درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۴
موضوع این برنامه: ورود به مدار نعمتها
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- اساسیترین قانون خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب؛
- رابطه احساس خوب و خوش شانسی؛
- اگر بتوانی در شرایط نادلخواه، احساس خود را خوب نگه داری، پاداشها راضی کننده است؛
- ارتباط بین شکرگزاری و رزق؛
- راهکار ورود به مدار نعمتها و بیشتر ماندن در این مدار؛
- راهکار “رسیدن به احساس خوب” در شرایط نادلخواه؛
- “احساس خوب”، نتیجه کنترل ذهن است؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۴20MB21 دقیقه














سلام خدمت شما استاد عزیزم.
استاد بزرگترین عامل و یا بهتره بگم تنها عاملی که درین سالها تونست بمن کمک بکنه برای داشتن و ماندگارتر شدن احساس خوب، “باورهای توحیدی” بود.
استاد با باورهای توحیدی بود که من تونستم احساس خوب، آرامش، امیدواری، اعتماد، ایمان و رها بودن را بدست بیارم، بهتر درکشون کنم و هربار آرامش بیشتری درزمان بیشتری را تجربه کنم.
استاد نه اینکه فکرکنید شرایطم روبراه بود که تونستم با باورهای توحیدی به احساس خوب برسم نه اصلا.
من در دل چالش های بزرگ زندگیم به این گنج دست پیدا کردم که البته اصلا کار راحتی نبود.
چه نجواهای قدرتمندی که بهم حمله ور میشد و تنها کاری که دراون لحظات من میکردم این بود که، تمام حالو روزم را، تمام ترسم را، بخداوند اقرار میکردم که مثلا: خدایا من ترسیدم، نجوا بهم فلان حرفو میزنه و من نمیدونم چجوری به این مساله نگاه کنم تا بحس خوب برسم، هدایتم کن و منو متوجه هدایتت بکن. و هدایتهای خداوند بود که در وجودم جاری میشد و من مدام اون هدایتهای خداوند را تکرار میکردم و الان 13 ساله که همچنان دارم تکرارشون میکنم و هربار اون هدایتها بیشتر و قابل درکتر میشه برام.
اونموقع ها من نمیدونستم، اسم این درکیات من که مدام دارم تکرارشون میکنم، باورهای توحیدیه.
بعدها که وارد این سایت شدم متوجه شدم، چنین مسائلی باورهای توحیدی نام داره.
و یه نکته دیگه جملات پایانی این فایل بود که درباره این موضوع که اتفاقات ناخوشایند اومدن که درسهایی را بدهند….
استاد یادمه همون 13 سال پیش، اگر اشتباه نکنم یه کتاب از باربارا دی آنجلس داشتم میخوندم که داخلش نوشته بود: اتفاقات ناخوشایند حکم یه پستچی را دارن که اومدن پیامی را بهت بدهند و هی دارن در خونتو میزنن، تا نری درو باز نکنی روی پستچی و نامه و پیام را ازش نگیری، همچنان پشت در میمونه و در را میزنه!!
استاد از همون لحظه خیلی این حرف به وجود من نشست، و سالهاست این سوال، جزء، سوالات قدرتمند کننده برای من شده.
و بمحض اینکه حتی با یه مساله خیلی کوچک که برام پیش میاد، روبرو میشم، بخودم میگم چیو باید ازین شرایط و موضوع یاد بگیرم؟!! و سلولی پیگیر جواب میشم.
و استاد این سوال خیلی به رشد من کمک کرده، و باعث پیشرفتم شده.
استاد عزیزم، بسیار سپاسگزار شما هستم بابت سخاوتتون در نشر این آگاهی ها.
درپناه خداوند باشین