اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اراده در اصل زیرمجموعهی «مشیت»ه. یعنی وقتی تو بفهمی دنیا با چه قوانینی میچرخه، وقتی بفهمی جریان کلی زندگی چیه، اونوقت ارادهت از جنگیدن با زندگی تبدیل میشه به همراهی باهاش. دیگه نمیخوای خلاف جهت آب شنا کنی، میخوای یاد بگیری چطور با جریان حرکت کنی.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی.
زندگی یه مسیر تکاملیه؛ اول باید قوانین رو بفهمی، بعد به اون چیزی که فهمیدی عمل کنی، و بعد نتیجهی عمل به همون درک رو ببینی. خیلیها تو همون مرحلهی فهمیدن گیر میکنن. کتاب میخونن، حرف قشنگ میزنن، تحلیل میکنن، ولی عمل نمیکنن. بعضیها هم یه چیزایی رو نصفهنیمه عمل میکنن، ولی چون نتیجه فوری نمیبینن، ولش میکنن. در حالی که تکامل یعنی صبر، یعنی استمرار، یعنی اجازه بدی قانون کار خودش رو بکنه.
تغییر شخصیت اصلاً یه پروژهی کوتاهمدت نیست. اینجوری نیست که امروز تصمیم بگیری و فردا بیدار شی ببینی آدم جدیدی شدی. تغییر شخصیت یه فرایند تکاملیه؛ قدم به قدم، لایه به لایه. و واقعیت اینه که پیمودن این مسیر بدون ارادهی پولادین تقریباً غیرممکنه. ارادهای که نه با هیجان میاد، نه با شعار زنده میمونه؛ ارادهای که ریشه داره.
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی.
و اینجا یه نکتهی خیلی مهم هست: باورها یه شبه ساخته نشدن که یه شبه خراب شن. باورها سالها تکرار شدن، تجربه شدن، تو ذهن و رفتار ما ریشه دوندن. پس طبیعیه که تغییرشون زمان بخواد. هر بار که ناامید شدی، هر بار که حس کردی «نشد»، فقط یادت بیار داری با یه ساختار قدیمی طرف میشی، نه یه عادت ساده. صبوری کن، ادامه بده، حتی وقتی تغییرات خیلی ریزن.
مسیر رشد همیشه آروم و تمیز نیست. گاهی گیج میشی، گاهی خسته، گاهی شک میکنی. ولی اگه قانون رو فهمیده باشی و بهش وفادار بمونی، ارادهت خودش کمکم قوی میشه. نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی. و اونوقته که میفهمی تغییر واقعی، بیسر و صدا اتفاق میافته، اما زندگی رو از ریشه عوض میکنه.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان .سلام به شما دوست عزیز دلم چقد دقیق گفتی خییلییی ممنون این جملاتت مثل طلاست.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن
» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی)
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی
هر کسی نتیجه گرفته باشه از قانون و ازین مسیر گذشته باشه درک میکنه
سپاسکذارم دوست عزیز به خاطر کامنت پر ارزش که نوشتی.
سپاسگذار استاد عزیزم هستم
سپاسگذاره همه عزیزان.و سپاسگذار خالقم هستم خدایا شکرتت.
خدایا پروردگارا سپاس که واقعا امروز لازم داشتم که این فایل را بشنوم و استاد بزرگوارم از شما و همهی همراهان شما در سایت الهی عباسمنش برای این همه لطف سپاسگزارم و خدایا پروردگارا سپاس بیکران دارم که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و هدایت و رشد قرار دادی.
آره، همیشه پیش از انجام کاری نگران این هستم که نکنه نشه! نکنه نتیجهی دلخواه من بهدست نیاد! آیا اگر حرکت کنم، چطور میشه؟ چطوری تا پایان راه را ببینم و براش نقشه بچینم و حرکت کنم؟ و این درصورتی است که به گفتهی شما استاد بزرگوارم باید مراحل تکاملی را برای هر کاری پیمود و این کار را آماده کرد تا انجام بشه. یه پوستر خوبی در این مورد هست که نشون میده بیشتر ما ” آماده میشویم که آماده شویم” ولی هیچگاه دست به عمل نمیزنیم! و همیشه آغاز نکرده، کار را رها میکنیم!
منم از این جمع مستثنا نبودم و همیشه پیش از آغاز کاری، به نتایج آن فکر میکردم ولی یا آغاز نمیکردم و یا در میانهی کار، دلسرد میشدم و کار را رها میکردم و بنابراین نتایج نمیآمدند و کمکم دلسرد میشدم و دست به کاری نمیزدم و این درحالی است که تمام کسانی را که میشناسم که در همین کسب و کار من به نتایج بسیار خیرهکننده رسیدهاند، کاری به جز پیگیری و پیوستگی انجام ندادند!
خدایا پروردگارا اگر مرا به اینجا آوردهای برای این است که تو بسیار بخشاینده و بسیار مهربانی و همیشه میخواهی که من آرام آرام تغییر کنم و بهتر و بهتر شوم! پس از تو درخواست میکنم:
ای که مرا خواندهای راه نشانم بده
در شب ظلمانیام ماه نشانم بده
خدایا پروردگارا در این روز بسیار زیبا و در آغاز سال نوی میلادی 2026 با خود و تو پیمان میبندم که دیگر پیوستگی در کارم را رها نکنم! که دیگر پیگیری در کارم را رها نکنم! که تنها فرمانروای جهانیان و تنها دهنده و گیرنده و روزی دهنده تویی و بس!
خدایا راه را تو میشناسی و میدانی! پس با کمال شجاعت و دلیری و با قلبی باز و عاشق به درگاه پرمهرت اعلام میکنم:
خدایا پروردگارا من در هیچ زمینهای از زندگیم، مسیر و صلاح خویش را نمیدانم! بنابراین، از درگاه پرمهرت درخواست میکنم نقطهی آغهز دوبارهی مرا روشن گردانید و نقطه به نقطه مرا به سوی نور و روشنایی و آگاهی بیشتر هدایت کنید.
خدایا همانند حضرت موسی(ع) از درگاه پرمهر شما درخواست میکنم:
– پروردگارا مرا ایمانی ستُرگ ارزانی دار که در هر شرایطی تنها به تو توکل کنم و تنها تو را بپرستم و تنها از تو یاری بجویم و به من در این مسیر زیبا، شرح صدر ارزانی دار.
– مسیرم را برایم روشن و آسان کن تا به یاری تو ای یگانهی وهّآب آنرا به آسانی بپیمایم و همهی وسائل و امکانات و موقعیتها را برایم فراهم ساز و به من صبر عطا کن.
– گره از زبانم بگشای تا بتوانم با صبر و احترام با دگران سخن بگویم و سخنانشان را با صبر و احترام بشنوم و تنها به تو توکل کنم.
– دلهای دیگران را نرم کن تا سخنانم در دل آنها نفوذ کرده بنشیند و اثری مثبت برجای گذارد و کائناتت را با من و اهدافم همساز فرما.
دیشب داشتم جلسه 16دوره همجهت با جریان خداوند رو مینوشتم
ولی در کل بخاطر باورهای غلطی که دارم روی مومنتوم منفی افتاده بودم و احساس خوبی نداشتم
اون باورهای غلط که در همون لحظه داشتم رفتم یادداشت کردم
توی دفتر
اینجا هم مینویسم
1باور غلط دلسوزی و احساس گناه در مقابل افرادی که بهم نزدیک اند
2ترس و نگرانی از اینکه نکنه ادمهای ناهماهنگی که تو زندگیم هستن
دائمی باشند ومدارمون جدا نشه
3منطذر اتفاقات بد ماندن
و از همه مهم تر این باور و نجوا هم بود که هی میگفت تو این همه سال داری کار میکنی روی خودت ولی هنوز به اون چیزهای بزرگی که میخوای نرسیدی .
مثل. استقلال مالی
استقلال زمانی
تغیر شخصتت
داشتن اعتماد بنفس بالا
داشتن عزت نفس بالا
داشتن قدرت وارامش درونی
توحیدی بودن همیشگی
ایمان داشتن در لحظات سخت
پیشرفت به روز در شغلم
جدا شدن مدارم از ادم های ناهمانگ با دورو برم
برطرف کردن وابستگی ها بصورت کامل ودائمی
یا وقتی که نه به کسی میگم یا مثلا نزدیک ترین فردی که باهام هست بخوام کاری رو که نادرسته وداره انجام میده من مقاومت میکنم بشدت احساس دلسوزی و گناه میکنم
همه اینها رو که میگم واقعا هستن نمیخوام موج منفی بدم و همیشه بهشون توجه کنم
فقط میخوام بخود شناسی برسم که خیلی وقتای که بی دلیل احساسم بد میشه بخاطر همین باورهای غلطه .
خلاصه اینا خیلی وقتا رژه میرن توی ذهنم واتفاقا دیشب که یه ذره دلم گرفته بود
تو اون لحظه که بخودم اومدم دیدم دلیل اصلی احساس بدم بخاطر این باورهاست .
حالا چرا اومدم این کامنت رو اینجا بنویسم
چون با گوش دادن این فایل حسابی حالو هوای دلم عوض شد
و خداوند بصورت واضح با این فایل باهام حرف زد
و این الهامات هی داشت می اومد
که تو خیلی نتایج خوبی گرفتی توی امسال چرا اونا رو نمیبینی
چرا میگی من به اون شرایط عالی به اون موقعیت خوب به اون شخصیت فولادین نرسیدم هنوز و بخاطرش غصه بخوری و اینجا هم نجوا میاد و میگن تازه تو این همه سال کار کردی روی خودت هنوز نرسیدی بهشون و کلی از این نجواها پشت سر هم میاد ……
اما باوجود اینکه داشتم جلسه 16همجهت رو مینوشتم اما حسم خوب نبود رفتم رفتم سراغ سایت و این جلسه 3 درک قوانین اومده بود روی سایت و منم دانلود کردم و داشتم گوش میدادم
دیدم واقعا اینم هدایت خداونده و جلو مومنتوم منفی رو گرفت
وهی داشت بهم میگفت که تو چرا نتایج کوچک رو نمیبینی
چرا نمیبینی همین 2سال پیش بود شاگردی میکردی با ماهی شاید 5تمن دستتو میگرفت
وقتت در اختیار خودت نبود
اما توی این 2سال خودت صاحب کار خودت هستی وقتت در اختیار خودتته ارزشهای بی نهایتی در کسب و کارت خلق کردی کلی کارهای خوب انجام دادی
کلز عزت نفس خلق کردی
کلی ایمانت قوی تر شده از اینکه قدم اول رو بر میداری و وارد دل ترسهات که میشی خداوند وقوانینش قدم بعدی رو برات اماده میکنند
کلی تو این مسیر شغلت درس یاد گرفتی هم از لحاظ کاری هم از لحاظ اینکه قوانین خداوند رو بهت ثابت کردن
کلی روابطهای خوب ایجاد کردی
اصلا اجاره نشین بودی و خداوندو قوانینش دست به دست هم دادن شرایط اجاره نشینی رو برات فراهم کردن که هم صاحب خونه بسیار بسیار عالی رو داشته باشی هم با شرایط خوب و اجاره خونه همون سال قبل خونه رو بهت بده و بگه تا خونه خودتو میسازی بشین تو خونه .
یا اینکه تو ی این 2 سال تو زمینی رو که داشتی با وجود این باور که من قدم اول رو بر میدارم قدم بعدی خدا بزرگه خونتو ساختی الان 10 در صد از کارهاش مونده
پس این نتایج های که گرفتی اینا پایه ای برای همون خواسته های بزرگ هستن خو د این نتایجها واقعا بزرگ هستن واقعا عالی هستن تو همین 2سال پیش خیلیاشون نبودن یا کم رنگ بودن اما با ادامه دادن و کار کردن روی خودت اینا رو بدست آوردی .
خلاصه خداوند هی داشت نعمتها و پیشرفتهای که توی این 2سال اخیر داشتم رو بهم یاد اوری میکرد .وحتی اینم گفت تو توی همین چند سال مسمم تر شدی وداری کار میکنی و نا امید نباش چون این کار کردن باید همیشگی با شه مستمر باشه
این نیست من مثلا به استقال مالی میرسم دیگه همه چی تمومه و روی خودمم کار نمیکنم نه باید همیشه کار کنی .
استاد عزیزم خداوند از زبان شما داشت باهام حرف میزد
واینکه تکامل رو هی یاد اوری میکردی
که آغا جان پیامبرش هم کامل نشده
فقط این روند هی بهتر و بهتر میشه همین
واقعا ما نسل های نسل باورهای رو به ما دادن که مارو زنجیر کرده به خودش ولی هر بار باید حلقه حلقه ببریمش تا آزاد بشیم تا اون زنجیره کوتاه تر بشه
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان توحیدیم وسلام به دوستانم دراین مسیر الهی.
چقدر این صحبتها این حرفها بهم کمک میکنه تا کانون توجهم رو از روی ناخواسته ها ونازیبایی ها بردارم وبزارم روی داشته هام وزیبایی های اطرافم وسپاسگزار تمام داشته هام باشم وقدم قدم تک تک باورهای اشتباهم رو تغییر بدم ودر مسیر درست حرکت کنم.
(قانون خداوند میگه به اندازه ای که تغییر میکنی نتیجه هم تغییر میکنه
حالاکه قانون خداوند اینه،ربطی به دولتها نداره ربطی به قانون مجلس نداره ربطی هم به رئیس جمهور نداره ربطی هم به هیچ کس نداره من میام رو خودم کار میکنم تغییر میدم، تو مسیر هی درس یاد میگیرم هی بالا وپایین ممکنه بشم ولی همش در بهبودیه همش در مسیر بهبودیه بهترو بهتر میشم،ثروت هم میاد سلامتی هم میاد روابط هم میاد. کی؟وقتی که من شخصیتم تغییر کنه نه اینکه یه روز حالم بهتر باشه.
توبحث های موفقیتی آدم خیلی بیشتر باید روی خودش کار کنه چون شخصیته خیلی درونی تره نیاز داره به تغییرات خیلی بزرگ تا نتیجه بزرگ بشه.)
استادان عزیزم بی نهایت ازتون سپاسگزارم خدا حفظتون کنه.
برای تک تک دوستانم در این مسیر الهی آرزوی رشد وپیشرفت دارم.
سپاسگزارم که در مورد قوانین ثابت خداوند صحبت میکنید و نکته های ریز به ما یادآوری میکنید
گفته شد که ان شالله یعنی مشیت خداوند ،
مشیت یعنی سیستم ، ارداه خداوند( که در قرآن آمده و در مورد گروه خاصی بعدش حرف میزنم )این سیستم توضیح میده
یه مثال میزنم به اندازه درک و فهمی که داشتم
اگر ثروت و فراوانی بارش باران باشه روی زمین ، چرخه آب یا همون فراوانی میشه مشیت چطور؟مگه آب به وسیله است چرخه در جهان ما جاری نشده ، فراوانی و ثروت هم مثل همین یک سیستم که بر زندگی ما جاری میشه حالا اراده کجاش میشه ؟
گفتیم اراده مشیت توضیح میده
خداوند اراده کرده که هرکسی به اندازه ظرفش از از این بارش استفاده کنه اراده کرده هرمسی باور فراوانی بیشتری داشته باشه ظرف بزرگترین داشته باشه بیشتر نصیبش بشه
پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن میمانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!
=====================================
سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان توحیدی من در غار حرا
الهی که حالتون عالی باشه و اون قسمت قلبتون که جایگاه حضور خداونده،در آرامش🩵
همین الان یک چیزی از جلسه2 هم جهت با جریان خداوند به یادم اومد،اونجا که استاد میگن «من قلبم رو حساس کردم به احساس بد،کوچیکترین احساس بدی که میاد توی قلبم میگم دارم یک فکری میکنم که درست نیست.»
من احساسم اینکه وقتی ما دچار نجوای های ذهن میشیم و افکار کمبود شیطانی توی سرمون میاد ،جایِ خدا تو قلبمون کم میشه،برای همینکه قلب آدم قشنگ درد میگیره…
من که دردشو حس میکنم،کاملا میفهمم یک جایی تویقلبم درست کار نمیکنه و این درد نشونه ی اینکه مسیر افکارم درست نیست و بعد تموم تلاشمو میکنم یک جوری جلوی افکار نادرست رو بگیرم،به هر شکلی که میتونم…
استادجان،یک چیزی بگم؟! درسته که تغییر شخصیت جهاد اکبر میخواد،اما من فکر نمیکنم کسی با شما و آموزش های شما آشنا بشه و طعم شیرین تجربه ی فرکانس خدا و زندگی بر اساس جریان هدایت رو تجربه کنه وهیچ وقت بتونه به زندگی سابقش برگرده…
من یکی که نه هیچ وقت آدم سابق میشم نه میتونم که بشم،من کاملا از بدنه ی جامعه جدا شدم و تقریبا هیچ کس رو شبیه به خودم در اطرافم نمیبینم…
من دیگه درک نمیکنم چرا آدم ها اخبار نگاه میکنن،چرا وقتشون رو برای فیلم و سریال میزارند،چه جوری به خودشون اجازه میدن پشت سرکسی غیبت کنند،چرا همه ش دارن با آب و تاب خاطرات و اخبار بد روی برای هم تعریف میکند،چرا دنبال جلب توجهن،چرا و چرا و چرا…
استاد بهم گفته بود وقتی روی خودت کار میکنی جهانت کاملا از بقیه جدا میشه…و من الان خیلی بیشتر درکش میکنم.
امروز داشتم توخیابونی راه میرفتم،یک پسر نازی بغل باباش،روش به سمت عقب بود،شروع کردم بی صدا نازش کردن،بهش خندیدن،دالی بازی کردن…
یک هو به چشای آرومش نگاه کردم و شروع کردم با قلبمباهاش حرف زدن…
«تو الان خیلی به خدا نزدیکی نه؟!خیلی قلبت بهش وصله نه؟!پسرم همیشه یادت بمونه از کجا اومدی به این دنیا،همیشه یادت باشه باید به کی وصل باشی،من خیلی دیر یادم اومد و خدامو پیدا کردم،تو اما مثل من نباش…»
اونا رفتن ومن موندم یک صورت خیس اشک از دلتنگی خدا…
همون موقع مامانم بهم پیام داد: تلمیزارتان 40 یه جعبه
حالا من وسط گریه، خنده م گرفته بود،آخه اسم قحطی بود برای قرص فشار؟!اینو من چه جوری برم تو داروخونه بگم:)
به خدا که،اینم کار خدا بود که بهم بگه بخند سعیده تو فقط بخند…من میخوام فقط صدای خنده هات رو بشنم،نه دیدن گریه های دلتنگیتو…دلتنگی چیو میکنی وقتی جای من توی قلب توعه…؟!
یک چیز دیگه بگم استاد؟!شما مارو سر به هوا کردید…من یکی که تو خیابون همه ش دارم به آسمون نگاه میکنم،به مدل ابرها،به خورشید که داره به شدت میتاپه به ماه و ستاره ها که تو شب میان و آسمون رو اکلیلی میکنند…
بعد با خودم میگم یعنی سیاره ی مشتری چقدر از ما بزرگتره که 1300 تا کره ی زمین توش جا میگیره؟!پس خدا چی؟!خدا چه قدر بزرگه که میگه هرچی تو آسمون و زمین هست برای منه؟!
و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، و همه امور به سوی او بازگردانده می شود.
امروزم طبق عادتم دوباره رفتم سمت اورژانس کودکان،دوباره وایسادم اونجا تا به یادم بیارم اون روز هارو…گوشیمو درآوردم و از در نگهبانی فیلم گرفتم وگفتم:سلام داداش رسول،سلام فاطمه جان،کی دوباره میاین دنبالم؟!کی دوباره بهم زنگ میزنید؟!به خدا این دفعه حتما میایم که ببیینمتون،به خدا همه چیز تغییر کرد،به خدا،خدا از در همین نگهبانی همه چیز رو تغییر داد…
من،منِ سعیده،خودِ من باید همیشه به یادم بیارم،روزهایی که خدا به طرز معجزه آسایی به کمکم اومده،باید به یادم خودم بیارم که خدا چه جاهایی دست منو گرفته،باید حواسم به این نفس اماره باشه،باید به یادم خودم بیارم از کجا به اینجا رسیدم،باید حواسم باشه به این غرور که به قول استاد جان،پدر همه ی مارو درآورده…
همین امروز صبح تا از خواب بیدار شدم،مامانم با یک دست کت شلوار اومده بالای سرم میگه اینوبرای تو خریدم ببین خوشت میاد؟!
همین امروز ظهر قرار بود به حسابم 5 میلیون پول واریز شه برم خرید کنم،بعد یکم طول کشید،من شروع کردم با خودم حرف زدن:خدایا تویی که روزی میدی،تویی که مرجعی،من به تو وصلم و نگران هیچی نیستم،چند دقیقه بعد دیدم جای 5 میلیون،7 میلیون واریز شده!
همین امروز بعد از ظهر عموم زنگ زده میگه شام باید بیای خونه ی ما و من خودم میرم برات کتف و بال میخرم میگم زنعمو بزاره توی فر،میدونیم تو آبگوشت نمیخوری!یکربع بعد زنگ زده سعیده من یادم رفت برای تو نوشابه ی زیرو بخرم،اشکال نداره؟!
همین امروز غروب عمه م اومد خونه ی بابام و میگه راستی سعیده،دفعه ی قبلی من اشتباه کردم،سرمایه ت پیش ما ده میلیون بیشتر ازون چیزی بود که گفتم.
همین امشب سر شام میگم زنعمو جون غذایی که برام درست کردی خیلی خووشمزه شده،اصلا یک طعم خاصی داره،بعد اونا میگن بخاطر انرژی مثبت خودته…
اینا فقط چندتا دونه از اتفاقاتی که در طول روز برام میفته…
استاد این کارهارو کی انجام میده؟!کی میتونه انجام بده ؟!من چطور میتونم حتی یک روز به سبک سابق زندگیم برگردم؟!
هرچقدر شیطان تو سرم نجوا میکنه و میخواد یک جوری وانمود کنه که اوضاع دیگه تغییر نمیکنه،من بهش میگم بگو،هرچی دلت میخواد بگو کارت اینکه نجوا کنی،ولی خدای من از تو قدرتمندتره،خدای من مراقب منه،خدای من به من وعده داده،خدای من هرگز خلف وعده نمیکنه…
بازم برمیگردم به صحبت های استاد جان تو جلسه 13 دوره ی هم جهت با جریان خداوند که همه ی اتفاقات رو خودمون داریم رقم میزنیم،حالا اگر نتایج اون چیزی که ما میخواستیم نیست میگیم آقا من یک مدت افکار خوبی نداشتم،اینم نتایجش،پس دوباره برمیگردم به مسیر درست و افکارم رو درست میکنم و نتایج صد در صد تغییر میکنه…
فقط خدا میدونه این یکی دوماه بعد از اتمام دوره هم جهت،من با رفتن تو دل مسئله ای که هیچ راه حلی براش نداشتم چطور خودم به خودم ظلم کردم وسیم کشی هایی که تازه داشت بعد از دوره با نور شکل میگرفت روپر از استرس ونگرانی کردم…
اشکال نداره،خودمو میبخشم و از خدا طلب هدایت میکنم یک بار دیگه من رو به فرکانس خودش نزدیک کنه…
این اون چیزی که روزی هزار بار دارم بهش میگم:من تورو میخوام خدا،من رو برای خودت بخر…
[اوست] پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد؛ پس او را بِپرَست و بر پرستیدنش شکیبا باش. آیا برای او همنامی می دانی [که او هم پروردگار آسمان ها و زمین باشد؟!
الهی شکرت برای یک تمرین ستاره ی قطبی دیگه و گذاشتن رد پای جدید برای سعیده ی آینده…
پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران.
من مدتیه دارم داستان آشنایی اعضای موفق سایت رو میخونم.
شما توی داستان اشناییتون لینک یه کامنت گذاشتید که برم اونجا و توضیحات قبل و بعد از نتایجتون رو ببینم. ولی تعداد صفحات خیلی زیاد بود. هر چه بالا و پایین گشتم کامنت شما رو ندیدم.
سلام.
آغاز سال نو میلادی مبارک باشه.
هر تبریک و شادباشی، بهانه ای هست برای حسِ خوبِ بیشتر، نشاطِ بیشتر…
ما چیزی بینِ صفر و یک هستیم.
خداوند یک هست…
برای درکِ بهتر و اجرای همین جمله تو زندگیم، من باید خیلی تلاش کنم.
خیلی تعهد به خرج بدم.
با آرامش و حس خوب از خودم مینویسم:
قبلاً غالبِ من این بود که یا صفر یا یک، وسطی بین این دو عدد وجود نداره (کمال گرایی).
الحمدالله وضعیتِ الانم، کمی بهتر از قبلم شده.
کمال گرایی و بهبودگرایی دوتایی با هم کار میکنن برام.
دقیقا روی هر چیزی که فشار و قفلی وارد نکردم، طیِ زمان و رعایتِ تکامل، بهتر جلو رفتم و در درون و شخصیتم بهبود ایجاد شده.
چیزی که باید به ذهنم بگم و تمرینش کنم، انعطاف در ذهنم و افکارمه.
به گونه ای فکر کنم که امیدبخش باشه.
حس خوب بهم بده.
بعد از بیداری، کامنت های این صفحه رو خوندم.
یه چیزهایی برای یاداوری شد.
اینکه تغییرات خودمو ببینم و سپاس گزارشون باشم.
اینکه قبلا واکنش گراتر و هیجانی تر برخورد میکردم، الان بهتر شدم.
این یعنی موفقیت، آفرین.
فقط باید این تمرین هامو ادامه بدم و جلو برم.
تغییرات آهسته و ریز ریز خودشونو نشون میدن.
قبلا زیاد توضیح میدادم، دفاع میکردم، الان بهتر میتونم سکوتِ آگاهانه کنم نسبت به قبلم.
ذهنم میگفت چیزی برای نوشتن ندارم، ولی با حسم اومدم که بنویسم.
الهی شکر برای همه ی نعمت های خداوند.
برای باران و برف.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بسمی تعالی
سلام به استاد عزیزم سلام به همگی
امروز روز زیبایی شد با این فایل پر از آگاهی
ساعت 7:30 قبل رفتن به باشگاه این فایل آموزنده رو گوش دادم
چقدر حالم خوبه احساس آرامش درونی دارم روزم زیبا شد
احساس خوب =اتفاقات خوب
ممنونم ازتون از شما و آقای ابراهیمی با این گفتگوی عالی که روز مارو تغییر میده
خدایا کمکم کن بتونم در مسیر درست قدم بردارم و تلاش کنم روی باورهام کار کنم خدایاااا هزاران بار شکر
روز همتووووون زیبا به زیبایی بهشت من که حالم خیلی خوبه
درود به استاد عزیزم
اراده در اصل زیرمجموعهی «مشیت»ه. یعنی وقتی تو بفهمی دنیا با چه قوانینی میچرخه، وقتی بفهمی جریان کلی زندگی چیه، اونوقت ارادهت از جنگیدن با زندگی تبدیل میشه به همراهی باهاش. دیگه نمیخوای خلاف جهت آب شنا کنی، میخوای یاد بگیری چطور با جریان حرکت کنی.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی.
زندگی یه مسیر تکاملیه؛ اول باید قوانین رو بفهمی، بعد به اون چیزی که فهمیدی عمل کنی، و بعد نتیجهی عمل به همون درک رو ببینی. خیلیها تو همون مرحلهی فهمیدن گیر میکنن. کتاب میخونن، حرف قشنگ میزنن، تحلیل میکنن، ولی عمل نمیکنن. بعضیها هم یه چیزایی رو نصفهنیمه عمل میکنن، ولی چون نتیجه فوری نمیبینن، ولش میکنن. در حالی که تکامل یعنی صبر، یعنی استمرار، یعنی اجازه بدی قانون کار خودش رو بکنه.
تغییر شخصیت اصلاً یه پروژهی کوتاهمدت نیست. اینجوری نیست که امروز تصمیم بگیری و فردا بیدار شی ببینی آدم جدیدی شدی. تغییر شخصیت یه فرایند تکاملیه؛ قدم به قدم، لایه به لایه. و واقعیت اینه که پیمودن این مسیر بدون ارادهی پولادین تقریباً غیرممکنه. ارادهای که نه با هیجان میاد، نه با شعار زنده میمونه؛ ارادهای که ریشه داره.
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی.
و اینجا یه نکتهی خیلی مهم هست: باورها یه شبه ساخته نشدن که یه شبه خراب شن. باورها سالها تکرار شدن، تجربه شدن، تو ذهن و رفتار ما ریشه دوندن. پس طبیعیه که تغییرشون زمان بخواد. هر بار که ناامید شدی، هر بار که حس کردی «نشد»، فقط یادت بیار داری با یه ساختار قدیمی طرف میشی، نه یه عادت ساده. صبوری کن، ادامه بده، حتی وقتی تغییرات خیلی ریزن.
مسیر رشد همیشه آروم و تمیز نیست. گاهی گیج میشی، گاهی خسته، گاهی شک میکنی. ولی اگه قانون رو فهمیده باشی و بهش وفادار بمونی، ارادهت خودش کمکم قوی میشه. نه از سر اجبار، بلکه از سر آگاهی. و اونوقته که میفهمی تغییر واقعی، بیسر و صدا اتفاق میافته، اما زندگی رو از ریشه عوض میکنه.
ممنون از شما استاد عزیزم، همیشه سربلند باشید
دوست عزیز واقعا لذت بردم. این توضیحاتتون اینکه باز کرده بودید، طبق تجربه هایی که داشتید از لین مسیر حرف زدید برای من نقشه راه شد.
توضیحاتتون درباره تکامل، درباره نحوه عمل به قانون خیلی خوب و قابل درک بود. انگار تجربه یه سری چیزا قبل از رسیدن بهشون رو پیدا کردم. ازتون سپاسگزارم
و از خدا میخوام مسیرتان رو روشن و پر از زیبایی کنه🫶
سلام
خیلی ممنونم از این توضیحات
که دادین خیلی برای من مفید
بود
سعی می کنم که بیام وهروز مرور
کنم این اصل و آگاهی ناب که
فهمیدم جهان قانون و اصل داره
که به این اصل استوار ومعنی اراده ومشیت رو خوب باز کردید
بازم متشکرم
به نام خالق هستی.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان .سلام به شما دوست عزیز دلم چقد دقیق گفتی خییلییی ممنون این جملاتت مثل طلاست.
وقتی تصمیم میگیری تو مسیر قانون حرکت کنی، یه اتفاق عجیب میافته؛ دیگه اینقدر به نتیجه نمیچسبی. چون میفهمی نتیجه کار تو نیست، کار قانونه. سهم تو فقط عمل کردنه. همین که تمرکزت میره روی «درست انجام دادن
» به جای «زود نتیجه گرفتن»، قدرت عملگراییت چند برابر میشه. دیگه ترسی از آینده نداری، دیگه با هر قدم نگران این نیستی که آخرش چی میشه. تو کارت رو میکنی و ادامه میدی)
اون اراده از کجا میاد؟ از یه باور خیلی مهم: اینکه «شرایط بیرونی من، بازتاب شخصیت درونی منه». وقتی این قانون رو واقعاً بپذیری، دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه، گردن شانس، گردن زمانه. میفهمی اگه چیزی بیرون اذیتت میکنه، یه ردّی ازش درونت هست. این پذیرش درد داره، ولی آزادیبخشه. چون همونقدر که مسئولیت میاره، قدرت هم میده. وقتی بدونی منبع تغییر خودتی، دیگه منتظر کسی نمیمونی
هر کسی نتیجه گرفته باشه از قانون و ازین مسیر گذشته باشه درک میکنه
سپاسکذارم دوست عزیز به خاطر کامنت پر ارزش که نوشتی.
سپاسگذار استاد عزیزم هستم
سپاسگذاره همه عزیزان.و سپاسگذار خالقم هستم خدایا شکرتت.
ای جانم چقدر قلبم باز شد درکم بیشتر شد…
الی جانم سلام به روی ماهت
قربون قلب قشنگت بشم که اینقدر سخاوتمندانه تصمیم بر نوشتن انچه درک کردی گرفتی
ازت متشکرم بابت خط به خط این کامنت پرنورت
از دوستان عزیزی که برای کامنتت پاسخ نوشتن بی نهایت سپاسگزارترم:))
چون باعث شد من کنجکاو بشم که کی این کامنت رو نوشته ؟ چی نوشته؟
و اینطوری انگار خدا با عشق یه رزق و نور پر برکت رو سهم قلب پاکم کرد و رفت نشست رو قلبم ، دلم قرصتر شد
ایمانم به غیب نسبت به قبل بیشترتر شد و این کامنت رو جهت تشکر ویژه برات نوشتم
زنده باشی عزیزم
سهم قلبت همیشه ارامش الهی
بیشتر بنویس عزیزم
سلام وقت بخیر
امیدوارم همیشه سالم سلامت سعادتمند باشید در دنیا و آخرت
استاد عزیز هر کلمه از شما برای من یه درسه ولی ای کاش این درسها از خیلی وقت پیشها برای من بود
استاد عزیز چرا یک دوره آموزشی برای کودکان طراحی نمیکنید پسرم همراه با من به فایلهای شما گوش میده اما بعضی مطالب براش سنگینه
متاسفانه در آموزش درسهای مدرسه نیز به شدت تحریف وجود داره حتی ما شاهد بودیم چندین حدیث و اشتباه به پسرم آموزش داده شده بود
و به شدت روی مسائل مربوط به آموزش قرآن و دینی به سمت فرعیات هست تا اصل و متاسفانه آموزش اشتباه داده میشه
واقعا به شدت جای یک آموزش ساده قانون برای کودکان کنار دورههاتون خالیه
به نام خدا
درود بر همگی
خدایا پروردگارا سپاس که واقعا امروز لازم داشتم که این فایل را بشنوم و استاد بزرگوارم از شما و همهی همراهان شما در سایت الهی عباسمنش برای این همه لطف سپاسگزارم و خدایا پروردگارا سپاس بیکران دارم که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و هدایت و رشد قرار دادی.
