درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عاطفه» در این صفحه: 2
  1. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛

    به نام رب العالمین خیلی مهربونم

    سلام خدای عزیزم

    سلام فرمانده و ارباب رئوفم

    سلام سلطان قلبم

    سلام قدرت اعظم

    سلام قادر مطلق

    سلام مهربون ترین مهربونا

    مرسی که بهم اجازه میدی بنویسم

    مرسی که از اون خدای پیر فرتوت که ریشهای سفید بلند داشت، به سختی راه میرفت، غر میزد که چرا موهات معلوم شده! و هر لحظه میخواست بهم گیر بده!

    تبدیل شدی به یک انرژی فوق‌العاده مثبت و خوب

    که سرتاسر زندگیمو در بر گرفته، هر لحظه که احساس میکنم کنارم هستی واقعا دلم آروم میگیره

    قدیما هم این مفهوم رو کمی حس میکردم

    که وقتی میگن دلها با یاد خدا آروم میگیره، واقعا همینطوره

    احساس خوبی بهم دست میداد

    اما این که میگفتن خدا برای ما کافیست رو اصلا متوجه نمیشدم!!!!!!

    یعنی چی که خدا کافیه!

    خدا کافیست …..همیشه نامفهوم بود برام!

    حالا میفهمم

    یعنی اگر به خدا توکل کنی و کارهاتو به اون بسپاری خودش برات کارهاتو ردیف میکنه

    کافیه تو قدم برداری کار رو انجام بدی و بقیه شو (نتیجه کار) بسپاری به خدا و بهش کاری نداشته باشی

    در عمل اجرا کردنش سخته!!!

    چون یک عمری یاد گرفتیم بدوئیم دنبال نتیجه

    باید 20 بگیری

    باید تو امتحان حتما قبول بشی

    باید حتما تو فلان آزمون قبول بشی

    باید….باید…..

    خدا برای من کافیه رو اگر بخوام با فهم الانم بگم باید موضوع دیشب رو تعریف کنم

    من دختر ته تغاری خونه ام

    چند روز پیش تو خونه صبحت از روز پدر شد و بابا خیلی راحت بهم گفت برام شلوار بخر!!

    رفتم داخل کمد شلوارِ همون کت شلوار همیشگی رو نگاه کردم و سایز شلوار رو دیدم

    با اون سایزی که قبلا تو ذهنم بود فرق داشت!

    ولی گفتم همینه دگ حتما درسته!

    دیروز رفتم دنبال خرید شلوار

    طبق همون سایزی ک تو کمد دیده بودم خریدم

    وقتی اومدم خونه خواهرم و زنداداشم خونه بودن و تا سایز شلوار رو دیدن شروع کردن به خالی کردنِ دلِ من که

    این بزرگه ! این که سایز بابا نیست!!! باید بری پس بدی و …..

    همینطور نجواها تو ذهن من شروع شد که ای بابا ضایع شد که! این همه راه دوباره فردا باید برم عوضش کنم و…..

    یکهو مامان گفت بده من شلوار رو ببینم

    تا نگاه کرد گفت : عاطفه اندازست !!!

    همینکه مامان گفت اندازه هست دلم آروم شد، یک آرامش قلبی خوب! یک خیال راحتیه از ته دل!!!!!

    بعدشم که بابا اومد و پوشید دیدم دقیقا اندازست!

    داشتم فکر کردم اگر من همینقدر که به مامان اعتماد دارم که درست میگه، حتی به اندازه انتخاب سایز یک شلوار!!!! به خدا اعتماد داشته باشم و خدا رو باور کنم چی میشه ؟؟؟؟؟

    اونوقت میبینی که خدا کافیه!!!

    به قول استاد زندگی تون جوری تغییر میکنه که الان حتی نمی‌تونید تصورش رو هم بکنید!!!

    من سایز اون شلواری که همیشه بابا می پوشه رو از قبل دیده بودم!

    تو دلم موقع خرید هم آروم بودم

    انگار یک اطمینان قلبی بود که میگفت درسته همینه اندازست…

    ولی وقتی بچه ها گفتن اندازه نیست شک کردم! و

    دوباره با حرف مامان آروم شدم!

    اگر تو همه کارهام عین خیالم نباشه که بقیه چی میگن چی میشه؟؟؟

    حتی به اندازه انتخاب سایز یک شلوار!!!!!!!

    قطعا میتونم تصمیمات بزرگتر و مهم تر رو بگیرم

    قطعا میتونم قدمهای بزرگتر رو بردارم

    قطعا که خدا برای من کافی خواهد بود

    همون اطمینان قلبی که از اول داشتم ،همون احساس خوب موقع خرید… همون حس قلبی !! همون که از خدا بود! همون کافی بود!

    اگر شلوار اندازه هم نمیشد، بازم چیزی رو از دست نمیدادم! میرفتم کوچیکتر میخریدم و عوضش میکردم اما یاد گرفته بودم به ندای دلم توجه کنم یاد گرفته بودم با حرف دیگران سریع دلهره نگیرم!

    قدیما خدا

    خدایی بود که دریا می‌شکافت

    خدایی بود که آتش را گلستان میکرد

    و خدایی بود که کلی کارهای عجیب غریب میکرد

    اما از وقتی نزدیک شده

    از رگ کردن نزدیکتر….

    تو همین کارهای روزمره دارم پیداش میکنم

    تو همین حس آرامش های یکهویی

    تو همین رفت و آمدهای روزانه

    تو همین ساده شدن مسائل روزمره!

    خدا با اون همه عظمت

    از آسمانها اومده پایین کنارِ من

    اومده به من کمک کنه

    از انتخاب یک شلوار برای هدیه گرفته تا کمک به من برای رونق کسب و کارم….

    تا بهتر بفهممش

    بهتر بتونم درکش کنم

    بهتر بتونم ببینمش

    بیشتر بهش اعتماد کنم

    خدا قانون گذاشته

    فقط باید به قوانینش آگاه بشی و بهش عمل کنی

    کافیه نترسی و بدونی که خدا حواسش هست

    من به قدرتمندترین حاکم جهان وصلم!!!

    کاش بتونم بیشتر بفهمم

    کاش بتونم بیشتر درک کنم

    خدای عزیزم

    من ناتوانم

    من کوچولو ام

    من بلد نیستم

    من نمی‌دونم چطوری

    ولی میخوامت!

    میخوام همه جا ببینمت

    میخوام حس کنم که همه جا همراهم هستی

    میخوام دلمو بهت وصل کنم

    میخوام همیشه به یادت باشم و بدونم پاهام جای سفتیه

    میخوام بهت وصل بمونم و دستم تو دست هات باشه

    میخوام تسلیم تو باشم نه تسلیم مسائل روزمره زندگی

    خدایا من به هرخیری از سوی تو سخت نیاز دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  2. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    سلام دوست خوبم

    2 تا هدیه خوب از کامنتت برداشت کردم

    مرسی که دست به قلم شدی و نوشتی

    اول آیه قرآن که خود خدا میگه انسان عجوله … و کان الانسان عجولا

    دوم جمله قشنگی که گفتی

    تو بندگی کردن رو یاد بگیر

    خدا خودش خدایی کردن رو بلده

    ما تازه داریم بندگی کردن رو تمرین میکنیم اما خدا سالهاست داره خدایی می‌کنه پس نترسیم که پاهامون رو داریم جای محکمی میزاریم

    خدایا خودت کمک مون کن

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: