولی من هدایت شدم به بخشی از اون اتاقها…

    وقتی که وارد شدم..دیدم چند تا صندلی خالی هست..روی صندلیم دقیقا مثل امتحان کنکور بود..بهم گفتن یه جای خالی هست شما بنشینید…

    و من اومدن بنشینم..یه شخص نزدیکم روی صندلی پشتم نشسته بود…

    دیگه ” صندلی منم گرفته شده بود…

    یه لحظه گفتم چرا جای منو گرفتین..

    دیدم….یه شخصی گفت جای تو خانم اینجا نیست.

    خانم علی پور باید شما بیرون بریید..

    گفتم نه!!!

    این صندلی منه…

    بهم گفت بیا اینجا کارت دارم که روی لبتابم یچیزی رو بهت نشون بدم..

    دقیقا صحنه “یه مکان سرسبز زیبا بود…

    بهم گفت…این مکان رو دیدی سرسبز هست…(.ایشون مراقب اون جلسه بود.)..

    اره..بهم گفت این سرزمین سبز رو دیدی…

    گفتم اره….

    گفت….ما این ادمها رو میکُشیم….و به این سرزمین تبدیلش میکنیم….

    گفتم چی!؟

    گفت باید این اشخاص گناه کار از بیین برن…تا به سرزمین سبز تبدیل بشن…

    .

    و رو بهم کرد و خندید…گفت جای تو اینجا نیست برو بیرون…..

    ..

    یه لحظه شوک برم داست…..

    گفتم !!!

    نه کاری به این شخص نزدیکم نداشته باشین اینو عذاب نکنید اون گناه دار ..تو رو خدا کارش نداشته باشید..

    همینجور داشتم التماسشون میکردم..

    تو رو خدا کارش؟نداشته باشید

    من دوستش دارم

    اون گناه داره…

    اون اشخاصی که روی صندلی بودن همه مات نشسته بودن..

    اون شخص نزدیکم بهم گفت…من نمیتونم بلند شم دوستدارم از بیین برم…

    برو کاری به من نداشته باش..

    منم مدام التماس میکردم.

    ولی وقتی بهم گفت کاری به من نداشته باش من دوستدارم نابود بشم بمیرم…

    دیگه …

    من نتونستم چیزی بگم….

    من سرمو انداختم پایین اون خانم بهم یه خنده کرد بهم گفت نرگس برو بیرون..

    و رفتم بیرون توی اون راهرو که داشتم میرفتم…دیدم تمام صداها آشناست ولی تمامشون توی دیگر اتاقا بودن….میگفتن….وای خدای من ما نمیخاییم بمیرییم..ما میخاییم زنده باشیم..

    اون بکی به اون یکی….میگفت…یعنی میخان ما رو بکُشن!؟

    و من از صحبتشون میشناختمشون..

    و همینجور داشتن راجع بهمین میگفتن..

    وای خدایا ما باید کشته بشیم…

    یه هول هراسی بیین ادمها بود…..

    و اونا میدونستن باید کُشته بشن…

    اونا اعمالشون بود و این التماس من.و اون جواب شخص نزدیکم….دقیقا مربوط به این فایل میشد..گفتم خدایا هدایتم کن…

    و هدایتم کرد تا در این پروژه جدید بیانش کنم…

    و من رفتم توی یه محله آشوب و دربه داغون…

    دیدم چند نفر یه تعداد خیلی کم از اون امتحات مثل خود من بیرون اومدن…بازم یه شخص نزدیکم اومد بهم گفت نرگس بیا اینجا منو تو بغل گرفت..و منو برد جایی که ما بتونیم نجات پیدا کنیم…

    خیلی صحنه وحشتناکی بود..ولی اون خانم بهم گفت…باید افراد نابود بشن…و به سرزمین سبز مبدل بشن….

    ……….

    من خوشحالم از اینکه خداوند تو تمام این مدت که در این سرزمین وحی می باشم هر جا کوتاهی کردم و میخاستم کم بیارم…دستمو گرفت و هُلم داد..و بهم گفت نرگس ادامه بده…که ابن موان نیاز به تکامل داره..

    بقول خداوند تو سوره انبیا میگه..انسان از عجله و شتاب آفریده شده..این خوُش هست…

    ولی عجله و شتاب از من مخواهید..

    و استاد عزیز توی تمام جابجای این سایت

    چه فیلهای دانلودی و چه محصولات داره ذهنو کنارل میکنه تا بدونیم بلید چجور از این ذهن در جهت خاستهایمان حرکت کنیم..

    و همجوره درس ذهن و خودشناسی رو به ما تدریس میده..

    واقعا اوایل کار برای من سخو بود تا قانون رو درک کنم و در عمل اجرا کنم..

    و هر بار میخاستم بازگشت بخورم..

    بهم میگفت…

    نرگس مواظب باش..و بهم الهام میکرد و قوانینشو و درس شیطان و خصوصا قیامت را با من بازگو میکرد..

    من با این خواب و الهامات تونستم تمرکزی روی قوانین کار کنم..

    چون میدونم آخرت خیلی سخته….

    افراد نابینا خیلی سخته مکانشون…

    و دقیقا وقتی به لطف خدا من توی این چهارسال روزی نشده از سایت دوری کنم..

    و واقعا اینجا کعبه منه..

    هر موقع دوری کردم..زود ذهنم دچار هرج و مرج شده..

    مخصوصا توی دوره ایی که همه دارن یه مسیری رو پیش میرن…

    لطف خدا شامل حالم شده که فقط حرکت کنم..بهونه ها رو بزارم کنار و فقط سعی کنم خودمو تو مسیر قوانین بدون تعقییرش محکم کنم…

    چون میدونم..خداوند هیچ احساس دلسوزی نداره..طبق قانون عمل نکنی..طبق قانون میخوریش…..چقدر عدالت خداوند بزرگه….

    بما قدمت ایدیهم بما کسبت ایدییهم..

    استاد عزیزم…بی نهایت سپاسگزارتونم..همه چیز عملکرده ..که بتونی طبق خاستهایی که داری مورد آزمایش؟قرار میگیری بتونی یه خود کنترلی قوی داشته باشی..ولی من سعی میکنم قانون تکانل رو رعایت کنم..بقول خداوند با عجبه و شتابان از من مخواهید….

    و احساس گناه رو دور بریزم….تا اون تکامل در درونم بنیادی بشه‌…این چقدر عالیه…..

    که همجوره خودتو تو مسیر نگهداری و بتونی بهترینهای خودتو عمل کنی…

    این خودش شجاعت بزرگی میخاد ..شجاعتی که قدم به قدم ساخته میشه..

    استادم آموزش؟شما برای ما حرف مفت نیست..آسانیهاست و در یه کلام…عملگرایی قوی..

    جوری به ما گفته میشه…که عملگرایی رو تسریع میبخشه…

    همه چیززژز برمیگرده به عملگرایی من…..

    عملگرایییی

    چیزیکه من دیدم خیلی افراد نمیتونننن کنترلش کنن..

    و به عینه دیدم خودممم یجایی لنگ این عملگرایی میشم..و اونم نیاز به درونی قوی و با عملگرایی عالی داره…

    درود به شما استاد عزیزم…که دلیل اینهمه نتایج فقط بخاطر عملگراییی شماست….

    تحسینتون میکنم دوستتتون دارم….

    تمام سپاسگزاری بیشتر وقتای من…همین بودن در این سایت که اینقدر اگاهیاش خالصه..از یه جنس توحید عمل حال خوب…..

    جنسی که مثل بلوره…ماننند مروارید در صدفه…که بکر و تازه…لطفش شامل حال وجود درون الهی ما میشه…

    من هر روز عصر بدون برنامه خاصی بدون کتگوری خاصی میرم پیاده روی…

    پیاده روی که سراسرش هدایت الله هست…

    چه دریافتایی..چه هدایتهاییی…چه مسیرهایی….

    انگار من دارم روی ابرا راه میرم..اینقدر که بهم خوش؟میگذره….

    خدایا سپاسگزارم….بابت وجودت بابت این بهشتم..بابت این برکت زندگیم بودن در کنار شما استاد عزیزم و عمل به قوانین بدون تعقییر الهی..

    و میدونم طبق قانون….

    هر عملی یه عکس العملی هست…

    و خوشبختی و سعادتمندی من در دنیا و آخرت….

    عملگرایی منو میطلبه…این یک قانون هست…

    الحمدالله رب العالمین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان و همیشگی.

    خدایا سپاسگزارم از قوانین بدون تغییرت..

    خدایا سپاس بابت تکاملم در این سایت بهشتی….

    سپاسگزار استاد عزیزم با برنامه های زیباشون که صحبتشون با دوستانی که اماده دریافت پیام الهی هستن…

    این بخش از مصاحبه استاد واقعا بینظیر بود…بحث بسیار زیبا…

    که خداوند برای چه تعداد افرادی میخواهد…

    یا برای چه افرادی نمیخواهد…

    .

    دقیقا پاشنه آشیل همه افراد…

    من نوعی…همیشه فکر میکردم..

    راز خوشبختی در تمامی جنبها..چه چیزیه…باید چکاری انجام بدی تا خداوندهدایتت کنه..

    حتی زندگی پیامبرانم برام سوال بود…که چجور خداوند بهشون وحی میرسونه…

    همیشه..همیشه….

    میگفتم خدا ما باید چکار کنیم که تو خوشحال بشی…همه چیز برام مبهم بود….

    بوجودی که همه چیزم داشتم..خیلیم شاد بودم..ولی هپیشه از درونم یچیزی کم داشتم..