آره، همیشه پیش از انجام کاری نگران این هستم که نکنه نشه! نکنه نتیجهی دلخواه من بهدست نیاد! آیا اگر حرکت کنم، چطور میشه؟ چطوری تا پایان راه را ببینم و براش نقشه بچینم و حرکت کنم؟ و این درصورتی است که به گفتهی شما استاد بزرگوارم باید مراحل تکاملی را برای هر کاری پیمود و این کار را آماده کرد تا انجام بشه. یه پوستر خوبی در این مورد هست که نشون میده بیشتر ما ” آماده میشویم که آماده شویم” ولی هیچگاه دست به عمل نمیزنیم! و همیشه آغاز نکرده، کار را رها میکنیم!
منم از این جمع مستثنا نبودم و همیشه پیش از آغاز کاری، به نتایج آن فکر میکردم ولی یا آغاز نمیکردم و یا در میانهی کار، دلسرد میشدم و کار را رها میکردم و بنابراین نتایج نمیآمدند و کمکم دلسرد میشدم و دست به کاری نمیزدم و این درحالی است که تمام کسانی را که میشناسم که در همین کسب و کار من به نتایج بسیار خیرهکننده رسیدهاند، کاری به جز پیگیری و پیوستگی انجام ندادند!
خدایا پروردگارا اگر مرا به اینجا آوردهای برای این است که تو بسیار بخشاینده و بسیار مهربانی و همیشه میخواهی که من آرام آرام تغییر کنم و بهتر و بهتر شوم! پس از تو درخواست میکنم:
ای که مرا خواندهای راه نشانم بده
در شب ظلمانیام ماه نشانم بده
خدایا پروردگارا در این روز بسیار زیبا و در آغاز سال نوی میلادی 2026 با خود و تو پیمان میبندم که دیگر پیوستگی در کارم را رها نکنم! که دیگر پیگیری در کارم را رها نکنم! که تنها فرمانروای جهانیان و تنها دهنده و گیرنده و روزی دهنده تویی و بس!
خدایا راه را تو میشناسی و میدانی! پس با کمال شجاعت و دلیری و با قلبی باز و عاشق به درگاه پرمهرت اعلام میکنم:
خدایا پروردگارا من در هیچ زمینهای از زندگیم، مسیر و صلاح خویش را نمیدانم! بنابراین، از درگاه پرمهرت درخواست میکنم نقطهی آغهز دوبارهی مرا روشن گردانید و نقطه به نقطه مرا به سوی نور و روشنایی و آگاهی بیشتر هدایت کنید.
خدایا همانند حضرت موسی(ع) از درگاه پرمهر شما درخواست میکنم:
– پروردگارا مرا ایمانی ستُرگ ارزانی دار که در هر شرایطی تنها به تو توکل کنم و تنها تو را بپرستم و تنها از تو یاری بجویم و به من در این مسیر زیبا، شرح صدر ارزانی دار.
– مسیرم را برایم روشن و آسان کن تا به یاری تو ای یگانهی وهّآب آنرا به آسانی بپیمایم و همهی وسائل و امکانات و موقعیتها را برایم فراهم ساز و به من صبر عطا کن.
– گره از زبانم بگشای تا بتوانم با صبر و احترام با دگران سخن بگویم و سخنانشان را با صبر و احترام بشنوم و تنها به تو توکل کنم.
– دلهای دیگران را نرم کن تا سخنانم در دل آنها نفوذ کرده بنشیند و اثری مثبت برجای گذارد و کائناتت را با من و اهدافم همساز فرما.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
ارادتمند شما
سلام خدمت استاد عزیز تمام دوستان گل .
دیشب داشتم جلسه 16دوره همجهت با جریان خداوند رو مینوشتم
ولی در کل بخاطر باورهای غلطی که دارم روی مومنتوم منفی افتاده بودم و احساس خوبی نداشتم
اون باورهای غلط که در همون لحظه داشتم رفتم یادداشت کردم
توی دفتر
اینجا هم مینویسم
1باور غلط دلسوزی و احساس گناه در مقابل افرادی که بهم نزدیک اند
2ترس و نگرانی از اینکه نکنه ادمهای ناهماهنگی که تو زندگیم هستن
دائمی باشند ومدارمون جدا نشه
3منطذر اتفاقات بد ماندن
و از همه مهم تر این باور و نجوا هم بود که هی میگفت تو این همه سال داری کار میکنی روی خودت ولی هنوز به اون چیزهای بزرگی که میخوای نرسیدی .
مثل. استقلال مالی
استقلال زمانی
تغیر شخصتت
داشتن اعتماد بنفس بالا
داشتن عزت نفس بالا
داشتن قدرت وارامش درونی
توحیدی بودن همیشگی
ایمان داشتن در لحظات سخت
پیشرفت به روز در شغلم
جدا شدن مدارم از ادم های ناهمانگ با دورو برم
برطرف کردن وابستگی ها بصورت کامل ودائمی
یا وقتی که نه به کسی میگم یا مثلا نزدیک ترین فردی که باهام هست بخوام کاری رو که نادرسته وداره انجام میده من مقاومت میکنم بشدت احساس دلسوزی و گناه میکنم
همه اینها رو که میگم واقعا هستن نمیخوام موج منفی بدم و همیشه بهشون توجه کنم
فقط میخوام بخود شناسی برسم که خیلی وقتای که بی دلیل احساسم بد میشه بخاطر همین باورهای غلطه .
خلاصه اینا خیلی وقتا رژه میرن توی ذهنم واتفاقا دیشب که یه ذره دلم گرفته بود
تو اون لحظه که بخودم اومدم دیدم دلیل اصلی احساس بدم بخاطر این باورهاست .
حالا چرا اومدم این کامنت رو اینجا بنویسم
چون با گوش دادن این فایل حسابی حالو هوای دلم عوض شد
و خداوند بصورت واضح با این فایل باهام حرف زد
و این الهامات هی داشت می اومد
که تو خیلی نتایج خوبی گرفتی توی امسال چرا اونا رو نمیبینی
چرا میگی من به اون شرایط عالی به اون موقعیت خوب به اون شخصیت فولادین نرسیدم هنوز و بخاطرش غصه بخوری و اینجا هم نجوا میاد و میگن تازه تو این همه سال کار کردی روی خودت هنوز نرسیدی بهشون و کلی از این نجواها پشت سر هم میاد ……
اما باوجود اینکه داشتم جلسه 16همجهت رو مینوشتم اما حسم خوب نبود رفتم رفتم سراغ سایت و این جلسه 3 درک قوانین اومده بود روی سایت و منم دانلود کردم و داشتم گوش میدادم
دیدم واقعا اینم هدایت خداونده و جلو مومنتوم منفی رو گرفت
وهی داشت بهم میگفت که تو چرا نتایج کوچک رو نمیبینی
چرا نمیبینی همین 2سال پیش بود شاگردی میکردی با ماهی شاید 5تمن دستتو میگرفت
وقتت در اختیار خودت نبود
اما توی این 2سال خودت صاحب کار خودت هستی وقتت در اختیار خودتته ارزشهای بی نهایتی در کسب و کارت خلق کردی کلی کارهای خوب انجام دادی
کلز عزت نفس خلق کردی
کلی ایمانت قوی تر شده از اینکه قدم اول رو بر میداری و وارد دل ترسهات که میشی خداوند وقوانینش قدم بعدی رو برات اماده میکنند
کلی تو این مسیر شغلت درس یاد گرفتی هم از لحاظ کاری هم از لحاظ اینکه قوانین خداوند رو بهت ثابت کردن
کلی روابطهای خوب ایجاد کردی
اصلا اجاره نشین بودی و خداوندو قوانینش دست به دست هم دادن شرایط اجاره نشینی رو برات فراهم کردن که هم صاحب خونه بسیار بسیار عالی رو داشته باشی هم با شرایط خوب و اجاره خونه همون سال قبل خونه رو بهت بده و بگه تا خونه خودتو میسازی بشین تو خونه .
یا اینکه تو ی این 2 سال تو زمینی رو که داشتی با وجود این باور که من قدم اول رو بر میدارم قدم بعدی خدا بزرگه خونتو ساختی الان 10 در صد از کارهاش مونده
پس این نتایج های که گرفتی اینا پایه ای برای همون خواسته های بزرگ هستن خو د این نتایجها واقعا بزرگ هستن واقعا عالی هستن تو همین 2سال پیش خیلیاشون نبودن یا کم رنگ بودن اما با ادامه دادن و کار کردن روی خودت اینا رو بدست آوردی .
خلاصه خداوند هی داشت نعمتها و پیشرفتهای که توی این 2سال اخیر داشتم رو بهم یاد اوری میکرد .وحتی اینم گفت تو توی همین چند سال مسمم تر شدی وداری کار میکنی و نا امید نباش چون این کار کردن باید همیشگی با شه مستمر باشه
این نیست من مثلا به استقال مالی میرسم دیگه همه چی تمومه و روی خودمم کار نمیکنم نه باید همیشه کار کنی .
استاد عزیزم خداوند از زبان شما داشت باهام حرف میزد
واینکه تکامل رو هی یاد اوری میکردی
که آغا جان پیامبرش هم کامل نشده
فقط این روند هی بهتر و بهتر میشه همین
واقعا ما نسل های نسل باورهای رو به ما دادن که مارو زنجیر کرده به خودش ولی هر بار باید حلقه حلقه ببریمش تا آزاد بشیم تا اون زنجیره کوتاه تر بشه
استاد عزیزم عاشقانه ازت سپاسگذارم
به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم
سلام به استادان توحیدیم وسلام به دوستانم دراین مسیر الهی.
چقدر این صحبتها این حرفها بهم کمک میکنه تا کانون توجهم رو از روی ناخواسته ها ونازیبایی ها بردارم وبزارم روی داشته هام وزیبایی های اطرافم وسپاسگزار تمام داشته هام باشم وقدم قدم تک تک باورهای اشتباهم رو تغییر بدم ودر مسیر درست حرکت کنم.
(قانون خداوند میگه به اندازه ای که تغییر میکنی نتیجه هم تغییر میکنه
حالاکه قانون خداوند اینه،ربطی به دولتها نداره ربطی به قانون مجلس نداره ربطی هم به رئیس جمهور نداره ربطی هم به هیچ کس نداره من میام رو خودم کار میکنم تغییر میدم، تو مسیر هی درس یاد میگیرم هی بالا وپایین ممکنه بشم ولی همش در بهبودیه همش در مسیر بهبودیه بهترو بهتر میشم،ثروت هم میاد سلامتی هم میاد روابط هم میاد. کی؟وقتی که من شخصیتم تغییر کنه نه اینکه یه روز حالم بهتر باشه.
توبحث های موفقیتی آدم خیلی بیشتر باید روی خودش کار کنه چون شخصیته خیلی درونی تره نیاز داره به تغییرات خیلی بزرگ تا نتیجه بزرگ بشه.)
استادان عزیزم بی نهایت ازتون سپاسگزارم خدا حفظتون کنه.
برای تک تک دوستانم در این مسیر الهی آرزوی رشد وپیشرفت دارم.
بنام خدای یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
سپاسگزارم که در مورد قوانین ثابت خداوند صحبت میکنید و نکته های ریز به ما یادآوری میکنید
گفته شد که ان شالله یعنی مشیت خداوند ،
مشیت یعنی سیستم ، ارداه خداوند( که در قرآن آمده و در مورد گروه خاصی بعدش حرف میزنم )این سیستم توضیح میده
یه مثال میزنم به اندازه درک و فهمی که داشتم
اگر ثروت و فراوانی بارش باران باشه روی زمین ، چرخه آب یا همون فراوانی میشه مشیت چطور؟مگه آب به وسیله است چرخه در جهان ما جاری نشده ، فراوانی و ثروت هم مثل همین یک سیستم که بر زندگی ما جاری میشه حالا اراده کجاش میشه ؟
گفتیم اراده مشیت توضیح میده
خداوند اراده کرده که هرکسی به اندازه ظرفش از از این بارش استفاده کنه اراده کرده هرمسی باور فراوانی بیشتری داشته باشه ظرف بزرگترین داشته باشه بیشتر نصیبش بشه
ردپا-دی ماه 1404
در پناه الله باشید
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۖ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ ذَٰلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ(8 بینه)
پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن میمانند! (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد!
=====================================
سلام به اساتید عزیزم ،سلام به دوستان توحیدی من در غار حرا
الهی که حالتون عالی باشه و اون قسمت قلبتون که جایگاه حضور خداونده،در آرامش🩵
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ(24 انفال)
و بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حایل میشود.
همین الان یک چیزی از جلسه2 هم جهت با جریان خداوند به یادم اومد،اونجا که استاد میگن «من قلبم رو حساس کردم به احساس بد،کوچیکترین احساس بدی که میاد توی قلبم میگم دارم یک فکری میکنم که درست نیست.»
من احساسم اینکه وقتی ما دچار نجوای های ذهن میشیم و افکار کمبود شیطانی توی سرمون میاد ،جایِ خدا تو قلبمون کم میشه،برای همینکه قلب آدم قشنگ درد میگیره…
من که دردشو حس میکنم،کاملا میفهمم یک جایی تویقلبم درست کار نمیکنه و این درد نشونه ی اینکه مسیر افکارم درست نیست و بعد تموم تلاشمو میکنم یک جوری جلوی افکار نادرست رو بگیرم،به هر شکلی که میتونم…
استادجان،یک چیزی بگم؟! درسته که تغییر شخصیت جهاد اکبر میخواد،اما من فکر نمیکنم کسی با شما و آموزش های شما آشنا بشه و طعم شیرین تجربه ی فرکانس خدا و زندگی بر اساس جریان هدایت رو تجربه کنه وهیچ وقت بتونه به زندگی سابقش برگرده…
من یکی که نه هیچ وقت آدم سابق میشم نه میتونم که بشم،من کاملا از بدنه ی جامعه جدا شدم و تقریبا هیچ کس رو شبیه به خودم در اطرافم نمیبینم…
من دیگه درک نمیکنم چرا آدم ها اخبار نگاه میکنن،چرا وقتشون رو برای فیلم و سریال میزارند،چه جوری به خودشون اجازه میدن پشت سرکسی غیبت کنند،چرا همه ش دارن با آب و تاب خاطرات و اخبار بد روی برای هم تعریف میکند،چرا دنبال جلب توجهن،چرا و چرا و چرا…
استاد بهم گفته بود وقتی روی خودت کار میکنی جهانت کاملا از بقیه جدا میشه…و من الان خیلی بیشتر درکش میکنم.
امروز داشتم توخیابونی راه میرفتم،یک پسر نازی بغل باباش،روش به سمت عقب بود،شروع کردم بی صدا نازش کردن،بهش خندیدن،دالی بازی کردن…
یک هو به چشای آرومش نگاه کردم و شروع کردم با قلبمباهاش حرف زدن…
«تو الان خیلی به خدا نزدیکی نه؟!خیلی قلبت بهش وصله نه؟!پسرم همیشه یادت بمونه از کجا اومدی به این دنیا،همیشه یادت باشه باید به کی وصل باشی،من خیلی دیر یادم اومد و خدامو پیدا کردم،تو اما مثل من نباش…»
اونا رفتن ومن موندم یک صورت خیس اشک از دلتنگی خدا…
همون موقع مامانم بهم پیام داد: تلمیزارتان 40 یه جعبه
حالا من وسط گریه، خنده م گرفته بود،آخه اسم قحطی بود برای قرص فشار؟!اینو من چه جوری برم تو داروخونه بگم:)
به خدا که،اینم کار خدا بود که بهم بگه بخند سعیده تو فقط بخند…من میخوام فقط صدای خنده هات رو بشنم،نه دیدن گریه های دلتنگیتو…دلتنگی چیو میکنی وقتی جای من توی قلب توعه…؟!
یک چیز دیگه بگم استاد؟!شما مارو سر به هوا کردید…من یکی که تو خیابون همه ش دارم به آسمون نگاه میکنم،به مدل ابرها،به خورشید که داره به شدت میتاپه به ماه و ستاره ها که تو شب میان و آسمون رو اکلیلی میکنند…
بعد با خودم میگم یعنی سیاره ی مشتری چقدر از ما بزرگتره که 1300 تا کره ی زمین توش جا میگیره؟!پس خدا چی؟!خدا چه قدر بزرگه که میگه هرچی تو آسمون و زمین هست برای منه؟!
وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ(109 آل عمران)
و آنچه در آسمان و آنچه در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، و همه امور به سوی او بازگردانده می شود.
امروزم طبق عادتم دوباره رفتم سمت اورژانس کودکان،دوباره وایسادم اونجا تا به یادم بیارم اون روز هارو…گوشیمو درآوردم و از در نگهبانی فیلم گرفتم وگفتم:سلام داداش رسول،سلام فاطمه جان،کی دوباره میاین دنبالم؟!کی دوباره بهم زنگ میزنید؟!به خدا این دفعه حتما میایم که ببیینمتون،به خدا همه چیز تغییر کرد،به خدا،خدا از در همین نگهبانی همه چیز رو تغییر داد…
من،منِ سعیده،خودِ من باید همیشه به یادم بیارم،روزهایی که خدا به طرز معجزه آسایی به کمکم اومده،باید به یادم خودم بیارم که خدا چه جاهایی دست منو گرفته،باید حواسم به این نفس اماره باشه،باید به یادم خودم بیارم از کجا به اینجا رسیدم،باید حواسم باشه به این غرور که به قول استاد جان،پدر همه ی مارو درآورده…
همین امروز صبح تا از خواب بیدار شدم،مامانم با یک دست کت شلوار اومده بالای سرم میگه اینوبرای تو خریدم ببین خوشت میاد؟!
همین امروز ظهر قرار بود به حسابم 5 میلیون پول واریز شه برم خرید کنم،بعد یکم طول کشید،من شروع کردم با خودم حرف زدن:خدایا تویی که روزی میدی،تویی که مرجعی،من به تو وصلم و نگران هیچی نیستم،چند دقیقه بعد دیدم جای 5 میلیون،7 میلیون واریز شده!
همین امروز بعد از ظهر عموم زنگ زده میگه شام باید بیای خونه ی ما و من خودم میرم برات کتف و بال میخرم میگم زنعمو بزاره توی فر،میدونیم تو آبگوشت نمیخوری!یکربع بعد زنگ زده سعیده من یادم رفت برای تو نوشابه ی زیرو بخرم،اشکال نداره؟!
همین امروز غروب عمه م اومد خونه ی بابام و میگه راستی سعیده،دفعه ی قبلی من اشتباه کردم،سرمایه ت پیش ما ده میلیون بیشتر ازون چیزی بود که گفتم.
همین امشب سر شام میگم زنعمو جون غذایی که برام درست کردی خیلی خووشمزه شده،اصلا یک طعم خاصی داره،بعد اونا میگن بخاطر انرژی مثبت خودته…
اینا فقط چندتا دونه از اتفاقاتی که در طول روز برام میفته…
استاد این کارهارو کی انجام میده؟!کی میتونه انجام بده ؟!من چطور میتونم حتی یک روز به سبک سابق زندگیم برگردم؟!
هرچقدر شیطان تو سرم نجوا میکنه و میخواد یک جوری وانمود کنه که اوضاع دیگه تغییر نمیکنه،من بهش میگم بگو،هرچی دلت میخواد بگو کارت اینکه نجوا کنی،ولی خدای من از تو قدرتمندتره،خدای من مراقب منه،خدای من به من وعده داده،خدای من هرگز خلف وعده نمیکنه…
بازم برمیگردم به صحبت های استاد جان تو جلسه 13 دوره ی هم جهت با جریان خداوند که همه ی اتفاقات رو خودمون داریم رقم میزنیم،حالا اگر نتایج اون چیزی که ما میخواستیم نیست میگیم آقا من یک مدت افکار خوبی نداشتم،اینم نتایجش،پس دوباره برمیگردم به مسیر درست و افکارم رو درست میکنم و نتایج صد در صد تغییر میکنه…
فقط خدا میدونه این یکی دوماه بعد از اتمام دوره هم جهت،من با رفتن تو دل مسئله ای که هیچ راه حلی براش نداشتم چطور خودم به خودم ظلم کردم وسیم کشی هایی که تازه داشت بعد از دوره با نور شکل میگرفت روپر از استرس ونگرانی کردم…
اشکال نداره،خودمو میبخشم و از خدا طلب هدایت میکنم یک بار دیگه من رو به فرکانس خودش نزدیک کنه…
این اون چیزی که روزی هزار بار دارم بهش میگم:من تورو میخوام خدا،من رو برای خودت بخر…
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ ۚ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا ﴿۶۵مریم﴾
[اوست] پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان آن دو قرار دارد؛ پس او را بِپرَست و بر پرستیدنش شکیبا باش. آیا برای او همنامی می دانی [که او هم پروردگار آسمان ها و زمین باشد؟!
الهی شکرت برای یک تمرین ستاره ی قطبی دیگه و گذاشتن رد پای جدید برای سعیده ی آینده…
ساعت 1 بامداد،11 دی ماه 1404
دوستون دارم استاد از روشنی قلبم
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا ۚ رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَکَفِّرْ عَنَّا سَیِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ(193 آل عمران)
پروردگارا! بی تردید ما [صدای] ندا دهنده ای را شنیدیم [که مردم را] به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید. پس ما ایمان آوردیم. پروردگارا! گناهان ما را بیامرز، و بدی هایمان را از ما محو کن، و ما را در زمره نیکوکاران بمیران.
خدا هست
سلام و ادب
وقتی کامنت شما را خواندم ، حال دلم خیلی خوب تر شد لازم بود که بابت مطالب زیبایی که نوشتید از شما تشکر کنم .
از خدا هم سپاسگزارم که هدایت شدم به مطالعه این مطالب .
از استاد عزیز و مریم بانوی پرانرژی و از بقیه کسانیکه این موقعیت را فراهم کردند هم بسیار سپاسگزارم.
به نام خدای مهربانم
سلام سعیده ی عزیزم خوبی؟
نمیدونم چطور از آرامشی که حرفات بهم میده بگم منم دارم تمرین میکنم سعیده به خدانزدیک شم دارم تمرین میکنم عاشقش بشم
اونکه همیشه هست این ماییم که دوریم ولی دم خداگرم باهمه ی بیمعرفتیم هروقت صداش کردم با شوق بغل بازکرد برام سعیده میدونم میفهمی چی میگم میدونم حس الانمو ازکامنتم میگیری
چشام اشکیه سعیده ازعشق پروردگارم چن وقته این طوری م چن وقته بهش که فک میکنم ازشدت عشقش اشک توچشمام حلقه میزنه
سعیده عزیزم دعامیکنم نزدیکتر بشی خالق هستی
آرزومیکنم لبت همیشه پرازخنده باشه
آرزومیکنم خوشی باشه برات وخوشی
سلام
من مدتیه دارم داستان آشنایی اعضای موفق سایت رو میخونم.
شما توی داستان اشناییتون لینک یه کامنت گذاشتید که برم اونجا و توضیحات قبل و بعد از نتایجتون رو ببینم. ولی تعداد صفحات خیلی زیاد بود. هر چه بالا و پایین گشتم کامنت شما رو ندیدم.
اگه امکان داره شماره صفحه رو بهم بگید لطفا
ممنون میشم
سلامت و شاد باشید
سلام زهره جان،الهی که حال دلت عالی باشه.
امیدوارم لینکی که میزارم برات کمک کننده و هدایتگر باشه.
در پناه نور اللهباشی همیشه.
https://www.abasmanesh.com/fa/successrul-role-model/comment-page-81/#comment-1040767
سلام به جانِ جانان.
وقتی انتهای کامنتت، آیه ی 193 سوره آل عمران رو دیدم، بلافاصله رفتم این آیه با صوت زیبایِ نوجوانِ قاری، محمد مشفق رو از موبایلم پخش کردم.
با کامنتت باعث شدی ساعت 2:15 بامداد، 13 دی، 13 رجب، روز میلاد امام علی ع، شنیدنِ این ایه ی دل انگیز، روزیِ پر برکتم باشه.
ممنونم و الهی شکر.
جنسِ سپاس گزاری ها و توجهت به نکات مثبت و زیبایی های زندگیت، خیلی به دلم چسبید و نوشِ جانم شد.
الهی شکر.
نعمت های مادی و معنویِ زندگیت، هر لحظه فراوان و بی انتها.
سلامتی و دلِ شادِ خودت و عزیزانت، بی انتها.
لبخند روی لبت و توی قلبت، بی انتها.
