درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه» در این صفحه: 1
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    سلام استاد جانم

    ردپای من در قسمت سوم

    خدایا شکرت برای هدایت های هر لحظه ت…

    استاد واقعا وقتی مسیر چند ماهه ام رو مرور میکنم میتونم بگم در قسمتی که من در مسیر درست حرکت کردم و نگران نتایج نبودم و حتی دست از حساب و کتاب آگاهانه برداشتم ،

    بطور باور نکردنی نتایج خودش اومد …

    ی وقتایی فکر میکنم میگم من که حتی 1٪ احتمال همچین اتفاقاتی در ذهنمم نمی گذشت پس چرا این همه امید و ایمان به تغییر داشتم ؟

    یجورایی همین جمله ای که آخر فایل گفتین بودم

    “”مطمئن بودم اگر از درون تغییر کنم نتایج تغییر میکنه””

    و حتی درک خیلی کوچولویی از تغییر داشتم اماااا چ نتایجی اومد !!

    واقعا مرور کردن این مورد تو زندگیم خیلی دلم رو به خداوند و قدرت بینظیرش و فضل بی نهایتش و قوانین بی تغییرش محکم میکنه …

    دیشب موقع خواب ی اتفاقی رو تصور کردم که یکی از عزیزانم فلان پول رو که قرار هست براش انتقال بدم رو میگه نمیخواد و …

    ی لحظه یاد مهربونیاش و تاثیر بینظیرش تو زندگیم افتادم و خیلی تو دلم ازش متشکر بودم و خداروشکر میکردم برای همچین فرد عزیزی و خیلییی احساساتی بودم ….

    تو همین حین ی باد خیلی تندی هم میوزید و بعدش ی بارون خیلییییی قشنگ بارید

    بلند شدم رفتم کنار پنجره ، آخر شب هوای بارونی تو سکوت بینظیر بود….

    تو همون لحظه ها درونم بهم گفت تو از ی تصور دادن مثلا ی هدیه ای انقدرررر خوشحال شدی

    حواست هست که خدای تو داره چجوری با عششششق هر روز بی نهاییییییت بهت میبخشه؟

    حواست هست همین پول و ی عالمهههه ثروتی که وارد زندگیت کرده همه از عشق و فضلش بوده ؟

    از این خدا چجوری سپاسگزاری میخوای کنی؟

    انقدرررررر حال قشنگی داشتم اشک میریختم از بزرگیش…. مهربونیش…

    و چجوری با مثال و با تکامل بهم یاد داد که نگاهمو وسیع تر کنم و سپاسگزار تر باشم

    استاد عزیزم و خانم شایسته جان

    بی نهایت ممنونم از شما عزیزانم برای این سایت و آموزشهای بینظیر

    عاشقتونم شبتون بخیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: