درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳


موضوع این برنامه: مفهوم تغییر باور


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • “اراده”، زیر مجموعه “مشیت” است؛
  • در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛
  • مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛
  • تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛
  • اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛
  • باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «صمد» در این صفحه: 1
  1. -
    صمد گفته:
    مدت عضویت: 801 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و همه کسانی که کامنت من را مطالعه میکنند .

    شاید کامنتم ربطی به موضوع این فایل نداشته باشد ولی در این لحظه چیزی که در موردش فکر میکردم گفتم بیام اینجا بنویسم .

    داشتم فکر میکردم من الان خیلی تنها شدم کسی دور و ورم نیست نه دوستی نه آشنایی نه کسی که هم صحبتم باشد. دور و ورم هستند کسانی ولی فقط سکوت هست و سکوت شاید نه اونا حرف من را میفهمند نه من به حرفای اونا توجهی دارم .

    خیلی دوست دارم در جمعی باشم که همه تو یک مدار باشیم و بتونم راحت حرف بزنم و راحت بشنوم . نمیدونم این تنهایی خوبه یا بد.

    من دوستان زیادی داشتم که توی این مدت عضویت در سایت به صورت پله ای همه را از دست دادم ولی دوستانی که هم مدار باشن نیست . توی این مدت چند ماهه اخیر در طول روز من نتونستم با کسی یا کسانی سر جمع من پنج دقیقه مکالمه داشته باشم اگه صحبتی چیزی بوده یا من درمقابل حرف دیگران مقاومت داشتم یا اونا. الان من نمیدونم همین روند را ادامه بدم یا با همین سیستم که من الان درونش هستم و زندگی میکنم بمونم .

    توی یک فایلی از دوازده قدم ، استاد فرمودن که وقتشه دیگه از بدنه جامعه جدا بشی ، الان من متوجه نیستم که از بدنه جامعه جداشدم یا این جامعه من را نمیخواد .

    من عزت نفس را تا حدی در وجود خودم بردم بالا خیلی از مسیرهایی که قبلا زندگی میکردم دیگه نمیرم ولی الان دچار درماندگی شدم توی یک فضای خالی موندم . یادمه قبلا که از این آگاهی ها اطلاع نداشتم یه موضوعی اگه خوب بود یا بد راحت میتونستم تبدیلش کنم به باور ولی الان که دو سال میشه توی این فضا هستم هنوز نتوستم یک باور برای خودم بسازم که بهم جواب بده ، نمیدونم دلیل از کجاست . فقط چند روز پیش با گوش دادن به فایل قبلی از ته دل از خداوند تقاضای عجز و ناتوانی کردم . نمیدونم چی میشه .

    سپاسگزار تمام کسانی هستم که کامنت من را مطالعه میکنند .

    اگر کسی هر برداشتی از کامنت من داره لطفا برام بنویسه . ممنون میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: