درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «جواد یوسفی» در این صفحه: 1
  1. -
    جواد یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 3022 روز

    بسم الله

    الصلواه الصلوه

    الصلوه الصلوه

    قدقامت الکامنت فی الجواب الاختی

    الله اکبر

    السلام علیکِ و رحمه الله

    من این صلات را با تفاوت بین خشیت و خوف آغاز میکنم ولکن الله رمی

    فرق بین خشیت و ترس فرق بین ترس از پدر و ترس از گرگ است

    ببینین کسی بخاطر عظمت مقام گرگ در مقابلش خشیت نشون نمیده بحث ترس از دندانهای نامبرده است و آرواره های وی

    اما پدر نه دندانهای تیزی داره حتی غالبش مصنوعیه نه آرواره پر قدرتی

    اما چون برای فرزندانش ابهت و قدرت داره بچه ها ازش حساب میبرند

    البته این بقول استاد توی یک جلسه توحید عملی خیلی درونیه

    وقتی شما اون عظمت رو احساس میکنی لاجرم تحت تاثیر این عظمت ، دیگه گردنگشی نمیکنی

    حالا تو اسکل بزرگتر

    کی خشیت پیش میاد وقتی ما جایگاه طرفمون و جایگاه خودمون رو بشناسیم

    کی میشناسیم وقتی اول خودمون رو بشناسیم

    من عَرَفَ خودش رو فقد عرف ربش رو

    ما خیلی ریزیم خیلی ریز

    در حدی که اگه یک شب طوفانی تو دریا در تاریکی دستمون رو هم بیاریم بالا کسی نمیبینه

    داد هم بزنیم کسی نمیشنوه

    فقط یک راهه که کسی شما رو توی تاریکی ببینه اونم چیه

    نور

    حالا این نور دو حالت داره

    یا بازتابی از یه نور دیگست یا خودش چشمه نوره ولی در هر صورت با نور دیده میشه

    حتی میگفتند مثلا در شب یه نور سیگار سرباز ممکنه از کیلومترها دیده بشه

    این از این

    آقا یه خاطره

    من چند روزه تو اقامتگاه مهمون دارم ماشالله

    جازلوه دلدار در تجلی است از در و دیوار که البته دارم رو خودم کار میکنم خوبم کار میکنم حد اقل سعی میکنم خوب کار کنم

    مخصوصا باور فراوانی و ای امان از کمبود کلسیم

    و یکی هم لیاقت

    خلاصه

    من قبل از اینکه مهمونا بیان یه روز بیکار بودم همه کارا رو انجام داده بودم منتظر ، همه چی آماده، گفتم امروز بیکارم برم یکسر اقامتگاه

    اومدم اینجا و بعد یه زمین دارم که پارسال کنار اقامتگاه خریدم که اضافش کنم و الان خالیه

    گفتم ببینم میشه مهمونا ماشینا رو فعلا بیان بزارن اینجا

    زمین رو تازه تسطیح کردیم بارون هم اومده بود چند روز قبل ولی روی سطح زمین ظاهرا خشک بود

    در ورودی زمین یک سرازیری هم دارم که اونم خاکیه و وارد زمین میشی

    از همونجا با ماشین اومدم تو

    یه ذره رفتم جلو ماشین فرو رفت تو گل

    جلو ، عقب ، گل چسبناک .

    ماشین تکون نمیخورد.

    نجواها شروع شد چرا اومدی تو که کار نداشتی اینجا الان گیر کردی چیکار کنی باید بری بچه ها رو از مدرسه بیاری اگه زنگ بزنی تراکتور بیاد شاید سپر ماشینو بکنّه ببره این چکاری بود خب مثل همیشه ماشینا رو بیرون بزارن مگه چی میشه …

    همینجوری داشت میگفت واسه خودش

    گفتم هووووش

    خفه شو ببینم دارم چیکار میکنم، اه

    گفت نه من میگم

    کارم اینه

    من میدونم که ما موفق نمیشیم گالیور

    گفتم گالیور باباته صبر کن

    استاد گفته باید اول تو رو کنترل کنم

    ببندمت بعد راهها باز میشه

    حالا هیچ بنی بشری هم نمیومد برای کمک

    یه نگاه هل من ناصر ینصرنی طور کردم

    گفتم نع

    این راهش نیست

    بوی لنت و داغی لاستیک و موتور همه جا را برداشته بود چقد ادبی

    به مشامم میرسید

    اومدم بیرون

    بیل آوردم زیر چرخا رو خالی کردم

    نشستم پشت فرمون

    تکون نخورد بماند تازه بد ترم شد

    گفت نگفتم

    کارمون تمومه ما موفق نمیشیم

    گفتم خفه

    اومدم زیر چرخا آجر گذاشتم

    آجرا رفت تو گِل

    گفت دیدی دیدی گفتم تو موندی تو گِل، تمومی!

    گفتم خفه

    کلا ان ربی معی سیهدین

    لا تخف ان الله معنا

    اومدم کنار ماشین بیل رو انداختم کنار واستادم

    گفتم تو بیارم بیرون

    گفت بشین برو وسط زمین

    گفتم چئ؟ (با سرعت بخونینش)

    گفت بهت میگم برو وسط زمین

    گفتم من به هزار یا علی مدد اوردمش تا روی این سرازیری

    اون پایین همش گله

    گفت مگه نمیگی درم بیار خب برو بشین برو دیگه

    بقول استاد چقدر این چشم گفتنه سخته

    گفتم چشم ولی جواب این یارو رو خودت بده

    کله ما رو خورده بمن میگه تو موفق نمیشی گالیور گفت بزار بگه تو با من صحبت کن اونو ولش

    اونم (ذهنم) اون کنار زمین واستاده بود بیشرف پوز خند میزد

    من بهش( ذهنم )گفتم فقط نیگاهت نمیکنم دیگه

    رفتم توی زمین

    وسط زمین دیدم اه یه تیکه گویا سفته ماشین رو یه جون بهش دادم یه دنده عقب و یه تیک آف بیا بالا

    ایزی ایزی تامام تامام

    شیک و مجلسی که نه پلشت و پر گِل اومدم بیرون

    راه افتادم که بیام ذهنه اومد نشست کنارم

    گفتم دیدی دیدی درش آوردم در اومد آخرش؟

    گفته نه خب من میدونستم در میای که

    گفتم نامرد تو که تا 5 دقیقه پیش میگفتی نمیشه

    گفت خب من کارمه باید بگم

    تو مخلص باش

    گوش نده

    ما هر دو تا مون تو قلبت جا نمیشیم یا من یا اون

    و من بزرگترین درسها رو گرفتم

    و احتمالا شما هم گرفتین

    شما که دارین این کامنت رو میخونین

    اما اگر آماده اش باشین بقول استاد

    اگه آماده نباشین هم که هیچی

    همون انتگرال و…

    هله نومید نباشی که تو را یار نخواند

    بزار برم بیارم همه شعر رو

    مولانا

    مولانا » دیوان شمس »

    هله نومید نباشی که تو را یار براند

    گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟

    در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

    ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

    و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

    ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

    نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد

    نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند

    چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر

    تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

    به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم او

    نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

    همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

    بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

    دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

    به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

    هله خاموش که بی‌گفت از این می همگان را

    بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند

    این مقدمه کامنتهای بعدیمه این کامنت

    بتوصیه تان تحریر شد

    تمام

    خدا نگهدار

    قبلش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: