درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳
موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
- در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا میبرد؛
- مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
- تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
- اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون میآید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونیام است”؛
- باورها یک شبه ایجاد نشدهاند که یک شبه تغییر کنند؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۳7MB8 دقیقه













به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 1 آبان رو با عشق مینویسم
میخواستم رد پامو تو یه فایل بذارم که حس کردم باید تو این فایل بذارم
اول : حلالیت بخواه
دوم: قدم اول دوره 12 قدم رو بخر
سوم : با عمل به این دوره در مدار های بالاتر از اون چیزی که فکرشو میکنی قدم میذاری
و نکته مهم تر اینکه
طیبه جانم ،عشق دلم ،این یادت باشه که تسلیمم باشی و متواضع باشی و ادامه بدی و ادامه بدی و آگاهانه کنترل کنی ورودی های ذهنت رو و بیشتر از همیشه سپاسگزار باشی
و این ادامه دادن رو از جریان دوچرخه سواری امروزم بهم تاکید کرد
این پیام امروز خدا برای من بود
دیروز که تو دوشنبه بازار من با فروشنده میوه که ازش سیب خریدم ،سر اینکه یکم بیشتر گذاشت و 5 هزار تمن بیشتر شد بحثم شد و دلیلش محدود بودن باورهای من بود
که نمیخواستم برای خونه خرید کنم که جریانشو تو رد پای روز 30 مهر نوشتم
امروز یهویی خدا به دلم جاری کرد که هفته بعد دوشنبه باید بری از اون فروشنده معذرت خواهی کنی و حلالیت بخوای
تو مسئول تمام اتفاقات زندگیت هستی و باید این حلالیت رو بری و بگیری
تو به خودت ظلم کردی طیبه
تو بودی که با افکارت و باورهای محدودت این بحث رو تجربه کردی
بعد ، امروز که من صبح بیدار شدم تا برم پارک ترافیک نزدیک خونه مون که برم کلاسای رایگان دوچرخه سواری رو بگذرونم ، با اینکه پارسال اسم نوشته بودم و میخواستم پیشرفته یاد بگیرم ،و خبری از کلاسا نشد و خودم رفتم یاد گرفتم ولی بعد یکسال گفتن بیا و من چون ، گذشتن از موانع رو با دوچرخه بلد نبودم گفتم میام
ولی نجوای ذهنم میخواست مانع از رفتنم بشه و میگفت که نه نرو فرصت نمیکنی به نقاشیات و به ساختن گل سرات برسی و بعدشم نمیتونی زمانتو مدیریت کنی
نرو و خیلی چیزای دیگه که میخواست نگرانم کنه ولی سعی کردم کنترل کنم ورودیای ذهنم رو
و وسایلای نقاشی و گل سرامو برداشتم و تو سبد خرید گذاشتم و رفتم ،تا برگشتنی به مدرسه ابتدایی که نزدیک بود ،برم و اونجا نقاشیامو بفروشم و وقتی داشتم جمع میکردم همه رو به دلم افتاد اسکاچا رو بردار ،گفتم باشه ولی بعد یادم رفت
وقتی رسیدم انقدر ذوق داشتم یه دوچرخه مشکی زیبا که بسیار عالی بود بهم دادن و یه کلاه خوشگل بهم دادن و من به مربی گفتم که بلدم ولی از موانع نمیتونم رد بشم
وقتی اینو گفتم گفت عزیزم تو اصلشو بلدی دیگه ،الان باید ادامه بدی و هی تکرار ،هی تکرار تا یاد بگیری چجوری از موانع رد بشی
وقتی به این حرفش فکر میکنم یاد حرفای استاد عباس منش میفتم که میگفت
اصل یه چیزه و توحیده
اگر اون اصل رو بفهمی و درکش کنی و بهش عمل کنی بعدش دیگه باید ادامه بدی
ادامه بدی
ادامه بدی
ادامه بدی
و…..ادامه بدی