    انگار قلبم خیلی رضایتمند نبود…

    تا اینکه با تکاملم و داستان اشناییم با استاد قبلا عرض کردم…گذشت…

    تا به امروز..😄الان میدونم کجا هستم…

    میدونی چیه….من خودمو اینجور میبینم.

    که وارد یه باغی پر از نعمت خداوند شدم..هر چی از این نعمتها میخورم سیر نمیشم..همینجور عطشم به خوردنی های باغ بیشتر میشه..طعمها رو الان دارم کم کم درک میکنم….

    خیلی زیباست..😢😢😢

    آیات قرآن..دقیقا صحبتهای استاد رو داره با خوندش بیشتر برام بولد میکنه…

    و صحبت اقای پاکزاد عزیز…

    چقدر خود من تو کلمه قران ..

    انشالله…مفهمومشو بد بهمون قبولوندن..

    طرف پر از ناراحتی غمه..ینفر بهش پیگن انشالله خدا کمک کنه..😕

    یعنی چی!…

    ان شالله..یعنی برای افراد خاصی نیست…برای یسری افراد هست..که با قانون خداوند و سیستم جهان هم مدار هستن…

    مشیت خداوند هست…

    طبق قانونه باید بهش عمل کنیم..

    ر.و.د…ان یریدالله…برای کافران و مشرکان..خداوند در قران بیان کرده..

    هر کسی از سیستم خارج بشه..خداوند هیچ حس دلسوزی به اینجور افرادم نداره..

    هر کی بخواد باهاش هماهنگه..هر کسیم نخواهد از سیستم خارج میشه..

    😍😍😍😍😍😍.

    پس طبق سیستم..بما قدمت ایدهیم.بما کانو یعلمون..

    هر کسی نتیجه اعمالش به خودش برمیگرده.

    یا خودشون به خودشون ظلم کردن..خداوند نخاسته..

    من تو بیشتر ایه ها خوندم…

    من از موقعه ایی که بهم گفت از اخر قران شروع کنم..الان مفهموم ایه ها رو میدونم.😍😍😍…

    پس تمام کاری که خود من باید انجام بدم..

    کنترل ورودی..و کانون توجه..و کار کردن رو باورهام…

    باید باسیستمم جلو برم..تو همون مشیت الهی شامل حالم بشه…

    انشالله

    تو هر جنبه ایی از زندگیمون باورای خوب بسازیم…با قانون هماهنگ بشیم…

    چون انسان اومده در این دنیا گسترش بده خودشو…

    و اون لحظه خوشحالی خداوند هست..که قلب من ارامش دازه😢😢😢😍😙😔😙

    خوشحالم…دلم ازام هست..احساس خوب دارم

    استاد چقدر اول هفته خوبی رو برای خودم شروع میکنم…و من هر صبح از خداوند میخام..

    میگم خدا امروز روز منه..اگاهی ناب میخام😀😀😀…

    با عشق میگما…چقدر معجزه.بزام اتفاق میفته

    ..میدونی به اندازه ظرفم😄😄

    و من دارم تکاملمو میگذرونم.😢😢😢

    استاد زیبایم…نمیدونی تو دلم چقدر شور و اشتیاق هست..

    یه وقتایی یه اشتباهی میکنم..بازم اون اشتباهم برام درس میشه…

    موقعه ایی که وارد این اموزشاتون شده بود خیلی دوست داشتم دیگران بدونن…

    و بعداش فهمیدم داره انرژیم نشت میکنه..

    الان فقط دارم رو خودم کار میکنم…

    من رو خودم کار کنم ادمهایی که در رتبطه با من قرار میگیرن…با من هم فرکانس هستن..

    این نتایج با تکرار انجام میشه.

    دقیقا استاد بچیز خیلی خوبی اشاره کردن

    کنترل ورودی ها..و ساخت باور

    نشتی ها…روی دیگران کار کردن..

    باید این باور رو به خودمون بقبولینیم.

    حضرت موسی بعد از 30روز..دور شدن از اقوامش…و هدایت الله 40روز طول کشید..وقتی لرگشت مردم گوساله مرست شده بودن…اینم موسی..همکاری رو انجام میداد..😄…….خدا داند ..

    من چجور میتونیم.😑

    پس خداونر به پیامبرم گفته…

    ما خواهان تغییر دیگران نیستیم..حتی سایت عباسمنش..تو این فایل آموزشیا من نگاه میکنم..دیدگاهایا افراد خاصی هستن.

    یه تعدا بچهایی هستن..با وجودی که 200خورده ایی عضو هستم…

    اون بچهای فعال رو کم و بیش میشناسم..

    که پیامهای بسیار زیبایی رو میزارن..

    میخوام بگم.و این اعتراف من..

    اتفاقا من یکی از دوستانمو با استاد اشنا کردم..دلیلشم نفهمیدن قانون بود..بعد از اون سکوت کردم..

