درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳
موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
- در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
- مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
- تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
- اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
- باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳7MB8 دقیقه













سلام به همه عزیزان میخواستم من را کمک کنید خیلی سرگردان وحیرونم نمیدونم باید چه تصمیمی بگیرم من همسرم مدام بهم خیانت میکه مدام باید با یکی باشه دوتا بچه کوچیک دارم یک مدت رها کرده بودم این موضوع را اما درست نشد حتی به زن داداشم پیشنهاد داده اما من به روم نیاوردم میدونم من ادم استرسی وترسویی هستم از طلاق وازسرنوشت بچه ها که بهم نده که نمیده واینکه از شخصیت خودش که فکر کنم اطلاعاتیه یادوست های اطلاعات زیاد داره میترسم توروخدا کمکم کنید باید چی کنم بمونم یابرم ما فقط هم خونه ایم جدا داخل اتاق خواب میخوابه من خیلی احساس بدی دارم بهانه میاره یکی پیشم باشه بهم بخوره سردرد میگیرم خوابم نمیبره اما اونجا بیشتر براش مکانه چندبار سکس تلفنیش راشنیدم باهاش برخورد داشتم فایده نداره میگم بیا بیرون بخواب میگه بپای منی مگه ناراحتی بروخونه بابات اما میترسم از اینده بچه ها وخودم نمیدونم چی تصمیمی بگیرم توروخدا کمکم کنین شوهرم تومحیط پرتنش واختلافات پدرومادرش بزرگ شده واز اول مستقل بوده وابستگی چندانی به ظاهرباخانواده نداره تازه فهمیدم کسی رامیخواست فوت شده بهش گفتم انکار کرد گفتم شاید این باعثه اینه گرم نیستیم همه مسایل زندگیم راباکسی که پایه اش بشه با زن یا دختر میگه هم سعی میکنه شخصیت اجتماعیش راحفظ کنه هم در کنارش این کثافت بازیا را داره هرکس باهاش بشینه فکر میکنه بهترین ادمه هوش کلامی قوی داره اما من احساس خوبی ندارم از دنیای بعد طلاق ومیگه مصیبت هایی که سر خانوادم میخواد بیاره میترسم باهمه فرق داره حتی عین ادم فکرنکنم طلاق بده تو لجن دست وپا میزنم الان چند وقته نه خونه مادرم میزاره برم با داداش و زنداداشم سرپول دعوا افتاده هرچی حرف زشته گفته واین رفتارش باعث شده زنداداشم همه چیز را به پدرم بگه نمیدونم چی کنم دلم غم داره فقط فایل استادا گوش میدم سعی میکنم به هیچ چیز منفی فکرنکنم خودم رابسپارم به خدا خودش من راهدایت کنه واتفاقا بیفته چون عرضه طلاق گرفتنم ندارم چون اعتماد به نفس کمی دارم