درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱
موضوع این برنامه: مفهوم مشیت و “خواست خداوند” از دیدگاه خداوند در قرآن
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “مشیت”، قانون کلی و بدون تغییر جهان است؛
- دامی خطرناک به نام “فقط حرفهای قشنگ زدن”؛
- “انشاالله”، به معنی اگر خدا بخواهد نیست بلکه به معنی: اگر با مشیت (قوانین) خداوند هماهنگ باشد؛
- خداوند برای شما هیچ تصمیمی نمیگیرد؛
- ” ابلاغ پیام” مهم است نه فهماندن آن به دیگران. افرادی که آماده شنیدن باشند، پیام را می شنوند و جدّی میگیرند؛
- قدم اول برای هدایت این است که: عجز خود را در برابر خداوند و نیاز به هدایت او، بپذیری؛
- اصل اساسی آموزش: اول از همه خودت به آنچه آموزش میدهی عمل کن؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۱20MB21 دقیقه














استادددد قشنگممم
وای من باورمم نمیشههه
من دقیقااا این صحنه رو که دارم فایل رو میبینم در کنار انجام خیاطی و کارهام رو قبلا در خواب دیده بودممم
وای خداجونمم میبینی چقددر دقیق واسه من این راه چینده شده؟!!
من این خواب رو دو به شکم ولی تقریبا مطمئنم که وقتی در این مدار نبودم و با استاد خیلی اشنا نبودم دیدم
و الان اینجا به خودم اومدممم
تک تک ثانیه های زندگی من بدست خداوند چینده شده
به من هرروز داره ثابت میشه
خدا چینده تک به تک لحظاتمو، روزای خوب کارای خوب، اتفاقات خوبی که الان داره میفته اتفاقی نیست و نبوده
باور من هرروز بیشتر میشه و چشمان من هرروز باز تر از روز قبل
در حین گوش کردن این فایل
یادم اومد من کلاس های قرآنی زیادی به زور مادرم شرکت میکردم در سن 16 سالگی و اون بچگی، و همیشه هم دلم نمیخواست برم، اون احساس گناهی که از صحبت های اون خانم به من داده میشد، راجب حجاب راجب نماز راجب دین راجب هر چیزی،
دید اون خانوم چقدر متفاوت بود راجب قرآن
این قرآن الهی رو هرچقدر هم میخوند و واسه ما تفسیر میکرد تو اون سن فقط احساس ترس میگرفتم، احساس گناه میگرفتم
من اینارو یادم رفته بود ولی در یک ثانیه وسط حرفهای استاد یاد اون روزها افتادم
یادمه استاد گفته بودن ما قبل از به دنیا اومدنمون تصمیم گرفته بودیم به این دنیا بیایم برای اینکه خودمونو شکوفا کنیم
و من با خودم میگفتم اگر من در این خانواده به دنیا اومدم، با این چالش ها، تو این کشور و… تمام اینها انتخاب خودم بوده احتمالا، خودم خواستم از این چالش ها پیروز بیرون بیام و برسم به شکوفایی، به ایمان به ثروت به همه چیززز و از همه مهم تر برسم به خداوند
اما اون خانوم لین حرف رو دقیقا به یک شکل دیگه به ما گفت و این تو ذهن من مونده
میگفت ما به قبل به دنیا اومدنمون تصمیم گرفتیم بیایم تو این خانواده تو این کشور تصمیم گرفتیم بشیم جزو امت شیعه و دوستداران امام علی و…
ما خانواده و پدر مادر خودمونو انتخاب کردیم، و با صحبت هاش به ما عذاب وجدان میداد که نباید از این خونه و خانواده و دین با عزت و شیعه بودن و اینها دور شیم نباید از اینها جدا شیم چون اینها انتخاب خودمون بوده
با حرف هاش این احساس به من داده میشد که من نباید جسارت داشته باشم و از کشورم برم، جسارت داشته باشم دین های مختلف رو ببینم و عوض کنم این دین شیعه رو و با خواست خودم انتخاب کنم چی میخوام، جسارت نداشته باشم جدا شم
اون خانوم با عذاب وجدان دادن میگفت این دایره امن زندگی رو ترک نکنین چون از قبل که به دنیا بیاین انتخاب کردینش، سفت و دو دستی بچسبین بهش، اگر خوشتون نمیاد به حجابین یا خانوادتون فقیره یا هیچی از دنیای اطراف نمیدونین
این کشور فقط کشور شیعه هاست، تمام دنیا که کافر هستند الان دارند خوشی میکنند الان دارن راحت و آزاد زندگی میکنند اما موقع ظهور امام زمان تممام اینا بدست مهدی نابود میشند
جنگ به پا میشه تمام اونا میمیرند اما ایران که بیشترین شیعه رو در دنیا داره میره تو لشکر این امام
کلا حرف های خنده داری که اون موقع من و مادرم میشستیم پاش و با حدیت گوش میدادیم و با عشق این احساس گناه و عذاب وجدان رو دریافت میکردیم
اما من دیگه نتونستم تحمل کنم و از این کلاس جدا شدم، و با مخالفت عای به شدت مامانم روبرو شدم، یادمه انقدر مامانم سخت گیر بود که جرات نداشتم بگم دیگه نمیخوام برم
اما بعد که جدا شدم از اون فضای بد چقدر این خانوم هرروز زنگ زد به من و تو گوش من و مامانم میخوند
مامانم چقدر منو دعوا کرد
ولی من از اون بچگی نمیتونستم قبول کنم احساس گناه داشتن رو، حتی اگر به این معنی بود که خدارو باید کلا کنار میزاشتم این کار رو کردم ولی احساس گناه رو از خودم دور کردم
من خدا ناباور شدم
تمام این راه رو من اومدم و این راه واسه من چینده شده بود، الان به لطف الله تک به تک لحظات زندگیم رو تو این سایت و با قرآن و با خداوند دارم میسازم
ثانیه به ثانیه حظور خداوند رو احساس میکنم
و این یک تکاملی بود که من طی کردم از 16 سالگی تا به الان
و جالب اینکه مادرم هنوززز هم کلاس های اون خانوم شرکت میکنه، با اینکه با استاد اشناست از طریق من که این فایل هارو گوش میدم اما ترجیحش اینه بره سر کلاس اون خانوم
خدایا ازت ممنونم که هدایتم کردی، ازت ممنونم برای این زندگی لذت بخش
من نمیتونستم قبول کنم
الله در کنار احساس گناه
الله در کنار فقر
الله در کنار محدودیت
و خداوند خودش اومد گفت نه اینطور نیست، من روزی دهنده ام
من بخشنده ام
و ثروت تمام جهان ها در دستان خداست
چطور میشه که خدا در برابر اوننن همه ثروت که در دستانش هست، که میلیارد ها سال دیگه هم بگذره این ثروت تمام نشدنی هست، من بنده اش رو ثروتمند نکنه؟ به من ثروت نده؟ به من روزی نده؟
مگه میشه
خداوند منو هدایت کرد:)