    و اینجور افرادی هم دیگه به تورم نمیخوره

    دوستم بهم گفت من اصلا فرصت نمیکنم وارد سایت بشم….(اشتباه من بود)

    فقط روزهای اول یه شور و شعفی داشت.

    و برام شد یه درس بزرگی..

    خداوند خورش وقتی بدونه کدوم بنده .ش امادگی این صحبتهاست..خودش هدایتش میکنه..

    مثل خود من…روز اول این کامنت بچها رو میخوندم..اصلا تو این فاز نبودم..

    فقط یکی بهم میگفت بخونن.

    الان با تکاملم یسری چیزا رو درک میکنم.

    میخام بگم نشتی انرژی ندیین.

    فقط روی خودمون کار کنیم

    من هر روز به خودم یاداوری میکنم..

    کدوم راهم درسته.کدوم رفتار درسته..و همه حوانب و همه نشانه های خداوند رو با تمام جانم میپذیرم.

    انشالله با هدایت الله..دوره سلامتی..دوازده قدم و عزت نفس..و ووووو همه دورها رو بخرم…

    خیلی خیلی دوستتون دارم..من چند بار این فایل رو گوش دادم..و هر بار با گوش دادن یه برداشتی دیگه نصیبم میشه….

    بازم سپاسگزار استاد عزیزم.که همه ما را سوپرایز میکنه..

    من اینقدر طی این چند ماه معجزه دیدم ..هر روزم اینقدر پرباره..خدا باد سال برسه😄

    به امید دیدار همیشگی.🌻🌻🌻🌻🌻🌞

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام به شما دوست عزیز…

    سلام به خانواده بزرگ عباسمنش

    سلام به اگاهی های ناب پروردگارم

    سلام و سلام………

    استاد بینظیرم…چکار کردی….

    تو تمامم شدی….

    چقدر اگاهی هایت..ما بچها رو شیفته خودت کرده…

    چقدر دوستان نظرات زیبایی رو بیان میکنن..و جا داره ساعتها بشینی این فایلها رو تکرار تکرار تکرار کنی….

    واقعا قابل تحسینه…

    دوست عزیز…من نمیدونم از کدوم قسمت از نوشتهای شما رو تحلیل کنم…هر قسمتیش پر از نکته هست….

    امروز به یه سوره رسیدم…

    دوست دارم اون گفته رو بیان کنم…

    نوشته بود دقیقا طبق گفته های شما!..

    افرادی که جامه هایشان روی سرشان پوشیده هست…و دستهایشان روی گوشهایشان..

    منظورش کافران هست…

    من از مدتی که وارد این اگاهیها شدم…هر صبح از خواب بیدار میشم میگم خدا امروز میخام ظرفم بزرگتر باشه…

    😢😢😢😢😢😢

    حرف دو شب پیش بود..خواب دیدم شیطان تو یه قسمت بلندی وایساده..داره افراد رو بهشون میگه برای رسیدن به خواستتون باید از این پلها پایین بریید…😖😖😖

    گودال مانند…دقیقا طبق توضیحات قرآن…

    مثل یه پارچه ایی…بزرگ رو سرشون داشتن در قعر یه چاه میرفتن.اینم بسورت نااگاهانه مثل حیوان سرشونو انداخته بودن پایین مثل فشفشه..پشت سر هم با تعداد نفرات زیاد داشتن به پایین میرفتن…

    اینجاش جالب بود به منم میگفتن برو..گفتم من نمیتونم…به زور اجبار…خودمو کشوندم بالا..

    😑😑😑..

    شیطان فقط میخندید.

    بعد اومدم رسیدم به مفهموم این ایه…

    سوره نوح آیه 6….

    هرگاه دعوتشان کردم تا انان را بیامرزی.انگشتان خود را در گوش هایشان نهادند..و جامه هایشان را بر روی سرشان کشیدندو پافشاری کرده به شدت تکبر ورزیدند…

    دقیقا گفته های شما را در هر لحظه به خودم یاداوری میکنم..

    به این احساس خوسبختی بیشتر گریبان میشه..و این گفتهاتون و این سایت بزرگ نشانه مباهات منه…من خیلی خیلی خوشحالم😀

    و شما دوست عزیز خیلی بینظیر نوشته بودین…پر از نکته..پر از راز بزرگ خوشبختی.وووووووووووچیزهای ناگفتنی…

    ممنونم از خداوند بزرگم که هدایتش منو هر لحظه واقعا سوپرایز میکنه…

    خیلی عاشقش شدم..الان فهمیدم و درک کردم خداوند زیباست و زیبایی ها رو دوست داره….😍😍😍😘😘😘😘😗😗😗😗

    ممنونم..سپاسگزار شما دوست عزیز..تمام گفته هلتونو تو دفتر یاداشتهای گوشیم سیو کردم..

    و هر روز با این گفتها داره نتایج بزرگ وارد زندگیم میشع..به لطف الله

    در پناه خداوند شاد.خوشبخت.ثروتمند.سعادتمند.باشید🌹🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    بنام تنها خالق هستی…

    خداییکه از زبان استاد هر روز داره این بهبود گرایی رو توی فایلهاش برای ماها که در مسیر حقیقت و درستی هستیم…آسانتر میکند…

    سلام سعیده عزیزم…دختر زیبا روی،” توحیدی قرآن با حکمت..

    چقدر داری روی خودت کار میکنی که تمام حرفهات از دوره هات میشه احساس خوب داشتن !!!

    عزیز دل!!!!

    دیشب به یه مهمانی خانه خدا دعوت شدیم..

    یه هدیه گرانقدر بهم داده شد.شکل خانه خدا بصورت جعبه روشم نوشته الله….

    داخلشم یه تسبیح زیبای آبی بود با یه عدد شیرینی که اینو تقدیم مادرم کردم..

    ولی الان روی هدیه تخت.الهامیم گذاشته‌.

    .

    سعیده جان…دیشب تو این مهمونی،”یه پاشنه توی وجودم با برخوردم با یه شخص “قابل روئت شد…

    و اونم…دقیقا همیشه ریشه ایی بوده تا دیشب به لطف خدا”””روئتش مانند ماه شب چهارده پدیدار گشت…

    احساس خودارزشمندیم به یسری کتگوریها پوچ..

    …….

    ناگفته نمونه!!! یه سری برخوردهام بازم دیدم چقدر ترمیم شده..که بدون قضاوت از گفته ها و باورای دیگران..را دوست داشته باشم..

    و چند تا مورد دیگه…

    امروز عصر که دقیقا نقطعه صلات من در نزدیکی کوه بزرگ شهرم هست…روی تخته سنگی میشینم و خودمو کندو کاو میکنم..

    که دلیل این برخورد از چه باوری نشات گرفته..

    چون میدونم….

    و درس خودمو خوب یاد گرفتم..

    سعیده جان قبلنا وقتی از خودم ایرادی میگرفتم…

    خیلی نسبت بخودم و رفتار خجالت میکشیدم.و دوستنداشتم اون پاشنهامو درک کنم و حلشون کنم..

    یه حس دور میدمش…

    ولی از زمانی به خودشناسی رسیدم ریشه های باورامو بیشتر درک میکنم بدون خجالت با خودم در میون میزارم و سعی میکنم خیلی خوب با خودم،” رفتار کنم..

    که بعد از اینکه روی خودم کار کردم هدایت شدم به یه قسمتی.به لطف خدا از این ازمایش سربلند بیرون اومدم.

    و سعی کردم دیگه رفتارمو خیلی بهتر “عمل کنم..

    سعیده جان…همینه استاد میگه…باید ریشه ها رو بیارییم بیرون دقیقا همینه.و این خودشناسی و در صلح بودن با خودم و این پیاده روی..چقدر باعث شد..تا من خودمو با همین نرگس الانم دوستداشته باشم..

    قبلنا خیلی خودمو سرزنش؟میکردم.ولی امروز چقدر خودمو دوستداشتم و تونستم با تعمق و در اون منطقه پاشنمو بیارم بیرون و حلشون کنم تا دفعه بعد انشالله تکرار نشه..

    چون پشتش خودارزشمندیمو به یسری کتگوریها چسبونده بودم..

    که من دلیل این رفتارم بخاطر اینکه از طرف اون شخص ارزشمندتر بشم..

    و امروز گفتم نرگس گول خودت نزن..بدون دلیل رفتارت.بخاطر چی بود!

    اون لطف خداوند بود….

    .سعیده عزیز بعد اون کنترل ذهن و پیاده روی و حل کردن این چالش و مسئله،”

    هدایت شدم به فایل نشانه ام..

    که استاد گفتند فاصله خاستهات فقط با احساس خوب پر میشه..

    پس از همونجا که هستی از زندگیت لذت ببر..

    استاد میگفت اون اوایل اینقدر عجله داشتم که از گرجستان یه وصل رانندگی کردم تا قم…

    اینقدر عجله برای رسیدن به خاستهام داشتم..

    و گفت بچها …الان نزدیک چند سال که گذشته…فهمیدم به این اصل “که بچها!!!

    ..درسته اون موقع منم بازم از زندگیم لذت میبردم..ولی یجاهایی برای رسیدن به خاسته هام عجله میکردم..

    ولی قانون اینه…

    از همونجایی که هستین با پدر با مادرتون یا مثل دیدن یه پروانه.‌یا هر چیز دیگه!” لذت ببریید و احساس خوب داشته باشین…

    و باز هدایت شدم به کامنت شما تو این پروژه جدید دیدم آره شما هم داریید از توحید میگید..

    سعیده جان بخودم تحسین میکنم..و اینقدر طبق تکاملم..خیلی نسبت به خودم مخصوصا تو بحث پیدا کردن پاشنه بدون اینکه خودمو سرزنش کنم..میگم این فرصته برای من..

    همین باعث شده..سخت نگیرم و هر چی هست رو حل کنم..

    دقیقا نقطعه احساس خوب داشتن خیلی روی زندگیم تاثیر گذاشته….

    و من دقیقا اینو توی برخوردام میبینم..

    سعیده عزیز…..بیادآوری گذشته…خیلی بهم کمک کرده و واقعا منو سپاسگزارتر کرده..

    که چقدر من مورد حمله قربانیها قرار میگرفتم…

    ولی الان دیگه خبری از اون نرگس قربانی دست اون افرادا نیست..

    راسی بازم امروز یه هدایت دیگه برای؟شخص دیگه بازم در حیطه طراحی و دوخت در ایران و خارج از کشور فرستادم..

    ولی اینبار روانتر و ساده تر و کلی تر از نمونه کارام فرستادم..

    و باز نمیدونم این قدم میخاد به کجای کار منو بکشونه‌‌ولی میدونم دستکشام انشالله در مسیر جهانی میخاد قرار بگیره…

    چون همجوره بازم چند روز پیش؟یه ورژن از کار دوختیم مزونی تر و زیباتر شد…

    و میدونم این حرکت و بهبود مثل سایت این بهشت و حتی شما،” سعیده عزیزم….هر روز به این سمت هدایت میشوید .

    سعیده قشنگم.نور امید این سایت !….خیلی ازت ممنونم بابت دل نوشتهای توحیدیت…

    تشکر از خداوند بابت همه نعمتهاش…

    چه مسیر پر چالش و حل مسئلمون

    چه حال خوب و ارامش داشتن..

    هر دو برکت خدا برای ماست..

    در پناه خدای بزرگ میسپارمت….

    ممنونم مدام از یاد خداوند داشتن مینویسید تمام داستان زندگی ما ایمان و توحید و یکتاپرستی هست…

    خوشحالم تو این مسیر زیبا دارم قدم برمیدارم.و دوستان زیبایی مثل شماها دارم…دوستتتدارم.

    خدایا هزاران میلیاردهااااااا شکرت بابت وجودم توی بهشتتت که جز آموختن خودشناسی و خداشناسی نیست….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام ستایش زیبا…..

    بهتون تبریک میگم با این سن کم وارد این مسیر الهی شده ایید…

    ستایش جان…استاد اینقدر فایلاشون دقیقو درست و بجا طبق قانون الهی هست…

    که دیگه اینجور نیست بیاد پاسخ شما رو بده…

    ولی این لطف رو شامل حالمون کرده که هر کدوم از ما بتونیم با همدیگه مشاجره کنیم…

    ستایش جان..من تو سن 33 سالگی به این مکان اومدم..

    ماشالله به شما توی 15 سالگی تو این مسیر اومدین..

    فقط میخام یه کلام بهت بگم!!!

    قدر این موقعیت رو بدون..

    من از زندگی قبلم خیلی راضی بودم..ولی یوقتایی اون اوایل میگفتم ای کاش زودتر با این قانون آشنا شده بودم…

    ستایش عزیز….فقط قدر خودت و ابن مکان رو بدون..

    بدنبال عجله برای نتایج نداشته باش..

    تنها خدمتی که میتونی بخودت کنی ادامه بدی تا به خودشناسی برسی…

    استاد توی فایل 15 در آغوش تعقییر میگه‌..

    برای موضوع هدایت خداوند..

    اگه احساس میکنیم هدایت نمی شویم یعنی ما آماده نیستیم…

    .

    ستایش جان !!هدایت خداوند و انجام شدن کارها ..اول مربوط بخود ما هست..اونم خودشناسی…

    منم دقیقا بیزنسم از همینجا شروع شد..

    تا من بعد از چندین سال تو کارم بجز مهارت داشتن.محصل این رشته بودم‌..همچنین بیزنسی رو که الان هستم…نتونستم چیزی رو خلق کنم.‌

    وقتی تو این مسیر به خودشناسی رسیدم…و اون درونمو شناختم..فهمیدم از زندگی چی میخام..مخصوصا دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد…

    لطف خدا شامل حالم شد…

    و باعث شد الهامات خداوکد بیاد قدمها رو بردارم.و تونستم به یاری خودش بهترینها رو خلق کنم.

    امروز دستکش زنانه کشی خلق شد..چیزیکه نه توی سایتای معتبر خارجی دیدم…و نه سایتای ایرانی..نمونه مشابهش هست..ولی دقت ریز بینی دوخت و الگویی و پوشش عالی برای همه دستها نداره..

    ستایش عزیز من الان 37 سالمه.

    ستایش سنت کمه..

    فقط میخام بهت بگم…ادامه بده..

    بخودت فشار نیار..

    چون درک خودشناسی “””خیلی عمیقه….

    من خودم بعضی موقعها گیج میشم‌..تا خودمو بشناسم..یوقتایی میگم..ای کاش معلم شده بودن..

    و یه لحظه اون درون گذشته ام بازگشت نیخوره ولی سعی کردم فورا برگردم..

    ستایش جان…بازم تاکید میکنم ادامه بده..اول راهی…

    کم نیار…

    خودتو دوستداشته باش..فقط ادامه بده…تنها مسیری که میتونه بهت کمک کنه ..همین سرزمین وادی هست…..

    تمام این گفته ها اول برای خودمه…

    دوم برای اینکه بهت بگم..استاد کارشون 20 ..20 هست…

    از 20 تم “رده…

    اینقدر دانشجوا پیام میفرستم که استاد خودش میگه من روزی صفحها کتاب میخونم..

    پس ادامه بده روی دوره ها کار کن از خداوند هدایت بخاه…

    کم کم میفتی توی ریل..

    وقتی هر بار خودشناسیت قوی میشه…

    خداشناسیتم بهتر میشه و هدایتها میاد…

    ما باید اون حاله بیین خودمونو و خدا رو برداریم تا چشمانمون شفاف بشه…

    دوستدارم..در پناه خدای بزرگ میسپارمت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام سارای عزیز….

    چقدر زیبا پیامتونو با درون الهیتون نوشته بودیین…

    ممنونم از شما و سپاسگزار خداوندم که هر لحظه در حال هدایت و حمایت ماست….

    بخودم افتخار میکنم که تو این مسیرم….

    این صحبتتون بسیار زیبا بود..

    (عزیزدلم اینا همشون برای رشدت لازمه و مسیر خودته

    من با کاری ک انجام میدی باتوجه به این مرحله از زندگیم مخالفم اما مخالفت من باتوجه به درک خودمه و این مخالفت دلیل بد یا خوب بودن کار شمانیست

    بلکه جایگاه من اینو میگه.

    عزیزم باید تجربه کنی تا درسشو بگیری)….

    یچیزی بگم!!!! دقیقا من جایگاهم با قبلنا خودمم میتونم بگم ساعتها و روزها و سالها با الان خودم متفاوته‌….

    سارا جان!!!منو یاد 6 سال پیش انداختین….

    از طرف مادرم از طرف خواهرم طبق عملکردی که داشتم..

    یسری قضاوتهایی میشدم.

    چون ناگفته نمونه ..خیلی رفتار اشتباه انجام میدادم..

    و با افتخار بهشون میگفتم دوستدارم که اینکار رو انجام میدم..

    اونا آلارام جهان برای تعقییر من بود..

    ولی من زبان صحبت الهامات خداوند رو نمیدونستم…

    چون طبق قانون وقتی تو عمل نکنی…

    اینقدر بهت چک و لگد میزنه..تا تو هشیار بشی…

    ولی چون تعقییر نمیکنی..اون چک و لگدها بیشتر میشه..

    و این گذشت….تا یه شب اون گفته ها شد یه چک حسابی..

    اونشب بخودم گفتم نرگس تو دیگه اون ادم قبل نیستی باید یکاری انجام بدی…

    و من قدم به قدم زندگیم و شخصیتم تعقییر کرد تا اینکه الان 4 سال چند روزه در ابن سرزمین بهشتی هستم..

    امروز اتفاقا سر صحبت خواهرم با فرزندش بود..

    میگفت نرگس ..خیلی بفکر آیندشونم‌.اون یکی اونطرفه..اینکیم اینطرفه..

    من سعی کردم نسخه نپیچونم.

    فقط گفتم !خواهر باید خودش تجربه کنه تا بتونه راه خودشو پیدا کنه‌..

    منم خودممم همین مسیر رو رفتم..و الان خیلی از زندگیم راضیم.‌..

    و الان دیگه به جایگاه زندگیم رسیدم..

    بنظرم اونم باید تجربه کنه…

    سعی کردم خیلی دقیقتر بخودم بشم..

    و منم اون اوایل سارا جان…این مکان رو دوستداشتم بهمه بگم!!

    خداشاهده مدام پشت سر هم از خداوند بهم الهام میرسید..

    نرگس نباید راجع به این نوضوع با کسی صحبت کنی..

    یا توی قرآن بهم الهام میکرد قرآن رو باز کن..

    بهم واضح میگفت..

    و من بخودم قول دادم..

    ولی میدونم‌و درک کردم..همون نرگسی که حرفهای دیگران روش تاثیر نزاشت تا اینکه خودش با چک و لگد تو این مسیر اومد…

    همون نرگس با دیگران هیچ فرقی نمیکنه..پس قضاوت ممنوع..منم یوقتایی یجایی انجامش میدم..

    ولی چقدر خوبه….اشتباهاتمونو بپذیرییم سعی کنیم…

    دقیق عمل کنیم..

    اتفاقا امشب برام اتفاق افتاد ..از کنترلم دست رفت…

    ولی چقدر خوبه همجوره مواظب اعمالمون باشیم..و بخودمون بگیم…

    ما ناتوانیم…..و نخایییم نسخه پیچ دیگران باشیم..

    .

    میخام بزرگی خداوند رو بگم…که چقدر خداوند بزرگه و مهربانه..که خصلت بندگانشو میبخشه…و مروت داره…

    .خدایا شکرت..

    که از بینهایت طریق داری بهم یاداوری میکنی..

    سارا جان..امشب پدرم یه قضاوتی بهم کرد.یه حرکتی انجام داد..فورا کنترل ذهن کردم.

    و منیکه از پدرم سالها میترسیدم.و داشتم خودخوری میکردم..

    بهش گفتم پدر..دلیل اینکار به این دلیل هست…

    نمیخاد نگران من باشی…

    من دلیل دارم..

    و اون قضاوت کرد و من با کمال عزت نفس باهاش؟صحبت کردم..

    برگشت بهم گفت..اینحرفا رو کی بهت نشون داده..

    بهش گفتم..من حرفمو زدم که بدونی دلیل کارمو..

    یه برگشت بزنیم..

    من همیشه در برابر گفته های پدرم گریم میگرفت نمیتونستم صحبت کنم…

    گفتم نگاه کن..نرگس از روزیکه به خودشناسی رسیدی..

    چقدر باعث قوی شدنت شده..که درست بدون یه زره اشک و احساس قربانی شدن صحبتتو کردی…

    این نشون از بزرگی تو هست..

    من که هنوز مادر نشدم که بخام رفتار با عرزندم و اون حس دلسوزانه مادری داشته باشم..

    بنظر من‌اگه بتونی با اگاهی از اون روز اول با فرزندت برخورد مناسب داشته باشی..

    و بتونی قوی بارش بیاری..تو اینده خیلی میتونی بهش خدمت کنی..

    ولی یجاهاییم چون داره رشد فکری میرسه…

    باید بزاری اونکاری که خودش با درک اون زمان خودش هست رو انجام بده..

    من حقیقتا با همین نگرش بزرگ شدم…

    هر کاری هر ردهی رو تجربه کردم و لطف خدا هم شاملمون شد..

    ولی هر چیزی شورش در بیاد بنظر من..مخصوصا توی روابط با خانواده..خیلی افراد از هم پاشیده میشن..

    خودمون که دهه شصتی هستیم خوب این مسیر رو درک کردیم…

    و من خودم به اشتباهاتم پی بردم..

    افکار و رفتارهای اطرافیانم هر چند خیرخواه من بود بهم کمک نکرد…فقط لجوجتر میشدم.

    وقتی سرم به سنگ خورد بیدار شدم و بعد فهمیدم حرف اونا درسته..

    ولی احساس میکنم اگه بتونیم اگاهانه و درست مخصوصا توی روابط مادر و فرزند خوب عمل کنیم..موفق میشیم..

    ولی اگه یجایی دیدیم اون شخص از کلام ما دور هست.باید بحال خودشون واگذار کنیم..

    ما خودمون راه درست رو برییم نتیجه بگیریم نتایج ما باعث تعقییر اطرافیان بشه..

    چیزیکه از زبان استاد شنیدم..

    منم سعی کردم بحرف استاد گوش بدم.افراد رو با همین باوراشون دوستداشته باشم و نخاد باهاشون بحث کنم..

    و عامل خوشبختی من در روابط همین بود…

    اتفاقا سریال زندگی در بهشت ..همسر اقای راین.خانم هوپ.. استاد شایسته عزیز با این مادر داشت مصاحبه میکرد…

    که این مادر چقدر خوب داشته با فرزنداش توی خانواده،” هر مسئله ایی که پیش میاد رو به چالش میکشونه.رو توضیح میده.خیلی این قسمت زیباست..

    دقیقا نمیدونم چه قسمتی هست.

    بخدا اگه تو خانواده خودمون این مسایل پیش بیاد چقدر همدیگرو مورد قضاوت قرار میدییم.

    خودمو میگم…تقصیر اونه.تقصیر فلانه…

    واقعا الان میدونم چقدر ماها پاشنه دارییم..

    بهمین خاطر خوشبختیمونو به یسری عوامل پوچ و بیهدفی چسبوندییم..

    ممنونم سارای عزیز….

    میدونم باید خیلی روی این پاشنها کار کنیم.تا بتونیم توی روابط مسایل بزرگی رو که کل انرژیمونو هدر میده…از بیین ببرییم..

    من سعی میکنم از همین الان بازم بیشتر روی این مورد کار کنم‌چون میدونم هنوز ریشهاش وجود داره.

    ممنونم که اگاهمون کردین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: