درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳
موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
- در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
- مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
- تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
- اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
- باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳7MB8 دقیقه













سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)❤
من امروز روز نهم هست که دارم سعی میکنم بر نکات مثبت تمرکز کنم.
اتفاقات خیلی خوبی افتاده. من که قبلا حتی یک مگ نت هم برام غنیمت بود الان انقد نت دارم که نمیدونم چی کنم باهاش 😂
همیشه وقتی میخواستم فیلمی نگاه کنم درگیر این بودم که چقدر حجمشه .
من از خدا خواستم که دیگه نه حجم نت فیلم برام مهم باشه نه قیمت اجناس و نه …
الان که خدارو شکر کلی هم نت اضافه میارم😄
واقعا خدارو شکر. در کار های روزانه هم دچار مشکل نمبشم. ترتیب و یاد اوری شونو سپردم دست خدا و واقعا کارشو بلده. (◍•ᴗ•◍)❤
به همه کارهام هم میرسم.
به مغازه جدید هم اومدم که مال خودمه و کسی دیگه بهم دستور نمیده.
وقتم هم ازاده که رو خودم و ارزوهام کار کنم.
البته مغازه مال بابامه و من موقت اینجام .
خدارو شکر بابت قوانین بی تغییرش.
من دیگه برام عادی شده از موتوری……
.
.
.
.
اونو ولش کن. چند خط قبل از مغازه قبلیم گفتم. همین الان استادم اومد 😂😂
دیگه واقعا به هرچی توجه کنی و بخوای خلق میشه 😂
چی داشتم میگفتم…
اها
دیگه خدارو شکر دوباره حال خوبمو بدست اوردم . اهدافی برا خودم تعیین میکنم مثل خرید کتاب و خوندنشون و چیزای دیگه و بهش هم رسیدم.
زندگی نامه یک هنرمند هم خوندم که واقعا تاثیر گذار بود. مثلا میشد دید که یه اتفاقی که براش میفتاد خوب یا بد. چند صفحه قبلو بیبینی و باورهاشو مقابسه کنی . و اصلا مو نمیزد. مثلا از اعتماد بنفسش میگفت و صفحه بعد میدیدی این اهنگساز قهرمان شنا تو ۱۴ سالگی میشه. در اولین تجربه حرفه ای و بدون مربی و با بجا گذاشتن یک رکورد. 😰😨😨😨😨
واقعا غیر ممکن رو ممکن کرد. تا چند روز قبلش تو دریا جلو خونش بپر بپر میکرد.
میگفت من اهمیتی نمیدادم که بقیه چی میگفتن که من میتونم یا نه. من فقط میخواستم تجربش کنم.
واقعا تحسین برانگیز بود. تو دفتر ارزوهام نوشته بودم میخوام غذاهای متنوعی بخورم.
از همه رنگ و همه شکل. مغازه ای که زدیم مواد غذاییه. و الان صبحونه و ناهار هر دفعه یه چیزی از مغازه در میاریم. همه ارگانیک.
حلوا شکری. ارده . انواع شیره. همه چی هست. خدایا شکرت.
الان هم دوتا تصمیم گرفتم. دیگه از فردا که شنبس صبح ها میرم ساحل میدوم. قبل کار.
دیگه تنبلی نمیکنم. دارم رو ارادم کار میکنم .😆
و دومیش که تا حدودی انجام شده. ثبت نام کلاس ورزش هست که اتفاقا دیروز یه مربی پیدا کردم که خودشم داستان داشت.واقعا مربی خوبیه. و بهم گفت از شنبه بیام. عالیه.
همه چی خوب پیش میره. و من سعی میکنم که از زیبایی ها لذت ببرم.
یادمه که ده روز پیش کنجکاو بودم بیبینم نتیجه تمرکز بر نکات مثبت چی میشه تو زندگیم. و الان دارم میبینم. واقعا عالیه. اتفاقات به وفق مرادت میشه. خیلی عادی و راحت.
در پناه الله
فعلا(◍•ᴗ•◍)❤