تا با هر بار ادامه دادن در اجرای قوانین مهارت کسب کنی و کنترل کردن ورودی های ذهنت بسیار بسیار راحت بشه برات و همه اینهارو خدا داره برات انجام میده که انقدر راحت میشه برات
خیلی خیلی خدا رو سپاسگزارم که بهم کمک میکنه که تو جزئیات حرفا و رفتارام کلی درس یاد بگیرم
وقتی اینو گفت بهش گفتم من نمیتونم از جاهای باریک رد بشم
گفت برای اینکه حواست به زمین و فرمون و خودته و نمیتونی برونی (یه جورایی تو مثال های استاد عباس منش به این کار من تقلا کردن میشه گفت و مثال رودخونه)
و اگر مستقیم روبروت رو نگاه کنی و کاری به چیزای دیگه نداشته باشی و بذاری دوچرخه خودش حرکت کنه و وقتی نیاز به تغییر مسیر بود ، باید رکاب نزنی و آروم ثابت نگه داری رکاب رو و یکم فرمون رو خم کنی تا خودش بره
وقتی باز به حرفاش فکر میکنم میبینم که عین این میمونه که استاد عباس منش که میگفت
فکر کن تو یه رودخونه ای و باید حتی پاروهاتم بندازی تو آب
، حتی از قایق هم بیای تو آب و هیچ تقلایی برای رسیدن نداشته باشی و خیلی راحت رها باشی تا رودخونه با جریانش تو رو به دریا برسونه و حتی شنا هم نکنی
و اونجا که گفت مستقیم نگاه کن دقیقا تو مثال استاد این بود و من این درک رو کردم که بذار خودش رخ بده و رها باش و تسلیم باش تا خدا بهت بگه چیکار کنی و نخواه که تقلا کنی ، مثلا بخوای به فرمون دوچرخه نگاه کنی که باعث میشه نتونی دوچرخه سواری کنی
همه اینا برای من کلی درس داشت
من که به حرفاش گوش دادم و درک کردم این دوتا نکته رو
گفتم طیبه الان وقتشه به قول استاد عباس منش به آموخته هات عمل کنی
و من وقتی سوار دوچرخه شدم اولش سختم بود وقتی سعی کردم به نکاتی که گفته عمل کنم تونستم از میدان دور بزنم و بدون اینکه بایستم حرکت کنم
و باید بیشتر تمرین و استمرار داشته باشم تا بتونم از جاهای باریکتر هم خیلی راحت حرکت کنم
و مثل این میمونه که بخوای کنترل ذهن انجام بدی
اوایل ورود به سایت که من داشتم به فایلا گوش میدادم نمیتونستم کنترل کنم ورودیای ذهنم رو ، ولی رفته رفته انقدر تلاش کردم و انقدر ادامه دادم که خدا وقتی دید، من دارم تمرینارو تا جایی که میتونم ،بهشون عمل میکنم ،خدا هم بی نهایت کمکم کرد در همه جنبه ها و آرومم کرد
حتی یه سری باورای محدودم رو بدون اینکه براش باور قوی بسازم ازم گرفت و قدرتمندشون کرد
مثلا همین باور محدودی که میگفتم من مالیات نمیدم
از روزی که شروع کردم 10 درصد درآمدم رو به خدا دادم و کنار گذاشتم تا با اون پول انفاق کنم ، که البته من هیچی ندارما هرچی که دارم از آن خداست
اون ده درصد رو که پرداخت کردم به طرز معجزه آسایی چند تا باور محدود من محو شد و من به کلی تغییر رو حس میکردم
حتی تو حرفام میگفتم که با کمال میل پرداخت میکنم مالیات رو و میدونم که انقدر ثروتمند میشم که خیلی خیلی راحت مالیاتشم پرداخت میکنم
وقتی دوچرخه سواری تموم شد و من رفتم پارک نزدیک مدرسه که بشینم و یکم گل ببافم تا خواهرم و خواهرزاده ام بیان و بعد بریم جلو در مدرسه
من نشسته بودم گل میبافتم دیدم یه خانم اومد گفت چی میبافین ؟ اسکاچ ؟ گفتم نه
گفت اسکاچ دارین ؟ گفتم دارم ولی یادم رفته بیارم
اونجا بود که فهمیدم خدا وقتی تو خونه به دلم انداخت که گفت اسکاچ بردار، برای این بود که قرار بود بفروشم
بعد اون خانم شماره مو خواست تا هفته بعد که رفتم پارک ترافیک برای دوچرخه سواری ،براش اسکاچ ببرم
خداروشکر میکنم که هر لحظه داره هدایتم میکنه
و به قول استاد عباس منش که میگفت باید شاخکاتون تیز باشه تا الهام و هدایت های خدا رو دریافت کنین
و جالب بود، من نشسته بودم و اصلا به این فکر نبودم که کسی بیاد و بپرسه که چیزی برای فروش داری یا نه
قبلنا وقتی میرفتم میشستم تو پارک کسی نمیومد بپرسه
ولی الان همه میان سمتم و همه مشتریا خودشون مشتاق ترن تا ازم خرید کنن
من راحت میشینم ،هرجا که میرم ، و انقدر ساده و راحت و به طبیعی ترین شکل ممکن ،میان و ازم خرید میکنن
و نیازی به هیچ کاری نیست که من انجام بدم ،همه کارهارو خدا برای من انجام میده
وقتی خواهرم اینا اومدن ، با خودشون میوه آورده بودن و تو پارک بهشتی با کلی عشق میوه خوردیم و راه افتادیم
وقتی رفتیم جلو در مدرسه، نگاه میکردن و یکی بچه شو میکشوند که نیاد سمت نقاشیام یکی باباش نمیذاشت و …
و فقط 100 هزار تومان فروش داشتم
پیش خودم فکر کردم و گفتم من دیگه نمیام به این محله هایی که مدارشون پایین تره
و انگار قشنگ حس میکردم که مدارم در حد اینجا نیست و حس میکردم که دیگه نباید بیام
وقتی با خواهرم برگشتیم خونه من پاسخ دوستان رو تو سایت عباس منش خوندم و بعد از ظهر کار میکردم که یهویی با کلی نشونه که تو رد پام نوشتم
ساعت 6 بعد از ظهر
من قدم اول دوره 12 قدم رو خرید کردم
و بی نهایت از خدا سپاسگزارم
و احساس کردم که میتونی این هفته با پول فروش جمعه بازارت بری و قدم های بعدی رو هم خرید بکنی
و بی نهایت از خدا سپاسگزارم که این همه به من ثروت و فراوانی از همه جنبه ها عطا میکنه و آگاهیم رو بیشتر میکنه
خدایا سپاسگزارم
و برای تک تک شما بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
به نام ربّ
سلام نرگس خانم عزیز
چند دقیقه پیش که رد پامو مکتوب کردم که از دیشب حس کردم باید در مورد نتایجم بنویسم ، نوشتم و در قسمت جلسه 14 دوره هم جهت با جریان خداوند ثبت کردم ،بعد یه حسی داشتم که هدایت شدم به قسمت پاسخ دوستان با خودم گفتم دایره آبی که کنار اسمت نیفتاده ،اما بعد گفتم حس کردم باید نگاه کنم بذار ببینم پیامی اومده
که دیدم شما پیام گذاشتین و نوشته هاتون رو که خوندم درک هایی داشتمکه چند باری بعضی از قسمتاشو به دقت خوندم
بعد گفتم بذار ببینم من چه رد پایی در چه روزی نوشتم در سایت
یهویی دیدم 1 آبان هست
و دیدم که نوشتم دوره 12 قدم رو خریدم
وای خدای من
من امروز در سایت که در جلسه 14 دوره هم جهت با جریان خداوند رد پامو نوشتم و دیشب حس کردم که بیام و نتایجم رو بنویسم دقیقا با هدایت شدنم به این قسمت خدا بهم یادآوری کرد دوباره که ببین یک سالی که تلاش کردی چقدر تغییر کردی
ادامه بده که خودت رو بیشتر بشناسی و رشد کنی
خداروشکر میکنم که دوستانی در سایت هستن که وقتی برامپیامی مینویسن کلی درس یاد میگیرم و به یاد میارم تک تک روزهامو خدایا شکرت
در جواب سوالی که نوشتین و ازم پرسیدین
من دقیقا چند دقیقه پیش در سایت نوشتم و جواب سوالتون رو میتونین در نظرات جلسه 14 دوره هم جهت با جریان خدا که اونجا نوشتم در نقاشی به کجا رسیدم بخونید
الان میفهمم دیشب چرا بهم گفته شد برو و نتایجت رو در سایت بنویس
الان بیشتر میتونم این جمله رو درک کنم که من هیچی نیستم و فقط خدا میگه و من انجامش میدم و این همزمانی ها بهم یاد میدن که هر وقت چنین حس هایی داشتم دقت کنم و چشم بگم .
وای خدای من از رد پای 1 آبان که اینجا نوشتم
دیروز که تو دوشنبه بازار من با فروشنده میوه که ازش سیب خریدم ،سر اینکه یکم بیشتر گذاشت و 5 هزار تمن بیشتر شد بحثم شد و دلیلش محدود بودن باورهای من بود
که نمیخواستم برای خونه خرید کنم که جریانشو تو رد پای روز 30 مهر نوشتم
این قسمت رو که خوندن دیدم من تو نتایج امروزم که مکتوب کردم نوشتم که دیگه خودم برای خونه خرید میکنم
وای خدای من شکرت سپاسگزارتم چقدر من تغییر کردم و مدارم بالا رفته الان در بالای شهر تهران تل و گل سرارو میفروشم ،با انسان های ثروتمند صحبت میکنم و فروش دارم
ربّ من شکرت
سپاسگزارم ازتون
بهترین های خدا برای شما باشه
به نام ربّ
سلام نرگس خانم عزیز
من دارم با گریه این پیامو مینویسم
امروز بل کلی درس و درک هایی که داشتم مثل همیشه تو گوگل درایوم مینویسم و فرصت نمیکنم تو سایت مکتوبشون کنم
چند ماهی شده که ریز به ریز مینویسم اما مکتوب نمیکنم و نتایجم رو تو این چند ماه اومدم و نوشتم
من الان داشتم مینکشتم تا چند دقیقه پیش و گریه میکردم که چقدر مدارم تغییر کرده که خدا دستانش رو به سمت من آورد و امروز 7 میلیون به حسابم واریز کرد
داشتم مینوشتم و اشکامو پاک میکردم و میگفتم لپ گنده نورانی ماچ ماچی من ربّ من ازت سپاسگزارم
یهویی حس کردم بیام سایت و گفتم بهم پیام اومده
همین که سایت رو باز کردم دایره آبی رو دیدم
میدونستم صد در صد برای من از طرف خدا پیامی اومده از بی نهایت دستانش
سپاسگزارم که هرآنچه که بهتون گفته شد رو به زیبایی نوشتین تا من بیام و بخونم و درسایی که باید بگیرم رو دریافت کنم و بهشون عمل کنم
وقتی پیامتونو خوندم گریه ام شدید تر شد
آخه دو سه روزه یه تصمیم گرفتم این بار جدی
چون هدایت شدم به جلسه 19 دوره روانشناسی ثروت یک و گوش دادم و استاد میگفت هر کی این دوره رو گرفته و این فایل رو میشنوه دوست دارم جرات داشته باشید و برید سراغ علاقه تون و باورهاتونو درموردش قوی کنین و دیگه برنگردین سراغ کاری که فکر میکنین پول توشه و از مسیر علاقه تون نمیتونین درآمد داشته باشین
حتی درک این جمله هاشون رو دو ساله که گذشت تازه درک میکنم
با خودم گفتم و کلی صحبت کردم تک تک صحبت های استاد در فایل های دیگه رو به یادم آوردم و گفتم این بار مصمم باش و قدم بردار خدا کمکت میکنه
حتی درمورد اینکه من دیگه تل قلاب بافی رو بدم به مادرم تا خودش بفروشه و دوست داشتم خودم تمام مسئولیت زندگیم رو به عهده بگیرم ،ایده ای بهم داد و مصمم شدم تا انجامش بدم
و وقتی نتایجش اومد میام و مینویسم
در مورد نتایجم که در سایت قسمت دوره هم جهت با جریان خدا نوشتم. باشه سعی میکنم اونو در فایل رایگان هم بذارم
وقتی پاسختونو خوندم
نوشته بودین
دوست عزیزم..بهت افتخار میکنم…که اینقدر به رزق خدا ایمان داری که برای خانواده ات وسایل میخری..انشالله منم توی این مسیر هدایت بشم…
امروز چند تا از همکلاسیان این مدل پیامارو بهم دادن که
عزیزدلی خانم هنرمند وظیفمونه باید حمایت کنیم همدیگرو مرسی ازتو که به همه یاد میدی که روی پاهای خودشون باشن وقوی باشن تا به خواسته هاشون برسی
این پیامو همکلاسیم داد
و بعدش هدایت شدم به پیام شما
اینارو قشنگ میفهمم خدا برای چی بهم گفت
گفت تا بگه تصمیمی که گرفتی درسته ادامه اش بده من بهت بی نهایت عطا میکنم از مسیر نقاشی و علاقه ات
حالا وقتشه تو میتونی مثل اولین روزی که برای دستفروشی رفتی بهم اعتماد کنی و قدم هاتو محکم تر برداری
و من با دیدن پیام شما مصمم تر میشم برای این تصمیمم
وقتی نوشتین این خودش یه شجاعت میخاد
به خودمگفتم ببین داره تشویقت میکنه به این تصمیم بزرگی که گرفتی پس عملیش کن
اینجا که نوشتین :
همیشه مادرشون براشون آماده درست میکنه.میخورن..
و میبینی تا ابد باید یکی باشه بهشون خدمت کنه..
و جهانم خودش خوب بلده..ادمهای از خودشون ضعیفتر رو هماهنگ میکنه..
و بازم استاد توی جلسه آخر میگه…جلسه نهم…
اینقدر بچه ها روی خودتون کار کنید…
که قوی بشید…تا ادمی مثل خودتون تو مسیرتون بیاد.
من دقیقا از وقتی تصمیم گرفتم خودم ناهار و شاممو درست کنم کم کم هدایت شدم به شیوه قانون سلامتی
کمکم به خوردن غذای سالم هدایت شدم و سلامت شدم و هر روز داره بهتر وبهتر میشه البته لغزش هایی داشتم اما بازم برمیگردم به مسیر
از وقتی مستقل تر شدم و وابستگیم رو تبدیل به توحید کردممادرم هم هدف دار شده و به یه آرزوش که رهن کردن خونه در شمال بود رسید و امروز خونه رو رهن کرد و خیلی لذت بخشه برامچون با پیشرفت من اطرافیانم هم تغییر کردن و من روی خودم کار کردم و نتایجم سبب شد اونا هم تصمیم به تغییر بکنن
وقتی من رفتارم رو از یه دختر عصبانی و زود جوش تغییر دادم و تمرین کردم الان هیچ ربطی به دختری که سریع به قول آدما عصبانی میشد ،ندارم
الان هرجا خواستم عصبانی بشم بیشتر مواقعا یادآوری میکنم این دنیا گذراست لذت ببر و بگذر ازش و رها باش
دارمتمرین میکنم
شده عصبانی بشم تو این مدت یادگیریم اما خیلی کمتر بوده
و میدونم هرچقدر بیشتر کار کنم همون قدر هم نتیجه میگیرم
خداروشکر میکنم
مطمئنم برای شما هم با قدم هایی که برمیدارین بهترین هارخ میده
خیلی دوستتون دارم پاره ای از وجود خدای خوبم
ممنون که برام نوشتین
به نام ربّ
سلام فاطمه خانم عزیز
واقعا ممنونم که به حسی که داشتین گوش دادین و برای من پاسخی گذاشتین
دقیقا همین چند دقیقه پیش با خدا حرف میزدمگفتم تو بگو چیکار کنم
با اینکه میدونم چیکار باید بکنمو تمرکزمو روی نقاشی بذارم ولی باز یه وقتایی میرمسمت فروش تل
سعیمو میکنمکه تمرکز بذارم
چند روزیه که یه کاری انجام دادم که ایده خدا بو. و بهمگفته شد یه طراحی انجام بدم و به مغازه زیتون فروشی ببرم
دیروز عمل کردم و قدم برداشتم با اینکه نمیدونم نتیجه چی میشه اما خدا همین دیروز بهم پاسخ داد
من که قدمبرداشتمصاحب مغاره زیتون فروشی یهویی گفت میخوام بهتون زیتون بدم و رایگان یه ظرف هدیه داد
و ازمنمونه کار نقاشیامو خواست
من فهمیدمکه پاداش قدمبرداشتنم که رفتم سمت ایده های الهامی از طرف خدا برای نقاشی ، سبب شد این هدیه رو بگیرم و به خودمگفتم ببین طیبه خدا داره با این هدیه زیتون بهت میگه که تو قدمبرداری و حرکت کنی و عمل کنی ،صد در صد بیشتر از اینها بهت داده میشه
امروزمیه سری افکاری داشتمکه از خدا خواستمو منو هدایت کرد به سایت و اومدم دیدمبرامپیامی اومده
حرفاتونو خوندم قشنگ درک کردمپیام خدا رو
اینجا که نوشتین:
طیبه جان…شما هم مسیر نقاشی رو پیش ببریید….
چون مسیر کار هنری اون رویزه کاراییاش نیاز به یه تمرکز دقیق داره.
خداروشکر میکنمکه این سایت پر از آگاهی و دوستان خوبی دارمکه از طریق نوشته های نابشون هدایت میشم
امروز مدامسوال میپرسیدم کار بعدی چیه و کجا باید برم و درمورد نقاشی چه قدمی باید بردارم ؟؟
و میدونم قدمبعدی گفته میشه که حرکت کنم
راستی من دوره قانون سلامتی رو خریدم اردیبهشت امسال شروع کردم
چند باری درست عمل نکردم ولی از ماه رمضان امسال که بعد از 10 سال خوشحالم میتونم روزه بگیرم چون من الان چند ماهه روزی یک وعده غذا میخورم یا دو وعده
خیلی حالم خوبه
ممنون که برامنوشتین
میدونم که جهانی میشه کارتون چون قدمبرمیدارین به قول استاد لاجرمنتیجه رخ میده
منم دوستتون دادمو از خدا بهترین هارو برای شما میخوام