به قولِ خودِ قشنگ و نازنینت:
دوستت دارم از روشنیِ قلبم
همونجایی که فقط جای خداست.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
الصراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
بنام رب ،خالق آسمانها و زمین
پدید آورنده ی شب و روز
گرداننده ی تمام امور
الهی ب امید تو
سلام ب استاد پاک سرشت و زیبا سیرتم
سلام ب بانو شایسته ی عزیزم
و سلام ب دوستان توحیدی قشنگم
قسمت سوم
درک عمیق تر قوانین خداوند
نمیدونم قراره چی بنویسم از خدا میخوام هدایتم کنه برای نوشتن و ثبت ی ردپای مفید
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت این فضای معنوی و الهی ک حضور دارم
چقد زیباست و آرامش بخش
چقد این فایل آرامش و حس عمیق قشنگی بهم منتقل کرد
وقتی ک استاد گفت ک اگر در مسیر درست باشی و از قوانین ثابت خداوند استفاده کنی لاجرم
لاجرم پاسخ میده
همه چی درست میشه
همه چی روب راه میشه
اتفاقات و شرایط ،ادم ها و موقعیتهای مناسب خودش میاد تو زندگیت
الان ک دارم این کامنت و مینوسم دوتا گوشی ایرپادم تو گوشمه
و آهنگ زیبای
Best Day of My Life ک دیروز بهش هدایت شدم و دارم گوش میدم
خیلی حس خوبی ازش میگیرم
و ی کلمه ازش ک ذهنم و درگیر کرد و سرچ کردم crazy
ب معنی دیوونه و مجنون هست خخخخ
اررره ما از دید بقیه دیوونه دیده میشیم
چون ب چیزی ک 99 درصد مردم جامعه توجه میکنن و براشون مهمه
ن تنها توجه نمیکنیم
بلکه برامون بی اهمیت هم هست
حالا چرا دوتا گوشی ایرپادم و گذاشتم
چون خواهرم و دامادمون ک دیروز اومدن گرم صحبت درمورد اوضاع و شرایط مملکت بودن
و الان اگه آسمون زمین بیاد
اگه همه چیو سیل ببره
من متوجه نمیشم خخخخ
الهی صدهزار مرتبه شکرت بابت ایرپاد مفید و ارزشمندم ک خیییلی ب موندنم تو مسیر کمک میکنم
تو هرشرایطی میتونم تو گوشم بزارم و باخیال راحت ورودی مناسب بدم ب ذهن قشنگم
خدایا شکرت
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام مجدد
ادامه ی کامنتم و بعد از چند ساعت دارم منویسم ،خدایا صدهزار مرتبه شکرت ک دوباره بهم فرصت نوشتن دادی
تونستم فایل و چندین بار دیگه گوش بدم
اگه من ایمان داشته باشم ب قانون بدون تغییر خداوند و دیگه شک نداشته باشم ب اینکه جواب میده
خییلی با ایمان بیشتر مسیر و ادامه میدم
و تمام تمرکزم و میزارم روی خودم ،خواسته هام و مسیر و باورهایی ک نیازه تغییر بدم
ولی هنوز ته ته ذهنم انگار ب این باور نرسیدم ک این مسیر جواب میده
هرموقع ک ی کم دور میشم از این فضا
و وردی نامناسب دریافت میکنم
از طریق اطرافیان جامعه
و استاد چقد قشنگ گفت ک همه ی ما بین صفر و یک هستیم
و فقط خداست ک یک هست
هیچ کس نیست ک بی نقص باشه
هیچ کس نیست ک قوانین رو 100درصد بدونه و عمل کنه
ما میتونیم ب همون اندازه ک میفهمیم ب قوانین عمل کنیم
و ب همون اندازه هم نتیجه بگیریم
حالا هرچقدر بهتر عمل کنیم بهتر نتیحه میگیریم
ولی هیچ وقت نتایج بگیم پرفکته نیست
چون خاصیت جهان مادی خاصیت عدم جاودانگیه
این نیست بگیم نتایج تا ابد هست
وقتی ایمان داشته باشی
حرکت کنی
نتایج میاد
و هی بهتر میشی با توجه ب هدایت ها،ایمان و..
الهی صدهزار مرتبه شکرت
این نشون میده ک نباید توقع زیادی داشته باشم از خودم و مسیر
چون شخصیت ب این راحتی عوض نمیشه
نیاز ب تکامل داره
و هی بهتر و بهتر میشم
با ادامه مسیر
خاصیت انسانه عجول بودن
فراموشکار بودن
باید همیشه بیاد بیارم
داشته هام و نتایج و زیبایی های مسیر رو
مسیر های جدید ذهنی درست کنم
از مسیر لذت ببرم
وقتی ک قران میخونم ایمانم قوی تر میشه ب قانون خداوند با پیدا کردن ردپای قانون
این نشونه ی خوبیه و امیداورم ک ب ی روند دائمی تبدیلش کنم
خدایا صدهزار مرتبه شکر
هرکجای مسیرم خیلی هم عالیه
چون در صراط مستقیم ام
همین ک دارم تلاشم و میکنم برای بهبود باورها و شخصیتم این عالیه
و ب خودم افتخار میکنم
دیروز ک تو آشپز خونه بودم داشتم پای مرغ ک نزدیک شاید 5،6کیلو بودن و باحوصله پاک میکردم و همزمان داشتم جلسه 7 قدم 2 رو گوش میدادم
ک قبلش گرمم بود،شالم و در آوردم ک راحت باشم
بعد ی نیم ساعت دامادمون ک تو اتاق مهمان بود اومد داخل
متوجه شدم اومده ولی کار خودمو انجام میدادم
چون هم دیگه احساس گناه نداشتم
از اینکه موهامو ببینه
هم اینکه دستم تو کار بود
برای همین بیخیال شدم خخخ
برای اولین بار توی عمرم هیچ حس بدی نداشتم گفتم راحتی خودم مهمه
ی نیم ساعت نشست کنار خواهرم ک تقریلا. تو دیدمم بود
خیلی جالبه کسی هم چیزی بهم نگفت
تازه چند روز پیشم ک داماد ارشدمون هم اومده بود خونه مون
خواستم برم ی چی بپوشم رو لباس های ک تنم بود
ی لباس راحت پیدا نکردم
اجیم گفت نمیخواد بپوشی همین لباست خوبه
بعد دیدم راست میگه
چرا من این همه تا حالا خودم و اذیت کردم
حتی تو هوای گرم هم باید ی چیزی میپوشیدم ک قدش بلند تر از بلوزم باشه
حتی اگه آستین دار باشه ها
ک دیدم چقد خوبه ک راحت باشی بدون هیچ ترسی
هیچ کس حرفی نزد
و امروز هم تصمیم گرمتم لباسی ک راحتم و بپوشم ک بازم کسی چیزی نگفت بهم
امروز فهمیدم ک خودم این محدودیت و برای خودم ایجاد کرده بودم
ک جلوی دامادامون حتما باید لباس پوشیده و تا حدودی یلند بپوشم ک کسی قضاوتم نکنه ،ازم انتقاد نشه
البته قبلا هم بهم میگفتن ک لباست کوتاهه
یا تنگه برو عوضش کن
چرا چون تو ذهن خودمم همین بود
ولی الان ک خودم برام عادی شده بقیه هم کاری ندارن
الهی صدهزار مرتیه شکرت بایت روز پربرکتی ک داشتم
خدایاشکرت امروز خیلی عالی بقیه فنرهای تاپم و دوختم و یقه ی جلو رو هم خییلی زیبا و تمیز تموم کردم
خیلی ساده اس و زیبا
دیروز آجیم بهم گفت خود تاپت بدون تور خیلی قشنگه تور و ندوز روش ک همون کرفیله اس
جالبه حسم قبلش بهم گفت ک فعلا همین رو ساده بدوز و اجازه بده تکاملت طی بشه
بعد برو سراغ کرفیله
چون نیاز ب مانکن دارم و الان مانکنم اوکی نیست
قبلش ب اجیم گفتم برام پشم شیشه بگیره برای تغییر سایز مانکن
میخواستم عکس مدلی ک میخوام بفرستم براش
یادم رفت یا پشت گوش انداختم
ک دیروز ک اومد دیدم پشم شیشه مخصوص درست کردن دستگیر آورده
ی کم حسم بد شد ک چرا اخیرا داره از این اتفاقا میفته
اون از مانکنم ک سایزی ک بهم گفته بود نبود اینم از این
ذهنم داشت سناریو درست میکرد ک چرا این اتفاقا داره میفته
در صورتی ک مسئولش من بودم چون بهم گفت چند نوع ان چ مدلی میخوایی
کامل براش توضیح ندادم و عکس براش نفرستادم
و برای مانکن هم خودم مسئولم چون عجله کردم بدون تحقیق و شناخت این خرید و انجام دادم
مسئولیتش بامنه درسش و میگیرم
ک امروز هدایت شدم ب یکی از قسمت
های سفر ب دور امریکا
استاد مسئولیت شستن ار وی رو داده بود ب مایک ک انجام بده
قبلش خوووب براش توضیح داد و مرحله ب مرحله راهنمایش کرد ک چطور بشوره
چ قسمتهایی و بشوره
و اعتماد کرد ب پسرش
گفتم ببین زکیه این همزمانی رو ،قبلش داشتم ب همین موصوع فکر میکردم ک
خواهرم اطلاعی در مورد اون وسیله نداشت
بعد خیلی قشنگ متوجه درسی ک بهم داد شدم
الهی صدهزار مرتبه شکرت
غروب امروز عجیییب زیبا بود ب رنگ سرخی زغالهای ک دارن از قرمزی برق میزنن
الله اکبرر
آسمون نقاشی بسیار زیبایی شده بود
تمام پرنده ها تمام موجودات داشتن حمد و ستایش الله رو میگفتن.
خدایا مررسی ک کیان و مامور کمک بهم قرار دادی
خدایا مرسی ک بهم گفتی تو قسمت برش پشت ،فنر ندوز تاب میفته تو کار
از پشتیبانم پرسیدم
گفت ن خودم ک نمیدوزم ولی میتونی امتحان کنی
گفتممم ن
چون قلبم گفت ن
خدایا مرسی ک هرلحظه همراهمی و هدایتم میکنی
عاشقتمممم